اگر دامنه ها را آتش بزنیم دامن خود را سوزانده ایم

چرا دامنه های کوهها و مزارع را آتش می زنند ؟

بیایید یک بار هم این سخن سعدی را بشنویم :

یکی بر سر شاخ بن می برید

خداوند بستان نظر کرد و دید

بگفتا که این مرد بد می کند

نه بر من که بر نفس خود می کند

 این مثل حال روزگار عده ای است که با طبیعت سر و کار دارند و بالاخره بلایی مغولانه ( با عرض معذرت رساتر از این کلمه را نتوانستم بیابم ) سر طبیعت می آورند که تا به مرز نابودی و نهایتا به نابودی زندگی انسانها  برسد .

بنا به اقتضای شغلی همیشه ی سال استان گردی می کنم . دراین گردش به اکثرروستاها و شهرها سرمی زنم . تابستان که می شود بوته ها و گیاهان خشک می شوند  وعده ای به آتش زدن آنها دست می زنند و چهره ی طبیعت طلایی کوهها و دامنه ها را به  سیاهی مبدل می کنند .

گاهی شعله بوته زارها یی که آتش زده می شوند خود را به درختان بید ؛ میوه و چناررسانده و باعث سوختن آنها می شود آنها فکر نمی کنند مانند انسان  گرمای بیشتراز30درجه برای گیاهان هم خوب نیست  . این منظره های زشت درتمام سطح استان و شاید تمام استانها دیده می شود . درگذشته ها دیده بودیم که بعضی ازکشاورزان با برداشت محصول غلات و آفتاب گردان خود؛  بوته های مانده آنها را آتش می زدند تا شاید بهترشخم زده شود ولی به عقیده ی اینجانب این کارهم اشتباه است مگراینکه بوته ها را دریک محل خالی انباشته کرده و دورازدرختان آتش بزنیم .تا موجودات تحت الارضی نسوزند .  به هرحال حقیرهرچه قدربه مغزمتعجب و متحیرخود فشارآورد نتوانست دلیل این کارمغولی را به فهمد . کارشناسان محترم امور زراعت و زیست شناسی قطعا با ارایه ی دلایل علمی بیشترازما زیان این کاررا می دانند و باید به روشنگری به پردازند .

به نظراینجانب آتش زدن این بوته زارها اگر یک حسن داشته باشد هزارعیب دارد . و حتی می توانم بگویم اثرات این آتش راه انداختن ها با بمب اتمی ناگازاکی وهیروشیما ازجهاتی قابل مقایسه است . چندین عیب مهم  که برای این عمل می توان شمرد :

1-     از گازاکسیژن کم شده و برگازکربنیک افزوده می شود . پوسیدن این بوته ها تحت شرایط بیولوژیکی و بمرور زمان خیلی خوب و مفید است .

2-     چهره ی طبیعت خشن می شود وبوته ها وساقه های طلایی نقاش ازل به تابلوی تمام سیاه تبدیل می شود .

3-     با سوختن گیاهان و با بوجود آمدن هاله دود آتش انبوه ؛ باکتریهای جاندارخاک می توانند زنده بمانند ؟

4-     آیا ما خاک کشاورزی را با توجه به وجود عناصرزنده ی آن به مثابه یک موجود زنده نمی دانیم که آن بلا را به سرآن می آوریم ؟

5-     چندین سال قبل بیشترافراد به حدی ازآگاهی رسیده بودند که ازجمع کردن وخراب کردن بوته های کمیاب خصوصا گون ها دست بردارند که اخیرا این روش آتش وزی باب شده است ولی آیا آنها چرا به این فکر نمی افتند همانطوریکه پیری یک بخشی اززندگی انسان است زرد شدن و خشک شدن گیاهان نیز بخشی ازسیر طبیعی زندگی گیاهان است . آیا درست است که کسی که به میان سالی رسید او را از زندگی محروم کنیم و او را گرفته در آتش بیندازیم ؟

6-     آیا ریشه ی گیاهان صدمه نمی بیند ؟ آیا تخم آماده این گیاهان خشک شده که درواقع بذرسالهای بعدی هستند نمی سوزند ؟

7-     آیا موجودات ریزو درشتی که خداوند خلق کرده و درهمان درکنارریشه ی گیاهان مسکن گزیده اند نمی سوزند . کسانیکه بوته ها را آتش می زنند این حشرات را سوزانده ودر شبکه سیستم اکولوژیکی کره زمین اخلال می کنند . سالهایی را داریم که باران نمی بارد اینجا ازبعضی جهات دست بشر بسته است هرچند که با تکیه به نیروی خلاقه ی خدادی اش دست به تغییراز جمله احداث سد و آبخیز داری می زند .  اما چرا با دست خود به آتش زدن می پردازیم قحطی و فلاکت ایجاد می کنیم . یک بار هم شده در زمستان برفی یکی از این بوته ها را از نزدیک ملاحظه کنید برف با یک وقاری روی آنها نشسته و یک نقاشی زیبایی ابداع می کند که دست هیچ نقاش نمی تواند مشابه آنرا رسم کند .

چرا به جان طبیعت افتاده ایم . دست درازی به طبیعت  گاهی اجباری است مثلا دامنه های کوهی را بریده و جاده بکشیم آیا درآتش زدن هم اجبار داریم ؟

با توجه به اینکه تشخیص میزان زیان وعواقب این آتش زدن ها مربوط  به کارشناسان محیط زیست و وزارت کشاورزی و منابع طبیعی می شود . خواهشمندیم از طریق رسانه ها به طورجدی به موضوع رسیدگی شود .

   ویک گله ی برادرانه از منورالفکران طبیعت خصوصا کارشناسان زراعت ؛ باغداری ؛ محیط زیست ؛ که چرا این موضوع توجه آنان را جلب نکرده است . که اینقدر ساکت هستند مگرآتش

زدن دامنه های کوهها و مزارع غلات بعد ازبرداشت محصول کار خوبی است که آنها به آن رضایت داده اند ؟ این نوشته را تا آنجا که بتوا نم به بیشتررسانه ها خواهم فرستاد . تا مگرجلواین کار زشت گرفته می شود از دوستان رسانه خصوصا صدا و سیما  که به این موضوع خواهند پرداخت تشکر می نماییم .

و ای کاش دوربینی دستم بود تا چهره کریه این کار را به تصویر بکشم .

                                                          "با تشکرازدوستانی که چاره اندیشی خواهندکرد "

رمضان ماه میهمانی خدا وند متعال

فرا رسیدن ماه مبارک و با فضیلت رمضان مبارک باد

یادی از حسام آقا

موضوع : یادی ازحسام شاعر چورس

رد پایی از شاعر و طنز کار چورس حسام آقا در یکی از داستانهای علی ظفر خواه فولکلور نویس خویی

اصل نوشته به زبان ترکی است و ما عینا آن را باز نویسی می کنیم  . آقای ظفر خواه در کتابش   اسمی از حسام آورده است . لازم به ذکر است روش ما در نوشتن ؛  از نوع مطالبی است که به نوعی به زندگی چورس مربوط است  . و الا کارمان نوشتن صرف ادبیات نیست و درحقیقت تا آن حد مایه نداریم   . یعنی می خواهیم مطالبی که به چورس مربوط است یکجا جمع آوری شوند .

 

لوطی یوسف

قاجار حکومتی نین سونلاریندا خویدا یوسوف قمیش اوغلی آدیندا بیر لوطی واریدی . بو لوطی قمه سینی قالا قاپی سیندا کی تاختا کورپونون اورتاسیندا تاخار و دییردی :

هر کیمین جراتی وار بونو چیخار تسین .

هیچ کیم قورخودان اوقمه یه ال وورابیلمزایدی . کئچیپ  ایشینه گئدجک اولان کندلی یا قالا ( شهر ) لی لاردان پول ییغار لوطیا وئرر. لوطو قمه سینی چیخاردار و یولو آچاردی .

روایت ائده نین دئدیینه گوره او زامان خویون خانلاری نین هره سی نین نئچه لوطو سو واریدی . یوسوف قمیش اوغلودا خانلارین بیرینه باغلی اولوغونا قالانین حاکیمی ده اونا بیر سوز دیینمزایدی .

او زمان هله آذربایجان پارچالانیب نئچه اوستانا بولنمه میشدیر . تبریز آذربایجان ایالتی نین مرکزی اولاراق خوی تبریزه تابع ایدی . خویون حاکیمی تبریزین مشهور لوطوسو

 ابراهیم( ؟ - 1 ) ؛ آدام کونده رر گلسین یوسوفون شررین خویون باشیندان سوسون . تبریز لوطو سو بو تقاضایه گوره نئچه نفر قوچاقلاریندان یانینا سالار ؛ فایتونچی فایتونون قوشوب ( آلتی آت ) لوطولاری میندریب خویا گتیرر . اوندا خویدا مسافر خانا – زاد یوخ ایدی . لوطو لار خویون قوشا کروانسارالاری نین بیرینده دوشرلر . گئجه نی قالار ؛ سحر خیابان قاپی سینا ( خویون جنوب طرفینده کی قدیم قاپی ) گئدر و یوسوف اوغلونو سوروشالار . جماعت دییر : یوسوف بوگون " شوونه " قاپی سیندا دیر . تبریز لوطولاری شوونه قاپی سینا یئونه لر ؛ امیر کوچه سینین اورتالاریندا یئرله شن نامازی حامامیب نین ( ساییل ر مسجدیندن بیر آز اویانا ساغ الده ) قاباغیندا قارشی دان گلن یوسوفا یئتیشرلر. ابراهیم دییر : گئده بننه جماعتین قانین شیبشه یه توتوب اینجیدیر سن ؟

یوسوف جواب ویئرر : گئده سنه نه !

....... ....................................................و

وخلاصه یوسوفون قارداشی روستم ؛ قیرمانی چکر ابراهیمین قولونا بیر گولله وورار . نه اولورسا دعوا بیتر و او زامان حلیم لری بونلارین قول لارینا درمان قویوب باغلایارلار . ابراهیم و لوطو لاری قالادا غریب اولدوقلاینا بیر ایش گورنمه دن تبریزه قاییدالار .

 بو ساوا شین احوالاتینا حسام آقا ( چورسلو ) سوز قوشموشدور .   ( 1 ) این کتاب را فقط یک باردیدم و بخشی از داستان که کپی بود نیفتاده بود اینست که تمام داستان آورده نشده است .    اگرآقای ظفر خواه یک جلد از کتابشان را به ما امانت بدهند خیلی خوب خواهد شد .

 و اما نوشته ای ازاین سروده ی حسام در دست نیست .

*کسیکه این مطلب را روایت کرده گفته اسم لوطی تبریز یادم رفته و اما برای اینکه وزن شعر درست در بیاید ما اسم لوطی تبریز را ابراهیم گذاشته ایم و اسم فایتونچی را حسین فیشقا  گفته است .

اما کدام شعر و وزن آن متوجه نشدیم شاید راوی شعرهایی از حسام در باره لوطی گفته و آقای ظفر خواه آن را ادامه نداده اند و شاید این شعر ها در پیش ایشان باشد. از آقای ظفر خواه انتظار جواب داریم  

با اجازه آقای ظفر خواه این مطلب قلمی گردید .  

