چایپارا (چورس)

نامه نماینده محترم خوی به مقامات در خصوص مشکلات منطقه خوی

ابتدا مقدمه کوتاه: 

ما عین جمله نماینده محترم خوی را می آوریم واعتقاد داریم که با توجه به وضعیت فعلی کشور انتظارات مردم چورس هم در خصوص جاده چورس - قره ضیا الدین و ساماندهی وضعیت گردشگری آن با توجه به  آثار باستانی و بازسازی آنها  قابل حل است

 

این بی توجهی ها، تبدیل به بغضی شده است که گلوی من نماینده و تک تک مردم خوی را می فشارد. در میان مردم شهرستان خوی این باور عمومی وجود دارد که: تا زمانیکه خوی تبدیل به استان نشود، بی توجهی به این شهرستان و به حاشیه راندن و کم اهمیت جلوه دادن مطالبات برحق مردم آن ادامه خواهد یافت

 

نماینده مردم خوی و چایپاره با ارسال نامه ای به معاون اول رئیس جمهور و جمعی از وزیران ضمن برشمردن مطالبات اصلی مردم خوی و چایپاره خواهان رسیدگی فوری و برآورده کردن مطالبات مردم شد. در این نامه آمده است:

 

برادر ارزشمند جناب آقای مهندس جهانگیری ، معاون اول محترم رئیس جمهور

وزیران ارجمند و محترم نیرو، اقتصاد، راه و شهرسازی، بهداشت و درمان

برادر بزرگوار جناب آقای ترکان ، دبیر محترم  مناطق آزاد کشور

برادر گرامی جناب آقای سعادت،  استاندار محترم آذربایجان غربی

با سلام و احترم ،

          به استحضار میرساند،  اینجانب از تنگنای مالی دولت محترم، مطلع هستیم و در عین حال میدانم که دولت تدبیر و امید حداکثر تلاش خود را برای انجام کارهای عمرانی ضروری و توسعه متوازن کشور به عمل می آورد. اما به دلیل عدم انجام هرگونه پروژه قابل توجه در شهرستان خوی طی سه سال گذشته ، نارضایتی گسترده ای ایجاد شده و امید مردم به یاس تبدیل شده است که وضعیت فوق العاده ای ناراحت کنند ه و تاسف انگیز می باشد. به همین خاطر من از میان دهها مطالبه بر حق مردم خوی و چایپاره فقط 5 موضوع را ذکر کرده و تاکید دارم با ظرفیت های فعلی کشور، موارد مورد درخواست، قابلیت اجرا دارند:

1-     هر چند با تلاش های بسیار زیاد مرز زمینی رازی به صورت رسمی افتتاح و فعال شده است، اما ترددها متاسفانه از طریق کانکس انجام می شود، پایانه وجود ندارد و جاده دسترسی بسیار نامناسب می باشد و علیرغم درخواست های مکرر و ضرورت امر، تردد اتوبوس و کامیون امکان پذیر نشده است.

2-    جاده های اصلی خوی تعریض نشده اند (فقط در 8 ماهه اول سالجاری در جاده خوی- ایواوغلی 15 نفر جان خود را از دست داده اند). روستاهایی با 250 خانوار هنوز فاقد جاده آسفالته هستند و پروازهای فرودگاه خوی حدود یک سال است که تعطیل شده اند. هر ماه چندین تصادف و کشته در سه راهی قره ضیاالدین اتفاق می افتد.

3-    علیرغم اینکه در کشور پهناورمان، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، صدها بیمارستان احداث شده است، در شهرستان خوی هیچ بیمارستانی احداث نشده است، شهرستان خوی حتی فاقد دستگاه سی تی اسکن می باشد و بیمارستانهای 65 ساله و 95 ساله در حال فروریزی می باشند.

4-    علیرغم اختصاص بودجه برای سد غازان از سال 88، بدلیل برخی کارشکنی های پنهان و آشکار، هنوز این سد احداث نشده است. در حالیکه سالانه بین 60 الی 200 میلیون مکعب آب از شهرستان خوی خارج میشود.

5-    با توجه به وجود مناطق آزاد ارس و ماکو در مجاورت خوی و منطقه ویژه سلماس در همسایگی این شهرستان و با عنایت به اینکه خوی بزرگترین و اقتصادی ترین شهر این منطقه است، عجیب می نماید که در این زمینه به خوی احجاف شده است. لذا درخواست یک پارچه سازی کل مناطق آزاد و الحاق آنها به خوی و یا ایجاد منطقه ویژه در شهرستان خوی را داریم.

 

جناب آقای مهندس جهانگیری و مسوولان بزرگوار:

     حدود 70 درصد مردم متدین و آگاه شهرستان خوی به آقای روحانی رای داده اند، اما امروز در کمال ناباوری مشاهده می کنند، بی توجهی به خوی ادامه دارد. این بی توجهی ها، تبدیل به بغضی شده است که گلوی من نماینده و تک تک مردم خوی را می فشارد. در میان مردم شهرستان خوی این باور عمومی وجود دارد که: تا زمانیکه خوی تبدیل به استان نشود، بی توجهی به این شهرستان و به حاشیه راندن و کم اهمیت جلوه دادن مطالبات برحق مردم آن ادامه خواهد یافت. اگر مصلحت کشور بر این است که خوی هنوز به سطح استان ارتقا نیابد، حداقل انتظار این است که حقوق اولیه این مردم نجیب تامین گردد.

من فقط گوشه ای از مشکلات را بیان کردم، انتظار رسیدگی فوری و مسوولانه از شما برادران بزرگوار دارم.

با توجه به شناختی که از تک تک شما دارم، انتظار میرود به هیچوجه راضی نشوید در حق مردم خوی این همه ظلم شود. ما چشم انتظار توجه فوری دولت تدبیر و امید هستیم و از خدا می خواهیم که چراغ امید مردم این دیار همواره روشن بماند.

موید حسینی صدر

نماینده مردم خوی و چایپاره در مجلس شورای اسلامی

رونوشت:

  1. معاونین محترم استاندار جهت بذل توجه و همکاری لازم
  2. مدیرکل محترم اطلاعات جهت بذل توجه و همکاری لازم
  3. مدیرکل محترم راه و شهرسازی جهت بذل توجه و همکاری لازم
  4. مدیرکل محترم سازمان راهداری و پایانه ها جهت بذل توجه و همکاری لازم
  5. مدیرکل محترم گمرک جهت بذل توجه و همکاری لازم
  6. ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی جهت بذل توجه و همکاری لازم
  7. مدیرکل محترم امور آب استان جهت بذل توجه و همکاری لازم
  8.  مدیرکل محترم صنعت، معدن وتجارت جهت بذل توجه و همکاری لازم
  9.   فرماندار محترم خوی جهت استحضار و پیگیری

 

نقل از کافه خبز خوی و تشکر از مدیریت آن وب

بی توجهی به خوی ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/03ساعت 13:54  توسط علی سلطان بیگی  | 

آداب سخن گفتن - از اخلاق ناصری

شخص بايد که بسيار نگويد و سخن ديگری به سخن خود قطع نکند و هر که حکايتی يا روايتی کند و او بر آن واقف باشد ، وقوف ( آگاهی ) خود بر آن اظهار نکند تا آن کس آن سخن به اتمام رساند و چيزی را که از غير او پرسند ، جواب نگويد. و اگر سوال از جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بود ، بر ايشان سبقت ننمايد و اگر کسی به جواب مشغول شود و او بر بهتر جوابی از آن قادر بود ، صبر کند تا آن سخن تمام شود ، پس جواب خود بگويد بر وجهی که در متقدم ، طعن نکند.

در محاوراتی که به حضور او ميان دو کس رود خوض (دقت) ننمايد و اگر از او پوشيده دارند ، استراق سمع نکند و تا او را با خود در آن مشارکت ندهند ، مداخلت نکند.

و با مهتران ، سخن به کنايت نگويد و آواز نه بلند دارد و نه آهسته ، بلکه اعتدال نگاه دارد و اگر در سخن او معنی غامض (دشوار) افتد در بيان آن به مثالهای واضح جهد (تلاش) کند ، والا شرط ايجاز ( خلاصه گويي ) نگاه دارد . و الفاظ غريب و کنايات نامستعمل به کار ندارد. و سخن ، مکرر نکند مگر که بدان محتاج شود و فحش و شتم ( دشنام ) بر لفظ نگيرد.

در هر مجلسي ، سخن مناسب آن مجلس گويد و در اثنای سخن به دست و چشم و ابرو اشارت نکند ، مگر حديثی که اقتضای اشارتی لطيف کند ، آن گاه آن را بروجه پسنديده ادا نمايد.

و از مخاطبه عوام ، کودکان ، ديوانگان و مستان تا تواند احتراز کند. و سخن باريک ( دقيق ) با کسی که فهم نکند ، نگويد.

و حرکات ، اقوال و افعال هيچ کس را به قبح ، محاکات (تقليد) نکند و سخنهای موحش نگويد و از غيبت ، نمامی ، بهتان و دروغ گفتن ، تجنب ( دوري) کند ، چنان که به هيچ حال بر آن اقدام ننمايد. و با اهل آن مداخلت نکند و استماع آن را کاره ( ناپسند) پندارد. و بايد که شنيدن او از گفتن بيشتر بود. ازحکيمی پرسيدند که چرا استماع تو از نطق تو زيادت است؟ گفت: زيرا که مرا دو گوش داده اند و يک زبان ، يعنی دو چندان که می گويی می شنو.

کم گوی و به جز مصلحت خويش مگوی چيزی که نپرسند ، تو از پيش مگوي

دادند دو گوش و يک زبانت زآغاز يعنی که دو بشنو و يکی بيش مگوي

برگرفته از کتاب اخلاق ناصری ( خواجه نصير الدين طوسی ). 

از وب "حدیث صداقت تشکر می نمایم"  

+ حدیث صداقت ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/19
 
***** 
مطالب زیر جهت کسب اطلاعات بیشتر   از وب  خواجه نصیر گرفته شده که به ایشان هم زبان اجازه و هم تشکر  
باز می کنیم
 

خواجه نصيرالدين طوسي كتاب اخلاق ناصري را به دليل در خواست ناصرالدين محتشم قلعه قهستان

تأليف كرد . ناصرالدين از خواجه نصير خواست كه كتاب الطهاره ابن مسكويه كه به زبان عربي بود به

 فارسي ترجمه كند اما خواجه  توضيح داد كه ممكن است در ترجمه خدشه اي به زيبايي اثر وارد شود

و علاوه بر اين كتاب الطهاره فقط يك قسمت از اخلاق را در بر مي گيرد و اگر اجازه بدهيد دوقسمت

ديگر را  اضافه كرده وكتاب جديدي تأليف شود ،ناصرالدين نيز با روي باز پذيرفت.خواجه اين كتاب را

 در سه قسمت نوشت ونام آنرا به نام  ناصرالدين اخلاق ناصري گذاشت . اين كتاب از سه بخش

  تشكيل شده  كه عبارتند از:

الف-تهذيب اخلاق

ب-تدبير منزل

ج- سياست مدن

بخش تهذيب اخلاق  خود شامل 9 فصل  است كه  نام فصل ها  به شرح زير است:

1- معرفت موضوع ومبادي اين نوع

2- معدفت نفس انساني كه آن را نفس ناطقه خوانند

3-بيان آنكه انسان اشرف موجودات اين عالم است.

4- بيان آنكه نفس انساني را كمالي و نقصاني است

5- حد وحقيقت خلق وبيان آنكه تغيير  اخلاق ممكن است.

6- حصر اجناس فضايل كه مكارم اخلاق عبارت از آن است.

7- فرق ميان فضايل  و آنچه شبيه فضايل بود از احوال

8- ترتيب اكتساب فضايل و مراتب سعادات

9- معالجت امراض نفس

بخش تدبير منزل شامل 4 فصل است:

1- احتياج به منازل و معرفت اركان آن

2- سياست اموال و اقوات

3- سياست وتدبير اولاد

4- اين فصل بعد از تأليف اضافه شده است.

بخش سياست مدن شامل 7 فصل است:

1- احتياج خلق به تمدن وشرح ماهيت و فضيلت اين نوع علم

2- فضيلت محبت

3- سياست ملك وآداب ملوك

4- سياست خدم و آداب اتباع ملوك

5- فضيلت صداقت وكيفيت معاشرت با اصدقا

6- كيفيت معاشرت با اصناف خلق

7- وصاياي افلاطون كه كتاب بدان ختم شده است 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/08/22ساعت 8:19  توسط علی سلطان بیگی  | 

بیکار نمی شود نشست

بیکار نمی شود نشست

این پیر مرد (صاحب این خط )اگر آبیاری درختان را تمام می کند فکر نکنید بیکار  می نشیند گلدان را آماده می کند تا گلی بکارد و اگر در گوشه ی حیاط تختی شکسته - نردبانی پوسیدهمی بیند فوری به تعمیر آنها می پردازد و اگر از این کارها تمام شد به نوشتن خط و شعر و مطالعه می پردازد مگر بیکار می نشیند .  

 این خط ده آبان 93 نوشته شده است . و اگر از مصرع دوم  سطر اول بگذریم که صحیح آن : آیا چه شنیدند که خاموش شدند باید گفت که  این بیت آخر که در توصیف دو  زرگر ( البته تعمیر کار  طلا)  است که در همسایگی گوینده شعر  هستند و همین طور که از مفهوم شعر نیز بر می آید اولی که همسایه ی قدیمی تر است انگشتری ایشان را تعمیر نموده و از سر جوانمردی  دستمزد هم نگرفته  و  این همسایه جدید طلا کار اگر چه هیچ کاری تاکنون برای نویسنده شعر انجام نداده اما نویسنده شعر از نحوه کار ش فهمیده که او هم استاد کار است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/08/21ساعت 20:40  توسط علی سلطان بیگی  | 

اگر بیشتر تمرین می کردیم خط مان بهتر از این می شد

اگر بیشتر تمرین می کردیم خط مان بهتر از این می شد

این تمرین مربوط به سال 86 است که 7-8 سال از آن موقع می گذرد اگر این چند سال را کمی تلاش می کردیم نتیجه بهتر از این می شدکه می بینید . برادرم - خواهرم  پیگیری لازم است نباید دنبال کار خوبی  را که لازم است  تکمیل کرد ول کنیم . و حال پشیمانی سودی ندارد مگر این که تمرین را از نو شروع کنیم اما یک سئوال عارض می شود که حالا دیر  نشده و نیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/08/21ساعت 19:29  توسط علی سلطان بیگی  | 

اگر بیشتر تمرین می کردیم خط مان خوب می شد

اگر بیشتر تمورین می کردیم خط ما بهتر از این می شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/08/21ساعت 19:25  توسط علی سلطان بیگی  | 

کسی به من نگفت که این کار را نکنم

این داستان را که  الان می خوانید مربوط  به چورس نیست ولی  نکاتی دارد که جالب است. عنوان داستان را چنین انتخاب کردم :

 

"کسی به من نگفت که  این کار را نکنم"

عنوان ترکی اش : بیر آدام منه دئمه دی کی بو ایشی گورمه

 

در روزگاران گذشته فرد بیکاری  که  قلچماق هم بود به این فکر افتاد که پول و پله ای به هم بزند و به زندگی خودش سرو سامانی بدهد . او در ورودی یا خروجی  شهر مستقر شد در محلی که مردم برای خروج از شهر و رسیدن به قبرستان از آنجا رد می شدند  و به این ترتیب هر جنازه ای را که  از محل اتراق او رد می نمودند باید مبلغی را به او می پرداختند این کار برای خیلی ها سخت بود و مخصوصا برای کسانیکه وضع مالی خوبی نداشتند.  

