چایپارا (چورس)

نامه یکی از مالکین در سال 1265 ه ق

این قدیمی ترین سندی است که تا حال در وب درج گردیده است به سال 1265 هجری قمری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:44  توسط علی سلطان بیگی  | 

سئوالات حقوقی از مراجع و جوابیه های عالمین

سند قدیمی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:39  توسط علی سلطان بیگی  | 

معامله ملک در چورس در سال 1294 هجری قمری

یک سند معامله  قدیمی در چورس

مبلغ معامله 32 تومان معادل 14 شاهی روسی- 1294 قمری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:37  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک سند قدیمی خرید ملک

یک سند معامله  قدیمی مبلغ این معامله  ده ومان معادل خمس  منات بوده است- به سال 1294 هجری قمری . این اسناد را آقای حاج جواد سلطان بیگی در اختیار  وب قرار داده است که  از ایشان تشکر می نماییم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:35  توسط علی سلطان بیگی  | 

تشکر از دوستان

بعد از درج مشق کلاس اول یک دانش آموز که در ادامه تحصیل موفق به اخذ درجه دکترا شده بود   عده ای از دوستان اظهار لطف کرده و تبریک گفته بودند . که نشان از خوش قلبی و خیر خواهی این عزیزان دارد .

نیت بنده از درج این یک برگ مشق و خبر فارغ التحصیلی ایشان گفتنی هایی داشت و آن دو  مطلب اصلی زیر بود:

1-این دوست و برادرمان که مدرک خود را گرفته  موقعیت خود را بداند که حتما هم به این وضعیت آگاهی دارد. کار و مطالعات خود را ادامه بدهد و همانطور که دوستان هم تاکید کرده اند در خدمت کشور  و انسانها باشد . و دین خود را ادا کند. و نیز یک تبریک مانندی برای ایشان و خانواده اش باشد.

2-در حال حاضر هم دور و بر ما هم از این محصلان و دانش آموزان و دانشجویان هستند که دارند درس می خوانند و می خواهیم اینها را متوجه موقعیت خودشان بکنیم البته بنده نمی گویم که این بچه ها بی خیالند نه ما داریم تاکید می کنیم  که چشم خود را باز نگه دارند  و از خواندن و تحقیق خسته نشوند .

به هر حال قصد و غرضی دیگر نبود اصلا هر کس که درس می خواند و به مدارک بالایی دست می یابد دوست و سرور  بنده هست. مثلا چندی قبل در وب چورس ( آقای غیور زاده ) آقای  دکتر شیر زاد معرفی شده بودند که واقعا حظ کردم که   این عزیز ماشاء الله  رشته سختی ( آب )را به پایان برده اند و موفق به اخذ مدرک دکتری نائل شده اند که جا دارد به آقا یونس ابوی و خانواده محترمشان تبریک بگوئیم. هرکس که ادامه تحصیل می دهد و مدرک ارشد و دکتری اخذ می کند من هم با ایشان یک مدرک می گیرم و این احساس من این است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 21:21  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک سند صورت جهیزیه در چورس قدیم

یک سند قدیمی
+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/26ساعت 23:13  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک سند قدیمی ازدواج- چورس

یک سند قدیمی
+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/26ساعت 23:8  توسط علی سلطان بیگی  | 

اجاره نامه استقرار کندو در ییلاق

اجاره نامه استقرار کندو در ییلاق

 این نامه حدود ۴۷ سال پیش آماده شده  و موضوع آن حق کوده ( حق زمین و اجاره مرتع برای پرورش زنبور عسل می باشد - محل ییلاق روستای  آل قویروق - حق مرتع هرکندو ۱۵ قران- بطوریکه مشخص است حق کوده فقط برای کندو های مادر است و شامل بچه ها نمی شود- پوط واحد وزن در قدیم که هر پوط معادل  ۱۷- ۱۶ کیلوی امروز ی است  مثلا شلتوک و نخود لپه   را با پوط بیان می کردند و حتی ظروفی حلبی  بودند که وزن پر آنها حدود یک پوط می شد و به این دلیل اسم این ظرفها به پوتتوق معروق شده بود  . اجاره دهنده مرحوم حسین دود کانلو -

اجاره کنندگان آقایان اسعدی و سلطان بیگی  که در حال حیات و مرحوم حاجی جعفر جعفر پور (ایشان هم از زنبورداران پر کار  و  مجرب بود) و صاحب دست خط قرارداد هم وفات یافته اند.

این نامه مناسبات بین افراد و  امور زنبورداری نشان می دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/21ساعت 23:45  توسط علی سلطان بیگی  | 

نامه شهید محرم قربان زاده

 صفحه اول نامه شهید

 

   

صفحه دوم نامه شهید

 قبلا خدمت دوستان رسانده بودم که این نامه ی  شهید محرم است که متاسفانه بدون تاریخ است  چون مادر بزرگ ایشان در محله ما زندگی می کردند نامه ایشان را بنده تصادفا از جلو در مرحوم  مادر بزرگش پیدا کردم که به نظر می آید که نوه های این خانم که در واقع پسر یا دختر دایی های مخرم آقا باشند آن را در جلو درب جا گذاشته بودند. ولی من چون عادت به نگه داشتن نامه ها داشتم  نامه ایشان را هم پیش خود نگه  داشتم.

 ضمنا از خانواده ایشان اجازه می خواهم  که در مورد این شهید بزرگ کمی صحبت نمائیم . فبلا هم در چورس به برادرشان گفته بودم که اصل نامه را بعد از انتشار  که یادی واره ای از او باشد به خودشان تقدیم خواهم نمود.

بعد از شهادت محرم در  ( ۲۹/۲/۹۳)-  در زمستان همان سال ما با پدر ایشان مرحوم حاج زین العابدین در کوچ زمستانی زنبوراها  در شهر ستان جیرفت در یک باغ مستقر بودیم .

البته نعدای از نامه های شهید فتح اله سلطان بیگی در دست می باشد که آن موقع در طول دوره آموزش دانشکده افسری و دوران های مختلف  خدمت اش به منسوبین نوشته است که اصل نامه ها  هم به آقا زاده هایش تقدیم خواهد شد. که گویای احوالاتُ - خصوصییات برجسته  و وابستگی ایشان به خانواده را نشان می دهد  

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/19ساعت 23:22  توسط علی سلطان بیگی  | 

برای دوستانی که هنوز در ابتدای کار تحصیلند. نویسنده این مشق همین ماه قبل از تز دکترای خود دفاع کرد

امید است شما هم موفق گردید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/07/16ساعت 0:29  توسط علی سلطان بیگی  | 

یادی از روزهای کم آبی در چایپارا

وقتی آب  آغچای کم می شد و کفاف همه نهر های منطقه را نمی نمود اهالی به هنگام تن می دادند

آب در رودخانه آغچای بود ولی مدیریت نشده بود(سد هنوز ساخته نشده بود).

اغلب در اواسط یا اواخر تیر ماه آب رودخانه رو به کاستی می گذاشت و آب بران مجبور بودند آب را میان قره ضیاء الدین و چورس به نوبت یا (هنگام در اصطلاح محلی)  بگذارند. و گاهی هم مناقشاتی در این موارد پیش می آمد

این نامه از طرف ریش سفید های قره ضیاء الدین به چورس نوشته شده است که پیشنهاد بر قرار ی هنگام شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/07/15ساعت 23:26  توسط علی سلطان بیگی  | 

یادی از پزشک فقید شهرستان خوی آقای دکتر مصطفی شفیعی

 

 (با اجازه از خانواده محترم ایشان)نقش این دکتر بزرگوار در خوی و روستا های آن  در امور بهداشتُ-  سلامت و  ارتقای سطح آن بسیار درخشان بود.

جهت قدر دانی از خدمات مرحوم دکتر شفیعی به اهالی خوی و حومه - خواهشمند است خاطرات خود از ایشان را برای ما بنویسید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/07/15ساعت 23:4  توسط علی سلطان بیگی  | 

این ضرب المثل ما ضرب المثل سراسری و خیلی معروف نیست ولی دست کمی از یک ضرب المثل خوب و معروف ندارد.

(یوخدی ، یوخدی، سنین جیبینده بیر 15 قران دا یوخدی؟ گیزیر اصطلاحی است که در گذشته برای بعضی افراد  منصبی محسوب می شده است . در ابتدا تا آنجا که یادم می آید یکی از گیزیر ها گیزیر اوغلی مصطفی بیگ است یکی از قهرمان های داستان ها ی قدیمی. و داستان ازچورس و از آنجا شروع می شود که یک خان و یا حاکم نماینده خود را که همان گیزیر باشد به جان رعیت می اندازد که مالیات جمع کند. اما آن سال سالی نبود که رعیت بتواند مالیات بدهد یعنی محصول در اثر کمی آب و دیگر مشکلات خوب نشده بود و دست آنها خالی بود. گیزیر به هر محله و دری که مراجعه می کرد به قول معروف به در بسته می خورد و دست خالی پیش ارباب بر می گشت. اگر به عمق مطلب وارد شویم متوجه می شویم چون خود گیزیر هم مانند بقیه کشاورزان بی پول بود و محصولی حاصل نکرده بود و می دانست و درک می کرد خوب می دانست که رعیت آه در بساط ندارند. و این نکته را ارباب هم خوب فهمیده بود که جیب خود گیزیر خالی است و او واقعا به نداری رعیت واقف است و نمی تواند آن ها را در منگنه بگذارد و پولی از از بابت مالیات اخذ کند. و با توجه به این وضعیت ارباب تدبیری را بکار گرفت که به عقل شیطان هم نمی رسد. اما تدبیر ارباب چه می توانست باشد. او رو به گیزیر خود می کند و می گوید : گیزیر محمد من می دانم تو خیلی زحمت کشیدی و خودت را به این در و آن در و محلات زدی تا مالیات امسال را جمع کنی و هر چند نتوانسته ای دیناری جمع کنی. اما این موضوع در پیش من از ارزش کار تو کم نمی کند. من در نظر گرفته ام که پاداشی به تو بدهم و 15 قران در جیب محمد می گذارد و.... اگر اجازه بدهید بقیه داستان وتفسیر ضرب المثل مربوطه اش را برای بعد موکول کنیم که البته کلید اش را پیدا کردیم و فقط ماند چرخاندن آن . فعلا خدا نگهدار.

در این نوشته سعی خواهد شد ضرب المثل " یوخدی ،یوخدی، سنین جیبینده 15 قران دا یوخدی" را عملا مورد بررسی قرار دهم و دیگر اینکه خبر قرار دادن مطالب قدیمی از زندگی گذشته چورس را برایتان بدهم که مدت 2 سال روی کمد خاک می خوردند البته این اسناد اسناد خیلی مهم نیستند که مثلا میراثی از قبیل تبر نادری و لوازم  غنیمتی باشند ولی برای زندگی چورس و چورسیها شاید یک معرفی نامه باشد. البته اگر بنده غنایم از قبیل نوع اول داشتم قطعا در اختیار موسسات  و موزه های محترم مربوطه قرار می دادم که برای نسل های بعدی بماند. کاری که قبلا یک مورد انجام داده ایم و سند قدیم آب آق چای و نهر شهره جوی  چورس را تقدیم موزه خوی نمودیم .