رقابت دو طایفه بر سر نامگذاری  داستان شماره 7

بسم الله الرحمن الرحیم

برای شروع مطلب , عبارتی را برازنده ترازجمله زیر نیافتیم که ازحضرت ختمی مرتبت ( ص)  نقل شده است  :  

" اولین هدیه وعطای هریک از شما به فرزندان ؛ نام نیکو و اسم خوب و زیبایی است که به او اختصاص می دهید . " از فرمایشات نبی اکرم (ص)

داستان شماره 6 از سری داستانهای آنروزها

عنوان داستان :  رقابت دو طایفه برسرنامگذاری در چورس یا ( احمد این طرف دیوار دوساله بودو احمدآنطرف دیوار 70 ساله )

چکیده مطلب : ما اینطور دیدیم و شنیدیم که دربین افراد فامیل کسی خوشش نمی آید که نامی را که او برای بچه اش انتخاب کرده ؛ شخصی دیگر بر روی بچه اش بگذارد هرچند در تعارفات معمولی گفته می شود  که ( آدی ایسته لر قویالار ) . داستان ما در مورد دو طایفه است که به یک رقابت در نامگذاری پرداخته اند . ناگفته نماند بد یا خوب نگارنده خود از اعقاب یکی از این دو طایفه بوده است تا کسی پیدا نشود و بگوید که از طایفه ی ما بد گویی کرده است  . برای ادامه داستان لازم آمد که سیری در مورد نامگذاری – شناسنامه ها  داشته باشیم که در مقدمه خواهد آمد بعد خود داستان را شرح خواهیم داد . ( این مطالب ازوب های مختلف خوشه چینی شده که تشکر از آنها لازم است .

بخش اول : مقدمه

سابقه برگه مشخصات فردي در کشور ما به دوره هخامنشي برمي گردد.
به مرور زمان نام ها و تاريخ تولد نوزادان در حاشيه قرآنهاي قديمي ثبت مي شد ، تا قبل از سقوط سلسله قاجار و لغو القاب و مناسب در سال 1304 هجري شمسي و اجباري شدن تخصيص نام خانوادگي ،که مقرر مي کرد هر شخص بايد براي خود اسم مخصوص انتخاب کند ، افراد با القاب و عناويني که با نام کوچک فرد همراه و در واقع جز هويت وي بود شناخته مي شدند.
اين عناوين عبارت بودند از: اول عناوين تميز دهنده اصل ونسب مانند : سيد ، مير و شريف ، پيش از نام کوچک سادات و عنوان ميرزا پس از نام شاهزادگان بخصوص در دوره سلاطين صفوي و قاجاري که از خطاب هاي موروثي بود.
دوم عناوين عمومي و مراتب عمده اجتماعي در قرون اخير مانند خان در دنباله نام کوچک، اهل شمشير و ميرزا پيش از نام اهل قلم و شيخ ،‌آخوند و ملا در ابتداي نام اهل علم و عناوين عمومي حاکي از احترام مثل آقا و خانم.
سوم عناوين زايرين اماکن مقدسه مانند حاجي ،‌کربلايي ،‌مشهدي و غيره.
در کنار القابي که متناسب با شان و اعتبار افراد بود لقب هايي نيز وجود داشت
که از مناصب و مشاغل منتزع مي شد مثل آجودان باشي ،‌آصف الملک ،
آصف الوزرا و ...
پيشينه اختصاص نام خانوادگي به اشخاص در ايران، به سال 1297 شمسي يعني زمان تاسيس سجل احوال مملکتي و ماده سوم قانون مصوب آن که مقرر مي داشت هر رييس خانواده بايد براي خانواده خود نام مخصوص اختيار کند و نام خانوادگي تخصيص يافته به نام او ثبت و از آن طريق به هريک از افراد خانواده او تعلق مي گيرد و همگي به همان نام منصوب مي شدند.
در فرهنگ هاي لغت فارسي ،‌فاميلي و شهرت را ،" نام خانوادگي" تعريف کرده اند اما براي ترکيب نام خانوادگي فرهنگ نويسان تعريفي بيان نکرده اند.
در اصطلاح حقوقي نيز نام خانوادگي را اين گونه تعريف کرده اند: نامي که افراد يک خانواده (يا قسمتي از آنها ) که از نسل يک نفر هستند با آن ناميده مي شوند و چون اين نام بين آنها مشترک است هريک داراي يک نام اختصاصي يا شخصي است که معمولا در عرف به آن نام گفته مي شود.
نخستين شناسنامه در تاريخ سوم دي سال 1297 براي خانمي به نام" فاطمه" و نام خانوادگي ايراني صادر شد که سند آن در گنجينه ثبت احوال موجود است. اسماعيلي مدير امور سجلي و پژوهش سازمان ثبت احوال کشور با اعلام اين مطلب گفت: روند صدور شناسنامه و تخصيص نام خانوادگي ابتدا در تهران و در سال 1304 در شهرستانهاي بزرگ شروع شد.
وي افزود: در اسفند سال 1308 نيز صدور شناسنامه در نمايندگي هاي ايراني در خارج از کشور براي اتباع ايراني شروع شد که نخستين سند از اين دست ، در بمبئي هندوستان ، براي " عبدالحسين سپنتا " تنظيم شد که نام وي بعنوان کارگردان نخستين فيلم سينمايي ايران با نام " دختر لر" نيز در تاريخ ثبت شده است.
از بدو تاسيس سازمان ثبت احوال در کشورتا کنون صد ميليون سند سجلي در کشور ثبت شده که قريب سي ميليون دارندگان اين شناسنامه ها تاکنون فوت کرده اند.
عبودي معاون حقوقي سجلي سازمان ثبت احوال کشور با اعلام اين مطلب گفت: ده هزار واژه به عنوان نام خانوادگي انتخاب شده که بيشترين نام خانوادگي که مردم از سال 1297 تا کنون انتخاب کرده اند ، " محمدي" است که رايج ترين نام خانوادگي در بين ايرانيان محسوب مي شود.
وي با اشاره به اينکه نام هاي خانوادگي ترکيبي با اين واژه نظير ميرمحمدي و پور محمدي نيز در کشور فراواني بسيار دارد، گفت: بعد از محمدي ، نام هاي خانوادگي حسيني ،احمدي و موسوي قراردارند.
اين فراواني در استانها نيز متفاوت است مثلا نام خانوادگي گودرزي در استان لرستان ،‌در استان فارس نام خانوادگي زارع ، در استان کرمان سالاري ، و در استان مازندران نام خانوادگي حسيني بيشترين فراواني را دارد.
اسماعيلي مدير امور سجلي و پژوهش سازمان ثبت احوال کشور درباره طولاني ترين نام خانوادگي کشور گفت: نام خانوادگي طولاني زياد داشتيم ، که طولاني ترين آن 35 حرف دارد که يک نمونه آن " آقا ميرزا محمدعلي شيرازي" است که همه الفاظ آن نام خانوادگي يک فرد ايراني بوده است.
وي افزود: در دوران معاصر سابقه نام خانوادگي و صدور شناسنامه در کشور ما با هم عجين شده است ، شناسنامه ها گاه کوچک و گاه بزرگ بوده است.
اسماعيلي ادامه داد: نخستين شناسنامه در سال 1297 در حقيقت به شکل ورقه هويت سند زده شد که به مرور زمان اطلاعات آن کامل تر و شکل آن به صورت سند چند برگي در آمده است.
وي افزود: اطلاعات کامل تر مثل ازدواج ، طلاق ، فوت ، نام فرزندان به تفکيک دختر يا پسر ، و وضعيت خدمت نظام وظيفه فرزندان ذکور نيز به مرور در شناسنامه ها گنجانيده شد.
پيش از پيروزي انقلاب اسلامي تغيير نام خانوادگي فرآيندي دشوار و پيچيده داشت که گاه فقط با تاييد عالي ترين فرد اجرايي کشور ميسر مي شد، اما امروزه اين تغيير در شرايطي مشخص امکان پذير است.
عبودي معاون حقوقي سجلي سازمان ثبت احوال کشور در اين زمينه گفت: در صورتي که نام خانوادگي ، معناي نامناسب يا طولاني باشد، منتسب به مشاغلي که ديگر وجود ندارد يا اماکن يا قبايل نا منظم باشد و يا غلط املايي داشته باشد در اين صورت ثبت احوال کشور اجازه تغيير را مي دهد.

در روستای چورس و بخش چایپاره  اولین شناسنامه به نام مرحوم میرزا اسماعیل طاهری روحانی معروف محل به شماره ( 1)   صادر شده است .   

در مورد اینکه پدر ومادرها درحال حاضربیشتر چه نامهایی را برروی کودکان خود می گذارند دو جدول زیر را مرور می کنیم

                                                                              فراوانی 50 نام اول دختران ـ در سال 88

ردیف

نام

فراوانی

ردیف

نام

فراوانی

1

فاطمه

52019

27

حدیث

4537

2

زهرا

34160

28

اسما

4516

3

ستایش

21867

29

ثنا

4331

4

زینب

14652

30

یسنا

4299

5

هستی   

13498

31

نیایش

4295

فراوانی 50 نام اول پسران ـ در سال 88

ردیف

نام

فراوانی

ردیف

نام

فراوانی

1

ابوالفضل

30616

27

ایلیا

5424

2

امیرحسین

27394

28

یوسف

5400

3

امیرعلی

25465

29

سینا

4874

4

علی

23028

30

امیرعباس

4826

5

امیر محمد

20560

31

سجاد

4611

 خلاصه اینکه بعضی مواقع انتخاب  اسمهای نا متناسب از طرف  خانواده و یا حتی آشنایان مایه ی درد سرمی شود وبرای صاحب نام مشکلات روانی هم ببارمی آورد .

پس درنامگذاری حتی صدا کردن افراد باید فرمایش نبی اکرم را در نظربگیریم . خطاب به افراد با لحن غیرمودبانه به اصطلاح ترکی ( لوغاز ) و یا از روی شوخی ومسخره ؛ ای بسا که سلامت روانی فرد را تخت تاثیر منفی قرار دهد و منطقی اینست که اگر فرد را بزرگ هم نکردیم اورا کوچک نکنیم. یاد دارم که بچه دوم  یکی از آشنایان  بدنیا آمده بود . رنگ پوست این بچه سفیدی  بچه اول را نداشت و همه به او قره می گفتیم . جالب اینجاست بچه ی اول این خانواده تازه زبان باز کرده بود و او هم به تقلید از بزرگترها رو به نوزاد می کرد و همان کلمه "قره "  را با لحن کودکانه بکار می برد و مادر او التماس می کرد که هنگام بازی با کودک او را قره ننامیم چرا که این اسم بر روی او خواهد ماند و چه تذکر بجایی بود . و قرار شد این بچه را به اسم خودش که " بهراد " بود صدا بزنیم .

بخش دوم : رقابت دو طایفه برسرنامگذاری کودکان

این دو طایفه در چورس زندگی می کردند و هر دو طایفه پر جمعیت و فعالی بوده اند . شاید رقابت اقتصادی بین اینها هم بوده باشد که بعد ها به نامگذاری رسیده است .

همچنان که همه اسم دارند  بزرگان و پیر های این دو طایفه  از قبل برای خودشان اسمهایی داشتند  مانند ستار - حسینقلی  – احمد (  اسامی برای آقایان ) و اسامی گوزل و زیور ( اسامی برای خانم ها )  ولی یک دفعه اسامی  حسن - حیدر و فیروزه درنسل هر دوطایفه  دیده شد   .

