زندگی سردار ماکو
آقازاده ، جعفر ، بررسي زندگي و اقدامات اقبال السلطنه ماكويي، پايان نامه كارشناسي ارشد چاپ نشده دانشگاه تهران ، 1387
فرجام اقبال السلطنه ماکویی
چكيده:
مرتضی قلی خان اقبال السلطنه ماکویی بعد از مرگ پدرش حکومت ماکو را در اختیار گرفت ( 1277 شمسی یا 1316 هجری قمری ) . او با بهره گیری از ضعف دولت مرکزی به تحکیم قدرت خویش در این ناحیه اقدام کرد و با این اقتدار ، خود را از زیر نظارت دولت مرکزی به کنار کشید و بر خلاف خواست دولت مرکزی با روسیه و عثمانی روابطی برقرار کرد . با وقوع كودتاي 1299؛ اقبال السلطنه ماکویی در ادامه سياستهاي سابق خويش باز به طور کامل از دولت مرکزی اطاعت نکرد و به پيوند هاي خويش با شوروي و تركيه ادامه داد ، كه نقطه عطف اين امر امضاء قرار داد تجاري با شورويها به مثابه يك حاكم مستقل بود . اين سياستهاي گريز از مركز وی در تعارض آشكار با سیاست سردار سپه مبنی بر از میان برداشتن اقتدار خوانین محلی و ایلات و توسعه نفوذ قدرت دولت مرکزی درگوشه وکنار ایران قرار داشت . سردار ماکو اگرچه در این زمان اقتدار نظامی خویش را از دست داده بود و تنها عنوان بدون محتوای « سرداری » را که یادگار فعالیتهای نظامی خاندانش بود را یدک می کشید ، اما وجود ایلات و عشایر مقتدر در این منطقه و تحریکات سردار در میان آنها و همسایگی ماکو با شوروی و ترکیه و لزوم جلوگیری از هرگونه فتنه در این ناحیه مرزی و ثروت سرشار خان ماکو که به وی اقتدار فراوان می بخشید و از سویی عدم آگاهی او نسبت به تحولات شگرف در اقتدار دولت مرکزی ، در نتیجه ادامه سیاست عدم تمکین در برابر آن ، لزوم توجه فوری دولت مرکزی به وی را ضروری ساخت . شرایط سیاسی نوین حاکم بر کشور ، حساسیت های این ناحیه و خودسری های اقبال السلطنه از یک سو و از طرفي سابقه بد اقبال السلطنه در مبارزه با مردم منطقه در جريان مشروطيت و نداشتن وجهه ملی و طمع در ثروت هنگفت او سبب دستگيري و قتل او توسط رضاخان سردار سپه شد . با قتل وی نفوذ کامل دولت مرکزی بعد از دهه های طولانی در این منطقه برقرار شد و ایلات ناحیه تحت کنترل و تابعیت دولت در آمدند .
مقدمه:
مرتضي قلي خان اقبال السطنه ماكويي (سردار ماكو ) از طايفه بيات ماكويي بود . اين خاندان در اواخر دوره صفويه به اين ناحيه كوچانده شده و به تدريج توانستند نقش مهمي در تحولات اين ناحيه از ايران ايفا نموده و حكومت موروثي اين ناحيه را بدست آورند . اقبال السلطنه بعد از مرگ پدرش تيمورپاشاخان (حكومت 1291-1316 هجري ) به حكومت اين ناحيه رسيد و وارث سلطه و ثروت خاندان خويش در اين ناحيه گرديد . او در تداوم سياست پدر خويش هرگز به طور كامل ازدولت مركزي اطاعت نكرد و با وقوع مشروطيت او نيز همگام با ديگر مستبدين ايران و با تحريكات محمد عليشاه به سركوب مشروطه خواهان منطقه اقدام كرد واين روند را در استبداد صغير هم ادامه داد . او در جنگ جهاني اول به علت تمايلات عثمانيگري ازجانب روسها تبعيد شد ولي با بازگشت از تبعيد دوباره حمايت از منافع عثماني ها را ادامه داد. آشفتگي امور داخلي ايران درجنگ جهاني اول و بعد از آن ، اقبال السلطنه و ديگر حكام محلي را تقريباً از نظارت دولت مركزي خارج كرد و آنها در مناطق تحت تسلط خود به مانند حكام مستقل عمل كردند و ضعف فزاينده قدرت دولت مركزي اين روند را تشديد كرد.
سرداربعد از كودتا هم سياست سابق خود دررابطه با دولت مركزي را ادامه داد كه موضوع این پژوهش می باشد . ما دراين مقاله كوشش كرده ايم تا اقدامات اقبال السلطنه از كودتاي 1299 تا آبان 1302 و دستگيري و قتل او را درتداوم با سياستهاي وي در قبل از كودتا و از طرفي روند شكل گيري دولت متمركز درايران و كشاكش اين امربا سياستهاي گريزازمركز حكام محلي و دراينجا اقبال السلطنه و نتيجه حاصل از اين امر را كه منجر به حذف اقبال السلطنه از عرصه قدرت و زندگي شد را بررسي نماييم.
كودتاي 1299 و تلاش رضاخان و مليون براي تمركز امور كشور
کودتای 1299 كه يكي از وقایع مهم تاریخ معاصر ایران محسوب می شود ، پایانی بر هرج و مرج و آشفتگی امور ایران بود . اگرچه انگليسي ها اين كودتا را برنامه ريزي كرده بودند ، ولی ایرانیان هم خسته از تجزیه کشور وگسترش سیستم خان خانی خواستارحکومت مقتدری بودند که بتواند تمام ایران را حول یک دولت مقتدرمتحد گرداند. ريشه هاي اين كودتا را بايد درخرابيهاي ناشي ازجنگ جهاني اول ، وضعيت فيصله نيافته نظام جهاني وسرخورده شدن جبهه مخالف استبداد درايران بدليل روند معكوس انقلاب مشروطه جستجو كرد . 1
درآستانه كودتا تنها تهران و چند شهردیگر زیرفرمان حکومت مرکزی بود وبقیه نقاط دردست عشایرو قدرتمندان محلی بود . ميرزا كوچك خان بر گيلان فرمان مي راند ،اسماعیل آقا سميتقو از اروميه تا مرز تركيه را تحت تسلط داشت ، شمال غرب ايران دردست اقبال السلطنه بود ، ايلات شاهسون برآذربايجان شرقي تسلط داشتند و.... رضاخان مي خواست اراده خود را تحميل نمايد و قدرتهاي كهن منطقه اي را از ميان بردارد .2 با وقوع كودتا رضا خان تلاش بی وقفه اي را برای تثبیت قدرت خود آغاز کرد . او در اردیبهشت 1300 وارد کابینه شد و وزارت جنگ را عهده دار شد و تا رسیدن به نخست وزیری این مقام راعهده دار بود ، وي حركت خويش را با سركوب و قانون شكني توأم كرده بود . او تلاش گسترده ای برای بازسازی ارتش و ارتقای قدرت آن آغاز کرد و با اين ارتش بازسازي شده و متكي به خود ، شورش ژاندارمری تبریز و مشهد را سرکوب کرد . و با شکست دادن نهضت جنگل و شورش سميتقو موقعیت خود را مستحکم کرد . او مبارزة گسترده ای علیه شورشیان ، حکام محلی و ایلات آغاز کرد و در سرکوبی ایلات خشونت و بي رحمي زیادی به خرج داد . اين اقدامات او اگرچه مورد تأييد گروهي از ايرانيان خسته از هرج و مرج بود ، ولي بسياري از مليون را افزايش بيش از حد قدرت رضاخان و اقدامات خلاف قانون وي ، مي ترساند .3 درفاصله سقوط سید ضیاء (خرداد 1300) تا به نخست وزیری رسیدن سردار سپه پنج کابینه روی کار آمد . سردار سپه با قلدري پای ثابت همه کابینه ها بود . رفتار سیاستمداران کهن در اين دوره با همدیگر تفرقه جویانه بود 4 و اين امر قدرت يابي رضاخان را با توجه به دسته بنديهاي موجود تسهيل مي كرد .
