X
تبلیغات
چایپارا (چورس) - زنبور داري

چایپارا (چورس)

داستان آن روز ها – این داستان از زندگی زنبورداران کوچی است.

داستان آن روز ها –  این داستان از زندگی زنبورداران است.

 

 عنوان داستان : " من از کرامت مرامت  خوشم نمی آید "

اسامی محل هایی مانند پاپی خالدار، ویسیان، پل بابا حسین،، چغلوندی، پارسیلون، باباعباس ، سبزه میدان، فلک الافلاک ، میدان شمشیر ،اگر برای هموطنان لرستانی ما آشناست، برای زنبورداران کوچ کننده آذربایجانی هم چندان نا آشنا نیست .

هرسال که سی فروردین می شد زنبورداران کوچی کشور که  در خوزستان، و بندر عباس مستقر بودند  به مشکلی بر می خوردند که برایشان تعیین کننده است. و این مشکل از آن جا ناشی می شود که سی ام فروردین به بعد آن جا ها خیلی گرم هستند و نیز در مناطق آذربایجان  سرما هنوز ادامه دارد و احتمال برف هم هست و ممکن است اگر زنبورداری در این ایام به منطقه خود در آذربایجان برگردد احتمال روبرو شدن با برف و بوران هست و این بعنی خراب شدن هرچه تخم و نوزاد داخل کندو ها و مصادف با ضرر و زیان برای اوست است. گاهی می شود در اوایل بهمن ماه بادام در آذربایجان شکوفه می کند و گاهی می شود در 10 فروردین برف شدیدی بعد از آن می بارد.

برای روبرو نشدن با این گونه مسائل زنبورداران ابتدا به خرم آباد کوچ می کنند و یک ماه  هم آنجا اتراق می کنند تا خطر بر گشت سرد ی هوا رفع گردد.

گروه زنبورداران که افراد نقش اول داستان را دارند.  مرکب از یک سید خوشنام چورس که  اکنون دو سال است که وفات نموده اند . و چند نفر جوان و پیر دیگر بودند که یکی از این پیر مردان هم سال هاست که فوت کرده است  در 5 کیلومتری جاده خرم آباد به طرف اندیمشک که کنار سیلو بود، یک باغی را برای اتراق و زمستان گذرانی اجاره  کرده بودند . در این باغ یک مرغداری بزرگی بود . فکر می کنم الان این باغات  در محدوده شهر و حتما تبدیل به محله ای از خرم آباد شده اند. منتهی موقعی که  آنها برای اجاره کردن باغ رفته بودند  خود صاحب باغ  نبوده است و لذا این زنبورداران با باغبان ایشان قول و قرار گذاشته و قرارداد نوشته بودند .

چند روز اول همه چیز بر رفق مراد بود و هوا خوب گل و گیاه زیاد و زنبوران خوب فعالیت می کردند تا اینکه خود آقای صاحب اصلی باغ ومرغداری می رسد .تا آنجا که زنبورداران شنیده بودند ایشان در گذشته صاحب موقعیت و نفوذ بوده اما  بعد از انقلاب اسلامی  خود به خود چند خرده چوب لای چرخهای ارابه ی  این آقا رفته بوده و حرکت ارابه ی اقتصادی اش کند شده بود و شاید بعضی منافع او کم شده بود. صاحب باغ به نزد زنبورداران می رسد و شروع به بد و بیراه می کند البته او الان در این حلقه  که حقیر تعریف می کند و شما گوش می دهید نیست و خدا می داند که شاید به رحمت ایزدی پیوسته باشد چون 35 سال از آن زمان می گذرد و ما از ایشان بی خبر هستیم. اگر یک طرفه قاضی نرفته باشیم باید بگویم که ایشان حق داشته اند.

 ایشان می گفتند که من چند برابر پولی که شما بابت اجاره این باغ برای اسکان کندو ها  به من داده اید به ضد عفونی باغ داده ام تا مرغ ها مریض نشوند . از طرف دیگر برای یک زنبوردار یک کوچ بی موقع و آن هم تنها چند روز بعد از کوچ قبلی خیلی سخت بود هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ کار کردن اضافی و خرج چند کامیون و تعدادی کارگر . آن هم کارگرانی که به علت سختی کار و نیش زنبور و غریبی زنبورداران چندین دبه بر سر دستمزد بار کردن کندو ها و خالی کردن آن ها انجام می دادند.

با این همه  ما به او حق می دهیم  چون صاحب ملک اوبود. اما در کنار این حق او، ضمن بد

 و بیراه به سوی یکی از گروه که همان سید ما باشد  حمله می کند و زیر سیلی و لگد می اندازد  و به قول معروف کم می زند و شیرین می زند .طبیعی است که این زنبورداران نمی توانند عکس العملی نشان بدهند. اما یکی از افراد بر چاره را در این می بیند که وضعیت را روشن کرده . به او می گوید که بابا کسی که شما زیر کتک گرفته اید از افراد صاحب نام و خوش اخلاق  منطقه ماست او سیَد است و حتی صاحب کرامت است بر او ببخشید .

صاحب باغ رویش را به این دوستمان که این روشنگری را کرده بود گرفته می گوید:

آقا من از کرامت مرامت خوشم نمی آید. و این دوست ما که می بیند این صاحب باغ که در حال حاضر ارباب و صاحب باغ  باشد به هیچ چیزی گوش فرا نمی دهد . و گویا در دل کینه ای دارد و از کرامت مرامت ها ضربه ای خورده است برای اینکه با او هم دردی کند و او را آرام کند زود بر می گردد و می گوید:  آقا من هم از کرامت خوشم نمی آید.

اما باید بگویم  صاحب باغ از سر عصبانیت گفته بود که از کرامت خوشش نمی آید. چون کرامت مرامت کار خودش را کرده بود و آتش خشم او با شنیدن کلمه مبارک سید فرونشسته بود و منهای آن چند لگد و سیلی که آن هم برای یک زنبوردار چیز زیادی و خارج از تحمل نبود .  صاحب باغ آرام شده  و کار رو به سازش می کشد و همین صاحب باغ  به آن ها می گوید من شما را به پاپی خالدار که در سمت دیگر خرم آباد هست  می برم و آن جا باغ دارم و پولی هم نمی خواهم و به این ترتیب کار خاتمه می یابد و البته زنبورداران هم در نتیجه خوب بودن منطقه  و فعالیت خوب کندوها که از محل اول هم بهتر بود راضی می شوند.       

اگرچه در زندگی زنبورداران خبرهای خوشی برای گفتن نیست برای مثال اول باری که بنده در دزفول بودم ( سال 59) شکر را تنی دو هزار و هفت صد تومان می خریدند و الان قند کیلویی سه هزار تومان شده است . ولی به این معنی که کاسب حبیب خداست آن ها شکر گزار و امید وار هستند و با همه این مسائل  نوشتن این داستان ها خالی از لطف نیست.

مطلب زیر نظر یکی از خوانندگان محترم در مورد داستان است داستان به نظرش کمی کنگ بوده لذا با شکر مجدد از ایشان توضیحی خدمتشان ارائه  شد  که شاید در مورد داستان و آشنایی با موضوع آن مفید باشد .

باسلام-  یک دوست
داستان یک مقداری گنگ و مبهم بود . چیزی متوجه نشدیم.

---------------------------

جواب نویسنده وب  : با سلام-   ماجرای این داستان را من خودم شاهد نبودم ولی بعد از چند روز از اتفاق رسیدم داستان از این قرار است - زنبورداران چورس باغی را که مرغداری هم تویش بوده در خرم آباد از باغبان آن اجاره می کنند. منتهی ارباب و صاحب باغ  چند روز بعد از راه می رسد و می ترسد که مرغداری آلوده شده و ضرری به مرغداری وارد شود به زنبورداران ناسزا می گوید و اصرار می کند که الا و بلا باید از این باغ بروید.  ولی بعد که با توضیجی که یکی از افراد زنبوردار می دهد. می فهمد یکی از زنبورداران سید هست . کمی نزم شده و باغی دیگر را در سوی دیگر خرم آباد در اختیار اینها می گذارد و ماجرا به خوبی تمام می شود.  از دقت شما ممنون اگر باز هم موردی باشد در خدمتم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1392/11/25ساعت 10:9  توسط علی سلطان بیگی  | 

علم بهتر است یا تجربه!

سخت درگیر نوشتن پایان‌نامه‌ام بودم ولی مطلبی که از قلم پدر در مورد دوربین‌های مادون قرمز خواندم، مرا بر آن داشت که در این زمینه مطالعه‌ای داشته باشم که با یک سایت بسیار مفید آشنا شدم. در این سایت از چند نوع سنسور برای اندازه گیری دمای داخل و خارج کندو و همچنین شمارش تعداد زنبورهای خارج شده و مراجعه کننده استفاده شده است. البته اگر مجالی پیش آید، اطلاعات دیگری از این سایت نظیر تاثیر عوامل زیر در خروج و ورود کارگرها از کندو را هم در اختیار علاقه مندان قرار خواهم داد:

-        فشار هوا

-        رطوبت هوا

-        رطوبت رو گل ها

-        جهت و سرعت باد

-        درجه حرارت داخل کندو

قسمت علمی این نوشته را بنده توضیح می‌دهم و از پدر خواهشمندم قسمت تجربی آن را تکمیل نمایند.

در زیر نمودارهای مربوط به تاثیر درجه حرارت هوا بر خروج و ورود زنبورها در یک شبانه روز را مشاهده خواهیم نمود.


