چایپارا (چورس)

رابطه دما با زمستان گذرانی کندوی زنبور عسل نقل از وب Asalgolbarg

 رابطه دما با زمستان گذرانی کندوی زنبور عسل

در مناطق گرم و معتدل, یک کندوی معمولی و با شرایط خوب توده, زنبوران داخل آن را به خوبی محافظت می کنند. در نواحی سردسیر برای حفاظت کلنی ها پیش بینی های بیشتری لازم است. در رابطه با تقلیل تلفات زمستانه کلنی های زنبور عسل که زمانی تصور می شد عمدتا به علت سرما باشد, تحقیقات دامنه داری انجام گرفته است. امروزه می دانیم که در زنده ماندن کلنی در زمستان, عوامل متعددی دخالت دارند. در بعضی نواحی قرار دادن کندوها در جاهایی که از بادهای سرد زمستان در امان باشند ولی آفتاب به آنها بتابد کافی است.

سال ها کندوها را در زیر زمین ها و انبارها نگهداری می کردند ولی تلفات خیلی بیشتر از آن بود که کندوهایی را در محیط آزاد قرار می دادند. باید توجه داشت که در بعضی مواقع این عمل مفید نیز واقع می شود. امروزه روشن شده است که یک بیماری انگلی نیز در زمستان بر شدت تلفات می افزاید. داروهایی وجود دارد که با خوراندن آنها به زنبوران تلفات زمستانه کم می شود.
بسیاری از زنبورداران عقیده دارند که اگر در کندو, عسل کافی وجود داشته باشد, قرار دادن کلنی در محیط باز اشکالی ندارد. ولی عده ای عقیده دارند که با زیاد شدن قیمت عسل باید این طریقه ی زمستان گذرانی کلنی ها دوباره ارزیابی شود.

کندوهای چند طبقه و بدون پوشش زمستانهسال ها رسم براین بود که کلنی های زمستان گذران در محیط خارج را با مواد مختلف بپیچند. بعضی پیش تر رفته در کندوها گرمکن های الکتریکی نصب می کردند. این اعمال براساس این تئوری انجام می گرفت که جلوگیری از تلفات حرارت موجب کم شدن مصرف عسل می گردد. اندازه گیری های دقیق در نقاط مختلف داخل و اطراف خوشه نشان داد که این فکر کاملا هم صحیح به نظر نمی رسد. درجه حرارت داخل خوشه حتی اگر حرارت محیط به شدت تغییر کند ثابت می ماند. حرارت فضای خالی داخل کندو از حرارت محیط خارج تبعیت می کند.

behlis.ir
زنبور عسل در حرارت ۱۴ درجه سانتی گراد شروع به ساختن خوشه می کند. هرچه درجه حرارت کمتر می شود خوشه فشرده تر می گردد. درجه حرارت قشر سطحی خوشه بدون توجه به حرارت اطراف آن بین ۶ تا ۸ درجه ثابت می ماند. وقتی حرارت محیط خارج به ۷ درجه سانتی گراد افزایش می یابد خوشه شروع به بازشدن می کند.

برای جلوگیری از تلفات حرارت از طریق تشعشع در قشر سطحی خوشه کارگران از طریق متابولیسم عسل حرارت کافی تولید می کند. این نتایج بنیادی نشان می دهد که چرا کلنی های پرجمعیت بهتر می توانتد در حرارت پایین زنده بمانند. به طور نسبی یک کلنی کوچک از کلنی بزرگ مقدار بیشتری حرارت از دست می دهد برای اینکه سطح خارجی خوشه نسبت به حجم آن در کلنی های کوچک بیشتر است.

این موضوع همچنین ثابت می کند که چرا پیچیدن زیاد کلنی آن طور که انتظار می رفت تاثیر زیادی در کم کردن مصرف عسل ندارد و ممکن است برای کلنی کشنده هم باشد. این عمل در عین اینکه ممکن است از کم شدن سریع حرارت داخل کندو جلوگیری کند مانع گرم شدن آن در آخر زمستان نیز می گردد که در بقای کلنی مفید است. در روزهای گرم و آفتابی زمستان خوشه کلنی کمی از هم باز می شود تا حدی که عده ای برای دفع فضولات خود از کندو خارج می گردند یا اینکه به محل دیگری که عسل فراوان باشد نقل مکان می کنند.

به خوبی معلوم شده است که حرارت خیلی پایین روی کلنی های قوی و خوب آماده شده نمی تواند تاثیر چندانی داشته باشد. کندوهایی که در فریزر و در حرارت ۴۵- درجه در چندین ماه نگهداری شده بودند به علت در اختیار داشتن عسل کافی زنده مانده بودند. کلنی هایی که در پناه از باد استقرار یافته بودند در حالی که قسمتی از دیواره های کندو برداشته شده بود مدتی زنده مانند.

سرمای طولانی ممکن است روی خوشه های کوچک ایجاد مشکل نماید. این خوشه ها حرارت زیادتری نسبت به کلنی های قوی از دست می دهد در حالی که عسل کمتری می توانند مصرف نمایند و اگر نتوانند به محل جدیدی از عسل خود را برسانند از گرسنگی می میرند. گفته قدیمی که زنبور عسل قبل از اینکه از سرما یخ بزند از گرسنگی خواهد مرد, صحیح به نظر می رسد.  

با تشکر از وب عسل گلبرگ

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/11/05ساعت 10:27  توسط علی سلطان بیگی  | 

به یاد یک معلم - که فقط اسمش را می دانستم : جلال

یاد ایام 1351   مدرسه مولوی چورس و خاطره یک معلم 

این عکس را به این قصد گذاشتم که . گذاشتم تا به یاد یک معلم که اسمش جلال بود  باشم . در کلاس ششم دبستان مولوی  چورس که بودیم .  

تا انجا که یادم می آید اهل کرج بود و به قدری بزرگوار بود که ذکر آن  جمله ای را از  نویسنده ای که  در توصیف جلال آل احمد گفته بود به عاریت گرفتم  : "باز به یاد تو جلال که اسمت صفتت بود و یا صفتت اسمت بود ".

امید وارم این معلم ما زنده باشد و  خبرش را بتوانم بگیرم .

اگر دوستان و همکلاسی ها یا دیگر عزیزان اطلاع بیشتری دارند شهرت و دیگر مشخصات کمک کنند پیدایشان کنیم البته این قول را می دهم که خودم هم بیکار نخواهم نشست که عالمی گفته است :

پادشاهی پسر به مکتب داد

لوح سیمینش بر کنار نهاد

بر سر لوح او نبشته به زر

جور استاد به ز مهر پدر

-----------------------

دوست خوبی یک قدم ما را به این معلم نزدیکتر کرد و گفتند شهرت این معلم ما آقا جلال "رضایی" بود ممنون از ایشان

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/11/04ساعت 19:48  توسط علی سلطان بیگی  | 

اجرای پروژه باراندن برف در بیابان های دوبی تا آستانه تخریب ایشیق بولاغی چورس

این مطلب را در روزنامه فرهیختگان دیدم :  

برف های آلمانی در بیابان های دوبی 

بارش برف در دل بیابان های دوبی شاید از تظر پدیده ای جوی ، رویداد تقریبا غیر ممکنی به نظر می رسد اما محققان آلمانی به دنبال استفاده از یک فناوری پیشرفته برای تولید و بارش برف واقعی در این بیابان ها هستند. 

میانگین هوای دوبی در تابستان (موسم گرم)  35 درجه و در روزهای زمستان  ( موسم سرما) 18 درجه است. اما محققان شرکت Kleindienst از قابل اجرا بودن این طرح در دوبی خبر می دهند.  

برف واقعی توسط ماشین های برف ساز تولید خواهد شد  و برای این که برف در روی سطح بیابان سریع ذوب نشود  یک سیستم کنترل شرایط آب و هوایی  توسط محققان آلمانی طراحی شده است که شامل لوله های خنک کننده زیر زمینی است که باعث دوام بیشتر برف روی زمین می گردد و نیز برف ذوب شده مجددا در تهیه برف به کار گرفته می شود.  

عکس این عمل  یعنی ذوب کردن برف، در حال حاضر در نقاط سرد (بارانی و برفی) برای جمع آوری و خشک نمودن رطوبت استادیوم ها و میادین ورزشی و نیز جاده های مناطق خیلی سرد و پر برف در بعضی کشورها اجرا می شود.(مثلا در شبه جزیره اسکاندیناوی).   

حال این کارها چه ربطی به چورس ما دارد ؟  

خواستم با عرض سلام و  ارادت به کارشناسان امور معادن و نیز دفتر  حفاظت مدیریت امور آب های  استان آذربایجان غربی خودمان یاد آوری نمایم که :  

آن غریبه ها، در دوبی با برف مصنوعی مناظر رویایی ایجاد می کنند! 

و ما و شما در اینجا، تخته سنگ های  روی مظهر ( محل خروج طبیعی آب) چشمه ایشیق بولاغی چورس این آب زلال خدادادی را با ناخن های تیز بولدزر خراشیده و  مناظر زیبای چورس را به دست تخریب می سپاریم!   

که هر دو تغییر است اما باهم فرق ماهوی دارند.  

تخریب چهره طبیعت و مکانهای گردشگری یک طرف قضیه است . و اگر در طرف دیگر همین قضیه  تغییراتی در مقدار و کیفیت آب چشمه ایشیق بولاغی  پیش آمد تکلیف اهالی چه خواهد شد ؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/10/28ساعت 8:48  توسط علی سلطان بیگی  | 

چورس و تاثیرات استخراخ سنگ تزیینی در سیمای آینده آن

 يوسف عزيزم رفت اى برادران رحمى

کزغمش عجب بینم حال پیر کنعانی        

 

 

                                                                     (حافظ)

عکس های پایین متعلق به  تشکیلات آهکی تپه های مشرف به ایشیق بولاغی چورس هست و  برف روی این تخته سنگ ها  شاهدی بر چگونگی تغذیه  ، شارژ و دوام آب این چشمه است . احوال و زبان حال  ایشیق بولاغی چورس نزدیک به این شعر حافظ  است. حافظی که  گلایه گزار ، شکوائیه نویس  و زبان گویای  ملت  بوده و هست:  

يوسف عزيزم رفت اى برادران رحمى

کزغمش عجب بینم حال پیر کنعانی        

 

سنگ های آهکی چورس 

 

 

 سنگهای آهکی ایشیق بولاغی چورس  

این دو عکس از وب چورس برداشته شده است که از عکاس آن آقای سلمان زاده و مدیریت وب  در شکار این عکسها از طبیعت چورس  که موهبت الهی اند  تشکر می نمائیم .  لازم است که بگوییم این عکسها در تاریخ 18 دی ماه 93 و گویای آخرین نزول نعمت الهی (برف)در چورس است.  

اما بعد: 

 چنانچه مستحضرید این سنگ ها آهکی و از نوع تزئینی و اما  نه خیلی گرانبهای آن  هستند و  به  خاطر  مصرف در نما های ساختمان  مورد توجه معدن کاران قرار می گیرد . یک معدن کار اگر چه  موظف به رعایت قوانین معدنی است و وظیفه دارد  ضمن استخراخ سنگ نسبت به مسائل زیست محیطی، آثار باستانی و  امحاء منابع آب حساس باشد اما با توجه به اینکه هم و غم او بیشتر به سنگ، پیشرفت کاری و کسب در آمد است  نمی توان همانطور که قانون پیش بینی کرده اموال عمومی تحت مدیریت دولت  را مطلقا به بهره بردار سپرد. 

 پس تمام مطلب که این ها نیست و صرف استخراج  و کسب در آمد نمی تواند معیارهای قانونی و قوانین معدنی  را نادیده بگیرد .  تخریب در روستا آن هم روستایی که آیینه تمام قد تاریخ ایران است ( از اورارنو تا قاحار و  عباس میرزا و مبارزات شیخ حسین غفاری در سال های تبعیدش آست و مردم آن بسیار فهیم و دانا هستند). موجب  تبعات روانی بر روحیه مبارز ، شریف و شهید پرور، جانباز پرور اهالی چورس شده است . اگر باور ندارید یک نظر خواهی از اهالی بکنید) که با چه نگرانی هایی مواجه هستند.  

آنها به عینه می بینند این معدن کار، برگ برگ کتاب تاریخ آنها را کنده و به باد می سپارد و در عین حال محیط زیست و مو جودیت  آنها را به خطر می اندازد.

لذا  از کلیه مسولان محترم آبی کشور  و خصوصا از وزیر محترم  نیرو آقای مهندس چیت چیان   و مدیرعامل محترم  آب منطقه ای استان آذربایجان غربی و رئیس محترم سازمان   صنعت و معدن استان آذربایجان غربی   و  دیگر عزیزان  متخصصین آب - محیط زیست - کشاورزی- جغرافیا - زمین  شناسی - عمران- شهر سازی - میراث فرهنگی   و .. ... 

سئوال می کنیم :  

* اگر یک معدن کار  این سنگها را استخراج کرد  و برد  و  سطح این تپه زخمی یعنی محلی که این چشمه از زیر آن بیرون می آید چه شکلی به خود خواهد گرفت؟ 

و نیز مسیر های نفوذ آب های باران و برف  این چشمه را که علی الاصول هنگام عملیات ماشین آلات معدنی  و بولدزر  زیر و رو می گردند آیا قابل تعمیر و قابل باز سازی هستند، تکلیف آب زلال چشمه کارستی ایشیق بولاغی  چه خواهد شد ؟   

برف کجا خواهد بارید ؟  

و چگونه به زیر زمین نفوذ خواهد کرد؟  

آیا با گازوئیل و روغن نشتی از  ماشین آلات بولدزر  آلوده نخواهد شد ؟ 

آیا ذرات حاصل از بهم خوردن بافت منطقه به داخل آب نخواهند نشست ؟  

و ده ها سئوال علمی و فنی دیگر که بماند.

 تکلیف اهالی آن چه خواهد شد؟  که  قبلا 15 تا 16 سال تجربه تلخ  بی آبی را چشیده بودند.  

تکلیف گردشگری بودن منطقه چه خواهد شد؟  

 نکند که تجربه و  مزه تلخ داستان شیرین  سعدی ، بار دیگر کام اهالی  چورس را بیازارد و سنگ برداشته شود و خرابی برای چورسیها بماند: 

 گل بـه تـاراج رفت و خـار بـماند          گنـج بـرداشتند و مـــار بـماند
                                                                               (گلستان سعدی - باب پنجم) 

 * امید واریم مقامات محترم تصمیمی شایسته برای بقا و دوام جریان این چشمه بگیرند و نیز  برای این معدن کار محترم با در نظر گرفتن کلیه مسائل فنی - ایمنی - زیست محیطی - میراث فرهنگی - گردشگری  هم تکلیفی تعیین کنند که در مناطق دور از حریم روستای چورس و در دور از حریم میراث فرهنگی و آثار باستانی و دور از محدوده چشمه ایشیق بولاغی مشغول شود  که ایشان هم خسارت نبینند و از سنگهایی که در دامنه های شمالی قره تپه و کوه صور بهره برداری کند.   

سخنی با ناظر محترم فنی معدن سنگ چورس :  

و یک موضوع دیگر که تا کنون به آن اشاره نکرده ایم این است در عملیات اکتشافی و نیز بهره برداری مسئولین  برای هر معدنی یک مهندس ناظر در نظر می گیرند که با بهره بردار قرارداد بسته و تمام امورات معدنی زیر نظر او پیش می رود و  

ما از این ناظر و مهندس معدن سنگ چورس که افتحار آشنایی با ایشان را نداشته ایم سئوال می کنیم چگونه در  وجدان مهندسی و شرعی و ملی خودش ،اجازه چنین عملیات مغول واری  را تحت پوشش استخراج سنگ و تخریب مناظر و چشمه زیبای چورس را می دهد ؟

و دیر یا زود ، ذکر نام ایشان برای چورسیها با تلخی همراه خواهد بود که به عنوان یک مهندس و به هر دلیل و عنوان  نتوانسته وظیفه اش را خوب و مطابق با قانون انجام دهد.    

    قبلا از اقدامات مساعد که توسط  مسئولان استان و شهرستان چایپاره انجام خواهد گرفت تشکر می نمایم .                                                                               

                                                     (فدوی - علی سلطان بیگی با اندوخته جزئی در امور آب) 

---------------------------------------------------------- 

23/10/93 : دوستی اظهار لطف نموده  و نوشته بود که ممکن است مقامات محترم  وقت نکرده و مطالب وب ها  را  نمی خوانند و ممکن است اصلا مطلب و گلایه ما به آنها نرسد .  

