کتاب فارسی دوران ابتدایی در سالهای دور

کتاب فارسی کلاس اول ابتدایی در سالهای دور (این صفحات از کتاب فارسی قدیم که در سال 1320 تدریس می شده است انتخاب شده است. با اجازه از صاحب وب سایت و کتاب در این وبلاگ درج گردید)

معرفی صاحب کتاب :

عبدالحسین کلهرنیا گلکار فردی است که کتاب اول ابتدایی خود را حدود 70 سال حفظ و نگهداری کرده است. کلهرنیا بیش از 30 سال در مدرسه‌های استان کرمانشاه به عنوان معلم هنر سعی کرده نظم را در زندگی دانش‌آموزان نهادینه کند و امروز می‌توان از او به عنوان یکی از دانش‌آموزان منظم هفت دهه گذشته نام برد.

استفاده از کتاب یادشده به سال‌های دهه 1320 مربوط می‌شود و نوع خط به کار برده‌شده در آن به صورت نستعلیق و نسخ است. در آن دوران که دانش‌آموزان با این کتاب تحصیل می‌کردند، اواخر جنگ جهانی دوم بود.

 

کلهرنیا که دوران خردسالی‌اش را با شعرها و جمله‌های کودکانه این کتاب سپری کرده است، در این‌باره می‌گوید: «تأثیر مثبت و شادی‌آور بعضی از حکایت‌های این کتاب هنوز پس از چند دهه بر روح و روان من باقی مانده؛ به طوری که بارها از این کتاب برای فرزندان و نوه‌هایم قبل از رفتن به مدرسه، خوانده‌ام. برخی از حکایت‌های این کتاب عبارت‌اند از: شب مهتاب، بوسه مادر، عید نوروز و پیشی پیشی ملوسم.»

او با اشاره به انتقادی که در همان سنین کودکی به یکی از درس‌های این کتاب داشته است، می‌گوید: «درس «آذر و شخص کور» همیشه سؤالی آزاردهنده در ذهن من به وجود می‌آورد که چرا نویسنده این کتاب ارزشمند، آن فرد نابینا را مرد کور خطاب می‌کند؟ چون من همیشه از واژه کور متنفر بودم که اصلاً چرا انسان به خاطر معلولیت باید تا آخر عمر احساس ذلت کند و همیشه دوست داشتم که آدم علیل هرگز ذلیل نباشد.

این مطلب را برای بچه ها انتخاب کردم که از کتاب ها و مدارک خود نگهداری کرده و هر چیزی را دور نیندازند۰علی سلطان بیگی - و برای صاحب کتاب ( آقای کلهر نیا ) سلامتی آرزو می کنم

 

عکس

در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ادبیات عاشورایی

                                                                                  یسم الله الرحمن الرحیم

ادبیات عاشورایی

قبل از ورود به بحث باید عرض کنم  حاصل قلم زنی شخص حقیر در مورد موضوعات مختلف با حضور اهل خبره ی  آن علم ناچیز خواهد بود  واگر این قلم  در مورد مسایل خیلی مهم مثلا در مورد ادبیات عاشورایی باشد ناچیز تر می نماید .  اما به فرض اگراین کار تاباندن نورآیینه از منبع نور باشد بنده جرات نوشتن را پیدا خواهم کرد . از دوستان علاقمند و صاحب نظر هم تقاضا دارم که نظرات خود را در مورد این نوشته ابراز دارند تا تکمیل شود . 

از سالها پیش برای بنده این سئوال پیش آمده بود که شعرها و یا عبارات  نوحه ها ی مردمی و دسته های  شاخسی از کجا مایه گرفته اند و  سراینده ی آنها چه کسی می تواند باشد . تا اینکه این شعر معروف ویا نوحه ی  شهریار " خصوصا بعد از افزایش وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها ونیز بعد از وفات شاعر برسر زبانها افتاد : 

«حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار»

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا       

  مسلمان سهل ‌دیر کی کافر آغلار

والبته که گسترش و تاثیر این شعرشهریار در مقایسه با  اشعارمعروف او چشمگیرتر بود و خالا هم هست . چرا که شاعر آن را  با صدای خودش به امام حسین (ع) عرضه داشته بود . با شنیدن  این شعر متوجه شدم که ابیاتی از این قبیل وکم و بیش مشابه با آن  در شعار های مذهبی – عاشورایی  بیشترشهرها جاری بوده و حالا هم هست . در پیگیری این موضوع با گشت و گذاری که در مقالات منتشره داشتم  . دومقاله  را با ذکر منبع مورد استفاده قرار دادم  . در صورت سهو و قصور- امیدوارم تذکرات لازم را از نویسندگان هر دو مقاله و یا دیگر دوستان  دریافت دارم .

مقاله اول به قلم اقای احمد رنجبری حیدرباغی 

مقاله دوم به قلم آقای دانشجوی جوان

 جهت ورود به بحث ، مقداری در پیرامون  برگزاری مراسم دسته ی شاخسی در روستای چورس صحبت خواهیم کرد و نیز خدمت خوانندگان گرامی چند مثال از اشعاری را که در دسته های عزا داری روستای چورس (آذربایجان غربی )  معمول است  می نویسم . از جمله :

       حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار                محمد مصطفی پیغمبر آغلار

          بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی                     حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی

 جهت اطلاع باید بگویم که این هر دو بیت همراه با دیگر شعارهای محرم در دسته های شاخسی - واخسی ( شاه حسین – وای حسین ) چورس خوانده می شود  به این ترتیب که ریش سفیدان در ابتدای صفی که همه دست در دست همدیگررا گرفته اند  می ایستند  و قبل از همه دسته باشی قرار می گیرد. و شعار توسط او تعیین می گردد تعدادی از ریش سفیدان و بزرگتر ها همزمان با دسته باشی این شعار ها را تکرار می کنند

وبقیه ی اهل دسته  با شنیدن شعار دسته باشی و ریش سفیدان جواب مناسب را می گویند . ( در آینده ی نزدیک کل شعارهای مربوط به دسته ی شاخسی تقدیم خواهد شد . )

یک یا دونفر از اهل دسته که به امورنظم دادن به دسته آشنا هستند  درطول دسته و خارج ازان  قدم می زنند و نظم لازم را ایجاد می کند هرچه قدر به روز عاشورا نزدیکتر می شود برجمعیت  اهل دسته ی شاخسی افزوده می شود. و این افزایش جمعیت شرکت کننده موجب می شود که بخش جمعیت پاسخ دهنده به شعارهای دسته باشی ؛ صدا و شعارها را نمی شنوند و اینجا بنا به مصلحت بینی مسئول انتظامات ، بخش پاسخ دهنده ی از بخش ریش سفیدان جدا شده و در مقابل و به موازات آن حرکت می کنند .