همچنان که در نمودار فوق مشاهده می‌شود، پرواز کارگران از ساعت 6 صبح  شروع شده و با افزایش دما تعداد خروجی بیشتر می‌شود تا به تعداد ثابت حدودا 70 زنبور در دقیقه برسد. این رفتار تا ساعت 14 ادامه می‌یابد و در بین ساعات 15 تا 18 که دمای روز به حداکثر می‌رسد، اوج خروج زنبوران نیز اتفاق می‌افتد و تعداد خروجی بیش از 140 زنبور در دقیقه می‌شود. (نمودار قرمز تعداد خروج زنبوران از کندو و نموادر سبز درجه حرارت هوا را در طول ساعات روز نشان می‌دهد)



مراجعه زنبورها به کندو برای زنبورداران جذاب‌تر و شیرین‌تر است، چون کیسه شهدی پر از شهد گل‌ها را به ارمغان دارد. با افزایش دما تعداد مراجعه به کندو بیشتر می‌شود تا به تعداد ثابت حدودا 60 زنبور در دقیقه برسد. این رفتار بین ساعات 8 تا 15 ادامه می‌یابد و در بین ساعت‌های 15 تا 18 که دمای حداکثری روزانه هست، اوج مراجعه زنبورها هم دیده می‌شود و تعداد بازگشتی به بیش از 110 زنبور در دقیقه می‌رسد. (نمودار قرمز تعداد مراجعه و نموادر سبز درجه حرارت هوا را در طول ساعات روز نشان می‌دهد)

منبع :

http://www.hobos.de/en/beekeepers-farmers/hobos-live/chart.html

مطلب بالا را بهزاد آقا فرستاده است خیلی جالب و خصوصا برای زنبوری ها ( زنبوردارها بسیار جالب خواهد بود ) .

اما نظر من به خود نویسنده ی این مطلب که همان بهزاد باشد  این است :

ممنون آن هم چند ممنون -  مرحوم میر فتاح حسینی از کسانی است که در خاطره چورسی ها و چایپاره ای ها همیشه زنده است این شعر را از ایشان که شنیده ام برایت می نویسم :

من به ‌تو جز علم نگویم سخن// علم چو آید به ‌تو گوید چه‌کن

این شعر از حکیم نظامی است و حال بماند این مرحوم کی این شعر را خواند .

دلایل خروج و پروازهای زیاد زنبوران در گرمترین ساعات روز :

بر اساس نظر محققین در گرمترین ساعت یک روز گلها شهد فراوانی ترشح می کنند همان زمانی که

زنبورداران آذربایجان به آن چشمه می گویند . پس چشمه یعنی ساعتی که زنبوران با بالاتزین تعداد به سوی گلها می روند البته این را هم اضافه کنیم مطلبی که در مقاله و نمودار به اشاره ای نشده است این است که در این ساعت ( چشمه کردن ) همه زنبوران دنبال شهد نمی روند بلکه به نظر می رسد که تعدادی از  آنها دور و بر کندو ها پرسه می زنند همان پرسه ای که مثلا کفتر ها در بالای سرمان از این نوع دارند .

اما مطلب دیگر بنا به نظر دانشمندان یکی از وظایف  زنبوران نر پرواز در آسمان و ایجاد سرو صدا و ایجاد ذوق و شوق در زنبوران کارگر برای پروازو فعالیت بیشتر است  . و این ایجاد ذوق در آنها همین ساعت چشمه است والا در بقیه ی روز نر ها   چندان به پرواز در نمی آیند .

نکته ی دیگر خوشه زدن زنبوران در جلو کندو ها در بعد ظهر تا غروب  است و این را اصطلاحا "چاناق"  می گویند با توجه به اینکه این عمل در گرمترین ساعات  روز اتفاق می افتد نتیجه گرفته می شود کندو برای جلو گیری از ازدحام و ایجاد فضا ی مناسب این کار را انجام می دهد و الا بااین جمعید در داخل کندو احتمال ریخت شانها بر اثر گرما و جود دارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/04/02ساعت 15:29  توسط علی سلطان بیگی  | 

عسل و اندازه شان آن (قد بچه را با آن مقایسه فرمایید)


+ نوشته شده در  جمعه 1391/09/17ساعت 18:37  توسط علی سلطان بیگی  | 

صدای زیر سقف و زندگی مخفی زنبوران عسل

کشاورزی که به صداهای گاه و بیگاه سقف خانه اش مشکوک شده بود، با برداشتن پوشش سقف خانه با صحنه های زیر روبرو گردید!





.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/06/12ساعت 23:48  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبور و علم هوا شناسی

زنبور و علم هوا شناسی

نهم خرداد  -  1391امروز ساعت دو و نیم بعد از ظهر در سیوان مرند بودم - هوا کمی ابری بود و زنبوران مثل روزهای قبل که حتی به حالت چشمه در می آمدند (چشمه اوج پرواز زنبوران و حمل گرده و شهد در ساعات ۲تا ۴ عصر  ) اصلا پرواز نمی کردند و کمی تعجب می آمد کسانیکه با زنبور کار می کنند می دانند که زنبوران  در هوای بارانی است که پرواز نمی کنند . ولی در هوای نیمه ابری مشکلی ندارند - بعد از یک ساعت کار هوا رو به خرابی رفت تا اینکه رعد ها شروع شدند و باران خوبی گرفت . این صحبت را همانطور که به شما هم عرض کردم به آقای  حاجی علی بابا  از زنبورداران قدیمی واز اهالی سیوان تعریف کردم . که ایشان گفتند زنبوردرس  هواشناسی را خوانده است و خاطره زیر را تعریف کرد :

من جوان بودم و پدرم مشهدی علی در همین سیوان کافه و غذا خوری داشت شخصی از اهالی تبریز به نام آقای موسوی ( یکی از مطبوعاتی های قدیم و تا آنجا که یادشان می آمد مسئول روزنامه ی کیهان آن زمان در تبریز ) زنبوران خود را به روستای  سیوان آورده بود .

یک روز بعد از ظهر ایشان زود از کار دست کشیده و وسایل خود را جمع و جور می کرد که پدرم متوجه شد و سئوال کرد آقا چرا بساط را زود جمع کردی ؟

آقای موسوی گفت که یا تگرگ می آید و یا باران سخت . پدرم با تعجب گفت آقا از غیب خبر می دهی ؟ گفت نه . من نه . خبرش را زنبوران  آوردند و ادامه داد که تمام زنبوران سراسیمه به کندو بر گشتند و من از آنجا فهمیدم که قرار است اینجوری بشود و طولی نگذشت باران با تگرگ شدید  رسید .

و چه تگرگ شدیدی برگی بر درختان نماند که هیچ ، یک گنجشک و سیغیر چینی ( سار )  هم  نماند و همه تلف شدند . تا آنجا که این زنبوردار بعد از چند روز از آنجا  که طبیعتی برای زنبورانش نماند به ییلاقی دیگر رفت .

برای این زنبوردار که قویا به رحمت ایزدی پیوسته اند از خدایش آمرزش می طلبیم . که جای تعجب است بدون کتاب و بدون این منابع  دانشگاهی که ما حالا در دست داریم رفتار زنبوران را خوب متوجه  شده بوده اند

اگر کتاب دانشمندان حشره و کسانیکه روی زنبور کار کرده اند  مطالعه کنیم آنها می گویند که زنبور چشمش طوری است که آفتاب را از زیر ابر می بیند و یا وقوع باران را حس می کنند

البته گاهی هم می شود که خود بنده دیده ام زنبورا ن گرفتار باران و تگرگ هم می شوند مثلا در حومه  سیه چشمه  ( روستای عبد الرزاق ) یکی می گفت بادی و طوفانی یک دفعه آمد و تمام زنبوران در حال پرواز را بر داشت و برد و از این بابت خیلی خسارت دیدیم

یا وقتی تگرگ می آید و دمای هوا یک دفعه افت می کند ( ده تا پانزده درجه ) اگرچه خود زنبوران طوری هم نشوند ولی تخمها و لاروهای آنها بر اثر سردی هوا صدمه می بینند و به اصطلاح تخمها سرما می خورند .

*** روز بعد از این صحبت و اطلاعات باارزشی که آقای حاج علی بابا عباس زاده اهل سیوان به ما داد دوباره پیش زنبوران رفتم و حاجی داشت خود را برای رفتن به مرند و مجلس ترحیم یکی از آشنایانش آماده می کرد . نیم ساعت بعد از او سری به زنبورهایش زدم کندویی در حال بچه دادن بود و برایش یک بچه گرفتم و این شد کادوی ما به ایشان بابت تعریف هواشناسی و زنبور ( ۱۱/۳/۹۱).

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/10ساعت 21:3  توسط علی سلطان بیگی  | 

واردات عسل از چین !

مدیرعامل اتحادیه سراسری زنبورداران ایران زمین با بیان اینکه سالیانه به طور متوسط در حدود 6 هزار کندو با زنبور عسل به کشورهای عراق، افغانستان و لبنان صادر می‌کنیم، از واردات 5 هزار تنی عسل بی کیفیت از چین توسط برخی شرکتهای دارویی و موادغذایی خبر داد.

عفت رئیسی سرحدی درخصوص میزان تولیدات عسل در سال گذشته اظهارداشت: با توجه به اینکه در سراسر کشور 5 میلیون و یکصد هزار کندو داریم که از این تعداد، 4 میلیون و 800 هزار عدد کندوی معمولی و در حدود 300 هزارکندوی بومی است، سال گذشته در حدود 50 هزار تن عسل برداشت کردیم.

وی اضافه کرد: با توجه به بارندگی‌های خوبی که ابتدای سال داشتیم، پیش بینی می کنم که میزان تولیدات‌مان درحدود 20 درصد نسبت به سال گذشته افزایش پیدا کند.

مدیرعامل اتحادیه سراسری زنبورداران ایران زمین با اشاره به اینکه سال گذشته در حدود 2500 تن صادرات عسل به کشور ترکیه و کشورهای حوزه خلیج فارس داشته ایم، گفت: سالیانه به طور متوسط در حدود 6 هزار کندو با زنبور عسل به کشورهای عراق، افغانستان و لبنان صادر می کنیم.

وی افزود: البته صادرات ما به صورت فله ای بوده است و اگر کارخانجات بسته بندی داشتیم، ارزش افزوده بیشتری عاید کشورمان می شد.

رئیسی در ادامه درخصوص میزان مصرف سرانه عسل در کشور گفت: متوسط میزان سرانه مصرف سالانه عسل در کشور 63 گرم است درحالی که متوسط میزان سرانه مصرف سالانه عسل درکشورهای توسعه یافته بیش از 2 کیلوگرم است. به گفته وی، قیمت هرکیلوگرم عسل مرغوب طبیعی بین 15 تا 22 هزار تومان است.

وی مطرح کرد: متاسفانه به دلیل اینکه ما به عنوان مسئول اتحادیه زنبورداران پس از تولید عسل هیچ نظارتی بر روی آن نداریم، پس نمی توانیم از ورود عسلهای تقلبی به بازار جلوگیری کنیم درحالی که به نظر می رسد دولت باید در راستای اجرای اصل 44 اختیارات بیشتری را به اتحادیه ها بدهد.