جواب : ما امید واریم  که بخوانند و اگر هم نخوانند از طرف اهالی و حقیر به تمام مفامات  محترم ایران  تا ادارات شهرستان نامه ارسال شده است . حتی دیروز بنده به مدیریت محترم  منابع آب کشور که تعلق خاطری هم به آنها داریم  نامه فرستادم که در دست بررسی است .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/10/22ساعت 10:6  توسط علی سلطان بیگی  | 

عرض تبریک میلاد ها ی مبارک

 ولادت حضرت پيامبر اکرم (ص) و ولادت حضرت امام جعفر صادق(ع)

را برتمام مسلمين جهان تبريک عرض می نمائيم

+ نوشته شده در  جمعه 1393/10/19ساعت 2:28  توسط علی سلطان بیگی  | 

عکس در مدرسه مولوی چورس سال تحصیلی 51-50

عکس با آقا مهدی که هم خدمتشان سلام دارم و هم اجازه انتشار عکس را می گیرم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/10/18ساعت 0:52  توسط علی سلطان بیگی  | 

دوستان قدیمی که از آنها خبری ندارم

 عکس های دوستانی که الان از آنها خبری ندارمردیف بالا سمت راست بهمن صادقی هم دوره درخدمت  از آبادان- که البته ساکن تهران بود خیابان خوش - جهار راه مرتضوی - کوچه نجم آبادی

ردیف بالا عکس وسطی از این یکی راستش بیخبر نیستم ایشان  مرحوم اسد همکلاس بسیار صمیمی ام - هم تختی ام  در کلاس نهم بود  که بعد از اینکه هرکس دیپلم گرفت و هر نفر  و هر همکلاسی به دنبال بقیه زندگی خود رفت متاسفانه اسد هم به دنبال زندگی خود و نون در آوری دوید  اما در یک سانحه به رحمت ایزدی پیوستند اهل روستای گلوان بود .

ردیف بالا سمت چپ اقای محمد مربی که دوره سربازی اش کلات نادری بود و بعد ها در دانشگاه علم و صنعت به نظرم تحصیل می کرد در رشته متالوژی یا ذوب . اهل تهران  و سکن چهار صد دستگاه بود  ولی واقعا گمش کردم . با ایشان در ساری هم دوره بودیم

ردیف پایین سمت راست محمود مرادی ولاشانی از حوزه 21 اصفهان هم دوره در  خدمت درساری

ردیف پایین وسط علی محمد حسینی از یزد روبروی کارخانه اقبال هم دوره درساری

ردیف پایین سمت چپ علیمراد شعله به نظرم از شهر کرد هم دوره در خدمت درساری

به این امید که انها را پیدا کنم.

-----------------------------------------

اما بقیه ماجرا:

خواننده محترم  تا امروز کمی  با هم آشنا شدیم و سمج  بودن مرا که می دانید و می دانید که ماجرا جویی حقیر پایانی ندارد .

دوستان : امید وارم که تلاشهای شما هم نتیجه بدهد . هنوز 24 ساعت از این عکس ها و فکر تلاش های خودم  برایم اتفاقی افتاد .

می دانستم که یک یزدی دیگر هم هم دوره ام بود (البته خیلی ها بودند من فراموش کرده ام ) و این یزدی عزیز می دانستم که در یزد یک کار و باری دارد این را همان دوره خدمت دریافته بودم  و فکر می کردم که این یکی در گذر روزگار  و دنبال نون دویدن و نون در آوردن گم نشده است و روزگار نمی توانست او را از صحنه بدر کند   و این فکر در من تقویت شد که کمی دنبالش بگردم و اتفاقا صحبت های ما اینجوری پیش رفت :

-آقا شما ک- ز هستید؟

-بلی کارتان چیست ؟

-آقا من دنبال یک کاری هستم که می ترسم خنده تان بگیرد یا تعجب کنید .

- نه نمی خندم  و اتفاقی نمی افتد .

- آقا شما قد بلند و عینک هم داشتید ؟

- بلی .

-اقا شما ساری بوده اید  یا در عمرتان به آنجا سفر کرده اید ؟

- بلی خدمت 6 ماه  آنجا بودم .

آنوقت اسم فرمانده گروهان چی بود ؟

_ سروان ح - آ

و پشت سرش هم اسم معاون او را هم گفت : م . پس خوب یادش مانده بود.

ممنون متوجه شدم که همان کسی هستید که من نظرم بود .

کجا زندگی می کنی ؟ و چه کار می کنی ؟

-تبریز

-تابستان آنجا آمدم خوش گذشت.

-بابا اگر زودتر پیدات می کردم مهمان من می شدی .

- اقا فکر نکن که من یزد نیامدم . بنده  هم مدتی در یزد  و عقدا و اردکان کار کردم ( در پروژه آبرسانی یزد که از سیسنگان اصفهان شروع شده بود. ) اما آن موقع خل، خمار و  یا خواب بودم و یا خراب و خلاصه یکی از این حالتهایی را دارا بودم که با  حرف "خ  "شروع می شد . اما قطاب یزد  را  که خوردم بعد از مدتی که الان باشد حالم بهتر شد هر چند که دیر اثر کردند و آن هم عیب  از خودم بود نه از قطاب های شما . هرچند که دیر شد اما به هر حال حالم بهتر شد و خودم را دیگر سرزنش نکنم .

- آقا اختیار دارید نه قطاب ها بد بودند و نه شما خل بودید . روزگار است که آدم ها را از هم جدا می کند .

چه بگویم شاید هم حق با شما باشد .

-چند بچه داری ؟ چه کار می کنی ؟ و چه داشتی ؟ چه داری؟  و چه  نداری و چه ... های دیگر هم پرسیده شد .

و هردو به این نتیجه رسیدیم که هرچیز هم نداشته باشیم یک نفسی می رود و می آید که دو نعمت در آن هست و شکر هایی  بر آن واجب .

و خلاصه با کمی کارآگاهی در طول همین مکالمه کوتاه  از زندگی هم خیلی با خبر شدیم یعنی به اندازه سی سال با خبر شدیم .

- خداحافظ حتما همدیگر را پیدا می کنیم .

- آقا قضیه از آنجا شروع شد که دیروز چه شد که یک دفعه به سراغ عکس های قدیمی  رفتم مربی -  علیمراد شعله - مرادی - بهمن صادقی و  اقا علی محمد  حسینی هم همشهری شما بود و لحجه شیرین یزدی اش هنوز از یادم نرفته بود  که عکسش را  دیشب به قصد پیدا کردنش در وب گذاشتم یعنی تا پیداش کنم. یعنی چیزی که به  نظرم می امد این بود که چون عکس اش دستم بود او را زودتر پیدا می کردم و آنوقت از او سراغ تو را  و دیگران را هم می گرفتم و این فرضیه من بود . 

- نه آقا فرضیه ات درست در نیامد اتفاقا او در بانک خون یزد کار می کرد و خبرش را دارم  پس توسط من او را پیدا کردی . الان هم خودش یک موسسه ای دارد.

---------------------------------------------------------

و حال شما خواننده عزیز  باور می کنید  این بازی سرنوشت را یا نه نمی دانم ؟ 

------------------------------------------------------ 

و این سئوال یکی از دوستان است  

یک چیز یادم رفت از شما بپرسم. راستی بنده هم می خواهم بعد از 26 سال دوستان و هم دوره ای های خودم را در دوران تحصیل در یکی از دانشگاه های ایران پیدا کنم و لااقل از طریق دنیای مجازی ارتباط داشته باشیم . البته یکی دو نفر از آنها را از طریق گوگل پیدا کرده ام اما از بقیه خبری ندارم. راه پیشنهادی شما چیست؟ 

جواب وب  :  

برادر عزیز نمی دانم اول باید یک دفعه شیرت سر بکشد ( سوتون داشا) . مثل بنده بعد از این مدت یک دفعه فیل مان یاد هندوستان کرد البته نه اینکه به ذهنم نمی آمد بچه های دوران سربازی را پیدا کنم نه گاها به فکر می افتادم اما  

منی که از سختی زندگی و یا تنبلی خودم را هم  گاهی فراموش می کنم چطور به این کاری دست بزنم که سخت است وقت می خواهد .  

برادر شاید وضعیت شما فرق کند و راحتتر بتوانید دوستانتان را پیدا کنید و حال نمی دانم  برای من که این دوری اتفاق افتاده که به دلیل شهر های جدا - مسیر های جدا بوده برای شما چطور این مسئله روی داده است ؟  

آن موقع موبایل نبود تلفن نبود فقط با یک آدرس پستی می شد نامه فرستاد .   

سخن آخر بسته به اراده افراد و کمی هم شانس است . من در گذشته تا مدتی از طریق نامه بایک هم خدمتی ارتباط داشتم تا اینکه آن دوست   محل کار و خانه اش را تغییر داد و  و یک نامه من بعد از 6 ماه به دستش می رسد و طریقه رسیدن نامه چنین بوده که پدر ایشان از آن محل که کوچ کرده بودند یک روز به مسجد آن محل می رود و یکی از همسایه های قبلی ایشان را می بیند و می گوید به  محمد شما بعد از رفتن شما یک نامه رسیده است .  

و بیا نامه را بدهم ببرید حال ایجه چند موضوع است :  

اگر پدر محمد که دوست من باشد برای مراسم به آنجا نمی رفت آیا باز نامه به دست محمد می رسید؟  

آیا اگر همسایه همان موقع نامه را دور می انداخت ( به خیال اینکه دیگرهمسایه قبلی را احتمال دیدن کم است یا اصلا نیست

 حال اگر پدر محمد می گفت همسایه بعدا می آیم نامه را می برم فعلا حوصله ندارم یا وقت ندارم چه می شد  

خلاصه نامه دست محمد می رسد و او یک نامه به من می نویسد و حواب ه دادم بعد محمد آدرسش را تغییر می دهد و دیگر میل نداشته با من مکاتبه کند عوض اینکه به من نامه بنویسد  شاید سر اضافه کار می رود و شاید دوست دارد با بچه هایش باشد و هزار شاید دیگر .  

و خلاصه محمد را ما باز گم کردیم من که آدرسم ثابت بود ولی او که جابجا می شد باید به من خبر می داد .  

خوب وقتی خبر نمی دهد چکار می شود کرد . شاید از نظر بعضی انسانها ارتباط باید روزمره باشد و کاری باشد یعنی مثلا من زمانی با شما دوستم که با هم در یک آسایشگاه می ماندم  بعد که با هم روابطی نداریم وقتی کسی که دنبال کارهای جدی زندگی از قبیل تشکیل خانوده و شغل می رود شاید دیگر انرژی اضافه ندارد که برود دوستش را پیدا کند من نمی توانم بگویم که او آدم بدی بوده است .  

خلاصه اینکه شاید دوستان  کم ارادت باشند و هزاران عذر هم داشته باشند و شاید ما گرفتار شدیم  آنها را فراموش کردیم .  

آنقدر محدودیت ها ست که مثلا :  

دوستی می گفت امکانات من فقط برای بجه هایم بود و با یک دوست قدیمی ام  قطع ارتباط کردم  چون او نیاز داشت و من هم دستم کوتاه بود حتی کار به جایی رسید که به خاطر یک کادو بردن که نداشتم قطع ارتباط کردم .  

امید است که  دوستانت را پیدا کنی .  

باید بری  جایی که حدس می زنی آنجا باشند اداره ای - کارگاهی فکر می کنم دست خالی بر نگردی شاید به یکی دست بیابی و از طریق او به یکی دیگر ....

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/10/17ساعت 23:45  توسط علی سلطان بیگی  | 

کشت برنج در ۱۴ استان ممنوع‌ شد

کشت برنج در ۱۴ استان ممنوع‌ شد 
نقل از سایت الف ( با اجازه و تشکر از مدیریت سایت )
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۵۱
دبیر انجمن برنج کشور، میزان واردات این محصول در ۹ ماهه سال ۹۳ را حدود یک میلیون تن اعلام کرد و گفت: براساس بخشنامه وزارت جهادکشاورزی، کشت برنج در ۱۴ استان از مجموع ۱۶ استان برنج خیز کشور ممنوع شد.

جمیل علیزاده شایق در گفتگو با مهر با بیان اینکه مدت زمانی نگذشته از آن روزی که همه فریاد برآوردند، واردات بیش از دو میلیون تن برنج در سال ۹۲، تولیدکنندگان را به شدت متضرر کرد، اظهار داشت: براساس آمار وزارت جهادکشاورزی، تولید برنج داخلی در سال حدود ۲ میلیون تن است در حالی که جمع آمار استان‌های برنج خیز عددی بیش از این میزان را نشان می‌دهد.

وی افزود: براساس اعلام این وزارت‌خانه، میزان نیاز براساس مصرف سرانه ۴۰ کیلوگرم ( که یقینا کمتر از این است) به طور کلی ۳ میلیون تن است؛ بنابراین با توجه به اینکه ۱ میلیون تن از واردات سال گذشته مازاد بر نیاز بود در کنار ۲ میلیون تن تولید سال ۹۳ نیاز کشور را طی سال‌جاری تامین می‌کرد.

دبیر انجمن برنج اضافه کرد: ولی با نهایت تعجب و البته تاسف، آمار رسمی گمرک نشان داد میزان واردات ۹ ماهه سال ۹۳، رقمی حدود یک میلیون تن است و با کمی محاسبه ریاضی کلاس سوم دبستان می‌شود وجود یک میلیون تن مازاد را حس کرد.

شایق تصریح کرد: البته این به شرط آن است که در سه ماهه چهارم سال، برنجی وارد کشور نشود. از سوی دیگر، در تیرماه امسال اعلام شد از ابتدای مردادماه و برای حمایت از تولیدکنندگان داخلی، تعرفه واردات از ۲۴ به ۴۰ درصد افزایش یافته است.

وی ادامه داد: حالا می‌خوانیم و می‌شنویم که براساس مصوبه ۱۶/ ۹/ ۹۳ هیئت دولت، حقوق وارداتی (مجموع حقوق گمرکی و سود بازرگانی) که قبل از تاریخ ۹۳/۵/۱ برای آنها پروانه ورود گمرکی صادر شده و تا تاریخ ۹۳/۵/۳۱ از گمرک ترخیص شده است، ۲۲ درصد تعیین می‌شود.

شایق تصریح کرد: راستی چرا وزارت جهاد کشاوزی که مسئول حمایت از تولیدکنندگان داخلی است، به جای سکوت در برابر این همه تسهیلات فراهم شده برای واردات برنج، بخشنامه صادر می‌کند که در ۱۴ استان کشور( از مجموع ۱۶ استان برنج‌خیز) کشت برنج ممنوع است و با خاطی برخورد می‌شود؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/10/15ساعت 8:23  توسط علی سلطان بیگی  | 

نماینده مردم خوی و چایپاره در مجلس خواستار تدوین سند توسعه گردشگری استان شد.

 
با کسب اجازه ، نقل از وب نماینده مردم خوی و چایپاره در مجلس:
 نماینده مردم خوی و چایپاره در مجلس خواستار تدوین سند توسعه گردشگری استان آذربایجان‌ غربی شد.
دکتر حسینی‌صدر امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در خوی اظهار داشت: صنعت گردشگری یکی از عوامل مهم توسعه و درآمدزایی برای هر کشور است که متاسفانه در کشور ما نسبت به این مساله توجه کافی نشده و فقط در پنج استان سند توسعه گردشگری تدوین شده است.
وی افزود: استان آذربایجان غربی با داشتن آثار تاریخی ارزشمند و مناظر طبیعی و زیبا یکی از مناطق بی‌نظیر برای جذب گردشگر به حساب می‌آید که نسبت به این پتانسیل بسیار خوب استان در سال‌های گذشته بی‌توجهی شده است.
سخنگوی فراکسیون نخبگان مجلس با مهم خواندن مسئله جذب توریست، اظهار داشت: در سند چشم‌انداز توسعه کشور تاکید شده است که تا سال 1404 تعداد گردشگران ایران باید به بالای 20 میلیون برسد که برای تحقق این امر دولت تدبیر و امید باید از قابلیت‌های جذب توریست در استان آذربایجان غربی استفاده کند.
دکتر صدر شهرهای ارومیه، خوی، چایپاره، تکاب و مهاباد را از جمله شهرهایی برشمرد که ضمن داشتن آثار تاریخی ارزشمند از مناظر طبیعی بکر و زیبا هم برخوردار هستند؛ لذا لازم است سازمان میراث فرهنگی و استانداری نسبت به تهیه سند توسعه گردشگری استان آذربایجان غربی اقدام کنند.  
نقل از سایت نماینده محترم خوی و چایپاره در مجلس شورای اسلامی


  تاريخ ارسال خبر : يكشنبه 14 دي 1393 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/10/14ساعت 7:18  توسط علی سلطان بیگی  | 

به مناسبت چهلمین سالروز شهادت حضرت آیت الله غفاری آیین بزرگداشتی در چایپاره برگزار شد.

 

 با کسب اجازه از مدیریت محترم سایت فرمانداری محترم چایپاره

به مناسبت چهلمین سالروز شهادت حضرت آیت الله حسین غفاری آیین بزرگداشتی در شهرستان چایپاره برگزار شد.

