چایپارا (چورس)

چرا آب چشمه محمودچی خشک شد؟ آیا ممکن است آب ایشیق بولاغی چورس هم بخشکد؟

آیا ممکن است آب چشمه ایشیق بولاغی به سرنوشت چشمه محمودچی دچار شود  و خشک  گردد ؟

 

مدتی است که بنده در خصوص تخریب  آثار باستانی  و میراث فرهنگی + مناظر طبیعی و  تخریب  ایشیق بولاغی قلم فرسایی می کنم که بلکه کلیه عزیزان از جمله  مقامات محترم را چه در مرکز استان و چه در شهرستان و نیز معدن کار چورس را  متوجه خشک شدن آب ایشیق بولاغی که احتمال آن قریب الوقوع است   به نمایم . برخی مشکلات در دور و بر بشر که بوجود می آیند،  با عنوان بلایای طبیعی نامگذاری می شوند. مانند زلزله یا سیل و رانش کوه ها . که علم امروز در حال مبارزه و کم کردن تهدیدات آنها هست مثلا در کشورمان مهندسین  تلاش دارند با ساز و کارهایی که در ساختمان بکار می گیرند از تخریب ساختمان و تلفات انسانی  در هنگام زلزله بکاهند . اما مشکلی که در حال حاضر چورس را تهدید می کند نه از بلایای طبیعی است . بلکه یک بلا و خطایی انسانی  است . همانطور که یک راننده با یک اشتباه که به نظر خودش موجه به نظر می اید مثلا سرعت زیاد  ممکن است جان خیلی ها و خودش را به تهلکه بیندازد. این برادرمعدن کار نیز چورس مرتکب خطایی عظیم می شود .

 

ضمن اینکه بنده به صنف محترم معدن و حتی برادران مشغول در مسائل آب  احترام قائل هستم و خودم هم عضو کوچکی از آنها هستم . یعنی این که  هم به عنوان کارشناس امور معدن و هم کارشناس امور آب تا حدودی از قضایا خبر دارم اما به دلیل اهمیت و حیاتی بودن سرنوشت ایشیق بولاغی در سرنوشت مردم چورس باید انتقاد از خودی داشته باشیم و  واضح تر حرف بزنیم .  

بنده هم به عنوان فردی که وظیفه شغلی ام ایجاب می نماید به عنوان ناظر فنی اکتشاف در امور معدنی فعالیت نموده و برای یک سرمایه گذار معدن کمک کنم که سنگ در بیاورد .( کاری که در حال حاضر به آن مشغولم و همچنین گاهی  به عنوان  کارشناس رشته مهندسی آب در کانون کارشناسان برای تحقیق در اختلافات و مسائل آب به پردازم . اما با همه این ها از  طرف دیگر وظیفه دارم جلو اقدامات غیر فنی و مخرب به محیط زیست انسانی یا از ازبین رفتن مواد معدنی جلو گیری نمایم  و نیز در مسائل مربوط به آب هم مثلا وظیفه دارم نگذارم  ( با ارائه نظر کارشناسی  درست و فنی ) کسی  آب کس دیگری را  آلوده کند و یا با کندن چاهی در کنار چاه دیگری وارد حریم آبی آن فرد گردد.

از طرف دیگر درست است که  من از این معدن نان می برم و از تهیه گزارش برای دادگستری  پول کارشناسی می گیرم و یا کارمند و کارشناسی در مقابل کار خود  حقوق می گیرد  و بهره می برد . اما مستفید شدن من، دلیل و مجوز کار غیر فنی و غلط را به بنده صادر نمی کند. 

 همچنین اگر  خودم از چاه آب و یا منابع دیگر آب باغ یا باغچه ام را آبیاری می کنم اما این دلیل این نخواهد بود که برای استجصال آب به هر کاری و به هر قیمتی دست بزنم . پس باید هم جانبه  فکر کنم و منافع شخصی، منافع دیگران،عموم مردم و حتی نسل آینده را در نظر بگیرم . حتی پوشش قانونی و اینکه مثلا کلیه مراحل و ظواهر قانونی را رعایت شده ، دلیل بر  تمام ش ن موضوع ما نخواهد بود. 

 با این مقدمه به اصل مطلب بر می گردم و به آثار این معدن کاری و اکتشاف در چهره ایشیق بولاغی توجه نمائیم .عواقب  دستکاری در یک چشمه خیلی از اوقات غیر قابل پیش بینی و نا امید کننده است خصوصا زمانی که توسط افراد غیر حرفه ای انجام گیرد.

مثلا خیلی ها علی الخصوص جهاد کشاورزی استان و شهرستان از سرنوشت  چشمه محمودچی  خبرداریم . دیده ایم و شنیده ایم  که با دخالتی که  درمسیر طبیعی آن ایجاد شد . هر چند نیت افراد مداخله کننده  افزایش آب آن بود.  اما آب آن گم شد و ضمن این که چهره مظهر این چشمه و ریخت و زیبایی اطراف چشمه  در هم ریخت.

 وهمانطور که اطلاع داریم   بعد از چندین سال ، جهاد کشاورزی  با تمهیداتی  آن را مرمت و توانست آب را در سطح زمین ظاهر کند. ولی باز آب گم شده است (اگر باور ندارید از روستای خانگاه سری به چشمه محمودچی بزنید. 

 آب محمدچی باز دچار مشکل و به اصطلاح گم شده است و این پدیده تا سالها  و یا تا زمانی که یک چاره علمی و فنی اندیشیده شود باقی خواهد ماند.

آیا این معدن کار و کارشناسان محترم  اداره صنایع ، معدن و تجارت  سازمان آب منطقه ای  می توانند چنین تضمینی بدهند که چورس بی آب نماند . آیا چورس بدون ایشیق بولاغی  قابل تصور است ؟

با نا امنی و سرو صدایی که معدن در منطقه آن هم در طول سال ایجاد خواهد کرد تکلیف باغ وحش زیبا و  کوچکی مانند کرتان کته لر (زنجیره سوسماران در غار کوچک در دامنه بسیار زیباتر مامال چه خواهد شد .

برادر بزرگوار آقای  استاندار - مسئول محترم محیط زیست استان

از شما خواهش می کنیم تمام زیست شناسان کشور را بیاورید در چورس ، تا این "کرتان کته لر " یا زنجیره سوسماران  را ببینند .  اکوسیستم کوچکی  که لنگه آن را در دنیا نمی بینیم .

برادران بالای ایشیخ بولاغی  محل اتراق قشون با غیرت و اما مظلوم و دست خالی عباس میرزا در جنگ های ایران روس را جکار کنیم .

از همه این ها مهمتر اکیپی از زمین شناسان و آب شناسان را به منطقه بفرستید تا ببینند که چشمه ایشیق بولاغی در چه اندازه در تهدید است .

برادران  خداوند بزرگ، در بالا دست ایشیخ بولاغی دو کاسه خالی و چاله بزرگ آب  خلق نموده است که مانند دهانه قیفهایی پهن آب هاب باران را در آن جمع و به اعماق زمین هدایت می کند .

1 - چاله و کاسه قار قویو سی  که در مقیاسی کوچکتر و نزدیکتر به چشمه

 2- چاله و کاسه دامنه شمال غربی قره تپه که آب را به این چاله هدایت می کند و در حالیکه یال آهکی جنوبی تپه ایشیق بولاغی مانند دیواره و سدی طبیعی و آبخیز ی خدادادی نمی گذارد یک قطره از آب های باران و برف  به هدر رود و همه آب به زیر زمین نفوذ کرده و ایشیق بولاغی را پر آب می کند.

آیا باز هم دلیلی نیاز است که مطرح شود؟

-در یک جمله طبیعت خراب می شود .

-آب ایشیق بولاغی قطع می شود.

-گردشگران محلی برای آرامش نمی بینند .

-اردویئری عباس میرزا تخریب می شود .

-ماوا و مسکن کرتان کته لر ( سوسماران زیبا ) خراب و ویران می شود .

-مردم بدون آب می مانند بیکاری و مهاجرت های بیشتری انجام می شود .

-تاریخ بخشی  از کشور ایران گم و گور و بدون اسناد می ماند . و ده ها مورد دیگر.... .

و  اقلیم چایپاره مهمترین  و زیباترین دژ خود را از دست می دهد

بار دیگر از کلیه مقامات تقاضا دارم به موضوع فوق نه به باب  میل و ادعای بنده  بلکه با دیدگاه علمی نگاهی بیندازند و این موضوع را حل نمایند . پیشنهاد بنده این است این معدن کار را مجاب نمایند در یال های جنوبی قره تپه و جایی که از حریم چورس دور باشد دست بکار شود و انشاء الله موفق شود .

حاصل نشود رضای سلطان         تا خاطر بندگان نجویی

خواهی که خدای بر تو بخشد     با خلق خدای کن نکویی

                                             (سعدی )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/09/26ساعت 21:12  توسط علی سلطان بیگی  | 

بازدید از مناظر دیدنی تخریب شده چورس

خبر دار شدیم  دیروز عصر (25/9/93)نماینده محترم مجلس شورای اسلامی آقای دکتر صدر و فرماندار پر تلاش شهرستان چایپاره آقای مهندس اصغری از چشمه ایشیق بلاغی و مناظر زیبا و گردشگری چورس که سالانه مسافران زیادی را به سمت خود می کشند بازدید کردند . لازم به ذکر است که در دوسه سال قبل یک معدن کار که مجوز اکتشاف سنگ مرمر چورس را از سازمان صنایع استان اخذ نموده و  دقیقا سطح زمین را در روی کانال طبیعی چشمه ایشیق بلاغی حفاری می نمود که با اعتراض گسترده مسئولین روستا و شهرستان چایپاره ، ادامه تخریبات متوقف گردید .

تا اینکه به قولی بعد از اینکه آب ها از آسیاب افتاد ایشان دوباره از آذر ماه جاری در چورس ظاهر  و این دفعه سیصد متر به سمت شرق ایشیق بولاغی شروع به عملیات نمود .

کسانیکه در کار  معدن اندکی تجربه داشته باشند حتی خود این معدن کار می دانند

دستکاری در اطراف چشمه ها و تغییر مسیر آبراهه ها و درز و شکاف سنگ ها ی سطح زمین در روی کانال طبیعی چشمه ها بسیار خطر ناک است عین اینکه  یک قنات دایر را تخریب کنیم .مگر کسی دانسته کار ی را که به زیان عموم است انجام می دهد . یک اشتباه فنی از سوی کارشناسی که به این محل مجوز اکتشاف داده

عواقب بدی را در زندگی چورس خواهد گذاشت.

امید است که با این مسافرت ، آب ایشیق بولاغی  و مناظر طبیعی و میراث فرهتگی چورس از تخریب رهایی یافته و خیال مردم راحت شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/09/26ساعت 21:9  توسط علی سلطان بیگی  | 

تاکید فرماندار محترم چایپاره در خصوص جاذبه های فرهنگی و توریستی چورس

بررسی وضعیت توسعه روستاهای چایپاره

با اجازه و تشکر از مدیریت سایت فرمانداری شهرستان چایپاره مطلب زیر از سایت مذکور نقل می گردد:

فرماندار چایپاره، در این جلسه در تشریح برنامه های انقلاب اسلامی ایران در راستای توسعه روستاها و توجه به مسائل و مشکلات روستاها، ضمن اشاره به خدمات انقلاب در قالب جهاد سازندگی، کمیته امداد، بنیاد مسکن و بهزیستی ، گفت: هرچند بعد از انقلاب این خدمات بصورت جدی پیگیری شده اما بعضی بی برنامگی و شتابزدگیها امر توسعه روستاها را با مانع مواجه نموده است.
مهندس اصغری، در ادامه با اشاره به مهاجرت بی رویه روستائیان به شهر و با مرتبط دانستن آن با وضعیت پایین اقتصادی روستا، افزود: امروز، هزینه های روستا بیش از درآمد آن بوده که سالانه متوسط آن تا 7 میلیون برآورد می شود که کفاف نیازهای حداقلی را نیز ندارد.
مهندس اصغری، در خصوص بافت جمعیتی شهر و روستا در اوایل انقلاب، اظهار داشت: اوایل انقلاب ،70 درصد جمعیت در روستاها سکونت داشته و 30 درصد آن در شهرها بودند که متاسفانه در اثر تدابیر نادرست امروز این نسبت کاملا معکوس شده است.
وی، همچنین به برنامه های ویژه دولت یازدهم که با درک واقعی روستا و روستائی همراه بوده از جمله به انتخاب معاونت روستایی رئیس جمهور که خدمات و برنامه های آنرا گامی در راستای توسعه و پیشرفت روستاها عنوان کرد و گفت: اعتقاد دولت تدبیر و امید بر این مبنا استوار بوده که تا کارهای زیربنایی در روستاها انجام نگیرد، پیشرفت حقیقی کشور امکانپذیر نخواهد بود.
وی، همچنین اجرائی شدن ماده 194 را از دیگر برنامه های دولت یازدهم در مسیر پیشبرد اهداف توسعه روستایی عنوان کرد و بر بالا بردن شاخصهای توسعه اقتصادی و فرهنگی روستاها و ایجاد جاذبه های گردشگری و رفاهی در آن، تاکید نمود.
اصغری، از قلعه تاریخی بسطام شهرستان، بعنوان بزرگترین پایگاه اورارتور شناسی و همچنین جاذبه های توریستی، فرهنگی روستای چورس و حمام تاریخی بیکجوان بعنوان بزرگترین ظرفیت اقتصادی و فرهنگی شهرستان یاد و معرفی صحیح این ظرفیتها را گامی موثر در توسعه روستاها و شهرستان عنوان نمود.
 وی، در پایان توجه ویژه به تولید در روستا و ایجاد بسترهای لازم را از دیگر برنامه های توسعه ای دولت تدبیر و امید در روستاها  اعلام و بر ایجاد زمینه های اشتغال مستمر روستا در قالب تعاونی و شرکتهای سهامی که با حمایت کامل دولت همراه بوده، تاکید نمود.
سپس بخشداران مرکزی و حاجیلار در خصوص برنامه های توسعه ای روستاهای تابعه خود، مواردی را مطرح و برای بهبود برنامه ها و تسریع امر توسعه روستائی به بحث و تبادل نظر پرداختند.

/11:01 ق.ظ

کد خبر:  43681
فرستنده: فرمانداری چایپاره مدیر سایت
گروه:
تاریخ انتشار : 20 /9 /1393 ساعت 11:01 ق.ظ

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/24ساعت 15:24  توسط علی سلطان بیگی  | 

معیار آباد و پر رونق بودن یک روستا در زمان های قدیم

 روش اول شناسایی اوضاع اقتصادی و اجتماعی  روستاها در قدیم :

 

در قدیم  اگر می خواستند  از دور پی به وضعیت یک روستا ببرند به دو مورد زیر دقت می نمودند :   

به  تل های (تایا)  ذخیره  علوفه آن روستا دقت می کردند که این تل ها کم هستند زیاد هستند .(کندی تانیماقا کندین تایا لارینا باخ).  

اگر تایا علف زیاد داشت  و با ارتفاع  زیاد داشت پس آب آن ده  هم زیاد بود.  و مردم آن پر تلاش. 

اگر تایا ها با نظم و سلیقه چیده شده بدند پس مردم آن هم با سلیقه و کاردان بودند .  

----------------------------------- 

روش  دوم  شناسایی اوضاع اقتصادی و اجتماعی  روستاها در قدیم:  

این بود که به مقدار دودی که از یک روستا بلند می شد وضع معیشتی آنها را مشخص می کرد البته این مثل در مناطق جغرافیایی مختلف فرق می کرد. مثلا در خوزستان که هوا گرم است این مثل و   معیار کار آیی زیادی نخواهد داشت .  

کندی تانیماقا توسوسونه باخ

----------------------------------   

 آواز خوب و آواز بد:

تطبیق مثل ها در زبان ترکی و فارسی :   

وقتی یک نفر آواز می خواند و کمی صدایش دل نواز نیست برایش  طنز می گویند که ای بابا صدایت را قطع کن که الان کهلیک ها  (کبک ها)و بلبل ها همه می ریزند بالای سرمان و درد سر ساز می شوند . در زبان فارسی و از زبان سعدی جور دیگری می بینیم که  اشاره می کند به آواز خوب از داستان مشت زنی را حکایت کنند...) :  

"چهارم خوش آوازى که به حنجره داوودی آب از جریان و مرغ از طیران باز دارد . پس بوسیلت این فضیلت دل مشتاقان صید کند و اربابی معنی به منادمت او رغبت نمایند و به انواع خدمت کنند .

چه خوش باشد آهنگ نرم حزین

به گوش حریفان مست صبوح

 

به از روى زیباست آواز خوش

که آن حظ نفس است و این قوت روح  " 

(از گلستان سعدی)  

این آواز خوش این قدر اهمیت دارد که شاعر می گوید به کوه هم آواز خوش بفرستید.

البته ما قبلا یک داستان در مورد صدای خوش یک شتربان (حدی خوان)  و  دلبستگی شترها به این صدا و هلاک آنها مطلبی داشتیم  که آقای  علیرضا شباب  ( وب دلنوشته های علیرضا شباب)این را به شعر کشیده است :  

«داستان حدی خوان»

گفت ابراهیم خواص از قدیم                                               بشنواین افسانه را تو ای رحیم

روزگاری برگذشتم بر عرب                                                        دیدم آنها را همه شاد طرب

دعوت من کرد آنجا پادشاه                                                           تا کند من را از آیین آشنا

در عرب مهمان نوازی شهرت است                                               هر که رغم آن کند بی غیرت است

با تمنّای امیر حاضر شدم                                                   ناگهان من بر درش ناظر شدم

دیدم آنجا من غلامی بسته بود                                             از جفاهای زمانه خسته بود

در غل وزنجیر دیدم آن جوان                                             او زپا افتاده بود و بی روان

خواستم تا من شفیع او شوم                                                          یا که او را به غلامی خود خرم

سفره ای گسترد بر پهنای دشت                                            از کرمهایش همه حیران بگشت

گفت خواصّم بیا تو اینجا                                                   تا نمایی صرف با ما این غذا

من ابا کردم ز خوردن با امیر                                                       آن امیری که چنان دیدی کبیر

گفت: با من تو غذا نمی خوری                                           با نخوردن قلب من را می‏دری

گفتمش کن با غلام خود کرم                                               تا نمایم رفع این دریای غم

بر عرب دشوارتر نبود که کس                                           پا نهد بر سفره اش گوید که بس

گفت خواصّ هر چه دارم کن تو پاک                                    از درم یا سیم یا این آب وخاک

گفتمش:مالت ندارم احتیاج                                                            بلکه خواهی من شوم رو به مزاح

دوست دارم بر دل مسکین رسی                                          تا که ظلمت را نبیند هر کسی

گفتمش شاه عرب تو گوش دار                                            این سخن های مرا در هوش دار

گر مرا خواهی شوم مهمان تو                                            پس نباشد برده ای زندان تو

گفت:ای خواّص جرمش خواستی                                         که چنین دست از غذا بر داشتی

گفتم :ای شاه عرب جرمش بگو                                           تا نکردم من تو را این پرس وجو

گفت این بنده غلامی حادی است                                           اشتران را بر سر راه هادی است

کردمش راهی که از املاک من                                           غلّه آرد با شتر بر خاک من

بر شترها بار سنگینی نهاد                                                           در ره او آواز وصوتی نیز خواند

اشتران از صوت او پروانه وار                                           می دویدند بی حساب و بی قرار

اشتران با بار سنگینی چنین                                                          می فتادند هر یکی آنجا زمین

چند شتر گشتند آنجا بی روان                                              یا نهادند بر زمین این جسم و جان

گفت: ابراهیم با قدری تعب                                                          من ز اوصافش کنم هر دم عجب

گفتمش: جان امیر عذرش پذیر                                            من شفاعت می کنم عفوش پذیر

باز آمد اشترانی از چرا                                                    خسته از بادیه بی حال و هوا

ناگهان نیز آن امیر فریاد کرد                                                        باصدای خود غلام آزاد کرد

گفت: آوازی بخوان با اشتران                                             تا که بر گردد به آنها هم روان

صوت خوش را آن غلام آغاز کرد                                                 اشتران در بادیه در ناز کرد

ای شبابم از کرم غفلت مکن                                               بی حیایی بر دلت مکنت نکن

بنده این شعر خوب آقای علیرضا شباب را امروز در وب گردی که به دنبال مطلب حدی خوان می گشتم دیدم با اجازه از ایشان از شعرشان استفاده کردم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/09/23ساعت 11:15  توسط علی سلطان بیگی  | 

تسلیت به خانواده مرحوم اسماعیل رضا قلی پور

مصادف با اربعین حسینی آقای مشهدی  اسماعیل رضا قلی پور از اهالی چورس دار فانی را وداع گفتند . در گذشت ایشان را به خانواده محترم رضا قلی پور  تسلیت عرض می نمائیم. از خدای بزرگ برای ایشان آمرزش و برای خانواده مرحوم صبر و سلامتی می طلبیم. 

