ترجمه یک متن تاریخی به انگلیسی(جمله عثمانی ها به ایران):

ترجمه یک متن تاریخی به انگلیسی(جمله عثمانی ها به ایران):

این مطلب قبلا نوشته شده است فقط خواستم ترجمه انگلیسی آن هم  را  ملاحظه کنید.

این کار برای عزیزانی که می خواهند زبان خارجی آنها پیشرفت کند بد نیست

بخشی از تاریخ تبریز که چورس یکی از حاکم نشینهای آن بود ( مجموعا 26 حاکم نشین ) با مطالعه ی متون تاریخی نقش و اهمیت چورس در گذشته مشخص می شود . یکی از منابع مهم اثر اسکندر منشی است . در940 سپاهیان سلطان سلیمان قانونی ،در دورة شاه طهماسب اول صفوی (930ـ984)، وارد تبریز شدند و ابراهیم پاشا، فرمانده سپاه عثمانی ، ساختن قلعه ای را در مجاورت شام غازان آغاز کرد و حکومت آذربایجان را به اولامه ــ از سران قزلباش و امیرالامرای آذربایجان که به سلطان عثمانی پناهنده شده بود ــ واگذاشت (اسکندرمنشی ، ج 1، ص 67ـ 68). در ربیع الاول 941، سلطان سلیمان به تبریز رسید و پس از درنگی کوتاه تا سلطانیه پیش رفت ، اما چون ادامة پیشرفت در خاک ایران برایش مقدور نبود، راهی همدان شد و از آنجا به بغداد رفت و پس از تصرف آنجا و توقف چهارماهه ، راهی تبریز شد. وی در محرّم 942 به این شهر رسید و به مدت چهارده روز به امور اداری شهر پرداخت ، اما سرما سپاهیان ترک را به بازگشت واداشت (مینورسکی ، ص 51؛ پارسادوست ، ص 153ـ172). در 955 شاه طهماسب پایتخت را از تبریز به قزوین منتقل کرد، زیرا قزوین در دامنة رشته کوه البرز و بر سر راه گیلان ، آذربایجان ، همدان و ری قرار داشت و از موقعیت ارتباطی مهمی برخوردار بود و چون از متصرفات عثمانی دور بود او می توانست با ایجاد تسهیلات تدافعی و فراهم ساختن امکانات کمک رسانی سریع ، دسترسی دشمن را مشکلتر سازد (برومند، ص 5؛ نوائی ، ص 172، پانویس 1). با وجود انتقال پایتخت ، آذربایجان در طول حکومت صفوی مرکز اصلی مملکت محسوب می شد و شهر تبریز مرکز آذربایجان باقی ماند. بیگلربیگی آذربایجان شامل 26 حاکم نشین می شد، از جمله آستارا، مراغه ، قراچه داغ ، حورس ، کاورد، قپانیات ، ورکهان ، کَرم رود، هشترود، طاب ، مدک ، لاهیجان ، اوج رود، ابدالو، سراب ، زنوز، مشکین ، قره آغاج ، سلطانیه و زنجان . میزان مالیات و عواید هر حاکم نشین جداگانه و مشخص بود. حاکمان ایل نشین ، مانند حاکم اُلکای و ایل افشارو ایل آدربا و ایل دُنْبُلی و ایل شقاقی ، جزو بیگلربیگی آذربایجان محسوب می شدند (میراحمدی ، ص 135، 141ـ142). در شوال 1136، یک سال پس از سقوط حکومت شاه سلطان حسین ، قرارداد تقسیم ایران میان روسیه و عثمانی در استانبول به امضا رسید و گرجستان و اران و تبریز و خوی و چُورْس و ارومیه و مراغه و سلماس و سنندج و کرمانشاه و همدان سهم عثمانیها شد. دولت عثمانی برای تصرف سهم خود، سه تن از سرداران خود را از سه جبهه مأمور حمله به ایران کرد که عبداللّه پاشا کوپریلی زاده مأمور حمله به تبریز شد. قوای عثمانی پس از قتل عام در خوی (دوازدهم شعبان 1136) و سه ماه انتظار برای رسیدن نیروی کمکی ، به سوی تبریز پیشروی کرد و پس از سقوط ایروان و نخجوان و مرند در پاییز 1137 تبریز را تصرف کرد (حزین ، ص 267؛ اقبال آشتیانی ، 1370ش ، ص 707ـ 708). با تشکر از نویسنده . نقل از منبع زیر : عنوان: تبريز نويسنده: مصطفي مؤمني منبع: دانشنامه جهان اسلام. ج 6. ص 379 408 گردآوري و تنظيم :مركز اطلاع رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي + نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۳ ساعت 19:23 توسط علی سلطان بیگی

 

Part of the history of Tabriz in which Choras was one of the rulers (26 rulers in total)

By studying historical texts, the role and importance of Chors in the past is determined. One of the important sources of the work of Alexander is the secretary.

In 940, the troops of Sultan Suleiman the Magnificent, during the reign of Shah Tahmasb I of Safavid dynasty (930-984), entered Tabriz, and Ibrahim Pasha, commander of the Ottoman army, began building a fortress near the Ghazan Peninsula and overthrew the Azerbaijani government. Who had taken refuge in the Ottoman sultan - surrendered (Iskandermanshi, vol. 1, pp. 67-68). In the first quarter of 941, Sultan Suleiman reached Tabriz and after a short delay went to Soltanieh, but because it was not possible for him to continue his progress in Iran, he went to Hamedan and from there to Baghdad, and after capturing it and stopping for four months, he left. Tabriz. He arrived in Muharram 942 and worked for the city for fourteen days, but the cold forced the Turkish troops to return (Minorsky, p. 51; Parsadoost, pp. 153-172).

In 955 Shah Tahmasb moved the capital from Tabriz to Qazvin, because Qazvin was located at the foot of the Alborz mountain range on the way to Gilan, Azerbaijan, Hamedan and Rey, and had an important communication position, and because it was far from Ottoman occupation, he could Make the enemy's access more difficult by creating defensive facilities and providing quick relief facilities (Boroumand, p. 5; Navai, p. 172, footnote 1).

Despite the transfer of the capital, Azerbaijan was the main center of the country during the Safavid rule, and the city of Tabriz remained the center of Azerbaijan. Biglerbegi of Azerbaijan included 26 rulers, including Astara, Maragheh, Qaracheh Dagh, Hoors, Kavard, Qapaniat, Varkhan, Karamrud, Hashtrood, Tab, Madak, Lahijan, Oujrud, Abdalu, Sarab, Zanuz, Meshkin, Qara Aghaj. , Soltanieh and Zanjan. The amount of taxes and revenues of each ruler was separate and specific. The tribal rulers, such as the rulers of Ulkai, Afshar, Adrba, Donbuli and Shaqaqi, were considered to be part of the Biglerbegi of Azerbaijan (Mirahmadi, pp. 135, 141-142).

In Shawwal 1136, one year after the fall of Shah Sultan Hussein's government, a treaty was signed in Istanbul between Russia and the Ottomans. شد. In order to capture its share, the Ottoman government sent three of its commanders from three fronts to attack Iran, and Abdullah Pasha Koprilizadeh was appointed to attack Tabriz. After the massacre in Khoy (12th of Sha'ban 1136) and waiting for three months for the arrival of the auxiliary force, the Ottoman forces advanced towards Tabriz and after the fall of Yerevan, Nakhchivan and Marand in the fall of 1137 captured Tabriz (Hazin, p. 267; Iqbal Ashtiani, 1991, pp. 707-708).

Thanks to the author. Quoted from the following source:

Title: Tabriz
Author: Mostafa Mo'meni
Source: Encyclopedia of the Islamic World. C 6. P. 379 408
Compiled and organized by: Information Center of Islamic Culture and Communication Organization

 Posted on Tuesday, 08/23/2012 at 19:23 by Ali Sultan Beigi 

آنچه در مورد حمله عثمانی ها به خوی و چورس و آذربایجان بدانیم

تاریخ معاصر

قتل عام خوی توسط ترکان عثمانی

 

نمایش از شنبه, 30 فروردين 1393 20:06

 

با یادی از  مورخ بزرگ خوی شادروان دکتر محمد امین  ریاحی

 

برگرفته از تارنمای آذری ها

محمدامین ریاحی

بعد از صلح قصرشیرین در سال 1049 قمری میان شاه‌صفی و سلطان مراد چهارم، به مدت نزدیک به 90 سال، حمله‌ای از طرف عثمانیها صورت نگرفت. در این مدت زخمهای خوی ازکشتارها و ویرانگریهای ترکهای عثمانی، مخصوصاً قتل‌عام و تخریب خوی به دست مراد چهارم در 1045 به تدریج التیام می‌یافت.با شکست عثمانیها از اتریش که به عقد پیمان پاساراوویچ در 1130 هـ. ./ 1718 م. انجامید، تصور می‌رفت که دیگر حمله‌ای از طرف ترکهای عثمانی روی ندهد و صلح و آرامش ادامه یابد. در موافقت‌نامه بازرگانی که شش روز عبد از آن پیمان امضا گردید، طبق ماده 19، دولت عثمانی متعهد شده بود که موانعی در راه بازرگانی ایران با اروپا ایجاد نکند و از کالاهای تجارتی بیش از یک میزان پنج درصد، حقوق گمرکی مطالبه ننماید.1 و این می‌توانست مقدمه آن باشد که خوی بعد از 250 سال ویرانی روی به آبادی نهد.

ضعف حکومت صفوی در زمان پادشاهی سلطان حسین، ایران را به پرتگاه سقوط کشانید. افغانها اصفهان را در محاصره گرفتند و روس ها از راه دربند و باکو نیروهای خود را در گیلان پیاده کردند. در چنین وضعی، طبیعی بود که دولت عثمانی فرصت را برای تصرف شهرهای غربی ایران از دست ندهد. بویژه اینکه حکومت عثمانی بارها و بارها برای تجزیه آذربایجان لشکرکشی و تجاوز گری کرده بود اما بارها نیز تلخی شکست را چشیده بود بخصوص در زمان شاه عباس کبیر، که با اتخاذ سیاستهای سنجیده و حملات مکرر قوای ایران متجاوزان اشغالگر ترک را از اذربایجان و اراضی قفقازی ایران با خواری و خفت بیرون راندند و دهها هزار تن از ترکهای اشغالگر را به هلاکت رساندند. پس از این بود که دربار صفوی و ملت ایران نفس راحتی کشیدند و معروف شد که ایران، انتقام جنگ چالدران را از ترکها گرفت. اما در دوره شاه سلطان حسین ضعف و فتور بر دستگاه حکومتی حاکم شد و از سه جانب به ایران حمله ور شدند: طایفه ای از افاغنه با تحریک و فتوای علمای متعصب سنی در حجاز و تامین مالی و دسیسه هاس بریتانیا – روس از جانب شمال و از سوی دیگر باز هم ترکهای عثمانی به اشغال بخشهایی از خاک ایران پرداختند. سلطان ‌احمد سوم پادشاه عثمانی که با فرستادن سفیر هوشمندی به نام احمد درّی‌افندی به دربار شاه سلطان ‌حسین، و از طریق گزارش دقیق او از آشفتگی و نابسامانی امور ایران آگاه شد2،سرانجام تصمیم به حمله به ایران گرفت. ازآنجاکه برخی از رجال عثمانی مخالف حمله بودند،وبرای اینکه به رفتار خود با یک ملت مسلمان صورت مشروع بخشند،از شیخ‌الاسلام استانبول عبدالله‌افندی فتوی گرفتند.