مدیرعامل اتحادیه سراسری زنبورداران ایران زمین گفت: با توجه به اینکه طبق قانون افزایش بهره وری واردات عسل به کشور ممنوع شده است اما متاسفانه شاهد واردات این محصول از کشور چین توسط برخی شرکتهای داروسازی و مواد غذایی به کشور هستیم.

وی اظهارداشت: این شرکتها در لوای مکمل‌های دارویی و غذایی سالیانه در حدود 4 الی 5 هزارتن عسل بی کیفیت به کشور وارد می کنند.

منبع: خبرگزاری مهر

برچسب ها: عسل ، واردات ، چين

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/17ساعت 19:22  توسط علی سلطان بیگی  | 

کارخانه تولید موم آج دار در شهرستان چایپاره


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/04ساعت 0:4  توسط علی سلطان بیگی  | 

کارخانه تولید موم آج دار در شهرستان چایپاره ( قره ضیا ’ الدین ) آذربایجان غربی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/04ساعت 0:1  توسط علی سلطان بیگی  | 

اگر سر جعفر شکسته نمی شد چه بر سر ما می آمد ؟

فکر نمی کنم کله ی دوست شما بشکند و شما خوشحال بشوید ولی باور کنید فرق سر دوست ما شکست علاوه بر اینکه ما خوشحال بودیم او خودش بیشتر از ما شنگول بود اگر باور ندارید این داستان را گوش بدهید .

دهه 40 بود درزمستانی که گذشت تعدادی ازکندوهایم تلف شده بودند در آن سالها درمنطقه ُ کندو های زیادی بر اثر یک بیماری ناشناخته مردند . آخروقتی به یک حرفه عادت می کنی دل کندن ازآن سخت است . به قول معروف ( ائیله بیل کی ایتگیم ایتیب - مثل اینکه گمشده ای دارم ) .

در یکی از روزهای سخت و سرد زمستان با یکی ازدوستانم که اوهم کندوهایش را مثل من ازدست داده بود درته کافه ی چورس نشسته بودیم و درد دل می کردیم . تا رسیدیم به زنبور و کندو . اوهم مثل من فکر می کرد که نمی تواند بدون زنبورزندگی کند حال سود داشته باشد یا نه مهم نبود . آخرمعلوم نیست چرا آدم از حیوانی که او را نیش می زند خوشش بیاید ؟

به هر حال با اینکه زنبورداری یکی ار حرفه های ریسک پذیر در دنیا می باشد ولی دلیل هرچه هست تعدادی این شغل را دوست دارند .

صحبت با دوستم به اینجا رسید که گویا یک عده به مریوان کردستان می روند و از آنجا کندو خریده و کار زنبورداری را به روش نوینی گسترش می دهند روش نوین این بود که آنها کندوهای بومی و محلی کردستان را آورده و تبدیل به کندهای تخته ای می نمایند . چون کندوهای تخته ای که درب بازشو دارند و قشنگ می شود داخل کندو را دید نگهداریشان راحت هست وبه علت داشتن جمعیت زیاد محصول زیادی هم می دهند .

شنیده بودیم سالها قبل که برای اولین بار این کندو ها ( جعبه های دادانت ) را شخصی از اهالی سلماس از روسیه به ایران آورده است . البته ما این نوع کندو ها را دورادور دیده بودیم . ولی کار کردن با آن برایمان ناشناخته بود

تشویشی در دلمان افتاده بود- کم پولی ویا اصلا بی پولی - زمستان سخت - برف - مریوان - نبودن وسیله و جاده حسابی درآن احوال - مریوان کجا وما کجا ُ - بالاخره تصمیم گرفتیم علیرغم مشکلاتِ رفت و آمد درزمستان ، کمی از دوستان قرض گرفتیم و توکل برخدا  راه افتادیم .

چند روزی در کافه ای در مریوان ماندیم و شخصی بومی بود که به روستاهای اطراف مریوان می رفت و برای ما ازاهالی کندوهای کوزه ای می خرید این کوزه ها سفالی بودند عین کوزه ی آب  و یا سبدی بودند   که از چوبهای نازک بافته شده بودند و آنها را در یک جا جمع می کردیم تا اینکه بار مان تکمیل شد و یک ماشین باری کرایه کردیم و به هر زحمتی بود بار را زده به چورس برگشتیم .

(قبل از بافتن ترکه های چوب را در آب  خوابانده خیس می کنند ) .

و همانطور که مردم خانه های کاه گلی را خراب کرده و آجری می سازند وهمانطور که ذکر نمودم چون در آن برهه کندوهای الواری دادانی ( دادانت سازنده اولین کندوی مدرن ) تازه مد شده بود تصمیم گرفتیم تمام کندو ها ی خریداری شده را تبدیل به مدرن کنیم . و زود دست بکار شدیم تعدادی جعبه خریدیم و رنگ کردیم و سرانجام با گرم شدن هوا تمام کندوها تبدیل شدند ( کندوهای خالی شده ی سفالی چون زود شکسته می شدند از بین رفتند اما نمونه ی یک کندوی سبدی کوزه شکل را هنوز هم که هنوز است نگه داشته ام . (این سبد در این وب و وب زنبورداری ایران قابل شمشاهده است . راوی داستان  )

تابستان داشت می رسید وبایستی که کندوها رابه ییلاق می بردیم . منطقه ی ببجیک را انتخاب کرده (شهر ستان چالدران ) و در روستای ایسی سو مستقر شدیم ( همان روستایی که آب گرم معدنی و درمانی دارد ). اوایل کار همه چیز خوب بود و کندو ها پیشرفت خوبی داشتند خصوصا کندوهای سبدی قبلی خودمان . ولی یک دفعه ورق بر گشت و زنبوران از فعالیت باز ماندند .

بطوریکه کندو هاییکه خود را آماده زایش و بچه دادن می شدند برگشتند و به اصطلاح زنبورداران اوورساق شدند ( اوورساق حالتی است که وقتی هنگام اوج فعالیت کندوها و بچه دهی هست و زنبوران تعدادی شاخون درست مسی کنند که بچه بدهند در همین اوضاع ملکه قدیمی از لحاظ جثه خودش را کوچک نموده وتخمریزی را متوقف می کند اما بر اثر شرایط نا مساعد آب و هوا و کم شدن گل و گیاه یا بر اثر بارش تگرگ کندو نمی تواند به پیش برود یعنی در شرایطی قرار می گیرد که نمی تواند بچه بدهد و شاخون هایی که درست می شد تا کندو بچه بدهد خراب می شوند و خواه ناخواه ملکه باید به وضعیت قبلی باید بر گردد که تعدادی از ملکه ها نمی توانند این مسیر را بر گردند و تا اینجا که انتظار می رفت تعداد کندو ها بر اثر بچه دادن دو برابر و حتی بیشتر شوند از تعداد آنها کاسته می شد و خلاصه خسارت می دیدیم .

با دوستان تصمیم گرفتیم که ایسی سو را ترک کنیم . و لذا با کدخدای محل صحبت کردیم که آقا وضع ما نا مناسب است داریم کندو هایمان را از دست می دهیم و تنها راه اینست که کندوها را به ییلاقی که بهتر و سر سبز تر از اینجا باشد ببریم بنده خدا کدخدا ناراحت شد .

ما به کدخدا گفتیم که کلی ضرر کرده ایم با این حساب ما نمی توانیم بقیه ی پول اجاره زمین و مقدار عسلی که توافق کرده بودیم به را به شما بدهیم ( کًده پولی - کده پولی وجه اجاره استقرار کندو ها بود که به اهالی پرداخت می شد و هنوز هم این وجه پرداخت می شود - کلمه ی کده به زمین خالی و زمینی که کاشته نمی شود و می توان کندو ها را در آنجا چید گفته می شود. )

ما با دوستانمان به مناطق اطراف راه افتادیم و سر انجام به روستای بدولی منطقه ی آواجیق رسیدیم وبه علت سر سبز بودن آنجا را برای اسقرار کندوها مناسب دیدیم . مرحوم فرخ و دیگر ریش سفیدان آنجا را ملاقات کردیم و حال قضیه را تعریف کردیم و قرار شد با پرداخت مبلغی و کمی عسل کندو ها را به آنجا ببریم و مبلغی هم به عنوان بیعانه پرداخت نمودیم و به ایسی سو بر گشتیم .

کدخدا فردی منطقی بود و حرفی نداشت که بگوید و با حالتی پریشان ما را ترک کرد شاید او می دانست که عده ای از اهالی راضی به این کار نخواهند بود . و ما به آنها هم حق می دادیم بالاخره آنها هم داشتند ضرر می کردند .

داشت غروب می شد و ما هم یواش یواش وسایل را آماده می کردیم که با تراکتور بار را زده و راه بیفتیم . نگو تعدادی از اهالی که این خبر را از کدخدا شنیده ناراحت می شوند که آقا به ما مربوط نیست که شما سود می کنید یا ضرر باید پول کده را تمام و کمال پرداخت کنید . اما ما که زیان کرده بودیم و کمی از پول را قبلا پیشکی داده بودیم و تازه باید هزینه ی حمل دوباره کندوها و هزینه ی اجاره زمین جدید در منطقه ای دیگر را متحمل می شدیم پافشاری کردیم که قادر به پرداخت بقیه ی پول نیستیم .

هوا تاریک شده بود ( قاش قره لمیشدی ) دوستان و کمکی های ما داشتند حدود 200 الی 300 متر آنطرفتر کندو ها را بارتراکتور می کردند و ما مشغول صحبت با تعدادی از اهالی معترض بودیم که بلکه راهی برای حل این منازعه پیدا کنیم . حقیقت این بود که روستاییان از حق خود دفاع می کردند و حق هم با آنها بود ولی ما هم دستمان خالی بود نه محصولی فروخته بودیم و نه چیزی . حتی اگر می خواستیم آنها را راضی کنیم نمی شد و به قول معروف بخاطر یک تک قرانی معطل بودیم گوییه گولله آتیردیخ به آسمان گلوله در می کردیم ).

سر و صدای اهالی و ما زنبورداران قاطی هم شد و دعوی و مرافعه آغاز شد ................ . و سرانجام این بگو نگو ها را می شود حدس زد . خلاصه نمی دانم چطور شد که بر خلاف میل ما کتک کاری شروع شد و بیشتر از طرف آنها .