شاخسی بیشترعصرو شبها و در فضای بازوکوچه ها  بر گزار می شود . و ظهر عاشورا کارعزاداری دسته ی شاخسی بکلی پایان می یابد و آنها بعد از این موقع و ادامه ی عزاداری وارد دسته های سینه زن یا زنجیرزن  می شوند بطوریکه گفته شد بعد از ظهر عاشورا دیگر صدای شاخسی گویان  در کوچه ها و محلات شنیده نمی شود   و لازم به ذکر است چون روستای چورس از دومحله ی اصلی تشکیل شده است در ایام دهه عاشورا دو دست ی شاخسی تشکیل می شد دسته ی بازار محله سی و دسته ی کوچه باشی و این دو دسته در روزهای معمولی بطور مستقل و در روز عاشورا درهنگام قمه زنی و بعد ازگفتن اذان توسط موذن  به یکدیگر ملحق می شدند.

 به هرحال درروز عاشورا دسته ی شاخسی کار خود را از اول صبح آغاز می کند و درظهر عاشورا و درکناردیگردسته های سینه زنی ویا زنجیر زنی ؛ دربازار روستا ویا دریکی از قبرستانهای روستا خاتمه می یابد البته درگذشته که قمه زنی هم رایج بود با زدن قمه و بستن زخمها، دسته دوباره تشکیل شده و تا حمام روستاکه اعضای دسته باید حمام می کردند این شعارها ادامه پیدا می کرد . بعد از حمام اهل این دسته بطور گروهی به خانه ای که جهت ناهار و احسان دعوت شده بودند راه می افتادند .  

شاخسی ( شاه حسین ) چنین شروع می شد :  

دسته باشی و افراد ریش سفید و شروع کننده ی شاخسی می گویند  :  شاخسی ( شاه بیت و در واقع شاه مصرع شاخسی )

و بقیه ی اهل دسته ی شاخسی که جوانترها هستند جواب می دهند : واخسی

افراد ریش سفید و شروع کننده ی شاخسی می گویند  :  ای شاه حسن

و بقیه ی اهل دسته ی شاخسی که جوانترها هستند جواب می دهند : ای وای حسین

بعد از این دو شعار ریش سفیدان شروع کننده شاخسی و  پاسخ مربوطه توسط جوانان در بقیه ی شعار ها ترتیب خاصی وجود ندارد و هر شعاری گفته می شود  . و تنها در هنگام پایان مراسم ( قمه زنی در گذشته )شعار اختصاصی این بود .

ریش سفیدان : بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی

بقیه ی دسته ( جوانان ) : حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی

تعدادی از شعارهای مهم به شرح ذیل می باشد :

افراد ریش سفید : آتتدان یئره سالدی لار                         جواب : حسین کربلانی

  """   :        بو آی دا زینب آغلار                      جواب : کلثومی قارا باغلار

   """:           بشمر یزید                                 جواب : لعنت الله

    """:          بشمرزیاد                                جواب : لعنت الله

     """ :        آقام وار ( آقام وای )               جواب : حسین وار ( حسین وای )

       """ :      حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار      جواب : محمد مصطفی ،  پیغمبر آغلار 

همانطورکه متوجه شدید عبارت پاسخی اهل دسته ی شاخسی  چورس ،با عبارتی که درتبریزجاری است و به مفهوم دیگر با مصرع دوم متعلق به شاعر(شهریار) فرق می کند، . اهل دسته ی چورس بجای اسامی مبارک بتول و مرتضی ، محمد مصطفی  را بکار می گیرند .)  ولی بیت دوم بوگون ..... تمامی مضمون شعردر تبریز و یا دیگر محل ها و چورس  یکی هستند ) .

با توجه به نظرمحققین محترم ، بیت "حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار- بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار" از مرحوم خازن می باشد .

 و در یک شعرنوحه ای دیگر استاد شهریار، بیت "بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی - حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی" را از مرحوم دلریش به تضمین گرفته است  .

به هر حال  محققین می گویند  استاد شهریار دردو نوحه ی خود ؛ دو تضمین از دو شاعر نوحه گو بکار گرفته است:

الف - در نوحه ی حسینه یئرلرآغلار ........  که بیت اول آن از مرحوم خازن است

«حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار»

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

کور اولموش گؤزلرین قان دوتدو شمرین

کی گؤرسون اؤز الینده خنجر آغلار

حسینین کؤینگی زهرا الینده

چکر قیحا قیامت، محشر آغلار

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

گؤرئیدین دوشمن آغلار، لشگر آغلار

قوجاغیندا، گؤرئیدین امِّ لیلا

آلیب نعشِ علیِّ اکبر آغلار

رباب، نیسگیل دؤشونده، سود گؤرنده

علیِّ اصغری یاد ائیلر آغلار

باشیندا کاکل اکبر هواسی

یئل آغلار، سنبل آغلار، عنبر آغلار

یازاندا آل طاها نوحه‌سین من

قلم گؤردوم سیزیلدار ، دفتر آغلار

علی، شقُّ القمر، محراب تیلیت قان

قولاق وئر، مسجید اوخشار، منبرآغلار

علیدن «شهریار»، سن بیر اشاره

قوجاقلار قبری، مالک اشتر آغلار

( استاد شهریار )