 اما چاره ای هم نبود آنها نمی توانستند عزیز از دست رفته شان را در همان حال بگذارند و دیگر این که مردم به همان وضعیت عادت کردند. اوضاع آن شخص  تا شما دلتان بخواهد سکه شده بود و ببخشید  نه دل شما نه بلکه تا دل آن شخص می خواست روبراه شده بود .

اما همان طور که  مثل ترکی هم گفته :هیچ کیمین چراغی آخیرا جان یانماز" قرار نبود تا آخراین وضعیت ادامه داشته باشد . از قضای روزگار روزی دختر شاه فوت می کند و مقدمات دفن و کفن شاهانه ای انجام گرفته و تابوت را با مراسم خاصی  و روی دوش رعیت  به سمت قبرستان حمل می شود  و نزدیک قبرستان مرد و قهرمان داستان جلو تابوت را می گیرد . افراد شاه به او گوشزد می کنند که برادر این دفعه مثل دفعه های قبل نیست این جنازه را که می بینید دختر نازنین شاه است .

اما مرد از این حرف ها حالی نمی شود چون مار خورده و افعی شده و موقعیت خود را فراموش کرده بود می گوید: دختر شاه که هست هست  . اتفاقا باید بیشتر بدهید  تا به شما اجازه ورود به قبرستان بدهم نرخ عادی ما 50 دینار است ولی حال اوضاع فرق می کند باید 200دینار بدهید والا  جنازه از اینجا اجازه عبور نخواهد یافت و افرادم را که می بینید شما را لت و پار می کنند.

شاه می خواهد از زور سربازان استفاده کند که قطعا کشت و کشتار می شد و نیز توهینی به  شرکت کنندگان در مراسم به خاک سپاری می شد و در دفن جنازه وقفه ایجاد می شد و چه بسا که جنازه بو بگیرد این است که با مصلحت اندیشی وزیر- قرارملوکانه بر این شد که پول در خواستی بدون کم و کاست پرداخت شده و مراسم خاکسپاری انجام شود تا در وقت دیگری با  تدبیر به قضیه رسیدگی شود .

بعد از خاکسپاری و مراسم عزا داری و غیره شاه کسان خود را به پیش این مرد می فرستد  که بیاید قصر . اما او قبول نمی کند می کند و لذا با زور و بعداز درگیری و چند کشت و کشتار اورا دستگیر کرده به قصر می برند شاه می گوید :  

احمق مگر این ولایت  بدون حساب و کتاب  و سرسری است که تو آنجا برای خودت دفتر و دستک درست کرده ای و حتی افرادی زور گیری نیز دور خودت  جمع و استخدام کرده ای ؟

 

اسم این کار تو را باج گیری می گویند و ظلم به مردم است  و حق تو مرگ است . اصلا چه کسی به تو گفت که اینجا بساط پهن کنی ؟

مرد باج گیر بعد از مدتی سکوت در جواب گفت : قربان حرفی نیست اما واقعیت این است که روز شروع بکار من کسی هم به من  چیزی نگفت یعنی اعتراضی به  بنده  نشد که نباید اینجا بساط پهن کنم و من فکر کردم  این کاری که من می کنم  قباحتی ندارد .

مرد با این توضیح ساکت شد و دیگر حرفی نزد .

شاه با افرادش وارد شور شد و این نتیجه گرفته شد  که مرد زیاد هم  بیراه نمی گوید که هیچ – راست هم می گوید.

 

                                    *********************

                                               **************

                                                   ******

 این داستان  مرا به یاد موضوعی انداخت که خیلی وقت با آن رودر رو هستیم . که بعضی وقت ها در محیط ها و یا در خیابان کسی در حق ما ظلمی می کند و اگر بخواهیم جواب بدهیم یک مشکل دارد و اگر جواب هم ندهیم مشکلی دیگر حل نشده باقی می ماند. و نیز در جواب تعدادی از دوستان که ممکن است موشکافی نمایند که هدف از این داستان چه بود  عرض بکنم که از این داستان نتیجه ای که می گیرم این است که وقتی کسی کاری ناجور انجام می دهد و حقوق دیگران راپامال می کند باید به او اعتراض و اگر شد نصیحتی  کرد و بی  تفاوت نبود.  البته  ممکن است که این دخالت ما ممکن است بجای باریکی بکشد و گاهی دیده شده یک اعتراض و نصیحت برای معترض و ناصح سنگین تمام شده و حتی جانش را از دست داده است .  

پس چکار باید بکنیم تا که هم اعتراض کرد و هم جلو خشونت و عواقب پیش بینی نشده  را گرفت ؟

بنده فکر می کنم اعتراض لازم است برای مثال و نمونه وقتی راننده ای عزیز جلو  ماشین ما می پیچد قطعا کار درستی نمی کند و ممکن است کارش موجب تصادف و حتی مرگ شود لذا  اگر پلیس بود ترجیحا به پلیس مراجعه نماییم تا به موضوع خاتمه بدهد.  

ما باید یک جوری که کار به  جاهای باریک نکشد باید یک اعتراضی بکنیم اما اگر نتوانیم کاری بکنیم حداقل می توانیم با یک نگاه معنی دار و متاسف ناراحتی خود را نشان بدهیم انشاء اله که متوجه قصور خود بشود اگر هم  متوجه نشد  من نویسنده  راه حل دیگری ندارم که برایتان نشان پیشنهاد بدهم. همان طور که گفتم شاید دخالت و اعتراض سخت و سفت موجب شود کار بد تر شود و لذا باید استادانه که موجب تغییر در روش خطاکار باشد نه این که او جری تر شود . 

 

نمی دانم این عزیزی که داستان را برای حقیر تعریف کرد  در جایی خوانده و یا از کسی شنیده است اگر شما منبع را می دانید برایمان بفرمائید ممنون می شوم.

                          به امید دیداری دیگر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/08/15ساعت 21:45  توسط علی سلطان بیگی  | 

ضرب المثل ها

1-سوز اشیدماخ ادب دندی  

این ضرب المثل خیلی گویاست و نیازی به تعریف و توضیح ندارد و شاید زیبا ترین و حکیمانه ترین ضرب المثل ترکی است  و خیلی نتیجه بخش خواهد بود که اگر ما خیلی هم محق باشیم و یا خودمان را محق بدانیم باز حا دارد که به دیگران هم فرصت صحبت بدهیم و یا اگر کشی از ما خواست که مثلا از خطای طرف بگذریم این گوش کردن هر چند به زیان و غرور ما باشد باز نتیجه بخش خواهد بود.  

آخر ما هر قدر هم محق و غیره باشیم  چون ممکن است در بخشی از کار غافل باشیم و دیگران که از دور و با عقیده ای دیگر قضاوت می کنند شاید نظرشان درست تر باشد.  

مثل بعدی  

2-قویروق دوشاب لاماق این مثل اگرذ چه حریف مثل بالایی نمی شود و خیلی هم حکیمانه و در حوزه سخن و ادبیات نمی گنجد ولی یک ضرب المثل قوی و اصیل است اما اشکال کار اینجاست که بنده نتوانستم به سئوالات زیر جواب بیابم. دم عقبه را می گویند که بخواهیم فرد یا هوا داران او را هم از میدان بدر کنیم می گوییم دم فلانی را قطع می کنیم .

1- مگر انسان دم دارد؟  

2-اگر هم  داشته باشد چکار با دمش داریم ؟ 

3- و دوشاب چه تاثیری بر دم این بشر دارد؟ 

اگر کسی می داند بفرماید میدان .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/08/15ساعت 13:38  توسط علی سلطان بیگی  | 

ادبیات عاشورایی

ادبیات عاشورایی

                                                                                  یسم الله الرحمن الرحیم

این مطلب در تاریخ ۱/۱۰/۹۰ آماده شده است که مجددا تقدیم سالار شهیدان و عزیران خواننده می شود . لازم به ذکر است که این مطالب بیشتر از اساتید و محققین محترم  نقل شده و بنده فقط آن را جمع و جور نموده ام و در مورد عاشورای چورس نیز بحثی شده است .

ادبیات عاشورایی

قبل از ورود به بحث باید عرض کنم  حاصل قلم زنی شخص حقیر در مورد موضوعات مختلف با حضور اهل خبره ی  آن علم ناچیز خواهد بود  واگر این قلم  در مورد مسایل خیلی مهم مثلا در مورد ادبیات عاشورایی باشد ناچیز تر می نماید .  اما به فرض اگراین کار تاباندن نورآیینه از منبع نور باشد بنده جرات نوشتن را پیدا خواهم کرد . از دوستان علاقمند و صاحب نظر هم تقاضا دارم که نظرات خود را در مورد این نوشته ابراز دارند تا تکمیل شود . 

از سالها پیش برای بنده این سئوال پیش آمده بود که شعرها و یا عبارات  نوحه ها ی مردمی و دسته های  شاخسی از کجا مایه گرفته اند و  سراینده ی آنها چه کسی می تواند باشد . تا اینکه این شعر معروف ویا نوحه ی  شهریار " خصوصا بعد از افزایش وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها ونیز بعد از وفات شاعر برسر زبانها افتاد : 

«حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار»

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا       

  مسلمان سهل ‌دیر کی کافر آغلار

والبته که گسترش و تاثیر این شعرشهریار در مقایسه با  اشعارمعروف او چشمگیرتر بود و خالا هم هست . چرا که شاعر آن را  با صدای خودش به امام حسین (ع) عرضه داشته بود . با شنیدن  این شعر متوجه شدم که ابیاتی از این قبیل وکم و بیش مشابه با آن  در شعار های مذهبی – عاشورایی  بیشترشهرها جاری بوده و حالا هم هست . در پیگیری این موضوع با گشت و گذاری که در مقالات منتشره داشتم  . دومقاله  را با ذکر منبع مورد استفاده قرار دادم  . در صورت سهو و قصور- امیدوارم تذکرات لازم را از نویسندگان هر دو مقاله و یا دیگر دوستان  دریافت دارم .

مقاله اول به قلم اقای احمد رنجبری حیدرباغی 

مقاله دوم به قلم آقای دانشجوی جوان

 جهت ورود به بحث ، مقداری در پیرامون  برگزاری مراسم دسته ی شاخسی در روستای چورس صحبت خواهیم کرد و نیز خدمت خوانندگان گرامی چند مثال از اشعاری را که در دسته های عزا داری روستای چورس (آذربایجان غربی )  معمول است  می نویسم . از جمله :

       حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار                محمد مصطفی پیغمبر آغلار

          بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی                     حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی

 جهت اطلاع باید بگویم که این هر دو بیت همراه با دیگر شعارهای محرم در دسته های شاخسی - واخسی ( شاه حسین – وای حسین ) چورس خوانده می شود  به این ترتیب که ریش سفیدان در ابتدای صفی که همه دست در دست همدیگررا گرفته اند  می ایستند  و قبل از همه دسته باشی قرار می گیرد. و شعار توسط او تعیین می گردد تعدادی از ریش سفیدان و بزرگتر ها همزمان با دسته باشی این شعار ها را تکرار می کنند

وبقیه ی اهل دسته  با شنیدن شعار دسته باشی و ریش سفیدان جواب مناسب را می گویند . ( در آینده ی نزدیک کل شعارهای مربوط به دسته ی شاخسی تقدیم خواهد شد . )

یک یا دونفر از اهل دسته که به امورنظم دادن به دسته آشنا هستند  درطول دسته و خارج ازان  قدم می زنند و نظم لازم را ایجاد می کند هرچه قدر به روز عاشورا نزدیکتر می شود برجمعیت  اهل دسته ی شاخسی افزوده می شود. و این افزایش جمعیت شرکت کننده موجب می شود که بخش جمعیت پاسخ دهنده به شعارهای دسته باشی ؛ صدا و شعارها را نمی شنوند و اینجا بنا به مصلحت بینی مسئول انتظامات ، بخش پاسخ دهنده ی از بخش ریش سفیدان جدا شده و در مقابل و به موازات آن حرکت می کنند .

شاخسی بیشترعصرو شبها و در فضای بازوکوچه ها  بر گزار می شود . و ظهر عاشورا کارعزاداری دسته ی شاخسی بکلی پایان می یابد و آنها بعد از این موقع و ادامه ی عزاداری وارد دسته های سینه زن یا زنجیرزن  می شوند بطوریکه گفته شد بعد از ظهر عاشورا دیگر صدای شاخسی گویان  در کوچه ها و محلات شنیده نمی شود   و لازم به ذکر است چون روستای چورس از دومحله ی اصلی تشکیل شده است در ایام دهه عاشورا دو دست ی شاخسی تشکیل می شد دسته ی بازار محله سی و دسته ی کوچه باشی و این دو دسته در روزهای معمولی بطور مستقل و در روز عاشورا درهنگام قمه زنی و بعد ازگفتن اذان توسط موذن  به یکدیگر ملحق می شدند.