مراسم سوم ایشان  در روز یکشنبه 23/9/93برگزار خواهد شد.  

* افراد باهم نسبت خویشاوندی، همسایگی ، همکاری و یا آشنایی  دارند و در طول این ارتباطات از همدیگر خاطراتی دارند . خاطره این جانب از مرجوم این بود که در سال های گذشته که در مغازه خود می نشستند همیشه قرآنی را روی زانوهای خود داشتند و این اواخر با اینکه سن بالایی داشتند اما پر شور و پر انرژی بودند و در مراسم ترحیم تا حدودی مجلس گردانی داشتند بطوریکه اگر روحانی محترم  هم تاخیری در ورود به مجلس داشت ایشان نقشی را بر عهده می گرفتند و  قرآن را از حفظ تلاوت می نمودند. روحش شاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/09/23ساعت 0:15  توسط علی سلطان بیگی  | 

اعلام مشکلات چورس در نامه مورخ 27/2/91 به نماینده محترم جناب آقای حسینی صدر

هر جا که صحبت از آب است و پاکی و غیرت با  نام حسین (ع)است

 

ما در تاریخ 27/2/91 نامه ای به نماینده محترم مجلس آقای دکتر صدر  فرستادیم و البته به دیگر مقامات هم مشابه این نامه ها تقدیم شد در این نامه نیاز چورس به تغییرات و راجع به مدیریت صحیح در آن بحث نمودیم  که اگر توجهی به آنها می شد شاید اکنون نیازی به درج مجدد این نامه  و گله کردن نبود  که مثلا معدن کار  واقعا دارد رگ های رندگی را در چورس را پاره و خشک می کند برادران اگر ما کمی رک و پوست کنده صحبت می کنیم دلایلی را برای خود داریم .  

حقیر  در طول 25 سال انواع کارشناسی را قاب کرده از دیوار آویزان کرده ام  از جمله  این کارشناسی ها کمی اطلاعات در مورد  مسائل زیر است:  

* پایداری شیب ها در دامنه ها ، ترانشه ها ، ریزش و رانش تپه ها تحت شرایط خاک برداری - و به هم زدن تعادل دامنه های کوهی و مکانیک و رفتار خاک ها تحت شرایط ناپایداری که توسط معدن کاران و یا در  هنگام راه سازی در کوهستان ها انجام می گیرد.    

* کارشناس و ناظر معدن و تحصیلات مختصر در رشته زمین شناسی  

* کارشناس ارشد آب های زیر زمینی  

* کارشناس رسمی دادگستری آب در رشته مهندسی آب  

*کارشناس مکانیک خاک و سرپرست اکیپ  در بخش تحقیقات صحرایی (حفاری)  و عملیات بخش آزمایشهای   غیر  مخرب در بخش بتن و آسفالت و جوش 

*  مطالعه و گذراندن دوره های زیست محیطی در خصوص اثرات مواد معدنی و نیز تاثیر معدن کاری و استخراج در محیط های طبیعی و اکوسیستم  ها و چهره شهر ها و آبادی ها  و کوه ها .

البته همانطور که گفتم و شاید دوستان انتظار داشته باشند  کارشناس کارشناس و یا کارشناس خوبی هم نیستم اما از دور دستی بر آتش داشته ام . لذا گفته ها و استنادات خود را  بر پایه علم  می گذارم  و این عناوین را نه به خاطر کسب کار و تبلیغ  برای شغل و در آمد ، بلکه بدان سبب آوردم که کمی در موضوع وارد و جدی شویم . 

اگر ما این همه در مورد پیشرفت چورس حرف می زنیم از دو موضوع ریشه می گیرد اول سابقه قدیمی که لیاقت و شایستگی آن را دارد و دوم وجود استعدادهای ذاتی و مولفه های ترقی در آن است  . این همه در مورد چورس بحث شده است باید دید که اقدام عملی در خصوص آن چه بوده است این قضاوت را به عهده آقای دکتر صدر می گذاریم که ایشان پاسخی را برای آن بدهند .

اگر ما در آن روزها  از اقدام این معدن کار که داشت آثار تاریخی چورس و روی  مظهر چشمه ی ایشیق بلاغی  را زیر رو می کرد حرف می زدیم اگر همانروزها آقای دکتر و دیگر مقامات محترم اهتمام و توجه بیشتری مبذول می فرمودند امروز این افراد تخریب گر دست به تکرار این عمل شنیع خود نمی زدند . هر چند که ممکن است از عواقب کار خود اطلاعی ندارند.

ما بار دیگر از آقای دکتر می خواهیم این نامه را  که در تاریخ 27/2/91 در همین وب منتشر شده بود بار دیگر مطالعه فرمایند و کمک های خود را در کوتاه نمودن دست  این معدنچی در ظاهر  و در واقع تخریب چی بخشی از  تاریخ ایران اسلامی به نمایند.

آقای دکتر صدر  که شما خودتان متخصص و عالم به این امور هستید  و خدای بزرگ خود شاهد است که اگر بنده شما را  مورد خطاب قرار می دهم  به علت درد آشنا بودن و همچنین در اشرافیت تان در مسائل هست لذا  صدای بنده را بشنوید  که  اتفاقات زیر بزودی اتفاق خواهد افتاد:

الف: زیبایی مناظر بی نظیر، آثار بی بدیل طبیعی و میراث  فرهنگی کشور  از دست می رود. ( بولدزر ها در 200 متری چشمه و در سیصد صد متری غار سوسماران( کرتان کته لر ) به فعالیت مشغولند  و عن قریب این سوسماران از این غار حذف خواهند شد و این یعنی تخریب یک اکوسیستم . ما از دوستان دعوت می کنیم با یک اکیپ متخصص  زیست شناسی داخلی و خارجی  تشریف بیاورند و به زنجیره سوسماران نگاه کنند و مثال و شاهد بیاورند که لنگه این حیوانات زیبا را و زنجیره شان را در جایی از دنیا دیده اند.   

ب: آب چشمه ایشیق بلاغی از دست می رود. 

 پ: یعنی گردشگاه طبیعی گردشگران  که هیچ هم هزینه ای جهت  آماده کردنش لازم نیست، بخاطر مقداری سنگ تراورتن آن هم نه از نوع خیلی خوبش پامال بولدزر ها می شود.

ت: چورس چهره و شهرت خودش را از دست می دهد و نه اینکه کسی برای پر کردن کوزه آبش  به سرچشمه آن خواهد آمد و نه خود اهالی خواهند توالنست در آن زندگی کنند .

اینها نمونه هایی از دور نمای  قطع ریشه زندگی در چورس است اما ما این ها را گفتیم و با این گفته شیخ سعدی خودمان را خاموش  می شویم:

  مراد ما نصيحت بود و گفتيم
حوالت با خدا كرديم و رفتيم

-----------------

 و اما متن نامه قبلی که در سال 91 نوشته شده بود

نماینده محترم مجلس شورای اسلامی شهرستان های خوی و چایپاره

بسم الله الرحمن الرحیم  27/2/91  

حال از زبان دوست شنیدن چه خوش بود                  یا از زبان آنکه شنید از زبان دوست

نماینده محترم شهرستان های خوی و چایپاره درمجلس شورای اسلامی برادر بزرگوار جناب آقای دکترحسینی صدر

موضوع : تقاضای کمک برای ساماندهی  روستای چورس 

سلام علیکم

با آرزوی موفقیت شما برادرعزیزدرکلیه ی امور، بعد از انتخاب مجدد شما به نمایندگی از طرف مردم منطقه ،دریک پیغام مختصرتاحدودی انتظارات و وضعیت چورس خدمتتان ارایه گردید . حال در این نامه بطورمشروح مطالبی را به عرض مبارک خواهیم رساند .

قبل از شروع نامه داستانی را نقل خواهیم کرد که مربوط به گذشته است یعنی زمانی  که نه از دادگستری خبری بود و نه از حق و حقوق .   شما و دیگرعزیزان ازموضوع این داستان حتما مطلعید و فقط جهت شروع عریضه آورده می شود .

درروزگاران قدیم پینه دوزی بود که گاهی درامورات دیارخود دخالتهایی را ازسرخیرخواهی انجام می داد  ودریکی ازاین دخالتها دراجحافی که به یکی افراد شده بود برمناره ی مسجد آن شهر می رود و شروع به گفتن اذان قبل ازدخول وقت نمازمی نماید حاکم اورا می خواهد و موضوع را پیگیری می نماید وسرانجام کمک می کند که حق به حق دار برسد   و بعد ازاین مسئله به پینه دوزمی گوید که هروقت شما  مشکلی را در جامعه دیدی و نتوانستی به من دسترسی پیدا کنی  یک اذان خارج از وقت نماز،ازهمان مناره بخوان و بقیه کار بر عهده ی من   . از آن روز به بعد با یک اذان این پیرمرد یک نقص ازنقایص  شهرکاسته می شد و یک زیبایی  بر زیبایی های آن شهرافزوده می شد .

حال دراحوال فعلی چورس این شهر قدیمی اوزون حسن – شاه عباس – عباس میرزا ، آیت .. شهید حسین غفاری ( که مردم چورس سالها پای منبر ایشان نشسته اند ) ازیاران امام خمینی (ره ) بنیان گذار انقلاب اسلامی ، اینجانبان نقش آن پینه دوزرا نخواهیم داشت که قیاسی مع الافارق خواهد بود ولی خواهیم کوشید مواردی را به حضوررسانده باشیم .

آقای دکترفارغ  ازشائبه ها وضمن احترام به دیگرکاندیداهای محترم شهرمان ،که همه آنها هم نیات خیرخدمتگزاری به منطقه وکشوررا داشتند فکرمی کنیم انتخاب دوباره ی شما به دورنهم نمایندگی رضایت اهالی ازخدمات شما در دوره ای که در پایان آن هستیم بیشترازهرچیزبه امیدواریها دربرآورده شدن انتظارات مردم منطقه درآینده درجهت اصلاخ امورو آبادانی آن در تمام زمینه ها  است که لازم است این واقعه به فال نیک گرفته شده و به شما تبریک گفته شود  که این اعتماد عمومی را با نیتهای خوب واعمال شایسته تان جلب کرده اید .

 آقای دکتر ،چورس دردل خود تاریخی همراه با مشقات مردم از جمله مصایب حمله ی مغول ، روس و عثمانی  و مجاهدت های مشرو طه و انقلاب اسلامی را دارد . و از این همه ، بعد از انقلاب اسلامی علیرغم پتانسیل های بالای آن اعم از وجود منابع آب ، زمین ، معدن ونیروی انسانی کوشا ، دچارکم آبی که علت اول آن قهر طبیعت و علت دوم آن کسانی بودند که فقط به خاطرحفرنکردن یک حلقه چاه عمیق ، سیمای  آنرا به یک روستای بدون آب و کویرمانند نزدیک کردند وآب درختان را که ازایشیق بالاغی تامین می شد قطع و درلوله ها جاری ساختند که این کار( لوله کشی ) اگرچه کاربا ارزشی درجهت بهداشت اهالی بود ولی ازطرف دیگربیشترباغات و مزارع چورس و نیز قناتهای چورس را که از آب ایشیق بلاغی تغذیه می شدند ازبین برد . ازنتایج آن کم شدن درآمد ازمزارع و باغات داخل و اطراف آن و بیکار شدن عده ای گردید . و بیکاری بد ترین آفت برای یک اجتماع بود که باعث شد عده ای  با مهاجرت به شهرهای دور و نزدیک به مشاغل کاذب وکم اهمیت ترازکشاورزی روی آورند .

دومین مسئله ای که باعث شد مشکلات و کم آبی دوام داشته باشد رویه ی تعلل شرکت آب و فاضلاب روستایی بود که علیرغم خودیاری اهالی وحفریک حلقه چاه عمیق پرآب ووجود آب ایشیق بلاغی درتامین و آبرسانی پیش آمد  . یعنی اگرآب وفاضلاب روستایی ازوجود همین دو آب استفاده می کرد و سیستم پوسیده ی آبرسانی قبلی چورس را زودتراصلاح می کرد . آب چاه عمیق و ایشیخ بلاغی هم آب شرب و بهداشتی مردم را تامین می نمود وهم باغات را اداره می نمود . به هرحال این کار سرانجام صورت گرفت. همانطورکه شما هم مستحضرید سیستم قبلی پوسیده لوله کشی کنارگذاشته شد ولوله کشی با اصول مهندسی انجام ومردم به آرزوی دیرینه ی خود رسیدند که آب در کوزه داشتند و تشنه لب بودند . که همه ی ما خاطره تلخ سالهای قبل را با این عمل با ارزش شرکت آب و فاضلاب فراموش می کنیم . اما این تمام ماجرا نیست چون همانطور که پیش می رویم برای هر روزمان موردی پیش خواهد آمد و این طبیعی است برای مثال  درحال حاضرآبی که ازچاه عمیق و ایشیخ بلاغی درمخزن آب چورس وارد می شود بیشترازمصرف آنان است واگرچه بخشی از این آب اضافی در حال حاضردر اینجا و آنجا به مصرف تعدادی از باغهای نیمه خشک شده و نیمه جان  قبلی و تازه احداث فعلی می رسد ولی با این وضعیت این آب مازاد بر مصرف اهالی به نوعی تلف می شود . لذا درخواست ما از شما و مسئولان اینست که برای مصرف  این آب اضافی سروسامانی داده شود وبا مدیریت اداره جهاد کشاورزی و شرکت آب و فاضلاب روستایی ترتیبی اتخاذ شود که این آب بهینه و با نوبت بین اهالی تقسیم شود دراین صورت میل عده ای از اهالی که باغهایشان خشک شده به احداث باغهای جدید افزوده خواهد شد لذا دراین زمینه به ساماندهی نیاز است . درمحیطهای کم آب  علاوه برخشک سالی و دیگر عوامل طبیعی ، مدیریت  و توزیع عادلانه ی آن نقش مهمی دارد . برای مزید اطلاع باید عرض کنیم که علاوه بر موارد بالا در محیط های روستایی و در همچو وضعیت هایی که وقتی قاعده و قانونی برای تقسیم آب وجود ندارد باعث می شود عده ای که اهل زرنگی و غیره هستند آب بیشتری را برده و کسانیکه نیستند برای جلوگیری از اختلافات از حق خود می گذرند که باعث می شود از طرف آنها تلاش کمتری برای ایجاد باغ و آبادانی صورت می گیرد . شاید به نظر بیاید که منظور ما گرفتن یک میراب است نه ما می گوییم که برای پیشرفت باید برنامه داشت باید متولی داشت بلی در قدیم از طریق کد خدا امور کم و بیش پیش می رفت اما الان تا دولت و ادارات پا پیش نگذارند موضوع غیر قابل حل است .

گردشگری چورس

شانس دیگر ترقی چورس شاید همین گردشگری باشد . و با توجه به امکانات طبیعی آن و مسافرتهای ایام تعطیل این موضوع را می شود فهمید .

علاوه بر امکانات ومناظر طبیعی چورس ، نقش تاریخی آن و وجود آثار باستانی از قبیل :

- قرمزی مسجد ( اثرمرتضی قلی خان دنبلی )

- قلعه ی باستانی 5 برجه و حمام یری آن ( که در حال حاضر یکی از برجهای آن باقی است )

 - چشمه ی خدادادی ایشیق بلاغی ( که لازم است مظهر آن  به شکل اولیه باز سازی شود )

- اردو یری ( شاه تختی ) قرار گاه عباس میرزا در جنگهای ایران و روس که فقط تلی از آن بر جای مانده است .

-خاچ قشون وسنگ نبشته های آن

 در این مورد باید گفت شخصی ازاهالی که سالهاست با نام سنگ وتراورتن ، زمین های دارای آثار باستانی چورس راکه مشرف به تپه های تراورتنی از جمله درنزدیکی مامال ،ایشیق بلاغی وخاچ قشون  هدف قرار داده و با کمک چند نفرکه در قالب  معدنچی هستند  لودر و دست منطقه را زیر و رو می کنند  یعنی دراین راه نیز ازکمک عده ای ازخارج از روستا بهره مند بوده ( این ادعا را می توان با حضوراکیپی از کارشناسان میراث فرهنگی و معادن درمنطقه ی خاچ قشون بررسی کرد که این افراد معدن کاربوده اند یا بدنبال عتیقه ؟)  و این اواخر کم مانده بود حریم ایشیق بلاغی را از بین ببرند که با هشیاری اهالی رفع شد .

 منظوراین است که اگربرای تحدید حدود حریم و محافظت آثارباستانی چورس کاری انحام نشود درآینده چیزی ازآنها باقی نخواهد ماند با توجه شواهد تاریخی ومحلی موجود ، روستای چورس ومحدوده ی آن منطقه ی باستانی است و احتمال وجود ابزارواشیای تمدن قدیمی درزیرخاک آن بسیار فراوان است ( که انشاء ا .. این جمله را افراد به دنبال عتیقه نشنیده باشند والا یورش خود را آغاز خواهند کرد  . )

چند ی قبل دررسانه ها آمده بود که اداره میراث فرهنگی تصمیم گرفته است که تکلیف آثار باستانی ومحدوده ی آن را درچورس و مناطق دیگر را دراستان مشخص کند که ما نیزخبرآن را در وب چورس منعکس کرده بودیم . اما این وعده هنوزعمل نشده است .  )در حقیقت این کار ادارات که تصمیمی گرفته می شود و کنار گذاشته می شود تفنگ های قدیمی را به یاد می آورد که می گفتند فقط برای یک شیلیک باروت داشتند .(

- سی رشته  قناتهای قدیم آن

- بوزخانه

- غارکوچک سوسمارها (کَرتان کَته لَر) درباغ مامال

- سنگهای آسیاب ( دگیرمان داشی ) در اردوگاه دانش آموزی و در کنار قرمزی مسجد

- دره ی زیبای دامداماجا با گیاهان وحشی آن ( سبزی  ترشک )

- کوه ایتیک داغی وآنا قیزلی و آثارو اشیای قدیمی آن که ازتعرض عده ای که به دنبال گنج وعتیقه هستند درامان نیستند .

مطالب فوق ایجاب می کند که با نگاهی آینده نگرانه در خصوص موارد بشرح ذیل اقدامات جدی به عمل آید :

1- حفظ آثارومیراث فرهنگی کشور در چورس

2-باز سازی مکانها و ابنیه ی در حال تخریب و تخریب شده

3-رسیدگی به وضعیت چورس درجهت جلب گردشگرو ایجاد مکانهای مناسب و تفریحات سالم  برای مردم

تعیین تکلیف آب مازاد برمصرف و تصمیم گیری برای مدیریت  ونحوه گردش آب و اجرایی کردن آن که

تنها ازاین طریق است که می توان به بازگشت چورس به وضعیت سرسبز قدیم و ایجاد باغها ی دید  و فرصت های شغلی حداقل در آن امید بست. چورسی که درسرسبزی  آن گفته شده است : اگر در چورس غربالی را به هوا بیندازیم این غربال را در سطح زمین نخواهیم یافت ( منظوروجود انبوه درختان مانع از افتادن غربال به زمین خواهد شد . ادعایی که مشابه آن درهیچ نقطه ای ازاستان ما آذربایجان غربی نشده است و این نشان از سرسبزی و عظوت چورس در طول تاریخ بوده است . )

علیرغم روی آوردن مردم منطقه درعید امسال به چورس ، ازمظاهر گردشگری درچورس فقط یک پارچه ای بود که شورای اسلامی درورودی روستا نصب کرده بود ومقدم مسافرین را عزیز نگاه داشته بود . اینجا سوالی مطرح می شود اگرکودک یگ گردشگردرحین گشت و گذار در چورس احتیاج به سرویس بهداشتی داشته باشد تکلیف چیست ؟ 

4- تلاشهای جنابعالی ، اهالی و شورای شهرستان چایپاره علی الخصوص حجت الاسلام ایوبی درمورد کانال آبرسانی چورس و یازده روستای دیگرمنطقه دروزارت نیرو وسازمان آب منطقه ای بجایی نرسیده است که اهالی هنوز امیدوارند که بحمدالله  با استفاده ازسد آغچای ازتلفات آب درمسیرطولانی نهرقدیمی شهرجوی چورس کاسته شده ونیز به روستاهای فاقد آب آبرسانی گردد .