بنا به نظر آقای احمد رنجبری حیدرباغی  دراین شعر احتمالا سهوی  واقع شده است یعنی شعریار در تضمین شعری که انجام داده صاحب شعر را دلریش انگاشته است که عین عبارات نویسنده از وب ایشان نقل می گردد :

"در اینجا اگر بخواهیم نمونه‌هایی از این شعارها و شعرها را بیاوریم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد؛ لذا فقط به پژوهش یک مورد از آنها می‌پردازیم. همه ما این بیت از شعر معروف شهریار را شنیده‌ایم:

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

 

مرحوم شهریار در شعر به تضمین شعر یک شاعر دست زده است و شاعر آن شعر را دلریش معرفی کرده است. بیت تضمین شده این بیت است:

حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار

بیتی را که استاد شهریار به دلریش نسبت می‌دهد در دیوان کامل دلریش موجود نیست و این شعر سروده خازن تبریزی بوده و در دیوان وی مذکور است. در اینکه چرا شهریار شعر را به دلریش نسبت داده چند احتمال وجود دارد:

1. شهریار خود این شعر را از خازن خوانده ولی در اثر تکیه به محفوظات دچار این سهو شده است؛

2. کسی به شهریار اطلاع داده یا در کتاب و مجموعه‌ای، شعر حاضر به دلریش نسبت داده شده و شهریار در اثر اشتباهِ این ماخذِ شنیداری یا مکتوب مرتکب این انتساب نادرست گردیده است. به هر روی این شعر به هیچ وجه سروده دلریش نبوده بلکه از سروده‌های عبدالحسین خازن از مرثیه‌سرایان برجسته معاصر تبریز است و بسیاری از پژوهشگران عرصه ادبیات آیینی آذربایجان در این باره هم داستانند"

در این مورد نویسنده ی دیگری به نام "دانشجوی جوان " نظر دیگری را ارایه داده است که عینا عبارات ایشان نقل می گردد  : 

"اما در شعر «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» اين اشاره فقط جهت اداي احترامي دوباره به دلريش است و گاه اين تصور را در ذهن خواننده ايجاد مي كند كه شهريار در اين اثر نيز از شعر دلريش استقبال كرده است و كمتر كسي است كه بداند استاد شهريار در سرايش اين غزل از نوحه سرايي به نام «عبدالحسين خازن» تضمين كرده است.

مرحوم عبدالحسين متخلص به «خازن» از شاعران دوره مشروطه و اهل «محله کوچه باغ» تبریز بود و با بزرگاني چون «باقرخان» (سالار ملی) و «شیخ محمد خیابانی» دوستی و مراوده ای داشته است. خازن سواد آنچنانی نداشت. اما صفای باطن و عشق به آل الله از او شاعری توانمند ساخته بود. "

بنده از دو فرضیه و توضیح بالا توضیح آقای دانشجوی جوان را  بیشتربه واقعیت نزدیک به می بینم یعنی  یادی که استاد شهریار از دلریش نموده است نه از بابت آن است که شهریارشعر " حسینه یئرلر " را از او دانسته است ومثلا بعد این تضمین را  شکل داده است . استاد شهریار قطعا به هردومنبع ( نوحه های  دلریش و نوحه های خازن ) دسترسی داشته است . و این قطعیت ازمنطقی استنباط می شود که استادشهریار طبق گفته ی دوستانش روزها و شبها برای شعری کارمی کرده و جدی بوده است بطوریکه تعدادی از اطرافیانش گفته اند استاد ساعتها غرق عالم دیگری می شده است وحتی در وضعیت جسمی او تغییراتی ایجاد می شده است و نزدیکهای صبح که به شعرش دست می یافت سبکبال می شد و به تعبیر حقیرگویی سربازی جدی بوده که حکم فرمانده خود رابه نحو احسن انجام داده است ویا دانش آموزی بسیارپرکارو دارای پشت کار بوده است که توانسته مسئله و تکلیف  پیچیده ی ریاضی استاد خودش را حل کند  لذا ازنظراینجانب استاد شهریار درطول زندگی ادبی خودش علاوه بر شاعر بودنش ؛ تحلیل گرجدی ومورخی با هوش درعرصه ی ادبیات ایران زمین و ادبیات مورد پسندش درغرب بوده است واین باهوشی هم ازلحاظ حافظه ای وهم ازلحاظ دقت نظرجاری بوده است . به عبارت دیگراگرخمیر مایه  وکتابچه ی هرشاعری که او دست به تضمین شعری می زده دردستش نبود قطعا کار تضمین را انجام نمی داد  .

    ب - در نوحه ی       :   مَحرّم دير خانيم زينب عزاسی          بيزی سسلير حسينين كربلاسی   (1)                        

                                     يولی باغلی قاليب دشمن الينده            داها زوارينين يوخ سس صداسی (2)        

                              بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی          حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی(3)

                                                                                                    (استاد شهریار )

 که بیت (3)  استاد شهریار  تضمینی ار مرحوم دلریش است .

اما مطلبی که مورد نظر اینجانب است بررسی تضمینات استاد شهریارنیست که فلان شعر  را از چه کسی تضین کرده  است  نه هدف این است به توافقی برسیم با اهل علم که هم دلریش و هم خازن و نیزاستاد شهریارهر سه از ادبیات غنی شفاهی سینه به سینه نسلها و یا مکتوب  دسته های عاشورایی دوره های مختلف بهره مند شده اند .

بحث اصلی ما روی دو نمونه ی شعری است که هم در چورس رواج داشته و دارد و هم در جاهای دیگر که این دو نمونه یک بار دیگر در سطور پایین قید می گردد  که شماره ی 1 مربوط به خازن و شماره ی 2 مربوط به دلریش است  :

حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار               محمد مصطفی ، پیغمبر آغلار (1)

 بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی           حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی   (2)

ولی این دو بیت صدها سال است که در چورس ترنم می گردد و با توجه به موقعیت مهم آن از زمان صفویه به بعد حکومت سلسله صفوی در ایران وحکومت  دودمان دنبلی درچورس و خوی می شود گفت که طبعا این دو بیت در شاخسی چورس بوده است همانطور که خود  عبارتهای  ( شاه حسین – وای حسین )  هم بوده اند حال حتی اگر بپذیریم که مثلا این ابیات در دسته ها وتوسط نوحه گرهای تبریزپرداخته شده و به چورس رسیده است  .