نظر به اینکه آن فتوی انگیزه سپاهیان عثمانی را در قتل‌عام مردم خوی و سایر شهرها روشن می‌سازد، در اینجا ترجمه سه پرسش و پاسخهای مفتی را می‌آوریم: سؤال اول: چنانچه با اجازه طهماسب رافضی، که خود دعوی پادشاهی می‌کند، مشتی رافضی (شیعه) به جنگ مسلمانان3 برخیزند، آیا به امنیت و آرامش امام مسلمین، سلطان‌السلاطین تجاوز صورت نگرفته است؟

جواب:چون مؤمنان بالاخص موظف به قلع وقمع این ملعونان می‌باشند، و هرگونه صلح با ایشان نیز باید متارکه جنگ محسوب گردد، بنابراین وظیفه آنان است که پس از تحصیل قدرت متارکه را بلادرنگ درهم شکنند.

سؤال دوم: آیا باید سرزمینی را که احفاد شاه‌اسماعیل بر‌آن حکومت داشته، و رافضیان در آنجا سکنی گزیده‌اند، خاک دشمن تلقی کنیم؟ رافضیانی که بر سه خلیفه اول و ... لعن می‌فرستند و خلفای مزبور را مرتد می‌دانند ...و آیات قرآن را برحسب عقاید سفسطه‌آمیز خویش تفسیر می‌کنند، وقتل و کشتار پیروان سنت را تعلیم می‌دهند، و همخوابگی با زنانی را که در جنگ به چنگ می‌آورند مشروع و حلال می‌شمرند.

جواب: این سرزمین خاک مردم دشمن است، و باید با اهالی آن همچون مرتدان رفتار شود.

سؤال سوم: پس نسبت به رافضیان این سرزمین (یعنی شیعیان ایران) و دیگر ساکنان آنجا که در اصل در زمره کفارند (یعنی عیسویان گرجستان و ارمنستان)چه نحوبایدعمل کرد؟

جواب: در مورد رافضیان این سرزمین (یعنی شیعیان ایران) و دیگر ساکنان آنجا که در اصل در زمره کفارند (یعنی عیسویان گرجستان و ارمنستان) چه نحو باید عمل کرد؟

جواب: در مورد رافضیان، مردان باید جملگی از دم شمشیر بگذرند. اناث و اطفال ذکور باید به اسارت درآمده، اموال آنان غنیمت فاتح محسوب گردد. اناث و اطفال ذکور باید به وسایلی غیر از شمشیر به قبول “اسلام” وادار شوند، لیکن همخوابگی با این اناث قبل از آنکه به “اسلام” بگروند مجاز نیست.امادرمورد کفار،اناث و اطفال ذکورباید به اسارت درآمده،اموال ایشان به فاتح داده شود. اناث و اطفال آنان نباید مجبور به قبول اسلام گردند، لیکن همخوابگی با زنان ولو در صورت عدم تمایل به قبول اسلام مجاز است4.

ترکها برای اینکه هرگونه مانعی را از سر راه اجرای سیاست خود بردارند، مذاکرات پیچیده دور و درازی را با روسها آغاز کردند، و سرانجام با میانجیگری سفیر فرانسه قرارداد تقسیم ایران میان روسیه و عثمانی در 2 شوال 1136 در استانبول به امضا رسید. و طبق آن گرجستان و آران و تبریز و خوی و چورس و ارومیه و مراغه و سلماس و سنندج و همدان و کرمانشاه سهم عثمانی ها گردید.

دولت عثمانی برای تصرف سهم خود، سه تن از سرداران خود را از سه جبهه مأمور حمله به ایران کرد: عارف احمدپاشا به ایراوان، حسن‌پاشا والی بغداد به کرمانشاه، و عبدالله‌پاشا کوپرولی‌زاده به خوی و تبریز. خوی شهر بی‌دفاعی بود. بعد از تخریب آن در 1045 و در سالهای آرامش بعدی، نیروی دولتی قابل ملاحظه‌ای در آن وجود نداشت. عثمانیها وقتی حمله کردند که یک سال و نیم پیش از آن شاه سلطان حسین پایتخت را و تاج سلطنتی را تسلیم محمود افغان کرده بود. شاه طهماسب هم که ادعای پادشاهی داشت ضعیف‌تر از آن بود که مردم خوی انتظار کمکی از جانب او داشته باشند.

در آخرین هفته زمستان که مردم خوی می‌بایست خود را برای برگزاری مراسم نوروز آماده نمایند، سپاهیان عثمانی به خوی رسیدند. مردم که از خاطرات بیرحمیها و کشتار مراد چهارم را از پدران خود شنیده بودند، غرق بیم و اضطراب گردیدند. دو راه بیشتر نداشتند یا می‌بایست بی‌هیچ مقاومت تسلیم شوند، یا اینکه با نثار جان از شهر خود دفاع نمایند. راه دوم را برگزیدند. خلاصه ماجرا را از نوشته‌ اشتهاردی می‌آوریم:به محض انتشار خبر پیشروی عثمانیها، مین‌باشی حاکم خوی قلعه را رها کرد و به تبریز گریخت. مردم شهر و روستاها به فرورق رفتند و از شهبارخان که سالهای پیری عمر خود را می‌گذرانید تقاضا کردند که سرپرستی آنها و دفاع از قلعه را بر عهده گیرد. و تعهدنامه‌ای به او سپردند که در مقابل این خدمت، فرزندان او را به حکومت موروثی خود بشناسند.

شهبازخان به قلعه آمد. پسر وسطی خود رستم‌بیگ را همراه خود نگه داشت و پسر کوچکترش نجفقلی‌خان را که مادرش از طایفه کره‌سنلو بود به میان آن ایل فرستاد، و مدت چهار ماه5 با مهاجمان جنگید. بارها توپهای عثمانیها رخنه‌هایی در دیوارهای قلعه ایجاد می‌کرد که به سرعت ترمیم و تعمیر می‌شد.

سرانجام، عثمانی ها یک سمت قلعه را خراب کردند و به شهر ریختند. شهبازخان هدف گلوله توپ شد و به شهادت رسید. رومیان قلعه را به قهر و غلبه گرفتند. مردان را دستگیر و پوشیده‌رویان را اسیر کردند. از جمله‌ کشتگان سی نفر از خویشان شهبازخان و پسر او بودند و به جز 17 تن از اهل خوی که در اطراف بودند احدی باقی نماند.

روایتی در خوی بر سر زبانهاست و در برخی تاریخهای دنابله هم آمده که سرعسکر عثمانی شهر را قتل‌عام کرد و تنها هفت تن را باقی گذاشت (6) و گفت اینها بروند و همه جا بگویند که اردوی عثمانی با مردم شهری که مقاومت کنند چه معامله‌ای می‌کند. یک نویسنده‌ ارمنی که ظاهراً جزء سپاهیان عبدالله‌پاشا بوده،درکتاب خودبه نام تاریخ جنگ عثمانی ها بر ضد شهرهای ایران و ارمنستان(7) چنین می‌نویسد:در6نوامبر 1724به موجب امریه‌ای که ازسلطان عثمانی رسیده بود، عبدالله پاشا تهیه مقدمات لشکر‌کشی به تبریز را آغاز کرد، و بعد از آنکه همه چیز آماده شد، در فوریه 1725 به راه افتاد.(8)

با نزدیک شدن اردوی عثمانی به شهر خوی، کلیه مردم روستاهای اطراف خوی که ارمنی های بسیاری هم جزو آنها بودند، به قلعه خوی پناه بردند. در اثنای محاصره که مردم رنج و عذاب عظیمی می‌کشیدند،برخی ریش‌سفیدان ارمنی می‌خواستند که شهر را تسلیم ترکها نمایند اما ایرانیان که مخالف تسلیم بودند خشمگین شدند و آنها را تهدید به قتل کردند، ناچار ارمنی ها خاموش ماندند. عثمانی ها بعد از آنکه 40 روز شهر را با توپ کوبیدند و خرابی های بسیار به بار آوردند، دست به هجوم زدند. و بعد از یک جنگ شش ساعته، مدافعان ایرانی را از دم تیغ گذرانیدند، اما مسیحیان را اسیر کردند. پاشای عثمانی38 روز در خوی ماند.9

آنگاه محافظانی درقلعه گذاشت و به سوی تبریز پیشروی کرد. اینکه ترک ها ایرانیان مسلمان را از دم تیغ گذرانیده‌اند، اما در مورد ایرانیان ارمنی فقط به اسیر کردن آنها اکتفا کرده‌اند،نه به دلخواه سپاهیان یا فرمانده آنها،بلکه در اجرای فتوای شیخ‌الاسلام استانبول بوده است.

در مقابل، از اینکه محصوران مسیحی خیال تسلیم قلعه را داشته‌اند برمی‌آید که آنها هم از سیاست دولت عثمانی دقیقاً آگاه بوده‌اند و احساس ایمنی می‌کرده‌اند. عبدالرزاق‌بیگ دنبلی نوه شهبازخان در تجربه‌الاحرار خود (10) مشهودات یکی از پیران قبیله را به تفصیل نقل کرده که خلاصه‌اش این است: وقتی عساکر عثمانی خوی را محاصره کرده بودند و آتش توپهای آنها بر شهر می‌بارید، یکی از سنیان خوی با شور و شادی می‌گفت: “الحمدلله، دینیمز گلدی، دونمزگلدی یعنی خدا را شکر که دین ما آمد و ...وقتی شهر به دست عثمانی ها افتاد،همان مردرا دیدم که سرش شکسته بودوخون بر صورتش جاری بود،و یکی از ینی‌چریها دست او را بر پشت بسته بود و می‌برد. گفتم: تو آن نبودی که آن روز می‌گفتی الحمدلله دینیمیز گلدی..؟گفت مگوکه دردمن مرابس است!

لکهارت درباره سقوط خوی چنین می‌نویسد: عبدالله‌پاشا کوپرولی در بهار 1724 به آهنگ تبریز از مرز ایران گذشت و شهر خوی را محاصره کرد. پادگان آنجا طوری دلاورانه پایداری نمود که شهر تا 12 مه، که 3000 نفر از باقی‌ماندگان آن، من جمله شهبازخان فرمانده دلاور آنان از دم تیغ گذشتند سقوط نکرد. به قراری که گفته‌اند، تلفات ایرانیان بر روی هم به 8000 نفر بالغ می‌شد.11

شاید آخرین و دقیق‌ترین تحقیق درباره تاریخ حادثه، آن باشد که در دایره‌المعارف اسلام، چاپ استانبول بر طبق منابع عثمانی و اسناد موجود در بایگانی آن کشور آمده است: عبدالله‌پاشا قلعه خوی را که شهبازخان از آن دفاع می‌کرد، 53 روز در محاصره داشت و دو بار نیروهای امدادی را که شاه‌طهماسب فرستاده بود شکست داد، و خوی را بعد از هجوم در 12 شعبان 1136 هـ . / 7 مه 1724 (16 یا 17 اردیبهشت) گرفت (12). ارزش دفاع مردانه شهبازخان دنبلی که پیش از آن به خواری از ریاست ایل و حکومت چورس عزل شده بود، و پایداری مردم خوی در برابر سپاه عظیم و توپخانه‌ عثمانی، وقتی روشن می‌شود که ببینیم یک سال و نیم پیش از آن، اصفهان در برابر نیروی ضعیف چندهزار چریک افغانی به زانو درآمده و شاه سلطان حسین پایتخت کشور و تاج و تخت خود را تسلیم محمود افغان کرده بود. اینکه نیز در حمله عثمانیها شهرهایی مثل کرمانشاه بی‌هیچ مقاومت تسلیم دشمن می‌شدند.