در این آیین که با حضور پرشور آحاد مردم در مسجد جامع چایپاره بر پا شد امام جمعه چایپاره در سخنانی با بیان اینکه شهید آیت الله غفاری جزء مریدان و علاقه مندان امام (ره) بودند گفت : این شهید بزرگوار که قبل از نهضت امام مبارزات خود را علیه رژیم طاغوت شروع کرده بودند پس از چندین بار به زندان افتادن در سال 1373 قمری به روستای چورس شهرستان چایپاره تبعید شد.

حجت الاسلام ابراهیمی افزود : این عالم وارسته در مدت 4 سال تبعید در شهرستان چایپاره به ترویج معارف دینی و روشنگری مردم پرداخت و مردم این منطقه خاطرات خوب و خوشی از وی دارند.

آیت الله حسین غفاری پس از پایان دوران تبعید مبارزات خود را علیه رژیم ستمشاهی ادامه داد و سرانجام در تاریخ ششم دی ماه 1353 بر اثر شکنجه وحشتناک ماموران ساواک در زندان به شهادت رسید .پیکر مطهر ایشان در فبرستان دار السلام قم به خاک سپرده شد.

ایت الله حسین غفاری در سال 1335 هجری قمری مطابق با 1292 هجری شمسی در روستای دهخوارقان (که امروز آذرشهر خوانده میشود) از توابع تبریز دیده به جهان گشود.

 وی در مدت تحصیل در قم و نجف اشرف از محضر اساتیدی چون آیت الله سید محمد حجت کوه کمری، آیت الله مرعشی نجفی،امام خمینی،علامه طباطبایی،آیت الله فیض قمی،آیت الله سید محمد تقی خوانساری،آیت الله بروجردی،آیت الله حکیم و آیت الله خویی بهره مند شد.

مردم چایپاره به پاس مجاهدتهای آیت الله غفاری یکی از خیابانهای این شهر را به نام وی مزین کرد ه اند. 

نقل از سایت فرمانداری چایپاره

تاریخ انتشار : 7 /10 /1393 ساعت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/10/14ساعت 7:10  توسط علی سلطان بیگی  | 

از زمان گم شدن چشمه محمود چی چورس و فوران دوباره آن مدت زیادی نمی گذرد.

همین فروردین 92 بود که در وب چایپارا حدود 8 عکس از چشمه محمودچی چورس نمایش داده شده بود و توضیح داده شده بود که این آب بعد از دست کاری هر چند با نیت خیر خشک شده بود ولی با تلاش جهاد کشاورزی مجددا  جریان یافته است و اتفاقا هم پر آب شده بود ( فروردین 92) .

اما امسال (93)باز خبر آمد که این چشمه دوباره قهر کرده است  و خشک شده است . مجددا به دلیل اهمیت موضوع ، ما مقاله فروردین ماه 92همین وب را یک بار دیگر در معرض دید همه  قرار می دهیم و اتفاقا این کار را برای جلب توجه بیشتر مسئولین  استان و شهرستان چایپاره به اهمیت ایشیق بولاغی  انجام می دهیم ( مسئولان آب  و آب و فاضلاب -مسئولان بخش آب جهاد کشاورزی  و محیط زیست  و فرماندار پر تلاش شهرستان چایپاره و هم چنین ادارات میراث فرهنگی و حفاظت منابع طبیعی و  نماینده محترم مجلس شورای اسلامی آقای دکتر موید حسینی صدر).  والا  قصد دیگری در میان نیست .   

اگر بر اثر  تغییراتی  که توسط این معدن کار که دور و بر این چشمه ایشیق بولاغی می پلکد شکافهای این چشمه آهکی و کارستی پر شده و آبهای حاصل از بارندگی تغییر مسیر دهند آیا خودمان را خواهیم بخشید ؟  

آیا منطقی نیست که مسئولین صنعت ، معدن و تجارت استان آدربایجان غربی)  این معدن کار عزیز را کمی از این جشمه و آثار باستانی و مناظر بکر و زیبای چورس دور نگه دارند ؟  

برادران سازمان صنعت ، معدن و تجارت استان آذربایجان غربی : سنگ تزئینی چورس که جزء الماس، طلا و فلزات گرانبها  نیست که ریه یک شهرستان را (منظور طبیعت چورس که گردشگاه و محل تفریح اهالی خوی و چایپاره و حتی استان ) را تخریب کنیم. 

 -------------------------------------------------- 

 مقاله مورخ فروردین 92

در  تشکیلات آهکی بالا دست چورس  تا  کوه چله خانه خوی ، چهار تا پنج چشمه ی کارستی وجود دارد که معروفترین آن چشمه ی ایشیق بولاقی و بعدی چشمه ی محمودچی  است .  غیر از چشمه هایی که نامبرده شدند چشمه ی ایده لو - چشمه ی باغ مامال و حتی چشمه ی اجاق ابوالفضل (ع) حمزیان (تکیه حضرت ابوالفضل ) نیز کارستی می باشند.

طریقه ی تشکیل چشمه های کارستی به صورت زیر است :

الف : بارشهای جوی مانند باران و برف

ب: نفوذ این بارشها به لایه های پایینی و  ترکهای لایه های آهک دار  و حل تدریجی ( تشکیل آب اسیدی و حل کربنات کلسیم )  این لایه ها و تشکیل حفره ها و غارها و در صورت کافی بودن آب تشکیل چشمه های آهکدار زیبا با ایجاد مناظر بسیار قشنگ .

نمونه ی این غارها در کشور فراوان است . حدود ۲۵ در صد آبها مصرفی ساکنان کره زمین از این نوع  چشمه ها و منابع کارستی است .

در مناطق زاگرس از این منابع با حفر چاههای عمیق استفاده ی زیادی به عمل می آید .

 آّ ب چشمه ی محمودچی از قدیم الایام روستاهای خانیا و بخشی از قنات میرزا جلیل را تا حدودی مشروب می ساخته است  و بعد از انقلاب اسلامی و زمان مسئولیت آقای عباس پیدا در جهاد سازندگی چایپاره ( دبیر آموزش پرورش منطقه )در مسیر خروج این چشمه تا مزارع  ِ کانال کشی به عمل آمده بود  تا از تلفات آب جلو گیری شود  این کار عمرانی آقای عباس پیدا قابل تقدیربوده است .

به هر حال طبق اطلاعات رسیده چندین سال قبل که بر اثر خشک سالی ها (از سال ۲ ۷به بعد ) آب این چشمه  کاهش پیدا می کند . یکی از اهالی منطقه به فکرش می رسد که اگر در خروجی چشمه ی محمودچی دست کاری کند احتمال دارد آب بیشتری از چشمه بیرون بیاید و حتی آب سمت چورس (ایشیق بولاقی ) را هم تحت تاثیر قرار دهد . البته این کار محتمل نبوده و دلیلی هم در دست نیست که این آب در منشا یکی بوده و بعد دو شاخه شده باشد هر چند مجاری آب  این نوع چشمه ها اغلب  به همدیگر راه دارند و از پیوستن این مجاری و گسترش این فضاها ، غارها و چشمه های بزرگ بوجود می آیند .

با توجه به اینکه در خروجی این چشمه واریزه های رسوبی پای کوهی وجود دارد لذا با این دستکاری مسیر ریزش کرده و آب موجود هم گم می شود و سر انجام مسئولین دست بکار شده و در چند نکته از مسیر آب گمانه زنی کرده ودر بخشهایی از آن حجم بسیار بزرگی از خاک بر داشته می شود و سر انجام  مسیر اصلی آب را یافته و کول گذاری نموده مجددا این آب به بیرون انتقال پیدا می کندو این مصرع حافظ در ذهن تداعی می شود :

 "شيوه جنات تجري تحت الانهار داشت"

گفتنی است مابین دو چشمه ی محمودچی و ایشیق بولاقی چورس چشم اندازهای زیر قابل دید است:  

۱- ساری داش - ۲ اردو یری عباس میرزا ۳-مامال باغی  -و این دو چشمه سالهای بسیار بدی را تجربه کرده است سالهایی که لشگر عباس میرزا در سواحل ارس از پاسکوییچ و در واقع این لشکر از دست فتحعلی شاه قاجار  شکست خورده و به سمت مابین این دو چشمه عقب نشینی کرده بود  .

   عکسهای زیر در فروردین ۹۲ گرفته شده است . و توصیه ی ما اینست که تا سیزده بدر از آن بازدید کنید و با ماشین  براحتی می توانید  تا جلو چشمه بروید .برای  این چشمه چندین راه دسترسی دارد از جمله از کنار قبرستان کوچه باشی چورس و از خود خانقاه . و امید است مقامات مسئول برای آینده ی گردشگری  این منطقه فکری بکنند چون این منطقه یکی از مناظر زیبای کشورمان به حساب می آید .

با توجه به بارش نسبتا زیاد امسال هم آب چشمه ی ایشیق بولاقی و هم آب چشمه ی محمودچی زیاد شده است .

+ نوشته شده در  شنبه 1393/10/06ساعت 1:10  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک مثل

با سلام

-کلک زدن - حیله کردن در ترکی چه معنی دارد ؟

کسی که زیاد حقه می زند در مورد  او چه عبارتی بکار می برند ؟

بنده چند تایش را می نویسم .

-بویک قویماق 

-فتته ماق (گل سنه بیر فند یا (فت )اورگه دیم برایت یک فن یاد بدهم .

-رهله مق (رنگ له ماق )

- باداخ آتماق

-.......؟......   قویماخ 

یا

........؟....... گلماخ

لطفا کلمه مورد نظر را در محل نقطه چین  بنویسید تا این مثل کامل شود .

 

 

------------------------------   

آغاجا  بالتا وورموشلار  ساپی منن دیر دئمیش

 معادل این مثل در زیر با شعر ناصر خسرو  امده است :

-------------------------------------------- 

 

 

گفتا:عجب است اين كه زچوبي و زآهن

 

اين تيزي و تندي و پريدن زكجا خاست!؟

 

 زي تير نگه كرد و پر خويش بر او ديد گفتا:

 

ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست!

                                    (ناصر خسرو)

 

 

----------------------   

 

بسله قارقانی  اوی سون گوزون

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/10/03ساعت 19:59  توسط علی سلطان بیگی  | 

چرا آب چشمه محمودچی خشک شد؟ آیا ممکن است آب ایشیق بولاغی چورس هم بخشکد؟

آیا ممکن است آب چشمه ایشیق بولاغی به سرنوشت چشمه محمودچی دچار شود  و خشک  گردد ؟

 

مدتی است که بنده در خصوص تخریب  آثار باستانی  و میراث فرهنگی + مناظر طبیعی و  تخریب  ایشیق بولاغی قلم فرسایی می کنم که بلکه کلیه عزیزان از جمله  مقامات محترم را چه در مرکز استان و چه در شهرستان و نیز معدن کار چورس را  متوجه خشک شدن آب ایشیق بولاغی که احتمال آن قریب الوقوع است   به نمایم . برخی مشکلات در دور و بر بشر که بوجود می آیند،  با عنوان بلایای طبیعی نامگذاری می شوند. مانند زلزله یا سیل و رانش کوه ها . که علم امروز در حال مبارزه و کم کردن تهدیدات آنها هست مثلا در کشورمان مهندسین  تلاش دارند با ساز و کارهایی که در ساختمان بکار می گیرند از تخریب ساختمان و تلفات انسانی  در هنگام زلزله بکاهند . اما مشکلی که در حال حاضر چورس را تهدید می کند نه از بلایای طبیعی است . بلکه یک بلا و خطایی انسانی  است . همانطور که یک راننده با یک اشتباه که به نظر خودش موجه به نظر می اید مثلا سرعت زیاد  ممکن است جان خیلی ها و خودش را به تهلکه بیندازد. این برادرمعدن کار نیز چورس مرتکب خطایی عظیم می شود .

 

ضمن اینکه بنده به صنف محترم معدن و حتی برادران مشغول در مسائل آب  احترام قائل هستم و خودم هم عضو کوچکی از آنها هستم . یعنی این که  هم به عنوان کارشناس امور معدن و هم کارشناس امور آب تا حدودی از قضایا خبر دارم اما به دلیل اهمیت و حیاتی بودن سرنوشت ایشیق بولاغی در سرنوشت مردم چورس باید انتقاد از خودی داشته باشیم و  واضح تر حرف بزنیم .  

بنده هم به عنوان فردی که وظیفه شغلی ام ایجاب می نماید به عنوان ناظر فنی اکتشاف در امور معدنی فعالیت نموده و برای یک سرمایه گذار معدن کمک کنم که سنگ در بیاورد .( کاری که در حال حاضر به آن مشغولم و همچنین گاهی  به عنوان  کارشناس رشته مهندسی آب در کانون کارشناسان برای تحقیق در اختلافات و مسائل آب به پردازم . اما با همه این ها از  طرف دیگر وظیفه دارم جلو اقدامات غیر فنی و مخرب به محیط زیست انسانی یا از ازبین رفتن مواد معدنی جلو گیری نمایم  و نیز در مسائل مربوط به آب هم مثلا وظیفه دارم نگذارم  ( با ارائه نظر کارشناسی  درست و فنی ) کسی  آب کس دیگری را  آلوده کند و یا با کندن چاهی در کنار چاه دیگری وارد حریم آبی آن فرد گردد.

از طرف دیگر درست است که  من از این معدن نان می برم و از تهیه گزارش برای دادگستری  پول کارشناسی می گیرم و یا کارمند و کارشناسی در مقابل کار خود  حقوق می گیرد  و بهره می برد . اما مستفید شدن من، دلیل و مجوز کار غیر فنی و غلط را به بنده صادر نمی کند. 

 همچنین اگر  خودم از چاه آب و یا منابع دیگر آب باغ یا باغچه ام را آبیاری می کنم اما این دلیل این نخواهد بود که برای استجصال آب به هر کاری و به هر قیمتی دست بزنم . پس باید هم جانبه  فکر کنم و منافع شخصی، منافع دیگران،عموم مردم و حتی نسل آینده را در نظر بگیرم . حتی پوشش قانونی و اینکه مثلا کلیه مراحل و ظواهر قانونی را رعایت شده ، دلیل بر  تمام ش ن موضوع ما نخواهد بود. 

 با این مقدمه به اصل مطلب بر می گردم و به آثار این معدن کاری و اکتشاف در چهره ایشیق بولاغی توجه نمائیم .عواقب  دستکاری در یک چشمه خیلی از اوقات غیر قابل پیش بینی و نا امید کننده است خصوصا زمانی که توسط افراد غیر حرفه ای انجام گیرد.

مثلا خیلی ها علی الخصوص جهاد کشاورزی استان و شهرستان از سرنوشت  چشمه محمودچی  خبرداریم . دیده ایم و شنیده ایم  که با دخالتی که  درمسیر طبیعی آن ایجاد شد . هر چند نیت افراد مداخله کننده  افزایش آب آن بود.  اما آب آن گم شد و ضمن این که چهره مظهر این چشمه و ریخت و زیبایی اطراف چشمه  در هم ریخت.

 وهمانطور که اطلاع داریم   بعد از چندین سال ، جهاد کشاورزی  با تمهیداتی  آن را مرمت و توانست آب را در سطح زمین ظاهر کند. ولی باز آب گم شده است (اگر باور ندارید از روستای خانگاه سری به چشمه محمودچی بزنید. 

 آب محمدچی باز دچار مشکل و به اصطلاح گم شده است و این پدیده تا سالها  و یا تا زمانی که یک چاره علمی و فنی اندیشیده شود باقی خواهد ماند.

آیا این معدن کار و کارشناسان محترم  اداره صنایع ، معدن و تجارت  سازمان آب منطقه ای  می توانند چنین تضمینی بدهند که چورس بی آب نماند . آیا چورس بدون ایشیق بولاغی  قابل تصور است ؟

با نا امنی و سرو صدایی که معدن در منطقه آن هم در طول سال ایجاد خواهد کرد تکلیف باغ وحش زیبا و  کوچکی مانند کرتان کته لر (زنجیره سوسماران در غار کوچک در دامنه بسیار زیباتر مامال چه خواهد شد .

برادر بزرگوار آقای  استاندار - مسئول محترم محیط زیست استان

از شما خواهش می کنیم تمام زیست شناسان کشور را بیاورید در چورس ، تا این "کرتان کته لر " یا زنجیره سوسماران  را ببینند .  اکوسیستم کوچکی  که لنگه آن را در دنیا نمی بینیم .

برادران بالای ایشیخ بولاغی  محل اتراق قشون با غیرت و اما مظلوم و دست خالی عباس میرزا در جنگ های ایران روس را جکار کنیم .

از همه این ها مهمتر اکیپی از زمین شناسان و آب شناسان را به منطقه بفرستید تا مهمان چورس شوند و ببینند که چشمه ایشیق بولاغی در چه اندازه در تهدید است .