 و دلریش و خازن و شهر یار بعد از تولد این شعارها در شاخسی  متولد شده و شاعری کرده اند .

 

 

برای اینکه این موضوع را ثابت کنیم  تاریخچه ی عزاداری شاخسی و سینه را از منابع ذیل بررسی می کنیم :

 

  

عزاداری محرم در تهران سابقه‌ای طولانی دارد و همه ساله بر شکوه و جلال آن افزوده شده است. از حدود دهم و پانزدهم ماه ذی حجه مساجد و تکایا برای مراسم ماه محرم آماده شده و چادرها و خیمه‌ها برای اجرای روضه‌خوانی و تعزیه برپا می‌شود.

 

در کتاب طهران قدیم، تالیف جعفر شهری، تاریخچه روضه‌خوانی به این صورت نقل شده است:

 

"از ازمنه دور یعنی از رسیدن طایفه بنی اسد به دشت کربلا و شناختن اجساد شهدا و به خاک سپردن ایشان و مویه کردن بر مزارشان که روز سوم و به روایتی پنجم شهادت بوده، مردم شیعه مذهب پنهانی و در زمان دیلمیان و دودمان صفویه بطور آشکار همه ساله در دهه محرم و بیستم صفر که اربعین حسین نامیده می‌شود مجلس عزای آن بزرگوار را برپا می‌داشتند که تا سنه نهصد هجری قمری ادامه داشت.

 

تا زمانی که "ملا حسین کاشفی هراتی واعظ" با استفاده از مقاتل و کتب گذشته‌ها در مقتل کتابی به نام (روضة الشهدا) [روضه به معنای باغ] تدوین و تمام نموده، استفاده و استنساخ آنرا وقف عام نمود و چون جامعترین کتاب در این زمینه بود، در این ماه هرکس عقیده و سوادی داشت آنرا بر مردم می‌خواند و گریه می‌گرفت تا کم کم این کتاب اجتماع مذهبی را بر آن داشت تا در خانه و مسجد وقتی را به روضة الشهدا خوانی مخصوص گردانند و به خوش خوانها و بهتر خوان‌ها اجرتی بپردازند"

 

به گفته ایشان، با اقبال مردم از این مراسم و شیوه برگزاری آن، تغییراتی در جهت جذابتر شدن این مجالس صورت گرفت تا اینکه این مجالس به روضه خوانی و کتاب خوان آن به روضه خوان شهرت یافت.

 

 

بنا به نوشته ی آقای احمد رنجبری حیدرباغی این بیت زیر از خازن است :

                 آخدین عالمده نه ‌دن کوه  و بیابانه فرات

                                                 اولمادین قسمت حسینه، دؤنه‌سن قانه فرات

که همه هم گفته ی ایشان را  قبول داریم . سالها پیش شخصی از اهالی چورس  به نام کربلایی نورالله از سفر کربلا بر می گردد و شعری را در ایام محرم به اهل دسته ی سینه زن  چورس یاد می دهد   منتهی به سلیقه ی او مصرع اول  را گوینده ی نوحه باید بگوید و مصرع دوم پاسخ  اهل دسته به نوحه خوان باشد :

 (نوحه خوان ) :    آخدین عالمده نه ‌دن کوه  و بیابانه فرات

                                         ( جمعیت ) :      اولمادین قسمت حسینه، دؤنه‌سن قانه فرات

می شود گفت که کربلایی نوراله این بیت را از همسفر های تبریزی خودش خوانده یا شنیده باشد شاید خود کربلایی نوراله هم خودش نمی دانست که سراینده ی  این بیت چه کسی بود و شاید هم از کسانیکه این بیت را از دهان آنها شنیده بود نام سراینده اش را سئوال کرده بود که این مورد مشخص می کند که چون آن موقع کتاب کم بوده و رسانه ها هم همینطور و یا رسانه هایی از نوع امروزی وجود نداشته است   این ابیات ؛ نقلی از شهری به دیاری دیگر رسیده است   .

 

 اما در مورد ابیاتی که در شاخسی چورس خوانده می شوند همانطور که گفته شد می شود قبول کرد که دردسته ی تبریز شهر مذهبی مهم آذربایجان  پرورده شده و بعد به وسیله ی  عوامل ارتباطی آن زمان ( مثلا از طریق  کتابی یا حضوردعوت شده ی یک نوحه خان ویا ارتباط  زایرین در حج و عتبات عالیات و مشهد ) به دیگر بلاد رسیده باشد . اما  زمان ظهور و تولد این اشعار قبل از شاعران یاد شد بوده است .

به عبارتی خازن _ دلریش _ شهریار در سرودن اشعاری از این قبیل  اتفاق  توصیف شده در مصرع دوم بیت زیر بر سرشان  آمده است :

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود        یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست

                                                                  ( سعدی )  

در گذشته های دور نوحه خوانی  معروف به نام میرزا غلامعلی به چورس می آید که خود نیز دارای قریحه شعری بوده است. هر شب قبل شعری را به مناسبت مصیبت روز بعد سروده وآماده می کرده و فردایی در دسته های سینه زن و عزادار روستای چورس اجرا می کرده است . این قبیل موارد در خیلی از زمانها اتفاق افتاده است و هنوز هم دارد اتفاق می افتد .