به هر حال اگر  یک احمد یا یک گوزل و یک حسینقلی و یک زیور درپشت دیوار ودرحیاط همسایه  موجود بود. در اینطرف به فکر بودند که در آینده در گروه آنهانیزموجود باشد  به هر حال هر اسمی یا هر شخصی هم اسم خودش را در ژشت دیوار داشت منتهی ممکن  بود که احمد این طرف 70 ساله باشد ولی آن طرف یک احمد چند الی 20 ساله باشد وحتی بعضی مواقع هم پیش می آمد که احمد آنها به رحمت ایزدی رفته و احمد کوچولوی اینطرف دیوار در گهواره ی خود خوابیده بود و یا در حیاط  بر اسب چوبی خیالی  خود سوار شده و می تاخت و شعر شهریار شیرین زبان را به یاد بزرگتر ها می آورد  (آغاج مینیپ آت گزدیرن گونلریم – 1 و 2 )

شعری از شهریار از مجموعه ی حیدر بابا

عمه جانين بال بلله سين ييه رديم         سوننان دوروب اوس دونومي گييه رديم

باخچالارداتيرينگيني دييه رديم                      آي اوزومي اوازديرن گونلريم

                                  آغاج مينيب آت گزدرن گونلريم           

2 – اینجانب زبان ترکی را به همان اندازه دوست دارم که زبان فارسی را  و حتی دیگر زبانها را ازجمله عربی و انگلیسی -  من شهریاریا ملا محمد فضولی و میرزا محمد علی خان چورسی  را همانقدر دوست دارم که رودکی را و حافظ و مولانا و شیخ اجل و جامی را .  و دوست دارم که درداخل مطلب فارسی ؛  ترکی نباشد و در داخل ترکی فارسی نباشد ولی مثل اینست که این دو زبان همسازند و همزبان و با هم  و در کنارهمند  و نمی توان آنها را از هم جدا کرد لذا به این آمیختگی رضایت می دهیم .

۳- این مطلب در فرصتی دیگر باز نویسی خواهد شد از دوستان انتظار همراهی داریم و منتظر ارایه نظر و اگر موضوعی دارند که مربوط به این بخش باشد از ارایه آ» دریغ نفرمایند .  

مطلبی در مورد یخچالها و یا بوزخانا

***با توجه به اینکه چورس نیز یک یخچال دارد به نظر م آمد که خواندن این مطلب جالب باشد با تشکر از آقای ناصرهادی دهقانی که نگارنده مطلب فوق می باشد . این اثر در دوبخش تنظیم شده است .

·        ناصر - هادی دهقانی

·        معماری یخچالها :

·        فن ساختمانی و شیوه معماری در ساختمان این یخچال‌ها به گونه‌ای است که دقت و نکته‌سنجی سازندگان و معماران این بناها را در توجه به نکات عمده و مهمی چون عایق‌کاری بنا، حفظ برودت مناسب جهت نگهداری یخ، مصالح ساختمانی و چگونگی تهیه یخ، معطوف ساخته است.

·         یخچال‌ها به طور عمده از سه قسمت تشکیل شده‌اند، دیوار طویل سایه انداز، مخزن یخ و حوضچه‌های تولید یخ.

·        دیوار سایه‌انداز :

·        دیوار سایه انداز ،دیواری بسیار طویل و بلند بوده که از غالبا از مشرق به مغرب کشیده می شده است . ارتفاع این دیوارها که گاهی تا 10متر می‌رسد، در طول روز از تابش آفتاب بر روی آب‌های منجمد شده در حوضچه‌ها جلوگیری می‌کند در صورتی که از مغرب و مشرق نیز کمی آفتاب بر روی سطوح یخ می تابید در این نقاط نیز سایه اندازهای جانبی متصل به دیوار اصلی بنا می کردند. در بعضی از یخچالها علاوه بر دیوار اصلی ، دیوارهای دیگری به موازات دیوار اصلی ساخته می شد و به همان میزان تعداد حوضچه های تولید یخ نیز بیشتر می شد.گاه جهت استحکام بیشتر دیوار سایه‌انداز، پشت‌بندهای بزرگ در قسمت جنوبی دیوار احداث می‌کردند. دیوارهای سایه‌انداز در پایین دارای ضخامتی زیاد بوده و به تدریج در بخش‌های فوقانی از قطر آنها کاسته می‌شود.همچنین بعضی مواقع برای کم کردن فشار وارده بر پایه در طول دیوار طاقنماهای متعددی احداث می شد که علاوه بر کمک به ایستائی دیوار ، در نمای دیوار ایجاد سایه روشن نموده  و از یکنواختی آن می کاهد .

·        حوضچه های تهیه یخ :

·        حوضچه‌‌های تهیه یخ گودال مستطیل شکلی است که به موازات دیوار سایه‌انداز و در بخش شمالی آن حفر شده و طول آن اندکی کمتر از طول دیوار و عمق آن 30 الی 50سانتیمتر و گاه بیشتر بوده است. این گودال محل تهیه یخ در شب‌های سرد زمستان بود. هیچ گونه مصالحی در تهیه این گودال ها به کار نمی رفت .

·        مخزن یخ :

·        برای ذخیره یخ می بایستی مخزنی بزرگ وجود داشته باشد.اگر عمق این مخزن حدود 6 متر باشد عملا براثر پدیده نفوذ تاخیری فصول در زمین ،در طول فصل بهار مخزن شرایط زمستانی را حفظ می کرده است .یعنی زمین تنها نقش عایق را ندارد بلکه با یک تاخیر زمانی قابل توجه یخ را از نظر دمای هوا در موقعیت بهتری قرار می دهد.برای جلوگیری از تابش آفتاب ، به پوشش عظیم گنبدی نیاز هست که قطر جداره های آن قابل توجه باشد .این حجم بزرگ توخالی که در بالاترین قسمت به سوراخی منتهی می شود چون هواکشی هوای گرم را به خارج هدایت می کند و هوای خنک از باک سایه وارد فضای یخچال می شود .

·        این مخازن معمولا در پشت دیوار سایه‌انداز و در بخش جنوبی آن و در بعضی موارد به وسیله یک یا چند مدخل ورودی به بخش شمالی راه می‌یابد. انبار یخ نیز گودال‌های عمیق و بزرگی هستند که در وسط مخزن یخ حفر شده‌اند.

·        دیوار این گودالها از سنگ یا آجر یا اندود کاهگل ساخته می شد .و پشت آن با مصالح عایقی چون خاکه  زغال و یا مصالح دیگر پر می گردد .جهت دستیابی به کف این گودالها از پله های کوچکی که در دیوار آن تعبیه می شد استفاده می گردید همچنین چاهی در بیرون از یخچال حفر کرده و بوسیله مجاری باریکی که درکف گودالهای یخ تعبیه می نمودند تا آب حاصل از ذوب یخ را به این چاهها هدایت می کردند .

·        مخازن یخ بر سه نوعند :

·        الف : مخازن گنبدی شکل :

·        یخچالهایی که بر فراز چال یا مخزن یخ آنها یک گنبد بزرگ خشتی ساخته می شده در حاشیه کویر مرکزی و مناطق شمالشرقی مماک محروسه ساخته می شده است این یخچالها دارای یک چال بزرگ مخروطی شکل بوده اند . در پایین چال یک راه  آب بوده و آبی که از یخها ذوب می شده ، از طریق آن به چاه منتقل می شده است .

·        ابعاد چالها متفاوت بوده ،یکی از بزرگترین یخچالها یخچال میبد بوده است قطر دهانه چال آن 13 متر و عمق ان حدود 6 متر است. در دور تا دور چال آن یک سکو برای رفت و آمد به عرض 1.5 متر وجود دارد. (قبادیان ،وحید ، 1373 )

·        بعد از سکو ، پوسته قطور گنبد قرار می گرفته است .پوشش این نوع گنبدها که معمولا از چینه و یا خشت خام است ، در اکثر نقاط کویری بصورت بستو یا رک مخروطی و به صورت رج چین می باشد .این نوع پوشش به علت داشتن قابلیت باربری در دهانه های وسیع بکار می رود . (اثر، شماره 20 ) به جهت مقاومت و ایستائی بهتر گنبد و همچنین کاهش هزینه ساخت آن ،  ضخامت پوسته گنبد از پایین به بالا کاهش می یافته تا وزن گنبد کمتر شود و مرکز ثقل ان در ارتفاع پایینتری قررا گیرد  و همچنین مصالح و نیروی کاری کمتری صرف آن می شد. (قبادیان ،وحید ، 1373 ) در این روش مصالح  از پیش ساخته شده(خشت،آجر،سنگ) کمی نسبت به رج قبلی خود جلو آمده است و تمامی رجها موازی سطح زمین می باشد . پیش آمدگی رجها سبب می گردد دهانه تنگ شده بنابراین پشت تاق سنگین می شود. در این روش هر لنگه تاق به تنهایی از ایستایی برخوردار است و هنگامیکه دو لنگه بهم می رسد بر تعادل آن افزوده میگردد در رج چین اجرای تاق از بالا (پشت تاق) انجام می گردد .

·        دیوار گنبد در پاطاق دارای قطر زیاد و هرچه به راس نزدیک تر می شود  از قطر آن کاسته می شود . گاه معمار جهت کم کردن فشار وارد بر گنبدبر پایه آن را به صورت مطبق (پله پله ) می سازد  . دیوار این گودال‌ها از سنگ یا آجر یا اندود کاهگل ساخته و پشت آن با مصالح عایقی چون خاک ذغال و یا مصالح دیگر پر شده است.

·        ارتفاع گنبد میبد حدود 15 متر و ضخامت پوسته آن در پایین حدود 240 سانتیمتر و در بالا 20 سانتیمتر یعنی به طول یک خشت است. به همین دلیل است که گنبد یخچال از بیرون به صورت پله ای است که این خود یک مزیت جهت تعمیر و نگهداری گندهای عظیم یخچالها بوده است . زیرا هر ساله باید یک لایه کاهگل بر روی سطح خارجی گنبد کشیده شود تا آنرا در مقابل بارندگی ، تابش آفتاب و تغییرات جوی حفظ کند و پله های روی گنبد سکویی جهت انجام این کار بوده است . البته بین این پله ها و یا سکوها ، یک ردیف پله های کوچکتر نیز قررا می دادند تا کارگران راحت تر بین سکوها بتوانند رفت و آمد بکنند. (قبادیان ،وحید ، 1373 )

·        ارتفاع بلند یخچال که در بعضی از مناطق بلندترین و یا یکی از بلندترین  ساختمانهای شهر بوده است به این دلیل بوده است که در طی روزهای گرم تابستان ، خصوصا در حاشیه کویر مرکزی ، که تابش آفتاب درون یخچال را گرم می کند ، گرما در ارتفاع بالاتری قرار گیرد و سطوح پایین تر خنک تر باشد .

·        یخچالها گنبدی شکل اغلب دو در داشته اند ، یکی در سمت شمال بین محل یخ بند و چال ، دیگری در سمت جنوبی یخچال .ورودی مخازن در کنار حوضچه های تولید یخ و رو به شمال قرار داشتندخروجی ها نیز در مقابل ورودی قرار داشت که به واسطه اتاق کوچکی به بیرون راه داشت. (قبادیان ،وحید ، 1373 )

·        در زمستان از در شمالی استفاده می شده و یخ را از یخ بند به داخل یخچال می آوردند و از طریق شیبی که بین در و چال بوده ، یخ را به داخل  یخچال سر می دادند .  در سمت جنوبی هنگام تابستان باز می شده و یخچالدار از طریق این در یخ را تحویل مردم می داده است. در مواقعی که از درها استفاده نمی شده ، آنها را با یک تیغه خشت و گل مسدود می کردند . ورودی و خروجی مخازن دارای ارتفاع کمی بودند.یخچالهای کاشان ،ابرقو ، کرمان ، میبد یزد و یخچال میر فتاح در ملایر از این نوع گنبد برخوردارند. ( مخلصی ، محمد علی ،1374 )

ادامه دارد….

 معماری یخچال ها 1

نویسنده : ناصر- هادی دهقانی - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٦

 

ناصر - هادی دهقانی

از ویژگیهای معماری سنتی وابسته به خاک نمایش توانایی های زمین در پاسخگویی به نیازمندیهای انسان است که بسته به شرایط و بضاعت معمار صور مختلفی را به خود می گیرد.