 

روزی  در این وب نوشته بودم که اگر روزی دستم به یک اسکن برسد مقداری مطالب قدیمی  است که در اختیار دوستان قرار خواهم داد. تا آنها را دقایقی  سرگرم کنم.

و دوستی  در اظهار نظرش نوشته بود که مگر شما امکانات یک اسکن را ندارید یعنی ایشان موقعیت شان جوری بود که فراهم نمودن یک اسکن برایشان راحت بود و یا در دم دست داشتند و باورشان نمی شد که ممکن است یکی هم این امکان را نداشته باشد  و یا اینکه  با توجه به تصوری که از بنده داشتند فکر می کردند بنده حتما باید یک اسکن و پرینت را دارم . حقیقت امر این است که نداشتم و البته دوستان و یا دردور برم  ممکن است این امکان را دارند اما شما مطمئن باشید که اگر استفاده از آنها راحت بود و بدون حاشیه ، من از این امکانات استفاده می کردم و این به این معنی نیست که از امکانات دوستان و دیگر امکانات موجود بهره نبرده ام ،نه این ادعا یک ناسپاسی  است  ولی استفاده بیشتر از امکانات دیگران اسباب زحمت را برایشان فراهم می نماید که کار خوبی نیست .

حال این بحث را جمع کنیم

1-امکانات یک چاپگر و یا اسکن ممکن است فراهم شود ولی واجبات دیگری هست که باید متوجه آنها باشیم تا دو تا طناب پاره شده اقتصادیات زندگی را به هم پیوند زد .این است که مروت نباشد که هزینه ثبت نام دانشگاه بچه را به  چاپگر اختصاص داد اگرچه  جز اسباب کار وب گری باشد.

2- برادرم نه نیازی به دروغ است و نه امتیازی برای ما حساب خواهد شد که بگویم که اسکن نداشته ام

3- در ضرب المثل " یوخدی ،یوخدی، سنین جیبینده 15 قران دا یوخدی"  حقیقتا اول محمد در جیبش پولی نبود چون آن سال خشکسالی بوده است و آنها محصولی در دست نداشته اند تا بفروشند . و محمد گیزیر این را به چشم خود و با روح خود آنرا می دید و لمس می کرد . تا اینکه ارباب 15 ریال را در جیب او می گذارد و از اینجا به بعد دیدگاه او عوض می شود و او که تا حال به رعیت سخت نمی گرفت و همدل با آنها به ارباب می گفت که آقا آن‌ها بساطشان خالی است  بعد از موجود بودن 15 قران در جیب خود برخوردش با مردم تغییر می کند و او رو به کشاورزان نموده می گوید یعنی شما ندارید 15 قران هم ندارید ؟

4-اینجا وضعیت دوست بنده ومن مشابه این موقعیت است که ایشان شاید و الحمد الله امکاناتشان خوب بوده و باورشان نمی شود که ممکن است یکی دیگر این موقعیت را نداشته باشد. اما مورد دیگر که مانع کار بنده می شد مشکل وقت هم بود . که باعث می شود وب مدتی تعطیل شود باور کنید که بهترین و مطمئن ترین موقعیت آن است که یکی مثلا شغل نقاشی گری داشته باشد و بعد یک وب نقاشی داشته باشد و یا مثلا تاریخ دان و نویسنده باشد و بعد در این زمینه کار کند  نه اینکه کارهای متفرقه ای داشته باشد و بخواهد در این زمینه ها کار کند  مثلا در یک زنبورستان زیر آفتاب و گرما شما مجبورید 10 ساعت و بیشتر تقلا کنید و بعد از کمر درد و خستگی بخواهید مطلبی در وب بنویسید و لذا مشکلات دیگری غیر از اسکن و چاپگر هم  موجب کم کاری در وب می شوند.

5-به هر حال ما این اسکن را پیدا کردیم و بحث بنده با ایشان  تمام شد البته اسکن را پیدا نکردم بلکه یک دانشجویی از اندوخته ی خود که خدا برکتش بدهد و زیادش کند با یک هفتاد وچند لیره برای بنده یک اسکن  خرید و راحتمان کرد  خودمانیم حال اگر دانشجویی دیگر پیدا شود یک چاپگر هم بخرد دیگر مشکلات  سخت افزاری و نرم افزاری فرهنگی بنده حل خواهد شد .

6- دوستان این بحث ها را خیلی خیلی جدی نگیرید کمی جدی بگیرید البته دور از واقعیات زندگی بنده و امثال بنده نیستند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/05ساعت 8:8  توسط علی سلطان بیگی  | 

دوه سی ئولموش عرب و الیمین اتینی یئمی شم

لطفا نظر خود را در مورد این دو  ضرب المثل بنویسید:

دوه سی ئولموش عرب  [شتر بی ساربان]

الیمین اتینی یئمی شم [ زحمت طاقت فرسا]

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/24ساعت 1:5  توسط علی سلطان بیگی  | 

سه ضرب المثل قدیمی

با سلام لطفا شنیده ها و یا تحلیل خودتان را در خصوص این سه ضرب المثل بیان دارید:

1- یایدا ملکی لی نن  قیشدا کرکی لی نن یولداش اولما

در تابستان با صاحب ملک( ملک دار) و در زمستان  با کسی که کرک پوشیده است ایاق نشو

2- ایگیت هراتدا یا دا یئر التدا -  مرد مبارز و جوانمرد یا باید در هرات باشد و یا باید  از جان خود بگذرد .

3- و اما ضرب المثل سوم که نوشتنش سخت است و چرا سخت است  چون کمی خلچه قیراغی ایستی ییر  (یعنی یک گوشه دنجی می خواهد تا مطلب باز و بررسی  شود ) همانطور که شاید برای دوستان هم اتفاق افتاده باشد نوشتن بعضی مطالب سخت است و لازم است برایش مقده چینی کرد مثلا برای این ضرب المثل سوم که می خواهیم برایتان بنویسیم مصداق دارد . این ضرب المثل اگر چه مرتبط به بهداشت و سلامتی افراد است اما ظاهر خوشی ندارد و کمی کلام را غیر بهداشتی می کند اما ینده برایتان دلایلی می آورم و فکر می کنم اگر به پایان نوشته برسیم . حمل بر بی نزاکتی نخواهد بود. علی الخصوص که در این مورد از گلستان سعدی و مصادیق قدیمی استفاده خواهد شد .

با توجه به این که ضرب المثل از نوع خاص است و نوشتن آن جرئت می خواهد لذا بعد از صغری و کبری ها  در پایان نوشته از آن پرده برداری خواهد شد.

یکی از بزرگان را بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت و بی‌اختیار از او صادر شد. گفت: ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند، و راحتی به وجود من رسید، شما هم به کرم معذور دارید.

شکم زندان باد است ای خردمند                 ندارد هیچ عاقل باد در بند

چو باد اندر شکم پیچید فروهل                  که باد اندر شکم بارست بر دل

 

 
   
   

 

از گلستان سعدی

اما حرف زدن در این گونه مسایل اکر چه ممکن است زیاد دلچسب نباشد اما فرهنگ قدیم م عقاید

گذشتگان را در مورد آن روشن می سازد که با نبود علم نوین امروزی ، مردم  کم و بیش  به زیان های

نگهداری باد  در شکم پی برده بودند

اینجا موضوع به کمی به صاحبان علم طب بر می گردد چون ما داریم غیرحرفه ای حرف می زنیم و اظهار نظر 

می کنیم ، که قطعا بحث عمومی قضیه مطرح است.

برای اینکه موضوع عمومی است و ممکن است اتفاق بیفتد  و صاحب عمل از خجالت احتمالی  این باد بر بیایند

سعدی به این داستان اشاره کرده است و چقدر بی تعارف قدم بر می دارد و موضوع را تفهیم می کند

یا ضرب المثل دیگری است می گوید  که هم راه را داده اند و هم باد را (یئل ده وار یول دا وار ) یعنی 

در زندگی انسان   این مسایل  گذاشته شده است و وجود دارد و ممکن است بر سر هر کس بیاید

و البته ما نمی خواهیم از طرف شخص  به توجیه و معذرت خواهی بیفتیم  نه قصد این است که ضرب المثل گم و گور نشود واقعیت این است بعضی ضرب المثل ها که علیرغم ظاهرشان بسیار پر محتوی هم هستند و از روی

مصلحت و یا حکمت گفته و پرداخته شده و دارند از یاد فراموش می شوند

...... قولونجا نه خیری وار ( همان باد شکم  که صحبتش است چه خیری به گرفتگی عضلات  و درد استخوان

های  صاحبش دارد. پس این گوینده این ضرب المثل با این که از نفع باد شکم  به بیماری قولنج نا امید است

اما تلویحا  طبابت باد  را در بعضی موارد رد نمی کند.

و اما به خود ضرب المثل نزدیک شویم .

آیا اشکنه را می شناسید و آیا آن را خورده اید . الان دیگر گوشت همیشه دم قصابی است  و مردم نمی

روند یک گوسفند خریده و قیله درست بکنند . و یا بهتر است که بگوییم خرید گوشت کم شده است .

حال اگر کسی با گوشت گوسفند قیله درست کند ابتدا باید تمام گوسفند را بجوشاند و آب ان می شود اشکنه و چقدر خوش مزه است و یا بود. و اما اگر اشکنه را بدون پیاز بخوریم  اصلا نمی چسبد و مثل این می شود که مردم طارم یا بخشهایی از شمال کشور غذا را بدون زیتون می خورند که غذا کم می چسبد .

پس بندرت می توانیم شخصی پیدا کنیم که اشکنه را در غیاب پیاز بخورد .

 حال دوستان شاید به این ضرب المثل  رسیده باشند

موقع ادرار اگر باد شکم را از بدن خارج نکنی مثل این که  اشکنه را بدون پیاز می خورید.

اگر دوستان ترکی این ضرب المثل بنویسند ممنون خواهم شد .  

 

 

 

 

 

چو خواهد شدن دست پیشش مدار 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/25ساعت 10:30  توسط علی سلطان بیگی  | 

Arının Olduğu Yerde Sağlık Var (هرجا زنبور هست ، سلامتی هست)

چند روز قبل خبری از کارخانه ایرباس در مورد زنبور عسل و نقش آن در کنترل آلودگی محیط زیست در وبلاگ قرار گرفت، همجنین دیروز در یک مجله مطالب جالبی در مورد زنبور عسل و محیط زیست پاک نوشته شده بود که بنده (بهزاد سلطان بیگی ) نیز  این مقاله را ترجمه کردم (مقاله به زبانهای ترکی و انگلیسی در مجله موجود می باشد).

مصاحبه ای با آقای سوات صابونجو ( یکی از اعصای شرکت تعاونی روستاهای سلری یر که در سال 2010 تاسیس شده) در رابطه با فعالیت های مربوط به زنبورداری در ترکیه انجام داده ایم.
جنگل های ساری یر واقع در شمال استانبول، به عنوان منبع اکسیژن برای شهر محسوب می شوند و در عین حال دامنگاه صدها نوع گیاه مختلف نیز می باشند. ساری یر با توجه به دارا بودن گونههای مختلف گیاهی مکان مناسبی برای فعالیت های زنبورداری بوده و نیز یکی از عمده ترین مراکز تولید عسل در ترکیه می باشد.
 