عبدالحسین خازن که از افراد دوره مشروطه بوده  خارج از حوزه ی ادبیات عاشورایی نیز اشعاری داشته است از جمله :   اول قدرایچمیش جوانلار قانینی توپراغمیز

              کوه و صحرالر بویانمیش لالة الوانیله                          

ما این تعبیر را در شعرعصر مشروطه و در تصنیفهای عارف قزوینینیز می بینیم  است که عارف اشاره به افسانه خون سیاوش دارد  که از قطرات خون سیاوش گلهای لاله روییده است :

حال نمی دانم عارف از خازن برداشت کرده و یا بر عکس

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده

در سایه گل بلبل از این غصه خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

به هر حال اینگونه الهامات در هر نوع شعری و در هر زمانی  طبیعی بوده واز زمان شاهان  افسانه ای  ایران تا روایت شاهنامه ی فردوسی و تا دلریش و امروز. که خوب هم است  زیرا درکل کارها  به جز کارهای بد  اگر کسی  در یک پیشه ، فنی را از کسی دیگر یاد گیرد خیلی خوب است وهمین طور در زمینه ی فیزیک ، شیمی ، پزشکی و ....

قصد ما این نیست که بگوییم این شعررا اول بار فلانی گفته و فلانی از او یاد گرفته است نه منظور اینست که بگوییم بیشترنکته ها ی اشعار چه در حوزه های دیگر ادبیات و چه ادبیات  موجود عاشورایی از میان متفکرین اهل دسته ها ومردم عامی که خود شاعرها هم بخشی از آن هستند مایه گرفته اند .

برای اینکه روشن شود در تمام اعصار افکار نوو جدید و یا مغز سخن در توبره ی کسی نیست  مثالی می زنیم  وقتی در زبان فارسی از ادبیات و ساحت  آن صحبت می رود افکار همه ی ما در روی 4 ستاره ی پر فروغ ایران متمرکز می شود که حتما شما هم این چهار ستاره را حدس می زنید این 4 نفر سعدی - حافظ - مولوی و فردوسی  هستند . اما نباید فراموش کنیم که خود ملای رومی با از خود گذشتگی ، سخاوت و فروتنی علمی خود از ادبیات ایران رمز گشایی کرده است و عطار را در سر سبد ویا به اصطلاح امروزی دربشقاب  (بشقابا قویمالی ) می گذارد و به پیش مهمان می آورد :

هفت شهر عشق را عطار گشت           ما هنوز اندر خم یك كوچه ایم

 و درآخرجهت اثبات بزرگی و زیبایی این هفت شهر عطار،  گفته های استاد محمدرضا شفیعی  کدکنی را می آوریم که  براین باور است که اگر آن طیف از غزل فارسی راکه تحت تاثیرعرفان ابن عربی شکل گرفته جدا کنیم و دیوان شمس تبریزی را نادیده بگیریم، غزلیات عطار مهم‌ترین نمونه‌های غزل عرفانی فارسی است. وی همچنین معتقد است: "اگر تجربه‌های سنایی و عطار نبود، بی‌گمان دیوان شمس تبریزی نمی‌توانست شکل بگیرد و اگر مجموعه‌ تجربه‌های سنایی و عطار و مولوی به ضمیمه خلاقیت نظامی و خاقانی و سعدی و همام و... بسیاری شاعران دیگر نیز نبود، غزل‌های آسمانی خواجه حافظ در روی زمین تحقق نمی‌یافت."

و پایان حرفمان اینست که اگر نبود عشق و درس حسین ( ع) ، همچنان خبری از مکتب عشق و شاگردانی چون مولوی - عطار- حافظ - سعدی  - بابا طاهر-  عطار-  دلریش ، خازن  - شهریار و .......   نبود .

و مثلا با با طاهر چنین یاد گرفت :

عاشق او بي كه دايم در بلا بي

ايوب آسا بكرمون مبتلا بي

حسن آسا بنوشه كاسه ي زهر

حسين آسا شهيد كربلا بي

                             ( بابا طا هر)

 

جهت آشنایی بیشتر مقاله آقایان حیدر باغی و نانشجوی جوان را می آوریم  ( با تشکر )

یازار: احمد رنجبری حیدرباغی

این مقاله پیشتر در ماهنامه خیمه قورنلار چاپ شده است.

یک: فصل مویه و زمزمه

دلدادگان حسینی خود را از طینت امامان پاک می‌دانند و غمشان را غم خود و شادیشان را فرح خویش. از سوی دیگر عشق حسین، یک محبت مکنون است و ودیعه‌ای است الهی که هیچ‌گاه به خاموشی نمی‌گراید؛ بلکه روز به روز ـ بویژه در ایام سوگواری حضرتش ـ پر فروغ‌تر می‌گردد.

ماه محرم که فرا می‌رسد، عاشقان و دلباختگان حسینی، اشعار و ابیاتی را همدم خود کرده، بی‌اختیار در کوچه و بازار، در راه و سر کار و نیز زمان‌های خلوت خویشتن، نغمه‌های غم امام حسین را ساز می‌کنند.

معمولا این ابیات و اشعار ساخته شاعران بزرگ مرثیه‌پرداز و گاه شاعران گمنام و نا‌مشهور است. این ابیات و اشعار با توجه به گذر روزهای غم و عزا ـ که از اوایل ذی الحجه شروع شده و تا پایان ماه صفر ادامه دارد ـ بر حسب مناسبت‌ها و رویدادهای تاریخی از لحاظ حال و هوا متفاوت است؛ شهادت مسلم بن عقیل (سفیر امام حسین)، خروج از مدینه و وداع امام با قبرستان بقیع و قبر مبارک پیامبر، ورود به مکه، خروج از مکه، ورود به کربلا، تاسوعا و عاشورا و قتلگاه، کوچ از قتلگاه و... .