پایداری دو ماهه خوی مانع پیشروی سریع عثمانیها شد. هدف اصلی آنها تسخیر تبریز بود. اما تلفاتی که در خوی متحمل شدند، و ملاحظه پایداری ایرانیان سبب شد که سردار عثمانی جرأت نکند که بلافاصله بعد از اشغال خوی به تبریز حمله نماید. آنقدر صبر کرد تا نیروی کمکی به او رسید و سه ماه بعد آغاز پیشروی به سوی تبریز نهاد. و نیز این پایداری از یک طرف فرصت تجهیز قوا به حاکم تبریز داده بود، و از دگرسو قتل عام مردم خوی به دست ترکها، خشم مردم تبریز و روح مقاومت را در آنان برانگیخته بود. این بود که در آن سال عبدالله پاشا در حمله به تبریز هم شکست خورد و در حمله‌ سال بعد، 15 ماه پس از اشغال خوی، بود که تبریز پس از ایستادگی قهرمانانه مردم و کشتار فجیعی که مهاجمان کردند، به دست آنان افتاد.

در این ماجرا، شهر چورس که مرکز منطقه بود، بی‌هیچ مقاومت تسلیم دشمن شد. بعد از عزل شهبازخان، برادرش ایوب‌خان و پس از او فتحعلی خان پسر ایوب‌خان ریاست ایل دنبلی و حکومت چورس را داشتند. بعد از فتحعلی‌خان دو پسرش علی‌خان و شاه‌بنده‌خان سرگرم زد و خورد با هم بودند. وقتی خبر هجوم عبدالله‌پاشا رسید دو برادر برای استمداد از بیگلربیگی تبریز به آن شهر رفتند. بیگلربیگی آن دو را به عنوان اینکه اختلاف‌شان موجب ناامنی مرزها گردیده کشت. درباره سرانجام عبدالله‌پاشا کوپرولی‌زاده نیز بجاست بگوییم که او 12 سال بعد در روز 26 محرم 1148 در جنگ با نادرشاه افشار در دشت باغاورد (مرادتپه) نزدیک ایروان به قتل رسید. در آن جنگ پنجاه هزار تن از سپاهیان ترک نیز کشته شدند.

پی‌نوشت‌ها:

1- سفارتنامه‌های ایران، ص 51.

2- همانجا، ص 49 ـ 98.

3- مراد پیروان سنت و جماعت است.

4- لکهارت، انقراض صفویه، ترجمه مصطفی قلی‌عماد، تهران، 1343، ص 289 ـ 290 به نقل از ذیل تاریخ راشد از چلبی‌زاده، و تاریخ عثمانی فن هامر اتریشی.

5- درمنابع عثمانی 53 روز.

6-درافواه”یدی ایولی خویلی”یادگاری ازاین روایت است.

7- Hrand D . Andreasyan, Osmanli –Iran – Rus Iliskilerine ait iki Kaynak, I . U . Edebiyat FakuItesi. Istanbul, 1974, s. 85.

8- تاریخ 1724 برای وصول امریه سلطان به عبدالله‌پاشا و 1725 برابر 1137 هـ . برای آغاز پیشروی درست نیست. صحیح یک سال قبل از این تاریخ است تصور می‌کنم اشتباه از مترجم و ناشر است. با این همه در ترجمه تاریخ سایکس هم سقوط و ویرانی خوی در 1137 ذکر شده، درمقابل عبدالرزاق‌بیگ در تجربه‌الاحرار (ج1، ص 57)، 1134، و زنوزی در بحرالعلوم در ریاض‌الجنه 1135 نوشته است.

9- لکهارت می گوید:کوپرولی صبر کردتا درآغاز اوت نیروی امدادی به وی رسید.

10- تجربه‌الاحرار ، ج 1، ص 58 ـ 62.

11- لکهارت، انقراض صفویه، ص 302، به نقل از تاریخ هامر، ج 14، ص 102، و گزارش مورخ 29 مه و 9 ژوئن 1724 آبراهام استانیان مأمور مقیم دولت انگلیس در قسطنطنیه، مضبوط در بایگانی انگلیس، شماره 97 ، ج 25.

12- Islam Ansiklopedisi،ج12،مقاله بکیرکوتوک ‌اوغلو،طهماسب دوم،ص649، چاپ 1970 ، به نقل ازتاریخ عثمانی،از اوزون چارشیلی، ج4،ص193.ونیزمنیرآک‌تپه: عثمانلی-ایران مناسبتلری،سلحدارکمانی مصطفی آغانین روان فتحنامه‌سی.چاپ1970که ازهمین منابع استفاده کرده.او12 شعبان را مطابق با 6 مه دانسته است.

زندگی سردار ماکو  و مناسبات موجود آن زمان

با توجه به اثرات سردار ماکو در زندگی مردم منطقه و نیز سیاستهای او در 100 سال گذشته  یک بار دیگر زندگی او را که حاصل نوشته های معاصر اوست وتوسط محققین دانشجویان  در رشته تاریخ مورد بررسی علمی قرار گرفته است  محدد جهت مطالعه عزیزان ذر وب قرار می دهیم .

زندگی سردار ماکو

نوضیج از مدیریت وب :

زندگی مرتضی قلی خان بیات ماکو (سردار ماکو) با معروفیتی که داشت خصوصا فصل چهارم زندگی اش و به عبارتی پایان کارش چندان در میان مردم  مشخص نیست  و در زمان کودکی شنیده بودیم که  رضا خان او را به یک مهمانی و در واقع مهمانی مرگ  دعوت می نماید و سر سفره یک شیشه زهر و یک طناب درست و حسابی و یک خنجر یا تپانچه می گذارد و از او می خواهد وسیله  پذیرایی را خودش انتخاب نماید و او بی سر و صدا شیشه را راحتتر تشخیص داده سر می کشد در حالی که تاریخ حرف دیگری می گوید و حال از زبان استاد  آقای  دکتر جعفر آقا زاده به سرنوشت سردار گوش می دهیم

 

آقازاده ، جعفر ، بررسی زندگی و اقدامات اقبال السلطنه ماكویی، پایان نامه كارشناسی ارشد چاپ نشده دانشگاه تهران ، 1387

فرجام اقبال السلطنه ماکویی

چكیده:

مرتضی قلی خان اقبال السلطنه ماکویی بعد از مرگ پدرش حکومت ماکو را در اختیار گرفت ( 1277 شمسی یا 1316 هجری قمری ) . او با بهره گیری از ضعف دولت مرکزی به تحکیم قدرت خویش در این ناحیه اقدام کرد و با این اقتدار ، خود را از زیر نظارت دولت مرکزی به کنار کشید و بر خلاف خواست دولت مرکزی با روسیه و عثمانی روابطی برقرار کرد . با وقوع كودتای 1299؛ اقبال السلطنه ماکویی در ادامه سیاستهای سابق خویش  باز به طور کامل از دولت مرکزی اطاعت نکرد و به پیوند های خویش با شوروی و تركیه ادامه داد ، كه نقطه عطف این امر امضاء قرار داد تجاری با شورویها به مثابه یك حاكم مستقل بود . این سیاستهای گریز از مركز وی در تعارض آشكار با سیاست سردار سپه مبنی بر از میان برداشتن اقتدار خوانین محلی و ایلات و توسعه نفوذ قدرت دولت مرکزی درگوشه وکنار ایران قرار داشت . سردار ماکو اگرچه در این زمان اقتدار نظامی خویش را از دست داده بود و تنها عنوان بدون محتوای « سرداری » را که یادگار فعالیتهای نظامی خاندانش بود را یدک می کشید ، اما وجود ایلات و عشایر مقتدر در این منطقه و تحریکات سردار در میان آنها و همسایگی ماکو با شوروی و ترکیه و لزوم جلوگیری از هرگونه فتنه در این ناحیه مرزی و ثروت سرشار خان ماکو که به وی اقتدار فراوان می بخشید و از سویی عدم آگاهی او نسبت به تحولات شگرف در اقتدار دولت مرکزی ، در نتیجه ادامه سیاست عدم تمکین در برابر آن ، لزوم توجه فوری دولت مرکزی به وی را ضروری ساخت . شرایط سیاسی نوین حاکم بر کشور ، حساسیت های این ناحیه و خودسری های اقبال السلطنه از یک سو و از طرفی سابقه بد اقبال السلطنه در مبارزه با مردم منطقه در جریان مشروطیت و نداشتن وجهه ملی و طمع در ثروت هنگفت او سبب دستگیری و قتل او توسط رضاخان سردار سپه شد . با قتل وی نفوذ کامل دولت مرکزی بعد از دهه های طولانی در این منطقه برقرار شد و ایلات ناحیه تحت کنترل و تابعیت دولت در آمدند .

مقدمه:

مرتضی قلی خان اقبال السطنه ماكویی (سردار ماكو ) از طایفه بیات ماكویی بود . این خاندان در اواخر دوره صفویه به این ناحیه كوچانده شده و به تدریج توانستند نقش مهمی در تحولات این ناحیه از ایران ایفا نموده و حكومت موروثی این ناحیه را بدست آورند . اقبال السلطنه بعد از مرگ پدرش تیمورپاشاخان (حكومت 1291-1316 هجری ) به حكومت این ناحیه رسید و وارث سلطه و ثروت خاندان خویش در این ناحیه گردید . او در تداوم سیاست پدر خویش هرگز به طور كامل ازدولت مركزی اطاعت نكرد و با وقوع مشروطیت او نیز همگام با دیگر مستبدین ایران و با تحریكات محمد علیشاه به سركوب مشروطه خواهان منطقه اقدام كرد واین روند را در استبداد صغیر هم ادامه داد . او در جنگ جهانی اول به علت تمایلات عثمانیگری ازجانب روسها تبعید شد ولی با بازگشت از تبعید دوباره حمایت از منافع عثمانی ها را ادامه داد. آشفتگی امور داخلی ایران درجنگ جهانی اول و بعد از آن ، اقبال السلطنه و دیگر حكام محلی را تقریباً از نظارت دولت مركزی خارج كرد و آنها در مناطق تحت تسلط خود به مانند حكام مستقل عمل كردند و ضعف فزاینده قدرت دولت مركزی این روند را تشدید كرد.

سرداربعد از كودتا هم سیاست سابق خود دررابطه با دولت مركزی را ادامه داد كه موضوع این پژوهش می باشد . ما دراین مقاله كوشش كرده ایم تا اقدامات اقبال السلطنه از كودتای 1299 تا آبان 1302 و دستگیری و قتل او را درتداوم با سیاستهای وی در قبل از كودتا و از طرفی روند شكل گیری دولت متمركز درایران و كشاكش این امربا سیاستهای گریزازمركز حكام محلی و دراینجا اقبال السلطنه و نتیجه حاصل از این امر را كه منجر به حذف اقبال السلطنه از عرصه قدرت و زندگی شد را بررسی نماییم.