در سالهای 1300 تا 1304 ما شاهد حاکمیت دوگانه و جنگ قدرت میان دو گرایش نیروهای گریز از مرکز و هرج و مرج طلب و نیروهای طرفدار دولت مرکزی مقتدر و قوی هستیم . ایلات و عشایر و حکومتهای محلی خواستار حفظ وضع موجود کشور و تقسیم قدرت بودند اما ملیون ، مشروطه خواهان و مردم عادی خواستار پایان هرج و مرج و خان خانی بودند.5 در صدر برنامه ها و الويتهاي تجددگرايان اين دوره انديشه تأسيس دولتي مقتدر و متمركز قرار داشت كه مهمترين فصل گفتمان نظري روشنفكران آن دوره را تشكيل مي داد . ايجاد امنيت در كشور و توسعه نفوذ اقتدار دولت در سراسر كشور اولين اولويت پيشروان ملت و اولياي حكومت بود كه متأثر از روحيات و منافع سياسيون كشور و بي ثباتي و ناپايداري فاجعه بار كشور بود .6 با اين شرايط ، براي سردار سپه موقعيت مناسبي جهت مبارزه با عوامل هرج و مرج و گريز از مركز بود كه وي نيز از آن استفاده كرد و قدرت دولت مركزي را در تمام نقط كشور بسط داد ، اگرچه گذشت زمان مشخص كرد كه هدف رضاخان از تمام اين اقدامات رسيدن به سلطنت مي باشد و نه خدمت واقعي به ايران .
اقدامات اقبال السلطنه از کودتا تا سال 1302 ش
با وقوع کودتای 1299، اقبال السلطنه رفتار گذشته ي خود در رابطه با دولت مركزي مبني بر عدم اطاعت كامل از فرامين دولت و در پيش گرفتن سياستهاي گريز از مركز را ادامه داد7 ، زیرا هنوز متوجه تحولات دولت مركزي و تلاش آن براي سركوب عوامل خودسر نشده بود ، پس سردار ماکو بنای بی توجهی به قوانین دولت را گذاشت و سعی کرد حکمرانی خود را با بی اعتنایی به دولت مرکزی ادامه دهد . اقبال السلطنه از ديرباز با روس ها روابط اقتصادي و سياسي داشت 8 ، وي اين روابط را بعد از فروپاشي حكومت تزارها باز ادامه داد ، كه نقطه ي بحراني اين سياست ، امضاي قرارداد تجاري با شورويها براي صدور گندم و ديگر محصولات زراعي به اين كشور بود . ( 22 رمضان 1339 \ خرداد 1300)9 . اقبال السلطنه در این قرارداد عدم پایبندی خود به قوانین دولت را نشان داد و به مانند حاکمی مستقل با یک کشور خارجی قرار داد امضاء کرد . برخلاف نظر طاهراحمدی که معتقد است این قرارداد زمانی بسته شد که شوروی از کوشش خود برای برقراری رابطه مودت آمیز با ایران سودی نبرده بود و با این قرارداد سعی کرد که نشان بدهد دولت مرکزی ایران را به رسمیت نمی شناسد 10، بستن این قرارداد بعد از امضاء عهدنامه دوستی ایران و شوروی در اسفند 1299 بوده است. این رابطه سردار با شورويها را باید درادامه و تداوم روابط او با روسها دانست. هدایت به مطلبی اشاره می کند که برای بررسی این قرارداد مهم است. « درسرخرید گندم [شورویها] با قبال السلطنه پیغام کردند: بفروش میخریم ، نمیفروشی ، می آئیم میبریم» 11این مسأله نشان می دهد که سردارماکو تحت فشاروتهدید شورويها حاضر به امضاء این قرار داد شد ، زیرا در غیر اینصورت آنها با زور این کار را انجام می دادند . دلیل این اعمال فشار و رابطه با اقبال السلطنه بعد از عهدنامه دوستی با ایران گویا برای اعمال فشار به دولت ایران برای اجرایی کردن مفاد قرارداردوستی ، از جمله خروج هرچه سریعتر قوای انگلیسی ازایران بود . همسايگي ماكو با شوروی ها به آنها امكان مداخله دراموراين ناحيه را با توجه به ضعف دولت مركزي مي داد . از طرفي قدرت زیاد اقبال السلطنه در شمال غرب كشور، شورویها را درادامه سياست روسها ، دعوت به مذاکره و همكاري با وي می کرد . آنها برای اعمال فشاربه دولت مرکزی ایران و دخالت درامورایران این قرارداد را بستند . اقبال السلطنه هم تحت فشارشوروی ها حاضربه این کار شد وازطرفی اوگویا به دنبال به دست آوردن حمایت شوروی ها ازخودش دربرابردولت مرکزی بود و به خوبی می دانست که حکومت درماکو یعنی منطقه ای که با شوروی و ترکیه همسایه می باشد بدون داشتن رابطه حسنه با این دو کشورمقدور نیست .
واکنش دولت ایران به این قرارداد با تأخیر بود . وزارت خارجه با ارسال نامه ای به وزارت فلاحت ، تجارت و فواید عامه ، نامعتبر بودن قرارداد سردار با نمایندگان شوروی را به علت عدم تصویب آن ، توسط مجلس را اطلاع داد و از سويي بی اعتباری آن را به اطلاع سفارت شوروی رسانید ( آذر 1301)12، وزارت خارجه باز در بهمن 1301 طی تلگرافی به وزارت داخله خواستارجلوگیری از اجرای قرارداد میان طرفین شد و ازاقدامات غیرقانونی اقبال السلطنه در عدم رعایت قوانین کشورانتقاد کرد .13 اقبال السلطنه در پاسخ اعتراضات دولت اعلام كرد كه او بدون اطلاع حكومت ايالت كاري انجام نمي دهد و اضافه كرد كه گاه مقتضيات باعث مي شود كه مصلحت در حدود مرزي را ملاحظه كند و فرصت سؤال پيدا نكند . 14اما روابط اقبال السلطنه با کشورهای همسایه تنها محدود به شورویها نبود. در سال 1300 شايعاتي مبني بر مذاكرات اقبال السلطنه با نمایندگان دولت آنكارا ( آتاترک ) درفضاي سياسي كشور شنيده شد15 اما مفاد این مذاکرات و صحت و سقم آن در منابع مشخص نيست.