 به هرحال درروز عاشورا دسته ی شاخسی کار خود را از اول صبح آغاز می کند و درظهر عاشورا و درکناردیگردسته های سینه زنی ویا زنجیر زنی ؛ دربازار روستا ویا دریکی از قبرستانهای روستا خاتمه می یابد البته درگذشته که قمه زنی هم رایج بود با زدن قمه و بستن زخمها، دسته دوباره تشکیل شده و تا حمام روستاکه اعضای دسته باید حمام می کردند این شعارها ادامه پیدا می کرد . بعد از حمام اهل این دسته بطور گروهی به خانه ای که جهت ناهار و احسان دعوت شده بودند راه می افتادند .  

شاخسی ( شاه حسین ) چنین شروع می شد :  

دسته باشی و افراد ریش سفید و شروع کننده ی شاخسی می گویند  :  شاخسی ( شاه بیت و در واقع شاه مصرع شاخسی )

و بقیه ی اهل دسته ی شاخسی که جوانترها هستند جواب می دهند : واخسی

افراد ریش سفید و شروع کننده ی شاخسی می گویند  :  ای شاه حسن

و بقیه ی اهل دسته ی شاخسی که جوانترها هستند جواب می دهند : ای وای حسین

بعد از این دو شعار ریش سفیدان شروع کننده شاخسی و  پاسخ مربوطه توسط جوانان در بقیه ی شعار ها ترتیب خاصی وجود ندارد و هر شعاری گفته می شود  . و تنها در هنگام پایان مراسم ( قمه زنی در گذشته )شعار اختصاصی این بود .

ریش سفیدان : بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی

بقیه ی دسته ( جوانان ) : حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی

تعدادی از شعارهای مهم به شرح ذیل می باشد :

افراد ریش سفید : آتتدان یئره سالدی لار                         جواب : حسین کربلانی

  """   :        بو آی دا زینب آغلار                      جواب : کلثومی قارا باغلار

   """:           بشمر یزید                                 جواب : لعنت الله

    """:          بشمرزیاد                                جواب : لعنت الله

     """ :        آقام وار ( آقام وای )               جواب : حسین وار ( حسین وای )

       """ :      حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار      جواب : محمد مصطفی ،  پیغمبر آغلار 

همانطورکه متوجه شدید عبارت پاسخی اهل دسته ی شاخسی  چورس ،با عبارتی که درتبریزجاری است و به مفهوم دیگر با مصرع دوم متعلق به شاعر(شهریار) فرق می کند، . اهل دسته ی چورس بجای اسامی مبارک بتول و مرتضی ، محمد مصطفی  را بکار می گیرند .)  ولی بیت دوم بوگون ..... تمامی مضمون شعردر تبریز و یا دیگر محل ها و چورس  یکی هستند ) .

با توجه به نظرمحققین محترم ، بیت "حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار- بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار" از مرحوم خازن می باشد .

 و در یک شعرنوحه ای دیگر استاد شهریار، بیت "بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی - حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی" را از مرحوم دلریش به تضمین گرفته است  .

به هر حال  محققین می گویند  استاد شهریار دردو نوحه ی خود ؛ دو تضمین از دو شاعر نوحه گو بکار گرفته است:

الف - در نوحه ی حسینه یئرلرآغلار ........  که بیت اول آن از مرحوم خازن است

«حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار»

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

کور اولموش گؤزلرین قان دوتدو شمرین

کی گؤرسون اؤز الینده خنجر آغلار

حسینین کؤینگی زهرا الینده

چکر قیحا قیامت، محشر آغلار

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

گؤرئیدین دوشمن آغلار، لشگر آغلار

قوجاغیندا، گؤرئیدین امِّ لیلا

آلیب نعشِ علیِّ اکبر آغلار

رباب، نیسگیل دؤشونده، سود گؤرنده

علیِّ اصغری یاد ائیلر آغلار

باشیندا کاکل اکبر هواسی

یئل آغلار، سنبل آغلار، عنبر آغلار

یازاندا آل طاها نوحه‌سین من

قلم گؤردوم سیزیلدار ، دفتر آغلار

علی، شقُّ القمر، محراب تیلیت قان

قولاق وئر، مسجید اوخشار، منبرآغلار

علیدن «شهریار»، سن بیر اشاره

قوجاقلار قبری، مالک اشتر آغلار

( استاد شهریار )

بنا به نظر آقای احمد رنجبری حیدرباغی  دراین شعر احتمالا سهوی  واقع شده است یعنی شعریار در تضمین شعری که انجام داده صاحب شعر را دلریش انگاشته است که عین عبارات نویسنده از وب ایشان نقل می گردد :

"در اینجا اگر بخواهیم نمونه‌هایی از این شعارها و شعرها را بیاوریم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد؛ لذا فقط به پژوهش یک مورد از آنها می‌پردازیم. همه ما این بیت از شعر معروف شهریار را شنیده‌ایم:

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

 

مرحوم شهریار در شعر به تضمین شعر یک شاعر دست زده است و شاعر آن شعر را دلریش معرفی کرده است. بیت تضمین شده این بیت است:

حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار

بیتی را که استاد شهریار به دلریش نسبت می‌دهد در دیوان کامل دلریش موجود نیست و این شعر سروده خازن تبریزی بوده و در دیوان وی مذکور است. در اینکه چرا شهریار شعر را به دلریش نسبت داده چند احتمال وجود دارد:

1. شهریار خود این شعر را از خازن خوانده ولی در اثر تکیه به محفوظات دچار این سهو شده است؛

2. کسی به شهریار اطلاع داده یا در کتاب و مجموعه‌ای، شعر حاضر به دلریش نسبت داده شده و شهریار در اثر اشتباهِ این ماخذِ شنیداری یا مکتوب مرتکب این انتساب نادرست گردیده است. به هر روی این شعر به هیچ وجه سروده دلریش نبوده بلکه از سروده‌های عبدالحسین خازن از مرثیه‌سرایان برجسته معاصر تبریز است و بسیاری از پژوهشگران عرصه ادبیات آیینی آذربایجان در این باره هم داستانند"

در این مورد نویسنده ی دیگری به نام "دانشجوی جوان " نظر دیگری را ارایه داده است که عینا عبارات ایشان نقل می گردد  : 

"اما در شعر «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» اين اشاره فقط جهت اداي احترامي دوباره به دلريش است و گاه اين تصور را در ذهن خواننده ايجاد مي كند كه شهريار در اين اثر نيز از شعر دلريش استقبال كرده است و كمتر كسي است كه بداند استاد شهريار در سرايش اين غزل از نوحه سرايي به نام «عبدالحسين خازن» تضمين كرده است.

مرحوم عبدالحسين متخلص به «خازن» از شاعران دوره مشروطه و اهل «محله کوچه باغ» تبریز بود و با بزرگاني چون «باقرخان» (سالار ملی) و «شیخ محمد خیابانی» دوستی و مراوده ای داشته است. خازن سواد آنچنانی نداشت. اما صفای باطن و عشق به آل الله از او شاعری توانمند ساخته بود. "

بنده از دو فرضیه و توضیح بالا توضیح آقای دانشجوی جوان را  بیشتربه واقعیت نزدیک به می بینم یعنی  یادی که استاد شهریار از دلریش نموده است نه از بابت آن است که شهریارشعر " حسینه یئرلر " را از او دانسته است ومثلا بعد این تضمین را  شکل داده است . استاد شهریار قطعا به هردومنبع ( نوحه های  دلریش و نوحه های خازن ) دسترسی داشته است . و این قطعیت ازمنطقی استنباط می شود که استادشهریار طبق گفته ی دوستانش روزها و شبها برای شعری کارمی کرده و جدی بوده است بطوریکه تعدادی از اطرافیانش گفته اند استاد ساعتها غرق عالم دیگری می شده است وحتی در وضعیت جسمی او تغییراتی ایجاد می شده است و نزدیکهای صبح که به شعرش دست می یافت سبکبال می شد و به تعبیر حقیرگویی سربازی جدی بوده که حکم فرمانده خود رابه نحو احسن انجام داده است ویا دانش آموزی بسیارپرکارو دارای پشت کار بوده است که توانسته مسئله و تکلیف  پیچیده ی ریاضی استاد خودش را حل کند  لذا ازنظراینجانب استاد شهریار درطول زندگی ادبی خودش علاوه بر شاعر بودنش ؛ تحلیل گرجدی ومورخی با هوش درعرصه ی ادبیات ایران زمین و ادبیات مورد پسندش درغرب بوده است واین باهوشی هم ازلحاظ حافظه ای وهم ازلحاظ دقت نظرجاری بوده است . به عبارت دیگراگرخمیر مایه  وکتابچه ی هرشاعری که او دست به تضمین شعری می زده دردستش نبود قطعا کار تضمین را انجام نمی داد  .

    ب - در نوحه ی       :   مَحرّم دير خانيم زينب عزاسی          بيزی سسلير حسينين كربلاسی   (1)                        

                                     يولی باغلی قاليب دشمن الينده            داها زوارينين يوخ سس صداسی (2)        

                              بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی          حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی(3)

                                                                                                    (استاد شهریار )

 که بیت (3)  استاد شهریار  تضمینی ار مرحوم دلریش است .

اما مطلبی که مورد نظر اینجانب است بررسی تضمینات استاد شهریارنیست که فلان شعر  را از چه کسی تضین کرده  است  نه هدف این است به توافقی برسیم با اهل علم که هم دلریش و هم خازن و نیزاستاد شهریارهر سه از ادبیات غنی شفاهی سینه به سینه نسلها و یا مکتوب  دسته های عاشورایی دوره های مختلف بهره مند شده اند .

بحث اصلی ما روی دو نمونه ی شعری است که هم در چورس رواج داشته و دارد و هم در جاهای دیگر که این دو نمونه یک بار دیگر در سطور پایین قید می گردد  که شماره ی 1 مربوط به خازن و شماره ی 2 مربوط به دلریش است  :

حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار               محمد مصطفی ، پیغمبر آغلار (1)

 بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی           حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی   (2)

ولی این دو بیت صدها سال است که در چورس ترنم می گردد و با توجه به موقعیت مهم آن از زمان صفویه به بعد حکومت سلسله صفوی در ایران وحکومت  دودمان دنبلی درچورس و خوی می شود گفت که طبعا این دو بیت در شاخسی چورس بوده است همانطور که خود  عبارتهای  ( شاه حسین – وای حسین )  هم بوده اند حال حتی اگر بپذیریم که مثلا این ابیات در دسته ها وتوسط نوحه گرهای تبریزپرداخته شده و به چورس رسیده است  .

 و دلریش و خازن و شهر یار بعد از تولد این شعارها در شاخسی  متولد شده و شاعری کرده اند .

 

 

برای اینکه این موضوع را ثابت کنیم  تاریخچه ی عزاداری شاخسی و سینه را از منابع ذیل بررسی می کنیم :

 

  

عزاداری محرم در تهران سابقه‌ای طولانی دارد و همه ساله بر شکوه و جلال آن افزوده شده است. از حدود دهم و پانزدهم ماه ذی حجه مساجد و تکایا برای مراسم ماه محرم آماده شده و چادرها و خیمه‌ها برای اجرای روضه‌خوانی و تعزیه برپا می‌شود.

 

در کتاب طهران قدیم، تالیف جعفر شهری، تاریخچه روضه‌خوانی به این صورت نقل شده است:

 

"از ازمنه دور یعنی از رسیدن طایفه بنی اسد به دشت کربلا و شناختن اجساد شهدا و به خاک سپردن ایشان و مویه کردن بر مزارشان که روز سوم و به روایتی پنجم شهادت بوده، مردم شیعه مذهب پنهانی و در زمان دیلمیان و دودمان صفویه بطور آشکار همه ساله در دهه محرم و بیستم صفر که اربعین حسین نامیده می‌شود مجلس عزای آن بزرگوار را برپا می‌داشتند که تا سنه نهصد هجری قمری ادامه داشت.

 

تا زمانی که "ملا حسین کاشفی هراتی واعظ" با استفاده از مقاتل و کتب گذشته‌ها در مقتل کتابی به نام (روضة الشهدا) [روضه به معنای باغ] تدوین و تمام نموده، استفاده و استنساخ آنرا وقف عام نمود و چون جامعترین کتاب در این زمینه بود، در این ماه هرکس عقیده و سوادی داشت آنرا بر مردم می‌خواند و گریه می‌گرفت تا کم کم این کتاب اجتماع مذهبی را بر آن داشت تا در خانه و مسجد وقتی را به روضة الشهدا خوانی مخصوص گردانند و به خوش خوانها و بهتر خوان‌ها اجرتی بپردازند"

 

به گفته ایشان، با اقبال مردم از این مراسم و شیوه برگزاری آن، تغییراتی در جهت جذابتر شدن این مجالس صورت گرفت تا اینکه این مجالس به روضه خوانی و کتاب خوان آن به روضه خوان شهرت یافت.

 

 

بنا به نوشته ی آقای احمد رنجبری حیدرباغی این بیت زیر از خازن است :

                 آخدین عالمده نه ‌دن کوه  و بیابانه فرات

                                                 اولمادین قسمت حسینه، دؤنه‌سن قانه فرات

که همه هم گفته ی ایشان را  قبول داریم . سالها پیش شخصی از اهالی چورس  به نام کربلایی نورالله از سفر کربلا بر می گردد و شعری را در ایام محرم به اهل دسته ی سینه زن  چورس یاد می دهد   منتهی به سلیقه ی او مصرع اول  را گوینده ی نوحه باید بگوید و مصرع دوم پاسخ  اهل دسته به نوحه خوان باشد :

 (نوحه خوان ) :    آخدین عالمده نه ‌دن کوه  و بیابانه فرات

                                         ( جمعیت ) :      اولمادین قسمت حسینه، دؤنه‌سن قانه فرات

می شود گفت که کربلایی نوراله این بیت را از همسفر های تبریزی خودش خوانده یا شنیده باشد شاید خود کربلایی نوراله هم خودش نمی دانست که سراینده ی  این بیت چه کسی بود و شاید هم از کسانیکه این بیت را از دهان آنها شنیده بود نام سراینده اش را سئوال کرده بود که این مورد مشخص می کند که چون آن موقع کتاب کم بوده و رسانه ها هم همینطور و یا رسانه هایی از نوع امروزی وجود نداشته است   این ابیات ؛ نقلی از شهری به دیاری دیگر رسیده است   .