 كودتای 1299 و تلاش رضاخان و ملیون برای تمركز امور كشور

کودتای 1299 كه یكی از وقایع مهم تاریخ معاصر ایران محسوب می شود ، پایانی بر هرج و مرج و آشفتگی امور ایران بود . اگرچه انگلیسی ها این كودتا را برنامه ریزی كرده بودند ، ولی ایرانیان هم خسته از تجزیه کشور وگسترش سیستم خان خانی خواستارحکومت مقتدری بودند که بتواند تمام ایران را حول یک دولت مقتدرمتحد گرداند. ریشه های این كودتا را باید درخرابیهای ناشی ازجنگ جهانی اول ، وضعیت فیصله نیافته نظام جهانی وسرخورده شدن جبهه مخالف استبداد درایران بدلیل روند معكوس انقلاب مشروطه جستجو كرد . 1

درآستانه كودتا تنها تهران و چند شهردیگر زیرفرمان حکومت مرکزی بود وبقیه نقاط دردست عشایرو قدرتمندان محلی بود . میرزا كوچك خان بر گیلان فرمان می راند ،اسماعیل آقا سمیتقو از ارومیه تا مرز تركیه را تحت تسلط داشت ، شمال غرب ایران دردست اقبال السلطنه بود ، ایلات شاهسون برآذربایجان شرقی تسلط داشتند و.... رضاخان می خواست اراده خود را تحمیل نماید و قدرتهای كهن منطقه ای را از میان بردارد .2 با وقوع كودتا رضا خان تلاش بی وقفه ای را برای تثبیت قدرت خود آغاز کرد . او در اردیبهشت 1300 وارد کابینه شد و وزارت جنگ را عهده دار شد و تا رسیدن به نخست وزیری این مقام راعهده دار بود ، وی حركت خویش را با سركوب و قانون شكنی توأم كرده بود . او تلاش گسترده ای برای بازسازی ارتش و ارتقای قدرت آن آغاز کرد و با این ارتش بازسازی شده و متكی به خود ، شورش ژاندارمری تبریز و مشهد را سرکوب کرد . و با شکست دادن نهضت جنگل و شورش سمیتقو موقعیت خود را مستحکم کرد . او مبارزة گسترده ای علیه شورشیان ، حکام محلی و ایلات آغاز کرد و در سرکوبی ایلات خشونت و بی رحمی زیادی به خرج داد . این اقدامات او اگرچه مورد تأیید گروهی از ایرانیان خسته از هرج و مرج بود ، ولی بسیاری از ملیون را افزایش بیش از حد قدرت رضاخان و اقدامات خلاف قانون وی ، می ترساند .3 درفاصله سقوط سید ضیاء (خرداد 1300) تا به نخست وزیری رسیدن سردار سپه پنج کابینه روی کار آمد . سردار سپه با قلدری پای ثابت همه کابینه ها بود . رفتار سیاستمداران کهن در این دوره با همدیگر تفرقه جویانه بود 4 و این امر قدرت یابی رضاخان را با توجه به دسته بندیهای موجود تسهیل می كرد .

در سالهای 1300 تا 1304 ما شاهد حاکمیت دوگانه و جنگ قدرت میان دو گرایش نیروهای گریز از مرکز و هرج و مرج طلب و نیروهای طرفدار دولت مرکزی مقتدر و قوی هستیم . ایلات و عشایر و حکومتهای محلی خواستار حفظ وضع موجود کشور و تقسیم قدرت بودند اما ملیون ، مشروطه خواهان و مردم عادی خواستار پایان هرج و مرج و خان خانی بودند.5 در صدر برنامه ها و الویتهای تجددگرایان این دوره اندیشه تأسیس دولتی مقتدر و متمركز قرار داشت كه مهمترین فصل گفتمان نظری روشنفكران آن دوره را تشكیل می داد . ایجاد امنیت در كشور و توسعه نفوذ اقتدار دولت در سراسر كشور اولین اولویت پیشروان ملت و اولیای حكومت بود كه متأثر از روحیات و منافع سیاسیون كشور و بی ثباتی و ناپایداری فاجعه بار كشور بود .6 با این شرایط ، برای سردار سپه موقعیت مناسبی جهت مبارزه با عوامل هرج و مرج و گریز از مركز بود كه وی نیز از آن استفاده كرد و قدرت دولت مركزی را در تمام نقط كشور بسط داد ، اگرچه گذشت زمان مشخص كرد كه هدف رضاخان از تمام این اقدامات رسیدن به سلطنت می باشد و نه خدمت واقعی به ایران .

اقدامات اقبال السلطنه از کودتا تا سال 1302 ش

با وقوع کودتای 1299، اقبال السلطنه رفتار گذشته ی خود در رابطه با دولت مركزی مبنی بر عدم اطاعت كامل از فرامین دولت و در پیش گرفتن سیاستهای گریز از مركز را ادامه داد7 ، زیرا هنوز متوجه تحولات دولت مركزی و تلاش آن برای سركوب عوامل خودسر نشده بود ، پس سردار ماکو بنای بی توجهی به قوانین دولت را گذاشت و سعی کرد حکمرانی خود را با بی اعتنایی به دولت مرکزی ادامه دهد . اقبال السلطنه از دیرباز با روس ها روابط اقتصادی و سیاسی داشت 8 ، وی این روابط را بعد از فروپاشی حكومت تزارها باز ادامه داد ، كه نقطه ی بحرانی این سیاست ، امضای قرارداد تجاری با شورویها برای صدور گندم و دیگر محصولات زراعی به این كشور بود . ( 22 رمضان 1339 \ خرداد 1300)9 . اقبال السلطنه در این قرارداد عدم پایبندی خود به قوانین دولت را نشان داد و به مانند حاکمی مستقل با یک کشور خارجی قرار داد امضاء کرد . برخلاف نظر طاهراحمدی که معتقد است این قرارداد زمانی بسته شد که شوروی از کوشش خود برای برقراری رابطه مودت آمیز با ایران سودی نبرده بود و با این قرارداد سعی کرد که نشان بدهد دولت مرکزی ایران را به رسمیت نمی شناسد 10، بستن این قرارداد بعد از امضاء عهدنامه دوستی ایران و شوروی در اسفند 1299 بوده است. این رابطه سردار با شورویها را باید درادامه و تداوم روابط او با روسها دانست. هدایت به مطلبی اشاره می کند که برای بررسی این قرارداد مهم است. « درسرخرید گندم [شورویها] با قبال السلطنه پیغام کردند: بفروش میخریم ، نمیفروشی ، می آئیم میبریم» 11این مسأله نشان می دهد که سردارماکو تحت فشاروتهدید شورویها حاضر به امضاء این قرار داد شد ، زیرا در غیر اینصورت آنها با زور این کار را انجام می دادند . دلیل این اعمال فشار و رابطه با اقبال السلطنه بعد از عهدنامه دوستی با ایران گویا برای اعمال فشار به دولت ایران برای اجرایی کردن مفاد قرارداردوستی ، از جمله خروج هرچه سریعتر قوای انگلیسی ازایران بود . همسایگی ماكو با شوروی ها به آنها امكان مداخله دراموراین ناحیه را با توجه به ضعف دولت مركزی می داد . از طرفی قدرت زیاد اقبال السلطنه در شمال غرب كشور، شورویها را درادامه سیاست روسها ، دعوت به مذاکره و همكاری با وی می کرد . آنها برای اعمال فشاربه دولت مرکزی ایران و دخالت درامورایران این قرارداد را بستند . اقبال السلطنه هم تحت فشارشوروی ها حاضربه این کار شد وازطرفی اوگویا به دنبال به دست آوردن حمایت شوروی ها ازخودش دربرابردولت مرکزی بود و به خوبی می دانست که حکومت درماکو یعنی منطقه ای که با شوروی و ترکیه همسایه می باشد بدون داشتن رابطه حسنه با این دو کشورمقدور نیست .

واکنش دولت ایران به این قرارداد با تأخیر بود . وزارت خارجه با ارسال نامه ای به وزارت فلاحت ، تجارت و فواید عامه ، نامعتبر بودن قرارداد سردار با نمایندگان شوروی را به علت عدم تصویب آن ، توسط مجلس را اطلاع داد و از سویی بی اعتباری آن را به اطلاع سفارت شوروی رسانید ( آذر 1301)12، وزارت خارجه باز در بهمن 1301 طی تلگرافی به وزارت داخله خواستارجلوگیری از اجرای قرارداد میان طرفین شد و ازاقدامات غیرقانونی اقبال السلطنه در عدم رعایت قوانین کشورانتقاد کرد .13 اقبال السلطنه در پاسخ اعتراضات دولت اعلام كرد كه او بدون اطلاع حكومت ایالت كاری انجام نمی دهد و اضافه كرد كه گاه مقتضیات باعث می شود كه مصلحت در حدود مرزی را ملاحظه كند و فرصت سؤال پیدا نكند . 14اما روابط اقبال السلطنه با کشورهای همسایه تنها محدود به شورویها نبود. در سال 1300 شایعاتی مبنی بر مذاكرات اقبال السلطنه با نمایندگان دولت آنكارا ( آتاترک ) درفضای سیاسی كشور شنیده شد15 اما مفاد این مذاکرات و صحت و سقم آن در منابع مشخص نیست.

تحریکات و خلافکاریهای اقبال السلطنه در امور گمرکات در این برهه زمانی به مانند گذشته همچنان ادامه داشت16و تنها محدود به صدور غیر قانونی غله به شوروی نبود . در اوایل سال 1301 شدت حملات راهزنان و عشایر به مال التجاره های منطقه به حدی بود که گمرکات خوی و ماكو به حالت تعطیلی درآمد . اداره گمرکات این وضعیت را به تحریکات اقبال السلطنه می دانست و خواهان اعمال فشار به سردار برای پایان دادن به این آشفتگی بود17.

خانهای ماكو قبل ازاقبال السلطنه با همه ثروت و اقتداری كه درمنطقه داشتند همیشه برسرحكومت شهرومسائل ملكی با یكدیگراختلاف داشتند . این امر منجر به دودستگی درمیان این خوانین شده بود . این اختلافات گاه تا آنجا پیش می رفت كه به خونریزی و قتل اعضای خاندان منجر می شد .18منازعات داخلی خوانین ماكو را به احتمال زیاد حكومت قاجار تشدید می كرد اگرچه برای این سخن سندی در دست نیست ولی قاجارها با این سیاست می توانستند قدرت خوانین را به تحلیل برده و از افزایش قدرت آنها و مخالفت هایشان در برابر دولت مركزی جلوگیری نمایند . قاجارها از سیاست « تفرقه بیندازو حكومت كن » به نحو مطلوبی استفاده می كردند . دولت قاجار نه با زورو نه با تدبیر بلكه با عقب نشینی های سنجیده و انواع دسیسه ها در شبكه ی پیچیده رقابتهای گروهی و تحریك بخشی از جامعه برعلیه بخشی دیگر بر ایران حكومت می كرد .19 این اختلافات خوانین با یکدیگر درزمان حكومت اقبال السلطنه نیز ادامه یافت و روابط ایشان به مانند گذشته با یکدیگر خصمانه بود . درآبان سال 1300 بازخوانین دو گروه شده و برای ضربه زدن به هم به روستاهای یکدیگر حمله و اهالی روستاها را چپاول می كردند . 20دراین غارتها مردم عادی بودند که مال و جان خویش را از دست می دادند . این خوانین دارایی و مال مردم منطقه را متعلق به خودشان می دانستند و از مصادره مال و دارایی آنها خودداری نمی کردند . خوانین اغلب با تجار منطقه وارد معامله می شدند ولی از پرداخت دیون خود به آنها امتناع می كردند و آنها هم از ترس نمی توانستند به جایی اعتراض نمایند ، نبود دستگاه عدلیه هم تجاوزهای خوانین در حق مردم منطقه را تشدید می كرد .خوانین مسئول تلگرافخانه ماكو را با رشوه و تهدید به طرف خود كشانده بودند این امر سبب می شد كه ستم های آنها به گوش حكومت نرسد . با این اوضاع بسیاری از تجار منطقه ورشكست شده و دست از كار كشیدند و قصد فرار به شوروی را داشتند .21بر اثر اجحافات اقبال السلطنه و دیگر خوانین ماکو حدود هفتاد خانواده از ماكو که تعدادشان بیش از سیصد نفر بودند ، به نخجوان مهاجرت کردند ( شهریور 1301) . 22 اما وقتی دولت مرکزی در این مورد از سردار ماکو توضیح خواست اقبال السلطنه مهاجرین را عده ای بی چیز و مقروض معرفی كرد ،23 و به ظلم ها و تجاوزات خود و دیگر خوانین در حق مردم ماكو اشاره ای نکرد . ما اطلاعی از ماهیت خانواده های كوچ كرده به نخجوان و دلایل این امر نداریم . اما می توان گفت كه جذابیت انقلاب كمونیستی شوروی و امید رسیدن به موقعیت بهتر در این كشور در كنار اجحافات خوانین از دلایل اصلی این مهاجرت بوده است . برای ما مشخص نیست كه این خانواده ها از چه طبقه ای بودند ولی به احتمال فراوان از خانواده های فقیر بودندكه چیزی برای از دست دادن نداشتند . اما تجّاری كه در زیر ستم های خانها بودند اگرچه تهدید به مهاجرت به شوروی كرده بودند ولی اینكه این گروه بودند كه به شوروی مهاجرت كردند در این باره در منابع مطلبی نیامده است . ولی با توجه به موقعیت برتر تجّار در صورت مهاجرت آنها این امر در منابع بازتاب می یافت . از اشاره های بالا به خوبی بر می آید که سردار در میان مردم منطقه از مشروعیت لازم برخوردار نبود .