تحریکات و خلافکاریهای اقبال السلطنه در امور گمرکات در اين برهه زماني به مانند گذشته همچنان ادامه داشت16و تنها محدود به صدور غير قانوني غله به شوروی نبود . در اوایل سال 1301 شدت حملات راهزنان و عشایر به مال التجاره هاي منطقه به حدی بود که گمرکات خوي و ماكو به حالت تعطیلی درآمد . اداره گمرکات این وضعیت را به تحریکات اقبال السلطنه می دانست و خواهان اعمال فشار به سردار برای پایان دادن به این آشفتگی بود17.
خانهاي ماكو قبل ازاقبال السلطنه با همه ثروت و اقتداري كه درمنطقه داشتند هميشه برسرحكومت شهرومسائل ملكي با يكديگراختلاف داشتند . اين امر منجر به دودستگي درميان اين خوانين شده بود . اين اختلافات گاه تا آنجا پيش مي رفت كه به خونريزي و قتل اعضاي خاندان منجر مي شد .18منازعات داخلي خوانين ماكو را به احتمال زياد حكومت قاجار تشديد مي كرد اگرچه براي اين سخن سندي در دست نيست ولي قاجارها با اين سياست مي توانستند قدرت خوانين را به تحليل برده و از افزايش قدرت آنها و مخالفت هايشان در برابر دولت مركزي جلوگيري نمايند . قاجارها از سياست « تفرقه بيندازو حكومت كن » به نحو مطلوبي استفاده مي كردند . دولت قاجار نه با زورو نه با تدبير بلكه با عقب نشيني هاي سنجيده و انواع دسيسه ها در شبكه ي پيچيده رقابتهاي گروهي و تحريك بخشي از جامعه برعليه بخشي ديگر بر ايران حكومت مي كرد .19 اين اختلافات خوانین با یکدیگر درزمان حكومت اقبال السلطنه نيز ادامه یافت و روابط ايشان به مانند گذشته با یکدیگر خصمانه بود . درآبان سال 1300 بازخوانین دو گروه شده و برای ضربه زدن به هم به روستاهاي یکدیگر حمله و اهالی روستاها را چپاول می كردند . 20دراین غارتها مردم عادی بودند که مال و جان خویش را از دست می دادند . این خوانین دارایی و مال مردم منطقه را متعلق به خودشان می دانستند و از مصادره مال و دارايي آنها خودداری نمی کردند . خوانين اغلب با تجار منطقه وارد معامله مي شدند ولي از پرداخت ديون خود به آنها امتناع مي كردند و آنها هم از ترس نمي توانستند به جايي اعتراض نمايند ، نبود دستگاه عدليه هم تجاوزهاي خوانين در حق مردم منطقه را تشديد مي كرد .خوانين مسئول تلگرافخانه ماكو را با رشوه و تهديد به طرف خود كشانده بودند اين امر سبب مي شد كه ستم هاي آنها به گوش حكومت نرسد . با اين اوضاع بسياري از تجار منطقه ورشكست شده و دست از كار كشيدند و قصد فرار به شوروي را داشتند .21بر اثر اجحافات اقبال السلطنه و دیگر خوانین ماکو حدود هفتاد خانواده از ماكو که تعدادشان بیش از سیصد نفر بودند ، به نخجوان مهاجرت کردند ( شهریور 1301) . 22 اما وقتی دولت مرکزی در این مورد از سردار ماکو توضیح خواست اقبال السلطنه مهاجرین را عده ای بی چیز و مقروض معرفی كرد ،23 و به ظلم ها و تجاوزات خود و ديگر خوانين در حق مردم ماكو اشاره ای نکرد . ما اطلاعي از ماهيت خانواده هاي كوچ كرده به نخجوان و دلايل اين امر نداريم . اما مي توان گفت كه جذابيت انقلاب كمونيستي شوروي و اميد رسيدن به موقعيت بهتر در اين كشور در كنار اجحافات خوانين از دلايل اصلي اين مهاجرت بوده است . براي ما مشخص نيست كه اين خانواده ها از چه طبقه اي بودند ولي به احتمال فراوان از خانواده هاي فقير بودندكه چيزي براي از دست دادن نداشتند . اما تجّاري كه در زير ستم هاي خانها بودند اگرچه تهديد به مهاجرت به شوروي كرده بودند ولي اينكه اين گروه بودند كه به شوروي مهاجرت كردند در اين باره در منابع مطلبي نيامده است . ولي با توجه به موقعيت برتر تجّار در صورت مهاجرت آنها اين امر در منابع بازتاب مي يافت . از اشاره های بالا به خوبی بر می آید که سردار در میان مردم منطقه از مشروعیت لازم برخوردار نبود .
بعد از مشروطيت و بویژه بعد از جنگ جهانی اول با ضعف فزاينده قدرت دولت مركزي بر اثر اختلافات داخلي و دخالتهاي خارجي ، ياغيان و گردنكشاني در گوشه و كنار ايران عليه دولت مركزي شورش كرده و به كشتار و چپاول مردم اقدام كردند ، اسماعيل آقا سميتقو از جمله اين افراد بود كه از روستاي چهريق سلماس عليه دولت قيام كرد و به تدريج دامنه قدرت و كشتارخويش را به مناطق اطراف سلماس گسترش داد .24 كيفيت روابط اقبال السلطنه با اين ياغي در منابع آشكار نيست ولي بايد اشاره كرد كه وي از بركشيدگان اقبال السلطنه بود و سردار ماكو در ابتداي كار وي ، از او حمايت مي كرد و اين دو روابط حسنه اي داشتند .25 سميتقو مدتي به همراه قشون سردار عليه مشروطه خواهان در استبداد صغير جنگيده بود .26 اگرچه رابطه اين دو بعداً در ظاهر به هم خورد و اقبال السلطنه قوايي براي كمك به دولت مركزي در جنگ با اين ياغي مي فرستاد ولي هرگز درصدد مقابله جدي با سميتقو بر نيامد و در اين راه هرگز از خود صداقت به خرج نداد ، زيرا وي به خوبي مي دانست كه وجود خطر سميتقو در منطقه باعث عدم توجه دولت مركزي به ماكو مي باشد و شورش وي فرصتي خوبي بود تا بدون مخالفت عملي دولت مركزي ضعيف ايران به خودسري خود در منطقه ادامه دهد . مخبرالسلطنه سياست سردار در جنگ با سميتقو را به خوبي بيان كرده است : « دشمن دشمن است ، دوست دوست ، اقبال السلطنه معلوم نيست از اين دو كدام است » .27 در جنگی که آبان 1300 میان قوای دولتی و سميتقو در نزدیکی سلماس رخ داد ، پسر اقبال السلطنه که با سوارانی براي کمک به نیروهای دولتی رفته بود تنها نظاره گر جنگ بود و خود را از صحنه جنگ كنار كشيد . 28مدتي بعد که سرتیپ امان الله جهانبانی قوای سميتقو را شکست داد و او به ترکیه فراری شد ( مرداد 1301) نیروهای سردار ماکو باز در اردوی دولتی بودند .29 اما شکست و فرار سمیتقو هم سردار ماکو را به تجدید نظر در سیاست های خویش در رابطه با دولت مرکزی وادار نکرد . وجود سميتقو در منطقه و ضرورت مقابله با وي به دولت مركزي فرصت لازم براي پايان دادن به اقتدار سردار را نمي داد و اينك به نظر مي رسید دولت مي توانست شمالغرب كشور را از زير حكومت اقبال السلطنه رهانيده و به كنترل خود درآورد .سرلشگر امیر طهماسبی والی نظامی آذربایجان در این دوره رابطه ای ظریف و ماهرانه با ایلات و عشایر منطقه برقرار کرده بود. او سعی در جلب قلوب و محبت متنفذین منطقه داشت و رابطه خود را با آنها نزدیک می کرد تا در آينده از اين روابط استفاده نمايد. در راستاي اين هدف ، امیر لشکر طهماسبی در 24 تیر ( 1302) به ماکو مسافرت کرد و حدود 11 روز در این منطقه اقامت کرد . او هدف خود از این مسافرت را ملاقات با رؤسای طوایف منطقه و امیدوار کردن آنها به الطاف سردار سپه اعلام کرد . او در این سفر با اقبال السلطنه و دیگر خوانین دیدار کرد و آنها تعهد کردند که 365 خروار گندم به دولت پیشکش دهند . از طرفی اقبال السلطنه و دیگر خانها پذیرفتند که در فاصله بين ماکو و خوی راه شوسه بسازند . برای بررسی مالیاتهای عقب افتاده خوانین و پرداخت آن کمیسیونی تشکیل شد . در این سفر طهماسبی سمت ریاست اقبال السلطنه بر قشون ماکو را تأييد کرد ولی سلطان حمزه خان جلیلوند را به معاونت او انتخاب کرد. 30