در اینجا اگر بخواهیم نمونه‌هایی از این شعارها و شعرها را بیاوریم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد؛ لذا فقط به پژوهش یک مورد از آنها می‌پردازیم. همه ما این بیت از شعر معروف شهریار را شنیده‌ایم:

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

 

مرحوم شهریار در شعر به تضمین شعر یک شاعر دست زده است و شاعر آن شعر را دلریش معرفی کرده است. بیت تضمین شده این بیت است:

حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار

بیتی را که استاد شهریار به دلریش نسبت می‌دهد در دیوان کامل دلریش موجود نیست و این شعر سروده خازن تبریزی بوده و در دیوان وی مذکور است. در اینکه چرا شهریار شعر را به دلریش نسبت داده چند احتمال وجود دارد:

1. شهریار خود این شعر را از خازن خوانده ولی در اثر تکیه به محفوظات دچار این سهو شده است؛

2. کسی به شهریار اطلاع داده یا در کتاب و مجموعه‌ای، شعر حاضر به دلریش نسبت داده شده و شهریار در اثر اشتباهِ این ماخذِ شنیداری یا مکتوب مرتکب این انتساب نادرست گردیده است. به هر روی این شعر به هیچ وجه سروده دلریش نبوده بلکه از سروده‌های عبدالحسین خازن از مرثیه‌سرایان برجسته معاصر تبریز است و بسیاری از پژوهشگران عرصه ادبیات آیینی آذربایجان در این باره هم داستانند.[1]

 

دو: نگاهی کوتاه به زندگی خازن

میر عبد الحسین خازن خیابانی، در سال 1250 شمسی در محله خیابان کوچه باغ به دنیا آمد و در همان محله بزرگ شد و به عللی از رفتن به مدرسه و کسب دانش محروم شد. خازن دارای سجایای اخلاقی بسیاری بود و در دستگیری از ضعفا شهرت داشت. خازن در جریان انقلاب مشروطه با شیخ محمد خیابانی انس و الفت داشت و از یاران باقرخان به شمار می‌آمد. شهریار در باره اشعار وطنی وی چنین نوشته است: «در اول مشروطه غرلیات وطنی میر عبد الحسین خازن نقل محافل و مجالس بود و من یادم می‌آید ممکن نبود کسی یک بیت او را بشنود و منقلب نشود هیچ سواد نداشته، اما یک شخصیت ادبی عجیبی دارد که اگر تربیت شده بود حافظ می‌شد».[2]

خازن در یکی از اشعار خویش درباره اوضاع آن روزها و در تأیید مشروطه چنین سروده است:

 

اولدو ویران خاک ایران خون مظلومانیله

عاقبت ویرانه‌میز آباد اولار بو قانیله

اول قدر ایچمیش جوانلار قانینی توپراغمیز

کوه و صحرالر بویانمیش لالة الوانیله

مستبدلر اولماسین مغرور قان تؤکمک‌لیگه

ملّتین، مشروطه‌نین شمشیری وار دیوانیله[3]

 

مرحوم خازن اشعار مرثیه فراوانی دارد که بر اساس اطلاعات نگارنده مقاله در تبریز از سوی انتشارات فخر آذر به چاپ خواهد رسید. علاوه بر اشعار آیینی و سروده‌های وطنی میر عبد الحسین خازن از وی اشعار طنز نیز به یادگار مانده است.[4]

 

«مراثی وی در حال حاضر نیز ورد زبان‌هاست و اکثر مردم در ماه‌های عزاداری بدون آن که سراینده‌شان را بدانند آن‌ها را زمزمه می‌کنند. مثل:

 

آخدین عالمده نه‌دن کوه و بیابانه فرات

اولمادین قسمت حسینه، دؤنه‌سن قانه فرات

 

این بیت را خازن هنگامی که به کربلا سفر کرده بود به محض این که چشمش به رودخانه فرات می‌افتد فی البداهه می‌سراید.».[5]

 

سه: شعر خازن و شهریار به صورت کامل

 

در این قسمت از مقاله شعر خازن و شهریار به صورت کامل به نظاره می‌نشنینیم و از آنجا که برتری از آن سابقون است در ابتدا شعر مرحوم خازن و سپس شعر شهریار می‌آید.

 

شعر مرحوم خازن:

 

حسینه یئرلر آغلار گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی پیغمبر آغلار

اولوب ماتم‌سرا عالم حسینه

محرّمدور بو عالم یکسر آغلار

قالوبدور ماسوا صبرینده حیران

یاخار قان چشم چرخ اخگر آغلار

غبار غم دوتوب کون و مکانی

باتوب یاسه هامی خشگ و تر آغلار

دوتوب افلاکیان ماتم حسینه

امین وحیِ پیک ِداور آغلار

فراتی باغلیوبدی آل سفیان

بو غمده سلسبیل و کوثر آغلار

سوسوزلار ناله‌سی دوتموش فضانی

عطشدن اهلبیت حیدر آغلار

دئیر لیلا خِیَمده وای اوغول وای

آلار سس رزمگه‌ده اکبر آغلار

فرات اوسته دوشوب بیر سرو قامت

باشی اوسته شه بی‌یاور آغلار

علمدارون قولی تندن دوشنده

علم آغلار، شه آغلار، لشکر آغلار

تاپولمور سس وئرن بی‌کس امامه

بئشیکده چون سوسوزدور، اصغر آغلار

ائدر تأثیر آهی کائناته

امام احوالینه ملکلر آغلار

باخار قیزلار یانار احوال شاهه

نوالردن هامی بحر و بر آغلار

داغیلمش چوللره آل پیمبر

ابوالفضلی هرایه سسلر آغلار

بناتِ فاطمه یا حجت الله

قالوب دشمن الینده مضطر آغلار

اولوبدو «خازن»نین روز ازلدن

حسین آدی دیلنده ازبر آغلار[6]

 

شعر استاد شهریار:

 

«حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار»

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

کور اولموش گؤزلرین قان دوتدو شمرین

کی گؤرسون اؤز الینده خنجر آغلار

حسینین کؤینگی زهرا الینده

چکر قیحا قیامت، محشر آغلار

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

گؤرئیدین دوشمن آغلار، لشگر آغلار

قوجاغیندا، گؤرئیدین امِّ لیلا

آلیب نعشِ علیِّ اکبر آغلار

رباب، نیسگیل دؤشونده، سود گؤرنده

علیِّ اصغری یاد ائیلر آغلار

باشیندا کاکل اکبر هواسی

یئل آغلار، سنبل آغلار، عنبر آغلار

یازاندا آل طاها نوحه‌سین من

قلم گؤردوم سیزیلدار ، دفتر آغلار

علی، شقُّ القمر، محراب تیلیت قان

قولاق وئر، مسجید اوخشار، منبر آغلار

علیدن «شهریار»، سن بیر اشاره

قوجاقلار قبری، مالک اشتر آغلار[7]

 

منابع:

1. مشاهیر آذربایجان، صمد سرداری، چاپ دوم: تبریز، انتشارات دانیال، وزیری، 1377.