بعد از مشروطیت و بویژه بعد از جنگ جهانی اول با ضعف فزاینده قدرت دولت مركزی بر اثر اختلافات داخلی و دخالتهای خارجی ، یاغیان و گردنكشانی در گوشه و كنار ایران علیه دولت مركزی شورش كرده و به كشتار و چپاول مردم اقدام كردند ، اسماعیل آقا سمیتقو از جمله این افراد بود كه از روستای چهریق سلماس علیه دولت قیام كرد و به تدریج دامنه قدرت و كشتارخویش را به مناطق اطراف سلماس گسترش داد .24 كیفیت روابط اقبال السلطنه با این یاغی در منابع آشكار نیست ولی باید اشاره كرد كه وی از بركشیدگان اقبال السلطنه بود و سردار ماكو در ابتدای كار وی ، از او حمایت می كرد و این دو روابط حسنه ای داشتند .25 سمیتقو مدتی به همراه قشون سردار علیه مشروطه خواهان در استبداد صغیر جنگیده بود .26 اگرچه رابطه این دو بعداً در ظاهر به هم خورد و اقبال السلطنه قوایی برای كمك به دولت مركزی در جنگ با این یاغی می فرستاد ولی هرگز درصدد مقابله جدی با سمیتقو بر نیامد و در این راه هرگز از خود صداقت به خرج نداد ، زیرا وی به خوبی می دانست كه وجود خطر سمیتقو در منطقه باعث عدم توجه دولت مركزی به ماكو می باشد و شورش وی فرصتی خوبی بود تا بدون مخالفت عملی دولت مركزی ضعیف ایران به خودسری خود در منطقه ادامه دهد . مخبرالسلطنه سیاست سردار در جنگ با سمیتقو را به خوبی بیان كرده است : « دشمن دشمن است ، دوست دوست ، اقبال السلطنه معلوم نیست از این دو كدام است » .27 در جنگی که آبان 1300 میان قوای دولتی و سمیتقو در نزدیکی سلماس رخ داد ، پسر اقبال السلطنه که با سوارانی برای کمک به نیروهای دولتی رفته بود تنها نظاره گر جنگ بود و خود را از صحنه جنگ كنار كشید . 28مدتی بعد که سرتیپ امان الله جهانبانی قوای سمیتقو را شکست داد و او به ترکیه فراری شد ( مرداد 1301) نیروهای سردار ماکو باز در اردوی دولتی بودند .29 اما شکست و فرار سمیتقو هم سردار ماکو را به تجدید نظر در سیاست های خویش در رابطه با دولت مرکزی وادار نکرد . وجود سمیتقو در منطقه و ضرورت مقابله با وی به دولت مركزی فرصت لازم برای پایان دادن به اقتدار سردار را نمی داد و اینك به نظر می رسید دولت می توانست شمالغرب كشور را از زیر حكومت اقبال السلطنه رهانیده و به كنترل خود درآورد .سرلشگر امیر طهماسبی والی نظامی آذربایجان در این دوره رابطه ای ظریف و ماهرانه با ایلات و عشایر منطقه برقرار کرده بود. او سعی در جلب قلوب و محبت متنفذین منطقه داشت و رابطه خود را با آنها نزدیک می کرد تا در آینده از این روابط استفاده نماید. در راستای این هدف ، امیر لشکر طهماسبی در 24 تیر ( 1302) به ماکو مسافرت کرد و حدود 11 روز در این منطقه اقامت کرد . او هدف خود از این مسافرت را ملاقات با رؤسای طوایف منطقه و امیدوار کردن آنها به الطاف سردار سپه اعلام کرد . او در این سفر با اقبال السلطنه و دیگر خوانین دیدار کرد و آنها تعهد کردند که 365 خروار گندم به دولت پیشکش دهند . از طرفی اقبال السلطنه و دیگر خانها پذیرفتند که در فاصله بین ماکو و خوی راه شوسه بسازند . برای بررسی مالیاتهای عقب افتاده خوانین و پرداخت آن کمیسیونی تشکیل شد . در این سفر طهماسبی سمت ریاست اقبال السلطنه بر قشون ماکو را تأیید کرد ولی سلطان حمزه خان جلیلوند را به معاونت او انتخاب کرد. 30

امیر طهماسبی از این سفر چند هدف را دنبال می کرد . او می خواست سردار ماکو و ایلات منطقه را نسبت به دولت مرکزی و شخص رضاخان سرمهر آورد و آنها را به حفظ موقعیت خویش امیدوار نماید . از طرفی این سفر برای این بود که اقبال السلطنه و ایلات دست از مخالفتهای گذشته بردارند و نسبت به دولت مرکزی مطیع باشند . تعهدات مالی که خوانین ماکو و سردار برخلاف گذشته به گردن گرفتند حاکی از ترس آنها از قدرت دولت مركزی و آگاهی آنها نسبت به تغییرات قدرت دولت مركزی می باشد . او در این سفر قصد اعتماد سازی در روابط خود با سردار را داشت تا سردار او را دوست و یارخود بداند تا در صورت نیاز از این دوستی بهره برداری نماید . او بعداً هم دیدارهایی با سردار ماکو داشت ، ولی اقبال السلطنه هرگز به این دیدارها و ماهیت واقعی آن پی نبرد.31

دستگیری و قتل اقبال السلطنه

به نظر می رسد تا این دوره سردار سپه و طهماسبی بیشتر سعی داشتند تا با جلب نظر و اعتماد اقبال السلطنه ومطیع كردن او، قدرت دولت مركزی را دراین ناحیه برقرارسازند والبته با تعهداتی كه اقبال السلطنه درسفرامیر طهماسبی تقبل کرد ، نوید سازش بین طرفین و ابقای اقبال السلطنه به عنوان یك قدرت اقتصادی اما بدون اقتدار سیاسی را درمنطقه می داد . اما سردار ماكو اقداماتی كرد كه اگر رضاخان در برانداختن او شك داشت ، تردیدش از بین رفت و مصمم به از میان برداشتن او شد . مواردی كه خوانین درسفر طهماسبی متعهد به انجام آن شدند در واقع به معنی مصالحه دولت با ایشان بود . نقض این موارد توسط سردار منجر به واكنش شدید دولت در برابر وی شد . سردار بعد از توافق چون همیشه به خودسری عادت كرده بود و در فکر حکومت مستقل خویش بود ، علی رغم درخواست های طهماسبی ، این موارد تعهد را بر نتافت و شروع به كارشكنی كرد . با تحریكات سردار ، عشایرماكو دوتن از قزاق های شهر را بدون دلیل به قتل رساندند . ازطرفی او اگرچه تعهد كرده بود كه هزینه ساخت راه شوسه ماكو به خوی را به همراه دیگر خوانین بپردازد ولی از این كار امتناع كرد . از سویی دیگر سردار با نوشتن نامه هایی به سران عشایر منطقه آنها را به شورش علیه دولت برانگیخت ولی آنها حاضر به این كار نشدند و نامه های سردار را به نزد امیر لشگر طهماسبی فرستادند .32 با این اقدامات ، سردار راه هرگونه صلح به روی رضاخان را بست و وی بهانه خوبی برای برانداختن اقبال السلطنه پیدا كرد . رضاخان ، طهماسبی را كه توانسته بود اعتماد سرداررا بدست آورد ، مأموردستگیری وی كرد . او در29 مهر سال 1302 به ماکو نزد اقبال السلطنه رفت و با نیرنگ و خدعه او را دستگیر نموده و روانه تبریز کرد .33 طهماسبی وظیفه اش را به خوبی انجام داد؛ بطوری كه اقبال السلطنه به قول همسرخویش آنقدربه طهماسبی اطمینان پیدا نموده بود كه گمان نمی كرد وی را دستگیر نماید وگرنه می توانست به شوروی فرارنماید.34گویا سرداربه حمایت شوروی ها و پناه دادنشان به خودش مطمئن بود ، این امرشاید نشانگرروابط پنهانی دیگر وی با آنها و سازش های میان ایشان باشد ، اما این مسأله به دلیل فقر منابع درحال حاضر برای ما پنهان است . طهماسبی بعد از دستگیری اقبال السلطنه بیانیه ای منتشر کرد که به دلیل اهمیت آن ، قسمتهایی از آن را در زیر می آوریم  :

دراینموقع سردار اقبال السلطنه ماکوئی را دستگیر و اعزام تبریز نمودم همان اقبال السلطنه خائن را که از ذکر مفاد مراسلات خیانت کارانه متعدد مشارالیه .... خودداری می نمایم. و با قلب سرشار از فرح ؛ صمیمانه بعموم لشگریان که رشته فتوحات پی در پی در اثر شجاعت و عزم راسخ آنان سرتاسر آذربایجان منور شده است تبریک گفته به برادران و رعایای ستم کشیده آذربایجان عموماً و نواحی ماکو و خوی خصوصاً بشارت داده تبریک می گویم..... ماراست که از خالق متعال ، عظمت و قدرت یگانه ناجی ایران حضرت اشرف وزیرجنگ و فرمانده کل قشون دامت عظمته را مسئلت نماییم... اكنون اكراد رشید ماكو با خیال راحت قدم به صحنه خدمتگزاری گذاشته و برای ثبوت ادعای خود امنیت فوری فرا گرفته سرتاسر ماكو را بشارت میدهند.اكنون رؤسای طوایفین كه از كثرت ظلم و تعدی اقبال السلطنه چندین سال بماكو نیامده بودند ، بواسطه اطمینان و انتظاری كه بمراحم یگانه سرپرست حقیقی قشون پیدا نمودند تقاضای آمدن به تبریز را نمودند و عنقریب حركت مینمایند….»35این پیام در تاریخ سوم آبان 1302 از بازرگان صادر شده است . لحن حماسی این بیانیه نشان از اهمیت قدرت سردار ماکو در نظر دولت مركزی می باشد . از طرفی طهماسبی ، سردار را خائن به وطن ذکر می کند و می نویسد که از ذکر نامه های خیانت کارانه او خودداری می کند ، منظور طهماسبی شاید نامه های اقبال السلطنه به اكراد می باشد كه در این نامه ها او آنها را به شورش علیه دولت تحریك كرده بود . در این نامه وی در صدد به دست آوردن دل اكراد منطقه بوده و با ایشان به توافق رسیده كه آنها برای اثبات حسن نیت خود به تبریز بیایند . با این سیاست ، او زیركانه سرنوشت اكراد را كه قدرت نظامی منطقه در دست آنها بود ، از اقبال السلطنه كه یاغی معرفی شده ، جدا می كند تا از شورشهای احتمالی آنها در اثر دستگیری اقبال السلطنه جلوگیری نماید . اكراد هم تسلیم در برابر دولت مركزی را به شورش و حمایت از اقبال السلطنه ترجیح دادند .