امیر طهماسبی از این سفر چند هدف را دنبال می کرد . او می خواست سردار ماکو و ایلات منطقه را نسبت به دولت مرکزی و شخص رضاخان سرمهر آورد و آنها را به حفظ موقعیت خویش امیدوار نماید . از طرفی این سفر برای این بود که اقبال السلطنه و ایلات دست از مخالفتهای گذشته بردارند و نسبت به دولت مرکزی مطیع باشند . تعهدات مالي که خوانین ماکو و سردار برخلاف گذشته به گردن گرفتند حاکی از ترس آنها از قدرت دولت مركزي و آگاهي آنها نسبت به تغييرات قدرت دولت مركزي مي باشد . او در این سفر قصد اعتماد سازی در روابط خود با سردار را داشت تا سردار او را دوست و یارخود بداند تا در صورت نياز از این دوستی بهره برداری نماید . او بعداً هم دیدارهایی با سردار ماکو داشت ، ولی اقبال السلطنه هرگز به این دیدارها و ماهيت واقعي آن پي نبرد.31
دستگیری و قتل اقبال السلطنه
به نظر مي رسد تا اين دوره سردار سپه و طهماسبي بيشتر سعي داشتند تا با جلب نظر و اعتماد اقبال السلطنه ومطيع كردن او، قدرت دولت مركزي را دراين ناحيه برقرارسازند والبته با تعهداتي كه اقبال السلطنه درسفرامير طهماسبي تقبل کرد ، نويد سازش بين طرفين و ابقاي اقبال السلطنه به عنوان يك قدرت اقتصادي اما بدون اقتدار سیاسی را درمنطقه مي داد . اما سردار ماكو اقداماتي كرد كه اگر رضاخان در برانداختن او شك داشت ، ترديدش از بين رفت و مصمم به از ميان برداشتن او شد . مواردي كه خوانين درسفر طهماسبي متعهد به انجام آن شدند در واقع به معني مصالحه دولت با ايشان بود . نقض اين موارد توسط سردار منجر به واكنش شديد دولت در برابر وي شد . سردار بعد از توافق چون هميشه به خودسري عادت كرده بود و در فکر حکومت مستقل خویش بود ، علی رغم درخواست های طهماسبی ، اين موارد تعهد را بر نتافت و شروع به كارشكني كرد . با تحريكات سردار ، عشايرماكو دوتن از قزاق هاي شهر را بدون دليل به قتل رساندند . ازطرفي او اگرچه تعهد كرده بود كه هزينه ساخت راه شوسه ماكو به خوي را به همراه ديگر خوانين بپردازد ولي از اين كار امتناع كرد . از سويي ديگر سردار با نوشتن نامه هايي به سران عشاير منطقه آنها را به شورش عليه دولت برانگيخت ولي آنها حاضر به اين كار نشدند و نامه هاي سردار را به نزد امير لشگر طهماسبي فرستادند .32 با اين اقدامات ، سردار راه هرگونه صلح به روي رضاخان را بست و وي بهانه خوبي براي برانداختن اقبال السلطنه پيدا كرد . رضاخان ، طهماسبي را كه توانسته بود اعتماد سرداررا بدست آورد ، مأموردستگيري وي كرد . او در29 مهر سال 1302 به ماکو نزد اقبال السلطنه رفت و با نیرنگ و خدعه او را دستگیر نموده و روانه تبریز کرد .33 طهماسبي وظيفه اش را به خوبي انجام داد؛ بطوري كه اقبال السلطنه به قول همسرخويش آنقدربه طهماسبي اطمينان پيدا نموده بود كه گمان نمي كرد وي را دستگير نمايد وگرنه مي توانست به شوروي فرارنمايد.34گویا سرداربه حمایت شوروی ها و پناه دادنشان به خودش مطمئن بود ، این امرشاید نشانگرروابط پنهانی دیگر وی با آنها و سازش های میان ایشان باشد ، اما این مسأله به دلیل فقر منابع درحال حاضر برای ما پنهان است . طهماسبی بعد از دستگیری اقبال السلطنه بيانيه اي منتشر کرد که به دلیل اهمیت آن ، قسمتهايي از آن را در زير مي آوريم :
دراینموقع سردار اقبال السلطنه ماکوئی را دستگیر و اعزام تبریز نمودم همان اقبال السلطنه خائن را که از ذکر مفاد مراسلات خیانت کارانه متعدد مشارالیه .... خودداری می نمایم. و با قلب سرشار از فرح ؛ صمیمانه بعموم لشگریان که رشته فتوحات پی در پی در اثر شجاعت و عزم راسخ آنان سرتاسر آذربایجان منور شده است تبریک گفته به برادران و رعایای ستم کشیده آذربایجان عموماً و نواحی ماکو و خوی خصوصاً بشارت داده تبریک می گویم..... ماراست که از خالق متعال ، عظمت و قدرت یگانه ناجی ایران حضرت اشرف وزیرجنگ و فرمانده کل قشون دامت عظمته را مسئلت نماییم... اكنون اكراد رشيد ماكو با خيال راحت قدم به صحنه خدمتگزاري گذاشته و براي ثبوت ادعاي خود امنيت فوري فرا گرفته سرتاسر ماكو را بشارت ميدهند.اكنون رؤساي طوايفين كه از كثرت ظلم و تعدي اقبال السلطنه چندين سال بماكو نيامده بودند ، بواسطه اطمينان و انتظاري كه بمراحم يگانه سرپرست حقيقي قشون پيدا نمودند تقاضاي آمدن به تبريز را نمودند و عنقريب حركت مينمايند….»35این پیام در تاریخ سوم آبان 1302 از بازرگان صادر شده است . لحن حماسی این بیانیه نشان از اهمیت قدرت سردار ماکو در نظر دولت مركزي مي باشد . از طرفی طهماسبی ، سردار را خائن به وطن ذکر می کند و می نویسد که از ذکر نامه های خیانت کارانه او خودداری می کند ، منظور طهماسبي شايد نامه هاي اقبال السلطنه به اكراد مي باشد كه در اين نامه ها او آنها را به شورش عليه دولت تحريك كرده بود . در اين نامه وي در صدد به دست آوردن دل اكراد منطقه بوده و با ايشان به توافق رسيده كه آنها براي اثبات حسن نيت خود به تبريز بيايند . با اين سياست ، او زيركانه سرنوشت اكراد را كه قدرت نظامي منطقه در دست آنها بود ، از اقبال السلطنه كه ياغي معرفي شده ، جدا مي كند تا از شورشهاي احتمالي آنها در اثر دستگيري اقبال السلطنه جلوگيري نمايد . اكراد هم تسليم در برابر دولت مركزي را به شورش و حمايت از اقبال السلطنه ترجيح دادند .
