انالله واناالیه راجعون

تسلیت به خانواده ی مرحوم دکتر ریاحی و هموطنان

 

خبر در گذشت دکتر ریاحی را شنیدیم همانند هم شهری ها و ادب دوستان کشورمان اندوهگین شدیم . این مرد در کوه بلند ادبیات وتاریخ ایران آشیانه ای ساخت و ما را در پناه آن گرفت .

آرزو داشتیم ایشان را از نزدیک زیارت کنیم اما افسوس که نشد . و برای تسکین خود کتاب تاریخ خوی را – گلگشت در شعر و اندیشه ی حافظ را در سینه ی خود می فشاریم .

از خدای بزرگ برای ایشان رحمت و برای خانواده محترمشان و دیگر ادب دوستان صبر طلب می نماییم .

مردی که در سال 1353 جهت دیدن مسجد باستانی چورس قدم به چورس نهاد . و مقدمات ثبت آن را درفهرست  آثار باستانی  فراهم کرد . و هزار کار کارستان دیگر کرد .

منظره  محوطه قرمزي  مسجد چورس تاريخ را از يادم برد.!!!

شايد از خودتان بپرسيد كه چرا اينها هميشه  در روز 13بدر از چورس عكس مي گيرند... خوب بهار چورس حال و هواي ديگري دارد،آدم حيفش ميايد كه اين فرصت را از دست بدهد.

در مورخه13/01/88 باز به چورس  رفتم، چند وقت بود از احوال وطنم بي خبر بودم.از همان لحظه ي ورود زيبايي بهار، رنگ شكوفه ها و عطر گلها پيام دوباره زنده شدن زمين پير را به گوش و چشمم رساندند. اما .. اما از شما چه پنهان در كنار اين شيريني منظره اي روحم را آزرد.

 دوست داشتم اين دفعه برم عكس هاي جديدي از قرمزي مسجد بردارم ولي با صحنه اي مواجه شدم كه مي خوام خودتون در موردش قضاوت كنين:

 

برای دسترسی بر روی "ادامه مطلب" کلیک کنید

ادامه نوشته

جعفر پرنده ي خود  ترلان را دوست مي داشت

                                                   بسم تعالي

اين واقعه در گذشته اي دور و در روستاي چورس  اتفاق افتاده است  اين داستان  را پدرم به نام ميرزا نصراله (متوفي به سال 1329 هجري شمسي ) برايم تعريف كرده است ناگفته نماند قهرمان داستان به نام  جعفر نيز به رحمت ايزدي پيوسته است .  من آنچه را که شنيده ام  بي كم و كاست براي شما تعريف مي كنم .

بنده به اين قصه عنوان :  " جعفر پرنده ي خود  ترلان را دوست مي داشت " را انتخاب كرده ام . اما خواننده محترم مي تواند هر عنواني را كه مناسب مي داند برگزيند .

  براي خواندن داستان روی  "ادامه مطلب" کلیک کنید

ادامه نوشته