در وجود یخچال‌ها که روزگاری در قلب تابستان‌های داغ و سوزان، خنکای آب گوارا را به درون خانه می‌کشاند، رمز و رازی وجود دارد که حکایت از معجزه فروتنانه خشت خام و دست‌های پرتوان معمار فرزانه‌ای می‌کند تا عشق خدمت به خلق را در شاهکار معماری کویر به عرصه ظهور برساند.

تاریخچه یخچال :

"سموئل متیوس " از سردبیران معروف و معتبر National Geographic  در این مجله می نویسد :چینی ها از هزار سال قبل از میلاد مسیح ، یخ را انبار می کردند .یونانیان و رومیان باستان شراب خود را با برفی که در چاله هایی که با کاه پوشیده شده بود خنک می کردند ، اگرچه " هیپوکریتس " (پزشک یونانی در قرن چهارم  و پنجم قبل از میلاد مسیح ) عقیده داشت که آشامیدن از یخ برای سلامت انسان مفید نیست . برای افراد اشرافی در قرن 18 اروپا ، داشتن یخ در تابستان امر دلپذیر  و استثنائی بود .

متاسفانه از پیشینه تاریخی یخچال‌ها تا دوره صفویه اطلاعاتی مکتوبی در دست نیست . برخی از نویسندگان یخچال های قدیمی کاشان را به انضمام قلعه جلالی از آثار سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی می دانند که متصل به باروی شهر ودر کنار این قلعه بنا شده است . لیکن بر اساس متون تاریخی ،کلیه ابنیه و آثار و عمارات وابسته به قلعه جلالی  در جنگ های قبل از صفویه از بین رفته وبجز دیوارهای ضخیم و خندق آن چیزی باقی نمانده بود  و بعید به نظر می رسد بنای یخچالی که شاردن فرانسوی در تصویر خود از شهر کاشان  آورده مربوط به دوران قبل از صفویه باشد .  دکتر جان فرایر در قرن یازدهم در سفرنامه اش اشاره می‌کند که «در این زمان ذخیره ساختن یخ‌، رسمی متداول و دیرین سال شمرده می‌شود و امکان آن می‌رود که همراه با مغولان واردممالک تحت کنترل آنها شده است». همچنین شاردن، دورنمایی از شهر کاشان را در سفرنامه خود به تصویر می‌کشد و یخچال‌های این شهر را در بیرون از قلعه و برج و باروی شهر نشان داده و به معماری یخچال‌ها در اصفهان نیز اشاراتی داشته است. کرنلین بروین هلندی نیز که در سال 1114 ق از این منطقه دیدن کرده است تصویری از یک یخچال در شهر قم ارائه کرده است  که مهمترین سند از یک یخچال دوره صفوی می باشد  در این تصویر مخزن یخچال را گنبد رک زینه ای تشکیل می دهد و دیوار سایه انداز آن در سمت چپ عکس دیده می شود .

تصویر دیگر متعلق به قرن سیزدهم هجری و از آثار قلمی ژول لورنس هلندی می باشد .در این تصویرکه کاروانسرای ده نمک (30 کیلومتری شرق گرمسار) و یخچال بزرگ آن را نشان می دهد ، مخزن یخ به صورت پله پله و دیوار  سایه انداز در شمال آن قرار دارد.

 نحوه تهیه یخ :

بکارگیری کلیه عوامل اقلیمی جهت ایجاد حرارت و یا بودت مورد نیاز، جز اصول اولیه معماری سنتی بوده است. همانگونه که از تابش آفتاب و مصالح ساختمانی جهت تامین و ذخیره نمودن حرارت استفاده می شده ، سرمای زمستان ،دمای بسیار پایین هوا در شب هنگام و عایق بودن نسبی عمق زمین نیز به منظور ایجاد برودت و ذخیره ان مورد استفاده قرار می گرفته است.

 ادامه دارد………..

ب ) مخازن تونلی شکل :

نوعی دیگری از یخچالهاکه عموما در آزربایجان ساخته می شده که عملکرد آن مانند یخچال گنبدی بوده ولی شکل کالبدی آن متفاوت بوده است.«بخش عمده ای از بدنه این گونه یخچالها در داخل زمین بوده و دیوارهای قطور آن با سنگ لاشه  یا آجر و ملاتهای آبی مانند ملات ماسه آهک و ساروج ساخته می شده است ». (قبادیان ،وحید ، 1373 ) مخزن این نوع یخچالها به صورت دهلیز مستطیل شکل درازی هستند که به تونل شباهت دارند. عرض این نوع دهلیز ها حدود 5 متر و طول آنها گاه به دهها متر می رسید و  سقف غالبا آجری آن از نوع تاق و تویزه و یا تاق آهنگ بوده است. ( مخلصی ، محمد علی ،1374 ) معمولا در کنار این دهلیزها اتاق های کوچکی قرار دارد که نصف ان در زیر زمین واقع شده که بوسیله پله های متعددی به کف گودال یخ راه پیدا می کنند.این یخچالها به یخچالهای زیر زمینی نیز معروفند.

 

 

                               یخچال دوققوز پله - اورمیه

این یخچال ها را می توان درسرتاسر آزربایجان مشاهده کرد یخچال دوقوز پله از آثار دوره قاجاریه در اورمیه ، یخچال صادقیه از آثار دوره صفویه در بازار تبریز و یخچال الوغ بیگ در تیکان تپه (تکاب ) ، یخچال چورس در روستایی به همین نام از توابع شهر خوی و یخچالهایی در شهرهای همدان و ساوه و مراغه از این نوع هستند.

 

      یخچال مراغه                                   یخچال دوققوز پیلله اورمیه

 

مطابق شکل  aپس از منجمد شدن یخها در کرتها ، انها را از دریچه زیر تاق به داخل یخچال می ریختند .سپس در هر نوبت که یخ ریخته می شده ، بر روی ان آب می پاشیدند تا توده یخ به صورت یکپارچه در آید . در این یخچالها بین لایه ها و روی یخ را با کاه نمی پوشاندند زیرا اقلیم این منطقه سرد است و یخ در درون یخچال تا تابستان به صورت منجمد باقی می مانده است. (قبادیان ،وحید ، 1373 )

یکی از نمونه های یخچالهای زیرزمینی که نسبتا سالم مانده ، در جنوبشرقی شهر ساوه ، جنب باغ جوزقی قرار دارد که توسط میرزا محمود حکیم بنا گردیده است. عرض این یخچال حدود 305 متر و طول ان حدود ا2 متر است و 5 متر از ارتفاع یخچال از سطح زمین پایینتر است . ضخامت دیوارهای ان حدود 80 سانتیمتر است .

اغلب یخچالهای زیرزمینی نیز مانند یخچالهای گنبدی به دلیل اینکه دارای ابعاد بزرگی بوده اند و به محوطه سبتا زیادی برای تهیه یخ نیاز داشته اند و از انجائی که قیمت یخ نسبتا ارزان بوده ، لذا از لحاظ اقتصادی ایجاب می کرده که در حومه شهرها و در کنا رودها که قیمت زمین نسبتا ارزان بوده ، قررا داشته باشند . (قبادیان ،وحید ، 1373 )

 " مادام دیولافوا "  در مورد یخچالهای تبریز می نویسد " در موقع مراجعت به قونسولخانه از نزدیک یخچال عبور کردیم. این بناها مخصوص فراهم کردن یخ هستند یعنی در زمستان یخ را در آنجا انبار کرده و در تابستان به بازار می آورند و به ساکنین می فروشند. تهیه یخ بسیار سهل است و با  زحمت کمی بدست می آیددر زمستانها ، گودالهایی که در پهلوی دیوارهای بلند واقع شده پر از آب می کنند تا شب یخ ببندد و صبح کارگران یخ را شکسته و قطعات آن را در داخل زیر زمین های مسقفی می ریزند و برای تابستان ذخیره می کنند.(دیالافوا ، مادام ژان )

در زنجان یخ را با گاری از از یخچالهای زیر زمینی به داخل شهر می آوردند و در محله های شهر در  دکان یخ فروشی ها آنرا می فروختند . این دکانها علاوه بر یخ ، میوه و سبزی و از این قبیل نیز می فروختند . در خانه ها یخ را در یک جعیه بنام یخدان که کاه نیز در ان میریختند نگه می داشتند  و هوای ساکن بین لایه های کاه به عنوان عایق حرارتی ف یخ را به صورت منجمد به مدت چهار الی نج ساعت نگه می داشته است. (قبادیان ،وحید ، 1373 )

 

 

 

 

 

 

شعری از میرزا محمد علی خان چورسی که ما را با اندیشه های او آشنا می کند

بسم الله الرحمن الرحيم

یک بیت از شعر های حسام درج شد لذا این مطلب مجددا در وب قرار داده شد

آنان که گل ز گلشن موقوفه بو کنند

کمتر هوی حور و قصور آرزو کنند

لا تقربو به مال یتیمان صحیح بود

لا حذف شد فقط عمل تقربو کنند !

ميرزا محمد علي خان  حسام ديوان  شاعر دوره مشروطه يا حسام  چورسي

 

پسرا گوش کن به پند حسام        با ادب باش تو ، مباش عوام

( شعر از حسام)

از روزگاران گذشته در چورس طايفه اي زندگي ميكردند كه به كمال،معرفت،ملايمت و فرهنگ پروري ، ذوق معروف بودند . اين طايفه به" ميرزا خليل لر" معروفند و هنوز هم مردان و زنان اين طايفه دوست دارند اسم نوزادان خود را خليل بگذارند با اين اسم آنها هم خاطره ي اجداد خود را حفظ مي كنند همچنين اين اسم  براي بچه هاي آنها موفقيت  و خوشبختي مي آورد .

حقيقت اين است كه باور آنها در مورد  خوش يمن بودن اين اسم دور از واقعيت نيست . در جمع اين خانواده افرادي دانشمند و صاحب كمال  هنوز هم ظهور مي كنند. كه فعلا درمورد آنها صحبت نمي كنيم .  

 

ميرزا محمد علي خان طاهري

 

ميرزا محمد علي خان (متخلص به حسام ) در اين طايفه بزرگ شد . از تاريخ تولد ايشان خبري نداريم اما مي دانيم در سال وفات (1321 هجري شمسي برابربا 1365 هجري قمري ) حدود 90 سال داشته اند .  از آنجايي كه چورس در دوره هاي مختلف مقر و پايگاه حگومتي بوده است .  لذا وجود افراد كاردان و با سواد پديده اي طبيعي بوده است منتهي به دليل عمده ي تغيير مراكز  قدرت و حكومت در دويست سال اخير ( از زمان عباس ميرزابه بعد چورس جاي و موقعيت خود را به مناطق ديگر مي دهد) و به اين دليل ، علاوه بر اينكه خودش فراموش مي شود افراد صاحب  نام آن نيز  از ياد مي روند.     

در اين نوشتار به سيماي اين مرد بزرگ مي پردازيم امّا در اين راه مشكلي داريم و آن چيزي نيست جز دست خالي ما – در مجلات پيك دانش آموزي دوره خود ما گاها مطالبي مي نوشتند كه جالب و خواندني بود از جمله لطيفه هايي مي نوشتند كه خواندن آنها در آن دوره محروميت ؛ فقر و نداري مزه هايي شيرين داشت  يكي از اين لطيفه ها كه با موضوع ما سازگار است اين بود كه كودكي هنوز خواندن و  نوشتن را بلد نبود وداشت با مداد خط هايي مي كشيد و به ظن خود  چيزهايي مي نوشت

 مادرش از او مي پرسد چه كار مي كني ؟

كودك جواب مي دهد :به دوستم نامه مي نويسم !!!

مادرش مي گويد بچه تو كه نوشتن بلد نيستي

 كو دك جواب مي دهد كه دوستم هم خواندن بلد نيست!