لازم است از لحاظ مورفولوژیکی (شکل شناسی ) چشمه های آب  با تشکیلات آهکی هم کمی صحبت کنیم این گونه چشمه ها را در مبحث آب شناسی به عنوان چشمه ها و غار های کارستی می نامند که مشابه آن چشمه  محمودچی چورس و روستای خانیا  و در دیگر جاهای کشور چشمه و  آبشار آسیاب خرابه در نوار مرزی ایران - غار علی صدر - سهولان- هستند.  

برادران  خداوند بزرگ، در بالا دست ایشیخ بولاغی دو کاسه خالی و چاله بزرگ آب  خلق نموده است که مانند دهانه قیفهایی پهن آب هاب باران را در آن جمع و به اعماق زمین هدایت می کند:

1 - چاله و کاسه قار قویو سی  که در مقیاسی کوچک و نزدیکتر به چشمه است

 2- چاله و کاسه دامنه شمال غربی قره تپه که آب را به این چاله هدایت می کند و در حالیکه یال آهکی جنوبی تپه ایشیق بولاغی مانند دیواره و سدی طبیعی و آبخیز ی خدادادی نمی گذارد یک قطره از آب های باران و برف  به هدر رود و همه آب به زیر زمین نفوذ کرده و ایشیق بولاغی را پر آب می کند.

آیا باز هم نیاز است دلایلی مطرح شود؟

- چهره چورس و در یک جمله طبیعت خراب می شود .

-آب ایشیق بولاغی قطع می شود.

-گردشگران محلی برای آرامش نمی بینند .

-اردو یئری عباس میرزا  محلی که بیانگر و یاد آور غیرت ایرانی  در دفاع از ناموس و شرف و دین تخریب می شود .

-ماوا و مسکن کرتان کته لر ( سوسماران زیبا ) خراب و ویران می شود .

-مردم بدون آب می مانند بیکاری و مهاجرت های بیشتری انجام می شود .

-تاریخ بخشی  از کشور ایران گم و گور و بدون اسناد می ماند . و ده ها مورد دیگر.... .

و  اقلیم چایپاره مهمترین  و زیباترین دژ خود را از دست می دهد

بار دیگر از کلیه مقامات تقاضا دارم به موضوع فوق نه به باب  میل و ادعای بنده  بلکه با دیدگاه علمی نگاهی بیندازند و این موضوع را حل نمایند . پیشنهاد بنده این است این معدن کار را مجاب نمایند در یال های جنوبی قره تپه و جایی که از حریم چورس دور باشد دست بکار شود و انشاء الله موفق شود .

حاصل نشود  رضای  سلطان              تا  خاطر  بندگان   نجویی

خواهی که خدای بر تو بخشد             با خلق خدای کن  نکویی

                                             (سعدی )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/09/26ساعت 21:12  توسط علی سلطان بیگی  | 

بازدید از مناظر دیدنی تخریب شده چورس

خبر دار شدیم  دیروز عصر (25/9/93)نماینده محترم مجلس شورای اسلامی آقای دکتر صدر و فرماندار پر تلاش شهرستان چایپاره آقای مهندس اصغری از چشمه ایشیق بلاغی و مناظر زیبا و گردشگری چورس که سالانه مسافران زیادی را به سمت خود می کشند بازدید کردند . لازم به ذکر است که در دوسه سال قبل یک معدن کار که مجوز اکتشاف سنگ مرمر چورس را از سازمان صنایع استان اخذ نموده و  دقیقا سطح زمین را در روی کانال طبیعی چشمه ایشیق بلاغی حفاری می نمود که با اعتراض گسترده مسئولین روستا و شهرستان چایپاره ، ادامه تخریبات متوقف گردید .

تا اینکه به قولی بعد از اینکه آب ها از آسیاب افتاد ایشان دوباره از آذر ماه جاری در چورس ظاهر  و این دفعه سیصد متر به سمت شرق ایشیق بولاغی شروع به عملیات نمود .

کسانیکه در کار  معدن اندکی تجربه داشته باشند حتی خود این معدن کار می دانند

دستکاری در اطراف چشمه ها و تغییر مسیر آبراهه ها و درز و شکاف سنگ ها ی سطح زمین در روی کانال طبیعی چشمه ها بسیار خطر ناک است عین اینکه  یک قنات دایر را تخریب کنیم .مگر کسی دانسته کار ی را که به زیان عموم است انجام می دهد . یک اشتباه فنی از سوی کارشناسی که به این محل مجوز اکتشاف داده

عواقب بدی را در زندگی چورس خواهد گذاشت.

امید است که با این مسافرت ، آب ایشیق بولاغی  و مناظر طبیعی و میراث فرهتگی چورس از تخریب رهایی یافته و خیال مردم راحت شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/09/26ساعت 21:9  توسط علی سلطان بیگی  | 

تاکید فرماندار محترم چایپاره در خصوص جاذبه های فرهنگی و توریستی چورس

بررسی وضعیت توسعه روستاهای چایپاره

با اجازه و تشکر از مدیریت سایت فرمانداری شهرستان چایپاره مطلب زیر از سایت مذکور نقل می گردد:

فرماندار چایپاره، در این جلسه در تشریح برنامه های انقلاب اسلامی ایران در راستای توسعه روستاها و توجه به مسائل و مشکلات روستاها، ضمن اشاره به خدمات انقلاب در قالب جهاد سازندگی، کمیته امداد، بنیاد مسکن و بهزیستی ، گفت: هرچند بعد از انقلاب این خدمات بصورت جدی پیگیری شده اما بعضی بی برنامگی و شتابزدگیها امر توسعه روستاها را با مانع مواجه نموده است.
مهندس اصغری، در ادامه با اشاره به مهاجرت بی رویه روستائیان به شهر و با مرتبط دانستن آن با وضعیت پایین اقتصادی روستا، افزود: امروز، هزینه های روستا بیش از درآمد آن بوده که سالانه متوسط آن تا 7 میلیون برآورد می شود که کفاف نیازهای حداقلی را نیز ندارد.
مهندس اصغری، در خصوص بافت جمعیتی شهر و روستا در اوایل انقلاب، اظهار داشت: اوایل انقلاب ،70 درصد جمعیت در روستاها سکونت داشته و 30 درصد آن در شهرها بودند که متاسفانه در اثر تدابیر نادرست امروز این نسبت کاملا معکوس شده است.
وی، همچنین به برنامه های ویژه دولت یازدهم که با درک واقعی روستا و روستائی همراه بوده از جمله به انتخاب معاونت روستایی رئیس جمهور که خدمات و برنامه های آنرا گامی در راستای توسعه و پیشرفت روستاها عنوان کرد و گفت: اعتقاد دولت تدبیر و امید بر این مبنا استوار بوده که تا کارهای زیربنایی در روستاها انجام نگیرد، پیشرفت حقیقی کشور امکانپذیر نخواهد بود.
وی، همچنین اجرائی شدن ماده 194 را از دیگر برنامه های دولت یازدهم در مسیر پیشبرد اهداف توسعه روستایی عنوان کرد و بر بالا بردن شاخصهای توسعه اقتصادی و فرهنگی روستاها و ایجاد جاذبه های گردشگری و رفاهی در آن، تاکید نمود.
اصغری، از قلعه تاریخی بسطام شهرستان، بعنوان بزرگترین پایگاه اورارتور شناسی و همچنین جاذبه های توریستی، فرهنگی روستای چورس و حمام تاریخی بیکجوان بعنوان بزرگترین ظرفیت اقتصادی و فرهنگی شهرستان یاد و معرفی صحیح این ظرفیتها را گامی موثر در توسعه روستاها و شهرستان عنوان نمود.
 وی، در پایان توجه ویژه به تولید در روستا و ایجاد بسترهای لازم را از دیگر برنامه های توسعه ای دولت تدبیر و امید در روستاها  اعلام و بر ایجاد زمینه های اشتغال مستمر روستا در قالب تعاونی و شرکتهای سهامی که با حمایت کامل دولت همراه بوده، تاکید نمود.
سپس بخشداران مرکزی و حاجیلار در خصوص برنامه های توسعه ای روستاهای تابعه خود، مواردی را مطرح و برای بهبود برنامه ها و تسریع امر توسعه روستائی به بحث و تبادل نظر پرداختند.

/11:01 ق.ظ

کد خبر:  43681
فرستنده: فرمانداری چایپاره مدیر سایت
گروه:
تاریخ انتشار : 20 /9 /1393 ساعت 11:01 ق.ظ

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/24ساعت 15:24  توسط علی سلطان بیگی  | 

معیار آباد و پر رونق بودن یک روستا در زمان های قدیم

 روش اول شناسایی اوضاع اقتصادی و اجتماعی  روستاها در قدیم :

 

در قدیم  اگر می خواستند  از دور پی به وضعیت یک روستا ببرند به دو مورد زیر دقت می نمودند :   

به  تل های (تایا)  ذخیره  علوفه آن روستا دقت می کردند که این تل ها کم هستند زیاد هستند .(کندی تانیماقا کندین تایا لارینا باخ).  

اگر تایا علف زیاد داشت  و با ارتفاع  زیاد داشت پس آب آن ده  هم زیاد بود.  و مردم آن پر تلاش. 

اگر تایا ها با نظم و سلیقه چیده شده بدند پس مردم آن هم با سلیقه و کاردان بودند .  

----------------------------------- 

روش  دوم  شناسایی اوضاع اقتصادی و اجتماعی  روستاها در قدیم:  

این بود که به مقدار دودی که از یک روستا بلند می شد وضع معیشتی آنها را مشخص می کرد البته این مثل در مناطق جغرافیایی مختلف فرق می کرد. مثلا در خوزستان که هوا گرم است این مثل و   معیار کار آیی زیادی نخواهد داشت .  

کندی تانیماقا توسوسونه باخ

----------------------------------   

 آواز خوب و آواز بد:

تطبیق مثل ها در زبان ترکی و فارسی :   

وقتی یک نفر آواز می خواند و کمی صدایش دل نواز نیست برایش  طنز می گویند که ای بابا صدایت را قطع کن که الان کهلیک ها  (کبک ها)و بلبل ها همه می ریزند بالای سرمان و درد سر ساز می شوند . در زبان فارسی و از زبان سعدی جور دیگری می بینیم که  اشاره می کند به آواز خوب از داستان مشت زنی را حکایت کنند...) :  

"چهارم خوش آوازى که به حنجره داوودی آب از جریان و مرغ از طیران باز دارد . پس بوسیلت این فضیلت دل مشتاقان صید کند و اربابی معنی به منادمت او رغبت نمایند و به انواع خدمت کنند .

چه خوش باشد آهنگ نرم حزین

به گوش حریفان مست صبوح

 

به از روى زیباست آواز خوش

که آن حظ نفس است و این قوت روح  " 

(از گلستان سعدی)  

این آواز خوش این قدر اهمیت دارد که شاعر می گوید به کوه هم آواز خوش بفرستید.

البته ما قبلا یک داستان در مورد صدای خوش یک شتربان (حدی خوان)  و  دلبستگی شترها به این صدا و هلاک آنها مطلبی داشتیم  که آقای  علیرضا شباب  ( وب دلنوشته های علیرضا شباب)این را به شعر کشیده است :  

«داستان حدی خوان»

گفت ابراهیم خواص از قدیم                                               بشنواین افسانه را تو ای رحیم

روزگاری برگذشتم بر عرب                                                        دیدم آنها را همه شاد طرب

دعوت من کرد آنجا پادشاه                                                           تا کند من را از آیین آشنا

در عرب مهمان نوازی شهرت است                                               هر که رغم آن کند بی غیرت است

با تمنّای امیر حاضر شدم                                                   ناگهان من بر درش ناظر شدم

دیدم آنجا من غلامی بسته بود                                             از جفاهای زمانه خسته بود

در غل وزنجیر دیدم آن جوان                                             او زپا افتاده بود و بی روان

خواستم تا من شفیع او شوم                                                          یا که او را به غلامی خود خرم

سفره ای گسترد بر پهنای دشت                                            از کرمهایش همه حیران بگشت

گفت خواصّم بیا تو اینجا                                                   تا نمایی صرف با ما این غذا

من ابا کردم ز خوردن با امیر                                                       آن امیری که چنان دیدی کبیر

گفت: با من تو غذا نمی خوری                                           با نخوردن قلب من را می‏دری

گفتمش کن با غلام خود کرم                                               تا نمایم رفع این دریای غم

بر عرب دشوارتر نبود که کس                                           پا نهد بر سفره اش گوید که بس

گفت خواصّ هر چه دارم کن تو پاک                                    از درم یا سیم یا این آب وخاک

گفتمش:مالت ندارم احتیاج                                                            بلکه خواهی من شوم رو به مزاح

دوست دارم بر دل مسکین رسی                                          تا که ظلمت را نبیند هر کسی

گفتمش شاه عرب تو گوش دار                                            این سخن های مرا در هوش دار

گر مرا خواهی شوم مهمان تو                                            پس نباشد برده ای زندان تو

گفت:ای خواّص جرمش خواستی                                         که چنین دست از غذا بر داشتی

گفتم :ای شاه عرب جرمش بگو                                           تا نکردم من تو را این پرس وجو

گفت این بنده غلامی حادی است                                           اشتران را بر سر راه هادی است

کردمش راهی که از املاک من                                           غلّه آرد با شتر بر خاک من

بر شترها بار سنگینی نهاد                                                           در ره او آواز وصوتی نیز خواند

اشتران از صوت او پروانه وار                                           می دویدند بی حساب و بی قرار

اشتران با بار سنگینی چنین                                                          می فتادند هر یکی آنجا زمین

چند شتر گشتند آنجا بی روان                                              یا نهادند بر زمین این جسم و جان

گفت: ابراهیم با قدری تعب                                                          من ز اوصافش کنم هر دم عجب

گفتمش: جان امیر عذرش پذیر                                            من شفاعت می کنم عفوش پذیر

باز آمد اشترانی از چرا                                                    خسته از بادیه بی حال و هوا

ناگهان نیز آن امیر فریاد کرد                                                        باصدای خود غلام آزاد کرد

گفت: آوازی بخوان با اشتران                                             تا که بر گردد به آنها هم روان

صوت خوش را آن غلام آغاز کرد                                                 اشتران در بادیه در ناز کرد

ای شبابم از کرم غفلت مکن                                               بی حیایی بر دلت مکنت نکن

بنده این شعر خوب آقای علیرضا شباب را امروز در وب گردی که به دنبال مطلب حدی خوان می گشتم دیدم با اجازه از ایشان از شعرشان استفاده کردم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/09/23ساعت 11:15  توسط علی سلطان بیگی  | 

تسلیت به خانواده مرحوم اسماعیل رضا قلی پور

مصادف با اربعین حسینی آقای مشهدی  اسماعیل رضا قلی پور از اهالی چورس دار فانی را وداع گفتند . در گذشت ایشان را به خانواده محترم رضا قلی پور  تسلیت عرض می نمائیم. از خدای بزرگ برای ایشان آمرزش و برای خانواده مرحوم صبر و سلامتی می طلبیم. 

مراسم سوم ایشان  در روز یکشنبه 23/9/93برگزار خواهد شد.  

* افراد باهم نسبت خویشاوندی، همسایگی ، همکاری و یا آشنایی  دارند و در طول این ارتباطات از همدیگر خاطراتی دارند . خاطره این جانب از مرجوم این بود که در سال های گذشته که در مغازه خود می نشستند همیشه قرآنی را روی زانوهای خود داشتند و این اواخر با اینکه سن بالایی داشتند اما پر شور و پر انرژی بودند و در مراسم ترحیم تا حدودی مجلس گردانی داشتند بطوریکه اگر روحانی محترم  هم تاخیری در ورود به مجلس داشت ایشان نقشی را بر عهده می گرفتند و  قرآن را از حفظ تلاوت می نمودند. روحش شاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/09/23ساعت 0:15  توسط علی سلطان بیگی  | 

اعلام مشکلات چورس در نامه مورخ 27/2/91 به نماینده محترم جناب آقای حسینی صدر

هر جا که صحبت از آب است و پاکی و غیرت با  نام حسین (ع)است

 

ما در تاریخ 27/2/91 نامه ای به نماینده محترم مجلس آقای دکتر صدر  فرستادیم و البته به دیگر مقامات هم مشابه این نامه ها تقدیم شد در این نامه نیاز چورس به تغییرات و راجع به مدیریت صحیح در آن بحث نمودیم  که اگر توجهی به آنها می شد شاید اکنون نیازی به درج مجدد این نامه  و گله کردن نبود  که مثلا معدن کار  واقعا دارد رگ های رندگی را در چورس را پاره و خشک می کند برادران اگر ما کمی رک و پوست کنده صحبت می کنیم دلایلی را برای خود داریم .  