در میان کمکی های ما جوانی بود که ما قبلا یک پرده از زندگی اورا در قصه هایمان آورده ایم ( ماجرای خواستگاری  )  واو جوانی اگرچه کمب شلوغ پلوغ بود ولی سراپا غیرت بود . او با اینکه در این  کار زنبورداری ما سهمی نداشت و می دانست که اگر داخل این دعوا شود احتمال خطراتی برایش است اما او کسی نبود که به عافیت فکر کند .

ما به آنها گفته بودیم شما نزدیک ما و روستاییان  نیایید و دخالت نکنید که یک دفعه فکر کنند که شما  هم دارید مداخله میکنید وکار خرابتر می شود .

 تا اینجای کار  آنها مشغول بار زدن بودند ولی به نظر می آید چون او سر و صدای درگیری را شنیده تاب و تحملش تمام شده و قصد می کند به کمک ما بیاید و در سر راه خود یکی از چوبهای محکم چارداق را برداشته و به سمت ما می آید ولی معلوم نیست که جمشید یا به خاطر تاریکی و یا هل شدن چوبدستی خود را رستم گونه بر سر یک نفر فرود می آورد .

و ناگهان جعفر از دوستان خودمان فریاد می کشد  .پسر من جعفر را کشتی . اما دیگر نمی شد کاری کرد در اینگونه دعواها اصلا معلوم نمی شود که چه کسی می زند و چه کسی می خورد والقصه جعفر خودمان نقش زمین می شود . ما می دانستیم که ضربه آن جوان  کاری بوده و حتی احتمال از دست دادن جان جعفر می رفت .  ولی از یک طرف هم بفهمی نفهمی متوجه شدیم جعفر با این افتادن تصمیم گرفته است به این دعوا خاتمه دهد ناگفته نماند  خون از سر جعفر فوران می کرد و یکی از دوستانمان  که او هم دنیا دیده بود دو دستی  بر سرش می زد و رو به روستاییان گرفته و می گفت آقا کشتید . یکی از ما را کشتید.

 و بقیه ی داستان مشخص است روستاییان نمی دانستند که ضربه ناخواسته از طرف خودمان بوده است و زود به طرف جعفر شتافتند و از جعفر دلجویی می کردند که جعفر بیک .. جعفر بیک  .. ما از شما  چیزی نمی خواهیم بلند شوید و بار خود را بزنید بروید.

 اما جعفر می دانست که کار از محکم کاری عیب نمی کند باید این پرده ی  آخر را تمام میکرد ونقش خودش را بازی می کرد  لذا بی حرکت افتاده بود اصلا دور از جان مثل اینکه تمام کرده بود  . طوری که ما هم شک می کردیم که نکند او طوری اش بشود . خلاصه  کدخدا به اهالی گفت : آقا این چه کاری بود من که از اول گفتم این آدمها را ول کنید بروند . و دیگران هم با حرکات خود معلوم بود که دیگر کاری بکارمان ندارند که وقتی جعفر امان نامه را از دست آنها گرفت روی قلب خودش گذاشت یواش یواش به خودش آمد .  کمی پارچه را آتش زدیم و روی زخمش گذاشتیم و بعد هم سر اورا فوری باند پیچی کردیم

و ما کندوها را جمع کرده و کمی ناراحت و کمی راحت ایسی سو را به سوی بدولی  ترک کردیم .

اتفاقا کندوهای  قدیمی خودمان خوب کار کردند  . آن سال 9  (نه )هزار تومان از فروش عسل گیرم آمد هم بدهی های خودم را پرداختم و هم خاطره ی تلخ زخمی شدن  جعفر در ایسی سو از یادمان رفت

ولی اما از کندوهای تازه خریداری شده و تبدیل به جعبه شده هیچ خبری نشدهمان زمستان کندوهایمان تلف شدند که شاید کندوهای خریداری شد ه از کردستان آلوده بودند  و باعث شدند کندوهای سبدی خودم هم بمیرند بطوریکه فقط 7 کندوی نیمه جان برایم ماند و از بس که ناراحت بودم آنها را هم در بهار تحویل یکی از دوستان دادم تا  به ییلاق ببرد و خودم کنار کشیدم .

و آن جمله ی معروف مرحوم مش محمد حسین انصاری از زنبورداران قدیمی یادم آمد که می گفت : اگر کندوها یک سال به آدم عسل بخورانند . ده سال هم  چیزی نمی دهند .

با همه ی اینها این مسایل باعث نشد که من به زمین بخورم  هر چند موجب شد چند سالی از عمرم را بر خلاف میلم از نیش زنبوران دور باشم اما همان ایتگیم ایتمیشیدی  و دوباره تصمیم گرفتیم به هر ترتیب است دوباره برویم از زنبورداران دماوند (فکر می کنم آقای ابوالقاسمی ) که در دزفول مستقر بود کندو بخریم و دوباره قرض و قوله بار یباریم . که در فرصتی دیگر نقل خواهیم کرد .

(این داستان را آقای باقر سلطان بیگی تعریف کرده است )

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/30ساعت 16:43  توسط علی سلطان بیگی  | 

چرا زنبوران جلو سوراخ پرواز را با بره موم مسدود می کنند

موم گیری سوراخ پرواز با بره موم

اوایل تیر ماه بود یکی از همکاران خبر داد که در خیابان آبادانی و مسکن بچه درختی از درخت اقاقیا آویزان شده است ساعت پایان کار اداری بود زود وسایل برداشتم و رفتم و چون در شاخه ای کوتاه و نزدیک به زمین افتاده بود راحت گرفتم و شکل فوق مربوط به آن است . اما در این کندو  رفتار عجیبی دیدم سخت وحشی بود و سریع سوراخ پرواز را محدود کرد و با بره موم کوچکتر کردهمانطور که در عکس می بینید چند سوراخ کوچک باقی مانده است  این رفتار مربوط به کندوهای نسل ایرانی است یعنی مهاجم و ناساز گار و تند خو . در  ۲۰ سال اخیر من اینگونه کندویی انزوا طلب ندیده بودم چندین شان داخلش گذاشتم که زودتر شروع بکار کند ولی شانها را ول کرد و خودش از بالا موم می بافت اینجادیگر شکم به یقین تبدیل شد که این کندو وحشی تر است . بره موم صمغ درختان است و در پاییز که هوا رو به سردی می گذارد . زنبوران آن را از درختان جمع کرده و سوراخ و سمبه های جعبه های شکسته و فضاهای داخلی کندو را می پوشانند . البته یک بار دیدم که موشی در کف کندو افتاده و مرده و چون زور زنبوران نرسیده بود که آنرا از کندو بیرون بیندازند اجبارا روی آنرا با بره موم گرفته بودند تا هم بویش نیاید و هم از بیماری ها جلو گیری شود . این کندو در اثر دست کاریهای بنده و لجاجت و خوی تندش بی ملکه شد . .و مجبور شدم ملکه ای با تاخیر از جای دیگر بیاورم و در حال حاضر کندوی نیمه متوسطی است که امیدوارم از زمستان پیش رو جان سالم در ببرد . به هر حال اگر این کندو و نسلش باقی می ماند مطالب بیشتری از رفتارش را می فهمیدیم با همکاران قصد کردیم که از عسل آن در اربعین امسال صبحانه ای در محفل خودمانی فراهم آوریم . انشا ء الله که بشود .

*** خلاصه مطلب - مدتها بود که می خواستم این وسایل قدیمی از قبیل پیاله ها دودی و بره گیر  را معرفی کنم که به هر حال فرصتی یافتم و به قول خود عمل کردم  می دانستم که در مورد زنبور عسل هر روز هزاران صفحه نوشته می شود هر روز کشفیاتی جدید عرضه می شود اما از نوع آنچیزی که در نظر من بود چیزی نوشته نمی شود چون زنبورداری بنده وصل به :" آنروزهای داستانی " است و اگر من نمی نوشتم و و عکس این پیاله ها را به وب نمی آوردم ای بسا که در یکی از روزها دستی به پیاله ها بخورد و و این دوتا پیاله قدیمی که تنها سند بنده از زنبورداری قدیمی است از بین بروند ولی حالا می توانم نفس راحتی بکشم که این موارد را به یادگار گذاشتم .

موفق باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/19ساعت 22:31  توسط علی سلطان بیگی  | 

کندو های بومی سبدی

آماده کردن کندوهای سبدی قبل از بچه گیری

کندوی سبدی

کندوی نرمه یا نه سرد و نه گرم ) شانها مورب هستند

کندوی گرم (یا راسته شان )

کندو ها به دونوع سرد بافت و گرم بافت تقسیم می شوند در کندوهای مدرن دادان یا لانگستروت ما می توانیم کندو ی جعبه ای را طوری طراحی کنیم که هم بدلخواه خود آنها را گرم کنیم یا سرد منظور از کندوی گرم صفحه شانها جلوسوراخ رواز قرارمی گیرد و از تبادلات هوایی زیاد بیرون و داخل کندو جلوگیری می کند اما اگر شانها بطور موازی با سوراخ پرواز قرار گیرند کندو سرد و تیره شان گفته می شود  . قبلا نیز گفته ام این سرد و گرم کردن کندو ها را بنده بومی اش کرده ام البته می توان داخل کندوی سبدی را با تغییر دادن تدریجی شانها هنگام شروع بکار بچه کندو از حالت تیره به راسته تغییر داد حال فرق تیره با راسته چیست  -

- بریدن کندوی راسته راحتتر است

- مرگ و میر در کندوی راسته هنگام بریدن عسل کمتر است

- شانهای راسته زیباتر و مشتری گیر هستند .

- در کندویی که راسته شان است زودتر و بهتر می توان از میزان فعالیت ملکه ( تخم گذاری ) و غیره باخبر شد و نیز چون شان کندوی تیره مستطیلی است با عسل های دیگر جعبه ای که دارای موم ایه (ورق مومی که زنبورداران جهت سرعت در عمل موم بافی و فعالیت بیشتر در کندو ها قرار می دهند .  ) قابل تشخیص نیست .

* حال سئوالی پیش می آید که کندوها چرا راسته و چرا تیره و نرمه می بافند ء

به نظر می آید اکثر زنبورهای قوی و با جمعیت زیاد تمایل به کندوی تیره یا سرد دارند و این موضوع طبیعی هم به نظر می آید چون در کندوی تیره تبادلات هوایی با بیرون کندو بیشتر است و کندو خنک تر می شود و در تابستان گرما زنبوران را اذیت نمی کند . و احتمال ریزش موم ها و شانها در کندو کمتر است .