قصه ي نوشتن ما هم از اين فقره نگارش مي باشد ما چيزي بلد نيستيم و چيزي هم  در دست نداريم .

اما به حول و قوه الهي نا اميد نخواهيم شد چون  درته دلمان باور داريم كه با مطرح كردن اين مسئله

خوانندگان محترم و كسانيكه به كتابهاي يك صد سال قبل آشنايي و  دسترسي دارند به ما كمك خواهند كرد تا به بخشي از شعر هاي حسام ديوان دست بيابيم  . و بدست آوردن تعدادي از اشعار خواه ناخواه ما را به شيوه و منش اين مرد بيشتر آشنا خواهد كرد .

حال اين مسئله برما پوشيده است كه چرا اين مرد شعرهايش را مكتوب نكرده است . چرا از دوستان ايشان كه تا حدودي هم آرامش نسبي  در زندگي خود  داشته اند و در مناصب دولتي و نزديك به كانونهاي قدرت - ثروت آن زمان  هم حضور داشته اند  شعر هاي ايشان را حفظ نكرده اند ؟ اگر چه مي دانيم آشوب ها ، ناپايداري ها و وخامت  اوضاع آن روزها  در شهر ها و روستاها  دل و  رمق انسانها  را افسرده كرده بود و بقول  خواجه ي شيراز  :

 

ز  تـنـد  بـاد حوادث نمي تــوان  ديدن                   درين چـمن كه گلــي بوده اســت ياســمني

ازين سموم كه برطرف بوستان بگذشت               عجب كه بوي گلي است ورنگ نسترني

و در مقايسه با سطح فكر و انديشه عمومي امروز ؛ آنروزها از هزار نفر يك نفر هم با سواد نبود كه خود پيچيدگي اوضاع سياسي آن زمان را در بدترين حالت به رخ مي كشد.

همين كه انسان خاطرات مرحوم امين شرع خويي (معاصر حسام   ) را مي خواند ( كه به همت آقاي صدرايي در دسترس دوستان قرار گرفته است ) هر چه بيشتر متوجه اين نا بساماني ها مي شود.

 ولي  آيا اين نا بساماني براي مرحوم امين شرع نيز نبوده است. كه اينقدر مطالب را شيوا نوشته است . به نظر مي آيد اين نابساماني در اطراف حسام بيشتر بوده است . و يا اينكه حلقه اي كه در خوي  دور و بر امين شرع بوده است در چورس نبوده است بالطبع در خوي دايره ي انديشمندان و عالمان وسيع تر از چورس بوده است . نبود اسناد ادبي حسام يكي از انگيزه هاي  ما در  پرداختن به چورس است . و با جمع آوري اين مطالب جسته و گريخته ي چورس مي خواهيم و آرزو داريم بعد از اين هر چيزي مستند و مكتوب باشد و به قول جمله ي معروف هر چيزي كه سند ي  ندارد تاريخ هم ندارد .

به هر حال نبود ديوان شعرحسام در يك كتاب  همين نابساماني ها  را به رخ ما مي كشد . در خانواده  ايشان و خانه ي خود او حداقل پنجاه  جلد كتاب از موضوعات مختلف موجود و در ملكيت او بود و كتابهايي كه از ناحيه دوستان  بدست او رسيده است به مراتب بيشتر بوده است  اگر ايشان چند سطر از اشعار خود را پشت و حاشيه هر يك از اين كتابها مي نوشت يك ديوان كوچك از او باقي مي ماند و اي بسا كه اين كار را كرده است و يا دوستانش اين كار را كرده اند  اما اين نابساماني اقتصادي و نبود امنيت اجتماعي و عدم ثبات حكومت كه گاها براي دولتمردان مشكلاتي پديد مي آورد براي ايشان نيز پديد بوده است  . و ايشان در تنگناي مالي و شغلي قرار گرفته اند. كتابهايش دست به دست شده است . اين است كه ما حدس مي زنيم اشعار ايشان بايد در گوشه ي كتابهاي خطي خوي بايد باشد .

 

همانطور كه اصحاب قلم و همه مي دانند دست يازيدن به كارهاي ظريف  هنري از قبيل شعر- نقاشي – خط  - كتابت و كلا كارهاي ذوقي  قبل از هر چيز به آرامش فكري و فراغ بال دارد . به تجربه مي توان گفت انساني كه شديدا كار كرده باشد و خستگي او مفرط باشد  حتي  از حرف زدن معمولي هم ناتوان مي شود . و انسان نگران خيلي حليم باشد  اگر بتواند خود را سرپا نگه دارد كافي است .

 

ميرزا اسماعيل برادر محمد علي خان

 

يكي از پير مردان نقل مي كند حسام برادر ديگري نيز به نام ميرزا اسماعيل  طاهري (روحاني تراز اول منطقه داشت) . ميرزا اسماعيل لحني نافذ و سيمايي بسيار جذاب داشت و محاسن سفيدش اين جذابيت را چند چندان كرده بود او روحاني محل و منطقه بود مرثيه هايش بسيار دلنشين بوده است . بيشتر قرار و مدارهاي آن دوره به خط ميرزا اسماعيل بوده است (درآينده نمونه دست خط ميرزا اسماعيل درمعرض ديد خوانندگان محترم قرار داده مي شود.) خداوند بزرگ به اين دو برادر كمال و ادب  وافري بخشيده بود . هنگاميكه اداره ثبت مي خواهد براي مردم شناسنامه صادر كند  اولين شناسنامه در چايپاره وچورس به نام ميرزا اسماعيل با شماره يك صادر شده است . ايشا ن اضافه مي كند : من حسام را ديدم . حسام مردي خوش لباس و به قول امروزي ها شيك پوش و ظاهري متناسب داشت و خاطراتي از او دارم در آن زمان ايشان مدتها بود كه از حكومت سلماس برگشته بود (بنا به نوشته هاي انجمن ايالتي بعد از در گيري مشروطه چي ها با عوامل استبداد ) و حكومت ( ديوان چورس را داشت ) ما كوچك بوديم  با 10 يا دوازده سال سن-با دوستم در حوالي حكومت ايشان مي گشتيم ديديم از  اتاق پشت محل كار و  دفتر حكومتي  ايشان  صدايي مي آيد مي دانستيم كه افراد گناهكار يا مظنون در آنجا بطور موقت باز داشت مي شدند لذا از روي كنجكاوي و اصرار افراد حاضر در بسته بازداشتگاه را باز كرديم دو نفر بيرون آمدند.و در رفتند  و خبر به حسام رسيد ولي چون رابطه  خويشاوندي  با ايشان داشتيم (حسام عموي مادرم بود )  و ما را دوست داشت به احترام ما از اشتباه خود ما و آن دو نفر خطا كار در گذشت . و يا ايشان فراشي داشته اند به نام  قهرمان  كه خدا رحمتش كند . اين قهرمان آدم شيريني بوده است. هر كس كه در ديوان كاري داشت و به آنجا مراجعه مي كرد حتما خاطره ي خوبي  از او داشته است . قهرمان در واقع مامور ابلاغ حكم حكومتي به مردم بود . و اگر لازم بود كسي به ديوان ( دادگاه آنروزي ) فرا خوانده شود همين مرحوم قهرمان به خانه و محل كار آنها مراجعه  و آنها را به اصطلاح  امروزي احضار مي كرد . قهرمان جهت  سامان دادن به اوضاع پرونده آنها  كار و تلاش مي كرد . و در اين ميان معاش او رانيز بايد مراجعه كنندگان مي پرداختند . قهرمان در هنگام اخذ حق الزحمه  خود تكيه كلام معروفي داشته است روي به ارباب رجوع  مي كرده و تكرار مي كرد : تو نمي داني فقط دو ريال  بده ( كه آن زمانها حق الزحمه خوبي براي فراش محسوب مي شد)   يعني  به زعم قهرمان ، مراجعه كننده به دادگاه  اطلاعاتي از  چند وچون كار قضا ندارد و اگر اين 2 ريال را پرداخت كند قهرمان پرونده ايشان را به روال مي اندازد تا زود به حق و حقوق خود برسند.

 و بطوريكه گفتيم تغيير دوره  و تغيير  روشهاي حكومتي در زمان آخر هاي قاجار و اوايل رضا خاني نيز بر زندگي اين مرد سايه انداخته است و ميرزا محمد علي خان را دچار سختي كرده است . ما بر اين فكر هستيم كه اگر بتوانيم  حتي چندين صفحه  از ايشان بنويسيم و البته در ست و واقعي بنويسيم به هدف خود دست يافته ايم  اما در همين چند صفحه هم مانده ايم –

و شايد كسي باشد كه ايشان را بيشتر بشناسد. ما تلاش خواهيم كرد از خانواده ي ايشان كمك بگيريم  و اما اگر دانشمندان محترمي كه به كتب آن دوره آگاهي و دسترسي دارند لطف كرده اين منابع و يا حد اقل نام منابع  را در اختيار ما قرار دهند بي شك موفق خواهيم شد خصوصا از روحانيون محترم شهرمان خوي  كه قاعدتا  ايشان ازمنابع يكصد سال و كتابهاي خطي مطلع مي باشند  مثلا در منابعي  كه در كتابخانه ي نمازي شهرستان خوي و يا كتابخانه ي مرحوم آيت اله مرعشي در قم وجود دارند ممكن است ابيات و  مطالبي از اين شاعر باشد و گويا مرحوم حجت الاسلام  حاج آقا شيخ عباس آزرم  ابياتي از ايشان در دست داشته اند . ما از فرزندان ايشان تقاضا داريم در صورت داشتن اطلاعاتي در اين زمينه ما را راهنمايي كنند و همچنين از مسئولين كتابخانه هاي نمازي خوي و آيت اله مرعشي اميد كمك و چشم ياري داريم .

 

اولين مطلبي كه در مورد ايشان بطور تحليلي و تحقيقي نوشته شده است با قلم تواناي آقاي دكتر امين رياحي خويي دانشمند بزرگ كشورمان و ديارمان مي باشد ايشان در كتاب" گلگشت در شعر و انديشه ي حافظ " اشاره اي به شرح و حال اين شاعر بزرگ داشته است .

 ايشان در بخشي از كتاب خود شعر زير حافظ  را منعكس نموده  ودر مورد رموز ماندگاري شعر حافظ مي گويند :

"

 نه هركه چهره بر افروخت دلبري داند                                    نه هر كه آينه سازد ؛  سكندري داند

نه هركسي كه كله كج نهاد و راست نشست                               كلا ه داري   و  آيين   سروري  داند

وفاي   عهد  نكو  باشد ار  ببـامـوزي                                   و گر نـه هر كه تو بيني، ستمگري داند

هزار نكته  باريكتر ز موي اينجا سـت                                      نه  هركه سر بتراشد ، قلندري داند

 "ما امروز نمي دانيم كه حافظ با اين غزل كدام يك از نو دولتان زمانه خود را به زير تازيانه

انتقاد و اندرز گرفته است ، اما مسلم است كه در آن روزها هر شنونده و خواننده اي دقايق سخن و گوشه و كنايه ها را درك مي كرد . اين نكته را هم بايد گفت  كه انتقاد به گوشه وكنايه از انتقاد صريح مؤثرتر است، زيرا شنونده از احساس اينكه خود گوشه و كنايه را كشف كرده اســــــت ،لذت بيشتري مي برد و احساس مي كند كه اين درد دل خود او است . "

 "در گريز حافظ از صراحت انتقاد ، اين هنربزرگ هم است كه او از سرزنش بدان و ستمگران و

ظاهر پرستان گذشته ، نفس بدي و پليدي و تباهي و ظاهرپرستي و ستمگري را نشانه مي گيرد.