2. مفاخر آذربایجان، دکتر عقیقی بخشایشی، چاپ اول: تبریز، نشر آذربایجان، وزیری، 1375.

3. گنجینه گذشتگان (ج 13)، مجتبی زاد صادق، چاپ اول: تبریز، انتشارات منشور، جیبی، 1387.

4. گنجینه گذشتگان (ج 3)، مجتبی زاد صادق، چاپ اول: تبریز، جیبی، 1380.

5. کلیات اشعار ترکی شعریار، مقدمه، تصحیح و تعلیق: پرفسور حمید محمد‌زاده، چاپ بیستم: تهران، انتشارات نگاه و انتشارات زرین، وزیری، 1385.

6. دیوان کامل دلریش، بکوشش: یوسف پبری، چاپ اول: تهران، انتشارات پیری، وزیری، 1386.

 


 

پاورقی‏ها

[1]. به عنوان نمونه جناب آقای زادصادق در گنجینه گذشتگان، ج 13، ص 79 به این نکته تصریح کرده است.

[2]. دیوان اشعار فارسی شهریار، ج 1، ص 61. به نقل از مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 188.

[3]. دیوان اشعار فارسی شهریار، ج 1، ص 61. به نقل از مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 188.

[4]. برای دستیابی به آگاهی‌های افزون در باره مرحوم عبد الحسین خازن به این منابع رجوع کنید: از مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 187 ـ 194؛ مفاخر آذربایجان، آذربایجان، ج 3، ص 1512؛ گنجینه گذشتگان، ج 3، ص 118.

[5]. مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 194.

[6]. گنجینه گذشتگان، ج 13، ص 79 ـ80. برای دستیابی به شعری دیگر از مرحوم خازن رک: گنجینه گذشتگان، ج 3، ص 118.

[7]. کلیات اشعار ترکی شعریار، ص 188 ـ 189.

 

نویسنده دانشجوی جوان :

بيش از سي سال از سرايش شعر معروف «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» مي گذرد. شعري كه پس از سه دهه هنوز در كوچه و خيابان هاي شهر شنيده مي شود و ياد و خاطره شاعر بزرگ ايران زمين را با نام حضرت حسين بن علي عليه السلام پيوند مي دهد. به بهانه اين بهانه قصد داريم با نگاهي ديگر ويژگي هاي شاخص اين اثر را بيشتر مورد مطالع قرار دهيم.

علی شهودی، شاعر، نوحه سرا و محقق ادبیات مرثیه در گفت و گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه آذربایجان شرقی به بررسی ابعاد محتوایی و تکنیکی این اثر ماندگار پرداخت:

شعر معروف «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» در ارديبهشت سال 1358 سروده شده است. قالب آن غزل و بحر آن «هزج مسدس محذوف» (مفاعیلن مفاعیلن فعولن) است. این شعر در دیوان ترکی شهریار با اشاره ای به نام مرحوم «دلریش اردبيلي» آمده است. شهريار در سروده ديگري نيز با تضمين از بيت معروفي از دلريش، به اين نوحه سراي معروف اداي احترام داشته است:

مَحرّم دير خانيم زينب عزاسی

بيزی سسلير حسينين كربلاسی

يولی باغلی قاليب دشمن الينده

داها زوارينين يوخ سس صداسی

«بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی

حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی»

كه بيت سوم آن چنان كه گفته شد از مرحوم دلريش است. اما در شعر «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» اين اشاره فقط جهت اداي احترامي دوباره به دلريش است و گاه اين تصور را در ذهن خواننده ايجاد مي كند كه شهريار در اين اثر نيز از شعر دلريش استقبال كرده است و كمتر كسي است كه بداند استاد شهريار در سرايش اين غزل از نوحه سرايي به نام «عبدالحسين خازن» تضمين كرده است.

مرحوم عبدالحسين متخلص به «خازن» از شاعران دوره مشروطه و اهل «محله کوچه باغ» تبریز بود و با بزرگاني چون «باقرخان» (سالار ملی) و «شیخ محمد خیابانی» دوستی و مراوده ای داشته است. خازن سواد آنچنانی نداشت. اما صفای باطن و عشق به آل الله از او شاعری توانمند ساخته بود.

از معروف ترین اشعار خازن نوحه ای است که گويا شاعر در سفر به کربلا با دیدن رود فرات سروده شده و در ظهر عاشورا خوانده می شود:

آخدون عالمده ندن کوه و بیابانه فرات

اولمادون قسمت حسینه دونسن قانه فرات

با ذكر ابياتي از شعر خازن -كه شهريار بيت نخست آن را تضمين كرده است- به بررسي ويژگي هاي شعر معروف شهريار مي پردازيم:

حسینه یرلر آغلار گویلر اغلار

بتول و مرتضی پیغمبر آغلار

اولوپ ماتم سرا عالم حسینه

محرمدور، بو عالم یکسر آغلار

غبار غم توتوپ کون و مکانی

باتوپ یاسه، هامی خشک و تر آغلار

سوسوزلار نالاسی توتموش فضاسی

باشی اوسته شه بی یاور آغلار

فرات اوسته توشوپ بیر سرو قامت

باشی اوسته شه بی یاور آغلار آغلار

علمدارین گولی الدن توشنده

علم آغلار شه آغلار لشگر آغلار

اولوپدور «خازن»ین روز ازلده

حسین آدی دینده ازبر آغلار

«شعر از عبدالحسين خازن»

تاثير سليقه شعري مردم عام بر شعر:

مصرع دوم بیت ششم شعر خازن (علم آغلار شه آغلار لشگر آغلار) با توجه به قدرت و لحن حماسیي که دارد، امروزه در ادامه شعر شهریار خوانده مي شود و عموم عزاداران آن را بيتي از ابيات استاد شهريار مي پندارند، که این، نشان دهنده تاثیر انتخاب و سلیقه عامه مردم در شعر است که گاه مستقل از شاعر عمل کرده و در خدمت حس و حال شعر قرار می گیرد.