 

 اما در مورد ابیاتی که در شاخسی چورس خوانده می شوند همانطور که گفته شد می شود قبول کرد که دردسته ی تبریز شهر مذهبی مهم آذربایجان  پرورده شده و بعد به وسیله ی  عوامل ارتباطی آن زمان ( مثلا از طریق  کتابی یا حضوردعوت شده ی یک نوحه خان ویا ارتباط  زایرین در حج و عتبات عالیات و مشهد ) به دیگر بلاد رسیده باشد . اما  زمان ظهور و تولد این اشعار قبل از شاعران یاد شد بوده است .

به عبارتی خازن _ دلریش _ شهریار در سرودن اشعاری از این قبیل  اتفاق  توصیف شده در مصرع دوم بیت زیر بر سرشان  آمده است :

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود        یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست

                                            & .btnhtml {height:22px;background-color: #E8F1F4;background-repeat:no-repeat;background-position:center center;border: 1px solid #E8F1F4; margin: 0; padding:0px; } .btnOver {height:22px;background-color: #FFFFFF;background-repeat:no-repeat;background-position:center center; border: 1px solid #FFFFFF;margin: 0; padding:0px; } .btnDown { height: 22px; border: 1px solid buttonhighlight;background-repeat:no-repeat;margin: 0; padding:0px; background-color: buttonhighlight; } .btnNA { height: 22px; border: 1px solid buttonface;margin: 0; padding:0px; filter: alpha(opacity=25); } .cMenu { background-color: threedface; color: menutext; cursor: Default; font-family: MS Sans Serif; font-size: 8pt; padding: 2 12 2 16; }.cMenuOver { background-color: highlight; color: highlighttext; cursor: Default; font-family: MS Sans Serif; font-size: 8pt; padding: 2 12 2 16; }.cMenuDivOuter { background-color: threedface; height: 9 }.cMenuDivInner { margin: 0 4 0 4; border-width: 1; border-style: solid; border-color: threedshadow threedhighlight threedhighlight threedshadow; } #160;                     ( سعدی )  

در گذشته های دور نوحه خوانی  معروف به نام میرزا غلامعلی به چورس می آید که خود نیز دارای قریحه شعری بوده است. هر شب قبل شعری را به مناسبت مصیبت روز بعد سروده وآماده می کرده و فردایی در دسته های سینه زن و عزادار روستای چورس اجرا می کرده است . این قبیل موارد در خیلی از زمانها اتفاق افتاده است و هنوز هم دارد اتفاق می افتد .

عبدالحسین خازن که از افراد دوره مشروطه بوده  خارج از حوزه ی ادبیات عاشورایی نیز اشعاری داشته است از جمله :   اول قدرایچمیش جوانلار قانینی توپراغمیز

              کوه و صحرالر بویانمیش لالة الوانیله                          

ما این تعبیر را در شعرعصر مشروطه و در تصنیفهای عارف قزوینینیز می بینیم  است که عارف اشاره به افسانه خون سیاوش دارد  که از قطرات خون سیاوش گلهای لاله روییده است :

حال نمی دانم عارف از خازن برداشت کرده و یا بر عکس

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده

در سایه گل بلبل از این غصه خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

به هر حال اینگونه الهامات در هر نوع شعری و در هر زمانی  طبیعی بوده واز زمان شاهان  افسانه ای  ایران تا روایت شاهنامه ی فردوسی و تا دلریش و امروز. که خوب هم است  زیرا درکل کارها  به جز کارهای بد  اگر کسی  در یک پیشه ، فنی را از کسی دیگر یاد گیرد خیلی خوب است وهمین طور در زمینه ی فیزیک ، شیمی ، پزشکی و ....

قصد ما این نیست که بگوییم این شعررا اول بار فلانی گفته و فلانی از او یاد گرفته است نه منظور اینست که بگوییم بیشترنکته ها ی اشعار چه در حوزه های دیگر ادبیات و چه ادبیات  موجود عاشورایی از میان متفکرین اهل دسته ها ومردم عامی که خود شاعرها هم بخشی از آن هستند مایه گرفته اند .

برای اینکه روشن شود در تمام اعصار افکار نوو جدید و یا مغز سخن در توبره ی کسی نیست  مثالی می زنیم  وقتی در زبان فارسی از ادبیات و ساحت  آن صحبت می رود افکار همه ی ما در روی 4 ستاره ی پر فروغ ایران متمرکز می شود که حتما شما هم این چهار ستاره را حدس می زنید این 4 نفر سعدی - حافظ - مولوی و فردوسی  هستند . اما نباید فراموش کنیم که خود ملای رومی با از خود گذشتگی ، سخاوت و فروتنی علمی خود از ادبیات ایران رمز گشایی کرده است و عطار را در سر سبد ویا به اصطلاح امروزی دربشقاب  (بشقابا قویمالی ) می گذارد و به پیش مهمان می آورد :

هفت شهر عشق را عطار گشت           ما هنوز اندر خم یك كوچه ایم

 و درآخرجهت اثبات بزرگی و زیبایی این هفت شهر عطار،  گفته های استاد محمدرضا شفیعی  کدکنی را می آوریم که  براین باور است که اگر آن طیف از غزل فارسی راکه تحت تاثیرعرفان ابن عربی شکل گرفته جدا کنیم و دیوان شمس تبریزی را نادیده بگیریم، غزلیات عطار مهم‌ترین نمونه‌های غزل عرفانی فارسی است. وی همچنین معتقد است: "اگر تجربه‌های سنایی و عطار نبود، بی‌گمان دیوان شمس تبریزی نمی‌توانست شکل بگیرد و اگر مجموعه‌ تجربه‌های سنایی و عطار و مولوی به ضمیمه خلاقیت نظامی و خاقانی و سعدی و همام و... بسیاری شاعران دیگر نیز نبود، غزل‌های آسمانی خواجه حافظ در روی زمین تحقق نمی‌یافت."

و پایان حرفمان اینست که اگر نبود عشق و درس حسین ( ع) ، همچنان خبری از مکتب عشق و شاگردانی چون مولوی - عطار- حافظ - سعدی  - بابا طاهر-  عطار-  دلریش ، خازن  - شهریار و .......   نبود .

و مثلا با با طاهر چنین یاد گرفت :

عاشق او بي كه دايم در بلا بي

ايوب آسا بكرمون مبتلا بي

حسن آسا بنوشه كاسه ي زهر

حسين آسا شهيد كربلا بي

                             ( بابا طا هر)

 

جهت آشنایی بیشتر مقاله آقایان حیدر باغی و نانشجوی جوان را می آوریم  ( با تشکر )

یازار: احمد رنجبری حیدرباغی

این مقاله پیشتر در ماهنامه خیمه قورنلار چاپ شده است.

یک: فصل مویه و زمزمه

دلدادگان حسینی خود را از طینت امامان پاک می‌دانند و غمشان را غم خود و شادیشان را فرح خویش. از سوی دیگر عشق حسین، یک محبت مکنون است و ودیعه‌ای است الهی که هیچ‌گاه به خاموشی نمی‌گراید؛ بلکه روز به روز ـ بویژه در ایام سوگواری حضرتش ـ پر فروغ‌تر می‌گردد.

ماه محرم که فرا می‌رسد، عاشقان و دلباختگان حسینی، اشعار و ابیاتی را همدم خود کرده، بی‌اختیار در کوچه و بازار، در راه و سر کار و نیز زمان‌های خلوت خویشتن، نغمه‌های غم امام حسین را ساز می‌کنند.

معمولا این ابیات و اشعار ساخته شاعران بزرگ مرثیه‌پرداز و گاه شاعران گمنام و نا‌مشهور است. این ابیات و اشعار با توجه به گذر روزهای غم و عزا ـ که از اوایل ذی الحجه شروع شده و تا پایان ماه صفر ادامه دارد ـ بر حسب مناسبت‌ها و رویدادهای تاریخی از لحاظ حال و هوا متفاوت است؛ شهادت مسلم بن عقیل (سفیر امام حسین)، خروج از مدینه و وداع امام با قبرستان بقیع و قبر مبارک پیامبر، ورود به مکه، خروج از مکه، ورود به کربلا، تاسوعا و عاشورا و قتلگاه، کوچ از قتلگاه و... .

در اینجا اگر بخواهیم نمونه‌هایی از این شعارها و شعرها را بیاوریم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد؛ لذا فقط به پژوهش یک مورد از آنها می‌پردازیم. همه ما این بیت از شعر معروف شهریار را شنیده‌ایم:

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

 

مرحوم شهریار در شعر به تضمین شعر یک شاعر دست زده است و شاعر آن شعر را دلریش معرفی کرده است. بیت تضمین شده این بیت است:

حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار

بیتی را که استاد شهریار به دلریش نسبت می‌دهد در دیوان کامل دلریش موجود نیست و این شعر سروده خازن تبریزی بوده و در دیوان وی مذکور است. در اینکه چرا شهریار شعر را به دلریش نسبت داده چند احتمال وجود دارد:

1. شهریار خود این شعر را از خازن خوانده ولی در اثر تکیه به محفوظات دچار این سهو شده است؛

2. کسی به شهریار اطلاع داده یا در کتاب و مجموعه‌ای، شعر حاضر به دلریش نسبت داده شده و شهریار در اثر اشتباهِ این ماخذِ شنیداری یا مکتوب مرتکب این انتساب نادرست گردیده است. به هر روی این شعر به هیچ وجه سروده دلریش نبوده بلکه از سروده‌های عبدالحسین خازن از مرثیه‌سرایان برجسته معاصر تبریز است و بسیاری از پژوهشگران عرصه ادبیات آیینی آذربایجان در این باره هم داستانند.[1]

 

دو: نگاهی کوتاه به زندگی خازن

میر عبد الحسین خازن خیابانی، در سال 1250 شمسی در محله خیابان کوچه باغ به دنیا آمد و در همان محله بزرگ شد و به عللی از رفتن به مدرسه و کسب دانش محروم شد. خازن دارای سجایای اخلاقی بسیاری بود و در دستگیری از ضعفا شهرت داشت. خازن در جریان انقلاب مشروطه با شیخ محمد خیابانی انس و الفت داشت و از یاران باقرخان به شمار می‌آمد. شهریار در باره اشعار وطنی وی چنین نوشته است: «در اول مشروطه غرلیات وطنی میر عبد الحسین خازن نقل محافل و مجالس بود و من یادم می‌آید ممکن نبود کسی یک بیت او را بشنود و منقلب نشود هیچ سواد نداشته، اما یک شخصیت ادبی عجیبی دارد که اگر تربیت شده بود حافظ می‌شد».[2]

خازن در یکی از اشعار خویش درباره اوضاع آن روزها و در تأیید مشروطه چنین سروده است:

 

اولدو ویران خاک ایران خون مظلومانیله

عاقبت ویرانه‌میز آباد اولار بو قانیله

اول قدر ایچمیش جوانلار قانینی توپراغمیز

کوه و صحرالر بویانمیش لالة الوانیله

مستبدلر اولماسین مغرور قان تؤکمک‌لیگه

ملّتین، مشروطه‌نین شمشیری وار دیوانیله[3]

 

مرحوم خازن اشعار مرثیه فراوانی دارد که بر اساس اطلاعات نگارنده مقاله در تبریز از سوی انتشارات فخر آذر به چاپ خواهد رسید. علاوه بر اشعار آیینی و سروده‌های وطنی میر عبد الحسین خازن از وی اشعار طنز نیز به یادگار مانده است.[4]

 

«مراثی وی در حال حاضر نیز ورد زبان‌هاست و اکثر مردم در ماه‌های عزاداری بدون آن که سراینده‌شان را بدانند آن‌ها را زمزمه می‌کنند. مثل:

 

آخدین عالمده نه‌دن کوه و بیابانه فرات

اولمادین قسمت حسینه، دؤنه‌سن قانه فرات

 

این بیت را خازن هنگامی که به کربلا سفر کرده بود به محض این که چشمش به رودخانه فرات می‌افتد فی البداهه می‌سراید.».[5]

 

سه: شعر خازن و شهریار به صورت کامل

 

در این قسمت از مقاله شعر خازن و شهریار به صورت کامل به نظاره می‌نشنینیم و از آنجا که برتری از آن سابقون است در ابتدا شعر مرحوم خازن و سپس شعر شهریار می‌آید.

 

شعر مرحوم خازن:

 

حسینه یئرلر آغلار گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی پیغمبر آغلار

اولوب ماتم‌سرا عالم حسینه

محرّمدور بو عالم یکسر آغلار

قالوبدور ماسوا صبرینده حیران

یاخار قان چشم چرخ اخگر آغلار

غبار غم دوتوب کون و مکانی

باتوب یاسه هامی خشگ و تر آغلار

دوتوب افلاکیان ماتم حسینه

امین وحیِ پیک ِداور آغلار

فراتی باغلیوبدی آل سفیان

بو غمده سلسبیل و کوثر آغلار

سوسوزلار ناله‌سی دوتموش فضانی

عطشدن اهلبیت حیدر آغلار

دئیر لیلا خِیَمده وای اوغول وای

آلار سس رزمگه‌ده اکبر آغلار

فرات اوسته دوشوب بیر سرو قامت

باشی اوسته شه بی‌یاور آغلار

علمدارون قولی تندن دوشنده

علم آغلار، شه آغلار، لشکر آغلار

تاپولمور سس وئرن بی‌کس امامه

بئشیکده چون سوسوزدور، اصغر آغلار

ائدر تأثیر آهی کائناته

امام احوالینه ملکلر آغلار

باخار قیزلار یانار احوال شاهه

نوالردن هامی بحر و بر آغلار

داغیلمش چوللره آل پیمبر

ابوالفضلی هرایه سسلر آغلار

بناتِ فاطمه یا حجت الله

قالوب دشمن الینده مضطر آغلار

اولوبدو «خازن»نین روز ازلدن

حسین آدی دیلنده ازبر آغلار[6]

 

شعر استاد شهریار:

 

«حسینه یئرلر آغلار، گؤیلر آغلار

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار»

حسینین نوحه‌سین دلریش یازاندا

مسلمان سهل‌دیر کی کافر آغلار

کور اولموش گؤزلرین قان دوتدو شمرین

کی گؤرسون اؤز الینده خنجر آغلار

حسینین کؤینگی زهرا الینده

چکر قیحا قیامت، محشر آغلار

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

گؤرئیدین دوشمن آغلار، لشگر آغلار

قوجاغیندا، گؤرئیدین امِّ لیلا

آلیب نعشِ علیِّ اکبر آغلار

رباب، نیسگیل دؤشونده، سود گؤرنده

علیِّ اصغری یاد ائیلر آغلار

باشیندا کاکل اکبر هواسی

یئل آغلار، سنبل آغلار، عنبر آغلار

یازاندا آل طاها نوحه‌سین من

قلم گؤردوم سیزیلدار ، دفتر آغلار

علی، شقُّ القمر، محراب تیلیت قان

قولاق وئر، مسجید اوخشار، منبر آغلار

علیدن «شهریار»، سن بیر اشاره

قوجاقلار قبری، مالک اشتر آغلار[7]

 

منابع:

1. مشاهیر آذربایجان، صمد سرداری، چاپ دوم: تبریز، انتشارات دانیال، وزیری، 1377.