5- دوسال قبل اهالی با کمک شورای محل که خبرآن نیزدربیشترسایت ها آمد موانع مسیرجاده چورس – قره ضیاء الدین راباز کردند تا امکان تملک ومسائل حقوقی بولوار شدن آن را فراهم سازند . ولی دراخباری که در چند ماه گذشته آمد . فقط گفته شده است راه موجود فقط روکش شود . آقای دکتر لطفا ازافراد آگاه  و نیز مسولان درمنطقه که آشنا به ناحیه هستند تحقیق شود که آیا بازدید های نوروزی و ایام تعطیل چورس و وجود جاده ای باریک و پرخطر ، ایجاب نمی کند که این مسیر بولوار و دوطرفه گردد ؟ 

     

6- در خواست اهالی چورس اینست که حداقل گذشته ی چورس را به او بر گردانیم حال پیشرفتها و قدمهای بیشتر وغیره به همت مسئولان است. اگرموارد مطروحه عملیاتی گردد می توان به ماندن نیروی کار اهالی چورس و رونق آن امیدوار بود والا مهاجرت و خروج نیروی فعال آن ناگزیر خواهد بود  و جهت اینکه ازگذشته ی تاریخی چورس تصوری داشته باشیم باید عرض نماییم که براساس متون تاریخی در دوره صفویه شاه ایران دختر بیگلربیگی تبریز را به عقد حکمران چورس در آورده و با جهیزه و غیره به چورس گسیل می دارد . ( نقل از تاریخ چایپاره -نوشته ی آقای باقری بسطامی ) 

7 –درست است که آبادانی جای جای این کشورموجب افتخارهمه ی ماست اما درمنطقه  فقط ارومیه ، خوی و قره ضیاءالدین نیست که به تغییرو آبادانی نیاز دارند اهالی دیگر منطقه و ازجمله چورس نیزحق دارند از این موهبت بهره مند گردند .  درمقایسه با قره ضیاء الدین که الحمدالله روز بروز گسترش می یابد مجبوریم در مورد چورس همان جمله ی معروف را بکار بریم که : چورس شهری که ده شد که این نیز یکی از عجایب روزگار است و به طنزتلخ باید گفت که باید برعجایب هفتگانه یک قلم  یعنی سیرقهقرایی چورس و ده شدن آن را افزود .

آقای دکتر ضمن گفتن خسته نباشید به شما  ،  همانطور که در پیغام نوروزی عرض شد .  بار دیگر و برای چندمین بارخاطر نشان می سازیم  که اگر از دست خود ما و اهالی بر می آمد مسدع اوقات با ارزش شما نمی شدیم و قضیه را حل می کردیم ولی همانطور که عیان است این مسایل نیاز به مدیریت، مطالعه ، برنامه ریزی و تامین اعتبار لازم  است .  و در این خصوص اهالی در کنار مسئولان خواهند بود .

گله ای از مسئولان  استان و شهرستان نیز داریم  که ما این موارد را بارها منعکس نموده ایم و لی برای یک بار هم نشده که از اداره جهاد کشاورزی یا میراث فرهنگی ،حال اقدام که بماند حداقل زحمتی به خود بدهند و در دنیای مجازی و عصرگردش  اطلاعات  و اینترنت دو کلمه بنویسند :  ما حرف و نظر شما را شنیدیم و لذا ما شنیدیم را از این بزرگواران  ندیدیم  هرچند بی جوابی و اینگونه  بی خیالی ها باعث ناامیدی ما نخواهد شد و همچنان مطالب و مثل های سعدی تمام شدنی نیست .  ( برای اینکه دروغی از طرف ما نباشد در دوسال گذشته  یک بار فقط مسولان معادن استان در خصوص  مجوز  اشتباه و بدون مطالعه ای که به یک معدن کار داده بودند تا چشمه کارستی  زیبای شیخ بلاغی(ایشیق بلاغی ) را محو کند از خود اراده ای نشان داده و از خود دریک نامه دو سطری  دفاع کرده بودند . و هنوز هم معلوم نشده که چطور در مقابل چشمهای این همه ادارات محترم  از قبیل اداره حفاظت از منابع طبیعی  - آب منطقه ای -  معادن و جهاد کشاورزی مجوز حفر حریم این چشمه داده شده بود ؟

 اگر با واقع بینی نگاه کنیم قدمهای موثری  برداشته شده است . احداث سدآغچای – شهرستان شدن  چایپاره – ساماندهی آب شرب چورس قدمهای ابتدایی و اولیه ی بزرگی هستند  اما که نمی توان این پیشرفتهای چشگیر را  در همان مرحله اول باقی گذاشت .

   * در پایان کلام ، جناب آقای دکترضمن آرزوی موفقیت برای جنابعالی اگر برنامه ای برای منطقه داشته باشید که قطعا اینطوراست انشاء..  بطورنوبتی ویا اولویتی اجرا خواهد شد . با این نوبت گذاری خیالتان ازشهری راحت و به شهری دیگر معطوف خواهد شد و باید گفت که فرصت ها کوتاه و ارزشمند است و کارها و خدمات بس ماندگار – در نامه ی قبلی نیزآن مثل دانشمند کانی شناس و شیمیدان را آوردیم که مضمون کلام آن دانشمند این بود که همه چیز خواهد گذشت اما از ارزش خدمات مهم و شایسته از جمله اکتشاف و خدمت به مردم کم نخواهد شد .

آقای دکتر زمان به سرعت می گذرد و آن روز نباشد که ما بگوییم که می توانستیم فلان کار را انجام بدهیم ولی انجام ندادیم . زمان می گذرد ولی چه بهتر که آن منظور نظر دکتر برزویه ی طبیب مقدم اطبا پارس را در نظر بیاوریم که او در درمان مریضان ابتدا به جنبه ی مادی و دستمزد فکر کرد اما بزودی بر گشت و گفت اول درمان و خدمت و معلجه بعد در آمد آن . این حرف را اول به خودمان و بعد به همه می گوییم مگر نه اینست که ما باید با همدیگر درد دل کنیم و نظرات را بگوییم والا ابدا قصد نصیحت و غیره نیست و که اصولا ما خودمان نیاز به نصیحت ناصحان داریم .

امید است که مشکلات چورس حل شده و الا ما هراز گاهی جهت یاد آوری ،همچنان داستان هایی از پینه دوز و دیگر داستانها که در ادبیات کشورمان فراوانند و خوب نقل خواهیم کرد .گاهی داستانهای سعدی را بکار خواهیم گرفت و گاهی این شعر خواجه ی فارس حافظ را :

دست از طلب ندارم تا کام من برآید             یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

از مقامات محترم استان و منطقه نیز تقاضا داریم   این مطلب را بخوانند . چون در حل این مسئله و دیگر مسایل منطقه همه سهیم هستند . ما از آقای استاندار نیز خواهش می کنیم به این عرایض ناقابل توجه فرمایند . والسلام

 علی سلطان بیگی - زمین شناس و دانشجوی کارشناسی ارشد آب شناسی

  امیرسلطان بیگی – دانشجوی دوره ی دکترای زراعت   

 بهزاد سلطان بیگی - دانشجوی کارشناسی ارشد عمران  

27/2/91

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/09/23ساعت 0:9  توسط علی سلطان بیگی  | 

تخریب چشمه آب ، مناظر طبیعی _ آثار باستانی چورس و ورود به حریم آن توسط معدن کار

اظهار نظر ذیل از طرف یکی از دوستان است که در مورد اقدامات مقامات و از جمله  اقدامات  نماینده  محترم  شهرستان های خوی و چایپاره  مجلس  را پرسش نموده اند و این که این همه نامه و یا پیغام  داده شده است . عکس العمل آقای دکتر صدر چه بوده است ؟ و همچنین سئوال کرده اند اگر و اگر آقایان مسئولان و یا  نماینده محترم  جوابی ندادند از کدام راه های دیگر می توان مسائل را پی گیری کرد ؟

 با توجه به اهمیت مطلب  نویسنده وب  وظیفه دارد این موضوع را موشکافی نماید .

-----------------

 

سلام

 علی آقا این چندمین مطلبی است که شما و آقای غیور زاده در مورد مشکلات چورس برای مسولان منطقه و مخصو صا نماینده محترم ، در وبتان می گذارید. 

آیا تابحال یکی از مسولان و نماینده محترم  این مطالب را در وب مطالعه کرده اند یا نه؟ لطفا جواب دهید.

اگر جواب سوال بنده مثبت بود ،اظهار نظر مسوولان چه بوده است؟

اگر جواب منفی باشد، لطفا  بگویید غیر از این چه راهی برای  بیان مشکلات وجود دارد؟

 

جواب وب "

با سلام برادر انعکاس مشکلات مربوط به چورس  خصوصا تخریب مغول واری  معدن کار در مناظر طبیعی- آثار باستانی  چورس تنها در وب نیست . همین چند روز قبل  یک نامه 4 صفحه ای از سیر تا پیاز را خدمت نماینده خوی ایمیل نمودم که آقای نماینده ، وظیفه ، مسئولیت قانونی ، شرعی و ملی  دارید که از چورس دفاع کنید. در طول این چند سال بنده در موارد گوناگون  جهره چورس را به آقای دکتر ترسیم کرده ام از جمله  نامه 27/2/91.

به نظر می آید سر آقای نماینده محترم به مسائل  دیگری مشغول است  و  تخریب تاریخ و فرهنگ  این ملت  و منافع عموم  اهمیتی پیدا نمی کند .

حقیقت این است در این مورد من هم  با شما هم عقیده هستیم  که یا نامه های ما به برادران بزرگوار نمی رسد و  یا برای این عزیزان آثار باستانی چورس از جمله اردوگاه قشون  ایران و تپه سوسماران و چشمه  ایشیخ بولاقی و بوزخانه چورس اهمیت ندارد و یا اگر دارد در سکوتند. چون اگر حساسیت لازم برای این ظلم تاریخی به چورس موجود بود . حداقل – حداقل  در یک پیغام دریافت شکوائیه را اعلام می فرمودند.

 --------------------------------------

ما تقاضا داریم که استانداری محترم استان چند نفر کارشناس بیطرف آب، معدن ، محیط زیست و یک نفر از متولیان میراث فرهنگی را به منطقه  اعزام تا  در خصوص این موضوع بررسی ها و قضاوت‌های عادلانه صورت پذیرد.

 ----------------------------------

برادران محترم شما فاصله متریک ، سینه کار ایجاد شده  اخیر را که توسط  این معدن کار صورت گرفته تا چشمه  ایشیق بلاغی را ملاحظه فرمائید و از مقامات آب منطقه ای  بخواهید که حریم این چشمه  را  کارشناسی نمایند  و ببینید که چقدر خاک  در آبراهه مشرف به روستا آوار و انباشته شده است و آثار این تخریب را در آینده روستا  بررسی نمائید .

 

به هر حال این حق  شورای اسلامی و مردم است از حقوق خود دفاع کنند. آیا یک روستا برای خود حریمی دارد یا نه ؟ با حفاری اخیر در بالای غسالخانه  این معدن کار دقیقا وارد حریم چشمه ایشیق بلاغی و حریم خود روستا شده است .

 

در جواب این دوست باید گفت که دوست عزیز مردم می توانند از طریق مراجع محترم قانونی کشور  و خصوصا از طریق دادستانی  دادگستری جمهوری اسلامی ایران  که به عنوان مدعی العموم است پی گیری های لازم را انجام دهند.

+ نوشته شده در  شنبه 1393/09/22ساعت 12:12  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبوران خستگی ناپذیر

مطلب زیر هدیه ای از آقای بهزاد سلطان بیگی به وب چایپارا  می باشد مگر غیر از تشکر کار دیگری از ما بر می آید؟

در موزه طبیعت لندن عکسی با این مضمون وجود دارد 

Busy as a bee

معنای تحت اللفظی (مشغول به اندازه زنبور عسل).

این اصطلاح رایج شده در بین مردم حکایت از پشت کار و سخت کوشی زنبوران عسل دارد و هر وقت کسی وقت سر خاراندن نداشته باشد از این جمله استفاده می کند.  

 

در ادامه نیز عکس هایی از مراحل زندگی زنبوران کارگر به صورت کاملا جذاب برای سنین پایین نصب شده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/09/20ساعت 1:55  توسط علی سلطان بیگی  | 

انتظارات اهالی چورس از مسئولان در خصوص تخریب میراث فرهنگی این روستای زیبا به بهانه استخراج سنگ مرمر

چورس باستانی و تاریخی در همه دوران مورد بی مهری مسوولان قرار گرفته تا توانسته اند چورس را در محرومیت نگه داشته اند نمی دانیم این عزیزان در سر خود چه می پرورانند. اگر این روستا با این قدمت و زیبایی در سایر استانهای کشور بود بهشتی می ساختند تا سالها از منبع در آمد آن بهره برداری می نمودند.منطقه هایی دیده میشوند که با کوچکترین امکانات به جایی تبدیل شده اند که در آمد نجومی دارند.

مسوولان عزیز،اهالی چورس از عالی جنابان هیچ در خواستی برای آبادانی آن ندارند فقط می خواهند جلو افرادی که ویرانی چورس عزیز را به بهانه استخراج سنگهای تزئینی در بالای چشمه اشیق بلاغی که جان همه اهالی به جریان آب آن وابسته است در سر دارندبگیرید و دراین اوضاع نابسامان به دادچورس برسید و به خیال اینکه مجوز دارند با تایید افراد فوق نمک بر زخم مردم شهید پرورنپاشید.وقابل یادآوری است که افرادسوجوی فوق، به بهانه استخراج سنگ دنبال زیزخاکی هایی هستند که سالهاست برای آن نقشه کشیده اند.و درسه ،چهار سال گذشته به وفور در چورس که نمی دانیم دنبال چی بودنددر حال سیر و سیاحت بودند.

همگان می دانند که چورس برای به ثمر نشاندن انقلاب اسلامی ایران ، سربلندی و حفظ آب و خاک آن چه جوانان برومندی راهدیه کرده است.عزیزان و بزرگواران دیگر بس است بیش از این نگذارید چورس مظلوم واقع بشودچرا که چورس مهد سرداران شهیدجعفرپور و سلطانبیگی و 24شهید است . 

 

منبع : وب چورس - آقای غیور زاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/09/19ساعت 7:40  توسط علی سلطان بیگی  | 

مثل ها

در ادامه ضرب المثل ها :  

 

روزی در مورد این مثل صحبت کرده ایم: 1- آق ایتین پامبوخجی یا  ضرری وار 

همین امروز تعدادی مثلی به دستم رسید ( از همکاری به اسم آقای سلطانی که قبلا یک شعر از سروه هایش را در وب درج نموده ایم ) که یکی از آن ها  شبیه به مثل شماره یک است  : 2-  آق ایتین آیرانچی یا  ضرری وار   

اگر یادتان باشد تفسیری که خودم انحام داده بودم این بود که چون رنگ موهای آن حیوان سفید است می تواند داخل زمین و مزارع پنبه برود و خراب کند و خودش دیده نشود .  

اما تفسیر آقای سلطانی جور دیگر و به عقل و منطق  نزدیک تر  

ایشان می گویند اگر زمان گذشته را در نظر بگیریم که در سر گذر یکی پنبه می فروخته است و  در همان وقت کمی دورتر اگر آن حیوان پرسه بزند عده ای از مشتری های خرید پنبه فکر می کنند که آنطرف هم پنبه می فروشند و به آن سو رفته و در نتیجه مشتری های او پخش و پلا می شود.  در مورد ائیران ( دوغ هم همینطور است چون رنگ آن هم  سفید است.  

در آینده تعدادی از ضرب المثل های آقای سلطانی را خواهیم نوشت. 

---------------------------------------

حال نظر خود را به این مثل بنویسید :  آق آت آرپا یئمه ز؟ 

آیا اسب بخاطر رنگش که سفید است نباید جو بخورد؟  

مثل اینکه  دندانهایمان سفید است  و دیگر احتیاجی به قند نیست و چایی را بدون قند بخوریم در صورتیکه این طور نیست و خیلی ها نمی توانند بدون قند چایی تخورند( یک مثلی که جدید است یعنی از عمر چای به این ور متولد شده و برای فردی است که برایش بعد از چایی دادن برایش قند تعارف نکنید).

 

شما خواننده محترم چه فکر می کنید؟ برایمان بنویسید. 

--------------------------

  برای مثل آق آت آرپا یئمز دوستمان  مطلب زیر را فرستاده اند و مثالی که آورده اند که اگر یک پیر مرد بخواهد با کسی که از لحاظ سنی از او کوچکتر است ازدواج بکند . طرف مقابل به او این مثل را می گوید که البته از نظر نویسنده وب این جواب درست نبوده و یا حداقل ناقص می باشد . برداشت فدوی این است که اگر طرف جواب رد بدهد و بگوید  که از تو گذشته است این پیر مرد است که در مقام اعتراض بر آمده و می گوید که چرا از من گذشته مگر من حق ندارم که به زندگی خودم سرو سامان بدهم .

ضمنا تا آنجا که بنده می دانم ایهتیار به آدم صرفا پیر نمی گویند ایهتیار به پیری که صاحب کمال  و کرامت هم  باشد می گویند البته فکر می کنم و مطمئن نیستم .

نظر دوستمان(18/9/93):

هچ اشیتممیشدیم یو آتا سوزونی ساغولون کی پایلاشدینیز. اما گللیم آنلاما:
ترکیده یلنچی دگیلیر:
ticarette en beklenemeyecek rakibin bile dikkate alınmasının önemini hatırlatan bir atasözü.
دئمک ایستیپ کی سن پامبیخ ساتاندادا گوزونو آچ، آغ کوپکته پامبیخ کیمی گورونور اوزاخدان و سنین مشترینی گاچبردار.
ایکینجی بیر انلامی دا اولابیلیر:
kötü tipler görünüşte iyi tiplere benziyorlar ise, asıl iyi şeylerin değeri azalır, piyasa fiyatı düşer
دئمک ایستیپ کی بیز پامبیقی چوخ تمیز و قیمتلی بیر شی بیلریخ و هر یئرده تاپیلماز، ها بو کی سوکاکتا گزن آغ کوپک تمیز دگیل و هر یرده تاپیلار، بونلارین بیر یئرده بیرلشمسی، پامبیقین قیمتینی (دیرینی) آزالدار.
ایکینجی آتاسوزو
آق آت آرپا یئمه ز؟
بیر کیتابدا بئله یازمیشدی : ایهتیار (یاشلی) بیر آدام گنج بیر قیزی ایسترسه، قیز دونوپ دییر کی آق آت آرپا یئمه ز! یعنی سن گوجالیبسان ساچلارین آغاریپ، بو خیر ایش اولماز 

به تفسیر دوستمان پنبه سفید و با ارزش است  حتی موهای این حیوان هم به رنگ سفید است اما ای فروشنده پنبه بدان و آگاه باش که تجمیع این دو در یک جا از ارزش پنبه می کاهد.  مثلا مشابه فارسی آن این است که هر گردی گردو نیست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/09/16ساعت 11:8  توسط علی سلطان بیگی  | 

تسلیت

با خبر شدیم که آقای حاج بهرام احمد زاده از اهالی چورس وفات یافته اند .  از خدایش برای این مرحوم  آمرزش می طلبیم و برای فرزندان و بستگانش صبر آرزو  می نماییم و  برایش فاتحه ای می خوانیم . 

حاج آقا بهرام فردی  خیر و اجتماعی بود و در کارهای عام المنفعه و سخت چورس همیشه در اول صف بود . 

روحش قرین رحمت الهی باشد

+ نوشته شده در  جمعه 1393/09/14ساعت 1:4  توسط علی سلطان بیگی  | 

داستان دیلیم دیلیم اولاسان بیر پارچا دیلیم- یا نعلبکی شکسته

داستان آنروز ها با عنوان " دیلیم دلیم اولاسان بیر پارچا دیلیم  یا نعلبکی شکسته) 

این داستان در مورد زبان آدمی حرف می زند : اگر گوینده داستان به  ضرب المثل  بالا گوش می داد تو درد سر تمی افتاد.  

----------------------------

دهه 40 بود دولچه را دادند دست بنده که برو برای مغازه آب بیاور. اگر چه دولچه سنگینی نداشت اما هوا  کمی سرد بود با این همه هیچکدام از این ها برای حقیر مسئله ای ایجاد نمی کرد چون هم مسیر نزدیک بود و همانطور که شما هم تجربه کرده اید آب چشمه در زمستان گرم است جتی در روزهای زمستانی سرد آدم هوس می کند که داخل آب باشد و مشکل من چیز دیگری بود البته قبلا مشکلی نبود چون که اغلب اوقات مشکل خود به خود وجود ندارد بلکه بعدا پیدا می شود.