حقیر  در طول 25 سال انواع کارشناسی را قاب کرده از دیوار آویزان کرده ام  از جمله  این کارشناسی ها کمی اطلاعات در مورد  مسائل زیر است:  

* پایداری شیب ها در دامنه ها ، ترانشه ها ، ریزش و رانش تپه ها تحت شرایط خاک برداری - و به هم زدن تعادل دامنه های کوهی و مکانیک و رفتار خاک ها تحت شرایط ناپایداری که توسط معدن کاران و یا در  هنگام راه سازی در کوهستان ها انجام می گیرد.    

* کارشناس و ناظر معدن و تحصیلات مختصر در رشته زمین شناسی  

* کارشناس ارشد آب های زیر زمینی  

* کارشناس رسمی دادگستری آب در رشته مهندسی آب  

*کارشناس مکانیک خاک و سرپرست اکیپ  در بخش تحقیقات صحرایی (حفاری)  و عملیات بخش آزمایشهای   غیر  مخرب در بخش بتن و آسفالت و جوش 

*  مطالعه و گذراندن دوره های زیست محیطی در خصوص اثرات مواد معدنی و نیز تاثیر معدن کاری و استخراج در محیط های طبیعی و اکوسیستم  ها و چهره شهر ها و آبادی ها  و کوه ها .

البته همانطور که گفتم و شاید دوستان انتظار داشته باشند  کارشناس کارشناس و یا کارشناس خوبی هم نیستم اما از دور دستی بر آتش داشته ام . لذا گفته ها و استنادات خود را  بر پایه علم  می گذارم  و این عناوین را نه به خاطر کسب کار و تبلیغ  برای شغل و در آمد ، بلکه بدان سبب آوردم که کمی در موضوع وارد و جدی شویم . 

اگر ما این همه در مورد پیشرفت چورس حرف می زنیم از دو موضوع ریشه می گیرد اول سابقه قدیمی که لیاقت و شایستگی آن را دارد و دوم وجود استعدادهای ذاتی و مولفه های ترقی در آن است  . این همه در مورد چورس بحث شده است باید دید که اقدام عملی در خصوص آن چه بوده است این قضاوت را به عهده آقای دکتر صدر می گذاریم که ایشان پاسخی را برای آن بدهند .

اگر ما در آن روزها  از اقدام این معدن کار که داشت آثار تاریخی چورس و روی  مظهر چشمه ی ایشیق بلاغی  را زیر رو می کرد حرف می زدیم اگر همانروزها آقای دکتر و دیگر مقامات محترم اهتمام و توجه بیشتری مبذول می فرمودند امروز این افراد تخریب گر دست به تکرار این عمل شنیع خود نمی زدند . هر چند که ممکن است از عواقب کار خود اطلاعی ندارند.

ما بار دیگر از آقای دکتر می خواهیم این نامه را  که در تاریخ 27/2/91 در همین وب منتشر شده بود بار دیگر مطالعه فرمایند و کمک های خود را در کوتاه نمودن دست  این معدنچی در ظاهر  و در واقع تخریب چی بخشی از  تاریخ ایران اسلامی به نمایند.

آقای دکتر صدر  که شما خودتان متخصص و عالم به این امور هستید  و خدای بزرگ خود شاهد است که اگر بنده شما را  مورد خطاب قرار می دهم  به علت درد آشنا بودن و همچنین در اشرافیت تان در مسائل هست لذا  صدای بنده را بشنوید  که  اتفاقات زیر بزودی اتفاق خواهد افتاد:

الف: زیبایی مناظر بی نظیر، آثار بی بدیل طبیعی و میراث  فرهنگی کشور  از دست می رود. ( بولدزر ها در 200 متری چشمه و در سیصد صد متری غار سوسماران( کرتان کته لر ) به فعالیت مشغولند  و عن قریب این سوسماران از این غار حذف خواهند شد و این یعنی تخریب یک اکوسیستم . ما از دوستان دعوت می کنیم با یک اکیپ متخصص  زیست شناسی داخلی و خارجی  تشریف بیاورند و به زنجیره سوسماران نگاه کنند و مثال و شاهد بیاورند که لنگه این حیوانات زیبا را و زنجیره شان را در جایی از دنیا دیده اند.   

ب: آب چشمه ایشیق بلاغی از دست می رود. 

 پ: یعنی گردشگاه طبیعی گردشگران  که هیچ هم هزینه ای جهت  آماده کردنش لازم نیست، بخاطر مقداری سنگ تراورتن آن هم نه از نوع خیلی خوبش پامال بولدزر ها می شود.

ت: چورس چهره و شهرت خودش را از دست می دهد و نه اینکه کسی برای پر کردن کوزه آبش  به سرچشمه آن خواهد آمد و نه خود اهالی خواهند توالنست در آن زندگی کنند .

اینها نمونه هایی از دور نمای  قطع ریشه زندگی در چورس است اما ما این ها را گفتیم و با این گفته شیخ سعدی خودمان را خاموش  می شویم:

  مراد ما نصيحت بود و گفتيم
حوالت با خدا كرديم و رفتيم

-----------------

 و اما متن نامه قبلی که در سال 91 نوشته شده بود

نماینده محترم مجلس شورای اسلامی شهرستان های خوی و چایپاره

بسم الله الرحمن الرحیم  27/2/91  

حال از زبان دوست شنیدن چه خوش بود                  یا از زبان آنکه شنید از زبان دوست

نماینده محترم شهرستان های خوی و چایپاره درمجلس شورای اسلامی برادر بزرگوار جناب آقای دکترحسینی صدر

موضوع : تقاضای کمک برای ساماندهی  روستای چورس 

سلام علیکم

با آرزوی موفقیت شما برادرعزیزدرکلیه ی امور، بعد از انتخاب مجدد شما به نمایندگی از طرف مردم منطقه ،دریک پیغام مختصرتاحدودی انتظارات و وضعیت چورس خدمتتان ارایه گردید . حال در این نامه بطورمشروح مطالبی را به عرض مبارک خواهیم رساند .

قبل از شروع نامه داستانی را نقل خواهیم کرد که مربوط به گذشته است یعنی زمانی  که نه از دادگستری خبری بود و نه از حق و حقوق .   شما و دیگرعزیزان ازموضوع این داستان حتما مطلعید و فقط جهت شروع عریضه آورده می شود .

درروزگاران قدیم پینه دوزی بود که گاهی درامورات دیارخود دخالتهایی را ازسرخیرخواهی انجام می داد  ودریکی ازاین دخالتها دراجحافی که به یکی افراد شده بود برمناره ی مسجد آن شهر می رود و شروع به گفتن اذان قبل ازدخول وقت نمازمی نماید حاکم اورا می خواهد و موضوع را پیگیری می نماید وسرانجام کمک می کند که حق به حق دار برسد   و بعد ازاین مسئله به پینه دوزمی گوید که هروقت شما  مشکلی را در جامعه دیدی و نتوانستی به من دسترسی پیدا کنی  یک اذان خارج از وقت نماز،ازهمان مناره بخوان و بقیه کار بر عهده ی من   . از آن روز به بعد با یک اذان این پیرمرد یک نقص ازنقایص  شهرکاسته می شد و یک زیبایی  بر زیبایی های آن شهرافزوده می شد .

حال دراحوال فعلی چورس این شهر قدیمی اوزون حسن – شاه عباس – عباس میرزا ، آیت .. شهید حسین غفاری ( که مردم چورس سالها پای منبر ایشان نشسته اند ) ازیاران امام خمینی (ره ) بنیان گذار انقلاب اسلامی ، اینجانبان نقش آن پینه دوزرا نخواهیم داشت که قیاسی مع الافارق خواهد بود ولی خواهیم کوشید مواردی را به حضوررسانده باشیم .

آقای دکترفارغ  ازشائبه ها وضمن احترام به دیگرکاندیداهای محترم شهرمان ،که همه آنها هم نیات خیرخدمتگزاری به منطقه وکشوررا داشتند فکرمی کنیم انتخاب دوباره ی شما به دورنهم نمایندگی رضایت اهالی ازخدمات شما در دوره ای که در پایان آن هستیم بیشترازهرچیزبه امیدواریها دربرآورده شدن انتظارات مردم منطقه درآینده درجهت اصلاخ امورو آبادانی آن در تمام زمینه ها  است که لازم است این واقعه به فال نیک گرفته شده و به شما تبریک گفته شود  که این اعتماد عمومی را با نیتهای خوب واعمال شایسته تان جلب کرده اید .

 آقای دکتر ،چورس دردل خود تاریخی همراه با مشقات مردم از جمله مصایب حمله ی مغول ، روس و عثمانی  و مجاهدت های مشرو طه و انقلاب اسلامی را دارد . و از این همه ، بعد از انقلاب اسلامی علیرغم پتانسیل های بالای آن اعم از وجود منابع آب ، زمین ، معدن ونیروی انسانی کوشا ، دچارکم آبی که علت اول آن قهر طبیعت و علت دوم آن کسانی بودند که فقط به خاطرحفرنکردن یک حلقه چاه عمیق ، سیمای  آنرا به یک روستای بدون آب و کویرمانند نزدیک کردند وآب درختان را که ازایشیق بالاغی تامین می شد قطع و درلوله ها جاری ساختند که این کار( لوله کشی ) اگرچه کاربا ارزشی درجهت بهداشت اهالی بود ولی ازطرف دیگربیشترباغات و مزارع چورس و نیز قناتهای چورس را که از آب ایشیق بلاغی تغذیه می شدند ازبین برد . ازنتایج آن کم شدن درآمد ازمزارع و باغات داخل و اطراف آن و بیکار شدن عده ای گردید . و بیکاری بد ترین آفت برای یک اجتماع بود که باعث شد عده ای  با مهاجرت به شهرهای دور و نزدیک به مشاغل کاذب وکم اهمیت ترازکشاورزی روی آورند .

دومین مسئله ای که باعث شد مشکلات و کم آبی دوام داشته باشد رویه ی تعلل شرکت آب و فاضلاب روستایی بود که علیرغم خودیاری اهالی وحفریک حلقه چاه عمیق پرآب ووجود آب ایشیق بلاغی درتامین و آبرسانی پیش آمد  . یعنی اگرآب وفاضلاب روستایی ازوجود همین دو آب استفاده می کرد و سیستم پوسیده ی آبرسانی قبلی چورس را زودتراصلاح می کرد . آب چاه عمیق و ایشیخ بلاغی هم آب شرب و بهداشتی مردم را تامین می نمود وهم باغات را اداره می نمود . به هرحال این کار سرانجام صورت گرفت. همانطورکه شما هم مستحضرید سیستم قبلی پوسیده لوله کشی کنارگذاشته شد ولوله کشی با اصول مهندسی انجام ومردم به آرزوی دیرینه ی خود رسیدند که آب در کوزه داشتند و تشنه لب بودند . که همه ی ما خاطره تلخ سالهای قبل را با این عمل با ارزش شرکت آب و فاضلاب فراموش می کنیم . اما این تمام ماجرا نیست چون همانطور که پیش می رویم برای هر روزمان موردی پیش خواهد آمد و این طبیعی است برای مثال  درحال حاضرآبی که ازچاه عمیق و ایشیخ بلاغی درمخزن آب چورس وارد می شود بیشترازمصرف آنان است واگرچه بخشی از این آب اضافی در حال حاضردر اینجا و آنجا به مصرف تعدادی از باغهای نیمه خشک شده و نیمه جان  قبلی و تازه احداث فعلی می رسد ولی با این وضعیت این آب مازاد بر مصرف اهالی به نوعی تلف می شود . لذا درخواست ما از شما و مسئولان اینست که برای مصرف  این آب اضافی سروسامانی داده شود وبا مدیریت اداره جهاد کشاورزی و شرکت آب و فاضلاب روستایی ترتیبی اتخاذ شود که این آب بهینه و با نوبت بین اهالی تقسیم شود دراین صورت میل عده ای از اهالی که باغهایشان خشک شده به احداث باغهای جدید افزوده خواهد شد لذا دراین زمینه به ساماندهی نیاز است . درمحیطهای کم آب  علاوه برخشک سالی و دیگر عوامل طبیعی ، مدیریت  و توزیع عادلانه ی آن نقش مهمی دارد . برای مزید اطلاع باید عرض کنیم که علاوه بر موارد بالا در محیط های روستایی و در همچو وضعیت هایی که وقتی قاعده و قانونی برای تقسیم آب وجود ندارد باعث می شود عده ای که اهل زرنگی و غیره هستند آب بیشتری را برده و کسانیکه نیستند برای جلوگیری از اختلافات از حق خود می گذرند که باعث می شود از طرف آنها تلاش کمتری برای ایجاد باغ و آبادانی صورت می گیرد . شاید به نظر بیاید که منظور ما گرفتن یک میراب است نه ما می گوییم که برای پیشرفت باید برنامه داشت باید متولی داشت بلی در قدیم از طریق کد خدا امور کم و بیش پیش می رفت اما الان تا دولت و ادارات پا پیش نگذارند موضوع غیر قابل حل است .

گردشگری چورس

شانس دیگر ترقی چورس شاید همین گردشگری باشد . و با توجه به امکانات طبیعی آن و مسافرتهای ایام تعطیل این موضوع را می شود فهمید .

علاوه بر امکانات ومناظر طبیعی چورس ، نقش تاریخی آن و وجود آثار باستانی از قبیل :

- قرمزی مسجد ( اثرمرتضی قلی خان دنبلی )

- قلعه ی باستانی 5 برجه و حمام یری آن ( که در حال حاضر یکی از برجهای آن باقی است )

 - چشمه ی خدادادی ایشیق بلاغی ( که لازم است مظهر آن  به شکل اولیه باز سازی شود )

- اردو یری ( شاه تختی ) قرار گاه عباس میرزا در جنگهای ایران و روس که فقط تلی از آن بر جای مانده است .

-خاچ قشون وسنگ نبشته های آن

 در این مورد باید گفت شخصی ازاهالی که سالهاست با نام سنگ وتراورتن ، زمین های دارای آثار باستانی چورس راکه مشرف به تپه های تراورتنی از جمله درنزدیکی مامال ،ایشیق بلاغی وخاچ قشون  هدف قرار داده و با کمک چند نفرکه در قالب  معدنچی هستند  لودر و دست منطقه را زیر و رو می کنند  یعنی دراین راه نیز ازکمک عده ای ازخارج از روستا بهره مند بوده ( این ادعا را می توان با حضوراکیپی از کارشناسان میراث فرهنگی و معادن درمنطقه ی خاچ قشون بررسی کرد که این افراد معدن کاربوده اند یا بدنبال عتیقه ؟)  و این اواخر کم مانده بود حریم ایشیق بلاغی را از بین ببرند که با هشیاری اهالی رفع شد .

 منظوراین است که اگربرای تحدید حدود حریم و محافظت آثارباستانی چورس کاری انحام نشود درآینده چیزی ازآنها باقی نخواهد ماند با توجه شواهد تاریخی ومحلی موجود ، روستای چورس ومحدوده ی آن منطقه ی باستانی است و احتمال وجود ابزارواشیای تمدن قدیمی درزیرخاک آن بسیار فراوان است ( که انشاء ا .. این جمله را افراد به دنبال عتیقه نشنیده باشند والا یورش خود را آغاز خواهند کرد  . )

چند ی قبل دررسانه ها آمده بود که اداره میراث فرهنگی تصمیم گرفته است که تکلیف آثار باستانی ومحدوده ی آن را درچورس و مناطق دیگر را دراستان مشخص کند که ما نیزخبرآن را در وب چورس منعکس کرده بودیم . اما این وعده هنوزعمل نشده است .  )در حقیقت این کار ادارات که تصمیمی گرفته می شود و کنار گذاشته می شود تفنگ های قدیمی را به یاد می آورد که می گفتند فقط برای یک شیلیک باروت داشتند .(

- سی رشته  قناتهای قدیم آن

- بوزخانه

- غارکوچک سوسمارها (کَرتان کَته لَر) درباغ مامال

- سنگهای آسیاب ( دگیرمان داشی ) در اردوگاه دانش آموزی و در کنار قرمزی مسجد

- دره ی زیبای دامداماجا با گیاهان وحشی آن ( سبزی  ترشک )

- کوه ایتیک داغی وآنا قیزلی و آثارو اشیای قدیمی آن که ازتعرض عده ای که به دنبال گنج وعتیقه هستند درامان نیستند .