   
 
عسل با کیفیت چیست؟
 
در بازار انواع عسل با کیفیت های گوناگون موجود می باشد. عسل های با کیفیت با دارا بودن میزان بالایی از ویتامین ها و مواد مغذی شناخته می شوند. اصلی ترین فاکتور تعیین کننده کیفیت عسل، نحوه تغذیه زنبورها می باشد. اگر زنبورها به جای عسل طبیعی و شیره موجود در گل ها از شکر و گلوکز مصنوعی تغذیه کنند، سلامت خود را از دست داده و عسل برداشت شده از کندوها نیز با کیفیت پایینتری خواهد بود. 
کیفیت عسل و تنوع گل و گیاه در منطقه رابطه مسطقیمی دارند. در حال حاطر جنگل های ساری یر و بلگراد (هر دو در شمال استانبول و در حاشیه سواحل دریای سیاه قرار دارند -مترجم-) با دارا بودن 77 گونه گیاهی بومی و حدود 2500 نوع دیگر از گیاهان،  یکی از مناطق با راندمان بسیار بالا در زمینه زنبورداری به حساب می آیند. 

   

عسل با کیفیت را از کجا تشخیص دهیم؟
 
برای تشخیص با کیفیت بودن عسل می توانیم به تیره بودن رنگ آن توجه کنیم. هرچه شفافیت و قابلیت عبور نور عسل کمتر باشد، به همان میزان کیفیت آن بالا میرود.  در قدم دوم ظرف عسل خود را برعکس بگیرید و به رقیق بودن آن توجه کنید.  اگر شهد شما خیلی رقیق بود و توده هوا ای موجود در ظرف سریعا به ته آن چسبید، ممکن است عسل شما دارای شکر و گلوکز باشد، و در نتیجه شما عسلی با میزان ویتامین و مواد مغذی  کم میل کنید. در قدم سوم روانی عسل را روی قاشقی در نظر بگیرید که از آن می چکد. عسل با کیفیت به سرعت از روی قاشق پایین نمیریزد، بلکه بعد از چکیدن یک قطره، مثل لاستیک به طرف قاشق برمیگردد. اگر شما همچین عسلی دارید می توان گفت که طبیعی است. 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1393/05/24ساعت 19:1  توسط علی سلطان بیگی  | 

تسلیت به خانواده محترم حسینی

دیروز جمعه (۱۷/۵/۹۳)مراسم  به خاک سپاری  مرحوم حاج میرهادی حسینی در شهر خوی بر گزار گردید .

مرحوم همانند دیگر دانش آموختگان دوره اول مولوی  مکتب خانه ی چورس را هم تجربه نموده بود .ایشان  کل گلستان سعدی را ازبر داشتند و کلام خود را به گلستان  مزین نموده بود . با توجه به آشنایی بنده با ایشان  اذعان می نمایم که  از دانش آموزان  مولوی از ابتدا تا انتها  با هوش تر از  او کسی را سراغ نداشتم .

در ریاضی قدیم نیز استاد بودند حیف  که اگر ایشان در شرایط  بهتری در مراحل بعدی آموزش  قرار می گرفتند بی شک یکی از  نوادر  کشور می شدند . این ادعا بدون دلیل نیست .

در گذشت ایشان را به خانواده  و بستگان محترم شان  آقایان سید  محسن  - همکلاسی عزیز خودم در مدرسه مولوی  میر مهدی - میر محمد و  سید حسین  و آقای دکتر ناصر اصلان آبادی  داماد مرحوم  و سایر عزیزان  که به دلیل طولانی شدن کلام  اسامی شان ذکر نگردید تسلیت عرض می نماییم .

وب چایپارا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/18ساعت 21:22  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبور عسل مامور محیط زیست ایرباس

شرکت ایرباس از زنبور عسل برای بررسی وضعیت محیط زیست یکی از کارخانه‌های خود استفاده می‌کند.


 عصرایران به نقل از یورونیوز نوشت: در فرودگاه هامبورگ آلمان می‌توان به طور مستمر صدای وز وز زنبورهای عسل را شنید. اینجا زنبورهای عسل با آرامشی وصف‌نشدنی مشغول انجام ماموریت مهم و دقیقی هستند. این ماموریت، بررسی وضعیت محیط زیست در محیط فرودگاه است.

فرودگاه هامبورگ میزبان یکی از مراکز مونتاژ نهایی هواپیماهای ایرباس است.

این زنبور عسل با این ماموریت به فرستاده ویژه شرکت هواپیماسازی ایرباس در امور محیط زیست تبدیل شده است.

رئیس امور محیط زیست شرکت ایرباس در این‌باره می‌گوید: موضوع محیط زیست نقش مهمی را برای ما ایفا می‌کند. نقش این زنبور عسل برای بررسی و برآورد تاثیر ما برای طبیعت، بسیار مهم است.

هر زنبور عسل در منطقه‌ای به مساحت 12 کیلومتر مربع در پرواز است. با استفاده از همین ویژگی می‌توان مساحت کامل فرودگاه را تحت پوشش قرار داد تا در نهایت با بررسی و آزمایش عسل این زنبورها، گزارشی‌های بیولوژیکی مهمی درباره وجود فلزات و زباله‌های شیمیایی در محیط زیست به دست آورد.

همه این گزارش‌ها و نتایج زیست‌محیطی از طریق آزمایش عسل این زنبورها به دست می‌آید.

یکی از مسئولان نگهداری زنبورها در فرودگاه هامبورگ در این‌باره می‌گوید: نتیجه آزمایش روی عسل زنبورها بسیار خوب است. از خوش‌شانسی ما همه نتایج به دست آمده نشان می‌دهد که سطح آلودگی زیست‌محیطی کمتر از مقدار استاندارد برای مواد غذایی است.

زنبورهای عسل شرکت‌کننده در این برنامه حدود 160 کیلوگرم عسل را در سال تولید می‌کنند که به صورت هدیه میان کارگران و کارمندان شرکت ایرباس شعبه هامبورگ توزیع می‌شود.

هامبورگ آلمان در کنار تولوز فرانسه، سویل اسپانیا و تیانجین چین چهار شهری هستند که مونتاژ نهایی هواپیماهای ایرباس در آنها انجام می‌شود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/05/14ساعت 21:39  توسط علی سلطان بیگی  | 

با سلام و عرض تسلیت

با سلام و عرض تسلیت به حضور دوستان - اطلاع پیدا کردیم آقای کربلایی حسین بیات از دانش آموختگان مدرسه مولوی چورس و یکی از والحان مکتب گلستان سعدی وفات یافته اند. و مراسم روز سوم مرحوم دیروز(10/5/93) در مسجد قاری خوی برگزار شد. ضمن عرض تسلیت به خانواده ایشان و اظهار تاسف از این که یکی از نبوغ چورس از جمع رفته است برایشان طلب آمرزش می نماییم . ضمنا به از خانواده ایشان عرض می نمایم که علیرغم اصرار این جانب ، ایشان گفتند "اشعار بنده قابل نیستند و حاضر نشدند اشعارشان حد اقل در اینترنت جمع گردد که حال بر عهده ماست چنین کاری را انجام دهیم. حقیر در عین بی بضاعتی آماده ام در ساماندهی و ضبط آثار شعری ایشان همکاری نمایم تا این اشعار جمع آوری گردند. وب چایپاره

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/11ساعت 15:17  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبور عسل و گل آفتاب گردان

+ نوشته شده در  شنبه 1393/03/17ساعت 19:17  توسط علی سلطان بیگی  | 

مناجات نامه شیخ عبدالله انصاری و الهی سوزلر از ادبیات کشور ترکیه

 

مدت ها قبل دربدر دنبال منابع  انگلیسی یا فارسی برای پایان نامه ام می گشتم که موضوع آن حریم کمی و کیفی آب های زیر زمینی دشت مرند بود و لذا بطور تصادفی به یک مقاله در مورد همین موضوعات از نویسنده ای ترکیه ای بر خورد نمودم و چون موضوع به چشمه و آب وصل بود.  به اشعار زیر هم رسیدم که الهی سوزلری عنوان داشت.

الهی سوزلری در ترکیه  باید همان معادل مناجات نامه شیخ عبدلله انصاری باشداگر دوستان کمک کنند. به نتایجی می رسیم و شاید توانستیم یک تطبیقی هم در بین ادبیات قدیم و معاصر کشور و الهی سوزلر ایجاد نمائیم

aman çeşme canım çeşme
muhammedi görmedin mi
biraz önce abdest aldı
şu karşıki camiye sor

آمان چشمه ـ جانیم چشمه

محمدی گورمه دین می ؟

بیراز اونجه آب دست آلدی

شو قارشی کی جامع یه سور 

 

از چشمه سئوال می شود که محمد را دیده و چشمه جواب می دهد که او اکنون وضو گرفت و به مسجد روبرویی رفت

aman cami canım cami
muhammedi görmedin mi
biraz önce namaz kıldı
şu karşı ki çarşıya sor

ازمسجد سئوال می شود و جواب می آید که اکنون نماز را خواند  و برو از بازارچه ی روبرویی  به پرس

 

 
aman çarşı canım çarşı
muhammedi görmedin mi
biraz önce kefen aldı
şu karşı ki mezara sor

و بازار می گوید از قبرستان به پرس

aman mezar canım mezar
muhammedi görmedin mi
biraz önce sizin idiiiii
şimdi iseeeee bizim olduu

و قبر می گوید که تا حال مال شما بود و حالا  بعد از این مال ما

و شاید به این مفهوم باشد که شما قدرش را ندانستید.

 

بعد ا منابع و تطبیق اشعار موجود با مناجات نامه نوشته خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/03/04ساعت 1:33  توسط علی سلطان بیگی  | 

ريـــــاضت كش به بادامي بسازه


ريـــــاضت كش به بادامي بسازه

 

امروز سوم خرداد است و امروز روز مهمی برای ملت ایران و خصوصا هموطنان خوزستانی است: یک حماسه بزرگ دفاعی  و آزاد سازی خرمشهر و یاد از آن ها که آزادی خرمشهر را ندیدند هر چند که به آزاد کردن آن امید داشتند.
---------------------------------------------------------------

امروز سوم خرداد است و تقریبا ایام بچه دهی کندوها فرا رسیده است و یک زنبوردار حداقل  باید تا آخر خرداد در ساعت های سه تا چهار عصر به کندو ها سری بزند . تا اگر خوشه زنبوران را بر روی درخت دید آنها را در کندویی جدید بگذارد و اگر دیر به جنبد این خوشه محوطه کندو ها را ترک خواهد کرد و سر به کوه و مقصدی دور خواهد گذاشت و لابلای تخته سنگ ها و لای درختان پوسیدده مسکن خواهد کرد. البته موضوع زایش و بچه دهی کندوها سال به سال فرق می کند سال گذشته میل بچه دهی بیشتر بود و امسال کمترو در سال گذشته کندو ها بیشتر از این کار کرده بودند.