در اینجا قبل از ورود به داستان می خواهم به یک  سهو مصطلح در مورد کاربرد کلمه چشمه  بپردازم . در اصل لغت چشمه به آبی که خود بخود از دل کوه می جوشد گفته می شود. چشمه به  ابتدا و منشا هر چیزی گفته می شود که ترکی آن بولاغ یا قایناق و گوزه   است  .   در حالی که آبی که با کندن قنات و چاه بدست می آید کهریز نام دار د  لذا در این تقسیم بندی بازار بولاغی یک کهریز یا قنات بود.  

خودم را به چشمه بازار و  در اصطلاح علمی اش به کهریز بازار رساندم چشمه ای که الان نیست و در زمان خیابان کشی آوار شد، اگر چه چاه هایش در باغات بالا دست باقی است.  این چشمه به اسم چشمه "بازار بولاغی:" معروف بود. که گویا بانی آن احسان خان بوده است همان احسان خانی که زمانی والی چورس و نخجوان  بوده است و قبلا هم چشمه به اسم خود ایشان بوده است. آب آن خوب بود و اغلب کفاف مصرف تا خرداد ماه اهالی دور و بر بازار را می داد. اما تابستان که می شد همه با کوزه خالی بدست و یا ظروف ناپاک ( بولاشیق لی قاب)  به نوبت می ایستادند. اما مگر نوبت می رسید؟ چه قشرق هایی که به راه نمی افتاد.

اما مشکل من از کمبود آب هم ناشی نمی شد چون اسفند ماه  بود چشمه پر بار و پر آب بود پس مشکل من چه می توانست باشد ؟ دیگر بیش از این دوستان شنونده داستان را منتظر و نگران نگذارم. یادم نرود بگویم  که برای برداشت آب و شستن چیزی  در آن باید چند پله سنگی را به پایین می رفتی .

 دیدم دختری 5 و شش ساله ای ظروف و استکان ها را در آب زلال چشمه خالی کرده  و یواش یواش در حال شستن است. با آهنگ کاری او بنده باید نیم ساعت لب چشمه می نشستم تا بعد از اتمام کار ایشان دولچه را پر می کردم.   با دولچه خالی  پله ها را تند تند پایین رفتم و از کنار دست ایشان دولچه را به شرشر گوزه ( سر چشمه)  نزدیک کردم و همینطور که منتظر پر شدن بودم  بدون اینکه نگاهی دقیق  به ظرف های او بکنم  این زبان من که گاهی بی جهت حرکت می کند و بی موقع، شروع به چرخیدن کرد. که دختر چرا (زیر) نعلبکی را شکسته ای؟ 

تا این حرف از دهانم پرید دختر با تندی و  نگرانی به کف چشمه نگاه کرد و از شکسته بودن نعلبکی که مطمئن شد گفت: تو شکستی .اول باورم نمی شد اصلا دست بنده به آب هم نرسیده بود که نعلبکی راهم پیدا کرده بشکند.  اما  دیدم  راست می گوید یک نعلبکی با گلهای قرمز از وسط دو نیمه شده بود. بخشکی شانس.    نکند  این نعلبکی  صدای نحس مرا شنید و خودش را به شکستن زد ؟ همینطور داشتم با خودم کلنجار می رفتم. 

بر خلاف خیلی از خلاف ها که مقصر  آن مدتها  پیدا نمی شود این بار زود متهم پیدا شده بود و آن من بودم . لال بشوم این چه حرفی بود زدم؟   زبان زمان نشناس   و  زبان نشناس من ،   حال که حرف زدی. کاش یک جمله  دیگری می گفتی که کلمه شکستن  و نعلبکی در آن پیدا  نبود  .نه اصلا من چکار دارم با  نعلبکی . جون که بنده تا آن روز از نعلبکی بدی ندیده بودم  تازه اگر نعلبکی نبود چطوری می توانستیم  بدون  آن که زبانمان بسوزد به سرعت چایی را به شکم خالی نماییم و نیز مزه شیرین قند را  زودتر احساس کنیم؟ 

این است که از بد گویی به نعلبکی دست  برداشتم . پس ای کاش  کلمه شکستن اصلا نبود . اما از این افکار به جایی نمی رسیدم . در اثنای تفکرات فلسفی  من دخترک با ناراحتی و چشم گریان و با نگاه اعتراضی به بنده از چشمه بیرون آمده یک راست مغازه پدرش را در پیش گرفت و  داشت در مغازه ماوقع را شرح می داد . حرفهایش را که نمی شنیدم اما حرکات دست هایش را  می دیدم که به کمک زبانش آمده و مانند یک وکیل زبده و کار کشته در محکومیت بنده تلاش می کردند. 

به هر حال در مورد عکس العمل  پدر دخترک که خدا رحمتش کند نمی توانستم قضاوت کنم  که عکس العملش چه خواهد بود یعنی در شکایت دخترش و شکستن نعلبکی  به ابوی این جانب چه خواهد گفت؟

خلاصه و خلاصه  بنده هم دولچه بدست و با قیافه ای جدی که پدر جان من هم ماموریت محوله را انجام داده ام و دولچه آب را پر کرده ام . به سمت مغازه پدر خودم راه افتادم تا مگر  که باورش شود که علی اهل این کارها نیست و دارد  خاری از زخم خانواده در می آورد و به قول معروف قاتوق نانشان  شده  نه بلای جانشان. 

حال که به این جا رسیدیم باید از خودم دفاعی کنم اولا من آن قدرها هم اهل اذیت و اینها نبودم که عمدا زیر( نعلبکی) بشکنم این را هم سن و سالان من هم می دانند و می توانند بر آن صحه بگذارند. تازه باور بفرمایید بنده از این دختر بچه و ظروفش  حداقل نیم متر فاصله داشتم اما کار تمام  شده بود و بنده متهم بودم و دخترک کارش گرفته بود که خوب توانست کار را به گردن شخص دیگری بگذارد.

این قصه برای من به صورت سر و معما ماند تا بعدها که بزرگتر شدم فرضیه ای ساختم  که ممکن است دخترک هنگام خالی کردن ظروف در آب در ابتدای کار این نعلبکی را شکسته بود و متوجه قضیه هم نشده و از کجا معلوم شاید  از ترکدار بوده است.  حال نمی دانم که دوستان و عزیزان این حرف را از من باور می کنند یا نه ؟ اما باور فرمائید که کار من نبود چون اگر کار بنده بود حداقل امروز که از آن واقعه حدود 45 سال گذشته است  آن را به گردن می گرفتم . چون الان که دیگر به خاطر آن تنبیه نمی شوم.    

حال که اینقدر از آن زمان گذشته آن دخترک اگر نوه هم نداشته باشد حداقل بچه های بزرگی دارد که خیلی بزرگتر از خود او و بنده در زمان واقعه هستند اما هنوز هم بنده خودم را جدا از آن نعلبکی شکسته می دانم. 

هر چند داستان ما طولانی شد همانطور که بعضی از خوانندگان هم به طول کلام مبتلا شدن بنده گلایه می کنند   اما  تا اینجا که آمدیم اجازه بدهید کمی هم از پدر دخترک تعریف کنم چون قهرمان  داستان ایشان هستندپس باید   او را همانطور که بود توصیف کنم  خدا رحمتش کند که حد اقل 25 سال است که فوت کرده اما بنده از او هیچ رنجیدگی  ندیدم که هیچ او را بسیار راز نگهدار دیدم که این برای خودش یک داستانی دارد اینجا همین قدر می گویم که زمان وفاتش  اسرار بدهی تعدادی از مردم و بچه هایی را که از او خرید کرده بودند و پرداختشان به تعویق افتاده بود   به زیر خاک برد زمانهایی شده بود که بچه ها تعریف می کردند که ما وقتی شیرینی یا دیگر خوردنی های او را می دیدیم و دهانمان اب می افتاد (طاماحیمز دوشوردی) بدون پول به او مراجعه می کردیم او با رویی گشاده به ما خوردنی می داد و شاید خودش هم می دانست که نمی تواند پول این خوردنیها را وصول کند

 . حال که رویم باز شده اجازه بدهید شناخت خود را از این مرد  عرض کنم :

 مدرسه ها که تعطیل می شد  به فراخور زمان کارهایی را در جهت کمک به خانواده شروع می کردیم مثلا حدود اواخر خرداد اول به کاشتن توتون می رفتیم که  عمل نشا کاری بود- بعد کندن علفهای هرز آن - بعد خرمن کاری و نهایتا توتون چینی که اغلب حمل توتون با بنده بود اگر از بنده به پرسید سخت ترین کار عمرت چه بود ؟ می گویم که توتون چینی و توتون کشی (بزرگتر ها توتون را در سبد ها می چیدند و تو که کوچکتر بودی باید آنها را با چهار پایان به خانه حمل می کردی خلاصه حمل توتون از اعمال شاقه بود. سن پایین - راه طولانی مزرعه توتون تا روستا - کج شدن بارهای الاغ یا اسب - خوابیدن الاغ ها در زمین های باتلاقی - و بد تر از همه چسبیدن شیره توتون به موهای شما و متعاقب آن گرمای آفتاب و ریختن عرق به شیره توتون و سرازیر شدن آن به چشم شما. کسانیکه با توتون کار کرده اند می دانند چه می گویم. صحبت ما در مورد این شادروان که همان بابای دخترک باشد تمام نشده است داشتم موردی را از ایشان تعریف کنم لذا  باز  مرض طول کلامی ام عود کند  بلی وقتی موقع حمل توتون می شد اگر چه از خانه هم انگور و میوه می گذاشتند ولی مقدار آن کافی نمی شد که بخوریم  آخر من هر روز چها مسیر به صحرا رفت و برگشت داشتم سه سری خودم و سری چهارم با بزرگتر که نزدیک غروب و سرویس آخر می شد چه می کردم با یک بار میوه خانه نمی شد سر کرد تازه خانه نوشابه هم که نبود. چکنم رازم را برملا می کنم من انگور را خیلی دوست داشتم لذا پایین ده که می رسیدم زود از چهار پا پایین می پریدم و انگور نسیه را می خریدم و راه خود را ادامه می دادم و تا مهر ماه اینجوری بود مقدار بدهی بالا می رفت و من مجبور شدم که برای تحصیل در یک کلاس بالاتر ( کلاس نهم )به خوی بروم . در حین اقامت در خوی نه که بدهی ام یادم می رفت نه خوی هم برای خودش خرجی داشت و تازه آقای مغازه دار هم که در چورس بود و مرا نمی دید که طلبکاری کندو فوقش یکی دو بار که در تعطیلات به چورس خواهم رفت از کوچه ها و پس کوچه ها می روم و یا رویم را از او قائم می کنم و مرا نمی بیند. و فقط یک خوف داشتم  و آن این که  احتمال می دادم که او پیش پدرم رفته و پرده از راز  بدهکاری من  بر دارد که من از تابستان به ایشان بدهکار مانده ام. راستش این نگرانی را تا تابستان بعدی که باید به چورس بر می گشتم داشتم و با دلهره تحمل می کردم.

و خلاصه این که تابستان بعدی که در خوی  کمی پول جمع کرده بودم پیش این مرد محترم   رفتم تا بدهی اش را پرداخت کنم . بعد از احوال پرسی به روی مبارک بنده نیاوردند که چرا این قدر تاخیر داری ؟ اما من که می دانستم تاخیر دارم و از او پرسیدم چرا به پدرم نگفتید و طلب کاری نکردید؟

مرحوم در جوابم گفت:  پدرت هم می دانست که تو از من خرید می کنی چون بعضی اوقات که در بازار بود تردد ترا به مغازه می دید  و اتفاقا بعد ها از من هم می پرسیدممکن است بچه ها ی من به تو بدهکارباشند اگر اینطور است بگو که پرداخت کنم .ولی حقیقتا من چون به شخصیت شما بچه ها اهمیت می دادم  احتمال می دادم که به شما بر بخورد .   

 

حال در داستان ما یک نکته پوشیده ماند و آن این که آیا پدر دخترک  شکایت دخترش را به ابوی بنده انتقال داد یا نه؟

اما  خواننده محترم می تواندعکس العمل او را   حدس بزند .  و حقیقت هم همان است که شما حدس زده اید . این مرد نه که آن زمان بلکه تا آخر عمرش از این موضوع صحبتی نکرد و  او که حداقل گریه دخترش را دیده بود هیچ احساسات پدری اش گل نکرد . نمی دانم شاید از شناختی که  به جوهر نه خیلی بد   فرد متهم به شکستن نعلبکی داشت پیگیر قضیه نشد و دلیل دیگری داشت  که من بعضی وقت ها به آن فکر می کنم که خدایا چقدر به یک عده صبر و شکیبایی داده ای که دیگران را به راحتی تحمل نمایند.

جال که این مسایه ما گله گذاری نکرده بود خبر چگونه   به ابوی رسید؟     را ستش همان طور که شرح اش گذشت  به پیش پدرم رفته و از  خودم دفاع کردم .  این دفعه  کار را زیاد جدی نگرفته بود. بالاخره من هم تجربه ای از این برخورد و عکس العمل ها داشتم.  چون تا حال ندیده بود که حقیر عمدا وسیله ای را بشکنم و مردم آزاری به این روز روشنی داشته باشم و اما برای اینکه برای دفعات بعدی حضور ذهن داشته باشم و حواسم جمع باشد  حق بنده  را نسیه باقی نگذاشت  و  تسویه حساب مختصری صورت گرفت و از مغازه در رفتم  . 

------------------------

 روح این همسایه  خوب  شاد 

جند  مثل معروف در مورد زبان آدمی:   

دیلیم دیلیم اولاسان بیر پارچا دیلیم

زبان سرخ سرسبز دهد بر باد

گورخلی باش سلامت اولار

 باشی بدنینه آغیرلیق ائیلییر

دیل باشا بلادی  

دیللی دلاوردی

دیلین شیشسین

برای کسی که جواب سئوال را با زبان نمی دهد و سر به آن سنگینی را به علامت بلی یا خیر به بالا و پایین می برد :

بیر مثقال دیلینن استفاده ائله میرسن بیر باتمان باشین دربه دیر دیرسن

دیلین قوی دینمه زن(بیر باتمان باشین ترپدینجه بیر مثقال دیلین ترپد)

دیل آجی سی قاون  آجی سی (بعضی خربزه ها که تلخند مثل حنظل - زبان تند و بدزبانی  همانند آن خربزه تلخ است که تا مدتها در کام آدم تلخی می ماند)

دیلین قوی قارنان(زبانت را نگه دار یا  زبانت را گاز بگیر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/09/12ساعت 14:42  توسط علی سلطان بیگی  | 

عارف جورکش راهدار دواطلب و فداکار- نقل از وب چورس

با  تسلیت به خانواده این جوان فداکار

بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد ، فرهنگ آن جامعه است .اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل میدهد.

 و چه بسا افرادی هستند که به این هویت جان تازه ای میدهند تا این فرهنگ که خمیر مایه آن جامعه است در اذهان همیشه ماندگار باشد.

 باخبر شدیم مرحوم آقای عارف جور کش در حین انجام  کار انساندوستانه و قهرمانانه برای کمک به ماشین آتش گرفته در اتوبان شهید کسایی تبریزجان به جان آفرین تسلیم گفتند.

 عارف عزیزتمام چورسیهااز این عمل پهلوانانه شما بر خود می بالدو فداکاری شما تادنیا هست برای شادی روحت در زبانها خواهد ماند و و برای همه عزیزان و دوستانت و همه کسانی که  دلاوری شما راشنیده باشندچهره ماندگاری تا ابداز شما به یادگار خواهند گذاشت.

 وبلاگ چورس به نوبه خود و از طرف اهالی چورس این مصیبت بزرگ را به خانواده داغدارش تسلیت و از خداوند متعال طلب مغفرت برای آن مرحوم مسالت می نماید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/10ساعت 13:9  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک مثل خودمانی و شیرین

قوناق دان سالدیر ماق قازانجدی

و اما یک ضرب المثل از روستای جوشین ورزقان:  

سوز گوتورنین او اتورانین دی ( حرف مال کسی است که آن را می شنود و به آن اهمیت می دهد و خانه مال کسی است که در آن اتراق کرده است ) 

و مشابه آن  

: آت مینه نین - تفنگ گوتورنین دی

+ نوشته شده در  جمعه 1393/09/07ساعت 22:16  توسط علی سلطان بیگی  | 

نامه نماینده محترم خوی به مقامات در خصوص مشکلات منطقه خوی

ابتدا مقدمه کوتاه: 

ما عین جمله نماینده محترم خوی را می آوریم واعتقاد داریم که با توجه به وضعیت فعلی کشور انتظارات مردم چورس هم در خصوص جاده چورس - قره ضیا الدین و ساماندهی وضعیت گردشگری آن با توجه به  آثار باستانی و بازسازی آنها  قابل حل است

 بخشی از نامه  آقای دکتر صدر:

این بی توجهی ها، تبدیل به بغضی شده است که گلوی من نماینده و تک تک مردم خوی را می فشارد. در میان مردم شهرستان خوی این باور عمومی وجود دارد که: تا زمانیکه خوی تبدیل به استان نشود، بی توجهی به این شهرستان و به حاشیه راندن و کم اهمیت جلوه دادن مطالبات برحق مردم آن ادامه خواهد یافت

 

نماینده مردم خوی و چایپاره با ارسال نامه ای به معاون اول رئیس جمهور و جمعی از وزیران ضمن برشمردن مطالبات اصلی مردم خوی و چایپاره خواهان رسیدگی فوری و برآورده کردن مطالبات مردم شد. در این نامه آمده است:

 

برادر ارزشمند جناب آقای مهندس جهانگیری ، معاون اول محترم رئیس جمهور

وزیران ارجمند و محترم نیرو، اقتصاد، راه و شهرسازی، بهداشت و درمان

برادر بزرگوار جناب آقای ترکان ، دبیر محترم  مناطق آزاد کشور

برادر گرامی جناب آقای سعادت،  استاندار محترم آذربایجان غربی

با سلام و احترم ،

          به استحضار میرساند،  اینجانب از تنگنای مالی دولت محترم، مطلع هستیم و در عین حال میدانم که دولت تدبیر و امید حداکثر تلاش خود را برای انجام کارهای عمرانی ضروری و توسعه متوازن کشور به عمل می آورد. اما به دلیل عدم انجام هرگونه پروژه قابل توجه در شهرستان خوی طی سه سال گذشته ، نارضایتی گسترده ای ایجاد شده و امید مردم به یاس تبدیل شده است که وضعیت فوق العاده ای ناراحت کنند ه و تاسف انگیز می باشد. به همین خاطر من از میان دهها مطالبه بر حق مردم خوی و چایپاره فقط 5 موضوع را ذکر کرده و تاکید دارم با ظرفیت های فعلی کشور، موارد مورد درخواست، قابلیت اجرا دارند:

1-     هر چند با تلاش های بسیار زیاد مرز زمینی رازی به صورت رسمی افتتاح و فعال شده است، اما ترددها متاسفانه از طریق کانکس انجام می شود، پایانه وجود ندارد و جاده دسترسی بسیار نامناسب می باشد و علیرغم درخواست های مکرر و ضرورت امر، تردد اتوبوس و کامیون امکان پذیر نشده است.

2-    جاده های اصلی خوی تعریض نشده اند (فقط در 8 ماهه اول سالجاری در جاده خوی- ایواوغلی 15 نفر جان خود را از دست داده اند). روستاهایی با 250 خانوار هنوز فاقد جاده آسفالته هستند و پروازهای فرودگاه خوی حدود یک سال است که تعطیل شده اند. هر ماه چندین تصادف و کشته در سه راهی قره ضیاالدین اتفاق می افتد.

3-    علیرغم اینکه در کشور پهناورمان، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، صدها بیمارستان احداث شده است، در شهرستان خوی هیچ بیمارستانی احداث نشده است، شهرستان خوی حتی فاقد دستگاه سی تی اسکن می باشد و بیمارستانهای 65 ساله و 95 ساله در حال فروریزی می باشند.

4-    علیرغم اختصاص بودجه برای سد غازان از سال 88، بدلیل برخی کارشکنی های پنهان و آشکار، هنوز این سد احداث نشده است. در حالیکه سالانه بین 60 الی 200 میلیون مکعب آب از شهرستان خوی خارج میشود.

5-    با توجه به وجود مناطق آزاد ارس و ماکو در مجاورت خوی و منطقه ویژه سلماس در همسایگی این شهرستان و با عنایت به اینکه خوی بزرگترین و اقتصادی ترین شهر این منطقه است، عجیب می نماید که در این زمینه به خوی احجاف شده است. لذا درخواست یک پارچه سازی کل مناطق آزاد و الحاق آنها به خوی و یا ایجاد منطقه ویژه در شهرستان خوی را داریم.