اقبال السلطنه مدتی در تبریز زندانی بود که خبر مرگ او بعد از چند روز به سکته قلبی اعلام شد .36 اما از همان زمان درباره نحوه ي مرگ او سوء ظن پیدا شد و بعداً هم کسانی چون تیمورتاش ، فیروز و دیگران با همین سکته های رضاشاهی کشته شدند . بهبودی پیشکارِ رضا خان مي نويسد که اقبال السلطنه به دار آویخته شد37. مکی معتقد است که او را بوسیله آمپول و تزریق سم کشتند ،38دولت آبادی معتقد است که او را اعدام کردند ،39 ولی خانواده او معتقد بودند که سردار ماکو نه اعدام شد ، نه به دار آویخته شد و نه سکته کرد ، بلکه در زندان مسموم شد .40 مستوفي معتقد است كه خود سردار سپه دستور قتل اقبال السلطنه را صادر كرده بود و امير طهماسبي بدون اجازه او نمي توانست اين كار را انجام دهد . 41 از همه اين اشارات مي توان به اين نتيجه رسيد كه اقبال السلطنه به دستور رضاخان كشته شد ، نه اينكه به مرگ طبيعي مرده باشد .
امیر طهماسبی بعد از دستگیری اقبال السلطنه ، عده ای از افراد پادگان نظامی را در کاخ سردار كه خزانه او در آنجا قرار داشت ، مستقر کرد و آنها خدمه قصر را بیرون کردند . بعد از مرگ سردار بیشتر خزائن او بوسیله مأمورین مخصوص امیر لشگر و یا شاید توسط خود او مصادره و به تهران فرستاده شد 42 . اين نوشته مستوفي را سندي كه از كارگذاري آذربايجان در تبريز در تاريخ 11 دي 1302 صادر شده تأييد مي نمايد : « پولهای اندوخته شده و استعدادهای آقای اقبال السلطنه که یکی از صاحبمنصبان نظامی از طهران برای حمل آن آمده بود تحویل و به طهران حمل فرمودند.» 43. ميزان اين اموال مصادره شده بسيار زياد بود بطوريكه زن سردار مي گويد كه اين اموال را بار چهل شتر كردند و به تبريز و از آنجا به تهران فرستادند.44 پسر سردار سالها بعد ادعا کرد که میزان خسارت وارد شده از سوي رضاخان به اموال آنها حدود دو میلیارد ريال بوده است .45 در میان این اموال چندین شمشیر مرصع و جواهر نشان و جواهرات سردار بود که چند میلیون ارزش داشتند46. عین السلطنه هم اشاره می کند که قورخانه او را هشتصد شتر به تبریز حمل کرد. 47 . امين الشرع هم مي نويسد كه 28 صندوق پول نقره ، 4 صندوق پول طلا و قورخانه وي را با 18 شتر به تهران فرستادند.48 صرف نظر از درستي اين مبالغ و آمارها ، اقبال السلطنه به طور موروثي ثروت هنگفتي داشت كه با قتل وي بيشتر اين اموال مصادره شد .
بدون ترديد تمام یا قسمت بيشتر ثروت مصادره شده اقبال السلطنه به رضاخان رسید و این ثروت او دومین منبع ثروت هنگفت رضا شاه ( منبع اول ثروتش اموال امیر عشایر خلخالی بود) گردید و مبلغی هم از اين ثروت صرف هزینه های وزارت جنگي كه هر روز در حال گسترش و بازسازي توسط رضاخان بود ، گردید .49 رضاخان معتقد بود كه طهماسبي قسمتي از اموال اقبال السلطنه را به خود اختصاص داده است. و به اين علت از وي عصبانی بود ولی طهماسبی خود این مسأله را انکار می کرد50 . مستوفی هم معتقد است که در این میان چیزی از ثروت خان ماکو به طهماسبی نرسید و رضاخان تمام اين اموال را خود صاحب شد و از آن چیزی به خزانه دولت داده نشد .51 بعداً مصادره اموال اقبال السلطنه و دیگران و تحویل ندادن آنها به خزانه دولت مركزي و اختصاص آنها به خود یکی ازموارد استیضاح مدرس و اقلیت مجلس پنجم از سردارسپه بود که به جایی نرسید 52 رضاخان تنها به ضبط اموال سرداراکتفا نکرد بلکه قسمتی از املاک او را هم ضبط کرد؛53ولي جزئيات اين امرروشن نيست .
پس از دستگیری و زندانی شدن اقبال السلطنه ، در ماکو حکومت نظامی اعلام شد و یاور معین السلطنه به فرمانداری نظامی ماکو و سلطان حمزه خان جلیل وند به ایلخانی طوایف ماکو برگزیده شد .54 بعد از مرگ سردار هیچ عکس العملی از بازماندگان و نوکران او نشان داده نشد55 . از اين امر مي توان نتيجه گرفت كه اگر سردار تهدیدی برای قدرت رضاخان محسوب می شد و قدرت و توان لازم برای مقابله با دولت را داشت ، حتماً بازماندگان او علیه دولت مرکزی بعد از مرگ سردار می شوریدند . سردار در این مواقع قدرت جنگی خویش را از دست داده بود « مردی بود بعدت در اقلیت و بثروت در اکثریت» 56و تنها ثروت هنگفتش عامل اقتدار وی بود و نمي توانست تهديدي عليه حاكميت دولت مركزي باشد . قدرت و استقلال عمل سردار در منطقه نه به علت اقتدار ذاتي اش بلكه به علت ضعف قدرت دولت مركزي بود كه به متنفذيني نظير سردار اجازه مخالفت با دولت مركزي را مي داد . رضاخان در ظاهر ابتدا قصد داشت تا او را بعد از قبول اقتدار دولت مرکزی در قدرت اقتصادی خویش به عنوان زمیندار در منطقه ابقا نماید اما تحریکات وی در منطقه و عدم فرمانبرداری کامل از دولت مرکزی سبب مرگش شد . ثروت افسانه ای سردار و امید دست یافتن به آن هم از عوامل قتل وی توسط رضاخان سردار سپه بود . سردار سابقه ای نیکو در ذهنیت ایرانیان و مردم منطقه نداشت. قتل و عامهای مردم آزادی خواه منطقه در جریان مشروطه ، خودسریهای بعد از مشروطه و سیاست گرایش به کشورهای همسایه و بویژه روسیه سبب نفرت مردم منطقه و دیگر نقاط کشور از وی شده بود . او وجهه ای ملی برای خود نساخته بود که دولت و مردم خواهان حفظ وی در منطقه باشند . بعد از قتل وی از سوی سیاسیون اعتراضی جدی به مرگ وی نشان داده نشد . این امر بیانگر این است که سیاستمداران و روشنفکران ایران در پی ساختن ایرانی بودند که در آن جایی برای گردنکشانی نظیر اقبال السلطنه ماکویی نبود .