مطالب فوق ایجاب می کند که با نگاهی آینده نگرانه در خصوص موارد بشرح ذیل اقدامات جدی به عمل آید :

1- حفظ آثارومیراث فرهنگی کشور در چورس

2-باز سازی مکانها و ابنیه ی در حال تخریب و تخریب شده

3-رسیدگی به وضعیت چورس درجهت جلب گردشگرو ایجاد مکانهای مناسب و تفریحات سالم  برای مردم

تعیین تکلیف آب مازاد برمصرف و تصمیم گیری برای مدیریت  ونحوه گردش آب و اجرایی کردن آن که

تنها ازاین طریق است که می توان به بازگشت چورس به وضعیت سرسبز قدیم و ایجاد باغها ی دید  و فرصت های شغلی حداقل در آن امید بست. چورسی که درسرسبزی  آن گفته شده است : اگر در چورس غربالی را به هوا بیندازیم این غربال را در سطح زمین نخواهیم یافت ( منظوروجود انبوه درختان مانع از افتادن غربال به زمین خواهد شد . ادعایی که مشابه آن درهیچ نقطه ای ازاستان ما آذربایجان غربی نشده است و این نشان از سرسبزی و عظوت چورس در طول تاریخ بوده است . )

علیرغم روی آوردن مردم منطقه درعید امسال به چورس ، ازمظاهر گردشگری درچورس فقط یک پارچه ای بود که شورای اسلامی درورودی روستا نصب کرده بود ومقدم مسافرین را عزیز نگاه داشته بود . اینجا سوالی مطرح می شود اگرکودک یگ گردشگردرحین گشت و گذار در چورس احتیاج به سرویس بهداشتی داشته باشد تکلیف چیست ؟ 

4- تلاشهای جنابعالی ، اهالی و شورای شهرستان چایپاره علی الخصوص حجت الاسلام ایوبی درمورد کانال آبرسانی چورس و یازده روستای دیگرمنطقه دروزارت نیرو وسازمان آب منطقه ای بجایی نرسیده است که اهالی هنوز امیدوارند که بحمدالله  با استفاده ازسد آغچای ازتلفات آب درمسیرطولانی نهرقدیمی شهرجوی چورس کاسته شده ونیز به روستاهای فاقد آب آبرسانی گردد .

5- دوسال قبل اهالی با کمک شورای محل که خبرآن نیزدربیشترسایت ها آمد موانع مسیرجاده چورس – قره ضیاء الدین راباز کردند تا امکان تملک ومسائل حقوقی بولوار شدن آن را فراهم سازند . ولی دراخباری که در چند ماه گذشته آمد . فقط گفته شده است راه موجود فقط روکش شود . آقای دکتر لطفا ازافراد آگاه  و نیز مسولان درمنطقه که آشنا به ناحیه هستند تحقیق شود که آیا بازدید های نوروزی و ایام تعطیل چورس و وجود جاده ای باریک و پرخطر ، ایجاب نمی کند که این مسیر بولوار و دوطرفه گردد ؟ 

     

6- در خواست اهالی چورس اینست که حداقل گذشته ی چورس را به او بر گردانیم حال پیشرفتها و قدمهای بیشتر وغیره به همت مسئولان است. اگرموارد مطروحه عملیاتی گردد می توان به ماندن نیروی کار اهالی چورس و رونق آن امیدوار بود والا مهاجرت و خروج نیروی فعال آن ناگزیر خواهد بود  و جهت اینکه ازگذشته ی تاریخی چورس تصوری داشته باشیم باید عرض نماییم که براساس متون تاریخی در دوره صفویه شاه ایران دختر بیگلربیگی تبریز را به عقد حکمران چورس در آورده و با جهیزه و غیره به چورس گسیل می دارد . ( نقل از تاریخ چایپاره -نوشته ی آقای باقری بسطامی ) 

7 –درست است که آبادانی جای جای این کشورموجب افتخارهمه ی ماست اما درمنطقه  فقط ارومیه ، خوی و قره ضیاءالدین نیست که به تغییرو آبادانی نیاز دارند اهالی دیگر منطقه و ازجمله چورس نیزحق دارند از این موهبت بهره مند گردند .  درمقایسه با قره ضیاء الدین که الحمدالله روز بروز گسترش می یابد مجبوریم در مورد چورس همان جمله ی معروف را بکار بریم که : چورس شهری که ده شد که این نیز یکی از عجایب روزگار است و به طنزتلخ باید گفت که باید برعجایب هفتگانه یک قلم  یعنی سیرقهقرایی چورس و ده شدن آن را افزود .

آقای دکتر ضمن گفتن خسته نباشید به شما  ،  همانطور که در پیغام نوروزی عرض شد .  بار دیگر و برای چندمین بارخاطر نشان می سازیم  که اگر از دست خود ما و اهالی بر می آمد مسدع اوقات با ارزش شما نمی شدیم و قضیه را حل می کردیم ولی همانطور که عیان است این مسایل نیاز به مدیریت، مطالعه ، برنامه ریزی و تامین اعتبار لازم  است .  و در این خصوص اهالی در کنار مسئولان خواهند بود .

گله ای از مسئولان  استان و شهرستان نیز داریم  که ما این موارد را بارها منعکس نموده ایم و لی برای یک بار هم نشده که از اداره جهاد کشاورزی یا میراث فرهنگی ،حال اقدام که بماند حداقل زحمتی به خود بدهند و در دنیای مجازی و عصرگردش  اطلاعات  و اینترنت دو کلمه بنویسند :  ما حرف و نظر شما را شنیدیم و لذا ما شنیدیم را از این بزرگواران  ندیدیم  هرچند بی جوابی و اینگونه  بی خیالی ها باعث ناامیدی ما نخواهد شد و همچنان مطالب و مثل های سعدی تمام شدنی نیست .  ( برای اینکه دروغی از طرف ما نباشد در دوسال گذشته  یک بار فقط مسولان معادن استان در خصوص  مجوز  اشتباه و بدون مطالعه ای که به یک معدن کار داده بودند تا چشمه کارستی  زیبای شیخ بلاغی(ایشیق بلاغی ) را محو کند از خود اراده ای نشان داده و از خود دریک نامه دو سطری  دفاع کرده بودند . و هنوز هم معلوم نشده که چطور در مقابل چشمهای این همه ادارات محترم  از قبیل اداره حفاظت از منابع طبیعی  - آب منطقه ای -  معادن و جهاد کشاورزی مجوز حفر حریم این چشمه داده شده بود ؟

 اگر با واقع بینی نگاه کنیم قدمهای موثری  برداشته شده است . احداث سدآغچای – شهرستان شدن  چایپاره – ساماندهی آب شرب چورس قدمهای ابتدایی و اولیه ی بزرگی هستند  اما که نمی توان این پیشرفتهای چشگیر را  در همان مرحله اول باقی گذاشت .

   * در پایان کلام ، جناب آقای دکترضمن آرزوی موفقیت برای جنابعالی اگر برنامه ای برای منطقه داشته باشید که قطعا اینطوراست انشاء..  بطورنوبتی ویا اولویتی اجرا خواهد شد . با این نوبت گذاری خیالتان ازشهری راحت و به شهری دیگر معطوف خواهد شد و باید گفت که فرصت ها کوتاه و ارزشمند است و کارها و خدمات بس ماندگار – در نامه ی قبلی نیزآن مثل دانشمند کانی شناس و شیمیدان را آوردیم که مضمون کلام آن دانشمند این بود که همه چیز خواهد گذشت اما از ارزش خدمات مهم و شایسته از جمله اکتشاف و خدمت به مردم کم نخواهد شد .

آقای دکتر زمان به سرعت می گذرد و آن روز نباشد که ما بگوییم که می توانستیم فلان کار را انجام بدهیم ولی انجام ندادیم . زمان می گذرد ولی چه بهتر که آن منظور نظر دکتر برزویه ی طبیب مقدم اطبا پارس را در نظر بیاوریم که او در درمان مریضان ابتدا به جنبه ی مادی و دستمزد فکر کرد اما بزودی بر گشت و گفت اول درمان و خدمت و معلجه بعد در آمد آن . این حرف را اول به خودمان و بعد به همه می گوییم مگر نه اینست که ما باید با همدیگر درد دل کنیم و نظرات را بگوییم والا ابدا قصد نصیحت و غیره نیست و که اصولا ما خودمان نیاز به نصیحت ناصحان داریم .

امید است که مشکلات چورس حل شده و الا ما هراز گاهی جهت یاد آوری ،همچنان داستان هایی از پینه دوز و دیگر داستانها که در ادبیات کشورمان فراوانند و خوب نقل خواهیم کرد .گاهی داستانهای سعدی را بکار خواهیم گرفت و گاهی این شعر خواجه ی فارس حافظ را :

دست از طلب ندارم تا کام من برآید             یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

از مقامات محترم استان و منطقه نیز تقاضا داریم   این مطلب را بخوانند . چون در حل این مسئله و دیگر مسایل منطقه همه سهیم هستند . ما از آقای استاندار نیز خواهش می کنیم به این عرایض ناقابل توجه فرمایند . والسلام

 علی سلطان بیگی - زمین شناس و دانشجوی کارشناسی ارشد آب شناسی

  امیرسلطان بیگی – دانشجوی دوره ی دکترای زراعت   

 بهزاد سلطان بیگی - دانشجوی کارشناسی ارشد عمران  

27/2/91

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/09/23ساعت 0:9  توسط علی سلطان بیگی  | 

تخریب چشمه آب ، مناظر طبیعی _ آثار باستانی چورس و ورود به حریم آن توسط معدن کار

اظهار نظر ذیل از طرف یکی از دوستان است که در مورد اقدامات مقامات و از جمله  اقدامات  نماینده  محترم  شهرستان های خوی و چایپاره  مجلس  را پرسش نموده اند و این که این همه نامه و یا پیغام  داده شده است . عکس العمل آقای دکتر صدر چه بوده است ؟ و همچنین سئوال کرده اند اگر و اگر آقایان مسئولان و یا  نماینده محترم  جوابی ندادند از کدام راه های دیگر می توان مسائل را پی گیری کرد ؟

 با توجه به اهمیت مطلب  نویسنده وب  وظیفه دارد این موضوع را موشکافی نماید .

-----------------

 

سلام

 علی آقا این چندمین مطلبی است که شما و آقای غیور زاده در مورد مشکلات چورس برای مسولان منطقه و مخصو صا نماینده محترم ، در وبتان می گذارید. 

آیا تابحال یکی از مسولان و نماینده محترم  این مطالب را در وب مطالعه کرده اند یا نه؟ لطفا جواب دهید.

اگر جواب سوال بنده مثبت بود ،اظهار نظر مسوولان چه بوده است؟

اگر جواب منفی باشد، لطفا  بگویید غیر از این چه راهی برای  بیان مشکلات وجود دارد؟

 

جواب وب "

با سلام برادر انعکاس مشکلات مربوط به چورس  خصوصا تخریب مغول واری  معدن کار در مناظر طبیعی- آثار باستانی  چورس تنها در وب نیست . همین چند روز قبل  یک نامه 4 صفحه ای از سیر تا پیاز را خدمت نماینده خوی ایمیل نمودم که آقای نماینده ، وظیفه ، مسئولیت قانونی ، شرعی و ملی  دارید که از چورس دفاع کنید. در طول این چند سال بنده در موارد گوناگون  جهره چورس را به آقای دکتر ترسیم کرده ام از جمله  نامه 27/2/91.

به نظر می آید سر آقای نماینده محترم به مسائل  دیگری مشغول است  و  تخریب تاریخ و فرهنگ  این ملت  و منافع عموم  اهمیتی پیدا نمی کند .

حقیقت این است در این مورد من هم  با شما هم عقیده هستیم  که یا نامه های ما به برادران بزرگوار نمی رسد و  یا برای این عزیزان آثار باستانی چورس از جمله اردوگاه قشون  ایران و تپه سوسماران و چشمه  ایشیخ بولاقی و بوزخانه چورس اهمیت ندارد و یا اگر دارد در سکوتند. چون اگر حساسیت لازم برای این ظلم تاریخی به چورس موجود بود . حداقل – حداقل  در یک پیغام دریافت شکوائیه را اعلام می فرمودند.

 --------------------------------------

ما تقاضا داریم که استانداری محترم استان چند نفر کارشناس بیطرف آب، معدن ، محیط زیست و یک نفر از متولیان میراث فرهنگی را به منطقه  اعزام تا  در خصوص این موضوع بررسی ها و قضاوت‌های عادلانه صورت پذیرد.

 ----------------------------------

برادران محترم شما فاصله متریک ، سینه کار ایجاد شده  اخیر را که توسط  این معدن کار صورت گرفته تا چشمه  ایشیق بلاغی را ملاحظه فرمائید و از مقامات آب منطقه ای  بخواهید که حریم این چشمه  را  کارشناسی نمایند  و ببینید که چقدر خاک  در آبراهه مشرف به روستا آوار و انباشته شده است و آثار این تخریب را در آینده روستا  بررسی نمائید .

 

به هر حال این حق  شورای اسلامی و مردم است از حقوق خود دفاع کنند. آیا یک روستا برای خود حریمی دارد یا نه ؟ با حفاری اخیر در بالای غسالخانه  این معدن کار دقیقا وارد حریم چشمه ایشیق بلاغی و حریم خود روستا شده است .

 

در جواب این دوست باید گفت که دوست عزیز مردم می توانند از طریق مراجع محترم قانونی کشور  و خصوصا از طریق دادستانی  دادگستری جمهوری اسلامی ایران  که به عنوان مدعی العموم است پی گیری های لازم را انجام دهند.

+ نوشته شده در  شنبه 1393/09/22ساعت 12:12  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبوران خستگی ناپذیر

مطلب زیر هدیه ای از آقای بهزاد سلطان بیگی به وب چایپارا  می باشد مگر غیر از تشکر کار دیگری از ما بر می آید؟

در موزه طبیعت لندن عکسی با این مضمون وجود دارد 

Busy as a bee

معنای تحت اللفظی (مشغول به اندازه زنبور عسل).

این اصطلاح رایج شده در بین مردم حکایت از پشت کار و سخت کوشی زنبوران عسل دارد و هر وقت کسی وقت سر خاراندن نداشته باشد از این جمله استفاده می کند.  

 

در ادامه نیز عکس هایی از مراحل زندگی زنبوران کارگر به صورت کاملا جذاب برای سنین پایین نصب شده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/09/20ساعت 1:55  توسط علی سلطان بیگی  | 

انتظارات اهالی چورس از مسئولان در خصوص تخریب میراث فرهنگی این روستای زیبا به بهانه استخراج سنگ مرمر

چورس باستانی و تاریخی در همه دوران مورد بی مهری مسوولان قرار گرفته تا توانسته اند چورس را در محرومیت نگه داشته اند نمی دانیم این عزیزان در سر خود چه می پرورانند. اگر این روستا با این قدمت و زیبایی در سایر استانهای کشور بود بهشتی می ساختند تا سالها از منبع در آمد آن بهره برداری می نمودند.منطقه هایی دیده میشوند که با کوچکترین امکانات به جایی تبدیل شده اند که در آمد نجومی دارند.

مسوولان عزیز،اهالی چورس از عالی جنابان هیچ در خواستی برای آبادانی آن ندارند فقط می خواهند جلو افرادی که ویرانی چورس عزیز را به بهانه استخراج سنگهای تزئینی در بالای چشمه اشیق بلاغی که جان همه اهالی به جریان آب آن وابسته است در سر دارندبگیرید و دراین اوضاع نابسامان به دادچورس برسید و به خیال اینکه مجوز دارند با تایید افراد فوق نمک بر زخم مردم شهید پرورنپاشید.وقابل یادآوری است که افرادسوجوی فوق، به بهانه استخراج سنگ دنبال زیزخاکی هایی هستند که سالهاست برای آن نقشه کشیده اند.و درسه ،چهار سال گذشته به وفور در چورس که نمی دانیم دنبال چی بودنددر حال سیر و سیاحت بودند.

همگان می دانند که چورس برای به ثمر نشاندن انقلاب اسلامی ایران ، سربلندی و حفظ آب و خاک آن چه جوانان برومندی راهدیه کرده است.عزیزان و بزرگواران دیگر بس است بیش از این نگذارید چورس مظلوم واقع بشودچرا که چورس مهد سرداران شهیدجعفرپور و سلطانبیگی و 24شهید است . 

 

منبع : وب چورس - آقای غیور زاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/09/19ساعت 7:40  توسط علی سلطان بیگی  | 

مثل ها

در ادامه ضرب المثل ها :  

 

روزی در مورد این مثل صحبت کرده ایم: 1- آق ایتین پامبوخجی یا  ضرری وار 

همین امروز تعدادی مثلی به دستم رسید ( از همکاری به اسم آقای سلطانی که قبلا یک شعر از سروه هایش را در وب درج نموده ایم ) که یکی از آن ها  شبیه به مثل شماره یک است  : 2-  آق ایتین آیرانچی یا  ضرری وار   

اگر یادتان باشد تفسیری که خودم انحام داده بودم این بود که چون رنگ موهای آن حیوان سفید است می تواند داخل زمین و مزارع پنبه برود و خراب کند و خودش دیده نشود .  

اما تفسیر آقای سلطانی جور دیگر و به عقل و منطق  نزدیک تر  

ایشان می گویند اگر زمان گذشته را در نظر بگیریم که در سر گذر یکی پنبه می فروخته است و  در همان وقت کمی دورتر اگر آن حیوان پرسه بزند عده ای از مشتری های خرید پنبه فکر می کنند که آنطرف هم پنبه می فروشند و به آن سو رفته و در نتیجه مشتری های او پخش و پلا می شود.  در مورد ائیران ( دوغ هم همینطور است چون رنگ آن هم  سفید است.  