 

جناب آقای مهندس جهانگیری و مسوولان بزرگوار:

     حدود 70 درصد مردم متدین و آگاه شهرستان خوی به آقای روحانی رای داده اند، اما امروز در کمال ناباوری مشاهده می کنند، بی توجهی به خوی ادامه دارد. این بی توجهی ها، تبدیل به بغضی شده است که گلوی من نماینده و تک تک مردم خوی را می فشارد. در میان مردم شهرستان خوی این باور عمومی وجود دارد که: تا زمانیکه خوی تبدیل به استان نشود، بی توجهی به این شهرستان و به حاشیه راندن و کم اهمیت جلوه دادن مطالبات برحق مردم آن ادامه خواهد یافت. اگر مصلحت کشور بر این است که خوی هنوز به سطح استان ارتقا نیابد، حداقل انتظار این است که حقوق اولیه این مردم نجیب تامین گردد.

من فقط گوشه ای از مشکلات را بیان کردم، انتظار رسیدگی فوری و مسوولانه از شما برادران بزرگوار دارم.

با توجه به شناختی که از تک تک شما دارم، انتظار میرود به هیچوجه راضی نشوید در حق مردم خوی این همه ظلم شود. ما چشم انتظار توجه فوری دولت تدبیر و امید هستیم و از خدا می خواهیم که چراغ امید مردم این دیار همواره روشن بماند.

موید حسینی صدر

نماینده مردم خوی و چایپاره در مجلس شورای اسلامی

رونوشت:

  1. معاونین محترم استاندار جهت بذل توجه و همکاری لازم
  2. مدیرکل محترم اطلاعات جهت بذل توجه و همکاری لازم
  3. مدیرکل محترم راه و شهرسازی جهت بذل توجه و همکاری لازم
  4. مدیرکل محترم سازمان راهداری و پایانه ها جهت بذل توجه و همکاری لازم
  5. مدیرکل محترم گمرک جهت بذل توجه و همکاری لازم
  6. ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی جهت بذل توجه و همکاری لازم
  7. مدیرکل محترم امور آب استان جهت بذل توجه و همکاری لازم
  8.  مدیرکل محترم صنعت، معدن وتجارت جهت بذل توجه و همکاری لازم
  9.   فرماندار محترم خوی جهت استحضار و پیگیری

 

نقل از کافه خبز خوی و تشکر از مدیریت آن وب

 

با احترامی که  به نماینده دردمند شهرستان  های خوی چایپارا قائل هستیم و خوب بخشی از مشکلات منطقه را منعکس نموده اند . اما  چه پاسخی از مقامات دریافت کرده ایم 

برادر محترم سالها قبل مقامات نوشتند آثار باستانی چورس و 6 منطقه دیگر تعیین حدود خواهند شد 

همچنین نوشتند که هتلی ایجاد خواهد شد و چند وعده دیگر 

برادر بزرگوار خودتان بار دیگر از آثار باستانی چورس بازدبد فرمایید دیگر آخرین نفس ها را می کشند . همین الان  معدن کاری تیشه ای برداشته و به ریشه چورس می زند( ترانشه زنی در کوه جنوب چورس قره تپه  و تغییر مسیر و ویرانی  آبراهه های باران و برف  منتهی به دره های ورود به چورس.  

 خواهشمند است این منطقه را هم ببینید که چطور با مجوز سازمان صنعت و معدن و سازمان آب منطقه ای استان دارد چورس باستانی را به روز تبدیل می کند .  

آیا مردم چورس در این مدت کم  سختی کشیده اند که این معدن کار به خاطر منافع شخصی و مقداری سنگ تراورتن  یک روستا را به مخاطره می اندازد،؟

آقای دکترصدر خواهش عاجزانه داریم به داد مردم چورس و چورس زیبا نگین چایپارا  برسید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/03ساعت 13:54  توسط علی سلطان بیگی  | 

آداب سخن گفتن - از اخلاق ناصری

شخص بايد که بسيار نگويد و سخن ديگری به سخن خود قطع نکند و هر که حکايتی يا روايتی کند و او بر آن واقف باشد ، وقوف ( آگاهی ) خود بر آن اظهار نکند تا آن کس آن سخن به اتمام رساند و چيزی را که از غير او پرسند ، جواب نگويد. و اگر سوال از جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بود ، بر ايشان سبقت ننمايد و اگر کسی به جواب مشغول شود و او بر بهتر جوابی از آن قادر بود ، صبر کند تا آن سخن تمام شود ، پس جواب خود بگويد بر وجهی که در متقدم ، طعن نکند.

در محاوراتی که به حضور او ميان دو کس رود خوض (دقت) ننمايد و اگر از او پوشيده دارند ، استراق سمع نکند و تا او را با خود در آن مشارکت ندهند ، مداخلت نکند.

و با مهتران ، سخن به کنايت نگويد و آواز نه بلند دارد و نه آهسته ، بلکه اعتدال نگاه دارد و اگر در سخن او معنی غامض (دشوار) افتد در بيان آن به مثالهای واضح جهد (تلاش) کند ، والا شرط ايجاز ( خلاصه گويي ) نگاه دارد . و الفاظ غريب و کنايات نامستعمل به کار ندارد. و سخن ، مکرر نکند مگر که بدان محتاج شود و فحش و شتم ( دشنام ) بر لفظ نگيرد.

در هر مجلسي ، سخن مناسب آن مجلس گويد و در اثنای سخن به دست و چشم و ابرو اشارت نکند ، مگر حديثی که اقتضای اشارتی لطيف کند ، آن گاه آن را بروجه پسنديده ادا نمايد.

و از مخاطبه عوام ، کودکان ، ديوانگان و مستان تا تواند احتراز کند. و سخن باريک ( دقيق ) با کسی که فهم نکند ، نگويد.

و حرکات ، اقوال و افعال هيچ کس را به قبح ، محاکات (تقليد) نکند و سخنهای موحش نگويد و از غيبت ، نمامی ، بهتان و دروغ گفتن ، تجنب ( دوري) کند ، چنان که به هيچ حال بر آن اقدام ننمايد. و با اهل آن مداخلت نکند و استماع آن را کاره ( ناپسند) پندارد. و بايد که شنيدن او از گفتن بيشتر بود. ازحکيمی پرسيدند که چرا استماع تو از نطق تو زيادت است؟ گفت: زيرا که مرا دو گوش داده اند و يک زبان ، يعنی دو چندان که می گويی می شنو.

کم گوی و به جز مصلحت خويش مگوی چيزی که نپرسند ، تو از پيش مگوي

دادند دو گوش و يک زبانت زآغاز يعنی که دو بشنو و يکی بيش مگوي

برگرفته از کتاب اخلاق ناصری ( خواجه نصير الدين طوسی ). 

از وب "حدیث صداقت تشکر می نمایم"  

+ حدیث صداقت ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/19
 
***** 
مطالب زیر جهت کسب اطلاعات بیشتر   از وب  خواجه نصیر گرفته شده که به ایشان هم زبان اجازه و هم تشکر  
باز می کنیم
 

خواجه نصيرالدين طوسي كتاب اخلاق ناصري را به دليل در خواست ناصرالدين محتشم قلعه قهستان

تأليف كرد . ناصرالدين از خواجه نصير خواست كه كتاب الطهاره ابن مسكويه كه به زبان عربي بود به

 فارسي ترجمه كند اما خواجه  توضيح داد كه ممكن است در ترجمه خدشه اي به زيبايي اثر وارد شود

و علاوه بر اين كتاب الطهاره فقط يك قسمت از اخلاق را در بر مي گيرد و اگر اجازه بدهيد دوقسمت

ديگر را  اضافه كرده وكتاب جديدي تأليف شود ،ناصرالدين نيز با روي باز پذيرفت.خواجه اين كتاب را

 در سه قسمت نوشت ونام آنرا به نام  ناصرالدين اخلاق ناصري گذاشت . اين كتاب از سه بخش

  تشكيل شده  كه عبارتند از:

الف-تهذيب اخلاق

ب-تدبير منزل

ج- سياست مدن

بخش تهذيب اخلاق  خود شامل 9 فصل  است كه  نام فصل ها  به شرح زير است:

1- معرفت موضوع ومبادي اين نوع

2- معدفت نفس انساني كه آن را نفس ناطقه خوانند

3-بيان آنكه انسان اشرف موجودات اين عالم است.

4- بيان آنكه نفس انساني را كمالي و نقصاني است

5- حد وحقيقت خلق وبيان آنكه تغيير  اخلاق ممكن است.

6- حصر اجناس فضايل كه مكارم اخلاق عبارت از آن است.

7- فرق ميان فضايل  و آنچه شبيه فضايل بود از احوال

8- ترتيب اكتساب فضايل و مراتب سعادات

9- معالجت امراض نفس

بخش تدبير منزل شامل 4 فصل است:

1- احتياج به منازل و معرفت اركان آن

2- سياست اموال و اقوات

3- سياست وتدبير اولاد

4- اين فصل بعد از تأليف اضافه شده است.

بخش سياست مدن شامل 7 فصل است:

1- احتياج خلق به تمدن وشرح ماهيت و فضيلت اين نوع علم

2- فضيلت محبت

3- سياست ملك وآداب ملوك

4- سياست خدم و آداب اتباع ملوك

5- فضيلت صداقت وكيفيت معاشرت با اصدقا

6- كيفيت معاشرت با اصناف خلق

7- وصاياي افلاطون كه كتاب بدان ختم شده است 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/08/22ساعت 8:19  توسط علی سلطان بیگی  | 

بیکار نمی شود نشست

بیکار نمی شود نشست

این پیر مرد (صاحب این خط )اگر آبیاری درختان را تمام می کند فکر نکنید بیکار  می نشیند گلدان را آماده می کند تا گلی بکارد و اگر در گوشه ی حیاط تختی شکسته - نردبانی پوسیدهمی بیند فوری به تعمیر آنها می پردازد و اگر از این کارها تمام شد به نوشتن خط و شعر و مطالعه می پردازد مگر بیکار می نشیند .  

 این خط ده آبان 93 نوشته شده است . و اگر از مصرع دوم  سطر اول بگذریم که صحیح آن : آیا چه شنیدند که خاموش شدند باید گفت که  این بیت آخر که در توصیف دو  زرگر ( البته تعمیر کار  طلا)  است که در همسایگی گوینده شعر  هستند و همین طور که از مفهوم شعر نیز بر می آید اولی که همسایه ی قدیمی تر است انگشتری ایشان را تعمیر نموده و از سر جوانمردی  دستمزد هم نگرفته  و  این همسایه جدید طلا کار اگر چه هیچ کاری تاکنون برای نویسنده شعر انجام نداده اما نویسنده شعر از نحوه کار ش فهمیده که او هم استاد کار است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/08/21ساعت 20:40  توسط علی سلطان بیگی  | 

اگر بیشتر تمرین می کردیم خط مان بهتر از این می شد

اگر بیشتر تمرین می کردیم خط مان بهتر از این می شد

این تمرین مربوط به سال 86 است که 7-8 سال از آن موقع می گذرد اگر این چند سال را کمی تلاش می کردیم نتیجه بهتر از این می شدکه می بینید . برادرم - خواهرم  پیگیری لازم است نباید دنبال کار خوبی  را که لازم است  تکمیل کرد ول کنیم . و حال پشیمانی سودی ندارد مگر این که تمرین را از نو شروع کنیم اما یک سئوال عارض می شود که حالا دیر  نشده و نیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/08/21ساعت 19:29  توسط علی سلطان بیگی  | 

اگر بیشتر تمرین می کردیم خط مان خوب می شد

اگر بیشتر تمورین می کردیم خط ما بهتر از این می شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/08/21ساعت 19:25  توسط علی سلطان بیگی  | 

کسی به من نگفت که این کار را نکنم

این داستان را که  الان می خوانید مربوط  به چورس نیست ولی  نکاتی دارد که جالب است. عنوان داستان را چنین انتخاب کردم :

 

"کسی به من نگفت که  این کار را نکنم"

عنوان ترکی اش : بیر آدام منه دئمه دی کی بو ایشی گورمه

 

در روزگاران گذشته فرد بیکاری  که  قلچماق هم بود به این فکر افتاد که پول و پله ای به هم بزند و به زندگی خودش سرو سامانی بدهد . او در ورودی یا خروجی  شهر مستقر شد در محلی که مردم برای خروج از شهر و رسیدن به قبرستان از آنجا رد می شدند  و به این ترتیب هر جنازه ای را که  از محل اتراق او رد می نمودند باید مبلغی را به او می پرداختند این کار برای خیلی ها سخت بود و مخصوصا برای کسانیکه وضع مالی خوبی نداشتند.  

 اما چاره ای هم نبود آنها نمی توانستند عزیز از دست رفته شان را در همان حال بگذارند و دیگر این که مردم به همان وضعیت عادت کردند. اوضاع آن شخص  تا شما دلتان بخواهد سکه شده بود و ببخشید  نه دل شما نه بلکه تا دل آن شخص می خواست روبراه شده بود .

اما همان طور که  مثل ترکی هم گفته :هیچ کیمین چراغی آخیرا جان یانماز" قرار نبود تا آخراین وضعیت ادامه داشته باشد . از قضای روزگار روزی دختر شاه فوت می کند و مقدمات دفن و کفن شاهانه ای انجام گرفته و تابوت را با مراسم خاصی  و روی دوش رعیت  به سمت قبرستان حمل می شود  و نزدیک قبرستان مرد و قهرمان داستان جلو تابوت را می گیرد . افراد شاه به او گوشزد می کنند که برادر این دفعه مثل دفعه های قبل نیست این جنازه را که می بینید دختر نازنین شاه است .

اما مرد از این حرف ها حالی نمی شود چون مار خورده و افعی شده و موقعیت خود را فراموش کرده بود می گوید: دختر شاه که هست هست  . اتفاقا باید بیشتر بدهید  تا به شما اجازه ورود به قبرستان بدهم نرخ عادی ما 50 دینار است ولی حال اوضاع فرق می کند باید 200دینار بدهید والا  جنازه از اینجا اجازه عبور نخواهد یافت و افرادم را که می بینید شما را لت و پار می کنند.

شاه می خواهد از زور سربازان استفاده کند که قطعا کشت و کشتار می شد و نیز توهینی به  شرکت کنندگان در مراسم به خاک سپاری می شد و در دفن جنازه وقفه ایجاد می شد و چه بسا که جنازه بو بگیرد این است که با مصلحت اندیشی وزیر- قرارملوکانه بر این شد که پول در خواستی بدون کم و کاست پرداخت شده و مراسم خاکسپاری انجام شود تا در وقت دیگری با  تدبیر به قضیه رسیدگی شود .

بعد از خاکسپاری و مراسم عزا داری و غیره شاه کسان خود را به پیش این مرد می فرستد  که بیاید قصر . اما او قبول نمی کند می کند و لذا با زور و بعداز درگیری و چند کشت و کشتار اورا دستگیر کرده به قصر می برند شاه می گوید :  

احمق مگر این ولایت  بدون حساب و کتاب  و سرسری است که تو آنجا برای خودت دفتر و دستک درست کرده ای و حتی افرادی زور گیری نیز دور خودت  جمع و استخدام کرده ای ؟

 

اسم این کار تو را باج گیری می گویند و ظلم به مردم است  و حق تو مرگ است . اصلا چه کسی به تو گفت که اینجا بساط پهن کنی ؟

مرد باج گیر بعد از مدتی سکوت در جواب گفت : قربان حرفی نیست اما واقعیت این است که روز شروع بکار من کسی هم به من  چیزی نگفت یعنی اعتراضی به  بنده  نشد که نباید اینجا بساط پهن کنم و من فکر کردم  این کاری که من می کنم  قباحتی ندارد .

مرد با این توضیح ساکت شد و دیگر حرفی نزد .

شاه با افرادش وارد شور شد و این نتیجه گرفته شد  که مرد زیاد هم  بیراه نمی گوید که هیچ – راست هم می گوید.

 

                                    *********************

                                               **************

                                                   ******

 این داستان  مرا به یاد موضوعی انداخت که خیلی وقت با آن رودر رو هستیم . که بعضی وقت ها در محیط ها و یا در خیابان کسی در حق ما ظلمی می کند و اگر بخواهیم جواب بدهیم یک مشکل دارد و اگر جواب هم ندهیم مشکلی دیگر حل نشده باقی می ماند. و نیز در جواب تعدادی از دوستان که ممکن است موشکافی نمایند که هدف از این داستان چه بود  عرض بکنم که از این داستان نتیجه ای که می گیرم این است که وقتی کسی کاری ناجور انجام می دهد و حقوق دیگران راپامال می کند باید به او اعتراض و اگر شد نصیحتی  کرد و بی  تفاوت نبود.  البته  ممکن است که این دخالت ما ممکن است بجای باریکی بکشد و گاهی دیده شده یک اعتراض و نصیحت برای معترض و ناصح سنگین تمام شده و حتی جانش را از دست داده است .  

پس چکار باید بکنیم تا که هم اعتراض کرد و هم جلو خشونت و عواقب پیش بینی نشده  را گرفت ؟

بنده فکر می کنم اعتراض لازم است برای مثال و نمونه وقتی راننده ای عزیز جلو  ماشین ما می پیچد قطعا کار درستی نمی کند و ممکن است کارش موجب تصادف و حتی مرگ شود لذا  اگر پلیس بود ترجیحا به پلیس مراجعه نماییم تا به موضوع خاتمه بدهد.  

ما باید یک جوری که کار به  جاهای باریک نکشد باید یک اعتراضی بکنیم اما اگر نتوانیم کاری بکنیم حداقل می توانیم با یک نگاه معنی دار و متاسف ناراحتی خود را نشان بدهیم انشاء اله که متوجه قصور خود بشود اگر هم  متوجه نشد  من نویسنده  راه حل دیگری ندارم که برایتان نشان پیشنهاد بدهم. همان طور که گفتم شاید دخالت و اعتراض سخت و سفت موجب شود کار بد تر شود و لذا باید استادانه که موجب تغییر در روش خطاکار باشد نه این که او جری تر شود . 

 

نمی دانم این عزیزی که داستان را برای حقیر تعریف کرد  در جایی خوانده و یا از کسی شنیده است اگر شما منبع را می دانید برایمان بفرمائید ممنون می شوم.

                          به امید دیداری دیگر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/08/15ساعت 21:45  توسط علی سلطان بیگی  | 

ضرب المثل ها

1-سوز اشیدماخ ادب دندی  

این ضرب المثل خیلی گویاست و نیازی به تعریف و توضیح ندارد و شاید زیبا ترین و حکیمانه ترین ضرب المثل ترکی است  و خیلی نتیجه بخش خواهد بود که اگر ما خیلی هم محق باشیم و یا خودمان را محق بدانیم باز حا دارد که به دیگران هم فرصت صحبت بدهیم و یا اگر کشی از ما خواست که مثلا از خطای طرف بگذریم این گوش کردن هر چند به زیان و غرور ما باشد باز نتیجه بخش خواهد بود.  

آخر ما هر قدر هم محق و غیره باشیم  چون ممکن است در بخشی از کار غافل باشیم و دیگران که از دور و با عقیده ای دیگر قضاوت می کنند شاید نظرشان درست تر باشد.  

مثل بعدی  

2-قویروق دوشاب لاماق این مثل اگرذ چه حریف مثل بالایی نمی شود و خیلی هم حکیمانه و در حوزه سخن و ادبیات نمی گنجد ولی یک ضرب المثل قوی و اصیل است اما اشکال کار اینجاست که بنده نتوانستم به سئوالات زیر جواب بیابم. دم عقبه را می گویند که بخواهیم فرد یا هوا داران او را هم از میدان بدر کنیم می گوییم دم فلانی را قطع می کنیم .

1- مگر انسان دم دارد؟  

2-اگر هم  داشته باشد چکار با دمش داریم ؟ 

3- و دوشاب چه تاثیری بر دم این بشر دارد؟ 

اگر کسی می داند بفرماید میدان .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/08/15ساعت 13:38  توسط علی سلطان بیگی  | 

ادبیات عاشورایی

ادبیات عاشورایی

                                                                                  یسم الله الرحمن الرحیم

این مطلب در تاریخ ۱/۱۰/۹۰ آماده شده است که مجددا تقدیم سالار شهیدان و عزیران خواننده می شود . لازم به ذکر است که این مطالب بیشتر از اساتید و محققین محترم  نقل شده و بنده فقط آن را جمع و جور نموده ام و در مورد عاشورای چورس نیز بحثی شده است .