نتيجه :
بعد از كودتاي سوم اسفند1299 اقبال السلطنه بدون توجه به تغييرات قدرت دولت مركزي به سياست هاي گريز ازمركز خود و عدم توجه به فرامين و قوانين دولت مركزي ادامه داد ، اما اين سياست او در تعارض آشكار با سياستهاي دولت مركزي و شخص سردار سپه مبني بر ايجاد وحدت و تمركز در كشور و از بين بردن ايلات و خوانين ياغي قرار داشت . امیر تهماسبی به نمایندگی از طرف دولت مرکزی قصد داشت تا اقبال السلطنه را به کرنش در برابر قدرت دولت مرکزی و پایان دادن به سیاست های گریز از مرکز دعوت نماید ، اما اقبال السلطنه که به خودسری عادت کرده بود و قادر به درک گفتمان سیاسی جدید حاکم بر کشور نبود ، مثل سابق به فتنه انگیزی در منطقه ادامه داد و نتوانست خود را با شرایط سیاسی جدید حاکم بر کشور هماهنگ سازد . این امر سبب دستگيري و قتل اقبال السلطنه و مصادره اموال او به دستور رضاخان شد . هر حاکم محلی که توانست تحولات دولت مرکزی را شناخته و از دولت مرکزی اطاعت نماید ، توانست با از دست دادن قدرت سیاسی خویش به زندگی اقتصادی خویش ادامه دهد . اين حادثه و مطیع کردن و از بين بردن ديگر خوانين نشانگر ايجاد تحولی شگرف در شکل گیری دولت مقتدر در کشور و پایان یکه تازی گردنکشان محلی بود .
پی نوشت ها :
1-جان فوران ، مقاومت شكننده ، ترجمه احمد تدين ( تهران : رسا ،1378 ) ، ص295
2- سيروس غني ، ایران بر آمدن رضاخان برافتادن قاجار و نقش انگلیسی ها ، ترجمه حسن کامشاد ( تهران : نیلوفر، 1377 ) ،صص 303-302 ، ؛ استفاني كرونين ، رضاشاه و شكل گيري ايران نوين ، ترجمه مرتضي ثاقب فر ( تهران : جامي ، 1383 ) ، ص325
3- نيكي آر.كدي ، ايران دوران قاجار و بر آمدن رضاخان ، ترجمه مهدي حقيقت خواه ( تهران : ققنوس ، 1385 ) ، صص146-145 ؛ يرواند آبراهاميان ، ايران بين دو انقلاب ، ترجمه احمد گل محمدي و محمد ابراهيم وليلايي ( تهران : ني ، 1379 ) ، صص149-148
4 - محمد علي همايون كاتوزيان ، دولت و جامعه در ايران ( انقراض قاجار و استقرار پهلوي ) ، ترجمه حسن افشار ( تهران : مركز ، 1379 ) ، چاپ اول ، صص373-372
5- همو ، ص356
6 -عليرضا ملائي تواني ، مشروطه و جمهوري ، ريشه هاي نابساماني نظم دموكراتيك در ايران ( تهران : گستره ، 1381 ) ، صص206-205
7-براي آشنايي با سياست اقبال السلطنه در برابر دولت مركزي در ادوار قبل از كودتا بنگريد به : آقازاده ، جعفر « بررسي زندگي و اقدامات اقبال السلطنه ماكويي » ، ( پايان نامه كارشناسي ارشد چاپ نشده دانشگاه تهران ،1387 ) ، اكثر صفحات
8- براي گاهي از روابط سردار با دولت روسيه قبل از كودتا براي نمونه بنگريد به : سازمان اسناد ملی ایران، شماره رديف 293..344، محل در آرشیو 34635ب الف1 ؛ 19-25-21-1328ق. ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ؛ 5 – 21 – 21 – 1329 ق ، همان منبع ؛ 1 – 27 – 21 – 1329 ق ، همان منبع ؛ 4- 33 – 21- 1329 ق ، همان منبع ؛ 5- 5 – 58 – 1331 ق ، همان منبع .
9- براي آگاهي از جزئيات اين قرارداد بنگريد به : سازمان اسناد ملی ایران، شماره ردیف 240007153، محل آرشیو ، 203 ر 2 الف الف 1 ؛ و يا بنگريد به : م . طاهر احمدي ، « روابط اقبال اسلطنه ماكويي با دولت مركزي و شوروي » ، گنجينه اسناد ، دوره 26-25 ( بهار و تابستان 1376 ) ، صص 60-58
10- همو ، ص 59
11- مهدي قلي هدايت ( مخبر السلطنه ) ، خاطرات و خطرات ( تهران : زوار ،1371 ) ، ص367
12- سازمان اسناد ملی ایران، شماره ردیف 240007153، محل در آرشیو203ر2 الف الف 1
13-- همان منبع ، شماره ردیف 290002818 ، محل در آرشیو ، 814 و 4 الف ب 1
14-كاوه بيات ، توفان بر فراز قفقاز ( نگاهي به مناسبات منطقه اي ايران و جمهوري هاي آذربايجان ، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال ( 1921 -1917 ) ، تهران ، وزارت خارجه ، 1380 ، ص 400
15-21- 5 – 45 – 1300ش . ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه
16- براي نمونه نگاه كنيد به: 48 – 6 – 42 -1337 ق. ، اداره اسناد وتاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ، اسناد نمايندگي ماكو
17 - سازمان اسناد ملی ایران شماره ردیف 240013893، محل در آرشیو ، 505 ق 2 الف الف 1
18-شهريار ضرغام ، گزارشهاي تلگرافي آخرين سالهاي عصر ناصرالدين شاه ( خبرهايي از خوي ) ، ( بي جا ، بي نا ) ، 1369 ، صص216 و 2111و 145 ؛ محمد رحيم نصرت ماكويي ، تاريخ انقلاب آذربايجان و خوانين ماكو ( قم : چاپخانه علميه ، بي تا ) ، صص 26-25
19- آبراهاميان ، پيشين ، صص 37 و 43
20 – 8 - 5 – 45 – 1300 ش. ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ، اسناد نمايندگي ماكو
21– 11 – 18 – 45 – 1302. ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ، اسناد نمايندگي ماكو
22 - سازمان اسناد ملی ایران ، شماره ردیف 293004193 ، محل در آرشیو 608غ ب الف 1
23- همان جا
24 –احمد کسروی ، تاریخ هیجده ساله آذربایجان ، تهران ، امیر کبیر ، 1384 ، صص733-725 و 857-829 ؛ داریوش رحمانیان ، چالش جمهوری و سلطنت در ایران ( زوال قاجار و روی کارآمدن رضاشاه پهلوی ) ، تهران، مرکز ، 1379 ، ص 37
25 – براي مثال نگاه كنيد به : روزنامه انجمن تبريز ، سال دوم شماره 10 ، 29 رمضان 1325 ، ص6 و سال دوم ، شماره 11 ،2 شوال 1325 ، صص 3-1