در آینده تعدادی از ضرب المثل های آقای سلطانی را خواهیم نوشت. 

---------------------------------------

حال نظر خود را به این مثل بنویسید :  آق آت آرپا یئمه ز؟ 

آیا اسب بخاطر رنگش که سفید است نباید جو بخورد؟  

مثل اینکه  دندانهایمان سفید است  و دیگر احتیاجی به قند نیست و چایی را بدون قند بخوریم در صورتیکه این طور نیست و خیلی ها نمی توانند بدون قند چایی تخورند( یک مثلی که جدید است یعنی از عمر چای به این ور متولد شده و برای فردی است که برایش بعد از چایی دادن برایش قند تعارف نکنید).

 

شما خواننده محترم چه فکر می کنید؟ برایمان بنویسید. 

--------------------------

  برای مثل آق آت آرپا یئمز دوستمان  مطلب زیر را فرستاده اند و مثالی که آورده اند که اگر یک پیر مرد بخواهد با کسی که از لحاظ سنی از او کوچکتر است ازدواج بکند . طرف مقابل به او این مثل را می گوید که البته از نظر نویسنده وب این جواب درست نبوده و یا حداقل ناقص می باشد . برداشت فدوی این است که اگر طرف جواب رد بدهد و بگوید  که از تو گذشته است این پیر مرد است که در مقام اعتراض بر آمده و می گوید که چرا از من گذشته مگر من حق ندارم که به زندگی خودم سرو سامان بدهم .

ضمنا تا آنجا که بنده می دانم ایهتیار به آدم صرفا پیر نمی گویند ایهتیار به پیری که صاحب کمال  و کرامت هم  باشد می گویند البته فکر می کنم و مطمئن نیستم .

نظر دوستمان(18/9/93):

هچ اشیتممیشدیم یو آتا سوزونی ساغولون کی پایلاشدینیز. اما گللیم آنلاما:
ترکیده یلنچی دگیلیر:
ticarette en beklenemeyecek rakibin bile dikkate alınmasının önemini hatırlatan bir atasözü.
دئمک ایستیپ کی سن پامبیخ ساتاندادا گوزونو آچ، آغ کوپکته پامبیخ کیمی گورونور اوزاخدان و سنین مشترینی گاچبردار.
ایکینجی بیر انلامی دا اولابیلیر:
kötü tipler görünüşte iyi tiplere benziyorlar ise, asıl iyi şeylerin değeri azalır, piyasa fiyatı düşer
دئمک ایستیپ کی بیز پامبیقی چوخ تمیز و قیمتلی بیر شی بیلریخ و هر یئرده تاپیلماز، ها بو کی سوکاکتا گزن آغ کوپک تمیز دگیل و هر یرده تاپیلار، بونلارین بیر یئرده بیرلشمسی، پامبیقین قیمتینی (دیرینی) آزالدار.
ایکینجی آتاسوزو
آق آت آرپا یئمه ز؟
بیر کیتابدا بئله یازمیشدی : ایهتیار (یاشلی) بیر آدام گنج بیر قیزی ایسترسه، قیز دونوپ دییر کی آق آت آرپا یئمه ز! یعنی سن گوجالیبسان ساچلارین آغاریپ، بو خیر ایش اولماز 

به تفسیر دوستمان پنبه سفید و با ارزش است  حتی موهای این حیوان هم به رنگ سفید است اما ای فروشنده پنبه بدان و آگاه باش که تجمیع این دو در یک جا از ارزش پنبه می کاهد.  مثلا مشابه فارسی آن این است که هر گردی گردو نیست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/09/16ساعت 11:8  توسط علی سلطان بیگی  | 

تسلیت

با خبر شدیم که آقای حاج بهرام احمد زاده از اهالی چورس وفات یافته اند .  از خدایش برای این مرحوم  آمرزش می طلبیم و برای فرزندان و بستگانش صبر آرزو  می نماییم و  برایش فاتحه ای می خوانیم . 

حاج آقا بهرام فردی  خیر و اجتماعی بود و در کارهای عام المنفعه و سخت چورس همیشه در اول صف بود . 

روحش قرین رحمت الهی باشد

+ نوشته شده در  جمعه 1393/09/14ساعت 1:4  توسط علی سلطان بیگی  | 

داستان دیلیم دیلیم اولاسان بیر پارچا دیلیم- یا نعلبکی شکسته

داستان آنروز ها با عنوان " دیلیم دلیم اولاسان بیر پارچا دیلیم  یا نعلبکی شکسته) 

این داستان در مورد زبان آدمی حرف می زند : اگر گوینده داستان به  ضرب المثل  بالا گوش می داد تو درد سر تمی افتاد.  

----------------------------

دهه 40 بود دولچه را دادند دست بنده که برو برای مغازه آب بیاور. اگر چه دولچه سنگینی نداشت اما هوا  کمی سرد بود با این همه هیچکدام از این ها برای حقیر مسئله ای ایجاد نمی کرد چون هم مسیر نزدیک بود و همانطور که شما هم تجربه کرده اید آب چشمه در زمستان گرم است جتی در روزهای زمستانی سرد آدم هوس می کند که داخل آب باشد و مشکل من چیز دیگری بود البته قبلا مشکلی نبود چون که اغلب اوقات مشکل خود به خود وجود ندارد بلکه بعدا پیدا می شود.

در اینجا قبل از ورود به داستان می خواهم به یک  سهو مصطلح در مورد کاربرد کلمه چشمه  بپردازم . در اصل لغت چشمه به آبی که خود بخود از دل کوه می جوشد گفته می شود. چشمه به  ابتدا و منشا هر چیزی گفته می شود که ترکی آن بولاغ یا قایناق و گوزه   است  .   در حالی که آبی که با کندن قنات و چاه بدست می آید کهریز نام دار د  لذا در این تقسیم بندی بازار بولاغی یک کهریز یا قنات بود.  

خودم را به چشمه بازار و  در اصطلاح علمی اش به کهریز بازار رساندم چشمه ای که الان نیست و در زمان خیابان کشی آوار شد، اگر چه چاه هایش در باغات بالا دست باقی است.  این چشمه به اسم چشمه "بازار بولاغی:" معروف بود. که گویا بانی آن احسان خان بوده است همان احسان خانی که زمانی والی چورس و نخجوان  بوده است و قبلا هم چشمه به اسم خود ایشان بوده است. آب آن خوب بود و اغلب کفاف مصرف تا خرداد ماه اهالی دور و بر بازار را می داد. اما تابستان که می شد همه با کوزه خالی بدست و یا ظروف ناپاک ( بولاشیق لی قاب)  به نوبت می ایستادند. اما مگر نوبت می رسید؟ چه قشرق هایی که به راه نمی افتاد.

اما مشکل من از کمبود آب هم ناشی نمی شد چون اسفند ماه  بود چشمه پر بار و پر آب بود پس مشکل من چه می توانست باشد ؟ دیگر بیش از این دوستان شنونده داستان را منتظر و نگران نگذارم. یادم نرود بگویم  که برای برداشت آب و شستن چیزی  در آن باید چند پله سنگی را به پایین می رفتی .

 دیدم دختری 5 و شش ساله ای ظروف و استکان ها را در آب زلال چشمه خالی کرده  و یواش یواش در حال شستن است. با آهنگ کاری او بنده باید نیم ساعت لب چشمه می نشستم تا بعد از اتمام کار ایشان دولچه را پر می کردم.   با دولچه خالی  پله ها را تند تند پایین رفتم و از کنار دست ایشان دولچه را به شرشر گوزه ( سر چشمه)  نزدیک کردم و همینطور که منتظر پر شدن بودم  بدون اینکه نگاهی دقیق  به ظرف های او بکنم  این زبان من که گاهی بی جهت حرکت می کند و بی موقع، شروع به چرخیدن کرد. که دختر چرا (زیر) نعلبکی را شکسته ای؟ 

تا این حرف از دهانم پرید دختر با تندی و  نگرانی به کف چشمه نگاه کرد و از شکسته بودن نعلبکی که مطمئن شد گفت: تو شکستی .اول باورم نمی شد اصلا دست بنده به آب هم نرسیده بود که نعلبکی راهم پیدا کرده بشکند.  اما  دیدم  راست می گوید یک نعلبکی با گلهای قرمز از وسط دو نیمه شده بود. بخشکی شانس.    نکند  این نعلبکی  صدای نحس مرا شنید و خودش را به شکستن زد ؟ همینطور داشتم با خودم کلنجار می رفتم. 

بر خلاف خیلی از خلاف ها که مقصر  آن مدتها  پیدا نمی شود این بار زود متهم پیدا شده بود و آن من بودم . لال بشوم این چه حرفی بود زدم؟   زبان زمان نشناس   و  زبان نشناس من ،   حال که حرف زدی. کاش یک جمله  دیگری می گفتی که کلمه شکستن  و نعلبکی در آن پیدا  نبود  .نه اصلا من چکار دارم با  نعلبکی . جون که بنده تا آن روز از نعلبکی بدی ندیده بودم  تازه اگر نعلبکی نبود چطوری می توانستیم  بدون  آن که زبانمان بسوزد به سرعت چایی را به شکم خالی نماییم و نیز مزه شیرین قند را  زودتر احساس کنیم؟ 

این است که از بد گویی به نعلبکی دست  برداشتم . پس ای کاش  کلمه شکستن اصلا نبود . اما از این افکار به جایی نمی رسیدم . در اثنای تفکرات فلسفی  من دخترک با ناراحتی و چشم گریان و با نگاه اعتراضی به بنده از چشمه بیرون آمده یک راست مغازه پدرش را در پیش گرفت و  داشت در مغازه ماوقع را شرح می داد . حرفهایش را که نمی شنیدم اما حرکات دست هایش را  می دیدم که به کمک زبانش آمده و مانند یک وکیل زبده و کار کشته در محکومیت بنده تلاش می کردند. 

به هر حال در مورد عکس العمل  پدر دخترک که خدا رحمتش کند نمی توانستم قضاوت کنم  که عکس العملش چه خواهد بود یعنی در شکایت دخترش و شکستن نعلبکی  به ابوی این جانب چه خواهد گفت؟

خلاصه و خلاصه  بنده هم دولچه بدست و با قیافه ای جدی که پدر جان من هم ماموریت محوله را انجام داده ام و دولچه آب را پر کرده ام . به سمت مغازه پدر خودم راه افتادم تا مگر  که باورش شود که علی اهل این کارها نیست و دارد  خاری از زخم خانواده در می آورد و به قول معروف قاتوق نانشان  شده  نه بلای جانشان. 

حال که به این جا رسیدیم باید از خودم دفاعی کنم اولا من آن قدرها هم اهل اذیت و اینها نبودم که عمدا زیر( نعلبکی) بشکنم این را هم سن و سالان من هم می دانند و می توانند بر آن صحه بگذارند. تازه باور بفرمایید بنده از این دختر بچه و ظروفش  حداقل نیم متر فاصله داشتم اما کار تمام  شده بود و بنده متهم بودم و دخترک کارش گرفته بود که خوب توانست کار را به گردن شخص دیگری بگذارد.

این قصه برای من به صورت سر و معما ماند تا بعدها که بزرگتر شدم فرضیه ای ساختم  که ممکن است دخترک هنگام خالی کردن ظروف در آب در ابتدای کار این نعلبکی را شکسته بود و متوجه قضیه هم نشده و از کجا معلوم شاید  از ترکدار بوده است.  حال نمی دانم که دوستان و عزیزان این حرف را از من باور می کنند یا نه ؟ اما باور فرمائید که کار من نبود چون اگر کار بنده بود حداقل امروز که از آن واقعه حدود 45 سال گذشته است  آن را به گردن می گرفتم . چون الان که دیگر به خاطر آن تنبیه نمی شوم.    

حال که اینقدر از آن زمان گذشته آن دخترک اگر نوه هم نداشته باشد حداقل بچه های بزرگی دارد که خیلی بزرگتر از خود او و بنده در زمان واقعه هستند اما هنوز هم بنده خودم را جدا از آن نعلبکی شکسته می دانم. 

هر چند داستان ما طولانی شد همانطور که بعضی از خوانندگان هم به طول کلام مبتلا شدن بنده گلایه می کنند   اما  تا اینجا که آمدیم اجازه بدهید کمی هم از پدر دخترک تعریف کنم چون قهرمان  داستان ایشان هستندپس باید   او را همانطور که بود توصیف کنم  خدا رحمتش کند که حد اقل 25 سال است که فوت کرده اما بنده از او هیچ رنجیدگی  ندیدم که هیچ او را بسیار راز نگهدار دیدم که این برای خودش یک داستانی دارد اینجا همین قدر می گویم که زمان وفاتش  اسرار بدهی تعدادی از مردم و بچه هایی را که از او خرید کرده بودند و پرداختشان به تعویق افتاده بود   به زیر خاک برد زمانهایی شده بود که بچه ها تعریف می کردند که ما وقتی شیرینی یا دیگر خوردنی های او را می دیدیم و دهانمان اب می افتاد (طاماحیمز دوشوردی) بدون پول به او مراجعه می کردیم او با رویی گشاده به ما خوردنی می داد و شاید خودش هم می دانست که نمی تواند پول این خوردنیها را وصول کند

 . حال که رویم باز شده اجازه بدهید شناخت خود را از این مرد  عرض کنم :

 مدرسه ها که تعطیل می شد  به فراخور زمان کارهایی را در جهت کمک به خانواده شروع می کردیم مثلا حدود اواخر خرداد اول به کاشتن توتون می رفتیم که  عمل نشا کاری بود- بعد کندن علفهای هرز آن - بعد خرمن کاری و نهایتا توتون چینی که اغلب حمل توتون با بنده بود اگر از بنده به پرسید سخت ترین کار عمرت چه بود ؟ می گویم که توتون چینی و توتون کشی (بزرگتر ها توتون را در سبد ها می چیدند و تو که کوچکتر بودی باید آنها را با چهار پایان به خانه حمل می کردی خلاصه حمل توتون از اعمال شاقه بود. سن پایین - راه طولانی مزرعه توتون تا روستا - کج شدن بارهای الاغ یا اسب - خوابیدن الاغ ها در زمین های باتلاقی - و بد تر از همه چسبیدن شیره توتون به موهای شما و متعاقب آن گرمای آفتاب و ریختن عرق به شیره توتون و سرازیر شدن آن به چشم شما. کسانیکه با توتون کار کرده اند می دانند چه می گویم. صحبت ما در مورد این شادروان که همان بابای دخترک باشد تمام نشده است داشتم موردی را از ایشان تعریف کنم لذا  باز  مرض طول کلامی ام عود کند  بلی وقتی موقع حمل توتون می شد اگر چه از خانه هم انگور و میوه می گذاشتند ولی مقدار آن کافی نمی شد که بخوریم  آخر من هر روز چها مسیر به صحرا رفت و برگشت داشتم سه سری خودم و سری چهارم با بزرگتر که نزدیک غروب و سرویس آخر می شد چه می کردم با یک بار میوه خانه نمی شد سر کرد تازه خانه نوشابه هم که نبود. چکنم رازم را برملا می کنم من انگور را خیلی دوست داشتم لذا پایین ده که می رسیدم زود از چهار پا پایین می پریدم و انگور نسیه را می خریدم و راه خود را ادامه می دادم و تا مهر ماه اینجوری بود مقدار بدهی بالا می رفت و من مجبور شدم که برای تحصیل در یک کلاس بالاتر ( کلاس نهم )به خوی بروم . در حین اقامت در خوی نه که بدهی ام یادم می رفت نه خوی هم برای خودش خرجی داشت و تازه آقای مغازه دار هم که در چورس بود و مرا نمی دید که طلبکاری کندو فوقش یکی دو بار که در تعطیلات به چورس خواهم رفت از کوچه ها و پس کوچه ها می روم و یا رویم را از او قائم می کنم و مرا نمی بیند. و فقط یک خوف داشتم  و آن این که  احتمال می دادم که او پیش پدرم رفته و پرده از راز  بدهکاری من  بر دارد که من از تابستان به ایشان بدهکار مانده ام. راستش این نگرانی را تا تابستان بعدی که باید به چورس بر می گشتم داشتم و با دلهره تحمل می کردم.