 باور کنید که در سال گذشته کندویی بود که بیشتر از 7 تا 8 بچه داده بود و خودش ازبین رفت.  

این شرایط را که تعریف کردم باید عرض کنم که امروز یادم رفته بود، بعد از ظهر خودم را  پیش کندو ها برسانم البته از تنبلی و غیره نبود بلکه هزینه را که حساب می کنم به قول آن مرحوم : کوزه یاغدان آغیر گلیر و اقتصاد به هم می خورد . ولی باز غیرتین اوجوننان ( یک ضرب المثل قدیمی به معنی از سر غیرت )،8 هزار تومان  رفت و برگشت را هزینه کردم و باز به کندوگاه رفتم. و چون بچه ای روی  درختان ندیدم پیش خود گفتم خرج امروز باد هوا شد.  

کمی کارهای متفرقه داشتم انجام دادم و مواظب حرکات زنبوران بودم تا بچه که دادند و روی درخت خوشه شدند  بگیرم به کندو ی جدید و می خواستم به محض اینکه ساعت 5 عصر رسید و گرمی هوا رفت و  زمان بچه دهی  امروز تمام شد به تبریز بر گردم . چون ناهار نخورده بودم قبل از راه افتادن  چرخی بین درختان ردم تا ببینم دو سه تا چاغاله  بادامی ماند ه بخورم. و خودم را به یک نهال پر پشت و پر شاخ و برگ یک بادام رساندم  بی اختیار به یاد آن شعر بابا طاهرافتادم  :

دل عاشق بـــــه پيغامي بــسازه      خــمار آلــوده بــا جامي بسازه

مرا كيفيت چشم تو كـــافي است      ريـــــاضت كش به بادامي بسازه


 

 

که  هرچند ساختن به یک بادام سخت است و بابا طاهر بودن محال است ولی من هم اگر چند بادام گیرم می آمد می توانستم  به چند  بادام بسازم و خودم را به منزل برسانم .

اما  که به  هیچ چیز دست نیافتم به دلیل سرما زدگی . یعنی  سرما زدگی فروردین 93 که خود حتی درختان کهنسال گردو را خشکانده است.

اما زیاد ناراحت نشوید، در پشت بادام جایی که آدم اصلا فکرش را نمی کرد. خوشه ای از زنبوران را دیدم . بادام وگرسنگی را فراموش کردم و خدا رسانده بود یک بچه درختی را. هرچند زیاد پر جمعیت نبود اما می تواند برای سال دیگر خود را آماده کند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/03/04ساعت 0:56  توسط علی سلطان بیگی  | 

مشکلات زنبورداری : ذاروهای تقلبی و گرانی آن - خشکسالی -

نقل از وب گیاهان دارویی با تشکر از آقای امیر سلطان بیگی

منبع: تابناک

کمیت و کیفیت عسل‌های تولیدی کلونی‌های زنبور عسل کشور در حالی طی سال‌های اخیر و به دلایلی همچون ورود ریزگردها به کشور و خشکسالی کاهش یافته که طی چند ماه اخیر و به دلیل استفاده از داروهای قاچاق، غیراستاندارد و بی‌کیفیت وارداتی نیز بسیاری از زنبورها و لاروهای آنها تلف و خسارات زیادی به زنبورداران وارد شده است.

به گزارش جام جم، گرما، خشکسالی، گردوغبار و ریزگردهای عربی، بارش باران های اسیدی، کاربرد سموم غیراستاندارد در مزارع کشاورزی و باغات، چرای بی رویه دام در مراتع و نابودی گیاهان دارویی، وجود کنه وارووا و مبارزه نکردن با آن، نبود داروی کارآمد با قیمت مناسب و در نهایت نبود تسهیلات و حمایت نکردن از زنبورداران، از مواردی است که دست در دست یکدیگر داده و مصمم به ریشه کنی صنعت زنبورداری در کشور شده و حتی به گفته عفت رئیسی، صنعت زنبورداری را در کشور بر زمین زده است. این عوامل علاوه بر کاهش کیفیت عسل، به کاهش 70 درصدی تولید آن و بی انگیزه شدن زنبورداران برای نگهداری کندوهای عسل نیز منجر شده است؛ روندی که در صورت تداوم می تواند ایران را که اکنون یکی از بزرگ ترین تولیدکنندگان عسل در جهان است، به واردکننده این محصول تبدیل کند.
 
از سوی دیگر گران بودن بیش از حد داروی مورد نیاز زنبورداران در کشور، موجب روی آوردن آنها به داروهای تقلبی ارزان قیمت چینی شده است که اکنون به وفور در کشور وجود دارد و از طریق عراق، پاکستان، ترکیه و امارات وارد کشور می شود و پیامد آن کشتار دسته جمعی زنبورها و لاروهای آنهاست.
 
مرگ و میر ناشی از این داروها به حدی است که بسیاری از زنبورداران کشور از کاهش شدید کلونی های خود به دلیل مصرف این دارو در سال جدید خبر می دهند.
 
به گفته یکی از زنبورداران فعال کشور، کلونی های زنبور وی از حدود 70 کلونی در سال گذشته، اکنون و به دلیل مصرف داروی غیراستاندارد و قاچاق، به هشت کلونی کاهش یافته است.
 
رادپور، نایب رئیس اتحادیه کشوری زنبورداران نیز با بیان این که از دی تا اسفند 92 بین 30 تا 50 درصد زنبورهای کشور از بین رفته است، از ورود دارویی کاملا بی اثر به اسم وانکاک به بازار کشور خبر داده و می گوید: در مجموع تشخیص داروی اصلی از قلابی نیز برای زنبورداران ممکن نیست.
 
کریمی، رئیس اتحادیه زنبورداران خوزستان نیز با اشاره به این که این داروها از چین وارد شده است، می افزاید: دارویی به اسم «واکوزین» در بازار موجود است که نه فقط برای زنبور که برای انسان هم بسیار خطرناک است؛ زیرا اثرات مضری روی عسل می گذارد که حتی در حد مسمومیت است. با این حال زنبورداران از آن استفاده می کنند.
 
وی همانند زنبورداران دیگر معتقد است: سازمان دامپزشکی به عنوان متولی این امر، نه فقط نظارتی روی داروهای مصرفی زنبورداران ندارد، بلکه عملا در این زمینه سکوت کرده است و هیچ عکس العملی نشان نمی دهد.
 
رئیس اتحادیه زنبورداران لرستان نیز با تاکید بر این که سازمان دامپزشکی هیچ نظارتی بر ورود این داروها که به طور قاچاق وارد کشور می شود ندارد، به جام جم می گوید: این داروها مصارف آنتی بیوتیک دارد و برای مواردی همچون سرماخوردگی زنبورها، بسیاری از بیماری های عفونی و گوارشی زنبورها که به دلیل استفاده از پساب ها و آب های کثیف به آن دچار می شوند و همچنین بیماری نوزاد لوک اروپایی و آمریکایی استفاده می شود. اسدالله عالیخانی که خود حدود هزار کلونی زنبور دارد، با اشاره به این که به دلیل نبود اعتبار، اتحادیه ها نمی توانند به زنبورداران کمک و آنها را حمایت کنند، می افزاید: زنبورداران بسیاری در استان و بویژه شهرستان سپیددشت با وی تماس گرفته و از تلفات سنگین و گروهی لاروهای زنبور خبر داده اند که پس از پیگیری و بررسی مشخص شده، دلیل این تلفات، استفاده از داروهای ذکر شده است. مرگ هر گروه لارو، یک ماه تولید عسل را به تعویق می اندازد.
 
این زنبوردار نمونه لرستانی با اشاره به این که در گذشته از هر کلونی، 60 تا 70 کیلو عسل طبیعی خوب برداشت می شد، در حالی که اکنون این برداشت به کمتر از ده کیلو کاهش یافته است، خاطرنشان می کند: علاوه بر مصرف این داروها، کاربرد خودسرانه انواع سموم بی کیفیت در مزارع از سوی کشاورزان نیز به زنبورها لطمه های زیادی زده، زیرا زنبورها با ورود به مزارع، ناخواسته از این سموم مصرف می کنند. همچنین چرای بی رویه دام نیز به نابودی مراتع و گیاهان بویژه گیاهان دارویی منجر شده که نه تنها منابع تغذیه زنبورها را کاهش داده، بلکه زنبوری که به طور غریزی و طی میلیون ها سال دوای دردهای خود را در طبیعت می یافت، امروز با فقر طبیعت، ناچار به استفاده از داروهای مصنوعی شده است.
 
بلوکه شدن 15 میلیارد تومان اعتبار زنبورداران
 
در همین حال رئیس اتحادیه زنبورداران کشور با اشاره به فواید بسیار زنبور عسل در زمینه گرده افشانی، حفظ محیط زیست، حفظ منابع آب و خاک کشور، اشتغالزایی و جلوگیری از بیابان زایی و جایگاه عسل به عنوان خوراکی سالم و شفابخش به جام جم می گوید: با این همه دولت نه تنها هیچ حمایتی از این صنعت نمی کند، بلکه 15 میلیارد تومان اعتباری هم که سال 91 و با هدف تامین نهاده و داروی مورد نیاز زنبورها به صندوق زنبورداران اختصاص داده شد، از سوی وزارت وقت جهاد کشاورزی بلوکه شد و به صندوق مادر تخصصی این سازمان واریز و از دسترس زنبورداران خارج شد.
 
عفت رئیسی با اشاره به این که نبود داروی مفید و ارزان قیمت برای دومین سال پیاپی در کنار دیگر عوامل جوی و غیرجوی، ضربه مهلکی بر پیکر این صنعت وارد کرده است، می افزاید: در کنار برخی داروهای وارداتی که مفید اما بسیار گران و خارج از توان خرید زنبوردار است و داروهایی که به دلیل استفاده مکرر دیگر در برابر آفات و دردها، مقاوم شده است، اکنون داروهایی وارد کشور می شود که منشا تولید، صدور، ترکیبات و دوز مصرفی آن اصلا مشخص نیست و فقط می دانیم که از چین به کشور راه یافته و زنبورداران به دلیل ارزان و در دسترس بودن، به استفاده از آن ترغیب شده اند.
 
وی با بیان این که اکنون قیمت نهاده از کیلویی 1300 به 2200 تومان، قیمت موم از 16 هزار به 30 تا 40 هزار تومان و قیمت دارو نیز تا 200 درصد افزایش یافته است، تاکید می کند: این شرایط در کنار عوامل جوی و غیرجوی نظیر خشکسالی، ریزگردها و وجود آفت وارووا که از حدود 25 سال پیش مهمان کلونی های زنبور عسل شده و خسارات هنگفتی را به آنها وارد کرده است، موجب کاهش کیفیت و کمیت عسل طبیعی شده، به طوری که اکنون زنبورداران متعهد، از هر کلونی فقط پنج تا هفت کیلو عسل خوب برداشت می کنند.
 
این زنبوردار با تاکید بر این که اکنون 70 درصد زنبورها و کلونی های زنبور کشور از بین رفته است، می گوید: بی شک در صورت پرداخت 15 میلیارد تومان اعتبار زنبورداران مربوط به سال 91، حدود 40 درصد آسیب های وارده به این بخش کاسته می شد، در حالی که پرداخت آن اکنون و با توجه به تورم موجود دیگر سودی ندارد.
 