2. مفاخر آذربایجان، دکتر عقیقی بخشایشی، چاپ اول: تبریز، نشر آذربایجان، وزیری، 1375.

3. گنجینه گذشتگان (ج 13)، مجتبی زاد صادق، چاپ اول: تبریز، انتشارات منشور، جیبی، 1387.

4. گنجینه گذشتگان (ج 3)، مجتبی زاد صادق، چاپ اول: تبریز، جیبی، 1380.

5. کلیات اشعار ترکی شعریار، مقدمه، تصحیح و تعلیق: پرفسور حمید محمد‌زاده، چاپ بیستم: تهران، انتشارات نگاه و انتشارات زرین، وزیری، 1385.

6. دیوان کامل دلریش، بکوشش: یوسف پبری، چاپ اول: تهران، انتشارات پیری، وزیری، 1386.

 


 

پاورقی‏ها

[1]. به عنوان نمونه جناب آقای زادصادق در گنجینه گذشتگان، ج 13، ص 79 به این نکته تصریح کرده است.

[2]. دیوان اشعار فارسی شهریار، ج 1، ص 61. به نقل از مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 188.

[3]. دیوان اشعار فارسی شهریار، ج 1، ص 61. به نقل از مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 188.

[4]. برای دستیابی به آگاهی‌های افزون در باره مرحوم عبد الحسین خازن به این منابع رجوع کنید: از مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 187 ـ 194؛ مفاخر آذربایجان، آذربایجان، ج 3، ص 1512؛ گنجینه گذشتگان، ج 3، ص 118.

[5]. مشاهیر آذربایجان، ج 1، ص 194.

[6]. گنجینه گذشتگان، ج 13، ص 79 ـ80. برای دستیابی به شعری دیگر از مرحوم خازن رک: گنجینه گذشتگان، ج 3، ص 118.

[7]. کلیات اشعار ترکی شعریار، ص 188 ـ 189.

 

نویسنده دانشجوی جوان :

بيش از سي سال از سرايش شعر معروف «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» مي گذرد. شعري كه پس از سه دهه هنوز در كوچه و خيابان هاي شهر شنيده مي شود و ياد و خاطره شاعر بزرگ ايران زمين را با نام حضرت حسين بن علي عليه السلام پيوند مي دهد. به بهانه اين بهانه قصد داريم با نگاهي ديگر ويژگي هاي شاخص اين اثر را بيشتر مورد مطالع قرار دهيم.

علی شهودی، شاعر، نوحه سرا و محقق ادبیات مرثیه در گفت و گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه آذربایجان شرقی به بررسی ابعاد محتوایی و تکنیکی این اثر ماندگار پرداخت:

شعر معروف «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» در ارديبهشت سال 1358 سروده شده است. قالب آن غزل و بحر آن «هزج مسدس محذوف» (مفاعیلن مفاعیلن فعولن) است. این شعر در دیوان ترکی شهریار با اشاره ای به نام مرحوم «دلریش اردبيلي» آمده است. شهريار در سروده ديگري نيز با تضمين از بيت معروفي از دلريش، به اين نوحه سراي معروف اداي احترام داشته است:

مَحرّم دير خانيم زينب عزاسی

بيزی سسلير حسينين كربلاسی

يولی باغلی قاليب دشمن الينده

داها زوارينين يوخ سس صداسی

«بوگون كرب و بلا ويران اولوبدی

حسين اؤز قانينا غلطان اولوبدی»

كه بيت سوم آن چنان كه گفته شد از مرحوم دلريش است. اما در شعر «حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار» اين اشاره فقط جهت اداي احترامي دوباره به دلريش است و گاه اين تصور را در ذهن خواننده ايجاد مي كند كه شهريار در اين اثر نيز از شعر دلريش استقبال كرده است و كمتر كسي است كه بداند استاد شهريار در سرايش اين غزل از نوحه سرايي به نام «عبدالحسين خازن» تضمين كرده است.

مرحوم عبدالحسين متخلص به «خازن» از شاعران دوره مشروطه و اهل «محله کوچه باغ» تبریز بود و با بزرگاني چون «باقرخان» (سالار ملی) و «شیخ محمد خیابانی» دوستی و مراوده ای داشته است. خازن سواد آنچنانی نداشت. اما صفای باطن و عشق به آل الله از او شاعری توانمند ساخته بود.

از معروف ترین اشعار خازن نوحه ای است که گويا شاعر در سفر به کربلا با دیدن رود فرات سروده شده و در ظهر عاشورا خوانده می شود:

آخدون عالمده ندن کوه و بیابانه فرات

اولمادون قسمت حسینه دونسن قانه فرات

با ذكر ابياتي از شعر خازن -كه شهريار بيت نخست آن را تضمين كرده است- به بررسي ويژگي هاي شعر معروف شهريار مي پردازيم:

حسینه یرلر آغلار گویلر اغلار

بتول و مرتضی پیغمبر آغلار

اولوپ ماتم سرا عالم حسینه

محرمدور، بو عالم یکسر آغلار

غبار غم توتوپ کون و مکانی

باتوپ یاسه، هامی خشک و تر آغلار

سوسوزلار نالاسی توتموش فضاسی

باشی اوسته شه بی یاور آغلار

فرات اوسته توشوپ بیر سرو قامت

باشی اوسته شه بی یاور آغلار آغلار

علمدارین گولی الدن توشنده

علم آغلار شه آغلار لشگر آغلار

اولوپدور «خازن»ین روز ازلده

حسین آدی دینده ازبر آغلار

«شعر از عبدالحسين خازن»

تاثير سليقه شعري مردم عام بر شعر:

مصرع دوم بیت ششم شعر خازن (علم آغلار شه آغلار لشگر آغلار) با توجه به قدرت و لحن حماسیي که دارد، امروزه در ادامه شعر شهریار خوانده مي شود و عموم عزاداران آن را بيتي از ابيات استاد شهريار مي پندارند، که این، نشان دهنده تاثیر انتخاب و سلیقه عامه مردم در شعر است که گاه مستقل از شاعر عمل کرده و در خدمت حس و حال شعر قرار می گیرد.

يك اثر چند وجهي با تلميح هاي متعدد:

نوحه ها و اشعار عاشورایی اغلب روایی هستند. به این ترتیب که ممکن است شاعر، یک اتفاق مشخص مثل خروج امام و اهلبیت علیهم السلام از مدینه، ورود به کربلا ، قضیه حر و ... را در طول شعر توصیف كند. همان طور كه اين شعر خازن نيز در حال و هواي عصر عاشورا بوده و از قديم بيشتر در مراسم شام غريبان حضرت سيدالشهدا عليه السلام خوانده مي شد. اما استاد در اين شعر با استفاده از یک ردیف خاص (آغلار) تلمیح های مختلف را به یکدیگر پیوند داده است. تلميح هايي از قبيل:

پيراهن معروف امام (ع):

حسینون کوینگی زهرا الینده

چکر قیحا قیامت محشر آغلار

شهادت طفل شش ماهه امام و آشفتگي و اختلاف در ميان لشگريان يزيدي:

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

گوریدون دشمن آغلار لشگر آغلار

حسرت رباب از شيري كه پس از شهادت طفلش از سينه تراويد:

رباب، نیسگل دوشونده سود گورنده

علیِّ اصغری یاد ایلر آغلار

شهادت حضرت علي (ع):

علی، شقق القمر، محراب تیلیت قان

قولاق ویر، مسجد اوخشار منبر آغلار

و در خاتمه شعر، از نام یک شخصیت تاریخی، حماسی (مالک اشتر) به عنوان قافیه استفاده مي شود و به اين ترتيب ضرب آهنگ شعر در خدمت مفهوم قرار گرفته و عنصر «عاطفه» بر «حماسه» غلبه می کند:

علی دن «شهریار» سن بیر اشاره

قوجاقلار قبری مالک اشتر آغلار

عدم محدود شدن به يك مناسبت خاص:

شعر خازن با توجه به محتوا و موضوع واحد آن، از قدیم فقط در مراسم شام غریبان امام حسین (ع) خوانده می شد و با تمام زیبایی که داشته است، معمولا بیش از دو سه بیت نخست آن ارائه نمی شد اما شهریار با استقبال و تضمینی که از آن کرده است، اثر محکم تر و قوي تر آفريده است. به طوري كه پس از سرايش آن، عزاداران حسيني علاقه بيشتري به استفاده از آن نشان دادند. ضمن این که شعر شهریار - با توجه به ویژگی تنوع موضوعی که در بیت های مختلفي كه اشاره شد- مختص مناسبت خاصی نبوده و معمولا در طول دهه اول محرم خوانده می شود.

پيوند عاطفه و باور مذهبي شاعر:

یکی از شاخص ترین ویژگی های زبان ترکی، بار عاطفی عمیقی است که حتی در برخی اصطلاحات و مکالمات روزمره این زبان نیز نهفته است. ویژگیی که گاهی حتی می تواند شعر ترکی از آرایه هایی نظیر تشبیه، استعاره، تلمیح و ... بی نیاز کند. شهریار برخی از این کلمات را در شعر فارسی خود مطرح می کند و از امتیاز یک زبان برای عمق بخشیدن به یک زبان دیگر استفاده می کند. نظیر واژه «وای» که ماخذ ترکی داشته و شاعر در نیمایی معروف «ای وای مادرم» به بهترین نحو از آن بهره گرفته است. در این غزل، این عنصر مهم با باورهای مذهبی شاعر پیوند می خورد و تاثیری دوچندان بر مخاطب می گذارد.

به عنوان عبارت «کور اولموش» یک نفرین کاملا مصطلح و رایج در زبان ترکی است که امروزه نیز ممکن است در مورد اطرافیان مان به کار ببریم. از طرف دیگر آن چه معمول است این است که «لعنت» مختص سرزنش اموات خبیث و «نفرین» مختص افراد زنده است. اما شهریار با به کار گیری همین نفرین پیش پا افتاده برای یک شخصیت منفور تاریخی که هم اکنون وجود خارجی ندارد و به گواهی تاریخ با روشی بسیار فجیع تر از کور شدن، توسط مختار هلاک شده است، حس بیزاری خود را از این شخصیت به صورت کاملاً محسوس و عاطفی به مخاطب القا می کند. کلمات «گوریدین»، «نیسگل» و «تیلیت قان» نیز از دیگر واژه های این شعر هستند که ویژگیی مشابه آن چه اشاره شد، دارند:

آتاندا حرمله اوخ کربلاده

«گوریدون» دشمن آغلار لشگر آغلار

...

رباب، «نیسگل» دوشونده سود گورنده

علیِّ اصغری یاد ایلر آغلار

...

علی، شقق القمر، محراب «تیلیت قان»

قولاق ویر، مسجد اوخشار منبر آغلار

زبان صميمي و روان:

ممکن است در سایر آثار ترکی شهریار واژه ای استفاده شود که دارای ريشه محلی بوده و دریافتن معنی آن برای تمام مخاطبان میسر نباشد اما زبان بهره گرفته شده در این شعر ساده، روان و از جنس زبان محاوره مردم انتخاب شده است. به طوري كه می توان گفت واژه ای در شعر نیست که پی بردن به معنی آن دشوار باشد.

غزل كلاسیك با قابليت نوحه و مرثيه:

یکی از مهمترین ویژگی های «نوحه» از دیرباز این است که معمولا در دسته های عزاداری و سینه زنی افراد عزادار با توجه به قالب نوحه (مخمس، مسدس و ...) یک «شاه بیت» از کل نوحه را انتخاب می کنند و در فواصل مشخصی از خوانش «نوحه خوان» آن را تکرار می کنند. این شعر علی رغم این که بیشتر یک غزل کلاسیک ترکی محسوب می شود اما از ویژگی اشاره شده، بی نصیب نمانده است. به طوری که عموم مردم عزادار از بیت نخست آن به عنوان –اصطلاحاً- «پاسخ» فرد نوحه خوان استفاده می کنند.