کندوی تیره باف یا کندوی سرد

کندوی سرد یا تیره باف برداشت عسل از این نوع کندو سخت تر است. آیا جنس زنبور در انتخاب نوع کندو تاثیر دارد یا نه نمی دانیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/19ساعت 22:6  توسط علی سلطان بیگی  | 

دودی یا توسی گیر

دودی یا توسی گیر

دودی وسیله ای است که می توان با آن کندو را آرام کرد و از روزی که بشر فهمیده است که زنبور از دود می ترسد توانسته  زنبوران را رام و زنبورداری کند . البته اکنون از اسید فرمیک یا مواد دیگر هم استفاده می کنند به هر حال این دودی یک وسیله ای قدیمی و ایرانی است که با گذاشتن تپاله گاو در آن و نیم سوز کردن آن زنبورها را آرام می کنند . البته هر چه قدر با کندو آرامتر رفتار کنیم و سرو صدا ایجاد نکنیم و کباسهای خوب بدون کرک و عطر و ادکلن بپوشیم کندوها بد اخلاقی نمی کنند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/19ساعت 20:45  توسط علی سلطان بیگی  | 

ییاله های سفالی تغذیه زنبورعسل در قدیم

÷یاله های تغذیه کندوها

آنروزها در بهار از تغذیه دستی با شکر خبری نبود و در بهار شیره توت یا انگور (دوشاب ) در این پیاله ها ریخته می شد و دو الی سه بار کندوها تغذیه می شدند . البته باید گفت زنبوران شکر محلول را بیشتر از دوشاب ترجیح می دهند . زیبایی کاسه وادارم کرد که از داخل نقش و نگار آن نیز عکسی گرفته شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/19ساعت 20:34  توسط علی سلطان بیگی  | 

بره گیر

بره گیر یا بره گیر وسیله ای که زنبورداران هنگام بچه دادن کندو از آن استفاده می کردند و جمعیت بچه را در آ« جمع می کردند و بعد به یک کندوی سبدی خالی خالی می کردند

 چه استادانه ساخته شده است ظرافتی که در آن بکار رفته است  نشان می دهد که مردم قدیم با عشق و علاقه ای به زنبورداری پرداخته اند . و به عنوان یک پیشه محسوب می شده است .

هنگام خرداد ماه که طبیعت سرشار از شهد و گل است زنبوران خود را برای زاد و ولد آماده می کنند وکندوهایی که قوی هستند  بخشی از جمعیت یک کندو همراه یک ملکه تازه متولد شده  از آن خارج شده و روی شاخه های درختان اطراف زنبور ستان می نشینند و یا اینکه اوج گرفته و محل را به قصد کوهها و جنگلها ترک می کنند  گاهی روی درختی که می نشینند این درخت آنقدر ارتفاع دارد که اصلا پایین آوردن بچه کندو ممکن نیست  . لذا زنبورداران برای حل این مشکل بره گیر را ساخته اند آنها از صبح جلو کندو ها می نشینند و هر گاه که احساس می کنند که کندو یی می خواهد بچه بدهد یک بره گیر را به درب سوراخ آن چفت کرده و زیر بره گیر دو چوب را که ضربدری به همدیگر میخ شده اند قرار می دهند و اینطوری دستشان آزاد می شود . و دنبال کار دیگری می روند . جالب است که بدانید زنبور هنگام بچه دادن وضعیت مشخصی دارد و از طریقه رفتار و پرواز آنها می شود حدس زد که قصد زادن دارد .

بعد که جمعیت بچه در بره گیر مستقر شد و کار زاییدن پایان یافت آنرا به یک کندوی سبدی خالی می کنند و این آغاز زندگی یک کلنی است و ایجاست که می شود گفت زنبوردار می تواند بٍچه بالی بخورد ( چون شانهای زنبور بچه سفید و تازه است عسل بچه از معرفیتی خاص بر خوردار است .

با توجه به اینکه زمانی طول می کشید تا کل جمعیت بچه از کندو خارج شده و در بره گیر جمع شود و یا ممکن بود همزمان چندین کندو در حال بچه دادن باشند لذا

 

بره گیر از جهتی دیگر

بره گیر از جهتی دیگر

بره گیر از نمایی متفاوت

بره گیر مخروط ناقصی بود که سر قاعده بزرگ آن یک تور سیمی می بستند که نور از آنجا وارد بره گیر می شد و وقتی احساس می شد که کندوی مادری می خواهد بزاید و علامت آن رقص زیبایی از تعدادی از زنبوران و سپس ملکه بود که پرواز کنان از سوراخ پرواز خارج شده و به هوا بر می خواستند و بدنبال آن تقریبا نصف جمعیت کندو بیرون می آمدند و چون قاعده کوچک بره گیر را به سوراخ پرواز می گرفتند راه خروج زنبوران مسدود شده و آنها اجبارا وارد بره گیر می شدند و در قسمت تور سیمی جمع می شدند بعد زنبور دار قاعده کوچک بره گیر را به داخل سبد جدید وارد می کرد و بره گیر را می تکاندند و تمام جمعیت و ملکه وارد این سبد خای شده و یک کندوی جدیدی اینطوری تشکیل می شد بعد زنبوردار ته کندوی جدید را با پوشال گرفته و آنرا به پیش کندوهای جدیدش می گذاشت و روی آنرا با خاک می پوشاند تا آفتاب مستقیم بر آن نتابد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/19ساعت 0:43  توسط علی سلطان بیگی  | 

السلمانی منّی و زنبور داری

السلمانی منّی و زنبور داری

باآرزوی قبولی عبادتهای بندگان خدا در ماه رمضان  

همه ما سرگذشت  زندگی سلمان فارسی را می دانیم و ضرب المثل معروف السلمانی منّی را هم شنیده ایم و وقتی یک حرف سرّی و خصوصی داریم ولی کسی که زیاد غریبه نیست این ضرب المثل را بکار گرفته و راز خود را بر زبان می آوریم . هدف ما از بکار بردن این ضرب المثل  برای آن است که شخص مورد نظر حواسش باشد و احساس نزدیکی به ما کرده و این راز ما را پیش سخن چینها و افراد ی که دنبال بهانه جویی ومرض آبرو ریزی دارند  برملا نکند . با این مقدمه  به اصل مطلب بر گردیم

شاید خواننده محترم بپرسد که این ضرب المثل با زنبورداری ما چه رابطه ای دارند ؟ برای اینکه  به جواب برسد باید داستان ما را بخواند .

السلمانی منّی و زنبور داری

در آذربایجان غربی مناطق ییلاقی زیادی وجود دارند که برای زنبورداری بسیار مناسب است و ازاین مناطق یکی منطقه سیه چشمه که محال بَبَجیک و دیگری محال آواجیق است . با توجه به اینکه منطقه چایپاره از لحاظ اقلیمی گرم و آران ( یا قشلاق )  است لذا اهالی چایپاره خصوصا چورسیها هر کدام که تعدادی کندو داشتند باهم متفق می شدند وشبانه با چهار پایان  کندو ها را به ییلاقات حمل می کردند . اما هر دو منطقه علیرغم داشتن بهار سر سبز و هوای خنک آب کمی دارند که یکی از مشکلات روستاهای آن است .

دربهار آن سال حاجی نوراله کندو های خود را در بَبَجیک مستقر کرده بود و اتفاقا هم  زنبورانش عسل زیاد و خوبی را جمع کرده بودند  وپاییز که وقت برداشت محصول ( بریدن عسل بود ) چند نفر از نزدیکان خود را به زنبورستان می برد و برداشت را شروع می کند . از همراهان  او یکی اسداله جوانی 20ساله بود که آن سال در کارهای کشاورزی و روستایی به حاج نوراله کمک  می کرد . اسداله جوان زبر و زرنگی بود و البته اهل شوخی و زبانی حماسی ُ بلبلی و با شد و مد داشت . بقیه ی همراهان برادرانش و یکی دو نفر دیگر بود ند.

  بریدن عسلها آنروزها با وسایل ابتدایی که وجود داشت سخت بود از جمله آن موقع این کلاههای مدرن امروزی وجود نداشت و زنبورداران با یک چارقد که به سرشان می بستند با شانبر که یک میله فلزی دراز تقریبا به اندازه طول  خود کندوی سبدی بود و یک انتهای آن دسته بودو انتهای دیگرش  مانند چاقویی تیز  بود  . کسی که مسئول بریدن بود دسته ی شان بْر را می گرفت و با سر تیز آن  شانهای عسل را از کندو جدا کرده و به دست همراهان می داد همراهان زنبورهای سالم روی  این شانها را با یک جاروی نرم جدا کرده و احیانا اگر زنبور مرده ای یا زخمی بر اثر چاقوی تیز شانبر روی شان چسبیده بود برداشته می شد و در فاصله ای بیست متری از کندوها به یک نفر دیگر داده می شد تا در ظروف حلبی قرار داده شوند . کاری که کماکان هنوز هم در برداشت عسل کندو های قدیمی سبدی انجام می دهند . لازم به ذکر است که سختترین وظیفه در این اکیپ برداشت عسل کندوهای بومی در درجه اول به عهده ی برنده شانها و در درجه دوم به عهده ی مسئول چیدن شانها در ظروف بود .

با این اوصاف گفتیم با یک چارقد و با روی باز نشستن پشت کندوها و بریدن آنها و نیش خوردنهای پشت سر هم کار سختی بود و دل شیر می خواست . مرحوم محمد حسین انصاری- مرحوم کربلا عباسعلی   مرحوم کربلا ابراهیم م مرحوم خلیل آقا  مرحوم مشهد خلیل حبیبی که قبل از زنبوردار بودن خادم در بار امام حسین بود که چندین خاطره هم از او نقل خواهد شد و حاج نوراله هم یکی از این افراد بود .

بهر حال حاج نوراله که ما راوی داستان او هستیم چارقد را به سر بسته و مشغول بریدن شانها بود و گاه گاهی  زیر لب ناسزاهایی به زنبوران که چشمها و صورت او را نیش می زدند حواله می کرد و هراز گاهی نگاهش به دست جوانانی بود که وظیفه پاک کردن شانها به عهده آنها بود و هی هشدار می داد بچه ها انگشت خود را در شانها فرو نکنید و آنها را زخمی نکنید چون از زیبایی شانها کاسته می شد . یا شانها را محکم بگیرید که از دستتان نیفتد گاهی پیش می آمد که بر اثر درد نیش زنبوری جوانی شان را ول کرده روی خاک می انداخت . و کار همین جوری پیش می رفت .