ادبیات عاشورایی

قبل از ورود به بحث باید عرض کنم  حاصل قلم زنی شخص حقیر در مورد موضوعات مختلف با حضور اهل خبره ی  آن علم ناچیز خواهد بود  واگر این قلم  در مورد مسایل خیلی مهم مثلا در مورد ادبیات عاشورایی باشد ناچیز تر می نماید .  اما به فرض اگراین کار تاباندن نورآیینه از منبع نور باشد بنده جرات نوشتن را پیدا خواهم کرد . از دوستان علاقمند و صاحب نظر هم تقاضا دارم که نظرات خود را در مورد این نوشته ابراز دارند تا تکمیل شود . 

از سالها پیش برای بنده این سئوال پیش آمده بود که شعرها و یا عبارات  نوحه ها ی مردمی و دسته های  شاخسی از کجا مایه گرفته اند و  سراینده ی آنها چه کسی می تواند باشد . تا اینکه این شعر معروف ویا نوحه ی  شهریار " خصوصا بعد از افزایش وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها ونیز بعد از وفات شاعر برسر زبانها افتاد : 

«حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار»

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا       

  مسلمان سهل ‌دیر کی کافر آغلار

والبته که گسترش و تاثیر این شعرشهریار در مقایسه با  اشعارمعروف او چشمگیرتر بود و خالا هم هست . چرا که شاعر آن را  با صدای خودش به امام حسین (ع) عرضه داشته بود . با شنیدن  این شعر متوجه شدم که ابیاتی از این قبیل وکم و بیش مشابه با آن  در شعار های مذهبی – عاشورایی  بیشترشهرها جاری بوده و حالا هم هست . در پیگیری این موضوع با گشت و گذاری که در مقالات منتشره داشتم  . دومقاله  را با ذکر منبع مورد استفاده قرار دادم  . در صورت سهو و قصور- امیدوارم تذکرات لازم را از نویسندگان هر دو مقاله و یا دیگر دوستان  دریافت دارم .

مقاله اول به قلم اقای احمد رنجبری حیدرباغی 

مقاله دوم به قلم آقای دانشجوی جوان

 جهت ورود به بحث ، مقداری در پیرامون  برگزاری مراسم دسته ی شاخسی در روستای چورس صحبت خواهیم کرد و نیز خدمت خوانندگان گرامی چند مثال از اشعاری را که در دسته های عزا داری روستای چورس (آذربایجان غربی )  معمول است  می نویسم . از جمله :

       حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار                محمد مصطفی پیغمبر آغلار

          بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی                     حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی

 جهت اطلاع باید بگویم که این هر دو بیت همراه با دیگر شعارهای محرم در دسته های شاخسی - واخسی ( شاه حسین – وای حسین ) چورس خوانده می شود  به این ترتیب که ریش سفیدان در ابتدای صفی که همه دست در دست همدیگررا گرفته اند  می ایستند  و قبل از همه دسته باشی قرار می گیرد. و شعار توسط او تعیین می گردد تعدادی از ریش سفیدان و بزرگتر ها همزمان با دسته باشی این شعار ها را تکرار می کنند

وبقیه ی اهل دسته  با شنیدن شعار دسته باشی و ریش سفیدان جواب مناسب را می گویند . ( در آینده ی نزدیک کل شعارهای مربوط به دسته ی شاخسی تقدیم خواهد شد . )

یک یا دونفر از اهل دسته که به امورنظم دادن به دسته آشنا هستند  درطول دسته و خارج ازان  قدم می زنند و نظم لازم را ایجاد می کند هرچه قدر به روز عاشورا نزدیکتر می شود برجمعیت  اهل دسته ی شاخسی افزوده می شود. و این افزایش جمعیت شرکت کننده موجب می شود که بخش جمعیت پاسخ دهنده به شعارهای دسته باشی ؛ صدا و شعارها را نمی شنوند و اینجا بنا به مصلحت بینی مسئول انتظامات ، بخش پاسخ دهنده ی از بخش ریش سفیدان جدا شده و در مقابل و به موازات آن حرکت می کنند .

شاخسی بیشترعصرو شبها و در فضای بازوکوچه ها  بر گزار می شود . و ظهر عاشورا کارعزاداری دسته ی شاخسی بکلی پایان می یابد و آنها بعد از این موقع و ادامه ی عزاداری وارد دسته های سینه زن یا زنجیرزن  می شوند بطوریکه گفته شد بعد از ظهر عاشورا دیگر صدای شاخسی گویان  در کوچه ها و محلات شنیده نمی شود   و لازم به ذکر است چون روستای چورس از دومحله ی اصلی تشکیل شده است در ایام دهه عاشورا دو دست ی شاخسی تشکیل می شد دسته ی بازار محله سی و دسته ی کوچه باشی و این دو دسته در روزهای معمولی بطور مستقل و در روز عاشورا درهنگام قمه زنی و بعد ازگفتن اذان توسط موذن  به یکدیگر ملحق می شدند.

 به هرحال درروز عاشورا دسته ی شاخسی کار خود را از اول صبح آغاز می کند و درظهر عاشورا و درکناردیگردسته های سینه زنی ویا زنجیر زنی ؛ دربازار روستا ویا دریکی از قبرستانهای روستا خاتمه می یابد البته درگذشته که قمه زنی هم رایج بود با زدن قمه و بستن زخمها، دسته دوباره تشکیل شده و تا حمام روستاکه اعضای دسته باید حمام می کردند این شعارها ادامه پیدا می کرد . بعد از حمام اهل این دسته بطور گروهی به خانه ای که جهت ناهار و احسان دعوت شده بودند راه می افتادند .  

شاخسی ( شاه حسین ) چنین شروع می شد :  

دسته باشی و افراد ریش سفید و شروع کننده ی شاخسی می گویند  :  شاخسی ( شاه بیت و در واقع شاه مصرع شاخسی )

و بقیه ی اهل دسته ی شاخسی که جوانترها هستند جواب می دهند : واخسی

افراد ریش سفید و شروع کننده ی شاخسی می گویند  :  ای شاه حسن

و بقیه ی اهل دسته ی شاخسی که جوانترها هستند جواب می دهند : ای وای حسین

بعد از این دو شعار ریش سفیدان شروع کننده شاخسی و  پاسخ مربوطه توسط جوانان در بقیه ی شعار ها ترتیب خاصی وجود ندارد و هر شعاری گفته می شود  . و تنها در هنگام پایان مراسم ( قمه زنی در گذشته )شعار اختصاصی این بود .

ریش سفیدان : بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی

بقیه ی دسته ( جوانان ) : حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی

تعدادی از شعارهای مهم به شرح ذیل می باشد :

افراد ریش سفید : آتتدان یئره سالدی لار                         جواب : حسین کربلانی

  """   :        بو آی دا زینب آغلار                      جواب : کلثومی قارا باغلار

   """:           بشمر یزید                                 جواب : لعنت الله

    """:          بشمرزیاد                                جواب : لعنت الله

     """ :        آقام وار ( آقام وای )               جواب : حسین وار ( حسین وای )

       """ :      حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار      جواب : محمد مصطفی ،  پیغمبر آغلار 

همانطورکه متوجه شدید عبارت پاسخی اهل دسته ی شاخسی  چورس ،با عبارتی که درتبریزجاری است و به مفهوم دیگر با مصرع دوم متعلق به شاعر(شهریار) فرق می کند، . اهل دسته ی چورس بجای اسامی مبارک بتول و مرتضی ، محمد مصطفی  را بکار می گیرند .)  ولی بیت دوم بوگون ..... تمامی مضمون شعردر تبریز و یا دیگر محل ها و چورس  یکی هستند ) .

با توجه به نظرمحققین محترم ، بیت "حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار- بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار" از مرحوم خازن می باشد .

 و در یک شعرنوحه ای دیگر استاد شهریار، بیت "بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی - حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی" را از مرحوم دلریش به تضمین گرفته است  .

به هر حال  محققین می گویند  استاد شهریار دردو نوحه ی خود ؛ دو تضمین از دو شاعر نوحه گو بکار گرفته است:

الف - در نوحه ی حسینه یئرلرآغلار ........  که بیت اول آن از مرحوم خازن است

«حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار»

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

کور اولموش گؤزلرین قان دوتدو شمرین

کی گؤرسون اؤز الینده خنجر آغلار

حسینین کؤینگی زهرا الینده

چکر قیحا قیامت، محشر آغلار

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

گؤرئیدین دوشمن آغلار، لشگر آغلار

قوجاغیندا، گؤرئیدین امِّ لیلا

آلیب نعشِ علیِّ اکبر آغلار

رباب، نیسگیل دؤشونده، سود گؤرنده

علیِّ اصغری یاد ائیلر آغلار

باشیندا کاکل اکبر هواسی

یئل آغلار، سنبل آغلار، عنبر آغلار

یازاندا آل طاها نوحه‌سین من

قلم گؤردوم سیزیلدار ، دفتر آغلار

علی، شقُّ القمر، محراب تیلیت قان

قولاق وئر، مسجید اوخشار، منبرآغلار

علیدن «شهریار»، سن بیر اشاره

قوجاقلار قبری، مالک اشتر آغلار

( استاد شهریار )

بنا به نظر آقای احمد رنجبری حیدرباغی  دراین شعر احتمالا سهوی  واقع شده است یعنی شعریار در تضمین شعری که انجام داده صاحب شعر را دلریش انگاشته است که عین عبارات نویسنده از وب ایشان نقل می گردد :

"در اینجا اگر بخواهیم نمونه‌هایی از این شعارها و شعرها را بیاوریم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد؛ لذا فقط به پژوهش یک مورد از آنها می‌پردازیم. همه ما این بیت از شعر معروف شهریار را شنیده‌ایم:

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

 

مرحوم شهریار در شعر به تضمین شعر یک شاعر دست زده است و شاعر آن شعر را دلریش معرفی کرده است. بیت تضمین شده این بیت است:

حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار

بیتی را که استاد شهریار به دلریش نسبت می‌دهد در دیوان کامل دلریش موجود نیست و این شعر سروده خازن تبریزی بوده و در دیوان وی مذکور است. در اینکه چرا شهریار شعر را به دلریش نسبت داده چند احتمال وجود دارد:

1. شهریار خود این شعر را از خازن خوانده ولی در اثر تکیه به محفوظات دچار این سهو شده است؛

2. کسی به شهریار اطلاع داده یا در کتاب و مجموعه‌ای، شعر حاضر به دلریش نسبت داده شده و شهریار در اثر اشتباهِ این ماخذِ شنیداری یا مکتوب مرتکب این انتساب نادرست گردیده است. به هر روی این شعر به هیچ وجه سروده دلریش نبوده بلکه از سروده‌های عبدالحسین خازن از مرثیه‌سرایان برجسته معاصر تبریز است و بسیاری از پژوهشگران عرصه ادبیات آیینی آذربایجان در این باره هم داستانند"

در این مورد نویسنده ی دیگری به نام "دانشجوی جوان " نظر دیگری را ارایه داده است که عینا عبارات ایشان نقل می گردد  : 

"اما در شعر «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» اين اشاره فقط جهت اداي احترامي دوباره به دلريش است و گاه اين تصور را در ذهن خواننده ايجاد مي كند كه شهريار در اين اثر نيز از شعر دلريش استقبال كرده است و كمتر كسي است كه بداند استاد شهريار در سرايش اين غزل از نوحه سرايي به نام «عبدالحسين خازن» تضمين كرده است.

مرحوم عبدالحسين متخلص به «خازن» از شاعران دوره مشروطه و اهل «محله کوچه باغ» تبریز بود و با بزرگاني چون «باقرخان» (سالار ملی) و «شیخ محمد خیابانی» دوستی و مراوده ای داشته است. خازن سواد آنچنانی نداشت. اما صفای باطن و عشق به آل الله از او شاعری توانمند ساخته بود. "

بنده از دو فرضیه و توضیح بالا توضیح آقای دانشجوی جوان را  بیشتربه واقعیت نزدیک به می بینم یعنی  یادی که استاد شهریار از دلریش نموده است نه از بابت آن است که شهریارشعر " حسینه یئرلر " را از او دانسته است ومثلا بعد این تضمین را  شکل داده است . استاد شهریار قطعا به هردومنبع ( نوحه های  دلریش و نوحه های خازن ) دسترسی داشته است . و این قطعیت ازمنطقی استنباط می شود که استادشهریار طبق گفته ی دوستانش روزها و شبها برای شعری کارمی کرده و جدی بوده است بطوریکه تعدادی از اطرافیانش گفته اند استاد ساعتها غرق عالم دیگری می شده است وحتی در وضعیت جسمی او تغییراتی ایجاد می شده است و نزدیکهای صبح که به شعرش دست می یافت سبکبال می شد و به تعبیر حقیرگویی سربازی جدی بوده که حکم فرمانده خود رابه نحو احسن انجام داده است ویا دانش آموزی بسیارپرکارو دارای پشت کار بوده است که توانسته مسئله و تکلیف  پیچیده ی ریاضی استاد خودش را حل کند  لذا ازنظراینجانب استاد شهریار درطول زندگی ادبی خودش علاوه بر شاعر بودنش ؛ تحلیل گرجدی ومورخی با هوش درعرصه ی ادبیات ایران زمین و ادبیات مورد پسندش درغرب بوده است واین باهوشی هم ازلحاظ حافظه ای وهم ازلحاظ دقت نظرجاری بوده است . به عبارت دیگراگرخمیر مایه  وکتابچه ی هرشاعری که او دست به تضمین شعری می زده دردستش نبود قطعا کار تضمین را انجام نمی داد  .

    ب - در نوحه ی       :   مَحرّم دير خانيم زينب عزاسی          بيزی سسلير حسينين كربلاسی   (1)                        

                                     يولی باغلی قاليب دشمن الينده            داها زوارينين يوخ سس صداسی (2)        

                              بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی          حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی(3)

                                                                                                    (استاد شهریار )

 که بیت (3)  استاد شهریار  تضمینی ار مرحوم دلریش است .

اما مطلبی که مورد نظر اینجانب است بررسی تضمینات استاد شهریارنیست که فلان شعر  را از چه کسی تضین کرده  است  نه هدف این است به توافقی برسیم با اهل علم که هم دلریش و هم خازن و نیزاستاد شهریارهر سه از ادبیات غنی شفاهی سینه به سینه نسلها و یا مکتوب  دسته های عاشورایی دوره های مختلف بهره مند شده اند .

بحث اصلی ما روی دو نمونه ی شعری است که هم در چورس رواج داشته و دارد و هم در جاهای دیگر که این دو نمونه یک بار دیگر در سطور پایین قید می گردد  که شماره ی 1 مربوط به خازن و شماره ی 2 مربوط به دلریش است  :

حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار               محمد مصطفی ، پیغمبر آغلار (1)

 بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی           حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی   (2)

ولی این دو بیت صدها سال است که در چورس ترنم می گردد و با توجه به موقعیت مهم آن از زمان صفویه به بعد حکومت سلسله صفوی در ایران وحکومت  دودمان دنبلی درچورس و خوی می شود گفت که طبعا این دو بیت در شاخسی چورس بوده است همانطور که خود  عبارتهای  ( شاه حسین – وای حسین )  هم بوده اند حال حتی اگر بپذیریم که مثلا این ابیات در دسته ها وتوسط نوحه گرهای تبریزپرداخته شده و به چورس رسیده است  .

 و دلریش و خازن و شهر یار بعد از تولد این شعارها در شاخسی  متولد شده و شاعری کرده اند .

 

 

برای اینکه این موضوع را ثابت کنیم  تاریخچه ی عزاداری شاخسی و سینه را از منابع ذیل بررسی می کنیم :

 

  

عزاداری محرم در تهران سابقه‌ای طولانی دارد و همه ساله بر شکوه و جلال آن افزوده شده است. از حدود دهم و پانزدهم ماه ذی حجه مساجد و تکایا برای مراسم ماه محرم آماده شده و چادرها و خیمه‌ها برای اجرای روضه‌خوانی و تعزیه برپا می‌شود.

 

در کتاب طهران قدیم، تالیف جعفر شهری، تاریخچه روضه‌خوانی به این صورت نقل شده است:

 

"از ازمنه دور یعنی از رسیدن طایفه بنی اسد به دشت کربلا و شناختن اجساد شهدا و به خاک سپردن ایشان و مویه کردن بر مزارشان که روز سوم و به روایتی پنجم شهادت بوده، مردم شیعه مذهب پنهانی و در زمان دیلمیان و دودمان صفویه بطور آشکار همه ساله در دهه محرم و بیستم صفر که اربعین حسین نامیده می‌شود مجلس عزای آن بزرگوار را برپا می‌داشتند که تا سنه نهصد هجری قمری ادامه داشت.

 

تا زمانی که "ملا حسین کاشفی هراتی واعظ" با استفاده از مقاتل و کتب گذشته‌ها در مقتل کتابی به نام (روضة الشهدا) [روضه به معنای باغ] تدوین و تمام نموده، استفاده و استنساخ آنرا وقف عام نمود و چون جامعترین کتاب در این زمینه بود، در این ماه هرکس عقیده و سوادی داشت آنرا بر مردم می‌خواند و گریه می‌گرفت تا کم کم این کتاب اجتماع مذهبی را بر آن داشت تا در خانه و مسجد وقتی را به روضة الشهدا خوانی مخصوص گردانند و به خوش خوانها و بهتر خوان‌ها اجرتی بپردازند"

 

به گفته ایشان، با اقبال مردم از این مراسم و شیوه برگزاری آن، تغییراتی در جهت جذابتر شدن این مجالس صورت گرفت تا اینکه این مجالس به روضه خوانی و کتاب خوان آن به روضه خوان شهرت یافت.

 

 

بنا به نوشته ی آقای احمد رنجبری حیدرباغی این بیت زیر از خازن است :

                 آخدین عالمده نه ‌دن کوه  و بیابانه فرات

                                                 اولمادین قسمت حسینه، دؤنه‌سن قانه فرات

که همه هم گفته ی ایشان را  قبول داریم . سالها پیش شخصی از اهالی چورس  به نام کربلایی نورالله از سفر کربلا بر می گردد و شعری را در ایام محرم به اهل دسته ی سینه زن  چورس یاد می دهد   منتهی به سلیقه ی او مصرع اول  را گوینده ی نوحه باید بگوید و مصرع دوم پاسخ  اهل دسته به نوحه خوان باشد :

 (نوحه خوان ) :    آخدین عالمده نه ‌دن کوه  و بیابانه فرات

                                         ( جمعیت ) :      اولمادین قسمت حسینه، دؤنه‌سن قانه فرات

می شود گفت که کربلایی نوراله این بیت را از همسفر های تبریزی خودش خوانده یا شنیده باشد شاید خود کربلایی نوراله هم خودش نمی دانست که سراینده ی  این بیت چه کسی بود و شاید هم از کسانیکه این بیت را از دهان آنها شنیده بود نام سراینده اش را سئوال کرده بود که این مورد مشخص می کند که چون آن موقع کتاب کم بوده و رسانه ها هم همینطور و یا رسانه هایی از نوع امروزی وجود نداشته است   این ابیات ؛ نقلی از شهری به دیاری دیگر رسیده است   .

 

 اما در مورد ابیاتی که در شاخسی چورس خوانده می شوند همانطور که گفته شد می شود قبول کرد که دردسته ی تبریز شهر مذهبی مهم آذربایجان  پرورده شده و بعد به وسیله ی  عوامل ارتباطی آن زمان ( مثلا از طریق  کتابی یا حضوردعوت شده ی یک نوحه خان ویا ارتباط  زایرین در حج و عتبات عالیات و مشهد ) به دیگر بلاد رسیده باشد . اما  زمان ظهور و تولد این اشعار قبل از شاعران یاد شد بوده است .