اقبال السلطنه مدتی در تبریز زندانی بود که خبر مرگ او بعد از چند روز به سکته قلبی اعلام شد .36 اما از همان زمان درباره نحوه ی مرگ او سوء ظن پیدا شد و بعداً هم کسانی چون تیمورتاش ، فیروز و دیگران با همین سکته های رضاشاهی کشته شدند . بهبودی پیشکارِ رضا خان می نویسد که اقبال السلطنه به دار آویخته شد37. مکی معتقد است که او را بوسیله آمپول و تزریق سم کشتند ،38دولت آبادی معتقد است که او را اعدام کردند ،39 ولی خانواده او معتقد بودند که سردار ماکو نه اعدام شد ، نه به دار آویخته شد و نه سکته کرد ، بلکه در زندان مسموم شد .40 مستوفی معتقد است كه خود سردار سپه دستور قتل اقبال السلطنه را صادر كرده بود و امیر طهماسبی بدون اجازه او نمی توانست این كار را انجام دهد . 41 از همه این اشارات می توان به این نتیجه رسید كه اقبال السلطنه به دستور رضاخان كشته شد ، نه اینكه به مرگ طبیعی مرده باشد .

امیر طهماسبی بعد از دستگیری اقبال السلطنه ، عده ای از افراد پادگان نظامی را در کاخ سردار كه خزانه او در آنجا قرار داشت ، مستقر کرد و آنها خدمه قصر را بیرون کردند . بعد از مرگ سردار بیشتر خزائن او بوسیله مأمورین مخصوص امیر لشگر و یا شاید توسط خود او مصادره و به تهران فرستاده شد 42 . این نوشته مستوفی را سندی كه از كارگذاری آذربایجان در تبریز در تاریخ 11 دی 1302 صادر شده تأیید می نماید : « پولهای اندوخته شده و استعدادهای آقای اقبال السلطنه که یکی از صاحبمنصبان نظامی از طهران برای حمل آن آمده بود تحویل و به طهران حمل فرمودند.» 43. میزان این اموال مصادره شده بسیار زیاد بود بطوریكه زن سردار می گوید كه این اموال را بار چهل شتر كردند و به تبریز و از آنجا به تهران فرستادند.44 پسر سردار سالها بعد ادعا کرد که میزان خسارت وارد شده از سوی رضاخان به اموال آنها حدود دو میلیارد ریال بوده است .45 در میان این اموال چندین شمشیر مرصع و جواهر نشان و جواهرات سردار بود که چند میلیون ارزش داشتند46. عین السلطنه هم اشاره می کند که قورخانه او را هشتصد شتر به تبریز حمل کرد. 47 . امین الشرع هم می نویسد كه 28 صندوق پول نقره ، 4 صندوق پول طلا و قورخانه وی را با 18 شتر به تهران فرستادند.48 صرف نظر از درستی این مبالغ و آمارها ، اقبال السلطنه به طور موروثی ثروت هنگفتی داشت كه با قتل وی بیشتر این اموال مصادره شد .

بدون تردید تمام یا قسمت بیشتر ثروت مصادره شده اقبال السلطنه به رضاخان رسید و این ثروت او دومین منبع ثروت هنگفت رضا شاه ( منبع اول ثروتش اموال امیر عشایر خلخالی بود) گردید و مبلغی هم از این ثروت صرف هزینه های وزارت جنگی كه هر روز در حال گسترش و بازسازی توسط رضاخان بود ، گردید .49 رضاخان معتقد بود كه طهماسبی قسمتی از اموال اقبال السلطنه را به خود اختصاص داده است. و به این علت از وی عصبانی بود ولی طهماسبی خود این مسأله را انکار می کرد50 . مستوفی هم معتقد است که در این میان چیزی از ثروت خان ماکو به طهماسبی نرسید و رضاخان تمام این اموال را خود صاحب شد و از آن چیزی به خزانه دولت داده نشد .51 بعداً مصادره اموال اقبال السلطنه و دیگران و تحویل ندادن آنها به خزانه دولت مركزی و اختصاص آنها به خود یکی ازموارد استیضاح مدرس و اقلیت مجلس پنجم از سردارسپه بود که به جایی نرسید 52 رضاخان تنها به ضبط اموال سرداراکتفا نکرد بلکه قسمتی از املاک او را هم ضبط کرد؛53ولی جزئیات این امرروشن نیست .

پس از دستگیری و زندانی شدن اقبال السلطنه ، در ماکو حکومت نظامی اعلام شد و یاور معین السلطنه به فرمانداری نظامی ماکو و سلطان حمزه خان جلیل وند به ایلخانی طوایف ماکو برگزیده شد .54 بعد از مرگ سردار هیچ عکس العملی از بازماندگان و نوکران او نشان داده نشد55 . از این امر می توان نتیجه گرفت كه اگر سردار تهدیدی برای قدرت رضاخان محسوب می شد و قدرت و توان لازم برای مقابله با دولت را داشت ، حتماً بازماندگان او علیه دولت مرکزی بعد از مرگ سردار می شوریدند . سردار در این مواقع قدرت جنگی خویش را از دست داده بود « مردی بود بعدت در اقلیت و بثروت در اکثریت» 56و تنها ثروت هنگفتش عامل اقتدار وی بود و نمی توانست تهدیدی علیه حاكمیت دولت مركزی باشد . قدرت و استقلال عمل سردار در منطقه نه به علت اقتدار ذاتی اش بلكه به علت ضعف قدرت دولت مركزی بود كه به متنفذینی نظیر سردار اجازه مخالفت با دولت مركزی را می داد . رضاخان در ظاهر ابتدا قصد داشت تا او را بعد از قبول اقتدار دولت مرکزی در قدرت اقتصادی خویش به عنوان زمیندار در منطقه ابقا نماید اما تحریکات وی در منطقه و عدم فرمانبرداری کامل از دولت مرکزی سبب مرگش شد . ثروت افسانه ای سردار و امید دست یافتن به آن هم از عوامل قتل وی توسط رضاخان سردار سپه بود . سردار سابقه ای نیکو در ذهنیت ایرانیان و مردم منطقه نداشت. قتل و عامهای مردم آزادی خواه منطقه در جریان مشروطه ، خودسریهای بعد از مشروطه و سیاست گرایش به کشورهای همسایه و بویژه روسیه سبب نفرت مردم منطقه و دیگر نقاط کشور از وی شده بود . او وجهه ای ملی برای خود نساخته بود که دولت و مردم خواهان حفظ وی در منطقه باشند . بعد از قتل وی از سوی سیاسیون اعتراضی جدی به مرگ وی نشان داده نشد . این امر بیانگر این است که سیاستمداران و روشنفکران ایران در پی ساختن ایرانی بودند که در آن جایی برای گردنکشانی نظیر اقبال السلطنه ماکویی نبود .

نتیجه :

بعد از كودتای سوم اسفند1299 اقبال السلطنه بدون توجه به تغییرات قدرت دولت مركزی به سیاست های گریز ازمركز خود و عدم توجه به فرامین و قوانین دولت مركزی ادامه داد ، اما این سیاست او در تعارض آشكار با سیاستهای دولت مركزی و شخص سردار سپه مبنی بر ایجاد وحدت و تمركز در كشور و از بین بردن ایلات و خوانین یاغی قرار داشت . امیر تهماسبی به نمایندگی از طرف دولت مرکزی قصد داشت تا اقبال السلطنه را به کرنش در برابر قدرت دولت مرکزی و پایان دادن به سیاست های گریز از مرکز دعوت نماید ، اما اقبال السلطنه که به خودسری عادت کرده بود و قادر به درک گفتمان سیاسی جدید حاکم بر کشور نبود ، مثل سابق به فتنه انگیزی در منطقه ادامه داد و نتوانست خود را با شرایط سیاسی جدید حاکم بر کشور هماهنگ سازد . این امر سبب دستگیری و قتل اقبال السلطنه و مصادره اموال او به دستور رضاخان شد . هر حاکم محلی که توانست تحولات دولت مرکزی را شناخته و از دولت مرکزی اطاعت نماید ، توانست با از دست دادن قدرت سیاسی خویش به زندگی اقتصادی خویش ادامه دهد . این حادثه و مطیع کردن و از بین بردن دیگر خوانین نشانگر ایجاد تحولی شگرف در شکل گیری دولت مقتدر در کشور و پایان یکه تازی گردنکشان محلی بود .

پی نوشت ها :

1-جان فوران ، مقاومت شكننده ، ترجمه احمد تدین ( تهران : رسا ،1378 ) ، ص295

2- سیروس غنی ، ایران بر آمدن رضاخان برافتادن قاجار و نقش انگلیسی ها ، ترجمه حسن کامشاد ( تهران : نیلوفر، 1377 ) ،صص 303-302 ، ؛ استفانی كرونین ، رضاشاه و شكل گیری ایران نوین ، ترجمه مرتضی ثاقب فر ( تهران : جامی ، 1383 ) ، ص325

3- نیكی آر.كدی ، ایران دوران قاجار و بر آمدن رضاخان ، ترجمه مهدی حقیقت خواه ( تهران : ققنوس ، 1385 ) ، صص146-145 ؛ یرواند آبراهامیان ، ایران بین دو انقلاب ، ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم ولیلایی ( تهران : نی ، 1379 ) ، صص149-148

4 - محمد علی همایون كاتوزیان ، دولت و جامعه در ایران ( انقراض قاجار و استقرار پهلوی ) ، ترجمه حسن افشار ( تهران : مركز ، 1379 ) ، چاپ اول ، صص373-372

5- همو ، ص356

6 -علیرضا ملائی توانی ، مشروطه و جمهوری ، ریشه های نابسامانی نظم دموكراتیك در ایران ( تهران : گستره ، 1381 ) ، صص206-205

7-برای آشنایی با سیاست اقبال السلطنه در برابر دولت مركزی در ادوار قبل از كودتا بنگرید به : آقازاده ، جعفر « بررسی زندگی و اقدامات اقبال السلطنه ماكویی » ، ( پایان نامه كارشناسی ارشد چاپ نشده دانشگاه تهران ،1387 ) ، اكثر صفحات

8- برای گاهی از روابط سردار با دولت روسیه قبل از كودتا برای نمونه بنگرید به : سازمان اسناد ملی ایران، شماره ردیف 293..344، محل در آرشیو 34635ب الف1 ؛ 19-25-21-1328ق. ، اداره اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه ؛ 5 – 21 – 21 – 1329 ق ، همان منبع ؛ 1 – 27 – 21 – 1329 ق ، همان منبع ؛ 4- 33 – 21- 1329 ق ، همان منبع ؛ 5- 5 – 58 – 1331 ق ، همان منبع .