26 – محمد امين رياحي ، تاريخ خوي ( تهران: توس ، 1372 ) ، ص526
27- مهدیقلی هدایت ،( مخبر السلطنه ) گزارش ایران، با مقدمه سعید وزیری ، به اهتمام محمد علی صوتی (تهران : نقره ، 1363) ، ص 374
28- 9 – 14 – 1/45 – 1301 ش . ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه
29 - حسین مکی ، تاریخ بیست ساله ایران ( تهران : علمی ، 1374) ، جلد 2، صص 116-115
30- سازمان اسناد ملی ایران ، شماره ردیف 296005201 ، محل در آرشیو 820 پ4 آ ز ا ؛ سرلشکر عبدالله خان امیر طهماسبی ، یادداشت هایی از آشوب های عشایری و سیاسی آذربایجان ، تهران ، پردیس دانش و شیرازه ، 1386 ، صص 98 – 96
31- مستوفی ، پیشین، جلد 3، ص 579 ؛ میر اسدالله موسوی ماکوئی ، تاريخ ماكو ( تهران : بیستون، 1381 ) ص 133 ( نویسنده مطالب را به نقل از همسر اقبال السلطنه آورده است) ؛ ابراهیم صفائی ، کودتای 1299 و آثار آن ( بی جا ، افست ، 1353 ) ، ص 174
32 – طهماسبی ، پیشین ، صص 100 – 99 ؛ رسول جعفريان ، گرد آوري ، مجموعه مجلدات ميراث اسلامي ، ج 10 ( بخش تاريخ جنايات و تهاجمات ارامنه ، اسماعيل آقاسميتقو و سردار ماكو در آذربايجان ، نوشته ميرزا ابوالقاسم امين الشرع خويي ، به کوشش علي صدرايي خويي ) ، قم ، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي ، 1378 ، صص79-78
33- قهرمان میرزا سالور ، روزنامه خاطرات عین السلطنه ، به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار ( تهران : اساطیر ، 1379) ، ج 8 ، صص 667 – 668 ؛ حمید ملازاده ، اطلاعات طبقه بندی شده حوادث آذربایجان ( 1325 – 1320 ) ، تبریز ، مهد آزادی ، 1388، ص13 ؛ طهاسبی ، پیشین ، ص 100
34- موسوی ماکوئی ، ص 134
35- 14 – 82 – 45 – 1302 ش . ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ، اسناد نمايندگي ماكو
36- مستوفي ، همان جا
37- غلامحسین میرزا صالح ، رضاشاه ( خاطرات سلیمان بهبودی، شمس پهلوی، علی ایزدی ) ، ( تهران : طرح نو ، 1372) ، ص 25
38- مکی ، پیشین ، جلد 2 ، صص 407-406
39 - یحیی دولت آبادی ، حیات یحیی (تهران : عطار و فردوسی ، 1371) ، جلد 4 ، ص257
40 – موسوي ماكويي ، پیشین ، ص 138
41 - مستوفي ، همانجا
42 –همان جا
43 – 11- 82 – 45 – 1302 ش . ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ، اسناد نمايندگي آذربايجان
44 – موسوي ماكويي ، پیشین ، ص115
45 –جهانگير تفضلي ، خاطرات جهانگير تفضلي ، به كوشش يعقوب توكلي ( تهران : حوزه هنري ، 1376) ، ص200 . در كتاب مشخص نيست كه مبلغ به ريال است يا تومان ، ولي چون در سال 1325 شمسي كه پسر سردار اين سخن را گفته واحد پول كشور به ريال بود ، پس به احتمال قريب به يقين منظور وي دو ميليارد ريال بوده است .
46- مكي ، همان جا
47 – سالور ، ج8 ، ص667
48 – جعفريان ص 80
49 – جواد شيخ الاسلامي ، قتل اتابك و شانزده مقاله تحقيقي ديگر ( تهران : كيهان ، 1367 ) ، ص 189
50 - احمد امیر احمدی ، خاطرات نخستین سپهبد ایران، به کوشش غلامحسین زرگری نژاد ( تهران : موسسه پژوهش و اطلاعات فرهنگی ، 1373 ) ، جلد 1 ، ص 258
51 - مستوفي ، ج3 ، ص580
52 - همو ، جلد 3 ، صص 631-626 ؛ محمد تقي بهار ( ملك الشعراء ) تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران ( تهران : امير كبير ، 1371 ) ، ج2 ، 143-141
53- آ.ك . اس ، لمبتون ، مالك و زارع در ايران ، ترجمه منوچهر اميري ( تهران : بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1339) ، ص 430
54- طهماسبی ، پیشین ، صص 101 - 100
55- مستوفي، پیشین ، جلد 3 ، ص 580
56-- هدایت ، خاطرات و خطرات ، ص 361
فهرست منابع و مآخذ:
آبراهاميان ، یرواند ، ايران بين دو انقلاب ، ترجمه احمد گل محمدي و محمد ابراهيم وليلايي ، تهران ، نشرني ، 1379
امیر طهماسبی ، سرلشکر عبدالله خان ، یادداشت هایی از آشوب های عشایری و سیاسی آذربایجان ، تهران ، پردیس دانش و شیرازه ، 1386
امیراحمدی ، احمد ، خاطرات نخسیتن سپهبد ایران ،به کوشش غلامحسین زرگری نژاد تهران ، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی ، 1373 ، جلد1
بهار، ملک الشعرا، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران، امیرکبیر، 1371 ، ج 2
بيات ، كاوه ، توفان بر فراز قفقاز ( نگاهي به مناسبات منطقه اي ايران و جمهوري هاي آذربايجان ، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال ( 1921 -1917 ) ، تهران ، وزارت خارجه ، 1380
تفضلی ، جهانگیر ، خاطرات جهانگیر تفضلی ، به کوشش یعقوب توکلی ، تهران ، حوزه هنری ، 1376
جعفريان ، رسول ( به کوشش ) ، مجموعه مجلدات ميراث اسلامي ، ج10 ( بخش تاريخ جنايات و تهاجمات ارامنه ، اسماعيل آقاسميتقو و سردار ماكو در آذربايجان ، تاًليف ميرزا ابوالقاسم امين الشرع خويي ، به کوشش علي صدرايي خويي ) ، قم ، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي ، 1378
دولت آبادی، یحيی، حیات یحیی، چاپ ششم ، تهران، عطار و فردوسی ، 1371، جلد1
رحمانیان ، داریوش ، چالش جمهوری و سلطنت در ایران ( زوال قاجار و روی کارآمدن رضاشاه پهلوی ) ، تهران، مرکز ، 1379