رئیسی با اشاره به وجود شش میلیون و 300 هزار کلونی زنبور عسل در کشور و اشتغالزایی 75 هزار نفری در این بخش، خواستار حمایت جدی مجلس و دولت از این صنعت سالم، مفید و سودآور می شود و تاکید می کند: یکی از مشکلات این حوزه، کاهش سطح آن در سازمان جهاد کشاورزی از معاونت به اتاق فکری بدون توان اجرایی است، در حالی که با سپردن کار به تعاونی و تشکل مردمی و توانمند، بسیاری از مشکلات آن رفع خواهد شد.

+ نوشته شده توسط امیر سلطان بیگی AMIR SOLTANBEIGI در 2014/5/6 و ساعت 8:28

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/02/28ساعت 19:17  توسط علی سلطان بیگی  | 

چاپ کتاب زنبورداری - با تشکر نقل از سایت زنبورداری ایران

چاپ كتاب زنبورعسل

 

چاپ كتاب زنبورعسل ونقش آن دراكوسيستم توسط محقق مركز تحقيقات كشاورزي آذربايجان غربي

 

انتشار كتاب توسط محقق مركز تحقيقات كشاورزي ومنابع طبيعي آذربايجان غربي

 

كتاب زنبورعسل ونقش آن در اكوسيستم توسط دكتر عبدالله حسن زاده محقق مركز تحقيقات كشاورزي ومنابع طبيعي آذربايجان غربي در انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه اروميه به چاپ رسيد.

 

بنا به گزارش روابط عمومي مركز كتاب زنبور عسل كتابي جامع وبا بياني روان وگويا در 9بخش و130صفحه در رابطه با كندو ،بيوسيستماتيك زنبورعسل ،آفات وبيماريها ، محل استقرار زنبورستان، ملزومات زنبورداري ،فرآورده هاي زنبور عسل، وبخش زنبورعسل ومحيط زيست ونقش آن درگرده افشاني ،تنوع زيستي،زراعت جنگل وزراعي وزنبورداري ارگانيك ومبارزه با آفات وبيماريهابا همكاري امير سلطان بيگي به چاپ رسيده است.اين كتاب براي علاقمندان ودانشجويان كتابي جامع وماخذ مي باشد وبراي پژوهشگران اين عرصه نيز توصيه مي شود.

www.areo.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/02/28ساعت 19:12  توسط علی سلطان بیگی  | 

کئچدی منیم چراغیم یاندی سنین چراغین

داستانی از آن روزها که شاید به شماره 16 یا 17 باشد

این داستان مربوط به زندگی در چورس در زمان‌های  گذشته می‌باشد

عنوان داستان :

                      

" کئچدی منیم چراغیم

یاندی سنین چراغین "

 

قبل از شروع داستان بهتر است، کمی در چورس به گشت و گذار به پردازیم  

 

در چورس همانند جاهای دیگر، باغ‌ها و مزارعی فرعی وجود دارند  که در داخل  محدوده‌ی  روستا نیستند و هم‌چنین از بلوک‌های اصلی  مزارع  فاصله دارند. از جمله این زمین ها و یا باغ‌ها می توان به باغ مامال، مزارع  قالا آلتی که در اسناد محلی به اراضی زیر قلعه معروف شده اند  (در شرق و شمال شرق چورس سمت راست جاده چورس به حاجیلار بالای اردوگاه دانش آموزی و زیر و ادامه  دره دامداماجا).

اراضی باغات  سور گورونمز در شمال غرب چورس و یا دالی باغ  نیز همین خصوصیت را دارند.البته اضافه نمایم اراضی دامداماجا خود یک چشمه کوچک داشتند و از ایشیق مشروب نمی شدند .

بحث اصلی ما مربوط به قالا آلتی می باشد. باید بگویم که در این قالا آلتی به لحاظ کمی آب فقط به صورت کشت نیمه دیمی و نیمه آبی انجام می شد و معلوم است فاقد درخت، باغ و صیفی‌جات باشد و گندم، جو و نخود کاشته می شد.

با این توصیف متوجه می شویم . دوری اراضی قالا آلتی از ایشیق بولاغی و نیز کاهش  آب  این چشمه بعد از خرداد ماه این وضعیت را حاکم نموده بود و خلاصه  کشت در این زمین های قالا آلتی سختی مضاعف داشت یعنی علاوه بر زحمت‌های معمول کشاورزی،  کمبود آب هم مسئله ای اصلی بود. لازم به ذکر است که در زمانی که ایشیق بولاغی لوله کشی نشده بود اراضی قالا آلتی به دو دلیل ذکر شده فقط تا پایان خرداد از ایشیق بولاغی آب دریافت می کردند. اما رساندن آب از مظهر این چشمه تا اراضی قالا آلتی سخت بود حال اگر یک نقشه جفرافیایی مقیاس دار داشته باشید داشته باشید می توانید با مقیاس گیری فاصله را متوجه شوید. خلاصه مالک این اراضی باید در مسیر جوی آب از چشمه ایشیق بولاقی تا زمین ش در قالا آلتی شب و روز هی بالا و پایین برود تا به زمین خود آب رسانی نماید.

-----------------------------------------------------------

" کئچدی منیم چراغیم

یاندی سنین چراغین "

روزی ریش سفیدان ده در بازار چورس نشسته  و مشغول یک معامله بودند و  در مورد فروش زمین واقع در قالا آلتی متعلق به آقا سید رایزنی می کردند تا معامله را جوش بدهند . سید مردی طنز گو  و نکته  دان بود و جایش که می افتاد و حوصله اش می کشید رشته سخن را بدست می گرفت و دوره را سرگرم می کرد. آنروزها  سرگرمی  ها از این نوع بودند جلو کافه نشستن و صحبت کردن یا سر گذشت تعریف کردن.  

خریدار هم پیر مردی بود که نیت داشت با اندک پولی که جمع کرده بود زمینی را خریده  و باقی عمرش را بر روی زمین خودش کار و تلاش کند و سر انجام همانند سرنوشت اغلب دیگر این نوع معاملات این فروش هم انجام شد (روش معاملات با این روز ها فرق داشت که مثلا اگر خدا  ناکرده امروزه بنگاه بفهمد که شما به پول نیاز دارید کاری می کند که ملک شما به نصف قیمت تنزل پیدا کند).

  به هر حال پیر مرد در میان صداهای" الله هر ایکی طرفه خیر وئرسین " که برای هر دو طرف معامله دعای خیر می کردند با صدای بلند بابت شیرینی و یمن کار، برای دوره  چایی سفارش داد.

اما بعد از صرف چایی‌ها سید  رو به خریدار نمود و گفت دوست عزیز خدا خیرت بدهد اما می دانی با این معامله چه شد ؟ پیر مرد خریدار با ادب و نزاکت از سید پرسید : آقا قربان جدت مگر چه شد ؟

سید سال ها بر روی این زمین  کشت و کار کرده بود و می دانست که کسی که بر روی  این زمین کشاورزی کند شبها و روزها باید بدو بدو بزند تا آن را کاشته و آبیاری کند. اما چاره ای هم نمانده بود  چون پول پیر مرد کم بود و به اندازه ای نبود که یک زمین مرعوب با حقابه و آب زیاد    بخرد. تازه پول او به این زمینی هم که از سید خریده بود نمی رسید ولی با  اصرار ریش سفیدان سید از حق خود گذشت.  

سید  در جواب  پیر مرد گفت :  

 " کئچدی منیم چراغیم

یاندی سنین چراغین "

 پیر مرد خریدار، انتظار شنیدن این حرف را از آقا سید نداشت  یعنی چه ؟ چرا چراغ سید  خاموش شود؟  و چرا چراغ من در آینده  روشن بشود. به نظرم می رسد که این معامله حتما بیشتر به سود من تمام و چربیده  استنکند  سید از دادن زمین دو دل شده است و دلشوره در دلش افتاد یا  نکند که سید قیمت را بالا ببرد و  از معامله برگردد؟ . این موارد  سئوالاتی بود که در همین فاصله کوتاه سید با خودش داشت. سئوالاتی که  جوابی برای آنها پیدا نکرد.

  از شانس‌اش گله مند و ناراحت بود و زیر زبانی چند تا بد و بیراه پیرمردانه ای به شانس اش حواله نمود . اما چاره ای نبود خودش را گم نکرد و رو به سید نمود و گفت : آقا اشکالی ندارد اگر فکر می کنید که مغبون شده اید  زمین متعلق به شماست. و ادامه داد: 

اگر شما رضایت نداشته باشید،  من هم این معامله را قبول نمی کنم.

سید درنگ را بیشتر از این جایز ندانست و معنی این طنز را برای پیر مرد تعریف کرد و گفت نه همسایه معامله سر جای خودش هست. منظورم این هست که  تا حال سختی و مشکلات این زمین بر دوش من بود. شب و روز نداشتم  بعد از این تو باید خیلی تلاش کنی.  مشخص است که چراغ تو بعد از این بیشتر اوقات روشن باشد  باید شب ها چراع فانوس  بدست آب را از ایشیق بلاغی به مزرعه خود برسانی و  معلوم هست که در آن موقع شب، چرا غ را خاموش کرده در خواب شیرین می روم .

رحمت خدا به  تمامی درگذشتگان

اگر دوستانی در خصوص این داستان مطلبی دارند ممنون می شوم  تا آن را آراسته و تکمیل نماییم این داستان خود در چورس یک طنز به حساب در آمده بود .

۱- توضیحی در مورد بلوکهای زراعی چورس) 

اغلب اراضی چورس از آب نهر شهره جو مشروب می شوند. راه دسترسی این اراضی متفاوت است. مثلا از سمت بیک جوان که بگیریم هر بخشی از مزارع یک راه دسترسی دارند که ما این ها را در بلوک قرار داده ایم (اراضی مربوط به قیراخ یول یک بلوک، اراضی واقع در اورتا یول شرق کوه آنا  قیزلی، اراضی واقع در توپراق یولی واقع غرب کوه آنا قیزلی،  در  اراضی واقع در دیزه یولی و اراضی واقع در حاجیلار یولی بلوک های دیگر هستند). 

     

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/02/23ساعت 22:49  توسط علی سلطان بیگی  | 

بحث های انتقادی از طرف دوستان اما سازنده و جدی

نظر خصوصی ذیل را دوستی که خودشان را  چورسی اصل معرفی کرده اند در وب گذاشته اند . اما بخلاف رسم و رسوم  با اینکه نظر خصوصی بوده است  به دلیل اینکه  حرف  ایشان در دلشان نماند و یا با اعتقاد به اینکه انتقاد نعمتی بزرگ است عینا آورده ام :

ابتدا نظر ایشان :

 سلام برادر و دوست عزیز
آقای سلطان بیگی می دانم که خوب و با دقت و هر روز وب های مربوط به چورس را نگاه می کنی و گاهی هم نظراتی را ارائه می نمایی هرچند هم با نام های مستعار دیگر اما جنابعالی نثر و لحن مخصوص خودتان را دارید که برای بنده قابل فهم است. اما در مورد کاسبان عسل:
1- بنده یک نظر خصوصی به آقای غیور زاده در جواب یکی از دوستان داده بودم که نمی دانم آیا آقا یوسف آن را به سمع و نظر دوستمان به نام چورسی رساند یا نه؟   اما اصل بحث، دادن پول شکر برای وعده سر خرمن با آن بهره های کمر شکن را خودتان می دانید بنده به هیچ عنوان این کاسبان را در ردیف مفاخر نمی دانم .
2 کاسبانی و تولید کنندگانی که شهد قلابی به بازار روانه می کنند در ردیف مفاخر که نیستند بلکه در ردیف انسان ها هم نمی گنجند.
3- آقای غیور زاده اسامی را در بخش مفاخر درج نموده اند که نه تنها مدرک رشته مربوطه را ندارند، بلکه در آن پست هم نیستند. بحث یر روی این است که دقت شود تا موضوع لوث نشود و ارزش خود را از دست ندهد.
باتشکر.