شعر خود را از بند زمان و مكان آزاد كرده ،و با آب حيا ت بي زماني و بي مكاني عمر جاودانه بخشيده است . شايد نيازي به گفتن نباشد كه شعر هاي سياسي و انتقادي محض ، عمري به

كوتاهي عمر روزنامه هاي روزانه دارند . مي بينيد مردم رنج ساعتها  ايستادن در صفها ، در

زير آفتاب سوزان يا برف و بوران را تحمل مي كنند ، تا روزنامه اي بخرند و مثلا از كوپنهاي

اعلام شده مواد مورد نياز خود اطلاع يابند ، اما همين روزنامه فردا ديگر كاغذ با طله است !

در دو نسل پيش منظومه هاي عشقي همداني در باره سياست پيشگان زمان و مجلس چهارم و

ديگر مسائل آن روز مورد رغبت و علاقه شديد عمومي بود ، اما خيلي زود ، با گذشت چند سال و خارج شدن قهرمانان شعر عشقي از صحنه سياست ، شعر او هم از دايره بيرون رفت . "

 "در شهر ما (خوي ) هم شاعري به نام حسام چورسي شعرش چنين سرنوشتي داشت . اين شاعر ظنز گوي بعد از مشروطيت در سالهاي بيداري و آزادي و آشوب مقارن با جنگ اول جهاني شعر هايي در هجو متنفذان شهر كه مورد بغض و نفرت مردم بودند ، مي سرود . به هر كدام هم نام مستعار يا لقب مضحكي داده بود (يا مردم داده بودند ) و آنها را به اين القاب هجو مي كرد تا نتوانند مزاحمش گردند . در آن سالها در شهر ما كسي نبود كه شعري از حسام از حفظ نداشته باشد ، و مجلسي نبود كه شور و گرمي و هيجان و نشاطش از شعرهاي لطيف  او نباشد ، اما با مرگ قهرمانان  شعر او و فراموش شدن حال و كار آنها ، شعر حسام هم از خاطره ها رفت و امروز ديگر كسي  رغبت شنيدن آنها را ندارد . "

 ضمن احترام به عقايد استاد محترم  ما اعتقاد داريم وقتي حافظ به ضرورت هاي گفتن مي رسد به شكافتن اسرارو نقايص مي پرداخت وانتقاد صريح هم مي كرد تا جايي كه درظرف زمان بگنجد و  اما در دوره صد سال اخيرگويش وانتقاد  با دوره ي حافظ  تفاوتهاي ماهوي داشته است و شايد بخشي از انتقادات و اعتراضات مردم در زمان حسام كه در مشروطه نماد پيدا كرده است و ادبيات اجتماعي جديدي كه مولود يافته تاثيرآموزه هاي ديني و نفس حافظ وديگران در مردم آن دوره باشد.و فرصتي پيش آمده تا مردم به نداي داخلي خود ،افكار و اخلاق مستوردرضميرخود جواب بدهد  يعني وقتي مردم با حس وضعيت دوره جديد (بخشي تحت افكارنوو تا حدودي آزاديخواهانه و صاحب نيات خير خواهانه بيشتردر فرانسه) و تلقي جديد و تفسير نو از شعر حافظ وسعدي وعالمان  به چالش با حكومت  ناتوان و ناتوان درسمت گيري رو به جلو ودرعين حال خواب آلود قاجاري پرداختند حكومتي كه از سر فقد درايت ، جلو پاي خود را نه كه حتي نوك بيني خود را نمي ديد . درادبيات جديد، رهبران ديني وفكري راستين مردم وخود مردم به دنبال  راه خروجي و راه برون رفت از گرسنگي، بيماري، نا امني هستند وهمانطور كه گفته شد آوازه ي رشد و ترقي مناسبات و علم در اروپاي به ظاهر متمدن بر مردم و شاعرآنان تاثير داشته است .

شاعر و گروه مردم نگران ازبي سوادي، عقب ماندگي ؛ گامي بيشتر و تندتر به جلو برداشته اند شاعر ما در زماني دهان به سخن مي گشايد كه گرسنگي امان مردم دور و بر او را بريده كاسه صبر آنها را دريده  است و چنانكه مي دانيم هزاران نفر در كنار ديوارها شكم خود را گرفته و به انتظار مرگ نشسته اند.  قدرتهاي بزرگ و البته دشمن در داخل و خارج در هيبت دوستي سعي درنفوذ و رخنه در ايمان و اعتقاد مردم  و خاك ايران بوده اند .

در دوره حسام اين دشمني ها هزاران برابر از زمان حافظ بيشتر،علني تر و نامردميتر ظاهر شده است البته دراين مبحث موضوعيت شعري حسام مد نظر نيست فعلا قصد معرفي او را داريم .  وهمانطور كه استاد رياحي در انتهاي مطالب مربوط به حسام  مي فرمايند دليل ورود حسام و ديگران به اين گونه موارد اجتماعي و انتقادات روزمره از متنفذين و ريا كاران سياسي و ناباب از اين جهت بوده است و اين از اهميت او نمي كاهد . آنها مي ديدند و ديگر نمي توانستند مثل قدماي خود خاموش باشند اگرچه حكومتيان قاجار و عوامل خارجي  تيغ خود را در دست داشتند اما سپرعلم هم در دست مردم بود اگرچه در بيشتر موارد سپر از نازكي شكسته و پاره مي شد.  

فقط مي خواهيم بگوييم در زمان حسام درد وزخمهاي هاي مردم سر باز كرده اند مردم حرفهايي در گوششان رسيده است كه مثلا در فرانسه كمي راحتتر زندگي مي گنند وحكومتي مثل قاجاردر فرانسه حضور ندارد وخلاصه اينكه مردم مطالباتي داشته اند كه در زمان حافظ اين مطالبات مطرح نبوده است و اگرمطرح بوده فقط در مشروطه زمان پرداختن به آن و اعتراض فرا رسيده است  مردم مدرسه مي خواستند. امنيت مي خواستند . و مي خواستند كه در دور و بر خود  يك نظام و ترتيب خوبي در شهر و ديار داشته باشند آنها ازمانورها و  اعمال حكومتهاي چشم ناپاك روس و انگليس وگاها افندي ها ي عثماني خسته و ملول شده اند  كوتاه اينكه مردم دورو برحسام و خود حسام در ورودي دروازه ي يك عصرجديد قرار گرفته بودند وهر لحظه منتظر ورود به آن مدينه ايده آل خود بودند .   

از آقاي دكتررياحي كه ستاره  ساحت علم و ادب و چراغ راه شهر فرهنگ كشور و شهرمان هستند تقاضا داريم در صورت دسترسي به اشعارحسام چورسي  و مطالبي از زندگي ايشان به نشر آن همت بگمارند. هرچند تعداد اين اشعار به تعداد كم و يا چند سطري ازشرح زندگي حسام باشد .

به انگار ما پرداختن به يك شاعر يا شخصيت  علمي و كاوش در زواياي زندگي او   قبل از اينكه به آن شخصيت مرتبط باشد  وصل به تاريخ و هويت ملت اوست . يعني چيزي به شاعر و شخصيت اضافه نمي كند هر چند كه كاري خوب و شايسته است و ما رويا ها ؛ خواسته ها  ؛ صداقت و خير خواهي يك ملت را در شاعرو شخصيت ملي  جستجو كرده و مي خواهيم با سر مشق قرار دادن او و كمك او به اين خوبها ؛ نهايت هاي خوب و كمال مطلوب برسيم . نمونه بارز اين مثال  سرمشق قرار گرفتن   شاعر توسط  منسوبين وي بعد از او در زندگي آنها

مشهود و ملموس است  . 

ما مي خواهيم بگوييم  نسل امروز ما  مي تواند با نگاه به افكار بزرگتر ها  ي در حال حضور و  به رد پاي  گذشتگان خود  به پيش بتازد و در اين معامله و سودا گري  سودي به خود دانشمند الگو و مورد توجه او چه دانشمند مورد نظر او در حال حيات باشد يا نه ؛ نخواهد رسيد و اين سود به صندوق ذخيره نسل حاضر و آيندگان واريز خواهد شد .       

***اين شاعر بعد از حوادث پر تلا طم آن زمان و سختي ها ي مختص آن دوره كه مردم  آنزمان را به ستوه آورده بود  در سال 1321 هجري خورشيدي در چورس وفات نموده است و در قبرستان مامال به خاك سپرده شد بر روي سنگ آرامگاهش عدد 1323 خوانده مي شود . بعد از ايشان كتابهاي مورد علاقه ي او  كه در واقع تنها دارايي ايشان حساب مي شد دست به دست و پخش و پلا مي شود . و خيلي بجا خواهد بود آرامگاه ايشان متناسب با شان ايشان باز سازي شود .

 بخشي از قصيده "علويه " حسام

 اي  معدن  فتـوّت  و  مهر و  وفا  علي

وي  كان جود ومنبع صدق وصفا علي

اي   لنگر  سفينه   بحـر  نجات   نوح

وي   باعث  نجات  خليل  خـدا  علي

گفته نبي به نـص صريح اين كلام را

من   شهر  علـمم و علي   بابـها  علي

گرديد از  وجود  تو  كعـبه   شريفتر

تنها  نه كعبه  زمـزم  و كوه  منا علي

گويند  يا علي به  تو حلّال  مشـكلات

مشهور بوده  نام  تو مشـگل گشا علي

در  حيرتـم  نيامده   بر  كربـلا  چرا ؟

 در  دفن  نعش  پاك  شــه  كربلا  علي

خون گريه كن"حسام "به مظلومي حسين

شايـد   شفـاعتت   بكـند   مرتضي  علي 

  -------------------------------------

** اين مطالب با كسب اطلاعات بيشتر واخذ نظرات عزيزان  تكميل خواهد شد . به تذكرات ونكات دوستان صاحب نظر و با ذوق توجه نموده ودراين نوشته دخالت داده خواهد شد

قبلا از لغزشهاي احتمالي پوزش مي خواهيم .

این شعر را از یکی از آشنایان شاعر برایمان خواند  و مناسنت شعر بلحاظ تاثیری بوده است که شاعر به چشم خود دیده بود عده ای از آشنایان جندین هکتار ِزمین کشاورزی  که وقف  مسجد بودند تحت اختیار خود گرفته بودند و منافع این زمینها به مسجد نمی رسید  . شعر به شرح ذیل است :

آنان که گل ز گلشن موقوفه بو کنند

کمتر هوای حور و قصور آرزو کنند

لا تقربو به مال یتیمان صحیح بود

لا حذف شد فقط عمل تقربو کنند

 زمینهای وقف به مسجد جامع چورس

 

 نويسندگان : نصرت اله سلطان بيگي معلم علوم انساني مدارس راهنمايي شهرستان خوي  و با همكاري علي سلطان بيگي

 

(عكس  شاعررا  خانواده ي ايشان در اختيار ما قرار داده اند كه از ايشان تشكر مي نماييم  .)

 

زنبور عسل در تکاپو

زنبور عسل در تکاپو

کندوی سبدی زنبور عسل از قسمت جلو

کندوی سبدی از سمت سوراخ پرواز

داخل کندوی سبدی از نزدیک - زنبور عسل در حال موم بافی

زنبور عسل در تکاپو

داستان قره یاز و آیا آدمهای خوب عمر کوتاهی دارند

بسم الله الرحمن الرحیم      

داستان شماره 6 از سری داستانهای " آنروزها "

 برای این داستان دو تا عنوان انتخاب کردیم هر کدام بهتر باشد آن یکی را حذف خواهیم کرد :

                                         ۱- قره یاز

                                        ۲- آیا آدمهای خوب عمر کوتاهی دارند ؟

5/5/89

قره یاز ( بهار سیاه )

آیا آدمهای خوب عمر کوتاهی دارند ؟ 

درآنزمانها بهارکه می شد به غیرازگل و بلبل و طبیعت زیبا ؛ تنگدستی راهم با خود می آورد . چرا که دربهارمحصولی نمی رسید که کشاورزآن را برداشت کرده وخرج زندگی اش کند. زودترین محصولی که می رسید همان گندم بود . هرچند که بهاربا خودش امید واری می آورد وفصل افزایش دامها وشروعی برای  فرآورده های دیگربود.   