به عبارتی خازن _ دلریش _ شهریار در سرودن اشعاری از این قبیل  اتفاق  توصیف شده در مصرع دوم بیت زیر بر سرشان  آمده است :

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود        یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست

                                            & .btnhtml {height:22px;background-color: #E8F1F4;background-repeat:no-repeat;background-position:center center;border: 1px solid #E8F1F4; margin: 0; padding:0px; } .btnOver {height:22px;background-color: #FFFFFF;background-repeat:no-repeat;background-position:center center; border: 1px solid #FFFFFF;margin: 0; padding:0px; } .btnDown { height: 22px; border: 1px solid buttonhighlight;background-repeat:no-repeat;margin: 0; padding:0px; background-color: buttonhighlight; } .btnNA { height: 22px; border: 1px solid buttonface;margin: 0; padding:0px; filter: alpha(opacity=25); } .cMenu { background-color: threedface; color: menutext; cursor: Default; font-family: MS Sans Serif; font-size: 8pt; padding: 2 12 2 16; }.cMenuOver { background-color: highlight; color: highlighttext; cursor: Default; font-family: MS Sans Serif; font-size: 8pt; padding: 2 12 2 16; }.cMenuDivOuter { background-color: threedface; height: 9 }.cMenuDivInner { margin: 0 4 0 4; border-width: 1; border-style: solid; border-color: threedshadow threedhighlight threedhighlight threedshadow; } #160;                     ( سعدی )  

در گذشته های دور نوحه خوانی  معروف به نام میرزا غلامعلی به چورس می آید که خود نیز دارای قریحه شعری بوده است. هر شب قبل شعری را به مناسبت مصیبت روز بعد سروده وآماده می کرده و فردایی در دسته های سینه زن و عزادار روستای چورس اجرا می کرده است . این قبیل موارد در خیلی از زمانها اتفاق افتاده است و هنوز هم دارد اتفاق می افتد .

عبدالحسین خازن که از افراد دوره مشروطه بوده  خارج از حوزه ی ادبیات عاشورایی نیز اشعاری داشته است از جمله :   اول قدرایچمیش جوانلار قانینی توپراغمیز

              کوه و صحرالر بویانمیش لالة الوانیله                          

ما این تعبیر را در شعرعصر مشروطه و در تصنیفهای عارف قزوینینیز می بینیم  است که عارف اشاره به افسانه خون سیاوش دارد  که از قطرات خون سیاوش گلهای لاله روییده است :

حال نمی دانم عارف از خازن برداشت کرده و یا بر عکس

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده

در سایه گل بلبل از این غصه خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

به هر حال اینگونه الهامات در هر نوع شعری و در هر زمانی  طبیعی بوده واز زمان شاهان  افسانه ای  ایران تا روایت شاهنامه ی فردوسی و تا دلریش و امروز. که خوب هم است  زیرا درکل کارها  به جز کارهای بد  اگر کسی  در یک پیشه ، فنی را از کسی دیگر یاد گیرد خیلی خوب است وهمین طور در زمینه ی فیزیک ، شیمی ، پزشکی و ....

قصد ما این نیست که بگوییم این شعررا اول بار فلانی گفته و فلانی از او یاد گرفته است نه منظور اینست که بگوییم بیشترنکته ها ی اشعار چه در حوزه های دیگر ادبیات و چه ادبیات  موجود عاشورایی از میان متفکرین اهل دسته ها ومردم عامی که خود شاعرها هم بخشی از آن هستند مایه گرفته اند .

برای اینکه روشن شود در تمام اعصار افکار نوو جدید و یا مغز سخن در توبره ی کسی نیست  مثالی می زنیم  وقتی در زبان فارسی از ادبیات و ساحت  آن صحبت می رود افکار همه ی ما در روی 4 ستاره ی پر فروغ ایران متمرکز می شود که حتما شما هم این چهار ستاره را حدس می زنید این 4 نفر سعدی - حافظ - مولوی و فردوسی  هستند . اما نباید فراموش کنیم که خود ملای رومی با از خود گذشتگی ، سخاوت و فروتنی علمی خود از ادبیات ایران رمز گشایی کرده است و عطار را در سر سبد ویا به اصطلاح امروزی دربشقاب  (بشقابا قویمالی ) می گذارد و به پیش مهمان می آورد :

هفت شهر عشق را عطار گشت           ما هنوز اندر خم یك كوچه ایم

 و درآخرجهت اثبات بزرگی و زیبایی این هفت شهر عطار،  گفته های استاد محمدرضا شفیعی  کدکنی را می آوریم که  براین باور است که اگر آن طیف از غزل فارسی راکه تحت تاثیرعرفان ابن عربی شکل گرفته جدا کنیم و دیوان شمس تبریزی را نادیده بگیریم، غزلیات عطار مهم‌ترین نمونه‌های غزل عرفانی فارسی است. وی همچنین معتقد است: "اگر تجربه‌های سنایی و عطار نبود، بی‌گمان دیوان شمس تبریزی نمی‌توانست شکل بگیرد و اگر مجموعه‌ تجربه‌های سنایی و عطار و مولوی به ضمیمه خلاقیت نظامی و خاقانی و سعدی و همام و... بسیاری شاعران دیگر نیز نبود، غزل‌های آسمانی خواجه حافظ در روی زمین تحقق نمی‌یافت."

و پایان حرفمان اینست که اگر نبود عشق و درس حسین ( ع) ، همچنان خبری از مکتب عشق و شاگردانی چون مولوی - عطار- حافظ - سعدی  - بابا طاهر-  عطار-  دلریش ، خازن  - شهریار و .......   نبود .

و مثلا با با طاهر چنین یاد گرفت :

عاشق او بي كه دايم در بلا بي

ايوب آسا بكرمون مبتلا بي

حسن آسا بنوشه كاسه ي زهر

حسين آسا شهيد كربلا بي

                             ( بابا طا هر)

 

جهت آشنایی بیشتر مقاله آقایان حیدر باغی و نانشجوی جوان را می آوریم  ( با تشکر )

یازار: احمد رنجبری حیدرباغی

این مقاله پیشتر در ماهنامه خیمه قورنلار چاپ شده است.

یک: فصل مویه و زمزمه

دلدادگان حسینی خود را از طینت امامان پاک می‌دانند و غمشان را غم خود و شادیشان را فرح خویش. از سوی دیگر عشق حسین، یک محبت مکنون است و ودیعه‌ای است الهی که هیچ‌گاه به خاموشی نمی‌گراید؛ بلکه روز به روز ـ بویژه در ایام سوگواری حضرتش ـ پر فروغ‌تر می‌گردد.

ماه محرم که فرا می‌رسد، عاشقان و دلباختگان حسینی، اشعار و ابیاتی را همدم خود کرده، بی‌اختیار در کوچه و بازار، در راه و سر کار و نیز زمان‌های خلوت خویشتن، نغمه‌های غم امام حسین را ساز می‌کنند.

معمولا این ابیات و اشعار ساخته شاعران بزرگ مرثیه‌پرداز و گاه شاعران گمنام و نا‌مشهور است. این ابیات و اشعار با توجه به گذر روزهای غم و عزا ـ که از اوایل ذی الحجه شروع شده و تا پایان ماه صفر ادامه دارد ـ بر حسب مناسبت‌ها و رویدادهای تاریخی از لحاظ حال و هوا متفاوت است؛ شهادت مسلم بن عقیل (سفیر امام حسین)، خروج از مدینه و وداع امام با قبرستان بقیع و قبر مبارک پیامبر، ورود به مکه، خروج از مکه، ورود به کربلا، تاسوعا و عاشورا و قتلگاه، کوچ از قتلگاه و... .

در اینجا اگر بخواهیم نمونه‌هایی از این شعارها و شعرها را بیاوریم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد؛ لذا فقط به پژوهش یک مورد از آنها می‌پردازیم. همه ما این بیت از شعر معروف شهریار را شنیده‌ایم:

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

 

مرحوم شهریار در شعر به تضمین شعر یک شاعر دست زده است و شاعر آن شعر را دلریش معرفی کرده است. بیت تضمین شده این بیت است:

حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار

بیتی را که استاد شهریار به دلریش نسبت می‌دهد در دیوان کامل دلریش موجود نیست و این شعر سروده خازن تبریزی بوده و در دیوان وی مذکور است. در اینکه چرا شهریار شعر را به دلریش نسبت داده چند احتمال وجود دارد:

1. شهریار خود این شعر را از خازن خوانده ولی در اثر تکیه به محفوظات دچار این سهو شده است؛

2. کسی به شهریار اطلاع داده یا در کتاب و مجموعه‌ای، شعر حاضر به دلریش نسبت داده شده و شهریار در اثر اشتباهِ این ماخذِ شنیداری یا مکتوب مرتکب این انتساب نادرست گردیده است. به هر روی این شعر به هیچ وجه سروده دلریش نبوده بلکه از سروده‌های عبدالحسین خازن از مرثیه‌سرایان برجسته معاصر تبریز است و بسیاری از پژوهشگران عرصه ادبیات آیینی آذربایجان در این باره هم داستانند.[1]

 

دو: نگاهی کوتاه به زندگی خازن

میر عبد الحسین خازن خیابانی، در سال 1250 شمسی در محله خیابان کوچه باغ به دنیا آمد و در همان محله بزرگ شد و به عللی از رفتن به مدرسه و کسب دانش محروم شد. خازن دارای سجایای اخلاقی بسیاری بود و در دستگیری از ضعفا شهرت داشت. خازن در جریان انقلاب مشروطه با شیخ محمد خیابانی انس و الفت داشت و از یاران باقرخان به شمار می‌آمد. شهریار در باره اشعار وطنی وی چنین نوشته است: «در اول مشروطه غرلیات وطنی میر عبد الحسین خازن نقل محافل و مجالس بود و من یادم می‌آید ممکن نبود کسی یک بیت او را بشنود و منقلب نشود هیچ سواد نداشته، اما یک شخصیت ادبی عجیبی دارد که اگر تربیت شده بود حافظ می‌شد».[2]

خازن در یکی از اشعار خویش درباره اوضاع آن روزها و در تأیید مشروطه چنین سروده است:

 

اولدو ویران خاک ایران خون مظلومانیله

عاقبت ویرانه‌میز آباد اولار بو قانیله

اول قدر ایچمیش جوانلار قانینی توپراغمیز

کوه و صحرالر بویانمیش لالة الوانیله

مستبدلر اولماسین مغرور قان تؤکمک‌لیگه

ملّتین، مشروطه‌نین شمشیری وار دیوانیله[3]

 

مرحوم خازن اشعار مرثیه فراوانی دارد که بر اساس اطلاعات نگارنده مقاله در تبریز از سوی انتشارات فخر آذر به چاپ خواهد رسید. علاوه بر اشعار آیینی و سروده‌های وطنی میر عبد الحسین خازن از وی اشعار طنز نیز به یادگار مانده است.[4]

 

«مراثی وی در حال حاضر نیز ورد زبان‌هاست و اکثر مردم در ماه‌های عزاداری بدون آن که سراینده‌شان را بدانند آن‌ها را زمزمه می‌کنند. مثل:

 

آخدین عالمده نه‌دن کوه و بیابانه فرات

اولمادین قسمت حسینه، دؤنه‌سن قانه فرات

 

این بیت را خازن هنگامی که به کربلا سفر کرده بود به محض این که چشمش به رودخانه فرات می‌افتد فی البداهه می‌سراید.».[5]

 

سه: شعر خازن و شهریار به صورت کامل

 

در این قسمت از مقاله شعر خازن و شهریار به صورت کامل به نظاره می‌نشنینیم و از آنجا که برتری از آن سابقون است در ابتدا شعر مرحوم خازن و سپس شعر شهریار می‌آید.

 

شعر مرحوم خازن:

 

حسینه یئرلر آغلار گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی پیغمبر آغلار

اولوب ماتم‌سرا عالم حسینه

محرّمدور بو عالم یکسر آغلار

قالوبدور ماسوا صبرینده حیران

یاخار قان چشم چرخ اخگر آغلار

غبار غم دوتوب کون و مکانی

باتوب یاسه هامی خشگ و تر آغلار

دوتوب افلاکیان ماتم حسینه

امین وحیِ پیک ِداور آغلار

فراتی باغلیوبدی آل سفیان

بو غمده سلسبیل و کوثر آغلار

سوسوزلار ناله‌سی دوتموش فضانی

عطشدن اهلبیت حیدر آغلار

دئیر لیلا خِیَمده وای اوغول وای

آلار سس رزمگه‌ده اکبر آغلار

فرات اوسته دوشوب بیر سرو قامت

باشی اوسته شه بی‌یاور آغلار

علمدارون قولی تندن دوشنده

علم آغلار، شه آغلار، لشکر آغلار

تاپولمور سس وئرن بی‌کس امامه

بئشیکده چون سوسوزدور، اصغر آغلار

ائدر تأثیر آهی کائناته

امام احوالینه ملکلر آغلار

باخار قیزلار یانار احوال شاهه

نوالردن هامی بحر و بر آغلار

داغیلمش چوللره آل پیمبر

ابوالفضلی هرایه سسلر آغلار

بناتِ فاطمه یا حجت الله

قالوب دشمن الینده مضطر آغلار

اولوبدو «خازن»نین روز ازلدن

حسین آدی دیلنده ازبر آغلار[6]

 

شعر استاد شهریار:

 

«حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار»

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

کور اولموش گؤزلرین قان دوتدو شمرین

کی گؤرسون اؤز الینده خنجر آغلار

حسینین کؤینگی زهرا الینده

چکر قیحا قیامت، محشر آغلار

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

گؤرئیدین دوشمن آغلار، لشگر آغلار

قوجاغیندا، گؤرئیدین امِّ لیلا

آلیب نعشِ علیِّ اکبر آغلار

رباب، نیسگیل دؤشونده، سود گؤرنده

علیِّ اصغری یاد ائیلر آغلار

باشیندا کاکل اکبر هواسی

یئل آغلار، سنبل آغلار، عنبر آغلار

یازاندا آل طاها نوحه‌سین من

قلم گؤردوم سیزیلدار ، دفتر آغلار

علی، شقُّ القمر، محراب تیلیت قان

قولاق وئر، مسجید اوخشار، منبر آغلار

علیدن «شهریار»، سن بیر اشاره

قوجاقلار قبری، مالک اشتر آغلار[7]

 

منابع:

1. مشاهیر آذربایجان، صمد سرداری، چاپ دوم: تبریز، انتشارات دانیال، وزیری، 1377.

2. مفاخر آذربایجان، دکتر عقیقی بخشایشی، چاپ اول: تبریز، نشر آذربایجان، وزیری، 1375.

3. گنجینه گذشتگان (ج 13)، مجتبی زاد صادق، چاپ اول: تبریز، انتشارات منشور، جیبی، 1387.

4. گنجینه گذشتگان (ج 3)، مجتبی زاد صادق، چاپ اول: تبریز، جیبی، 1380.

5. کلیات اشعار ترکی شعریار، مقدمه، تصحیح و تعلیق: پرفسور حمید محمد‌زاده، چاپ بیستم: تهران، انتشارات نگاه و انتشارات زرین، وزیری، 1385.

6. دیوان کامل دلریش، بکوشش: یوسف پبری، چاپ اول: تهران، انتشارات پیری، وزیری، 1386.

 


 

پاورقی‏ها

[1]. به عنوان نمونه جناب آقای زادصادق در گنجینه گذشتگان، ج 13، ص 79 به این نکته تصریح کرده است.

[2]. دیوان اشعار فارسی شهریار، ج 1، ص 61. به نقل از مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 188.

[3]. دیوان اشعار فارسی شهریار، ج 1، ص 61. به نقل از مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 188.

[4]. برای دستیابی به آگاهی‌های افزون در باره مرحوم عبد الحسین خازن به این منابع رجوع کنید: از مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 187 ـ 194؛ مفاخر آذربایجان، آذربایجان، ج 3، ص 1512؛ گنجینه گذشتگان، ج 3، ص 118.

[5]. مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 194.

[6]. گنجینه گذشتگان، ج 13، ص 79 ـ80. برای دستیابی به شعری دیگر از مرحوم خازن رک: گنجینه گذشتگان، ج 3، ص 118.

[7]. کلیات اشعار ترکی شعریار، ص 188 ـ 189.

 

نویسنده دانشجوی جوان :

بيش از سي سال از سرايش شعر معروف «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» مي گذرد. شعري كه پس از سه دهه هنوز در كوچه و خيابان هاي شهر شنيده مي شود و ياد و خاطره شاعر بزرگ ايران زمين را با نام حضرت حسين بن علي عليه السلام پيوند مي دهد. به بهانه اين بهانه قصد داريم با نگاهي ديگر ويژگي هاي شاخص اين اثر را بيشتر مورد مطالع قرار دهيم.

علی شهودی، شاعر، نوحه سرا و محقق ادبیات مرثیه در گفت و گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه آذربایجان شرقی به بررسی ابعاد محتوایی و تکنیکی این اثر ماندگار پرداخت:

شعر معروف «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» در ارديبهشت سال 1358 سروده شده است. قالب آن غزل و بحر آن «هزج مسدس محذوف» (مفاعیلن مفاعیلن فعولن) است. این شعر در دیوان ترکی شهریار با اشاره ای به نام مرحوم «دلریش اردبيلي» آمده است. شهريار در سروده ديگري نيز با تضمين از بيت معروفي از دلريش، به اين نوحه سراي معروف اداي احترام داشته است:

مَحرّم دير خانيم زينب عزاسی

بيزی سسلير حسينين كربلاسی

يولی باغلی قاليب دشمن الينده

داها زوارينين يوخ سس صداسی

«بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی

حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی»

كه بيت سوم آن چنان كه گفته شد از مرحوم دلريش است. اما در شعر «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» اين اشاره فقط جهت اداي احترامي دوباره به دلريش است و گاه اين تصور را در ذهن خواننده ايجاد مي كند كه شهريار در اين اثر نيز از شعر دلريش استقبال كرده است و كمتر كسي است كه بداند استاد شهريار در سرايش اين غزل از نوحه سرايي به نام «عبدالحسين خازن» تضمين كرده است.

مرحوم عبدالحسين متخلص به «خازن» از شاعران دوره مشروطه و اهل «محله کوچه باغ» تبریز بود و با بزرگاني چون «باقرخان» (سالار ملی) و «شیخ محمد خیابانی» دوستی و مراوده ای داشته است. خازن سواد آنچنانی نداشت. اما صفای باطن و عشق به آل الله از او شاعری توانمند ساخته بود.

از معروف ترین اشعار خازن نوحه ای است که گويا شاعر در سفر به کربلا با دیدن رود فرات سروده شده و در ظهر عاشورا خوانده می شود:

آخدون عالمده ندن کوه و بیابانه فرات

اولمادون قسمت حسینه دونسن قانه فرات

با ذكر ابياتي از شعر خازن -كه شهريار بيت نخست آن را تضمين كرده است- به بررسي ويژگي هاي شعر معروف شهريار مي پردازيم:

حسینه یرلر آغلار گویلر اغلار

بتول و مرتضی پیغمبر آغلار

اولوپ ماتم سرا عالم حسینه

محرمدور، بو عالم یکسر آغلار

غبار غم توتوپ کون و مکانی

باتوپ یاسه، هامی خشک و تر آغلار

سوسوزلار نالاسی توتموش فضاسی

باشی اوسته شه بی یاور آغلار

فرات اوسته توشوپ بیر سرو قامت

باشی اوسته شه بی یاور آغلار آغلار

علمدارین گولی الدن توشنده

علم آغلار شه آغلار لشگر آغلار

اولوپدور «خازن»ین روز ازلده

حسین آدی دینده ازبر آغلار

«شعر از عبدالحسين خازن»

تاثير سليقه شعري مردم عام بر شعر:

مصرع دوم بیت ششم شعر خازن (علم آغلار شه آغلار لشگر آغلار) با توجه به قدرت و لحن حماسیي که دارد، امروزه در ادامه شعر شهریار خوانده مي شود و عموم عزاداران آن را بيتي از ابيات استاد شهريار مي پندارند، که این، نشان دهنده تاثیر انتخاب و سلیقه عامه مردم در شعر است که گاه مستقل از شاعر عمل کرده و در خدمت حس و حال شعر قرار می گیرد.

