حقیر و ابوی  و معنی شعر (بخش2)

هم چنین شعر دیگری که پدرم در هنگام شرح وقایع و تجربیات و گلایه ها (سوز گلیشی خودمانی )  آن را می خواند این بود :

ترا سهمگین روی پنداشتند                      به گرمابه در، زشت بنگاشتند ‏

 

                                                             از بوستان سعدی

 این شعر آنقدر زیبا گفته شده است که هر کسی به فراخور حال خود سخن و گلایه خود را با رمز و اشارات آن آغاز می کند و به سر انجام می رساند در اینجا قصد بنده وارد شدن در حوزه ادبیات نیست چون در تخصص و اندازه اینجانب نبوده و نیست  بلکه می خواهم در زندگی سخت امروز  اثرات تسکینی و طنزی  این مثل ها و شعر را بررسی نمایم

 هیئت شیطان از کلام سعدی‏

  ندانم کجا  دیده ‏ام   در کتاب                       که ابلیس را دید شخصی به خواب ‏

 به بالا صنوبر به دیدن چو حور                 چو خورشیدش از چهره می‏تافت نور ‏

 فرا رفت و گفت ای عجب این تویی             فرشته   نباشد   بدین     نیکویی ‏

 تو کین روی داری به حسن قمر                  چرا در جهانی به زشتی سمر ‏

 چرا نقشیندت در ایوان شاه                        دژم روی کرده است و زشت و تباه ‏

 تو را سهمگین روی پنداشتند                      به گرمابه در، زشت بنگاشتند ‏

شنید این سخن بخت برگشته دیو                    به زاری برآورد بانگ و غریو ‏

 که ای نیکبخت این نه شکل من است               ولیکن قلم در کف دشمن است ‏

 برانداختم بیخشان از بهشت                          کنونم به کین می‏نگارند زشت ‏

 مرا همچنین نام نیک است لیک                     ز علت نگوید به اندیش نیک

 تفسیر این شعر را از وب آقای بهرام رضایی در مقاله روش تحقیقق و تحلیل متون ادبی گرفته ام. حال سئوالی که برایم حل نشده می ماند این است که آِیا در  درب گرمابه ها  مگر تصویر و هیبت شیطان را می کشیده اند؟ اگر دوستان جوابی دارند ممنون خواهیم بود . 

اصل اوّل : تجزیه ی عوامل

 عوامل عبارت اند از :

 الف - شخصیت ها : 1- راوی داستان ( سعدی )  2- فردی نامشخّص که ابلیس را در خواب دیده   3- ابلیس   4- نقّاش و تصویرگر

 ب- عناصر : 1- تصویرهای زشت و سهمگین از شیطان   2- باور به زشتی شیطان  3- زیبایی شیطان ( خلاف باور زشتی او )  4- کینه ورزی .

 

*   اصل دوم : سنجش روابط موجود در داستان :

     در این داستان ، مردی که هر تصویری در هر جا از شیطان بر در و دیوار پیرامون خود دیده ، نقشی زشت بوده ؛ و این نقش ها ی کریه را قیافه ی واقعی ابلیس می پنداشته ؛ تعجّب می کند از این که ابلیس را چنان صورت زیبا و هیئت فریباست .

    آدمیان که به سبب اغوای شیطان از بهشت رانده شدند و ارتکاب هر کار خطا و زیان های ناشی از آن را نتیجه ی وسوسه ی شیطان می دانند ، او را دشمن می دارند و این دشمنی را در تصویر چهره ی ابلیس ظاهر می کنند و آن را زشت و کریه می نگارند .

     شیطان در یک صحنه ی رؤیایی رمز این دشمنی را بر آن کسانی که گاهی پا از دایره ی باورهای خویش بیرون می نهند ، آشکار می سازد و می گوید چون انسان ها تصویر او را بر اساس نفرتی که دارند رسیم می کنند ، لاجرم شکلی زشت می نگارند .

 * اصل سوم ، درک و استنباط صحیح ( پیام نهفته در داستان ) :

    معنای نهفته و تعبیر این رؤیا و آن چه از مجموعه ی این داستان استنباط می شود ، این است که اقتضای طبیعت انسان چنین است که تمایلات و باورهای او در دگرگون جلوه دادن حقایق دخالت می نمایند و انسان آگاه آن است که هرچه بیشتر خود را از تأثیر تمایلات غرض آلود و باورهای نادرست دور نگه دارد و می بینیم که سعدی این داستان را به عنوان تمثیلی برای تأثیر غرض در پوشاندن هنر دیگران ذکر می کند .

 -----------------------------------------------------------

این مطلب را در وب می گذارم که هم پدرم استفاده کند و هم دوستان اگر لطف کنند و نظر خود را مرقوم فرمایند.