اما جواب بنده (دارنده  وب ) به این دوست :

۱- برادرم یک عسل از من طلب دارید که نوش جان فرمایید و  قضاوت کنید که بنده عسل تقلبی تولید نمی کنم حتی

ادعا می کنم  که کیفیت آن قابل قبول است . کل عسلی که بنده امسال تولید کرده ام تا ۴۰۰ کیلو بود .

۲ - من در طول وب بازی ام نظر ی  با  هویت ناشناس نگذاشته ام  هرچه نوشته ام . با  آدرس وب خودم نوشته ام  هرکسی که نظر با هویت مستعار  می گذارد خودش می داند و به آنها هیچ نقدی هم نداریم شاید  ترجیح آنها  است که خودشان را معرفی نکنند  اما ما  می توانیم جواب این عده از عزیزان را ندهیم  و یا در حد مقدورات  پاسخ می دهیم .

    بنده در چهار چوب  مقدورات- مرسومات و فرهنگ  جامعه مان  می نویسم و هیچوقت از کسی که عسل تقلبی تولید می کند  به عنوان نخبه یاد نمی کنم اما هیجوقت خلقم این جوری هم نیست که به چسبم به یکی و این جوری که پیش آمد  و یک مقدار هم شما باعث شدید و یک مقدار هم خودم مقصرم منجر به این شد که  این مطالب را در ملا عام بنویسم  و   بی حرمتی پیش آید. بنده علاقه دارم  در ظرفیتی ظاهر شوم و حرفی  را بزنم که بتوانم  آن را در رو بگویم  نه در قفا - پس انقدر حرف را باز می کنم و پا را تا ان حد روی گلیم باز می کنم که از پس اش بر بیایم . و تا ته قضیه نمی روم . تازه بنده که دادستان شهر و استان نیستم  که به هر چیز  دخالت کنم . حقیر  هم حدی دارم .

۳- اگر نظری به آقای غ- ز  نوشته اید کاری خوب کردید . بلی درست است که باید از کسی تعریف شود که واقعا حق اش است . چه هر کس هم نداند بنده خودم خوب می دانم که در حد نخبه نیستم .  اما  یک تعریف معمولی و یاد  کردن  از یک کس ، بنده را زیاد ناراحت نمی کند حال آن شخص  اگر یک  نخبه هم نباشد  و برای بنده قابل قبول است مثلا همین جند روز قبل روز مادر بود و می دانیم مادران ما  از سوی مقامات ذیربط  کشور به عنوان نخبه هم انتخاب نشده اند  و صاحب کشف  مهمی در شیمی و فیزیک هسته ای نیستند . ولی مادر ما هستند و می دانیم که حداقل وفاداری به زندگی  و تربیت بچه هایشان را در کارنامه ی خود دارند . تعریف از اینها  چه قدر می تواند ناراحت کننده باشد بنده نمی دانم .؟ و تا آنجا که بنده می توانم قضاوت کنم این است که آقا یوسف هم در همین حد  کار کرده اند و الا  از زنبوردارانی که   عسل تقلبی تولید می کنند کادویی دریافت نکرده  تا جنس تقلبی انها را تبلیغ کند .

۴- از همه ی این مطالب بگذریم  حال آمدند از کسی تعریف کردند  چه چیزی از بنده  کم می شود؟ بنده که مالیاتی بابت آن پرداخت نمی کنم و امید است  این شائبه پیش نیاید که زنبورداران زحمتکش کشور که  از زحمت شب و روز ندارند همه شان دست بکار شده  و شکر ها را در دیگها  ریخته و عسل تقلبی تولید می کنند.

امید وارم منظور شما را درست متوجه شده باشم و بار دیگر به صداقت عرض می کنم بنده ایمیل یا نظر بی اسم رسمی خودم و مستعار نمی نویسم برادر اگر قرار باشد این کار را بکنم خوب یک دفعه وارد گود نشوم بهتر نیست. اگر بنده نتوانم حرفم را صادقانه بزنم حرف نزنم که بهتر است و اگر تعارف حساب نکنید در حساب و چرتکه بنده اگر من به یک چورسی توهین کنم و یا جواب سر بالا بدهم مثل اینکه به خودم توهین کرده ام .

اگر اجازه بدهید کمی ذائقه را عوض کنیم  و به  یک ضرب المثل بسیار با مفهوم  و عمیق به پردازیم  در فارسی داریم : فلان کار تف سربالا شد .

تف  سر بالا تکلیفش معین است به صورت خود آدم بر می گردد . یعنی عمل زشت افراطیان را اذیت می کند که هیچ، به خود فرد هم سرایت می کند . 

 نظر دوم  برادر چورسی

با سلام خدمت برادر بزرگوارم
آقای سلطان بیگی مثل این که متوجه سخن بنده نشده ای:
1- اولا بنده از شما دوست  به عنوان تولید کننده عسل تقلبی یاد که نکرده ام.
2 - دوستی در ستون مفاخر یادی از کاسبان عسل کرده یود و بنده هم نظری خصوصی با همین نظر که در وب شما گذاشتم در وب آقای غیور زاده دادم تا همه را با یک چشم نگاه نکنند.
3- اسم بنده ناخود آگاه قاطی لیست مفاخر شده است هرجند خود را در این حد نمی دانم.
4- بحث در مورد این است که با تامل، اندیشه و با در نظر گرفتن همه جوانب افراد معرفی شوند تا ارزش واقعی خود را از دست ندهد.
5- باید منصفانه به مسائل نگاه کرد. بحث ناراحتی و تنگ نظری نیست، بنده بار ها بیان کرده ام که در این وب قرار نیست به کسی مدال افتخار داد که خدای نکرده حق کسی پایمال شود حالا آقا یوسف با توجه به علاقه خودش این کار را کرده هرچند که جای انتقاد هم وجود دارد.
5- به جنابعالی اطمینان می دهم که قصد توهین و یا تخریب قشر خاصی در ذهن بنده نیست اما هر چه گفته می شود حرف دل و بعضی واقعیت هاست که باید گفته شود.
6- بنده نظرم را بصورت خصوصی ارسال کرده بودم و منتظر جواب در وب بودم بی آنکه متن نظر نمایش داده شود.
7- حالا شما که واجب دانستید نمایش داده شود خود دانید.

جواب بنده به این دوست - والله هرچه شما فرموده اید راست است به جز که در چند جا  القابی  خوب را به بنده داده اید  که بنده مستحق آن نیستم-  برادرم  منظورم دفاع از خودم نبود منظورم این است که املای نانوشته که غلط ندارد.  نویسندگان بزرگ هم بعضی اوقات تعدادی از کتاب هایشان  استقبال زیادی نداشته، بالاخره ضعف هم داریم . یا گاهی استاد ی کوزه گر هم کوزه اش شکسته در می اید  در هر  سهوی  نیاز به عذر خواهی و نیز امکان گذشت  و عفو هم  است .

 

 خوب این قدر که شما ملاحظه کرده اید خوب است حال جا دارد  کمی هم صاحبان مشاغل که حرمت کار خود و هم صنفان خود را ندارند  دقت کنند . اینها حرف بدی نیست اما لحن ما (بنده بیشتر  اشاره به خودم  هست که گاهی از کوره در می روم ) هم باید جوری باشد که مشکلی بر مشکلها  اضافه نکند و یا به قول خودمان" ایشه یاراسین ".

از دقت شما ممنون  و اگر اجازه بدهید  من هم تعریفی از شما بکنم  که  تعریفی بی شیله پیله است

بنده افتخار می کنم که عزیزی مثل شما از چورس  زاده شده است .  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/02/02ساعت 21:32  توسط علی سلطان بیگی  | 

زوال دولت صفويه و حمله عثمانيان به آذربايجان(با اجازه وب مطالعات تاریخ معاصر ایران)

زوال دولت صفويه و حمله عثمانيان به آذربايجان از فيروز منصوري


 

نامه سلطان احمد دوم (1102-1107هـ) به سبحانقلي خان فرمانرواي بخارا، بلخ و بدخشان، نشان مي‌دهد که اين بخش چه نقش مهمي در زوال دولت صفويه ايفا مي‌کرده است :

 

در اين نامه پس از مقدمه، سلطان احمد اشعار مي‌دارند که: از زمان اجداد عالي‌تبار و جنت قرار، شعار و اهتمام، تخصيص بدين يافته که وجود کافران فرنگ و رفضه قزلباش اوباش ناپاک را از روي زمين پاک نمائيم و اين کار را افضل عبادات و اهمّ مهمات دين مي‌شماريم. چون دفع کفار فرنگ اولي و انسب مي‌نمود تا براي تدمير قزلباش اطمينان خاطر و جمعيت باطن ايجاد نمايد، لذا نخست مفسدان فرنگ را تنبيه نموده و بجاي خود نشانديم. حاليا واجب و لازم است سپاه جرار و جيوش نصرت آثار ما به دفع آن طايفه ضالّه بپردازد. چون شما پادشاه ماوراءالنهر هستيد و آن دارالفاخره از قديم مقام و مسکن صلحا و مشايخ کبار بوده است، از اينرو بر شما لازم است که در راه شريعت نبوي و ملت مصطفوي شمشير دين برآهيخته با عساکر منصور يک تن و يکدل خس و خاشاک دين را بالاتفاق از چمن عراق پاک نمائيم. 1

 

اين نامه مي‌رساند که تحريک و اغواي فرمانروايان ماوراءالنهر در شمال خراسان بر عليه صفويه، از آغاز تشکيل تا زوال آن دولت، بهترين وسيله براي وصول به مقاصد سياسي عثمانيان بوده است. معلوم نيست که باب عالي از اينگونه نامه‌هاي عوامفريبانه و تحريک‌آميز به محمودخان افغان و عشاير قندهار هم مي‌فرستاد و آنان را دعوت به قيام و همکاري با آل عثمان مي‌کرد، يا نه؟

 

حمله افغانها به اصفهان و سقوط دولت صفويه، امپراتوري روسيه را از شمال و عثمانيان را از غرب، بر خوان يغماي شهرهاي اران و آذربايجان نشانيد. دولت عثماني نخست به روال هميشگي به فريب استفتا دست زده از «مفتي انام مشکل‌گشاي ايام عبدالله افندي» فتوا دريافت کرد مبني بر اينکه: «روافض عجم به ظاهر ادعاي اسلام مي‌کنند، آنان مرتد هستند و از ارباب کفر به شمار مي‌روند. بنابراين، جنگ با قزلباش در حکم جهاد با مشرکين و حفظ ناموس دين بوده، غارت اموال و اسارت زنانشان حلال شرعي مي‌باشد.» 2

 

پس از اخذ جواز جنگ و غارت اموال و عيال، در اواخر ذيقعده 1134هـ. کوپرلوزاده عبدالله پاشا براي تسخير شهرهاي آذربايجان سردار تعيين شد، سلحدار ابراهيم پاشا نيز جهت تصرف شهرهاي گنجه و ايروان مأموريت يافتند، فتح کرمانشاه هم به وزير حسن پاشا ارجاع گرديد.