9- برای آگاهی از جزئیات این قرارداد بنگرید به : سازمان اسناد ملی ایران، شماره ردیف 240007153، محل آرشیو ، 203 ر 2 الف الف 1 ؛ و یا بنگرید به : م . طاهر احمدی ، « روابط اقبال اسلطنه ماكویی با دولت مركزی و شوروی » ، گنجینه اسناد ، دوره 26-25 ( بهار و تابستان 1376 ) ، صص 60-58

10- همو ، ص 59

11- مهدی قلی هدایت ( مخبر السلطنه ) ، خاطرات و خطرات ( تهران : زوار ،1371 ) ، ص367

12- سازمان اسناد ملی ایران، شماره ردیف 240007153، محل در آرشیو203ر2 الف الف 1

13-- همان منبع ، شماره ردیف 290002818 ، محل در آرشیو ، 814 و 4 الف ب 1

14-كاوه بیات ، توفان بر فراز قفقاز ( نگاهی به مناسبات منطقه ای ایران و جمهوری های آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال ( 1921 -1917 ) ، تهران ، وزارت خارجه ، 1380 ، ص 400

15-21- 5 – 45 – 1300ش . ، اداره اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه

16- برای نمونه نگاه كنید به: 48 – 6 – 42 -1337 ق. ، اداره اسناد وتاریخ دیپلماسی وزارت خارجه ، اسناد نمایندگی ماكو

17 - سازمان اسناد ملی ایران شماره ردیف 240013893، محل در آرشیو ، 505 ق 2 الف الف 1

18-شهریار ضرغام ، گزارشهای تلگرافی آخرین سالهای عصر ناصرالدین شاه ( خبرهایی از خوی ) ، ( بی جا ، بی نا ) ، 1369 ، صص216 و 2111و 145 ؛ محمد رحیم نصرت ماكویی ، تاریخ انقلاب آذربایجان و خوانین ماكو ( قم : چاپخانه علمیه ، بی تا ) ، صص 26-25

19- آبراهامیان ، پیشین ، صص 37 و 43

20 – 8 - 5 – 45 – 1300 ش. ، اداره اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه ، اسناد نمایندگی ماكو

21– 11 – 18 – 45 – 1302. ، اداره اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه ، اسناد نمایندگی ماكو

22 - سازمان اسناد ملی ایران ، شماره ردیف 293004193 ، محل در آرشیو 608غ ب الف 1

23- همان جا

24 –احمد کسروی ، تاریخ هیجده ساله آذربایجان ، تهران ، امیر کبیر ، 1384 ، صص733-725 و 857-829 ؛ داریوش رحمانیان ، چالش جمهوری و سلطنت در ایران ( زوال قاجار و روی کارآمدن رضاشاه پهلوی ) ، تهران، مرکز ، 1379 ، ص 37

25 – برای مثال نگاه كنید به : روزنامه انجمن تبریز ، سال دوم شماره 10 ، 29 رمضان 1325 ، ص6 و سال دوم ، شماره 11 ،2 شوال 1325 ، صص 3-1

26 – محمد امین ریاحی ، تاریخ خوی ( تهران: توس ، 1372 ) ، ص526

27- مهدیقلی هدایت ،( مخبر السلطنه ) گزارش ایران، با مقدمه سعید وزیری ، به اهتمام محمد علی صوتی (تهران : نقره ، 1363) ، ص 374

28- 9 – 14 – 1/45 – 1301 ش . ، اداره اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه

29 - حسین مکی ، تاریخ بیست ساله ایران ( تهران : علمی ، 1374) ، جلد 2، صص 116-115

30- سازمان اسناد ملی ایران ، شماره ردیف 296005201 ، محل در آرشیو 820 پ4 آ ز ا ؛ سرلشکر عبدالله خان امیر طهماسبی ، یادداشت هایی از آشوب های عشایری و سیاسی آذربایجان ، تهران ، پردیس دانش و شیرازه ، 1386 ، صص 98 – 96

31- مستوفی ، پیشین، جلد 3، ص 579 ؛ میر اسدالله موسوی ماکوئی ، تاریخ ماكو ( تهران : بیستون، 1381 ) ص 133 ( نویسنده مطالب را به نقل از همسر اقبال السلطنه آورده است) ؛ ابراهیم صفائی ، کودتای 1299 و آثار آن ( بی جا ، افست ، 1353 ) ، ص 174

32 – طهماسبی ، پیشین ، صص 100 – 99 ؛ رسول جعفریان ، گرد آوری ، مجموعه مجلدات میراث اسلامی ، ج 10 ( بخش تاریخ جنایات و تهاجمات ارامنه ، اسماعیل آقاسمیتقو و سردار ماكو در آذربایجان ، نوشته میرزا ابوالقاسم امین الشرع خویی ، به کوشش علی صدرایی خویی ) ، قم ، كتابخانه آیت الله مرعشی نجفی ، 1378 ، صص79-78

33- قهرمان میرزا سالور ، روزنامه خاطرات عین السلطنه ، به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار ( تهران : اساطیر ، 1379) ، ج 8 ، صص 667 – 668 ؛ حمید ملازاده ، اطلاعات طبقه بندی شده حوادث آذربایجان ( 1325 – 1320 ) ، تبریز ، مهد آزادی ، 1388، ص13 ؛ طهاسبی ، پیشین ، ص 100

34- موسوی ماکوئی ، ص 134

35- 14 – 82 – 45 – 1302 ش . ، اداره اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه ، اسناد نمایندگی ماكو

36- مستوفی ، همان جا

37- غلامحسین میرزا صالح ، رضاشاه ( خاطرات سلیمان بهبودی، شمس پهلوی، علی ایزدی ) ، ( تهران : طرح نو ، 1372) ، ص 25

38- مکی ، پیشین ، جلد 2 ، صص 407-406

39 - یحیی دولت آبادی ، حیات یحیی (تهران : عطار و فردوسی ، 1371) ، جلد 4 ، ص257

40 – موسوی ماكویی ، پیشین ، ص 138

41 - مستوفی ، همانجا

42 –همان جا

43 – 11- 82 – 45 – 1302 ش . ، اداره اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه ، اسناد نمایندگی آذربایجان

44 – موسوی ماكویی ، پیشین ، ص115

45 –جهانگیر تفضلی ، خاطرات جهانگیر تفضلی ، به كوشش یعقوب توكلی ( تهران : حوزه هنری ، 1376) ، ص200 . در كتاب مشخص نیست كه مبلغ به ریال است یا تومان ، ولی چون در سال 1325 شمسی كه پسر سردار این سخن را گفته واحد پول كشور به ریال بود ، پس به احتمال قریب به یقین منظور وی دو میلیارد ریال بوده است .

46- مكی ، همان جا

47 – سالور ، ج8 ، ص667

48 – جعفریان ص 80

49 – جواد شیخ الاسلامی ، قتل اتابك و شانزده مقاله تحقیقی دیگر ( تهران : كیهان ، 1367 ) ، ص 189

50 - احمد امیر احمدی ، خاطرات نخستین سپهبد ایران، به کوشش غلامحسین زرگری نژاد ( تهران : موسسه پژوهش و اطلاعات فرهنگی ، 1373 ) ، جلد 1 ، ص 258

51 - مستوفی ، ج3 ، ص580

52 - همو ، جلد 3 ، صص 631-626 ؛ محمد تقی بهار ( ملك الشعراء ) تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ( تهران : امیر كبیر ، 1371 ) ، ج2 ، 143-141

53- آ.ك . اس ، لمبتون ، مالك و زارع در ایران ، ترجمه منوچهر امیری ( تهران : بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1339) ، ص 430

54- طهماسبی ، پیشین ، صص 101 - 100

55- مستوفی، پیشین ، جلد 3 ، ص 580

56-- هدایت ، خاطرات و خطرات ، ص 361

فهرست منابع و مآخذ:

آبراهامیان ، یرواند ، ایران بین دو انقلاب ، ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم ولیلایی ، تهران ، نشرنی ، 1379

امیر طهماسبی ، سرلشکر عبدالله خان ، یادداشت هایی از آشوب های عشایری و سیاسی آذربایجان ، تهران ، پردیس دانش و شیرازه ، 1386

امیراحمدی ، احمد ، خاطرات نخسیتن سپهبد ایران ،به کوشش غلامحسین زرگری نژاد تهران ، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی ، 1373 ، جلد1

بهار، ملک الشعرا، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران، امیرکبیر، 1371 ، ج 2

بیات ، كاوه ، توفان بر فراز قفقاز ( نگاهی به مناسبات منطقه ای ایران و جمهوری های آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال ( 1921 -1917 ) ، تهران ، وزارت خارجه ، 1380

تفضلی ، جهانگیر ، خاطرات جهانگیر تفضلی ، به کوشش یعقوب توکلی ، تهران ، حوزه هنری ، 1376

جعفریان ، رسول ( به کوشش ) ، مجموعه مجلدات میراث اسلامی ، ج10 ( بخش تاریخ جنایات و تهاجمات ارامنه ، اسماعیل آقاسمیتقو و سردار ماكو در آذربایجان ، تاًلیف میرزا ابوالقاسم امین الشرع خویی ، به کوشش علی صدرایی خویی ) ، قم ، كتابخانه آیت الله مرعشی نجفی ، 1378

دولت آبادی، یحیی، حیات یحیی، چاپ ششم ، تهران، عطار و فردوسی ، 1371، جلد1

رحمانیان ، داریوش ، چالش جمهوری و سلطنت در ایران ( زوال قاجار و روی کارآمدن رضاشاه پهلوی ) ، تهران، مرکز ، 1379

ریاحی ، محمد امین ، تاریخ خوی ، تهران ، توس ، چاپ اول ، 1372

سالور ، قهرمان میرزا ، روزنامه خاطرات عین السلطنه ، به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار ، تهران، اساطیر ، 1379، جلد8

شیخ الاسلامی، جواد ، قتل اتابک و شانزده مقاله تحقیقی دیگر، تهران، کیهان ، 1367

صفائی ، ابراهیم ، کودتای1299 و آثار آن ، بی جا ، افست ، 1353

ضرغام ، شهریار ، گزارشهای تلگرافی آخرین سالهای عصر ناصرالدین شاه ( خبرهایی از خوی ) بی جا ، بی نا ، 1369

غنی ، سیروس ، ایران ، بر آمدن رضاخان ، برافتادن قاجار و نقش انگلیسی ها ، ترجمه حسن کامشاد ، تهران ، نیلوفر ، 1377

فوران ، جان ، مقاومت شكننده ، ترجمه احمد تدین ، تهران ، رسا ، 1378

کاتوزیان ، محمد علی همایون ، دولت و جامعه در ایران (انقراض قاجار و استقرار پهلوی) ، ترجمه حسن افشار ، چاپ اول ، تهران ، مرکز ، 1379

کرونین ، استفانی ، رضاشاه و شکل گیری ایران نوین ، ترجمه مرتضی ثابت فر ، چاپ اول ، تهران ، جامی ، 1383

کسروی ، احمد ، تاریخ هیجده ساله آذربایجان ، تهران ، امیر کبیر ، 1384

كدی ، نیکی آر ، ایران دوران قاجار و بر آمدن رضاخان ، ترجمه مهدی حقیقت خواه ، تهران ، ققنوس ، 1385

لمبتون ، آ. ک .اس ، مالک و زارع در ایران ، ترجمه منوچهر امیری ، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1339

مستوفی ، عبدالله ، شرح زندگانی من یا تاریح اجتماعی و اداری دوره قاجاریه ، چاپ چهارم، تهران ، زوار ، 1377، جلد3

مکی ، حسین ، تاریخ بیست ساله ایران ، چاپ اول ، تهران ، علمی ، 1374، جلد2

ملائی توانی ، علیرضا ، مشروطه و جمهوری ، ( ریشه های نابسامانی نظم دموكراتیك در ایران ) ، تهران ، گستره ، 1381

ملازاده ، حمید ، اطلاعات طبقه بندی شده حوادث آذربایجان ( 1325 – 1320 ) ، تبریز ، مهد آزادی ، 1388

موسوی ماکوئی ، میراسدالله ، تاریخ ماکو ، چاپ دوم ، تهران، بیستون ،1381

میرزا صالح ، غلامحسین ، رضا شاه ( خاطرات سلیمان بهبودی ، شمس پهلوی ، علی ایزدی) ، چاپ اول ، تهران ، طرح نو ، 1372

نصرت ماكویی ، محمد رحیم ، تاریخ انقلاب آذربایجان و خوانین ماكو ، قم ، چاپخانه علمیه ، بی تا

هدایت ، مهدیقلی ، (مخبرالسلطنه) ، خاطرات و خطرات، چاپ چهارم ، تهران ، زوار ، 1375

________ ، گزارش ایران ، مقدمه سعید وزیری ، به اهتمام محمد علی صوتی ، چاپ دوم ، تهران ، نقره ، 1363

مقاله :محمود طاهر احمدی ، روابط اقبال السلطنه ماكویی با دولت مركزی و شووروی ، گنجینه اسناد ، دوره 26-25 ، بهار و تابستان 1376

روزنامه ها : روزنامه انجمن تبریز ، سال دوم و سوم

اسناد :

آرشیو اداره اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه

آرشیو مرکز اسناد سازمان اسناد ملی ایران

این مقاله در شماره ۷۳ مجله گنچینه اسناد ویژه بهار ۱۳۸۸ به چاپ رسیده است.