 


 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 16:33  توسط علی سلطان بیگی  |  GetBC(173); آرشیو نظرات
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/08/08ساعت 8:15  توسط علی سلطان بیگی  | 

کشاورزی بدون برنامه

با توجه به این که این وب مسائل آبی کشور را دنبال می ند لذا از این منظر ، مقاله حاضر جالب می باشد کشاورزی بدون برنامه ایران را بیابان کرد! تناقض شگفت‌انگیز دو رتبه جهانی ایران؛ تولیدکننده دوم «محصول آب بر»، کشور چهارم خشکی زده است. وضع پیشرفت خشکسالی در ایران براساس گزارش کارشناسان داخلی و خارجی تکان‌دهنده است. این گزارش‌ها نشان می‌دهد ٨٠‌درصد دشت‌های ایران رو به نابودی است و ادامه این وضعیت، کشور را تا ١٠‌سال آینده به بیابانی کامل تبدیل خواهد کرد. مطالعات سازمان ملل متحد نیز حاکی است که تا ‌سال ٢٠٢٥ موضوع جنگ در خاورمیانه، جنگ آب خواهد بود و ایران از میان ٣٠ کشور رو به خشکسالی وضع بحرانی‌تری را تجربه می‌کند. این بحران به اندازه‌ای است که ایران پس از کشورهای شمال آفریقا، رتبه چهارم را از آن خود کرده است. به گزارش شهروند، درست در همین شرایط نگران‌کننده، فائو ایران را رکورددار تولید محصولات «آب بر» کشاورزی در جهان معرفی می‌کند. بر اساس گزارش‌ سال گذشته فائو (سازمان خواربار جهانی)، ایران در زمینه تولید ٣ محصول با بیشترین آب مصرفی یعنی خیار، هندوانه و طالبی رتبه دوم جهان را در اختیار گرفته است و در تولید سایر محصولات آب‌بر مانند پیاز، گوشت قرمز، مرغ و شیر رتبه پنجم و ششم جهان و در تولید سیب و تخم‌مرغ به‌عنوان دیگر محصولات آب‌بر رتبه هشتم جهان را به دست آورده است. این تناقض آشکار که به تنهایی گویای سوءمدیریت مصرف آب در بخش کشاورزی است اکنون در اوج بحران مسئولان را به فکر چاره انداخته است. آمار تولید کشاورزی که سال‌ها به‌عنوان دستاورد به حساب می‌آمد و مدیران مختلف به آن می‌بالیدند، این روزها تبدیل به یک سند سوء تدبیر و مدیریت شده است. حالا بنا به گفته حمید چیت‌چیان وزیر نیرو، روان‌آب‌های کشور ٥٠‌درصد کاهش داشته‌اند. دریاچه ارومیه، زاینده‌رود، کارون و دریاچه بختگان فاجعه خشکسالی را تجربه می‌کنند و کشاورزانی که تا ٤٠‌سال پیش با حفر یک چاه ١٧ متری به آب می‌رسیدند هم‌اکنون ناچارند ٢٢٠ متر حفاری کنند تا به سفره‌های آب زیرزمینی دست پیدا کنند. آب کشاورزی باکیفیت‌تر از آب آشامیدنی است در ایران ٩٢‌درصد آب استحصالی صرف کشاورزی می‌شود. ٧‌درصد برای مصارف خانگی و شرب و تنها یک‌درصد برای صنعت مورد استفاده قرار می‌گیرد. این در شرایطی است که به گفته عباس کشاورز معاون زراعت وزارت جهاد کشاورزی آبی که کشاورزان از سفره‌های زیرزمینی برداشت می‌کنند حتی از آب آشامیدنی مردم باکیفیت‌تر و غنی‌تر است و ارزشی معادل آب معدنی دارد. به گفته کشاورز صادرات محصولات آب‌بر کشاورزی به زیان کشور بوده است. این موضوع نه‌تنها از بعد خشکسالی و وضع بحرانی ایران، زیان به شمار می‌آید بلکه به دلیل نداشتن الگوی کشت آب‌محور و سیستم آبیاری غیرمدرن باعث شده است میزان آب مصرفی برای کشت یک محصول در ایران چند برابر سایر کشورها باشد. به‌عنوان مثال در ازای مصرف یک متر مکعب آب در ایران تنها ٨٤٠ گرم گندم به دست می‌آید این درحالی است که سایر کشورهای جهان در ازای یک متر مکعب آب ٢,٥ کیلوگرم گندم برداشت می‌کنند. مطابق آمار بانک جهانی ارزش تولید یک متر مکعب آب در ایران تنها ٢٠ سنت است درحالی‌که این رقم برای سایر کشورهای جهان یک دلار تخمین زده شده است. این به آن معناست که ایرانی‌ها برای تولید یک محصول کشاورزی ٥ برابر سایر کشورهای جهان آب هدر می‌دهند. تیر خلاص مجلس به ذخایر آبی مدیریت مصرف آب در سایر کشورهای جهان سال‌هاست که مورد توجه قرار گرفته است. این کشورها با رویکرد کمترین میزان مصرف آب در مزارع، روش‌های نوین آبیاری را به‌کار گرفته‌اند. علاوه بر این در کشاورزی مدرن، موضوعی با عنوان «آب مجازی» مطرح است. آب مجازی میزان آب مصرفی برای تولید هر محصول را تخمین می‌زند. این داده، یکی از اصول مهم برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری کشت در کشورهای مختلف به شمار می‌آید. هر کشور با بررسی وضع منطقه مورد کشت و میزان ذخایر آبی در دسترس، محاسبه می‌کند که کشت کدام محصولات توجیه اقتصادی بیشتری دارد و با توجه به هزینه تولید، واردات کدام محصول به‌صرفه‌تر است. در ایران نه‌تنها مدرنیزه کردن سیستم آبیاری سال‌هاست مورد بی‌توجهی قرار گرفته است که مبحث آب مجازی و تعریف الگوی کشت براساس میزان آب در دسترس، تا امروز نادیده گرفته شده است. آب مجازی در ایران تاکنون تنها به کتب و مباحث دانشگاهی خلاصه شده است. مجموع این موضوعات به گسترش خشکسالی در ایران دامن زده است. «محمد نخعی» استاد زمین شناسی و محقق آب شناسی به ایسنا می‌گوید: در ایران میزان منابع آب تجدیدشونده ٣٠‌میلیارد مترمکعب است که با تقسیم منابع بر جمعیت فعلی کشور سرانه آب‌ هزار و ٦٠٠ متر مکعب در‌سال است. براساس شاخص‌های جهانی زمانی که سرانه مصرف به زیر‌هزار و ٧٠٠ برسد وضع یک کشور بحرانی تلقی می‌شود. این محقق ادامه می‌دهد: اقلیم‌شناسی ایران نشان می‌دهد که ٣٦‌درصد خاک کشور در منطقه فراخشک واقع شده است، ٢٩‌درصد خشک بیابانی، ٢٠‌درصد نیمه‌خشک، ٥‌درصد مدیترانه‌ای، ٣‌درصد نیمه‌مرطوب و تنها ٧‌درصد مرطوب است. درحال حاضر ٨٠‌درصد دشت‌های کشور رو به نابودی است و ادامه خشکسالی، ایران را در ١٠‌سال آینده به یک اقلیم کاملا بیابانی تبدیل می‌کند. نخعی با اشاره به تصویب قانون حفر چاه آب برای فعالیت‌های کشاورزی در ‌سال ٨٤ می‌گوید: مجلس با تصویب این قانون و اعطای مجوز حفر چاه به منابع آبی کشور تیر خلاص زد. در ‌سال ٥١ تنها ٤٧‌هزار حلقه چاه در سراسر ایران وجود داشت اما درحال حاضر تعداد چاه‌های موجود در کشور بیشتر از ٧٥٠‌هزار حلقه است. شمار چاه‌های مجاز کشور نشان می‌دهد که در طول ٤دهه، بهره‌برداری از آب‌های زیرزمینی بیشتر از ١٥ برابر شده است. این درحالی است که در این آمار میزان چاه‌های غیرمجاز محاسبه نشده است در این صورت آمار بهره‌برداری از آب‌های زیرزمینی بسیار هولناک‌تر می‌شود. مناطق خشک و بحران‌زده قطب تولید محصولات آب‌بر! وزارت نیرو در تابستان گذشته ١٢ شهر کشور را در وضع تنش آبی معرفی کرد. اراک، اصفهان، بندرعباس، تهران، شیراز، قزوین، قم، تهران، کرج، کرمان، مشهد، همدان و یزد ١٢ منطقه‌ای بودند که در لیست قرمز وزارت نیرو قرار گرفتند. بررسی محصولات عمده کشاورزی این نقاط نکته جالبی را فاش می‌کند و آن این‌که هرکدام از این مناطق در تولید چند محصول آب‌بر قطب کشور و حتی جهان به شمار می‌آیند. فارس قطب تولید گندم و ذرت است. جالب است بدانید سطح قابل ملاحظه‌ای از اراضی این استان و اصفهان کویری زیر کشت برنج قرار دارد! بندرعباس گرمسیر و دچار خشکسالی قطب تولید هندوانه در ایران به شمار می‌آید و از محل تولید این محصول آب‌بر صادرات هندوانه نیز به راه انداخته است. تهران و شهرستان‌های اطراف آن در تولید خیار، طالبی، سیب و تخم‌مرغ جزو رکوردداران کشور به شمار می‌آیند. قزوین، قم، مشهد در تولید محصول آب‌بر گوشت قرمز، شیر، مرغ و تخم مرغ صدرنشینان کشور هستند و بخشی از محصولات خود را به عراق و افغانستان صادر می‌کنند. اصفهان و همدان در تولید سیب زمینی، گندم، سیب و هلو و کرج و اصفهان در تولید مرغ و تخم مرغ صاحب رتبه‌های برتر کشور هستند. از این میان سمنان کویری نیز رکورددار تولید خربزه، طالبی و هندوانه است که به گفته فعالان کشاورزی این استان، هزینه تولید این محصولات از نظر مصرف آب چندین برابر درآمد به‌دست آمده از این محصول است. وعده وزیر کشاورزی در منگنه کم‌آبی تنش آبی در ایران تازه مسئولان وزارت کشاورزی را به چاره‌اندیشی انداخته است. آنها با اشاره به استراتژی آب مجازی می‌گویند تولید میوه‌های جالیزی مانند هندوانه، طالبی و خربزه در استان‌های خشک باید متوقف شود و استانی مانند سمنان زیر کشت محصول مقاوم و پردرآمدتری مثل زعفران برود. همین مسئولان که در گذشته بحث خودکفایی گندم را مطرح کرده بودند حالا این طرح را شکست خورده می‌دانند و می‌گویند کشت محصول آب‌بری مثل گندم در بسیاری از نقاط ایران به صرفه نیست. این درحالی است که عیسی کلانتری وزیر کشاورزی دولت‌ هاشمی و دبیرکل خانه کشاورز نیز به «شهروند» می‌گوید: موضوع خودکفایی گوشت قرمز نیز توجیه اقتصادی ندارد. پایه تولید گوشت و شیر برخورداری از مراتع وسیع و علوفه کافی است این موضوع باعث می‌شود کشورهای دارای مراتع بی‌نیاز از هزینه واردات خوراک دام باشند ضمن این‌که تولید این محصولات نیازمند صرف مقادیر زیادی آب است که تمام این مسائل هزینه تولید مواد پروتیینی در ایران را بالا می‌برد و واردات را به صرفه‌تر می‌کند. اظهارات کلانتری در شرایطی است که مسئولان پیش از این موضوع خودکفایی گوشت را مطرح کرده و از این محل صادرات دام زنده به کشورهای عربی مانند عراق و امارات متحده عربی انجام می‌شد. با به بحران رسیدن کشور در زمینه منابع آبی وزارت نیرو چندی پیش سهمیه آب کشاورزی را به ٥٥‌درصد کاهش داد. حالا در آستانه شروع فصل کشت و نصف شدن سهمیه آب کشاورزی، وزارتخانه متولی در شرایط دشوار و تعیین کننده‌ای قرار گرفته است. محمود حجتی وزیر کشاورزی در مراسم رأی اعتماد مجلس گفته بود تصمیم دارد تراز تجاری محصولات کشاورزی را افزایش دهد. حالا وزارتخانه او بدون برنامه مناسب و الگوی کشت آب محور‌سال زراعی جدید را شروع کرده است و وزارت نیرو در دقیقه نود سهمیه آب کشاورزی را نصف کرده است. در این شرایط حجتی مانده است و یک وعده دشوار و غیرممکن! منبع: تابناک + نوشته شده در 2014/10/28ساعت 8:58 توسط امیر سلطان بیگی AMIR SOLTANBEIGI | نظر بدهید --------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/08/06ساعت 11:49  توسط علی سلطان بیگی  | 

نامه یکی از مالکین در سال 1265 ه ق

این قدیمی ترین سندی است که تا حال در وب درج گردیده است به سال 1265 هجری قمری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:44  توسط علی سلطان بیگی  | 

سئوالات حقوقی از مراجع و جوابیه های عالمین

سند قدیمی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:39  توسط علی سلطان بیگی  | 

معامله ملک در چورس در سال 1294 هجری قمری

یک سند معامله  قدیمی در چورس

مبلغ معامله 32 تومان معادل 14 شاهی روسی- 1294 قمری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:37  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک سند قدیمی خرید ملک

یک سند معامله  قدیمی مبلغ این معامله  ده ومان معادل خمس  منات بوده است- به سال 1294 هجری قمری . این اسناد را آقای حاج جواد سلطان بیگی در اختیار  وب قرار داده است که  از ایشان تشکر می نماییم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 23:35  توسط علی سلطان بیگی  | 

تشکر از دوستان

بعد از درج مشق کلاس اول یک دانش آموز که در ادامه تحصیل موفق به اخذ درجه دکترا شده بود   عده ای از دوستان اظهار لطف کرده و تبریک گفته بودند . که نشان از خوش قلبی و خیر خواهی این عزیزان دارد .

نیت بنده از درج این یک برگ مشق و خبر فارغ التحصیلی ایشان گفتنی هایی داشت و آن دو  مطلب اصلی زیر بود:

1-این دوست و برادرمان که مدرک خود را گرفته  موقعیت خود را بداند که حتما هم به این وضعیت آگاهی دارد. کار و مطالعات خود را ادامه بدهد و همانطور که دوستان هم تاکید کرده اند در خدمت کشور  و انسانها باشد . و دین خود را ادا کند. و نیز یک تبریک مانندی برای ایشان و خانواده اش باشد.

2-در حال حاضر هم دور و بر ما هم از این محصلان و دانش آموزان و دانشجویان هستند که دارند درس می خوانند و می خواهیم اینها را متوجه موقعیت خودشان بکنیم البته بنده نمی گویم که این بچه ها بی خیالند نه ما داریم تاکید می کنیم  که چشم خود را باز نگه دارند  و از خواندن و تحقیق خسته نشوند .

به هر حال قصد و غرضی دیگر نبود اصلا هر کس که درس می خواند و به مدارک بالایی دست می یابد دوست و سرور  بنده هست. مثلا چندی قبل در وب چورس ( آقای غیور زاده ) آقای  دکتر شیر زاد معرفی شده بودند که واقعا حظ کردم که   این عزیز ماشاء الله  رشته سختی ( آب )را به پایان برده اند و موفق به اخذ مدرک دکتری نائل شده اند که جا دارد به آقا یونس ابوی و خانواده محترمشان تبریک بگوئیم. هرکس که ادامه تحصیل می دهد و مدرک ارشد و دکتری اخذ می کند من هم با ایشان یک مدرک می گیرم و این احساس من این است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 21:21  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک سند صورت جهیزیه در چورس قدیم

یک سند قدیمی
+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/26ساعت 23:13  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک سند قدیمی ازدواج- چورس

یک سند قدیمی
+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/26ساعت 23:8  توسط علی سلطان بیگی  | 

اجاره نامه استقرار کندو در ییلاق

اجاره نامه استقرار کندو در ییلاق

 این نامه حدود ۴۷ سال پیش آماده شده  و موضوع آن حق کوده ( حق زمین و اجاره مرتع برای پرورش زنبور عسل می باشد - محل ییلاق روستای  آل قویروق - حق مرتع هرکندو ۱۵ قران- بطوریکه مشخص است حق کوده فقط برای کندو های مادر است و شامل بچه ها نمی شود- پوط واحد وزن در قدیم که هر پوط معادل  ۱۷- ۱۶ کیلوی امروز ی است  مثلا شلتوک و نخود لپه   را با پوط بیان می کردند و حتی ظروفی حلبی  بودند که وزن پر آنها حدود یک پوط می شد و به این دلیل اسم این ظرفها به پوتتوق معروق شده بود  . اجاره دهنده مرحوم حسین دود کانلو -

اجاره کنندگان آقایان اسعدی و سلطان بیگی  که در حال حیات و مرحوم حاجی جعفر جعفر پور (ایشان هم از زنبورداران پر کار  و  مجرب بود) و صاحب دست خط قرارداد هم وفات یافته اند.