 

در آذربايجان، نخست به شهر بيدفاع سلماس تاختند و توابعش: کرد قيران، انزل، قراباغ را به سنجاق صوماي ضميمه نموده، در مقابل پرداخت ساليانه 4000 قروش جزيه به رسم اجاقلق، به حاتمخان بيک کرد سپردند. 3

 

بعد از سلماس، شهر تاريخي خوي مورد حمله آنان قرار گرفت. چلبي‌زاده زير عنوان «فتح خوي و چورس» آورده است:

              بلاد ارباب رفض و الحاد خوي و چورس همدوش به ممالک عثمانيه، لبريز از ذخاير و عساکر بود، و قبل از تسخير تبريز، اقدم و واجب مي‌نمود که به تصرف قواي عثماني درآيد. کوپرلوزاده عبدالله پاشا به اعجام بدخوي شهر خوي پيغام‌ها فرستاد، ولي درون فاسد و خبث جبلي آنان از کمند نصح و پند گريزان بود و چون گراز تيزدندان روي به ستيز مي‌نهادند. زينل بيک حاکم محمودي با عده‌اي از سپاهيان روم بدان شهر هجوم بردند. شهباز خان والي خوي، محمد چلبي فرستاده سردار را زنداني کرد و اطرافيانش را کشت. نخستين نبرد طرفين در محله کنيسه اتفاق افتاد. شهر مزبور علاوه بر حصار استوار، به مواضع عديده منحصر بود که به اصطلاح خودشان آنها را «دز» مي‌گفتند. از اينرو ضبط و تسخير قلعههاي محفوظ و مسدود شهر خوي، بدون امداد و اعانت کلي متعذر بوده و مقدور نمي‌نمود. به دستور سردار، بلوکات اربعه موصل و حلب، قبايل و عشاير قادر به ضرب و حرب صوماي، حکاري، الباق به اتفاق سپاهيان والي رقه عثمان پاشا، جملگي به خوي فرستاده شدند. عبدالله پاشا بار ديگر نامهاي به فارسي براي اهالي خوي فرستاده و مبارزان را دعوت به تسليم کرد. شهبازخان گوشهاي فرستاده عثماني را بريده روانه وان ساخت. نيروهاي عثماني در خارج شهر خيمه زده و به حمله‌هاي متوالي ادامه دادند ولي فتح و تسخير خوي به علت کثرت قزلباش و وفور مهمات ميسر نشد. در جريان پيکار سفير ديگري بنام شهباز آقا حکاري به قتل رسيد. سرعسکر (سردار) علاوه بر ارسال خمپاره‌ها و توپهاي قلعه‌کوب، ده هزار نفر قواي ديگر از آناطولي جمع‌آوري کرده به امداد عثمانيان فرستاد. و شبانه‌روز روافض را زير آتش گرفتند. در اين هنگام طهماسب از نخجوان به تبريز رفت. مردم تبريز اظهار انقياد نموده ابراز جانسپاري کردند. طهماسب براي کمک به رزم‌آوران قلعه خوي، سپاه فراواني را در تبريز بسيج کرده به فرماندهي ميرزا جلال و حاجي هاشم به خوي فرستاد عثمانيان در نزديکي خوي به مقابله نيروهاي اعزامي از تبريز برخاسته و آنان را مجبور به عقب‌نشيني به قريه ولديان کردند، ولي ميرزا جلال با عده‌اي از راه ديگر خود را به خوي رسانيد.

 

              روز بيست و يکم محاصره خوي، نيروهاي عثماني با کندن راههاي زيرزميني بر قسمتي از شهر استيلا يافته قريب به 4000 نفر از قزلباشان جان باختند، ولي اهالي خوي در مذهب باطل خود ثابت قدم مانده به محاربه و مقاتله کمر بستند. بعد از اين ماجرا، سردار محمدپاشا متصرف اماسيه و صنع‌الله پاشا متصرف ايچ ايل را به اتفاق فرمانده پادگان وان و سپاه يمين و يسار و يني‌چريان آن ديار، با مهمات کامل به امداد محاصره‌کنندگان خوي فرستاد.

 

              قواي بيحد و حصر آل عثمان شبانه‌روز با اجراي عمليات نظامي مختلف و متعدد، ضربات کوبنده وارد آورده، سرانجام پس از 57 روز محاصره و محاربه شديد، روز 18 شعبان 1136هـ. آن بلده متين مفتوح شد. شهبازخان و ميرزا جلال با 3000 قزلباش قتل‌عام شدند و اموال و اهل و عيالشان اخذ و اسير گرديدند. روز ديگر در شهر نماز برگزار شد و خطبه بنام سلطان خواندند. بعد از خوي چورس هم به آساني به تصرف درآمد. 4

 

دولت متجاوز عثماني که به نام «احياي دين» تجاوز به خاک همسايه مسلمان، قتل و قمع و غارت اموال ايرانيان را حلال شرعي قلمداد مي‌کرد، بعد از تسخير خوي، با دولت مسيحي روس مجلس آراست و هم نواله و هم پياله شد و براي تقسيم شهرهاي آذربايجان و اران معاهده بست.

 

معاهده تقسيم شهرهاي ايران روز دوم شوال 1136 هجري قمري در استانبول به امضاء رسيد. و در همين روز عارف احمدپاشا والي تفليس با 60000 نفر قواي مسلح و توپخانه سنگين، نخستين حمله خود را از محل کاربانسراي ايروان آغاز و ضمن کشتن 10000 نفر سربازان ايراني و اسيرگرفتن 15000 نفر اهل و عيال ساکنان حومه، دهات را غارت نموده غنايم فراواني را به دست آوردند. نيروهاي مهاجم در مواجهه با شهر ايروان و سورمتين آن، ماه‌ها در پشت ديوارهاي آن آتش گشودند و يورشها بردند و سرانجام بعد از 92 روز تلاش و تهاجم مستمر، روز 7 محرم 1137هـ. ايروان را به تصرف خود درآوردند.

 

چلبي‌زاده مي‌نويسد:

              در جريان حمله عثمانيان به ايروان، اهالي 226 قريه از نواحي سرمه‌لي، شورگل، اباران و غيره، اهل و عيال و مختصر اشياء و اموال منقول خود را همراه کرده براي حفظ جان، ترک اراضي و املاک نموده به شهرهاي بايزيد و کردستان و قارص فرار کرده بودند. بعد از تصرف ايروان و پايان جنگ، اهالي مزبور به خانه و ملک خود برگشته قصد اسکان داشتند. ولي اعيان و متسلمان عثماني (حافظان ناموس دين) خانه‌ها و آسيابهاي قراء مذکور را ويران کرده مانع اسکان مردم مي‌شدند. اهالي و کدخداي قراء به والي ايروان رجب پاشا شکايت کردند و اسکان در اوطان قديمه را خواستار شدند. پاشاي نامبرده و قاضي عبدالله افندي براي رفع مزاحمت و ابقاي رعايا در املاک و اراضي موروثيشان، دستورات لازم صادر کردند. (ص 302 و 303)

 

در حين محاصره شهر ايروان وسيله عارف احمد پاشا، کوپرلوزاده عبدالله پاشا با تجهيز نيروهاي رقه، قيصريه، وان، حلب و موصل، در اواسط ذيقعده 1136هـ از خوي به جانب طسوج حرکت کرده و در ضمن پيشروي پادگانهاي کوزه‌کنان و شبستر را تصرف نموده روز دوازدهم ذيحجه 1136هـ ق وارد سواد شهر تبريز شدند. حاکم تبريز با ده هزار قزلباش به مقابله برخاسته در محله‌هاي سرخاب و دَوه‌چي در شمال شهر سنگرها بستند و از اطراف قلعه مخروبه شنب غازان از سه جانب تيراندازي کردند. شهر تبريز در اين ايام برج و بارو نداشت 5 با وجود اين، سربازان ايراني جانفشاني و مردانگي کرده پس از 29 روز جنگ به سپاه عثماني ضربات سنگين وارد و آنان را مجبور به عقب‌نشيني به طسوج کردند.

 

چلبي‌زاده مي‌نويسد:

              اهالي شبستر ظاهرآ اظهار اطاعت کرده بودند. در زمان محاصره تبريز ضابط عثماني و محافظان شهر را گرفته به تبريز فرستاده بودند. همچنين ذخاير ارسالي از آناطولي را ضبط و چند نفر از اتباع سردار را کشته بودند. سرعسکر در حين عقب‌نشيني به طسوج، براي عبرت سايرين، فرزندش عبدالرحمن بيک را با قواي کافي به تأديب شبستريان فرستاد، او به شهر وارد شد، عيال و اطفال را اسير و جمله مردان را قتل و تدمير کرد. 6

 

سردار و قشون عثماني زمستان سال 1137 را در طسوج گذرانيده به جمع‌آوري نيرو از آناطولي و تکميل تجهيزات پرداختند. در همين ايام و احوال، از اهالي گرگر و چورس و خوي نيروهاي محلي و قزلباش در قلعه و حصار شهر 7000 خانواري زنوز گرد آمده و آماده کارزار بودند، رياست نيروهاي ايراني با مرتضي‌قلي خان فرزند شهبازخان خويي (شهيد) بود. از تبريز نيز به سرداري محمدخان فرزند محمدخان عده زيادي قزلباش به آنان ملحق شده قريب به بيست هزار نفر را تشکيل مي‌دادند.