يك اثر چند وجهي با تلميح هاي متعدد:

نوحه ها و اشعار عاشورایی اغلب روایی هستند. به این ترتیب که ممکن است شاعر، یک اتفاق مشخص مثل خروج امام و اهلبیت علیهم السلام از مدینه، ورود به کربلا ، قضیه حر و ... را در طول شعر توصیف كند. همان طور كه اين شعر خازن نيز در حال و هواي عصر عاشورا بوده و از قديم بيشتر در مراسم شام غريبان حضرت سيدالشهدا عليه السلام خوانده مي شد. اما استاد در اين شعر با استفاده از یک ردیف خاص (آغلار) تلمیح های مختلف را به یکدیگر پیوند داده است. تلميح هايي از قبيل:

پيراهن معروف امام (ع):

حسینون کوینگی زهرا الینده

چکر قیحا قیامت محشر آغلار

شهادت طفل شش ماهه امام و آشفتگي و اختلاف در ميان لشگريان يزيدي:

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

گوریدون دشمن آغلار لشگر آغلار

حسرت رباب از شيري كه پس از شهادت طفلش از سينه تراويد:

رباب، نیسگل دوشونده سود گورنده

علیِّ اصغری یاد ایلر آغلار

شهادت حضرت علي (ع):

علی، شقق القمر، محراب تیلیت قان

قولاق ویر، مسجد اوخشار منبر آغلار

و در خاتمه شعر، از نام یک شخصیت تاریخی، حماسی (مالک اشتر) به عنوان قافیه استفاده مي شود و به اين ترتيب ضرب آهنگ شعر در خدمت مفهوم قرار گرفته و عنصر «عاطفه» بر «حماسه» غلبه می کند:

علی دن «شهریار» سن بیر اشاره

قوجاقلار قبری مالک اشتر آغلار

عدم محدود شدن به يك مناسبت خاص:

شعر خازن با توجه به محتوا و موضوع واحد آن، از قدیم فقط در مراسم شام غریبان امام حسین (ع) خوانده می شد و با تمام زیبایی که داشته است، معمولا بیش از دو سه بیت نخست آن ارائه نمی شد اما شهریار با استقبال و تضمینی که از آن کرده است، اثر محکم تر و قوي تر آفريده است. به طوري كه پس از سرايش آن، عزاداران حسيني علاقه بيشتري به استفاده از آن نشان دادند. ضمن این که شعر شهریار - با توجه به ویژگی تنوع موضوعی که در بیت های مختلفي كه اشاره شد- مختص مناسبت خاصی نبوده و معمولا در طول دهه اول محرم خوانده می شود.

پيوند عاطفه و باور مذهبي شاعر:

یکی از شاخص ترین ویژگی های زبان ترکی، بار عاطفی عمیقی است که حتی در برخی اصطلاحات و مکالمات روزمره این زبان نیز نهفته است. ویژگیی که گاهی حتی می تواند شعر ترکی از آرایه هایی نظیر تشبیه، استعاره، تلمیح و ... بی نیاز کند. شهریار برخی از این کلمات را در شعر فارسی خود مطرح می کند و از امتیاز یک زبان برای عمق بخشیدن به یک زبان دیگر استفاده می کند. نظیر واژه «وای» که ماخذ ترکی داشته و شاعر در نیمایی معروف «ای وای مادرم» به بهترین نحو از آن بهره گرفته است. در این غزل، این عنصر مهم با باورهای مذهبی شاعر پیوند می خورد و تاثیری دوچندان بر مخاطب می گذارد.

به عنوان عبارت «کور اولموش» یک نفرین کاملا مصطلح و رایج در زبان ترکی است که امروزه نیز ممکن است در مورد اطرافیان مان به کار ببریم. از طرف دیگر آن چه معمول است این است که «لعنت» مختص سرزنش اموات خبیث و «نفرین» مختص افراد زنده است. اما شهریار با به کار گیری همین نفرین پیش پا افتاده برای یک شخصیت منفور تاریخی که هم اکنون وجود خارجی ندارد و به گواهی تاریخ با روشی بسیار فجیع تر از کور شدن، توسط مختار هلاک شده است، حس بیزاری خود را از این شخصیت به صورت کاملاً محسوس و عاطفی به مخاطب القا می کند. کلمات «گوریدین»، «نیسگل» و «تیلیت قان» نیز از دیگر واژه های این شعر هستند که ویژگیی مشابه آن چه اشاره شد، دارند:

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

«گوریدون» دشمن آغلار لشگر آغلار

...

رباب، «نیسگل» دوشونده سود گورنده

علیِّ اصغری یاد ایلر آغلار

...

علی، شقق القمر، محراب «تیلیت قان»

قولاق ویر، مسجد اوخشار منبر آغلار

زبان صميمي و روان:

ممکن است در سایر آثار ترکی شهریار واژه ای استفاده شود که دارای ريشه محلی بوده و دریافتن معنی آن برای تمام مخاطبان میسر نباشد اما زبان بهره گرفته شده در این شعر ساده، روان و از جنس زبان محاوره مردم انتخاب شده است. به طوري كه می توان گفت واژه ای در شعر نیست که پی بردن به معنی آن دشوار باشد.

غزل كلاسیك با قابليت نوحه و مرثيه:

یکی از مهمترین ویژگی های «نوحه» از دیرباز این است که معمولا در دسته های عزاداری و سینه زنی افراد عزادار با توجه به قالب نوحه (مخمس، مسدس و ...) یک «شاه بیت» از کل نوحه را انتخاب می کنند و در فواصل مشخصی از خوانش «نوحه خوان» آن را تکرار می کنند. این شعر علی رغم این که بیشتر یک غزل کلاسیک ترکی محسوب می شود اما از ویژگی اشاره شده، بی نصیب نمانده است. به طوری که عموم مردم عزادار از بیت نخست آن به عنوان –اصطلاحاً- «پاسخ» فرد نوحه خوان استفاده می کنند.