تبعید اقبال السلطنه ماکویی در جنگ جهانی اول

مرتضی قلی خان اقبال السلطنه ماكویی در طول حكمرانی خویش ( 1277/1302 خ ) ، به سبب موقعیت خاص ماكو در مجاورت با روسیه و عثمانی روابط نزدیکی با این دو قدرت سیاسی به ویژه روس ها برقرار نمود تا قدرت خویش را در این ناحیه از ایران تحکیم بخشد ، او در این سیاست ادامه دهنده راه اجداد خویش بود . موقعیت سردار ماکو در آغاز جنگ جهانی اول به علت ورود عثمانی و روسیه به جنگ بسیار حساس شد ، این امر به دلیل مجاورت ماکو در مرز این دو قدرت و نقش این شهر به عنوان پل ارتباطی میان این دو كشور بود . اقبال السلطنه با توجه به مسافرتی که قبل از جنگ به برلین داشت و با تبلیغات اتحاد اسلام از یك سو و از طرفی دیگر با تحریکات شدید عثمانی ها در میان اکراد منطقه که قدرت نظامی سردار را شکل می دادند و حملات آنها به منافع روسیه ، برای حفظ منافع خود در آغاز جنگ جهانی به عثمانی ها گرایش یافت و این عمل خود را در اشكال مختلف به ویژه در جلوگیری از امتداد خط آهن تبریز – جلفا تا ماكو نشان داد . این سیاست سردار سبب سوء ظن روس ها و تبعید وی به تفلیس گردید . دولت روسیه به ویژه بعد از قرارداد 1907م. شمال ایران را جزء مناطق تحت نفوذ خود می دانست و هر اقدامی که در این ناحیه بر علیه منافع خود می دید به سرکوب آن اقدام می کرد . ضعف دولت مرکزی ایران به حدی بود که به حکام و متنفذین شمال ایران اجازه می داد که روابط گسترده ای با روس ها برقرار کنند و دولت روسیه با بهره گیری از این ضعف ایران و وابستگی قدرتمندان شمال به خود ، به خویشتن اجازه می داد که مخالفین خود در این منطقه از جمله سردار ماکو را تبعید نماید . با تبعید حاكم ماکو تلاش دولت ایران برای بازگرداندن وی به نتیجه نرسید تا اینکه روس ها وی را بعد از دو ونیم سال تبعید ، به ایران بازگرداندند . او بعد از بازگشت به ایران و به دنبال عقب نشینی روس ها از خاک ایران به علت انقلاب 1917 میلادی روسیه ، سیاست گرایش به عثمانی را به شکل ملموس تری ادامه داد . او در این گام ، دولت عثمانی را در سرکوب ارامنه یاری کرد و شرایط لازم را برای عبور عثمانی ها به آن سوی ارس برای مقابله با آنها فراهم کرد . این اقدامات وی تأییدی بر گرایش وی به عثمانی در آغاز جنگ جهانی بود ، گرایشی که به مانند گرایش اغلب ایرانیان به متحدین در طول جنگ به اشکال مختلف سرکوب شد و به نتیجه مشخص نرسید .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۴ساعت 19:2  توسط علی سلطان بیگی  |  آرشیو نظرات


 


 RSS  POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

روستای تاریخی وگردشگری چورس برگرفته از سایت فرمانداری شهرستان چایپاره روستای تاریخی وگردشگری چورس

برگرفته از سایت فرمانداری شهرستان چایپاره (با اجازه و تشکر)

روستای تاریخی وگردشگری چورس

روستای چورس روستای تاریخی چورس به عنوان یکی از روستاهای هدف گردشگری استان آذربایجان غربی در فاصله 8 کیلومتری جنوب شهر قره ضیاءالدین مرکز شهرستان چایپاره و در دامنه شمالی سلسله کوههای موسوم به سفر داغی واقع شده است. جمعیت روستای چورس بر اساس آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال 1395 تعداد 2081 نفر است. در منابع تاریخی از جمله کتاب نزهه القلوب حمدالله مستوفی که در اوایل قرن هشتم ه.ق نوشته شده به نام روستای چورس برخورد می کنیم که این مساله نشان دهنده اهمیت این روستا در گذشته بوده است( مستوفی، 1336 ). علاوه بر این، در سفرنامه تاورنیه جهانگرد و بازرگان فرانسوی که در دوره صفویه شش بار به ایران مسافرت کرده، از اهمیت روستای چورس در منطقه نوشته است. وی می نویسد: « از سلیمان سرا به "کورس"( چورس ) می روند که شهریست و بیگ آنجا خراجگزار پادشاه ایران است و در قلعه ای نیم "لیو" دورتر از شهر اقامت دارد. در آنجا برای هر بار مال التجاره باید نه عباسی حق گمرک ادا کرد «( تاورنیه، 1336 ). در « سیاحتنامه اولیاء چلبی »، نویسنده از وجود چندین کاروانسرا، مسجد، حمام و بناهای عام المنفعه دیگر در شهر چورس صحبت به میان آورده است. روستای چورس در دوره قاجاریه شاهد حضور سپاه ایران به فرماندهی عباس میرزا نائب السلطنه فتحعلی شاه قاجار در زمان جنگ های ایران و روس بوده است( نجمی، 1326 ). این روستا بر اساس منابع تاریخی در دوره صفویه مرکزیت منطقه را به دلیل متروکه شدن خوی بر عهده داشته و خان محل طرف توجه شاهان صفوی قرار داشته است( ریاحی، 1372 ). در لغت نامه دهخدا در مورد واژه چورس آمده است: « چورس قریه ای است از قراء ماکو در مغرب نخجوان واقع در آذربایجان غربی که در زمان شاه عباس صفوی، سلمان خان سوباشی دُنبُلی در آنجا حکومت داشت. در ادامه آمده: چورس دهی است از دهستان چایپاره، شهرستان خوی که 2023 تن سکنه دارد، آبش از قنات، چشمه، نهر و محصولاتش غله و حبوبات است. دبستان دارد و الان یکی از دهستان های بخش چایپاره که بزرگترین آنها است». چورس در دوره های مختلف تاریخی به نام های مختلفی همچون: کورس، چورچ، چوسن، چور و خرس نامیده شده و به نظر می رسد، این واژه در زبان ارمنی به معنی چهار باشد و ادعا بر این است که چورس در زمان ارامنه چهارمین شهر در منطقه ی تحت تسلط ارامنه بوده است. امروزه در روستای چورس 6 اثر ثبتی وجود دارد که در داخل و اطراف روستا پراکنده شده اند. این آثار شامل بنای مسجد قرمز چورس( دوره صفویه )، بنای یخچال( دوره صفویه )، تپه و قلعه ملا جنید( قرون میانی اسلامی )، بنای حمام قدیمی( قاجاریه )تپه بزرگ( اورارتو ) و تپه آناقیزلی( دوره مفرغ قدیم و اورارتو ) هستند. در منابع تاریخی به وجود چند حمام، کاروانسرا، مسجد و دیگر بناهای عام المنفعه در روستا اشاره شده است که امروزه اثری از آنها وجود ندارد. علاوه بر این، در داخل روستای چورس و نواحی اطراف آن قبرستان های مختلفی از ارامنه وجود دارند که به مرور زمان بخش هایی از آنها تخریب شده است. بر روی بدنه صخره های اطراف روستا در مکانی موسوم به « خاج گوشونی » نقوش مختلف بصورت نقش صلیب دیده می شوند که نشانگر حضور ارامنه در منطقه در دوران پیشین است. علاوه بر آثار تاریخی روستای چورس، طبیعت زیبای این روستا نیز در جای خود جالب توجه است. قرار گرفتن روستا در دامنه کوه موسوم به سفرداغی، باعث بوجود آمدن چشم انداز زیبایی در روستا شده است. چشمه های متعدد آبی که در داخل روستا و نواحی اطراف آن قرار دارند در تامین آب مردم روستا نقش مهمی دارند. چشمه موسوم به « ایشیق بلاغی » یا « شیخ بلاغی » بزرگترین چشمه روستای چورس محسوب می شود که از آن برای تامین آب شرب مردم روستا و آبیاری بخشی از زمین ها و باغات استفاده می شود. امروزه مردم روستای چورس عمدتاً به کار کشاورزی( کشت گندم، جو، آفتابگردان، کدو آجیلی )، باغداری( گردو، سیب، زردآلو، آلوچه، هلو و گلابی ) و در مواردی هم نگهداری دام اشتغال دارند. پرورش زنبور عسل یکی دیگر از اشتغالات مردم روستای چورس است که از پیشینه طولانی در این روستا برخوردار است. مسجد سرخ چورس توصیف اثر: بنای مسجد سرخ در داخل روستای چورس متمایل به جهت شرقی آن قرار گرفته است. بنای مسجد در زمان حکومت « مرتضی قلی خان دُنبُلی » و به دستور وی ساخته شده است. ساختمان اولیه بنا را به دوره صفویه مرتبط می دانند که در دوره قاجاریه مرمت و بازسازی شده است. پلان مسجد به شکل مربع ساخته شده و فاقد صحن یا میانسرا است. شبستان آن دارای چهار ستون سنگی تراشیده شده با سرستون هایی با نقش ساده می باشد. محراب مسجد با اندود گچی به شکل ایوان که در دو طرف آن دو طاق کوچک وجود دارد، دیده می شود. مصالح عمده بکار رفته در این بنا سنگ و آجر است. این مسجد جزء مساجد شبستانی محسوب شده و ورودی آن در ضلع شمال شرقی و در نقطه مقابل محراب قرار دارد. در بالای درب ورودی این مسجد، محل کتیبه ای به ابعاد 55×75 سانتیمتر قرار دارد که به احتمال زیاد زمان ساخت و نام سازنده بر روی آن حک شده بود. کتیبه مذکور در گذر زمان از محل اصلی خود خارج شده و ناپدید شده است. بخش هایی از بنای مسجد در طی سال های اخیر توسط اداره کل میراث فرهنگی استان مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است. بنای یخچال چورس توصیف اثر: بنای یخچال( بُوزخانا ) چورس در فاصله 500 متری شرق روستا قرار گرفته است. بنای مذکور از یک مخزن بزرگ مستطیل شکل به ابعاد تقریبی 10 × 15/6 متر و ارتفاع 6 متر در دل زمین تشکیل شده است. دیوار‌های قطور یخچال با سنگ‌ لاشه ساخته شده و سقف سنگی آن از نوع طاق و تویزه می باشد. نورگیرهایی در سقف تعبیه شده است که همانند هواکشی، هوای گرم را به خارج هدایت می‌کنند و هوای خنک از بخش سایه وارد فضای یخچال می‌شود و بر پایه دانش های سنتی تهیه یخ، برف را در زمستان از این نورگیرها به داخل یخچال می‌ریختند و می‌کوبیدند تا به صورت یخ در‌آید. سپس روی آن آب می‌پاشیدند، این عمل هم به حجم یخ می‌افزود و هم به دوام یخ کمک می‌کرد. برای سهولت برداشت یخ در تابستان، مابین لایه‌های یخی که هر روز تهیه می‌شد، یک لایه کاه می‌ریختند و در نهایت آخرین لایه را با سطح قابل توجهی از کاهگل می‌پوشاندند تا در اولین روزهای گرما این لایه را کنار بزنند و از یخ استفاده کنند. با توجه به اینکه منطقه چورس در دوره صفویه از مناطق آباد محسوب می شده و دارای بناهای عام المنفعه زیادی بوده، به نظر می رسد، بنای یخچال نیز به احتمال در همان دوره ساخته شده است. در سال های اخیر و به همت اداره کل میراث فرهنگی استان مرمت هایی در سقف و دیواره های شرقی، شمالی و غربی بنا انجام گرفته که این مساله در ماندگاری و استحکام بنا بسیار موثر بوده است.