 

به نوشته چلبي‌زاده، عبدالله پاشا در بهار سال 1137هـ از بين بردن نيروهاي ايراني متمرکز در قلعه زنوز را مقدم بر فتح تبريز دانسته و با تجهيزات و نفرات کامل بدان شهر حمله برد و در روز 10 رمضان 37 در يک پيکار خونين که تا سپيده‌دم روز بعد ادامه داشت، قزلباشان شکست خوردند. اموال و عيال آنان به دست عثمانيان افتاد. قلعه شهر ويران و طعمه حريق شد. 7

 

اسارت عيال و اولاد قزلباشان و غارت اموال آنان، نه تنها در جنگهاي خوي، شبستر، زنوز، ايروان و سامين نهاوند از کارهاي عمومي و عادي عثمانيان (حافظ دين) بوده که در جاي جاي تاريخ چلبي‌زاده درج شده است، بلکه آنان غير از غارت خودشان، پنجهزار تاتار را به رياست قلقاي سلطان به تبريز آوردند تا در مواقع لزوم شهرهاي آذربايجان را يغما نمايند. بر اساس همين اسناد چپاولگريها بوده است که محقق ترک منير آق‌تپه در آغاز رساله «مناسبات سياسي ايران ــ عثماني در سالهاي 1720-1724 ميلادي» نوشته است: «يني‌چريان سياست صلح‌جويانه ابراهيم پاشا را نپسنديده طرفدار جنگ بودند. نخستين عاملي که آنان را بدين راه سوق داد، بيشتر از جنگ، آمال و انديشه‌هاي چپاولگري و يغماي شهرهايي بود که يني‌چريان و غيره در سفرهاي خود متصرف مي‌شدند. 8

 

بعد از تصرف و تخريب قلعه زنوز، پنجاه هزار نفر که از حلب تا ارزن‌الروم از شهرهاي مختلف آناطولي گردآمده و در طسوج تمرکز يافته بودند، روز پنجم ذيقعده از طسوج حرکت و در پانزدهم ماه مزبور در يک منزلي شهر تبريز خيمه و خرگاه زدند. قزلباشان با توجه به يورش قبلي دشمنان از جانب سرخاب و دَوه‌چي، ديوار متيني به بلندي ده متر در آن قسمت شهر بنا نموده به فاصله 40، 50 گام برج‌هاي دفاعي مزغل‌دار بنا کرده و تفنگ‌اندازان مازندراني را در آنها گماشته بودند. جنگ خونين و بي‌وقفه تبريز از بامداد روز شنبه 17 ذيعقده 1137هـ آغاز و تا پايان هفته ادامه داشت. روز پنجشنبه قواي علي پاشا والي حلب از جبهه راست بر ديوار قلعه راه يافت و با گشودن دروازه آن، عثمانيان به شهر سرازير شدند. به مردم تبريز به شرط خروج از شهر، امان داده شد. پس از بيرون رفتن زن و بچه، عثمانيان به تصدي معمار بکر آقا در اطراف مسجد اوزون حسن قلعه‌اي به طول 1000 متر و عرض 800 متر براي خودشان بنا کردند. (چلبي‌زاده، ص 276-286)

 

چلبي‌زاده در دنباله گزارش‌هاي فتح تبريز، از استخدام و اعزام 10000 نفر تاتار غارتگر به شهرهاي ايران خبر مي‌دهد. آغاز و انجام نوشته وي عينآ نقل مي‌شود:

 

پيادکان و سواران روم ايلي و آناطولي و اجناس عسکر و انواع لشکر عثماني، از فتح و تسخير شهرهاي ايران غنايم و اموال فراوان به دست آورده، متنعم و کامران گشتند. ولي مناسب نمي‌بود که از همچو خوان يغما، قوم ريگ‌شمار تاتار حصه‌دار نباشند. زيرا روانه کردن مقداري لشکر تاتار صرصر رفتار بدان ديار، علاوه بر توفير غنايم و ذخاير و تکثير سواد عساکر، فوايد عظيمه و منافع عميمه‌اش ملحوظ و مقرر است. بدين مناسبت و ملاحظت مقرر گرديد 10000 نفر تاتار عدو شکار تجهيز و روانه شهرها شوند ... پس از تعيين رئيس و رهبر آنان، در ماه ذيقعده 1137هـ ق پنجهزار نفر به گنجه و شيروان رفتند که در اختيار سرعسکر مصطفي پاشا باشند. پنجهزار ديگر به درخواست سرعسکر تبريز، به رياست قلقاي سلطان به تبريز وارد شدند، تا اهالي شهرهايي که طوق اطاعت به گردن نمي‌نهند، به وسيله آنان به بلاي چپاول (چاپول) گرفتار آيند و عثمانيان از خدمات نامبردگان بهره‌مند شوند. و در مواقع لزوم و اقتضا، در اختيار سرعسکر همدان باشند.

 

سردار و مهاجمان عثماني، با ياري همين تاتارهاي عدوشکار و چپاول شعار، پس از تسخير تبريز، در اوايل سال 1138هـ به شهرهاي لوري و گنجه و ارومي نيز دست يافتند.

 

مسخر شدن قره‌طاغ و اردبيل و توجيه لواء اردبيل به کتخداي عبدالله

پاشا، محمدآقا

تحت عنوان فوق، چلبي‌زاده تاريخ‌نگار آورده است:

               پس از فتح تبريز و انتشار خبر دهشت اثر آن در اطراف و اکناف، قوت قلب رافضيان شکست و راغب اطاعت شدند. مقدم بر همه، خان قره‌طاغ عبدالرزاق بيک عرض انقياد نموده. 9 با تعهد ارسال عوايد و رسوم، از جانب عبدالله پاشا در حکومت قره‌داغ ابقاء گرديد. با وساطت ايشان نامه‌اي مشحون به ترغيب و ارعاب و تهديد به اهالي اردبيل ارسال و اعلام امان شد، به شرط اينکه جمله در اطاعت فرمانده کل اعزامي (محمدآقا کتخداي عبدالله پاشا) باشند.

 

              پس از عزيمت محمدآقا به اردبيل و تنسيق و تنظيم امور، عده‌اي از رؤساي قزلباش منجمله: سردار مصطفي خان، حاکم طالش سبحان وردي‌خان، شاهقلي‌خان حاکم سابق مراغه، يحيي‌خان، حاکم اردبيل مرتضي‌قلي خان، اوغورلي‌خان، موسي‌خان، عزيزخان، وحيدخان با روافض بدايمان براي استخلاص اردبيل عهد و پيمان بسته و در طالش که 10 ساعت با اردبيل مسافت داشت، گرد هم آمده بودند. سبحان وردي‌خان به مردم اردبيل نامه نوشته، اطاعت از عثمانيان را جرم عظيم شمرده، و ضمن دعوت مردم به سرکشي، اعلام کرده بود که به زودي ما به اردبيل حمله خواهيم کرد، شما هم از داخل شهر به ما ملحق شويد.

 

              سرعسکر عبدالله پاشا در تبريز، چون از مضمون نامه خبر يافت، فوراً پنجهزار نفر قشون تاتار را به فرماندهي عظمت‌گراي سلطان، به اردبيل فرستاد. محمدآقا نيز لشکر تاتار را با ساير قواي مجهز و مرتب عثماني به جانب طالش اعزام داشت. قزلباشان در ميدان نبرد مقاومت نياورده به گيلان هزيمت نمودند و يحيي‌خان در ميدان محاربه به قتل رسيد. محمدآقا مظفر و منصور به اردبيل برگشت. به پاس اين پيروزي و خدماتي که در اثناي فتح تبريز از محمدآقا ظاهر شده بود، از جانب سردار منشور لواي اردبيل به نام وي صادر شد و در روز سوم جمادي‌الاول 1138 هجري به بيگلربيگي آن شهر منصوب گرديد. (ص 331-334)

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1. محمديوسف منشي بن خواجه بقا. تذکره مقيم‌خاني. نسخه خطي کتابخانه فرهنگ اصفهان، صص 191-197 .

2. چلبي‌زاده، اسماعيل عاصم افندي. تاريخ چلبي‌زاده. مطبعه عامره، استانبول، 1282هـ. صص 64-66 .

3. چلبي‌زاده، مأخذ فوق. ص 118 .

4. چلبي‌زاده، مأخذ فوق. صص 123-130.

5 . جان بل، در ژانويه 1717 (129هـ) تبريز را ديده و نوشته است:

شهر تبريز کاملا باز و بيدفاع بوده، حصار و استحکامات دفاعي نداشت

Bell, John. Travels from St. Petersbeargh - To diverse parts of Asia, Glasgow, 1763, Vol. I, p. 79.

پنج سال بعد از ديدار جان. بل، زلزله مدهش 1134 هم همه جا را ويران کرده بود.

6. چلبي زاده، مأخذ پيشين. ص 231 .

7. چلبي‌زاده، مأخذ پيشين. ص 262. «بلده مزبوره نين قلعه سي غاتيله متين و برجانبي قره‌طاغ اولمغله ينه جمعيت گاه قزلباش اولمن احتماليله، ديوار و ديزه‌لري هدم و ساير ابنيه احراق اولندي.»

8. Aktepe, Munir. Osmanli - Iran munasebetleri. 1720-1724. Lstanbeuf, 1970. S: 3.

9. مصلحت چنان بوده که عشيره و قلمرو حکومت او، به دست بيگانه اداره نشود. به کارهاي بعدي اين شخص دقت فرمايند.

+ نوشته شده در  جمعه 1393/01/15ساعت 19:28  توسط علی سلطان بیگی  | 

سفرنامه اولیا چلبی و اشاره به چورس

EVLİYA CELEBİ'NİN İLK İRAN SEYAHATİ GUZERGAHI VE KALELERE İLİSKİN BİLGİLER

Cors Kalesi

Gunumuze birkac duvar kalıntısı ulasan Cors Kalesi, İran'ın Kara Ziyaeddin Sehri'nin 10 km kadar guneyinde bulunan Cors Koyu'nun doğusunda kalır. Hoy'dan Revan'a giderken buraya uğrayan Evliya Celebi, kalenin ilk banisinin Uzun Hasan olduğunu yazar. Bes kosesi bulunan kale bir tepe ustunde bulunmasına rağmen, yalnızca duvardan ibaret pek de korunaklı bir yapı değildir.

Evliya, Cors'a geldiğinde muhtemelen biri yıkık iki kale ile karsılasmıstır. Cunku Revan seferinin ardından Tebriz'e doğru ilerleyen IV. Murad, 1635 yılının Ağustos ayı sonlarında Cors'a ulasmıs, burada konakladığı birkac gunluk zaman zarfında Cors Kalesi'nin yıkılmasını emretmisti. Hatta sefer ruznamesinde Padisahın eline balta alarak bizzat bu yıkıma katıldığı kayıtlıdır.52 Evliya bu harabelerin hemen yanı basındaki tepeye duvarları dolma kirec olan ve kaleden ziyade palangaya benzeyen yeni bir yapının insa edildiğini belirtir. Buranın bir kapısının bulunduğunu ve icinde de Rus Hasan Pasa Camisi'nden baska imaret mevcut olmadığını kaydeder.

 این مطلب بخشی از  نوشته های یک محقق تاریخ ترکیه (Özer KÜPELİ*)در خصوص نوشته های اولیا چلبی سفر نامه نویس عثمانی می باشد. که ترجمه ان را خواهم نوشت . 

اولیا چلبی دو بار و در سالهای 1646-1647 و 1655 به طور رسمی به ایران سفر کرده او از طرف محمد پاشا به نزد والی تبریز کلب علی خان امده است او در این سفر قلعه ها را هم بررسی نموده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/01/12ساعت 13:50  توسط علی سلطان بیگی  | 

باز گشت زمستان در11 فروردین بهار 1393 چورس- با تشکر از وب چورس

بارش برف سنگین در 11 فروردین 1393 - چورس
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/01/11ساعت 11:30  توسط علی سلطان بیگی  | 

بارش برف در چورس 10 فروردین 93 - نقل از وب چورس

بارش برف در 10 فروردین 1393
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/10ساعت 14:35  توسط علی سلطان بیگی  | 

مطالب قدیمی‌تر