عکسهایی از چورس

عکس هایی از چورس که در سال ۱۳۴۱ توسط آقای اسماعیل وزیری تهیه شده اند

منبع : www.ichodoc.com

 

برای مشاهده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

راه اندازي بخش داستانها

با سلام

بعد از مدتها به اين قرار آمديم كه در اين وب بخشي را به داستانها اختصاص دهيم و با اين كار شايد دمي خوش رابراي  خوانندگان محترم  به ارمغان بياوريم و نيز بخشي از تاريخ  زندگي  چورس را بر زبان بياوريم  البته در روز هاي آتي بخشي ديگر نيز با عنوان " اخبار چايپاره " راه اندازي خواهد شد  . 

 

بر حسب اتفاق ما اولين داستان  را از يادداشتهاي آقاي باقر سلطان بيگي با عنوان    "زندگي  جعفر  "   بر گزيديم  .كه متعاقبا در بخش مربوطه منعكس خواهد شد . اما داستان ايشان   حكايت ساربان خوش آواز  را به يادمان آورد  . كه در تاريخ ادبيات كشورمان جايگاهي ويژه دارد   .

در مورد تاثير صدا بر عملكرد    اظهار نظر هاي گوناگوني شده است  كه شنوندگان ما هم مي توانند نظرات خود را ارايه فرمايند . و ما با كمال ميل به آنها گوش خواهيم داد .

عبارتي  در ميان مردم مصطلح است كه به كوه آواز خوش ده تا خوش آيد و از اين  نوع عبارات در ادبيات غني ايران بسيار شنيده مي شود  .

 اخيرا دانشمندان هم اعلام كرده اند  كه موسيقي در روان و بهبود عملكرد موجودات تاثير گذار است .  حتي در گياهان هم چنين است . 

اما علاقه داريم اين بار نيز در دامنه دادن به بحث  از سعدي كمك بگيريم سعدي در حكايت مشت زن كه از دهر مخالف به فغان آمده بود در مورد صداي خوش  از قول پدرمشت زن  چنين تعريف مي كند:

 " چهارم خوش آوازي كه به حنجره داودي آب از جريان و مرغ از طيران باز دارد پس به وسيلت اين فضيلت دل مشتاقان صيد كند و ارباب معني به منادمت او رغبت نمايند و به انواع خدمت كنند ."

"چه خوش باشد آهنگ نرم حزين

 بگوش حريفان مست صبوح

به از روي زيباست آواز خوش

كه آن حظ نفس است و اين قوت روح  "

خلاصه صداي خوب  و هر چيز موزون  خوب است .

با اين مقدمه  داستانهاي ما  به ترتيب  در وب درج خواهند شد 

حكايت ساربان خوش آواز  داستان شتر باني است كه با صداي خوش خود شتران را مست مي كرد و شتران با شنيدن اين صدا  بار خود را زود تر به مقصد مي رساندند  . تا جاييكه شتران از بس كه فعاليت مي كردند جان خود را هم از دست مي دادند .

 

 

حكايت : ساربان خوش آواز  (حكايت حدي خوان)

 

*** ابوبکر محمد بن داوود دینوری معروف به « دُقّی » ( متوفی 359 ) درباره حسن صوت و تاثیر آن بر شنوندگان حکایتی بیان می کند که در کتاب « اللمع فی التصوف » ابونصر سراج آورده شده است :

 

دُقّی در دمشق بود که از او در این باره ]  صدای زیبا [  پرسشی کردند . گفت : در بیابان بودم که به یکی از قبیله های عرب رسیدم . یکی از آنها میهمانم نمود . مرا به خیمه ای برد . در پشت خیمه برده ای سیاه را دیدم که در زنجیر گرفتار بود و پیش روی برده بسی شتر مرده دیدم . شتری را نیز دیدم که در حال جان کندن بود . برده به من گفت :
« تو امشب میهمان آقای منی و نزد او ارج و منزلتی داری . سپاسگزارم اگر شفاعتم کنی تا از بند رهایم سازد . چه او رویت را بر زمین نخواهد انداخت چون هنگام شام خوردن  شد من دست به غذا نبردم . کارم بر میزبان گران آمد و مرا گفت : « تو را چه شده است ؟ » گفتم نمی خورم مگر آن که جنایت های این برده را بر من ببخشی و از بند رهایش کنی . گفت :
« کجایی مرد ! این برده مرا بیچاره و فقیر ساخته است و همه ی مال و خواسته ام را تباه نموده است و مرا و خانواده ام را بس زیان زده است . گفتم چه کرده است ؟ گفت : این برده صدایی بس خوش دارد و زندگی من هم از قبال این شترها می گذرد روزی ، باری گران بر پشت آنها نهاد و برد . در راه آهنگ « حُدی » بر ایشان سر داد از آوای خوشش راه سه روزه را در یک شب سپردند . چون به قبیله رسیدند و بارشان را نهادند همگی مردند مگر همین یکی که در حال جان کندن است . اما تو مهمانی و احترامت بر ما واجب ، او را به تو بخشیدم و برده را از بند رها کردند و شام را خوردیم . چون سپیده سر زد خواستم که آوای او را بشنوم . از میزبان تقاضا کردم که برده را به خواندن وادارد و چنین کرد . برده شتری را بر آب کشی از چاه برگزید و به بیرون قبیله راند و آهنگ « حُدی » سر داد . همین که صدایش بلند شد شتر شیدا گشت و بند را برید . من بیهوش به رو در افتادم . گمان نمی کنم که هیچ صدایی پاکیزه تر و خوش تر از صدای آن غلام شنیده باشم . صاحب غلام فریاد می زد و می گفت : ای مرد چه درخواستی از من ؟ شترم را از دستم گرفتی .