 لذا درگذشته به فصل بهار؛ بهارسیاه می گفتند ( قره یاز ). غیرازاصطلاح قره یازعباراتی  مانند " اَلیم قره " ( دستم سیاه منظوردست خالی بودن ونداشتن پول و" قره گون" هم داریم یعنی کسی که بخت با او یارنباشد خود یا دیگران اورا فردی قره گون می دانند (درفارسی می گویند روزم سیاه است). عبارتی  دیگر" قره قاباق"  است ( بد اخلاق و قیافه ترش ) .

 و درمقابل قره گون به کسی که به نان و نوایی رسیده و روزگاربا اوموافق است می گویند " آغ گونه چبخیب " یعنی بخت سفید شده. و مقابل قره قاباق  " گولش قاباق" داریم

 بگذریم ماه آخربهاربود. آذوقه زمستانی ته کشیده بود ودرخانه گندمی نمانده بود .

پدرم گفت که درروستای قارقولیق ( از توابع ماکو) کاردارد وچند روزی آنجاهست.

 واضافه کرد برو پیش یکی ازدوستانم وسلام مرا برسان وبگوکه مقدار100کیلو گندم به ما بدهد تا وقت خرمن گندم اورا پس بدهیم . ناگفته نماند پدرم هم به هردری می زد تا خرج عائله را فراهم کند ازنمایندگی ارباب واجاره زمینهای (1) ارباب تا کد خدایی روستا. اما معیشت سخت بود وهمیشه هشتی  درگرو نه داشتیم .

جَوالی برداشته به طرف خانه دوست پدرم راه افتادم ازدور دیدم که جلوخانه اش شلوغ است وهرکس مثل من جَوالی دردست دارد و می خواهد خود را به او برساند تا مقداری گندم بگیرد . من هم به جمع  آنها اضافه شدم .

و گفته پدرم را به ایشان رساندم . به من گفت باید قبض بیاوری .

قبض را هم مرحوم میرزا اسماعیل عالم محل می نوشت اما پیش خودم حساب کردم قبضی که نوشته میشود تقریبا یک و نیم برابرقیمت گندمی است که باید به اوبرگردانیم . و این با توصیفاتی که ازوضع اقتصادی خود تعریف کردم  برای ما سخت بود که پول اضافی به او بدهیم . لذا به اوگفتم کربلایی عمو من سلم (2) می خواهم وحدود یک ماه بعد که گندمها رسیدند وخرمن را کوبیدیم گندم شما را پس می دهیم. یعنی بنده برای خرید نیامده ام بلکه رک و پوست کنده آمده ام گندم قرض بگیرم ( درمحل ما به حرف رک و بدون پرده سوزین ممد آقاسی یا محمد آقاسی  می گویند ) این حرف من برای اوسخت آمد وکمی ناراحتش کرد ودرجواب گفت :

پس تودوه آنقیرداجاقسان ( پس تو می خواهی شتررا وادار به نعره بکنی ) .

معنی این ضرب المثل را متوجه نشدم و فهمیدن آن هم درد مرا دوا نمی کرد (3) .

دست خالی برگشتم . حدود یک کیسه شلتوک(4) برای روز مبادا نگه داشته بودیم  دردینگ (5) ریختم وبرنج آنرا درآوردم وبرای فروش آن به خوی رفتم درورودی بازاراز سمت مسجد ملا حسن ؛ برنج را به یک مغازه دارفروختم گفت پولت را یک ساعت بعد بیا بگیر.  

در مرکز شهر بالا و پایین رفتم و یک ساعتی خود را مشغول کردم و بعد رفتم پیش مغازه دار و وجه برنج را مطالبه کردم . گفت یک ساعت دیگربیا و تا اینکه فردا شد. صبح رفتم به مغازه با دیدن من پول ها را در آورد و شمرده به دست من داد . از آنجایی که از دستش ناراحت بودم و در شرایطی که خانواده ام منتظر پول وخرید گندم بودند و او مرا معطل کرده بود  به ایشان گفتم عمو شما می دانید که من اهل خوی نیستم  باید به چورس برگردم  مرا معطل کردی و ادامه دادم عموبا مشتریانت وعده خلاف نباش  وکاری کن که مردم  برایت رحمت بخوانند . یعنی خلاصه آدم خوبی باش.  

مغازه دارکمی مکث کرد و درجوابم گفت : پسرجان خوب با شم وزود بمیرم ! ؟ ( 6)

به هرحال پول را گرفتم و به ده برگشتم . وامروز که به آن زندگی فکر می کنم و با حال مقایسه می کنم دستهایم را به آسمان پروردگارعالم بالا می برم . به امید شادکامی ملت ایران .

1- منظورازاجاره زمینهای ارباب اینست که زمینهای کشاورزی یک روستا دست چند ارباب بود وموقع رسیدن محصول  یکی ازاربابها تصمیم می گرفت سهم خودش را که مثلا 20 هکتا ر بود به یک یا دونفرپیشکی بفروشد و خود آن افراد بعد از پرداخت پول ارباب ؛ به سرخرمن های ارباب می رفتند و سهم ارباب را از رعیتی که درآن زمین کار می کرد می گرفتند.    

2- سلم اصطلاح اقتصادی فقهی است که به نوعی قرض الحسنه محسوب می شود . سلم را بيع المفاليس نيز ناميده اند.(۱۵) چرا كه در قديم ، پيشه وراني كه بي بضاعت بودند ، به دليل نياز مالي ، اقدام به انعقاد اين عقد مي نموده اند و طي آن ، ثمن را نقداً دريافت ( البته به مبلغي كمتر از ارزش مبيع عقد عين معين ) و تعهد مبيع در آينده مي نموده اند. و به همين دليل ، در انتزاع عقد مزبور ، تأديه ثمن را در مجلس عقد ضروري دانسته ، عدم تأديه آن را باعث بطلان عقد به شمار آورده اند. پس از عناصر سلم ( اركان سلم ) يكي ، تأديه نقد ثمن در مجلس عقد است و به همين دليل آن را از عقود عيني شمرده اند. ( نقل از منابع فقهی )
* ** سوزین ممد آقاسی یعنی مفهوم  و منظور روشن یک فرد بدون ایما و اشاره  

3 – دوه آنقیردماق ( شتر را به نعره وا داشتن )  : در پرس و جویی که کردم منظور از این عبارت ؛ کار بزرگ کردن یا شاهکارکردن است ازآنجایی که شترحیوان با جثه بزرگ و قوی ؛ متحمل مشقات است وکسی که بتواند با بارزدن بیشتروکارکشیدن از شتر صدای اعتراض ونعره شتررا بلند کند آدم نهنگ ومهمی به حساب می آمده است .    

4- شلتوک یا چلتوک برنج پوست نکنده را می گویند .

5- دینگ وسیله برنجکوبی قدیمی که درمقاله آغچای توضیح داده شده است .

6- بین مرد م باوری هست که آدمهای خوب عمرزیادی نداشته وزود ازمیان جمع می روند .

 

زمان واقعه حدود 80 سال پیش – این داستان ازصحبت های مرحوم حاج نوراله سلطان بیگی است که زبان حال خودش است .  

 

شعری از داستان جعفر پرنده خود را دوست می داشت

 

این داستان قبلا در وب نوشته شده است ولی به علت اینکه یکی از سرودهای عروسی حسین را از دهان یکی از آشنایان شنیدم لذا با درج ترانه مجددا در وب گذاشته شد

جعفر پرنده ي خود  ترلان را دوست مي داشت

         جعفرهمسايه ي ما بود. اوجواني قد بلند بود وازطريق كا ربرروي مزرعه ی  ديگران امرار معاش مي كرد با غيرت بود. يك سال دركارهاي كشاورزي به من کمک میکرد وعصاي دستم شده بود .

جعفر به دختري وجيهه به نام ترلان دلباخته بود. و درنظر داشت با او ازدواج كند. كسي را به خواستگاري او روانه مي كند و مقبول مي افتد. قرار و مدارها گذاشته مي شود ومراسم نشان كردن (رد و بدل کردن انگشتر) و شيريني خوراني هم انجام مي گيرد وفقط مراسم خود ازدواج مي ماند كه بايد در پاييزهنگاميكه كارصحرا پايان مي يابد انجام بگيرد. (1)

 ماجرا تا اينجا بر وفق مُراد جعفر بود. اما دراين ميان جوانی ديگربه نام حسين  پيدا مي شود و طالبِ ترلان مي شود. هرچه ازگوشه و كناربه اوگفته مي شود كه آن دختر نشان كرده است گوش نمي كند. ديگرجواني است و هزارآرزو و سودا . حسين آدم بدي نبود درعروسي ها آستین بالا می زد وبرای اینکه شادی مجلس را بیشترکند یک دهن آوازخوانی هم می کرد و بساط خنده وسرگرمي درعروسي ها را راه مي انداخت  . حسین دایره ( قاوال )را تا نزدیکی صورتش بالا می برد و پایین تنه خود را در حال نشسته به جلو می کشید  آوازش را با این شعرشروع می کرد :

سو گلوم توت آغاجی توت ورر          سو گلوم  یارپاخلاری سوت ورر

سو گلوم آخ ؛ بورا بیر باخ                   آخ نجه روزگاردی تنگه گلدیم

                            سن یری گلستانه منده گلدیم

و گاهی  آنقدر سرش گرم می شد که با حرکت رو به جلو او را در وسط اتاق می دیدی .

 و تقريبا آدم با دل و دمقي بود ولي اين دفعه از بخت بد جعفر؛ روی لجاجت  افتاد.

حسین ثروتمند نبود وامتيازي هم ازلحاظ شكل وشمايل نسبت به جعفرنداشت  كه بتواند با تكيه بر آنها بر رقيب خود غلبه كند. اما كمي  صاحب نفوذ وزبان دار بود  و بر خواسته ی خود اصرار می کرد.

 از طرف ديگر جعفر شخصي آرام و تو داربود و توان مقابله  باحسين را نمي آورد

و موفق به وصلت با ترلان كه تا حدودي هم كارهاي مقدماتي ازدواج انجام شده بود 

 نمي شود. به ناچار دست از معشوق خود بر مي دارد . ترلان هم هر چند ته دلش با جعفر بود اما همچنانكه رسم آن زمان بود اختياري از خود نداشت تا بتواند حرف دلش را زده ومسير ماجرا را تغيير دهد وسخن كوتاه اينكه جعفر بعد ازاين واقعه ي مغلوب چندين سال نا راحت زندگي مي كرد .

 برگرديم به داستان. گفتم كه جعفر آن سال براي من كار مي كرد  اوهر كاري مي كرد . درموقع بهار با شروع كار كشاورزي به آبياري مشغول بود و زمان درو كردن و برداشت خرمن درجمع آوري محصول كوشا بودو يك كلام اينكه درجنب و جوش بود .