نزدیکهای ظهر بود از دور مردی کیف بدست دیده می شد که معلوم بود قصد رفتن به روستا را داشت و چون به نزدیک حلبی های پر از عسل رسید کیف خود را بر زمین گذاشت و شروع به احوال پرسی کرد و بعد دعای معروف آلله برکت ورسین را حواله جمع نمود . اسداله حواسش با او بود ولی از او هیچ شناخت قبلی نداشت . ولی عده ای فهمیده بودند که او سلمانی  دوره گرد روستا ست و در هر ماه یک بار به این روستا و روستاهای دیگر سر می زد و البته در کیف خود لوازم دندانپزشکی آن روزکار را هم  داشت .

در حقیقت سلمانی آن دوره ها چندین کار دیگر هم داشت از جمله کشیدن دندانهای پوسیده و درد زا و کارهای دیگر ... .

به هر حال در کنار کسی که عسلها را در حلبی می چید نشست و از عسل طبیعی که در یک دوری (بشقاب) برایش گذاشتند نیز کمی خورد و مشغول گپ زدن با افراد شد سر انجام اسداله هم به راز شغل او پی برد و از کنجکاوی هایش کاسته گردید . در این اثنای خوش و بش کردنها حاج نوراله که پشت سبد ها نشسته بود و مشغول بریدن شانها بود و بانوشی نیش هم می خورد احساس کرد که سرعت بردن شانها توسط بچه ها کمتر شده و شانهایی را که می برید رو دستش می ماند سرش را بلند کرد و دید غریبه ای در کنار حلبی ها نشسته است . و اوست که با به حرف کشیدن گروه  سرعت کار را پایین آورده است و از اسداله که داشت به او نزدیک می شد پرسید : اسداله اون غریبه کیست ؟

اسداله با صدای بلند جواب داد حاج نوراله عمو اوغلی السلمانی منّی و حاجی فهمید که آن مرد سلمانی می باشد اما این عبارت شیرین اسداله مزه  تلخ و درد نیشها و خستگی حاجی را از تنش بیرون آورد و همه به مدت طولانی قهقه را سر داده بودند و راستی گاهی یک فرد ساده و عامی جملاتی را خلق می کند که به شیرینی و شوخی عبارات  عبید زاکانی و شیخ سعدی می شوند .

   ***مطالب اضافی و توضیحی مرتبط با   داستان

سلمان فارسی یا روزبه از صحابه ایرانی مشهور محمد (ص ) ، پیامبر عزیزاسلام بود که محمد او را از اهل بیت خواند. او با این که پسر یکی از زمین داران ایران بود، زرتشتی باقی نماند و سال‌ها در پی حقیقت و دین راستین به سرزمین‌های گوناگون سفر کرد که در همین سفرها در سرزمینی به بردگی درآمد و سپس توسط محمد آزاد گشت. سلمان فارسی که دانش‌های ایرانیان را می‌دانست از مشاوران پیامبر اسلام از جمله طراح اصلی حفر خندق در جنگ خندق بوده‌است. او در انتهای عمر خود والی مدائن گردید

 * یک مورد از کوچ دادن کندو ها از یک منطقه به منطقه دیگر در قدیم را که شنیده ایم برایتان نقل می نماییم لازم به ذکر است کندوها را روز نمی توان کوچ داد و بهترین موقع شب است  که هوا تاریک و خنک است . حد اکثر ۴ کندوی سبدی را بار چهار می شد .

دو برادر به نامهای یوسف و باقر که کندو های خود را با چهارپا از چورس  به آلی قویروق می بردند در حمزیان براثرتاریکی و مه آلود بودن هوا راه خود را گم می کنند. که یوسف فکری به نظرش می رسد که چون آنها با الاغها یک بار این مسیر را آمده بودند حدس می زند که این حیوانها راه را بلد هستند و همینطورهم می شود و  حیوانها را بحال خود می گذارند و آنها راه را پیدا کرده و خود را به کندو گاه در آلقویروق می رسانند  .  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/17ساعت 8:6  توسط علی سلطان بیگی  | 

کندوهای سبدی نواحی کردستان که با چوبهای کوچک بافته می شد

-البته دور این سبد با کاهگل یا تپاله گاو گل اندود می شد - این کندو ها در سالهای 1345-1347که کندوهای شهرستان خوی بر اثر یک بیماری از بین رفت  از کردستان خریداری شدند و تبدیل به کندوی مدرن گردیدند  که البته این کندو ها هم در همان سال از بین رفتند  - به گفته کسانیکه به مرز ایران در نواحی مریوان رفته بودند  . آنها خود در کافه  می نشستند و یک نفراز اهالی که به امر زنبور داری وارد بود  به روستاها مراجعه میکرد و این کندو ها را خریداری می کرد البته یک نوع کندوی کوزه ای ( از سفال ) هم بود که متاسفانه نمونه آن باقی نمانده است . این اطلاعات بعدا تکمیل خواهد شد - اسامی دو نفر از کسانیکه از کردستان کندو خریدند ۱- حاج تاروردی حسن پورو باقر سلطان بیگی عکس کندوی سبدی  زنبور عسل نواحی مرزی مریوان کردستان - ایران 

l4w1fn7700axdp37oy2t.jpg

کندوی سبدی بومی کردستان از نمایی دیگر

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/14ساعت 7:55  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبورداری سنتی در چورس

زنبورداری بومی در ایران –  آذربایجان غربی

تغییرجهت دادن شانها در کندوهای بومی ( سبدی ) سرد وگرم کردن کندو

چکیده مطلب :

زنبورداری ایران درحال حاضربصورت سنتی – مدرن مدیریت می شود ,و بتدریج بخشی ازمطالب و اصطلاحات  زنبورداری قدیمی یا سنتی فراموش می شود سمبل زنبورداری سنتی کندو های لوله ای سبدی یا کوزه ای و تنه درختی  می باشد که البته درگذشته کتابهایی در مورد زنبورداری سنتی و سبدی نوشته شده است اما این مطالب از زبان متخصصین دانشگاهی فن زنبور داری  یا کارشناسان ادارات ذیربط بوده است . و نوشته هایی ازخود زنبورداران دیده نشده است .    بنده تا حد توان درمورد کندو های سنتی سبدی مطالبی ارایه کرده ام ودراین مقال به مواردی دیگر اشاره خواهم کرد . باید بگویم که زنبورداران حرفه ای سبدی به تدریج تعدادشان کم می شود اگر چه این زنبورداران سبدی اطلاعات بیشتری در سینه دارند  اما باید اذعان کنم که درنوشتن و یادگاری کردن این دست مطالب قدمی برنمی دارند وبنابرین به نظر می آید بنده منشی فرهنگ زنبورداری سنتی محسوب می شوم و آن را یادگاری اش خواهم کرد و یادگارگذاشتن  فرهنگ زنبورداری سنتی و اینکه مردم قدیم چقدراز زنبورداری می دانستند ارزش وقت صرف کردن را دارد  .

ابتدا این سئوال پیش می آید که اساس کار آقای دادان که ابداع کندوی جعبه ای یا مدرن کار او بوده است چیست ؟ و الگوی تبدیل کندوهای بومی به مدرن چه بوده است ؟

دانشمندان حشره شناس متوجه شده اند که فاصله ای که زنبوران یک کندودر هنگام بافتن دو شان باقی می گذارند یک عددی ثابت وچیزی بین 7 تا 8 میلیمتراست واگرما دربهارعمدا فاصله دو شان یا قاب ( چهار چوب – رامکا )را از مقدارطبیعی آن کم یا زیاد کنیم این تغییر بدون پاسخ نخواهد ماند مثلا اگرفاصله دو شان را 16 تا 20میلی متر بکنیم زنبوران درمیان این دوشان قبلی یک شان جدید درست خواهندکرد ( موم هرز می بافند )  و اگر فاصله دو شان را کوچکتر از7 یا 8 میلیمتر بکنیم زنبوران این فاصله را با موم ( بره موم ) پرخواهند کرد ( یعنی در کمتر از این فاصله نمی توانند موم ببافند . پس نتیجه می گیریم که زنبوران درخانه سازی خود حریمی دارند که خود آنرا رعایت می کنند.  

به نظرخود بنده این فاصله بین دو شان مقداری است که دو زنبور که روی دو شان مجاورقراردارند و پشت شان به یکدیگراست می توانند هرکدام روی شان مجاورحرکت و فعالیت روزانه بکنند بطوریکه یکی مزاحم آن دیگری نشود مثلا درروی شان شماره 1 زنبورپرستاری مشغول به تغذیه نوزادان و سرکشی به حجره ها می باشد درهمان حال زنبوردیگرروی شان شماره 2 درحال تخلیه شهدی است که ازگلها آورده است وبدون اینکه مزاحم یکدیگر شوند. لذا دادان با پی بردن به این راز تغییر ناپذیر توانست چهارچوبها را با فاصله مورد نظر ساخته وکندوی مدرن را شکل دهد .  حال دانشمند دیگری بعد ها فرم کندوی دادان را تغییر داد و آنرا به قابهای کوچکتری در آورد تا حمل و برداشتن آنها آسان باشد که به نام خود او  "   لانگستروت   " معروف شد . که در ایران به نام کندوی مدرن یا جعبه ای و یا کشاورزی خوانده می شود .

کندوی سرد یا گرم  

درکتاب اطلس زنبورعسل کندوها به دونوع تقسیم بندی شده وشکلهای آنرا نیز کشیده اند البته این تقسیم بندی درمورد کندوهای مدرن دادان یا لانگستروت  می باشد . برای اینکه گرمای داخل کندو حفظ شود زنبوردارمی تواند شان کندو های خود را موازی با سوراخ پرواز بچیند به طوریکه زنبوروقتی داخل کندومی شود بدون برخورد با مانعی از لای دو قاب مجاور می تواند تا انتهای کندورا طی کند ( در کندوی سبدی به این حالت تیره می گویند )  اما وقتی قابها عمود بر شانها است (کندوی گرم )بطوریکه زنبوری ازبیرون وارد کندو شود به مانع ( شان ) برخورد می کند ( در کندوی سبدی به این حالت راسته می گویند )  و همچنین در کندوهای سرد تهویه ای که کندو انجام می دهد راحت تر است و برعکس در کندوی گرم سخت تر است .