رياحي ، محمد امین ، تاريخ خوي ، تهران ، توس ، چاپ اول ، 1372
سالور ، قهرمان ميرزا ، روزنامه خاطرات عین السلطنه ، به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار ، تهران، اساطیر ، 1379، جلد8
شیخ الاسلامی، جواد ، قتل اتابک و شانزده مقاله تحقیقی دیگر، تهران، کیهان ، 1367
صفائی ، ابراهیم ، کودتای1299 و آثار آن ، بی جا ، افست ، 1353
ضرغام ، شهریار ، گزارشهاي تلگرافي آخرين سالهاي عصر ناصرالدين شاه ( خبرهايي از خوي ) بي جا ، بي نا ، 1369
غنی ، سیروس ، ایران ، بر آمدن رضاخان ، برافتادن قاجار و نقش انگلیسی ها ، ترجمه حسن کامشاد ، تهران ، نیلوفر ، 1377
فوران ، جان ، مقاومت شكننده ، ترجمه احمد تدين ، تهران ، رسا ، 1378
کاتوزیان ، محمد علی همایون ، دولت و جامعه در ایران (انقراض قاجار و استقرار پهلوی) ، ترجمه حسن افشار ، چاپ اول ، تهران ، مرکز ، 1379
کرونین ، استفانی ، رضاشاه و شکل گیری ایران نوین ، ترجمه مرتضی ثابت فر ، چاپ اول ، تهران ، جامی ، 1383
کسروی ، احمد ، تاریخ هیجده ساله آذربایجان ، تهران ، امیر کبیر ، 1384
كدي ، نیکی آر ، ايران دوران قاجار و بر آمدن رضاخان ، ترجمه مهدي حقيقت خواه ، تهران ، ققنوس ، 1385
لمبتون ، آ. ک .اس ، مالک و زارع در ایران ، ترجمه منوچهر امیری ، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1339
مستوفی ، عبدالله ، شرح زندگانی من یا تاریح اجتماعی و اداری دوره قاجاریه ، چاپ چهارم، تهران ، زوار ، 1377، جلد3
مکی ، حسین ، تاریخ بیست ساله ایران ، چاپ اول ، تهران ، علمی ، 1374، جلد2
ملائي تواني ، علیرضا ، مشروطه و جمهوري ، ( ريشه هاي نابساماني نظم دموكراتيك در ايران ) ، تهران ، گستره ، 1381
ملازاده ، حمید ، اطلاعات طبقه بندی شده حوادث آذربایجان ( 1325 – 1320 ) ، تبریز ، مهد آزادی ، 1388
موسوی ماکوئي ، میراسدالله ، تاریخ ماکو ، چاپ دوم ، تهران، بيستون ،1381
ميرزا صالح ، غلامحسين ، رضا شاه ( خاطرات سليمان بهبودي ، شمس پهلوي ، علي ايزدي) ، چاپ اول ، تهران ، طرح نو ، 1372
نصرت ماكويي ، محمد رحیم ، تاريخ انقلاب آذربايجان و خوانين ماكو ، قم ، چاپخانه علميه ، بي تا
هدایت ، مهدیقلی ، (مخبرالسلطنه) ، خاطرات و خطرات، چاپ چهارم ، تهران ، زوار ، 1375
________ ، گزارش ایران ، مقدمه سعید وزیری ، به اهتمام محمد علی صوتی ، چاپ دوم ، تهران ، نقره ، 1363
مقاله :محمود طاهر احمدي ، روابط اقبال السلطنه ماكويي با دولت مركزي و شووروي ، گنجينه اسناد ، دوره 26-25 ، بهار و تابستان 1376
روزنامه ها : روزنامه انجمن تبريز ، سال دوم و سوم
اسناد :
آرشیو اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه
آرشیو مرکز اسناد سازمان اسناد ملی ایران
این مقاله در شماره ۷۳ مجله گنچینه اسناد ویژه بهار ۱۳۸۸ به چاپ رسیده است.
تبعید اقبال السلطنه ماکویی در جنگ جهانی اول
مرتضی قلی خان اقبال السلطنه ماكويي در طول حكمراني خويش ( 1277/1302 خ ) ، به سبب موقعیت خاص ماكو در مجاورت با روسیه و عثمانی روابط نزدیکی با این دو قدرت سیاسی به ويژه روس ها برقرار نمود تا قدرت خویش را در این ناحیه از ایران تحکیم بخشد ، او در این سياست ادامه دهنده راه اجداد خویش بود . موقعیت سردار ماکو در آغاز جنگ جهانی اول به علت ورود عثمانی و روسیه به جنگ بسیار حساس شد ، این امر به دلیل مجاورت ماکو در مرز این دو قدرت و نقش اين شهر به عنوان پل ارتباطی میان این دو كشور بود . اقبال السلطنه با توجه به مسافرتی که قبل از جنگ به برلین داشت و با تبلیغات اتحاد اسلام از يك سو و از طرفي ديگر با تحریکات شدید عثمانی ها در میان اکراد منطقه که قدرت نظامی سردار را شکل می دادند و حملات آنها به منافع روسیه ، براي حفظ منافع خود در آغاز جنگ جهاني به عثماني ها گرايش يافت و اين عمل خود را در اشكال مختلف به ويژه در جلوگيري از امتداد خط آهن تبريز – جلفا تا ماكو نشان داد . این سیاست سردار سبب سوء ظن روس ها و تبعید وي به تفلیس گرديد . دولت روسیه به ویژه بعد از قرارداد 1907م. شمال ایران را جزء مناطق تحت نفوذ خود می دانست و هر اقدامی که در این ناحیه بر علیه منافع خود می دید به سرکوب آن اقدام می کرد . ضعف دولت مرکزی ایران به حدی بود که به حکام و متنفذین شمال ایران اجازه می داد که روابط گسترده ای با روس ها برقرار کنند و دولت روسيه با بهره گیری از این ضعف ایران و وابستگی قدرتمندان شمال به خود ، به خویشتن اجازه می داد که مخالفین خود در اين منطقه از جمله سردار ماکو را تبعید نماید . با تبعید حاكم ماکو تلاش دولت ایران برای بازگرداندن وی به نتیجه نرسید تا اینکه روس ها وی را بعد از دو ونیم سال تبعید ، به ایران بازگرداندند . او بعد از بازگشت به ایران و به دنبال عقب نشینی روس ها از خاک ایران به علت انقلاب 1917 میلادی روسيه ، سیاست گرايش به عثمانی را به شکل ملموس تری ادامه داد . او در اين گام ، دولت عثمانی را در سرکوب ارامنه یاری کرد و شرايط لازم را برای عبور عثمانی ها به آن سوی ارس براي مقابله با آنها فراهم کرد . این اقدامات وی تأییدی بر گرایش وی به عثمانی در آغاز جنگ جهانی بود ، گرایشی که به مانند گرایش اغلب ایرانیان به متحدين در طول جنگ به اشکال مختلف سرکوب شد و به نتیجه مشخص نرسید .