بعد از جمع آوري محصول، نوبت  يكي از كارهاي سخت كشاورزان يعني شخم زدن زمين بود درآن روزگار شخم زمينهاي كشاورزي با یک وسیله ی چوبی به نام خیش که انتهایش آهنی وبُرنده بود و چهار پاياني مانند گاوميش؛ گاويااسب انجام مي گرفت و زمين ها را براي كشت پاييزه گندم ؛ جو وكشت بهاره سال آينده آماده مي كردند و كاربسيار سختي بود . (2)

 

در هر حال شخم زنی کاری وقت گيربود وبا کندی پیش می رفت. لذا كشاورزان با برداشت محصول ؛ زود د ست به کار شده و زمين ها را  شخم می کردند تا قبل از برف و سرما تخم افشاني پاييزه را انجام دهند. به اين ترتيب آنها مجبور بودند بخشي از كار شخم را در تابستان انجام دهند تا تاخيري پيش نيايد. كاركردن  براي شخص كشاورز زيرآفتاب تابستان مشكل وبراي چهار پايان نيز طاقت فرسا بود  لذا شخم زنی ا ز غروب و شب كه هوا خنكتر بود شروع و تا صبح ادامه داده مي شد

       و اما بقيه ي ماجرا

كِشت وكارما درچند كيلومتري روستا قرارداشت ومانند بعضي ازروستا ها  نبود كه زمینهای کشاورزی نزدیک به روستا باشند. پس  جعفر در صحرا مي ماند و روزها كارهاي معمول از قبيل جمع آوري علوفه و حمل آن به روستا را  انجام مي داد وغروب با خنك شدن هوا به شخم زدن مي پرداخت . من هرصبح زود قبل از طلوع آفتاب براي جعفر خورد و خوراك مي بردم . درآن روزگاردرصحرا كشاورزاني كه مشغول كار بودند معمولا آواز مي خواندند . آوازها بيشترهِـل هِل و يا اِل اِل بود و این آواز چهار پايان را تشويق به كار بيشتر مي كرد . آوازهِل هِل درآن شبها تا پايان کاردشت را پر مي كرد.حال  من و شما مي توانيم قبول كنيم يا قبول نكنيم اما كسانيكه در اين كار بودند ميگفتند آواز خواندن بر سرعت کاراثر مثبتي داشت . و شايد به همين دليل چوپانها هم در کوه براي بيشترشدن شير گوسفندان براي آنها نِي مي زدند .  به هر حال در آن موقع هِل هِل گفتن براي خودش يك فوت وفني داشت و مهارت مي خواست . (3)

 يك روز كه هوا تاريك بود خورجين غذا  را برداشته سوار اسب شده واز كنارقلعه باستانی ایتیک داغی رد شدم. ازدوردرزیر پای  قلعه ؛ طاق سنگی و سفید رنگ ورودی ساختمان تاریخی (بوزخانه) به شکل هلال ماه دیده می شد.ازچشمه ی (معروف به حسنعلي خان كهريزي) رد شده وازجاده روستاي ديزه (معروف به ديزه يولي) راهي صحرا شدم درحدود يك كيلومتري مزرعه صدايي حزين به گوشم رسيد همانطور که می دانیم صدا ها در شب و هوای خنک از مسافتهای دوری هم به گوش می رسند. وآن صداي جعفر بود. هر چه به او نزديكتر مي شدم. صدايش آشكارتر مي شد او در بین هِل هِل هاي خود  يك ترانه ي تركي را مي خواند كه ازآن همين مقدار يادم مانده است . راستش را بگویم حالا هم  نمي دانم آيا كسي ديگرغيرازجعفراين ترانه را خوانده است  ويا غيراز من آن را كسي شنيده است؟ 

 شايد خوانندگان پاسخ آن را بدانند .

*** قسمتی ازترانه که به يادم مانده اين بود :

اي آقالار بير ترلانيم  گـــــئديبدي             ساغ اليمدن سول اليمه آلينجا

اوني توتان بهره بارين يئمه سين              من جوانين آهي داغي يانديرار

و اما ترجمه شعر:

اي دوستان ، آقايان تا پرنده ترلانم را از دست چپم به دست راستم بدهم پريد و رفت .  

اما كسي كه آن را گرفته  میوه اش را نخواهد چید . چونكه آه و ناله ي من جوان كوه را هم به آتش مي كشد. 

بعد از اين ترانه جعفر هِل هِل را سر داد. ولي هِل هِل اوچندان ادامه نيافت. بطوريكه وقتي به كنار تپه (معروف به داش تپه) رسيدم صدايي از اوبر نمی آمد.  به نزديك او رسيدم و ديدم گاو ها بي حركت ايستاده اند واوروي زمين دراز كشيده است و سرش را روي قسمت تيز آهني خیش گذاشته و به خواب رفته است . و اينكه چرا سرش را به آن قسمت خیش گذاشته بود باید گفت كه با کوچکترین حركت حيوانات بيدار شود چون ممكن بود حيوانات سرخود  حركت كنند و موجب بريده شدن پاها و سم خود گردند خلاصه نگران از اسب پياده شدم وبه نرمي او را چند بار صدا زدم . جعفرهراسان بيدار شد چشمهايش گرد شده بودند سرش را از روي زمين بلند كرد ونشست. صورتش ازگرد وغباری كه گاوها هنگام كندن زمين بلند كرده بودند خاكي شده بود گفتم جعفراين چه وضعي است كه براي خود درست كردي ؟ جواب داد: كربلايي نصراله عمو اوغلي چكار كنم؟ خودت مي داني. و گريه امانش نداد حرف هایش را ادامه دهد .

اشكهاي جعفر بر روي گونه هاي خاك آلودش سرازیر می شد ودرمسير خود خاك را مي شست و درسراشیبی هرطرف صورتش  جويي درست می كرد. حالت او مرا هم به گريه واداشت و بعد از اينكه حسابي دلش خالي شد برايش دلداري واميد واري دادم . گفتم پسرم من و تو از قسمت چه مي دانيم  شايد درپشت اين كاركه به مَُرادت نرسيدي  خيرو مصلحتی باشد .

سرانجام كار جعفر و حسين

جعفر از آنجا كه اهل کارو زندگي بود چندين سال بعد با تاخير ولي اميد وار با خانمي به نام سارا ازدواج كرد وآنها صاحب دو فرزند دختر و پسر شدند كه هم اكنون که من این قصّه را از زبان پدرم تعریف می کنم هر يك اين خواهر وبرادر داراي  چندين نوه مي باشند و درهمسايگي ما به خوشي زندگي مي كنند .

اما حسين اگرچه خوشحال و پيروزازميدان رقابت بيرون آمد وبا ترلان خانم ازدواج كرد اما قلم تقدير برايش قصه اي ناموفق وغم انگيزتري نوشت يعني آنها ازاين پيوند صاحب فرزندي نشدند ونمي دانم كه آن ترانه وناله شبگیر جعفر بر روي قصه زندگي حسين چه قدر تاثير داشت ؟

 جعفر از آنجايي كه زندگي اش توام با سختي بود عمرخیلی طولاني نداشت .

 اما براي حسين هم زندگي چندان آسان نشد چرا كه دريك روز پاييزي  سال 1356 كه مقدمات برق رساني به روستاي چورس شروع شد حسين كه بار پیری برشانه هايش سنگيني مي كرد دركنارديوار نشسته وآفتاب مي گرفت و با همسن و سالان خود درد دل می کرد(4).  از بد حادثه و بی توجهی راننده ؛ ماشين آلات برق به او نزديك شد و هر دو پاي حسین را خرد و او را روانه بيمارستان كرد . بعد از مرخصی بيچاره خانه نشين شد.

 آن روزها امکانات دوا و درمان مانند امروز نبود شايد اگر آن واقعه الان رخ می داد پاهاي حسين درمان مي شد  واو می توانست سالها زندگی کند در هر حال اين نقاهت جان او را آزرد وباعث شد كه او زودتراين دنيای بی وفا را ترک گوید. بیشتر از این سرتان را به درد نیاورم نمی دانم شاید قسمت آنها همان بود که شد .   

نگارنده داستان هم اكنون 77 سال دارد ازهمان خدايي كه همين قدر به بنده عمر داده است ؛ براي جعفر ؛ حسين ؛ ترلان خانم و پدرم ميرزا نصراله كه شاهد اين اتفاق بوده است رحمت و آمرزش و براي خوانندگان سلامتي مي طلبم.    

                            

                              باقرسلطان بيگي                                                                                      

                                                                      فروردین ماه 1388

***  ترلان نام يک پرنده شکاری است .                                                                                        

 

   *  (1 )- درزمانهاي گذشته دفترخانه هاي رسمي ازدواج وجود نداشت . اما روحاني محل صيغه اي جاري مي كرد ودر حضور ريش سفيدان متني مي نوشت كه مقدار مهريه درآن مشخص مي شد وريش سفيدان به عنوان  شاهد آن را امضا مي كردند .

*  (2)- امروز يك تراكنور قادر است در يك روز سه تا چهارهكتار زمين را شخم بزند. اما در آن دوره با دو گاو و یک خیش درهرروزفقط مي شد يك سوم هكتارزمین را شخم زد .  

***- حدود ۶ ماه بعداز تکمیل این داستان ، یکی از دوستان ۴ برگ شعر از داستان اصلی و کرم را که از نوار پیاده کرده بود در اختیارم قرار داد . که  متوجه شدم  شعری که جعفر صادق خوانده بود از اصلی و کرم بوده است .

ای آقاللار بیر ترلانیم ایتیبدیر - ساق الیمدن سول الیمه آلینجا

اونو تاپان خیری بهرین گورمه سین - من فقیرین ناله سی وار دالینجا

من اخورام الیف اوچون بئی اوچون - لا الیف لا یازیلبدی یئی اوچون

دلی کونول غو یییرسن نئی اوچون - غملی گونون صفاسی وار دالینجا

باشینا دولانیم مهربان جوان - کرم ایله ترلانین گل آپار

سنه قربان اولسون مال نه دیر بو جان - کرم ایله ترلانین گل آپار

آی قیز صد آفرین سنین اصلینه - بوشلا گلسین او ترلانین اصلی وار

ترلان قوشوم قونوب سنین دستینه - بوشلا گلسین او ترلانین اصلی وار

سنی گوردوم دردیم اولدو زیادا - آتلی گورسه قالار یئرده پیادا

شکایت ائیله رم من خان زیادا - کرم ایله ترلانین گل آپار

دردلی کرم وعده وئریب یوز ائله - یاشیل باشلار گولدن گوله دوزوله

بیر ایگیت کی قاطار یندن اوزوله - اولوم یئی دیر بو دونیا دا قالینجا

ظالیم قیزی نه دیلینن دیندیریر - شوخ ترلانی ساغدان سولا ایندیریر

باغا گیرسم ائرمنی لر ئولدورر - بوشلا گلسین اوترلانین اصلی وار

کرم ( محمود )دییر نه لر گلدی باشیما - گئدیم صحبت ائدیم یار یولداشیما

اصلی دئدیم کرم گلدی باشیما - بوشلا گلسین او ترلانین اصلی وار

 

 * ( 3)- هِل هِل نوعي آواز محلي با آهنگ خاص مي باشد كه با شعرهاي عاميانه و با موضوعات مختلف و گاهي در توصيف حيواناتي كه خيش را مي كشند خوانده مي شود  و با موضوع يكي از داستانهاي ادبيات يعني داستان ساربان خوش آواز ( حًدي خوان ) مطابقت دارد . 

*(4)- روستاييان بعد از يك تابستان پر مشغله در ايام  پاييز در كنار ديوار نشسته و از آفتاب كم جان گرما گرفته گه در اصطلاح محلي به آن پيشاني به آفتاب دادن مي گويند .  

 

* (5) – اسامي مكان ها  و اقعي مي باشند .

یکی از ترانه های حسین :

سو گلوم توت آغاجی توت ورر          سو گلوم  یارپاخ لاری سوت ورر

سو گلوم آخ ؛ بورا بیر باخ                   آخ نجه روزگاردی تنگه گلدیم

                            سن یری گلستانه منده گلدیم