این نامه مناسبات بین افراد و  امور زنبورداری نشان می دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/21ساعت 23:45  توسط علی سلطان بیگی  | 

نامه شهید محرم قربان زاده

 صفحه اول نامه شهید

 

   

صفحه دوم نامه شهید

 قبلا خدمت دوستان رسانده بودم که این نامه ی  شهید محرم است که متاسفانه بدون تاریخ است  چون مادر بزرگ ایشان در محله ما زندگی می کردند نامه ایشان را بنده تصادفا از جلو در مرحوم  مادر بزرگش پیدا کردم که به نظر می آید که نوه های این خانم که در واقع پسر یا دختر دایی های مخرم آقا باشند آن را در جلو درب جا گذاشته بودند. ولی من چون عادت به نگه داشتن نامه ها داشتم  نامه ایشان را هم پیش خود نگه  داشتم.

 ضمنا از خانواده ایشان اجازه می خواهم  که در مورد این شهید بزرگ کمی صحبت نمائیم . فبلا هم در چورس به برادرشان گفته بودم که اصل نامه را بعد از انتشار  که یادی واره ای از او باشد به خودشان تقدیم خواهم نمود.

بعد از شهادت محرم در  ( ۲۹/۲/۹۳)-  در زمستان همان سال ما با پدر ایشان مرحوم حاج زین العابدین در کوچ زمستانی زنبوراها  در شهر ستان جیرفت در یک باغ مستقر بودیم .

البته نعدای از نامه های شهید فتح اله سلطان بیگی در دست می باشد که آن موقع در طول دوره آموزش دانشکده افسری و دوران های مختلف  خدمت اش به منسوبین نوشته است که اصل نامه ها  هم به آقا زاده هایش تقدیم خواهد شد. که گویای احوالاتُ - خصوصییات برجسته  و وابستگی ایشان به خانواده را نشان می دهد  

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/19ساعت 23:22  توسط علی سلطان بیگی  | 

برای دوستانی که هنوز در ابتدای کار تحصیلند. نویسنده این مشق همین ماه قبل از تز دکترای خود دفاع کرد

امید است شما هم موفق گردید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/07/16ساعت 0:29  توسط علی سلطان بیگی  | 

یادی از روزهای کم آبی در چایپارا

وقتی آب  آغچای کم می شد و کفاف همه نهر های منطقه را نمی نمود اهالی به هنگام تن می دادند

آب در رودخانه آغچای بود ولی مدیریت نشده بود(سد هنوز ساخته نشده بود).

اغلب در اواسط یا اواخر تیر ماه آب رودخانه رو به کاستی می گذاشت و آب بران مجبور بودند آب را میان قره ضیاء الدین و چورس به نوبت یا (هنگام در اصطلاح محلی)  بگذارند. و گاهی هم مناقشاتی در این موارد پیش می آمد

این نامه از طرف ریش سفید های قره ضیاء الدین به چورس نوشته شده است که پیشنهاد بر قرار ی هنگام شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/07/15ساعت 23:26  توسط علی سلطان بیگی  | 

یادی از پزشک فقید شهرستان خوی آقای دکتر مصطفی شفیعی

 

 (با اجازه از خانواده محترم ایشان)نقش این دکتر بزرگوار در خوی و روستا های آن  در امور بهداشتُ-  سلامت و  ارتقای سطح آن بسیار درخشان بود.

جهت قدر دانی از خدمات مرحوم دکتر شفیعی به اهالی خوی و حومه - خواهشمند است خاطرات خود از ایشان را برای ما بنویسید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/07/15ساعت 23:4  توسط علی سلطان بیگی  | 

این ضرب المثل ما ضرب المثل سراسری و خیلی معروف نیست ولی دست کمی از یک ضرب المثل خوب و معروف ندارد.

(یوخدی ، یوخدی، سنین جیبینده بیر 15 قران دا یوخدی؟ گیزیر اصطلاحی است که در گذشته برای بعضی افراد  منصبی محسوب می شده است . در ابتدا تا آنجا که یادم می آید یکی از گیزیر ها گیزیر اوغلی مصطفی بیگ است یکی از قهرمان های داستان ها ی قدیمی. و داستان ازچورس و از آنجا شروع می شود که یک خان و یا حاکم نماینده خود را که همان گیزیر باشد به جان رعیت می اندازد که مالیات جمع کند. اما آن سال سالی نبود که رعیت بتواند مالیات بدهد یعنی محصول در اثر کمی آب و دیگر مشکلات خوب نشده بود و دست آنها خالی بود. گیزیر به هر محله و دری که مراجعه می کرد به قول معروف به در بسته می خورد و دست خالی پیش ارباب بر می گشت. اگر به عمق مطلب وارد شویم متوجه می شویم چون خود گیزیر هم مانند بقیه کشاورزان بی پول بود و محصولی حاصل نکرده بود و می دانست و درک می کرد خوب می دانست که رعیت آه در بساط ندارند. و این نکته را ارباب هم خوب فهمیده بود که جیب خود گیزیر خالی است و او واقعا به نداری رعیت واقف است و نمی تواند آن ها را در منگنه بگذارد و پولی از از بابت مالیات اخذ کند. و با توجه به این وضعیت ارباب تدبیری را بکار گرفت که به عقل شیطان هم نمی رسد. اما تدبیر ارباب چه می توانست باشد. او رو به گیزیر خود می کند و می گوید : گیزیر محمد من می دانم تو خیلی زحمت کشیدی و خودت را به این در و آن در و محلات زدی تا مالیات امسال را جمع کنی و هر چند نتوانسته ای دیناری جمع کنی. اما این موضوع در پیش من از ارزش کار تو کم نمی کند. من در نظر گرفته ام که پاداشی به تو بدهم و 15 قران در جیب محمد می گذارد و.... اگر اجازه بدهید بقیه داستان وتفسیر ضرب المثل مربوطه اش را برای بعد موکول کنیم که البته کلید اش را پیدا کردیم و فقط ماند چرخاندن آن . فعلا خدا نگهدار.

در این نوشته سعی خواهد شد ضرب المثل " یوخدی ،یوخدی، سنین جیبینده 15 قران دا یوخدی" را عملا مورد بررسی قرار دهم و دیگر اینکه خبر قرار دادن مطالب قدیمی از زندگی گذشته چورس را برایتان بدهم که مدت 2 سال روی کمد خاک می خوردند البته این اسناد اسناد خیلی مهم نیستند که مثلا میراثی از قبیل تبر نادری و لوازم  غنیمتی باشند ولی برای زندگی چورس و چورسیها شاید یک معرفی نامه باشد. البته اگر بنده غنایم از قبیل نوع اول داشتم قطعا در اختیار موسسات  و موزه های محترم مربوطه قرار می دادم که برای نسل های بعدی بماند. کاری که قبلا یک مورد انجام داده ایم و سند قدیم آب آق چای و نهر شهره جوی  چورس را تقدیم موزه خوی نمودیم .

 

روزی  در این وب نوشته بودم که اگر روزی دستم به یک اسکن برسد مقداری مطالب قدیمی  است که در اختیار دوستان قرار خواهم داد. تا آنها را دقایقی  سرگرم کنم.

و دوستی  در اظهار نظرش نوشته بود که مگر شما امکانات یک اسکن را ندارید یعنی ایشان موقعیت شان جوری بود که فراهم نمودن یک اسکن برایشان راحت بود و یا در دم دست داشتند و باورشان نمی شد که ممکن است یکی هم این امکان را نداشته باشد  و یا اینکه  با توجه به تصوری که از بنده داشتند فکر می کردند بنده حتما باید یک اسکن و پرینت را دارم . حقیقت امر این است که نداشتم و البته دوستان و یا دردور برم  ممکن است این امکان را دارند اما شما مطمئن باشید که اگر استفاده از آنها راحت بود و بدون حاشیه ، من از این امکانات استفاده می کردم و این به این معنی نیست که از امکانات دوستان و دیگر امکانات موجود بهره نبرده ام ،نه این ادعا یک ناسپاسی  است  ولی استفاده بیشتر از امکانات دیگران اسباب زحمت را برایشان فراهم می نماید که کار خوبی نیست .

حال این بحث را جمع کنیم

1-امکانات یک چاپگر و یا اسکن ممکن است فراهم شود ولی واجبات دیگری هست که باید متوجه آنها باشیم تا دو تا طناب پاره شده اقتصادیات زندگی را به هم پیوند زد .این است که مروت نباشد که هزینه ثبت نام دانشگاه بچه را به  چاپگر اختصاص داد اگرچه  جز اسباب کار وب گری باشد.

2- برادرم نه نیازی به دروغ است و نه امتیازی برای ما حساب خواهد شد که بگویم که اسکن نداشته ام

3- در ضرب المثل " یوخدی ،یوخدی، سنین جیبینده 15 قران دا یوخدی"  حقیقتا اول محمد در جیبش پولی نبود چون آن سال خشکسالی بوده است و آنها محصولی در دست نداشته اند تا بفروشند . و محمد گیزیر این را به چشم خود و با روح خود آنرا می دید و لمس می کرد . تا اینکه ارباب 15 ریال را در جیب او می گذارد و از اینجا به بعد دیدگاه او عوض می شود و او که تا حال به رعیت سخت نمی گرفت و همدل با آنها به ارباب می گفت که آقا آن‌ها بساطشان خالی است  بعد از موجود بودن 15 قران در جیب خود برخوردش با مردم تغییر می کند و او رو به کشاورزان نموده می گوید یعنی شما ندارید 15 قران هم ندارید ؟

4-اینجا وضعیت دوست بنده ومن مشابه این موقعیت است که ایشان شاید و الحمد الله امکاناتشان خوب بوده و باورشان نمی شود که ممکن است یکی دیگر این موقعیت را نداشته باشد. اما مورد دیگر که مانع کار بنده می شد مشکل وقت هم بود . که باعث می شود وب مدتی تعطیل شود باور کنید که بهترین و مطمئن ترین موقعیت آن است که یکی مثلا شغل نقاشی گری داشته باشد و بعد یک وب نقاشی داشته باشد و یا مثلا تاریخ دان و نویسنده باشد و بعد در این زمینه کار کند  نه اینکه کارهای متفرقه ای داشته باشد و بخواهد در این زمینه ها کار کند  مثلا در یک زنبورستان زیر آفتاب و گرما شما مجبورید 10 ساعت و بیشتر تقلا کنید و بعد از کمر درد و خستگی بخواهید مطلبی در وب بنویسید و لذا مشکلات دیگری غیر از اسکن و چاپگر هم  موجب کم کاری در وب می شوند.

5-به هر حال ما این اسکن را پیدا کردیم و بحث بنده با ایشان  تمام شد البته اسکن را پیدا نکردم بلکه یک دانشجویی از اندوخته ی خود که خدا برکتش بدهد و زیادش کند با یک هفتاد وچند لیره برای بنده یک اسکن  خرید و راحتمان کرد  خودمانیم حال اگر دانشجویی دیگر پیدا شود یک چاپگر هم بخرد دیگر مشکلات  سخت افزاری و نرم افزاری فرهنگی بنده حل خواهد شد .

6- دوستان این بحث ها را خیلی خیلی جدی نگیرید کمی جدی بگیرید البته دور از واقعیات زندگی بنده و امثال بنده نیستند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/05ساعت 8:8  توسط علی سلطان بیگی  | 

دوه سی ئولموش عرب و الیمین اتینی یئمی شم

لطفا نظر خود را در مورد این دو  ضرب المثل بنویسید:

دوه سی ئولموش عرب  [شتر بی ساربان]

الیمین اتینی یئمی شم [ زحمت طاقت فرسا]

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/24ساعت 1:5  توسط علی سلطان بیگی  | 

سه ضرب المثل قدیمی

با سلام لطفا شنیده ها و یا تحلیل خودتان را در خصوص این سه ضرب المثل بیان دارید:

1- یایدا ملکی لی نن  قیشدا کرکی لی نن یولداش اولما

در تابستان با صاحب ملک( ملک دار) و در زمستان  با کسی که کرک پوشیده است ایاق نشو

2- ایگیت هراتدا یا دا یئر التدا -  مرد مبارز و جوانمرد یا باید در هرات باشد و یا باید  از جان خود بگذرد .

3- و اما ضرب المثل سوم که نوشتنش سخت است و چرا سخت است  چون کمی خلچه قیراغی ایستی ییر  (یعنی یک گوشه دنجی می خواهد تا مطلب باز و بررسی  شود ) همانطور که شاید برای دوستان هم اتفاق افتاده باشد نوشتن بعضی مطالب سخت است و لازم است برایش مقده چینی کرد مثلا برای این ضرب المثل سوم که می خواهیم برایتان بنویسیم مصداق دارد . این ضرب المثل اگر چه مرتبط به بهداشت و سلامتی افراد است اما ظاهر خوشی ندارد و کمی کلام را غیر بهداشتی می کند اما ینده برایتان دلایلی می آورم و فکر می کنم اگر به پایان نوشته برسیم . حمل بر بی نزاکتی نخواهد بود. علی الخصوص که در این مورد از گلستان سعدی و مصادیق قدیمی استفاده خواهد شد .

با توجه به این که ضرب المثل از نوع خاص است و نوشتن آن جرئت می خواهد لذا بعد از صغری و کبری ها  در پایان نوشته از آن پرده برداری خواهد شد.