تنها اشاره ای که در این مورد ( کندوی سرد و گرم ) شده است در اطلس زنبور عسل است و غیر از آن بنده درهیچ کتابی ندیده ام و این مطلب تداعی شد که درکندو های سبدی خود زنبوران کندو گرم یا سرد بودن را تعیین می کنند .

و در ایران تا آنجا که میدانم قبل از بنده هم کسی در مورد کسی بحثی نکرده است به عبارت دیگر این جانب اصطلاح کندوی گرم و سرد را در کندوهای سبدی  بومی سازی  کرده ام

البته نوعی دیگر نیز بین این دونوع وجود دارد که زنبورداران سنتی به آن "نرمه"  می گویند و آن جهت شان نه عمود و نه موازی سوراخ پرواز است و حالتی مابین این دو است و آن جهتی است که شانها بصورت مورب بافته می شود که می شود گفت که کندو نه گرم است و نه سرد و حالت میانه است .

اما اینکه چرا زنبوران یک کندو آن را گرم طراحی می کنند معلوم نیست اما می توان گفت که کندو های با جمعیت زیاد ترجیح می دهند کندوی سرد درست کنند ( موم را تیره ببافند ) و کندوهای متوسط کندوی گرم را ترجیح می دهند ( راسته ببافند ) . حال این راسته بودن و تیره بودن یا نرمه ( مورب ) چه محسناتی و معایبی دارند ؟

بریدن شانهای سبدی راسته بسیار راحت است و در عین حال زنبورها در اثر نوک چاقو کشته نمی شوند

به شانها لطمه ای نمی رسد  و بعد از بریدن شان و بیرون آوردن آن زنبوران از آن براحتی جدا می شود و در ظرف حلبی براحتی چیده می شود و اگر با حوصله و در ظرف مناسبی چیده شود خیلی زیبا و ویترینی می شود در حالیکه شانهای تیره شبیه شانهای چهار چوبه می باشند و چون از ابتدای سبد تا انتها ادامه دارند بریدن آن سخت است و بیرون آوردن آن سخت تر که از چند جا می شکند و از زیبایی عسل می کاهد و از جاهایی که شان می شکند عسل جاری می شود و زنبوران روی شان در آن غرق شده و تلف می شوند .

حال زنبورداران حرفه ای قدیمی بتدریج که کندوی سبدی موم می بافند شانها را بتدریج کج کرده و تیره را  به نرمه و یا اگر بتوانند به راسته تبدیل می کنند . و حتی تعدادی از زنبورداران با حوصله خود تکه ای از شان قبلا بافته شده را بصورت راسته به بخش جلویی کندو ی سبدی می چسبانند و به این ترتیب زنبوران را وادار می کنند که راسته بافی کنند . و لی بعضی مواقع زنبوران از او ÷یروی نکرده و همان تیره کار می کنند . در روزهای آینده عکسهایی را از این حالات مشاهده خواهیم کرد و حتی خم کردن شانهای تیره را .

حتی در مورد بره موم ( صمغ و شیره ی درختان ) هم و نحوه بکار گیری  زنبوران از نزادهای  متفاوت مطالبی را عرضه خواهیم کرد .

 

اما غیر از پر نفوس یا ضعیف بودن کلنی عوامل دیگری از جمله فرم داخل کندوی سبدی ؛ نحوه شکل چوبهای روزی ( چوبهایی که توسط زنبوردار و در قسمت قدامی کندو و به هدف استحکام و بافت موم در شروع به کار کندو قرارداده می شو) و  کلمه روزی منظور عسلی که برای ذخیره زمستانی در نظر گرفته می شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/08ساعت 0:48  توسط علی سلطان بیگی  | 

ادامه مطالبی از زنبورداری

 

واوحی ربک الی النحل

هیچ قنادی نشد استاد کار       تا که شاگرد شکر ریزی نشد

( این شعر برگزیده از کتاب محمد مشیری از سلسله انتشارات کشاورزی و دامپروری )

روش اینجانب در انتشار مطالب زنبورداری اینست که اولا هر نکنه که از علم زنبورداری قدیمی و سنتی را که شنیده ام و یا دوستانی تعریف می کنند جمع آوری نمایم .

ثانیا آن چیزی را که خودم در زنبورداری می بینم بنویسم   ضمن یاد از استادانی بزرگ مثل محمد مشیری و دکتر محمد سعید  مصدق از استادان دانشگاه اهواز   ودکتر کمیلی همکار قدیمی ایشان و دکتر علیزاده دکتر عراقی ها از زنجان و دکتر عبادی از اصفهان و مهندس شهرستانی آن موی سپید کرده در راه زنبور و از مجموعه دانشکده کشاورزی تبریز خصوصا دکتر اصغر پور که بنده از شاگردان افتخاری  آنها بوده ام  

روزگاری مور یس مترلینگ  سرش را زیاد داخل کندو ها می کرد و برای آنچه که در داخل کندو می دید ساعتها دلیل یابی می کرد . امروز هم بنده چون تحصیلات آکادمی زنبورداری ندارم این کار را انجام می دهم . و تنها با چند فرق زیر :

مترلینگ در زمانی تحقیق و فکر سازی می کرد که هنوز فون فریش در مورد رقص زنبور و دیگر تحقیقات های مهم توسط دانشمندان زنبور شناس به میدان نیامده بودند و همانطور که ما زنبورداری سنتی می کنیم او هم کتاب سنتی می نوشت  و نیز زنبور شناس سنتی بود . هرچند همانطور که خود او می گوید زندگی زنبور خود زوایای پیچیده ه ای دارد و قصدش این بوده که آن را پیچیده ترش نکند .

اما در زمان بنده خیلی از رفتارهای زنبور عسل شناسایی شده و پرده اسرار زندگی زنبور عسل کنار زده شده است و دانشمندان محاسبات ریاضی زیادی در مورد فعالیت های زنبوران انجام داده اند . و کشفیات زیادی در مورد  اعجاز آن صورت گرفته است. مثلا  محققین محاسبه کرده اند برای جمع آوری یک کیلو عسل - زنبوران باید یک دور کامل محیط زمین را بگردند .

و دیگر اینکه بنده بیشتر در مورد زنبورداری خواهم نوشت نه خود فیزیولوزی زنبور

با این مقدمه بتدریج مطالب را ادامه خواهیم داد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/06ساعت 1:23  توسط علی سلطان بیگی  | 

پرنده ای به نام زنبورخوار

پرنده ای به نام زنبورخوار

چکیده

اکثر اساتید فن؛ زیست شناسان و دوستان زنبور دار شاید با این ادعای بنده موافق باشند که در شرایط نامساعد جوی ازجمله هوای ابری؛ بارانی و سرد در صبح و غروب  که پرواز زنبوران مختل می شود پرندگان زنبور خوار دسته جمعی به زنبورستان نزدیک شده و آنها را شکار کرده و پایین تنه را  جدا کرده و دور می اندازند وقسمت بالا تنه را می خورند و موقعی که هوا گرم تر و صاف می شود به علت تعدادزیاد زنبوران و احتمال نیش خوردن از زنبور از بالای سرکندو ها دور شده و به مزارع و محل آبشخورها که تراکم  زنبوران درآنجاها نسبت به بالای سر کندوها کمتر است ودرحال جمع آوری شهد ؛ گرده  ویا آب می باشندحمله برده  و به شکار مشغول می شوند . حال بحث به اینجا کشیده می شود که زنبوران در مقابل این پرنده های شکاری چکار می کنند و زنبورداران  در این راه چکار می کنند ؟

به نظر اینجانب مهمترین عکس العمل عمل زنبوران در مقابله با شکار شدن  ماندن در کندو می باشد لذا زنبوران از آ   .

از صاحب نظران انتظار یاری داریم چون گفته های ما از راه گمان و مشاهدات می باشد لذا احتمال خطا وجود دارد .

                                                                                   ************

پرونده:Merops-apiaster.JPG

پرنده زنبور خوار اگر چه بال و پرهای زیبایی دارد اما از نظر زنبورداران یک آفت محسوب می شود . این پرنده به نامهای گوناگون شناخته می شود مثلا "زنبور خوار" ؛ "سبز قبا" و در آذربایجان " آری قاپان " 1.   این پرنده ها بطور گروهی زندگی می کنند وهرکجا که زنبورعسل و یا حشرات هستند حضور دارند . این است که آنها را درمحل کوچهای زمستانی زنبورداران در جیرفت ؛ دزفول و درمحل اتراقهای موقت بین راهی مثلا خرم آباد  دیده ایم  درسال 1361درحومه جیرفت تعداد آنها دراطراف زنبورستانها زیاد شد وحتی ملکه هایی که برای جفت گیری به هوا می رفتند برنگشته ودرمسیرخود طعمه پرنده ها می شدند ( از200بچه کندوکه بروش تقسیم گرفته شده بودند حدود 180تا بی ملکه شدند )  و حتی کاربه جایی رسید که دیگرفعالیت زنبوران درخارج کندو متوقف شد و یک زنبور از کندو بیرون نمی آمد و زنبورداران آن را بحساب گرمی هوا و شرایط نامساعد جوی می گذاشتند بطوریکه جهت امتحان با چکش به جعبه کندو ضربه می زدند که بازهم نتیجه ای نمی داد ومثل اینکه زنبوران خود را حبس کرده بودند . البته حدس زده می شد که یکی از عوامل این عکس العمل ترس از پرنده ها باشد . به نظر می آید زندگی این پرنده  مانند پرستو باشد . بهر حال در سر راه جیرفت به آذربایجان در حوالی باغهای کرج مستقر شدیم و جددا به بچه هایی که گارگر تخمگذار شده بودند مجددا تخم روز دادیم تا از نو ملکه درست کنند .