يك اثر چند وجهي با تلميح هاي متعدد:

نوحه ها و اشعار عاشورایی اغلب روایی هستند. به این ترتیب که ممکن است شاعر، یک اتفاق مشخص مثل خروج امام و اهلبیت علیهم السلام از مدینه، ورود به کربلا ، قضیه حر و ... را در طول شعر توصیف كند. همان طور كه اين شعر خازن نيز در حال و هواي عصر عاشورا بوده و از قديم بيشتر در مراسم شام غريبان حضرت سيدالشهدا عليه السلام خوانده مي شد. اما استاد در اين شعر با استفاده از یک ردیف خاص (آغلار) تلمیح های مختلف را به یکدیگر پیوند داده است. تلميح هايي از قبيل:

پيراهن معروف امام (ع):

حسینون کوینگی زهرا الینده

چکر قیحا قیامت محشر آغلار

شهادت طفل شش ماهه امام و آشفتگي و اختلاف در ميان لشگريان يزيدي:

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

گوریدون دشمن آغلار لشگر آغلار

حسرت رباب از شيري كه پس از شهادت طفلش از سينه تراويد:

رباب، نیسگل دوشونده سود گورنده

علیِّ اصغری یاد ایلر آغلار

شهادت حضرت علي (ع):

علی، شقق القمر، محراب تیلیت قان

قولاق ویر، مسجد اوخشار منبر آغلار

و در خاتمه شعر، از نام یک شخصیت تاریخی، حماسی (مالک اشتر) به عنوان قافیه استفاده مي شود و به اين ترتيب ضرب آهنگ شعر در خدمت مفهوم قرار گرفته و عنصر «عاطفه» بر «حماسه» غلبه می کند:

علی دن «شهریار» سن بیر اشاره

قوجاقلار قبری مالک اشتر آغلار

عدم محدود شدن به يك مناسبت خاص:

شعر خازن با توجه به محتوا و موضوع واحد آن، از قدیم فقط در مراسم شام غریبان امام حسین (ع) خوانده می شد و با تمام زیبایی که داشته است، معمولا بیش از دو سه بیت نخست آن ارائه نمی شد اما شهریار با استقبال و تضمینی که از آن کرده است، اثر محکم تر و قوي تر آفريده است. به طوري كه پس از سرايش آن، عزاداران حسيني علاقه بيشتري به استفاده از آن نشان دادند. ضمن این که شعر شهریار - با توجه به ویژگی تنوع موضوعی که در بیت های مختلفي كه اشاره شد- مختص مناسبت خاصی نبوده و معمولا در طول دهه اول محرم خوانده می شود.

پيوند عاطفه و باور مذهبي شاعر:

یکی از شاخص ترین ویژگی های زبان ترکی، بار عاطفی عمیقی است که حتی در برخی اصطلاحات و مکالمات روزمره این زبان نیز نهفته است. ویژگیی که گاهی حتی می تواند شعر ترکی از آرایه هایی نظیر تشبیه، استعاره، تلمیح و ... بی نیاز کند. شهریار برخی از این کلمات را در شعر فارسی خود مطرح می کند و از امتیاز یک زبان برای عمق بخشیدن به یک زبان دیگر استفاده می کند. نظیر واژه «وای» که ماخذ ترکی داشته و شاعر در نیمایی معروف «ای وای مادرم» به بهترین نحو از آن بهره گرفته است. در این غزل، این عنصر مهم با باورهای مذهبی شاعر پیوند می خورد و تاثیری دوچندان بر مخاطب می گذارد.

به عنوان عبارت «کور اولموش» یک نفرین کاملا مصطلح و رایج در زبان ترکی است که امروزه نیز ممکن است در مورد اطرافیان مان به کار ببریم. از طرف دیگر آن چه معمول است این است که «لعنت» مختص سرزنش اموات خبیث و «نفرین» مختص افراد زنده است. اما شهریار با به کار گیری همین نفرین پیش پا افتاده برای یک شخصیت منفور تاریخی که هم اکنون وجود خارجی ندارد و به گواهی تاریخ با روشی بسیار فجیع تر از کور شدن، توسط مختار هلاک شده است، حس بیزاری خود را از این شخصیت به صورت کاملاً محسوس و عاطفی به مخاطب القا می کند. کلمات «گوریدین»، «نیسگل» و «تیلیت قان» نیز از دیگر واژه های این شعر هستند که ویژگیی مشابه آن چه اشاره شد، دارند:

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

«گوریدون» دشمن آغلار لشگر آغلار

...

رباب، «نیسگل» دوشونده سود گورنده

علیِّ اصغری یاد ایلر آغلار

...

علی، شقق القمر، محراب «تیلیت قان»

قولاق ویر، مسجد اوخشار منبر آغلار

زبان صميمي و روان:

ممکن است در سایر آثار ترکی شهریار واژه ای استفاده شود که دارای ريشه محلی بوده و دریافتن معنی آن برای تمام مخاطبان میسر نباشد اما زبان بهره گرفته شده در این شعر ساده، روان و از جنس زبان محاوره مردم انتخاب شده است. به طوري كه می توان گفت واژه ای در شعر نیست که پی بردن به معنی آن دشوار باشد.

غزل كلاسیك با قابليت نوحه و مرثيه:

یکی از مهمترین ویژگی های «نوحه» از دیرباز این است که معمولا در دسته های عزاداری و سینه زنی افراد عزادار با توجه به قالب نوحه (مخمس، مسدس و ...) یک «شاه بیت» از کل نوحه را انتخاب می کنند و در فواصل مشخصی از خوانش «نوحه خوان» آن را تکرار می کنند. این شعر علی رغم این که بیشتر یک غزل کلاسیک ترکی محسوب می شود اما از ویژگی اشاره شده، بی نصیب نمانده است. به طوری که عموم مردم عزادار از بیت نخست آن به عنوان –اصطلاحاً- «پاسخ» فرد نوحه خوان استفاده می کنند.

 


 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 16:33  توسط علی سلطان بیگی  |  GetBC(173); آرشیو نظرات
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/08/08ساعت 8:15  توسط علی سلطان بیگی  | 

کشاورزی بدون برنامه

با توجه به این که این وب مسائل آبی کشور را دنبال می ند لذا از این منظر ، مقاله حاضر جالب می باشد کشاورزی بدون برنامه ایران را بیابان کرد! تناقض شگفت‌انگیز دو رتبه جهانی ایران؛ تولیدکننده دوم «محصول آب بر»، کشور چهارم خشکی زده است. وضع پیشرفت خشکسالی در ایران براساس گزارش کارشناسان داخلی و خارجی تکان‌دهنده است. این گزارش‌ها نشان می‌دهد ٨٠‌درصد دشت‌های ایران رو به نابودی است و ادامه این وضعیت، کشور را تا ١٠‌سال آینده به بیابانی کامل تبدیل خواهد کرد. مطالعات سازمان ملل متحد نیز حاکی است که تا ‌سال ٢٠٢٥ موضوع جنگ در خاورمیانه، جنگ آب خواهد بود و ایران از میان ٣٠ کشور رو به خشکسالی وضع بحرانی‌تری را تجربه می‌کند. این بحران به اندازه‌ای است که ایران پس از کشورهای شمال آفریقا، رتبه چهارم را از آن خود کرده است. به گزارش شهروند، درست در همین شرایط نگران‌کننده، فائو ایران را رکورددار تولید محصولات «آب بر» کشاورزی در جهان معرفی می‌کند. بر اساس گزارش‌ سال گذشته فائو (سازمان خواربار جهانی)، ایران در زمینه تولید ٣ محصول با بیشترین آب مصرفی یعنی خیار، هندوانه و طالبی رتبه دوم جهان را در اختیار گرفته است و در تولید سایر محصولات آب‌بر مانند پیاز، گوشت قرمز، مرغ و شیر رتبه پنجم و ششم جهان و در تولید سیب و تخم‌مرغ به‌عنوان دیگر محصولات آب‌بر رتبه هشتم جهان را به دست آورده است. این تناقض آشکار که به تنهایی گویای سوءمدیریت مصرف آب در بخش کشاورزی است اکنون در اوج بحران مسئولان را به فکر چاره انداخته است. آمار تولید کشاورزی که سال‌ها به‌عنوان دستاورد به حساب می‌آمد و مدیران مختلف به آن می‌بالیدند، این روزها تبدیل به یک سند سوء تدبیر و مدیریت شده است. حالا بنا به گفته حمید چیت‌چیان وزیر نیرو، روان‌آب‌های کشور ٥٠‌درصد کاهش داشته‌اند. دریاچه ارومیه، زاینده‌رود، کارون و دریاچه بختگان فاجعه خشکسالی را تجربه می‌کنند و کشاورزانی که تا ٤٠‌سال پیش با حفر یک چاه ١٧ متری به آب می‌رسیدند هم‌اکنون ناچارند ٢٢٠ متر حفاری کنند تا به سفره‌های آب زیرزمینی دست پیدا کنند. آب کشاورزی باکیفیت‌تر از آب آشامیدنی است در ایران ٩٢‌درصد آب استحصالی صرف کشاورزی می‌شود. ٧‌درصد برای مصارف خانگی و شرب و تنها یک‌درصد برای صنعت مورد استفاده قرار می‌گیرد. این در شرایطی است که به گفته عباس کشاورز معاون زراعت وزارت جهاد کشاورزی آبی که کشاورزان از سفره‌های زیرزمینی برداشت می‌کنند حتی از آب آشامیدنی مردم باکیفیت‌تر و غنی‌تر است و ارزشی معادل آب معدنی دارد. به گفته کشاورز صادرات محصولات آب‌بر کشاورزی به زیان کشور بوده است. این موضوع نه‌تنها از بعد خشکسالی و وضع بحرانی ایران، زیان به شمار می‌آید بلکه به دلیل نداشتن الگوی کشت آب‌محور و سیستم آبیاری غیرمدرن باعث شده است میزان آب مصرفی برای کشت یک محصول در ایران چند برابر سایر کشورها باشد. به‌عنوان مثال در ازای مصرف یک متر مکعب آب در ایران تنها ٨٤٠ گرم گندم به دست می‌آید این درحالی است که سایر کشورهای جهان در ازای یک متر مکعب آب ٢,٥ کیلوگرم گندم برداشت می‌کنند. مطابق آمار بانک جهانی ارزش تولید یک متر مکعب آب در ایران تنها ٢٠ سنت است درحالی‌که این رقم برای سایر کشورهای جهان یک دلار تخمین زده شده است. این به آن معناست که ایرانی‌ها برای تولید یک محصول کشاورزی ٥ برابر سایر کشورهای جهان آب هدر می‌دهند. تیر خلاص مجلس به ذخایر آبی مدیریت مصرف آب در سایر کشورهای جهان سال‌هاست که مورد توجه قرار گرفته است. این کشورها با رویکرد کمترین میزان مصرف آب در مزارع، روش‌های نوین آبیاری را به‌کار گرفته‌اند. علاوه بر این در کشاورزی مدرن، موضوعی با عنوان «آب مجازی» مطرح است. آب مجازی میزان آب مصرفی برای تولید هر محصول را تخمین می‌زند. این داده، یکی از اصول مهم برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری کشت در کشورهای مختلف به شمار می‌آید. هر کشور با بررسی وضع منطقه مورد کشت و میزان ذخایر آبی در دسترس، محاسبه می‌کند که کشت کدام محصولات توجیه اقتصادی بیشتری دارد و با توجه به هزینه تولید، واردات کدام محصول به‌صرفه‌تر است. در ایران نه‌تنها مدرنیزه کردن سیستم آبیاری سال‌هاست مورد بی‌توجهی قرار گرفته است که مبحث آب مجازی و تعریف الگوی کشت براساس میزان آب در دسترس، تا امروز نادیده گرفته شده است. آب مجازی در ایران تاکنون تنها به کتب و مباحث دانشگاهی خلاصه شده است. مجموع این موضوعات به گسترش خشکسالی در ایران دامن زده است. «محمد نخعی» استاد زمین شناسی و محقق آب شناسی به ایسنا می‌گوید: در ایران میزان منابع آب تجدیدشونده ٣٠‌میلیارد مترمکعب است که با تقسیم منابع بر جمعیت فعلی کشور سرانه آب‌ هزار و ٦٠٠ متر مکعب در‌سال است. براساس شاخص‌های جهانی زمانی که سرانه مصرف به زیر‌هزار و ٧٠٠ برسد وضع یک کشور بحرانی تلقی می‌شود. این محقق ادامه می‌دهد: اقلیم‌شناسی ایران نشان می‌دهد که ٣٦‌درصد خاک کشور در منطقه فراخشک واقع شده است، ٢٩‌درصد خشک بیابانی، ٢٠‌درصد نیمه‌خشک، ٥‌درصد مدیترانه‌ای، ٣‌درصد نیمه‌مرطوب و تنها ٧‌درصد مرطوب است. درحال حاضر ٨٠‌درصد دشت‌های کشور رو به نابودی است و ادامه خشکسالی، ایران را در ١٠‌سال آینده به یک اقلیم کاملا بیابانی تبدیل می‌کند. نخعی با اشاره به تصویب قانون حفر چاه آب برای فعالیت‌های کشاورزی در ‌سال ٨٤ می‌گوید: مجلس با تصویب این قانون و اعطای مجوز حفر چاه به منابع آبی کشور تیر خلاص زد. در ‌سال ٥١ تنها ٤٧‌هزار حلقه چاه در سراسر ایران وجود داشت اما درحال حاضر تعداد چاه‌های موجود در کشور بیشتر از ٧٥٠‌هزار حلقه است. شمار چاه‌های مجاز کشور نشان می‌دهد که در طول ٤دهه، بهره‌برداری از آب‌های زیرزمینی بیشتر از ١٥ برابر شده است. این درحالی است که در این آمار میزان چاه‌های غیرمجاز محاسبه نشده است در این صورت آمار بهره‌برداری از آب‌های زیرزمینی بسیار هولناک‌تر می‌شود. مناطق خشک و بحران‌زده قطب تولید محصولات آب‌بر! وزارت نیرو در تابستان گذشته ١٢ شهر کشور را در وضع تنش آبی معرفی کرد. اراک، اصفهان، بندرعباس، تهران، شیراز، قزوین، قم، تهران، کرج، کرمان، مشهد، همدان و یزد ١٢ منطقه‌ای بودند که در لیست قرمز وزارت نیرو قرار گرفتند. بررسی محصولات عمده کشاورزی این نقاط نکته جالبی را فاش می‌کند و آن این‌که هرکدام از این مناطق در تولید چند محصول آب‌بر قطب کشور و حتی جهان به شمار می‌آیند. فارس قطب تولید گندم و ذرت است. جالب است بدانید سطح قابل ملاحظه‌ای از اراضی این استان و اصفهان کویری زیر کشت برنج قرار دارد! بندرعباس گرمسیر و دچار خشکسالی قطب تولید هندوانه در ایران به شمار می‌آید و از محل تولید این محصول آب‌بر صادرات هندوانه نیز به راه انداخته است. تهران و شهرستان‌های اطراف آن در تولید خیار، طالبی، سیب و تخم‌مرغ جزو رکوردداران کشور به شمار می‌آیند. قزوین، قم، مشهد در تولید محصول آب‌بر گوشت قرمز، شیر، مرغ و تخم مرغ صدرنشینان کشور هستند و بخشی از محصولات خود را به عراق و افغانستان صادر می‌کنند. اصفهان و همدان در تولید سیب زمینی، گندم، سیب و هلو و کرج و اصفهان در تولید مرغ و تخم مرغ صاحب رتبه‌های برتر کشور هستند. از این میان سمنان کویری نیز رکورددار تولید خربزه، طالبی و هندوانه است که به گفته فعالان کشاورزی این استان، هزینه تولید این محصولات از نظر مصرف آب چندین برابر درآمد به‌دست آمده از این محصول است. وعده وزیر کشاورزی در منگنه کم‌آبی تنش آبی در ایران تازه مسئولان وزارت کشاورزی را به چاره‌اندیشی انداخته است. آنها با اشاره به استراتژی آب مجازی می‌گویند تولید میوه‌های جالیزی مانند هندوانه، طالبی و خربزه در استان‌های خشک باید متوقف شود و استانی مانند سمنان زیر کشت محصول مقاوم و پردرآمدتری مثل زعفران برود. همین مسئولان که در گذشته بحث خودکفایی گندم را مطرح کرده بودند حالا این طرح را شکست خورده می‌دانند و می‌گویند کشت محصول آب‌بری مثل گندم در بسیاری از نقاط ایران به صرفه نیست. این درحالی است که عیسی کلانتری وزیر کشاورزی دولت‌ هاشمی و دبیرکل خانه کشاورز نیز به «شهروند» می‌گوید: موضوع خودکفایی گوشت قرمز نیز توجیه اقتصادی ندارد. پایه تولید گوشت و شیر برخورداری از مراتع وسیع و علوفه کافی است این موضوع باعث می‌شود کشورهای دارای مراتع بی‌نیاز از هزینه واردات خوراک دام باشند ضمن این‌که تولید این محصولات نیازمند صرف مقادیر زیادی آب است که تمام این مسائل هزینه تولید مواد پروتیینی در ایران را بالا می‌برد و واردات را به صرفه‌تر می‌کند. اظهارات کلانتری در شرایطی است که مسئولان پیش از این موضوع خودکفایی گوشت را مطرح کرده و از این محل صادرات دام زنده به کشورهای عربی مانند عراق و امارات متحده عربی انجام می‌شد. با به بحران رسیدن کشور در زمینه منابع آبی وزارت نیرو چندی پیش سهمیه آب کشاورزی را به ٥٥‌درصد کاهش داد. حالا در آستانه شروع فصل کشت و نصف شدن سهمیه آب کشاورزی، وزارتخانه متولی در شرایط دشوار و تعیین کننده‌ای قرار گرفته است. محمود حجتی وزیر کشاورزی در مراسم رأی اعتماد مجلس گفته بود تصمیم دارد تراز تجاری محصولات کشاورزی را افزایش دهد. حالا وزارتخانه او بدون برنامه مناسب و الگوی کشت آب محور‌سال زراعی جدید را شروع کرده است و وزارت نیرو در دقیقه نود سهمیه آب کشاورزی را نصف کرده است. در این شرایط حجتی مانده است و یک وعده دشوار و غیرممکن! منبع: تابناک + نوشته شده در 2014/10/28ساعت 8:58 توسط امیر سلطان بیگی AMIR SOLTANBEIGI | نظر بدهید --------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/08/06ساعت 11:49  توسط علی سلطان بیگی  | 

نامه یکی از مالکین در سال 1265 ه ق

این قدیمی ترین سندی است که تا حال در وب درج گردیده است به سال 1265 هجری قمری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:44  توسط علی سلطان بیگی  | 

سئوالات حقوقی از مراجع و جوابیه های عالمین

سند قدیمی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:39  توسط علی سلطان بیگی  | 

معامله ملک در چورس در سال 1294 هجری قمری

یک سند معامله  قدیمی در چورس

مبلغ معامله 32 تومان معادل 14 شاهی روسی- 1294 قمری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:37  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک سند قدیمی خرید ملک

یک سند معامله  قدیمی مبلغ این معامله  ده ومان معادل خمس  منات بوده است- به سال 1294 هجری قمری . این اسناد را آقای حاج جواد سلطان بیگی در اختیار  وب قرار داده است که  از ایشان تشکر می نماییم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:35  توسط علی سلطان بیگی  | 

تشکر از دوستان

بعد از درج مشق کلاس اول یک دانش آموز که در ادامه تحصیل موفق به اخذ درجه دکترا شده بود   عده ای از دوستان اظهار لطف کرده و تبریک گفته بودند . که نشان از خوش قلبی و خیر خواهی این عزیزان دارد .

نیت بنده از درج این یک برگ مشق و خبر فارغ التحصیلی ایشان گفتنی هایی داشت و آن دو  مطلب اصلی زیر بود:

1-این دوست و برادرمان که مدرک خود را گرفته  موقعیت خود را بداند که حتما هم به این وضعیت آگاهی دارد. کار و مطالعات خود را ادامه بدهد و همانطور که دوستان هم تاکید کرده اند در خدمت کشور  و انسانها باشد . و دین خود را ادا کند. و نیز یک تبریک مانندی برای ایشان و خانواده اش باشد.

2-در حال حاضر هم دور و بر ما هم از این محصلان و دانش آموزان و دانشجویان هستند که دارند درس می خوانند و می خواهیم اینها را متوجه موقعیت خودشان بکنیم البته بنده نمی گویم که این بچه ها بی خیالند نه ما داریم تاکید می کنیم  که چشم خود را باز نگه دارند  و از خواندن و تحقیق خسته نشوند .

به هر حال قصد و غرضی دیگر نبود اصلا هر کس که درس می خواند و به مدارک بالایی دست می یابد دوست و سرور  بنده هست. مثلا چندی قبل در وب چورس ( آقای غیور زاده ) آقای  دکتر شیر زاد معرفی شده بودند که واقعا حظ کردم که   این عزیز ماشاء الله  رشته سختی ( آب )را به پایان برده اند و موفق به اخذ مدرک دکتری نائل شده اند که جا دارد به آقا یونس ابوی و خانواده محترمشان تبریک بگوئیم. هرکس که ادامه تحصیل می دهد و مدرک ارشد و دکتری اخذ می کند من هم با ایشان یک مدرک می گیرم و این احساس من این است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 21:21  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک سند صورت جهیزیه در چورس قدیم

یک سند قدیمی
+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/26ساعت 23:13  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک سند قدیمی ازدواج- چورس

یک سند قدیمی
+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/26ساعت 23:8  توسط علی سلطان بیگی  | 

مطالب قدیمی‌تر