وقتی نمی دانم چه بنویسم پس چه بنویسم ؟

با سلام وقتی از دوستی خبری نیست وقتی جلو چشمان آدمها ( یعنی نا آدم ها )همنوعان را می کشند. وقتی بعضی جاها برای پرنده ها و گربه ها و لانه درست می کنند و البته کارهایی پسندیده هست ولی از سوی دیگر خانه آدمها را با موشک خراب می کنند آیا باز جای نوشتن هست. وقتی داستانی را شروع بکنم و ببینم در عین زمان آنطرفتر ماجرا های جدی چندش آور و کثیف روی می دهد مانند کشتار در اوکراین و غزه . آیا باز جایی برای نوشتن هست ؟

وچاره می ماند برگردین به ریشه ها

اصطلاح : "یه لن ماخ" در زبان و ادبیات ترکی من برداشتم این بود که یعنی چیزی یا مقامی را بدست آوردن و تصرف کردن . مثلا میزی یه لندین یا منیم یئریمی یه لندین ( میز را تصاحب کردن و مثلا رئیس شدن و یا صندلی کسی را اشغال کردن) .

بعد ها دیدم که در بعضی گفتار ها صاحب شدن و یا صاحابلانماخ را یه لنماخ نمی گویند بلکه کلمه ای خیلی زیباتر به کار می گیرند

می گویند : یی یه لندیم

یعنی یک "یی" به کلمه "یه لندیم" اضافه می کنند و آنوقت فهمیدم که این زبات ترکی چه چیزها که ندارد و چه چیز ها که دارد .

واقعا زبانی بیش از اندازه گسترده و عمیق و گویا و در فهم و شعور من که نمی گنجد و آنجا فهمیدم که شهریار رحمتلیق "پان ترکیست " نبوده بلکه یک زبان شناس حرفه ای و ترکیست بوده است که می فرماید : تورکون دیلی تک سئوگیلی ایستکلی دیل اولماز.

سلامت بمانید خدا نگهدار27/08/1402علی سلطان بیگی