یکی از بزرگان را بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت و بی‌اختیار از او صادر شد. گفت: ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند، و راحتی به وجود من رسید، شما هم به کرم معذور دارید.

شکم زندان باد است ای خردمند                 ندارد هیچ عاقل باد در بند

چو باد اندر شکم پیچید فروهل                  که باد اندر شکم بارست بر دل

 

 
   
   

 

از گلستان سعدی

اما حرف زدن در این گونه مسایل اکر چه ممکن است زیاد دلچسب نباشد اما فرهنگ قدیم م عقاید

گذشتگان را در مورد آن روشن می سازد که با نبود علم نوین امروزی ، مردم  کم و بیش  به زیان های

نگهداری باد  در شکم پی برده بودند

اینجا موضوع به کمی به صاحبان علم طب بر می گردد چون ما داریم غیرحرفه ای حرف می زنیم و اظهار نظر 

می کنیم ، که قطعا بحث عمومی قضیه مطرح است.

برای اینکه موضوع عمومی است و ممکن است اتفاق بیفتد  و صاحب عمل از خجالت احتمالی  این باد بر بیایند

سعدی به این داستان اشاره کرده است و چقدر بی تعارف قدم بر می دارد و موضوع را تفهیم می کند

یا ضرب المثل دیگری است می گوید  که هم راه را داده اند و هم باد را (یئل ده وار یول دا وار ) یعنی 

در زندگی انسان   این مسایل  گذاشته شده است و وجود دارد و ممکن است بر سر هر کس بیاید

و البته ما نمی خواهیم از طرف شخص  به توجیه و معذرت خواهی بیفتیم  نه قصد این است که ضرب المثل گم و گور نشود واقعیت این است بعضی ضرب المثل ها که علیرغم ظاهرشان بسیار پر محتوی هم هستند و از روی

مصلحت و یا حکمت گفته و پرداخته شده و دارند از یاد فراموش می شوند

...... قولونجا نه خیری وار ( همان باد شکم  که صحبتش است چه خیری به گرفتگی عضلات  و درد استخوان

های  صاحبش دارد. پس این گوینده این ضرب المثل با این که از نفع باد شکم  به بیماری قولنج نا امید است

اما تلویحا  طبابت باد  را در بعضی موارد رد نمی کند.

و اما به خود ضرب المثل نزدیک شویم .

آیا اشکنه را می شناسید و آیا آن را خورده اید . الان دیگر گوشت همیشه دم قصابی است  و مردم نمی

روند یک گوسفند خریده و قیله درست بکنند . و یا بهتر است که بگوییم خرید گوشت کم شده است .

حال اگر کسی با گوشت گوسفند قیله درست کند ابتدا باید تمام گوسفند را بجوشاند و آب ان می شود اشکنه و چقدر خوش مزه است و یا بود. و اما اگر اشکنه را بدون پیاز بخوریم  اصلا نمی چسبد و مثل این می شود که مردم طارم یا بخشهایی از شمال کشور غذا را بدون زیتون می خورند که غذا کم می چسبد .

پس بندرت می توانیم شخصی پیدا کنیم که اشکنه را در غیاب پیاز بخورد .

 حال دوستان شاید به این ضرب المثل  رسیده باشند

موقع ادرار اگر باد شکم را از بدن خارج نکنی مثل این که  اشکنه را بدون پیاز می خورید.

اگر دوستان ترکی این ضرب المثل بنویسند ممنون خواهم شد .  

 

 

 

 

 

چو خواهد شدن دست پیشش مدار 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/25ساعت 10:30  توسط علی سلطان بیگی  | 

Arının Olduğu Yerde Sağlık Var (هرجا زنبور هست ، سلامتی هست)

چند روز قبل خبری از کارخانه ایرباس در مورد زنبور عسل و نقش آن در کنترل آلودگی محیط زیست در وبلاگ قرار گرفت، همجنین دیروز در یک مجله مطالب جالبی در مورد زنبور عسل و محیط زیست پاک نوشته شده بود که بنده (بهزاد سلطان بیگی ) نیز  این مقاله را ترجمه کردم (مقاله به زبانهای ترکی و انگلیسی در مجله موجود می باشد).

مصاحبه ای با آقای سوات صابونجو ( یکی از اعصای شرکت تعاونی روستاهای سلری یر که در سال 2010 تاسیس شده) در رابطه با فعالیت های مربوط به زنبورداری در ترکیه انجام داده ایم.
جنگل های ساری یر واقع در شمال استانبول، به عنوان منبع اکسیژن برای شهر محسوب می شوند و در عین حال دامنگاه صدها نوع گیاه مختلف نیز می باشند. ساری یر با توجه به دارا بودن گونههای مختلف گیاهی مکان مناسبی برای فعالیت های زنبورداری بوده و نیز یکی از عمده ترین مراکز تولید عسل در ترکیه می باشد.
 
   
 
عسل با کیفیت چیست؟
 
در بازار انواع عسل با کیفیت های گوناگون موجود می باشد. عسل های با کیفیت با دارا بودن میزان بالایی از ویتامین ها و مواد مغذی شناخته می شوند. اصلی ترین فاکتور تعیین کننده کیفیت عسل، نحوه تغذیه زنبورها می باشد. اگر زنبورها به جای عسل طبیعی و شیره موجود در گل ها از شکر و گلوکز مصنوعی تغذیه کنند، سلامت خود را از دست داده و عسل برداشت شده از کندوها نیز با کیفیت پایینتری خواهد بود. 
کیفیت عسل و تنوع گل و گیاه در منطقه رابطه مسطقیمی دارند. در حال حاطر جنگل های ساری یر و بلگراد (هر دو در شمال استانبول و در حاشیه سواحل دریای سیاه قرار دارند -مترجم-) با دارا بودن 77 گونه گیاهی بومی و حدود 2500 نوع دیگر از گیاهان،  یکی از مناطق با راندمان بسیار بالا در زمینه زنبورداری به حساب می آیند. 

   

عسل با کیفیت را از کجا تشخیص دهیم؟
 
برای تشخیص با کیفیت بودن عسل می توانیم به تیره بودن رنگ آن توجه کنیم. هرچه شفافیت و قابلیت عبور نور عسل کمتر باشد، به همان میزان کیفیت آن بالا میرود.  در قدم دوم ظرف عسل خود را برعکس بگیرید و به رقیق بودن آن توجه کنید.  اگر شهد شما خیلی رقیق بود و توده هوا ای موجود در ظرف سریعا به ته آن چسبید، ممکن است عسل شما دارای شکر و گلوکز باشد، و در نتیجه شما عسلی با میزان ویتامین و مواد مغذی  کم میل کنید. در قدم سوم روانی عسل را روی قاشقی در نظر بگیرید که از آن می چکد. عسل با کیفیت به سرعت از روی قاشق پایین نمیریزد، بلکه بعد از چکیدن یک قطره، مثل لاستیک به طرف قاشق برمیگردد. اگر شما همچین عسلی دارید می توان گفت که طبیعی است. 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1393/05/24ساعت 19:1  توسط علی سلطان بیگی  | 

تسلیت به خانواده محترم حسینی

دیروز جمعه (۱۷/۵/۹۳)مراسم  به خاک سپاری  مرحوم حاج میرهادی حسینی در شهر خوی بر گزار گردید .

مرحوم همانند دیگر دانش آموختگان دوره اول مولوی  مکتب خانه ی چورس را هم تجربه نموده بود .ایشان  کل گلستان سعدی را ازبر داشتند و کلام خود را به گلستان  مزین نموده بود . با توجه به آشنایی بنده با ایشان  اذعان می نمایم که  از دانش آموزان  مولوی از ابتدا تا انتها  با هوش تر از  او کسی را سراغ نداشتم .

در ریاضی قدیم نیز استاد بودند حیف  که اگر ایشان در شرایط  بهتری در مراحل بعدی آموزش  قرار می گرفتند بی شک یکی از  نوادر  کشور می شدند . این ادعا بدون دلیل نیست .

در گذشت ایشان را به خانواده  و بستگان محترم شان  آقایان سید  محسن  - همکلاسی عزیز خودم در مدرسه مولوی  میر مهدی - میر محمد و  سید حسین  و آقای دکتر ناصر اصلان آبادی  داماد مرحوم  و سایر عزیزان  که به دلیل طولانی شدن کلام  اسامی شان ذکر نگردید تسلیت عرض می نماییم .

وب چایپارا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/18ساعت 21:22  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبور عسل مامور محیط زیست ایرباس

شرکت ایرباس از زنبور عسل برای بررسی وضعیت محیط زیست یکی از کارخانه‌های خود استفاده می‌کند.


 عصرایران به نقل از یورونیوز نوشت: در فرودگاه هامبورگ آلمان می‌توان به طور مستمر صدای وز وز زنبورهای عسل را شنید. اینجا زنبورهای عسل با آرامشی وصف‌نشدنی مشغول انجام ماموریت مهم و دقیقی هستند. این ماموریت، بررسی وضعیت محیط زیست در محیط فرودگاه است.

فرودگاه هامبورگ میزبان یکی از مراکز مونتاژ نهایی هواپیماهای ایرباس است.

این زنبور عسل با این ماموریت به فرستاده ویژه شرکت هواپیماسازی ایرباس در امور محیط زیست تبدیل شده است.

رئیس امور محیط زیست شرکت ایرباس در این‌باره می‌گوید: موضوع محیط زیست نقش مهمی را برای ما ایفا می‌کند. نقش این زنبور عسل برای بررسی و برآورد تاثیر ما برای طبیعت، بسیار مهم است.

هر زنبور عسل در منطقه‌ای به مساحت 12 کیلومتر مربع در پرواز است. با استفاده از همین ویژگی می‌توان مساحت کامل فرودگاه را تحت پوشش قرار داد تا در نهایت با بررسی و آزمایش عسل این زنبورها، گزارشی‌های بیولوژیکی مهمی درباره وجود فلزات و زباله‌های شیمیایی در محیط زیست به دست آورد.

همه این گزارش‌ها و نتایج زیست‌محیطی از طریق آزمایش عسل این زنبورها به دست می‌آید.

یکی از مسئولان نگهداری زنبورها در فرودگاه هامبورگ در این‌باره می‌گوید: نتیجه آزمایش روی عسل زنبورها بسیار خوب است. از خوش‌شانسی ما همه نتایج به دست آمده نشان می‌دهد که سطح آلودگی زیست‌محیطی کمتر از مقدار استاندارد برای مواد غذایی است.

زنبورهای عسل شرکت‌کننده در این برنامه حدود 160 کیلوگرم عسل را در سال تولید می‌کنند که به صورت هدیه میان کارگران و کارمندان شرکت ایرباس شعبه هامبورگ توزیع می‌شود.

هامبورگ آلمان در کنار تولوز فرانسه، سویل اسپانیا و تیانجین چین چهار شهری هستند که مونتاژ نهایی هواپیماهای ایرباس در آنها انجام می‌شود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/05/14ساعت 21:39  توسط علی سلطان بیگی  | 

با سلام و عرض تسلیت

با سلام و عرض تسلیت به حضور دوستان - اطلاع پیدا کردیم آقای کربلایی حسین بیات از دانش آموختگان مدرسه مولوی چورس و یکی از والحان مکتب گلستان سعدی وفات یافته اند. و مراسم روز سوم مرحوم دیروز(10/5/93) در مسجد قاری خوی برگزار شد. ضمن عرض تسلیت به خانواده ایشان و اظهار تاسف از این که یکی از نبوغ چورس از جمع رفته است برایشان طلب آمرزش می نماییم . ضمنا به از خانواده ایشان عرض می نمایم که علیرغم اصرار این جانب ، ایشان گفتند "اشعار بنده قابل نیستند و حاضر نشدند اشعارشان حد اقل در اینترنت جمع گردد که حال بر عهده ماست چنین کاری را انجام دهیم. حقیر در عین بی بضاعتی آماده ام در ساماندهی و ضبط آثار شعری ایشان همکاری نمایم تا این اشعار جمع آوری گردند. وب چایپاره

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/11ساعت 15:17  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبور عسل و گل آفتاب گردان

+ نوشته شده در  شنبه 1393/03/17ساعت 19:17  توسط علی سلطان بیگی  | 

مناجات نامه شیخ عبدالله انصاری و الهی سوزلر از ادبیات کشور ترکیه

 

مدت ها قبل دربدر دنبال منابع  انگلیسی یا فارسی برای پایان نامه ام می گشتم که موضوع آن حریم کمی و کیفی آب های زیر زمینی دشت مرند بود و لذا بطور تصادفی به یک مقاله در مورد همین موضوعات از نویسنده ای ترکیه ای بر خورد نمودم و چون موضوع به چشمه و آب وصل بود.  به اشعار زیر هم رسیدم که الهی سوزلری عنوان داشت.

الهی سوزلری در ترکیه  باید همان معادل مناجات نامه شیخ عبدلله انصاری باشداگر دوستان کمک کنند. به نتایجی می رسیم و شاید توانستیم یک تطبیقی هم در بین ادبیات قدیم و معاصر کشور و الهی سوزلر ایجاد نمائیم

aman çeşme canım çeşme
muhammedi görmedin mi
biraz önce abdest aldı
şu karşıki camiye sor

آمان چشمه ـ جانیم چشمه

محمدی گورمه دین می ؟

بیراز اونجه آب دست آلدی

شو قارشی کی جامع یه سور 

 

از چشمه سئوال می شود که محمد را دیده و چشمه جواب می دهد که او اکنون وضو گرفت و به مسجد روبرویی رفت

aman cami canım cami
muhammedi görmedin mi
biraz önce namaz kıldı
şu karşı ki çarşıya sor

ازمسجد سئوال می شود و جواب می آید که اکنون نماز را خواند  و برو از بازارچه ی روبرویی  به پرس

 

 
aman çarşı canım çarşı
muhammedi görmedin mi
biraz önce kefen aldı
şu karşı ki mezara sor

و بازار می گوید از قبرستان به پرس

aman mezar canım mezar
muhammedi görmedin mi
biraz önce sizin idiiiii
şimdi iseeeee bizim olduu

و قبر می گوید که تا حال مال شما بود و حالا  بعد از این مال ما

و شاید به این مفهوم باشد که شما قدرش را ندانستید.

 

بعد ا منابع و تطبیق اشعار موجود با مناجات نامه نوشته خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/03/04ساعت 1:33  توسط علی سلطان بیگی  | 

مطالب قدیمی‌تر