دراین روزها که زنبوران بنده درروستای میر زکریای شبستر مستقرند و هوا هم ابری می باشد حمله زنبورخواران نیز زیاد می باشد بطوریکه از صبح تا غروب و بدون وقفه بالای سرکندو مانور داده و به شکار زنبوران می پردازند وجالب اینست که به نظر می آید بدلیل کم بودن تعداد کندوها و خلوت بودن محیط آن قاعده ی را که ما در اول نقل نمودیم رعایت نمی کنند . یعنی ما بر اساس مشاهدات خود فکر می کردیم زنبور خواران

درمواقعی که هوا نیمه ابری و بارانی است و پرواز زنبوران در این شرایط کم است پرنده ها فرصت حمله را پیدا می کنند درحالیکه درموقعیت فعلی دروسط ظهروهوای گرم نیز این پرنده ها در زنبورستان حضور دارند و فقط غروب که وقت پرواز است از آنجا دور می شوند و زمان رفتن وقتی است که قبل ازتاریکی خودشان را به منزل شبانه شان که شاید دره ها و تپه ماهورهای ارتفاعات شمالی یعنی دامنه جنوبی کوههای میشو باشد و

تنها بعد از رفتن این پرنده ها هست که زنبوران در فاصله 20 دقیقه مانده به تاریکی شب چرخی می زنند و برای آوردن آب می روند .

به نظرمی رسد زنبوران از صدای پرنده ها  متوجه خطر حضور آنها می شوند و داخل کندو می مانند و برای برون رفت از این وضعیت یا باید کوچ کرد و یا در صورت اجبار به ماندن باید موارد زیر را رعایت کرد :

1-    چون زنبوران از ترس بیرون نمی روند برای اینکه از فعالیت و تخمگذاری عقب نمانند باید با شکر تغذیه شوند تا حداقل در گرسنگی نمانده و تخمگذاری و تکثیر نسل را ادامه دهند .

2-    درمحوطه باید سرو صدا ایجاد کرد ( با حلبی یا وسایل دیگر ) هر چند گاهی از سرو صدا هم نمی ترسند درهرحال دورنگاه داشتن پرنده ها از محوطه پرواز زنبوران آنها را از حمله مستقیم  درامان نگه می دارد .

3-    از استقرار کندوها در مناطق تجمع این پرنده ها خودداری کنیم محل تجمع این پرنده ها در کنار دره های فصلی و طویل است این پرنده ها در محل هایی که قبلا موشها در دیواره های دره ها دالانهای طویلی ایجاد کرده اند تخمگذاری می کنند .

در سالهای گذشته داروی مایع ( خوراکی ) به بازار آمده بود به نام پرزین که جهت مقابله با کنه ی وارو وا بکار می رفت  وقتی این دارو در لابلای شانها ریخته می شد و زنبوران آن را می خوردند هنگامیکه پرنده ها این زنبورها را شکار می کردتد تلف می شدند گزارش شده بود که در منطقه کردستان وحومه  ارومیه  زنبورداران کیسه هایی از لاشه های فلج شده و مرده ی این پرندگان را جمع می کردند البته این دارو دیگر وارد نمی شود . جالب است که چون زنبورداران از دست پرنده ها به جان آمده بودند برروی زنبورهای کندوهای بی ملکه را که کارگر آنها تبدیل به کارگر تخمگذار شده بودند و به درد کار زنبوردارنمی خوردند پرزین می پاشیدند و آنها را پرواز می دادند و به این ترتیب پرنده ی بیشتری مسموم و تلف می شد .

4-    درمواقعی که پرنده ها دربالای سرکندوها قرار دارند ازباز کردن درب کندو ها خوداری کنیم مشخص است که زنبوران در زمانی که مورد بازدید قرار می گیرند بیشتردر دور وبر پرواز می کنند و در نتیجه بیشتر شکار می شوند . 

5-    در جهت جلو گیری از تلفات بیشتر زنبورداران شهرستان سراب کار جالبی را انجام می دادند که البته نگارنده فقط آن رابه نقل شنیده است . یکی از کارشناسان اداره کشاورزی که درسالهای 62-63مسئول بخش زنبورداری سازمان دامپروری بود می گفت  :  درجلسه ای که درآن سالها درسازمان دامپروری مرکزتشکیل شده بود و تعدادی از زنبورداران نقاط مختلف کشورنیز حضور داشته اند . یک زنبورداراهل سراب می گفته که برای جلوگیری از خسارت پرنده ها چند عدد قرقی را پرورش می دهند و آنها را درمحوطه زنبورستان قرارمی داده اند و چون پرنده های زنبورخوار از صدای قرقی می ترسیدند از نزدیک شدن به محوطه زنبورستان ابا می کردند .  

نتیجه گیری :  زنبوران برای اینکه از شکار شدن در امان بمانند در کندو می مانند و اگر این کار روزها هم طول بکشد ادامه می یابد.

 اما علیرغم داشتن صبرزیاد ؛ حوصله و پرکار بودن ؛ زنبوران بر حسب ذات خود گول هم می خورند و این ضعفی بسیار بزرگ برای این حشره محسوب می شود.

از جمله گاهی مشاهده می شود زنبوران در موقع حمله پرنده ها به تعقیب پرنده ها می پردازند و در این مسیر توسط همان پرنده و یا پرنده ای که از پشت سر می آید شکار می شود و این همان نقطه است که زنبور در طول زندگی خود نخواسته و یا نتوانسته بر شعور خود اضافه کند و زود تسلیم تحریک و عصبانیت می گردد  مثلا زنبور در مواجه با یک پارچه کُرک به آن نزدیک می شود و گاهی ساعتها با آن مجادله می کند وبعضا مشاهده می شود دهها نیش زنبور بر روی یک پارچه ی کرکی مانده است و نیش زدن همان و جان خود را از دست دادن همان.  گاهی خود را ازخشم به عسل مایع  و یا به آب می زند و جان خود را ازدست می دهد ما جهت جلوگیری از خسارت جدی راه کوچ را به منطقه سیوان – یام را انتخاب کردیم . 

*** 1-  کلمه "آری قاپان"  را آقای مهندس خطیرمهندس اداره کشاورزی شهرستان دزفول از زبان زنبورداران آذربایجانی" آری قاپون " تلفظ می نمودند این مهندس دلسوزدرحل مشکلات زنبورداران که از نقاط دیگر کشور برای زمستان گذرانی به استان خوزستان کوچ می کردند سعی تمام داشت.  نام این پرنده باعث شد تا نامی از این مهندس خوب برده شود . 

این مطلب و دیگر مطالب نوشته شده  وب با تذکر دوستان قابل اصلاح است منتظریم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/05ساعت 20:9  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبور عسل در تکاپو

زنبور عسل در تکاپو

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/10ساعت 8:20  توسط علی سلطان بیگی  | 

کندوی سبدی زنبور عسل از قسمت جلو

کندوی سبدی از سمت سوراخ پرواز
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/10ساعت 8:15  توسط علی سلطان بیگی  | 

داخل کندوی سبدی از نزدیک - زنبور عسل در حال موم بافی

زنبور عسل در تکاپو
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/10ساعت 8:3  توسط علی سلطان بیگی  | 

توصیف عکس های زنبور داران اردبیل

این عکسها را در شهر اردبیل از ویترین تبلیغی فروشگاه های عسل گرفته ام که رابطه ی نزدیک انسان و زنیور عسل را نشان می دهد .

گرفتن این عکسها هنگام بچه دهی راحتتر است که زنبوران آرام هستند . در بقیه حالت ها نمی توان این همه زنبور را یک جا جمع کرد .  

این عکسها ی جالب باید قابل توجه کسانی باشد که از نیش زنبور می ترسند .  18/4/89

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/22ساعت 8:19  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبورداران استان اردبیل

زنبورداران اردبیل

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/22ساعت 8:9  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبور داران استان اردبیل

زنبورداران استان اردبیل

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/22ساعت 7:46  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبور داری در اردبیل

کاری از زنبور داران اردبیل
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/22ساعت 7:38  توسط علی سلطان بیگی  | 

چگونگی تشکیل خوشه ی کندوی عسل هنگام بچه دهی

بچه دهی زنبور عسل در کارگاهی در شهرک شهید یاغچیان تبریز

                                                       

 ساعت 11صبح   23 خرداد ماه 1389 بود. هرکسی در کارگاه در قسمت خودش کار می کرد . عده ای جوشکاری می کردند و تعدادی آرماتور بندی و قالب بندی و اکیپ بتن ریزی هم بکار خود مشغول بود   که یک دفعه در بالای سر اکیپ بتن ریزی  صدایی پیچید  واین  صدا از تعدادی زنبوران عسل در حال پرواز  بود .

 آنها در فضا چرخ می زدند تا اینکه در اسکلت فلزی درنقطه اتصال تیر اصلی و لانه زنبوری جایی را انتخاب کردند . نمی دانم چه چیزی و شاید یک تصادف علت این انتخاب محل بود  و شاید شکلهای لانه زنبوری تیر آهن که هم فرم با لانه ها ( شانها) زنبورعسل است . خلاصه آمده بودند تا یک خوشه تشکیل بدهند .

خوشه زنبورعسل در مقابل چشمهای پرسشگر افراد کارگاه تشکیل  و بزرگتر می شد . و سر انجام تمامی زنبوران زنجیر زده و به حالت آویزان  جمع شدند. اما امکاناتی که می توانستیم این بچه را در یک کندو بگیریم از محل کار دور بود  و تا خواستم  بروم وسایل بیاورم کنجکاوی افراد کارگاه گل کرد و به خوشه نزدیک شده و آنرا پراکنده کردند .  و تنها کاری که توانستم انجام بدهم گرفتن فیلم و عکس از مراحل تشکیل خوشه بود  که شما را به تماشای آنها دعوت می کنم .

اما به فکرم سئوالی  رسید که  انسان چقدر در محیط زیست اطراف خود دست کاری کرده است که کندوی عسل بجای شاخه ی درخت ؛ شاخه آهن را انتخاب می کند .

 دانشجوی عمران - بهزاد سلطان بیگی  23/3/89 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/02ساعت 8:57  توسط علی سلطان بیگی  | 

تجمع پایان یافته است - عکس 3 ( عکسها به ترتیب نگاه شود)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/02ساعت 8:16  توسط علی سلطان بیگی  | 

بچه زنبور عسل بر روی تیر آهن تجمع می کند - عکس 2

بچه دهی زنبور عسل
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/02ساعت 8:12  توسط علی سلطان بیگی  | 

انتخاب محل توسط بچه - عکس 1

بچه دهی زنبور عسل

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/02ساعت 8:3  توسط علی سلطان بیگی  | 

مطالب قدیمی‌تر