و خلاصه این که تابستان بعدی که در خوی  کمی پول جمع کرده بودم پیش این مرد محترم   رفتم تا بدهی اش را پرداخت کنم . بعد از احوال پرسی به روی مبارک بنده نیاوردند که چرا این قدر تاخیر داری ؟ اما من که می دانستم تاخیر دارم و از او پرسیدم چرا به پدرم نگفتید و طلب کاری نکردید؟

مرحوم در جوابم گفت:  پدرت هم می دانست که تو از من خرید می کنی چون بعضی اوقات که در بازار بود تردد ترا به مغازه می دید  و اتفاقا بعد ها از من هم می پرسیدممکن است بچه ها ی من به تو بدهکارباشند اگر اینطور است بگو که پرداخت کنم .ولی حقیقتا من چون به شخصیت شما بچه ها اهمیت می دادم  احتمال می دادم که به شما بر بخورد .   

 

حال در داستان ما یک نکته پوشیده ماند و آن این که آیا پدر دخترک  شکایت دخترش را به ابوی بنده انتقال داد یا نه؟

اما  خواننده محترم می تواندعکس العمل او را   حدس بزند .  و حقیقت هم همان است که شما حدس زده اید . این مرد نه که آن زمان بلکه تا آخر عمرش از این موضوع صحبتی نکرد و  او که حداقل گریه دخترش را دیده بود هیچ احساسات پدری اش گل نکرد . نمی دانم شاید از شناختی که  به جوهر نه خیلی بد   فرد متهم به شکستن نعلبکی داشت پیگیر قضیه نشد و دلیل دیگری داشت  که من بعضی وقت ها به آن فکر می کنم که خدایا چقدر به یک عده صبر و شکیبایی داده ای که دیگران را به راحتی تحمل نمایند.

جال که این مسایه ما گله گذاری نکرده بود خبر چگونه   به ابوی رسید؟     را ستش همان طور که شرح اش گذشت  به پیش پدرم رفته و از  خودم دفاع کردم .  این دفعه  کار را زیاد جدی نگرفته بود. بالاخره من هم تجربه ای از این برخورد و عکس العمل ها داشتم.  چون تا حال ندیده بود که حقیر عمدا وسیله ای را بشکنم و مردم آزاری به این روز روشنی داشته باشم و اما برای اینکه برای دفعات بعدی حضور ذهن داشته باشم و حواسم جمع باشد  حق بنده  را نسیه باقی نگذاشت  و  تسویه حساب مختصری صورت گرفت و از مغازه در رفتم  . 

------------------------

 روح این همسایه  خوب  شاد 

جند  مثل معروف در مورد زبان آدمی:   

دیلیم دیلیم اولاسان بیر پارچا دیلیم

زبان سرخ سرسبز دهد بر باد

گورخلی باش سلامت اولار

 باشی بدنینه آغیرلیق ائیلییر

دیل باشا بلادی  

دیللی دلاوردی

دیلین شیشسین

برای کسی که جواب سئوال را با زبان نمی دهد و سر به آن سنگینی را به علامت بلی یا خیر به بالا و پایین می برد :

بیر مثقال دیلینن استفاده ائله میرسن بیر باتمان باشین دربه دیر دیرسن

دیلین قوی دینمه زن(بیر باتمان باشین ترپدینجه بیر مثقال دیلین ترپد)

دیل آجی سی قاون  آجی سی (بعضی خربزه ها که تلخند مثل حنظل - زبان تند و بدزبانی  همانند آن خربزه تلخ است که تا مدتها در کام آدم تلخی می ماند)

دیلین قوی قارنان(زبانت را نگه دار یا  زبانت را گاز بگیر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/09/12ساعت 14:42  توسط علی سلطان بیگی  | 

عارف جورکش راهدار دواطلب و فداکار- نقل از وب چورس

با  تسلیت به خانواده این جوان فداکار

بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد ، فرهنگ آن جامعه است .اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل میدهد.

 و چه بسا افرادی هستند که به این هویت جان تازه ای میدهند تا این فرهنگ که خمیر مایه آن جامعه است در اذهان همیشه ماندگار باشد.

 باخبر شدیم مرحوم آقای عارف جور کش در حین انجام  کار انساندوستانه و قهرمانانه برای کمک به ماشین آتش گرفته در اتوبان شهید کسایی تبریزجان به جان آفرین تسلیم گفتند.

 عارف عزیزتمام چورسیهااز این عمل پهلوانانه شما بر خود می بالدو فداکاری شما تادنیا هست برای شادی روحت در زبانها خواهد ماند و و برای همه عزیزان و دوستانت و همه کسانی که  دلاوری شما راشنیده باشندچهره ماندگاری تا ابداز شما به یادگار خواهند گذاشت.

 وبلاگ چورس به نوبه خود و از طرف اهالی چورس این مصیبت بزرگ را به خانواده داغدارش تسلیت و از خداوند متعال طلب مغفرت برای آن مرحوم مسالت می نماید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/10ساعت 13:9  توسط علی سلطان بیگی  | 

یک مثل خودمانی و شیرین

قوناق دان سالدیر ماق قازانجدی

و اما یک ضرب المثل از روستای جوشین ورزقان:  

سوز گوتورنین او اتورانین دی ( حرف مال کسی است که آن را می شنود و به آن اهمیت می دهد و خانه مال کسی است که در آن اتراق کرده است ) 

و مشابه آن  

: آت مینه نین - تفنگ گوتورنین دی

+ نوشته شده در  جمعه 1393/09/07ساعت 22:16  توسط علی سلطان بیگی  | 

نامه نماینده محترم خوی به مقامات در خصوص مشکلات منطقه خوی

ابتدا مقدمه کوتاه: 

ما عین جمله نماینده محترم خوی را می آوریم واعتقاد داریم که با توجه به وضعیت فعلی کشور انتظارات مردم چورس هم در خصوص جاده چورس - قره ضیا الدین و ساماندهی وضعیت گردشگری آن با توجه به  آثار باستانی و بازسازی آنها  قابل حل است

 بخشی از نامه  آقای دکتر صدر:

این بی توجهی ها، تبدیل به بغضی شده است که گلوی من نماینده و تک تک مردم خوی را می فشارد. در میان مردم شهرستان خوی این باور عمومی وجود دارد که: تا زمانیکه خوی تبدیل به استان نشود، بی توجهی به این شهرستان و به حاشیه راندن و کم اهمیت جلوه دادن مطالبات برحق مردم آن ادامه خواهد یافت

 

نماینده مردم خوی و چایپاره با ارسال نامه ای به معاون اول رئیس جمهور و جمعی از وزیران ضمن برشمردن مطالبات اصلی مردم خوی و چایپاره خواهان رسیدگی فوری و برآورده کردن مطالبات مردم شد. در این نامه آمده است:

 

برادر ارزشمند جناب آقای مهندس جهانگیری ، معاون اول محترم رئیس جمهور

وزیران ارجمند و محترم نیرو، اقتصاد، راه و شهرسازی، بهداشت و درمان

برادر بزرگوار جناب آقای ترکان ، دبیر محترم  مناطق آزاد کشور

برادر گرامی جناب آقای سعادت،  استاندار محترم آذربایجان غربی

با سلام و احترم ،

          به استحضار میرساند،  اینجانب از تنگنای مالی دولت محترم، مطلع هستیم و در عین حال میدانم که دولت تدبیر و امید حداکثر تلاش خود را برای انجام کارهای عمرانی ضروری و توسعه متوازن کشور به عمل می آورد. اما به دلیل عدم انجام هرگونه پروژه قابل توجه در شهرستان خوی طی سه سال گذشته ، نارضایتی گسترده ای ایجاد شده و امید مردم به یاس تبدیل شده است که وضعیت فوق العاده ای ناراحت کنند ه و تاسف انگیز می باشد. به همین خاطر من از میان دهها مطالبه بر حق مردم خوی و چایپاره فقط 5 موضوع را ذکر کرده و تاکید دارم با ظرفیت های فعلی کشور، موارد مورد درخواست، قابلیت اجرا دارند:

1-     هر چند با تلاش های بسیار زیاد مرز زمینی رازی به صورت رسمی افتتاح و فعال شده است، اما ترددها متاسفانه از طریق کانکس انجام می شود، پایانه وجود ندارد و جاده دسترسی بسیار نامناسب می باشد و علیرغم درخواست های مکرر و ضرورت امر، تردد اتوبوس و کامیون امکان پذیر نشده است.

2-    جاده های اصلی خوی تعریض نشده اند (فقط در 8 ماهه اول سالجاری در جاده خوی- ایواوغلی 15 نفر جان خود را از دست داده اند). روستاهایی با 250 خانوار هنوز فاقد جاده آسفالته هستند و پروازهای فرودگاه خوی حدود یک سال است که تعطیل شده اند. هر ماه چندین تصادف و کشته در سه راهی قره ضیاالدین اتفاق می افتد.

3-    علیرغم اینکه در کشور پهناورمان، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، صدها بیمارستان احداث شده است، در شهرستان خوی هیچ بیمارستانی احداث نشده است، شهرستان خوی حتی فاقد دستگاه سی تی اسکن می باشد و بیمارستانهای 65 ساله و 95 ساله در حال فروریزی می باشند.

4-    علیرغم اختصاص بودجه برای سد غازان از سال 88، بدلیل برخی کارشکنی های پنهان و آشکار، هنوز این سد احداث نشده است. در حالیکه سالانه بین 60 الی 200 میلیون مکعب آب از شهرستان خوی خارج میشود.

5-    با توجه به وجود مناطق آزاد ارس و ماکو در مجاورت خوی و منطقه ویژه سلماس در همسایگی این شهرستان و با عنایت به اینکه خوی بزرگترین و اقتصادی ترین شهر این منطقه است، عجیب می نماید که در این زمینه به خوی احجاف شده است. لذا درخواست یک پارچه سازی کل مناطق آزاد و الحاق آنها به خوی و یا ایجاد منطقه ویژه در شهرستان خوی را داریم.

 

جناب آقای مهندس جهانگیری و مسوولان بزرگوار:

     حدود 70 درصد مردم متدین و آگاه شهرستان خوی به آقای روحانی رای داده اند، اما امروز در کمال ناباوری مشاهده می کنند، بی توجهی به خوی ادامه دارد. این بی توجهی ها، تبدیل به بغضی شده است که گلوی من نماینده و تک تک مردم خوی را می فشارد. در میان مردم شهرستان خوی این باور عمومی وجود دارد که: تا زمانیکه خوی تبدیل به استان نشود، بی توجهی به این شهرستان و به حاشیه راندن و کم اهمیت جلوه دادن مطالبات برحق مردم آن ادامه خواهد یافت. اگر مصلحت کشور بر این است که خوی هنوز به سطح استان ارتقا نیابد، حداقل انتظار این است که حقوق اولیه این مردم نجیب تامین گردد.

من فقط گوشه ای از مشکلات را بیان کردم، انتظار رسیدگی فوری و مسوولانه از شما برادران بزرگوار دارم.

با توجه به شناختی که از تک تک شما دارم، انتظار میرود به هیچوجه راضی نشوید در حق مردم خوی این همه ظلم شود. ما چشم انتظار توجه فوری دولت تدبیر و امید هستیم و از خدا می خواهیم که چراغ امید مردم این دیار همواره روشن بماند.

موید حسینی صدر

نماینده مردم خوی و چایپاره در مجلس شورای اسلامی

رونوشت:

  1. معاونین محترم استاندار جهت بذل توجه و همکاری لازم
  2. مدیرکل محترم اطلاعات جهت بذل توجه و همکاری لازم
  3. مدیرکل محترم راه و شهرسازی جهت بذل توجه و همکاری لازم
  4. مدیرکل محترم سازمان راهداری و پایانه ها جهت بذل توجه و همکاری لازم
  5. مدیرکل محترم گمرک جهت بذل توجه و همکاری لازم
  6. ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی جهت بذل توجه و همکاری لازم
  7. مدیرکل محترم امور آب استان جهت بذل توجه و همکاری لازم
  8.  مدیرکل محترم صنعت، معدن وتجارت جهت بذل توجه و همکاری لازم
  9.   فرماندار محترم خوی جهت استحضار و پیگیری

 

نقل از کافه خبز خوی و تشکر از مدیریت آن وب

 

با احترامی که  به نماینده دردمند شهرستان  های خوی چایپارا قائل هستیم و خوب بخشی از مشکلات منطقه را منعکس نموده اند . اما  چه پاسخی از مقامات دریافت کرده ایم 

برادر محترم سالها قبل مقامات نوشتند آثار باستانی چورس و 6 منطقه دیگر تعیین حدود خواهند شد 

همچنین نوشتند که هتلی ایجاد خواهد شد و چند وعده دیگر 

برادر بزرگوار خودتان بار دیگر از آثار باستانی چورس بازدبد فرمایید دیگر آخرین نفس ها را می کشند . همین الان  معدن کاری تیشه ای برداشته و به ریشه چورس می زند( ترانشه زنی در کوه جنوب چورس قره تپه  و تغییر مسیر و ویرانی  آبراهه های باران و برف  منتهی به دره های ورود به چورس.  

 خواهشمند است این منطقه را هم ببینید که چطور با مجوز سازمان صنعت و معدن و سازمان آب منطقه ای استان دارد چورس باستانی را به روز تبدیل می کند .  

آیا مردم چورس در این مدت کم  سختی کشیده اند که این معدن کار به خاطر منافع شخصی و مقداری سنگ تراورتن  یک روستا را به مخاطره می اندازد،؟

آقای دکترصدر خواهش عاجزانه داریم به داد مردم چورس و چورس زیبا نگین چایپارا  برسید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/03ساعت 13:54  توسط علی سلطان بیگی  | 

آداب سخن گفتن - از اخلاق ناصری

شخص بايد که بسيار نگويد و سخن ديگری به سخن خود قطع نکند و هر که حکايتی يا روايتی کند و او بر آن واقف باشد ، وقوف ( آگاهی ) خود بر آن اظهار نکند تا آن کس آن سخن به اتمام رساند و چيزی را که از غير او پرسند ، جواب نگويد. و اگر سوال از جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بود ، بر ايشان سبقت ننمايد و اگر کسی به جواب مشغول شود و او بر بهتر جوابی از آن قادر بود ، صبر کند تا آن سخن تمام شود ، پس جواب خود بگويد بر وجهی که در متقدم ، طعن نکند.

در محاوراتی که به حضور او ميان دو کس رود خوض (دقت) ننمايد و اگر از او پوشيده دارند ، استراق سمع نکند و تا او را با خود در آن مشارکت ندهند ، مداخلت نکند.

و با مهتران ، سخن به کنايت نگويد و آواز نه بلند دارد و نه آهسته ، بلکه اعتدال نگاه دارد و اگر در سخن او معنی غامض (دشوار) افتد در بيان آن به مثالهای واضح جهد (تلاش) کند ، والا شرط ايجاز ( خلاصه گويي ) نگاه دارد . و الفاظ غريب و کنايات نامستعمل به کار ندارد. و سخن ، مکرر نکند مگر که بدان محتاج شود و فحش و شتم ( دشنام ) بر لفظ نگيرد.

در هر مجلسي ، سخن مناسب آن مجلس گويد و در اثنای سخن به دست و چشم و ابرو اشارت نکند ، مگر حديثی که اقتضای اشارتی لطيف کند ، آن گاه آن را بروجه پسنديده ادا نمايد.

و از مخاطبه عوام ، کودکان ، ديوانگان و مستان تا تواند احتراز کند. و سخن باريک ( دقيق ) با کسی که فهم نکند ، نگويد.

و حرکات ، اقوال و افعال هيچ کس را به قبح ، محاکات (تقليد) نکند و سخنهای موحش نگويد و از غيبت ، نمامی ، بهتان و دروغ گفتن ، تجنب ( دوري) کند ، چنان که به هيچ حال بر آن اقدام ننمايد. و با اهل آن مداخلت نکند و استماع آن را کاره ( ناپسند) پندارد. و بايد که شنيدن او از گفتن بيشتر بود. ازحکيمی پرسيدند که چرا استماع تو از نطق تو زيادت است؟ گفت: زيرا که مرا دو گوش داده اند و يک زبان ، يعنی دو چندان که می گويی می شنو.

کم گوی و به جز مصلحت خويش مگوی چيزی که نپرسند ، تو از پيش مگوي

دادند دو گوش و يک زبانت زآغاز يعنی که دو بشنو و يکی بيش مگوي

برگرفته از کتاب اخلاق ناصری ( خواجه نصير الدين طوسی ). 

از وب "حدیث صداقت تشکر می نمایم"  

+ حدیث صداقت ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/19
 
***** 
مطالب زیر جهت کسب اطلاعات بیشتر   از وب  خواجه نصیر گرفته شده که به ایشان هم زبان اجازه و هم تشکر  
باز می کنیم
 

خواجه نصيرالدين طوسي كتاب اخلاق ناصري را به دليل در خواست ناصرالدين محتشم قلعه قهستان

تأليف كرد . ناصرالدين از خواجه نصير خواست كه كتاب الطهاره ابن مسكويه كه به زبان عربي بود به

 فارسي ترجمه كند اما خواجه  توضيح داد كه ممكن است در ترجمه خدشه اي به زيبايي اثر وارد شود

و علاوه بر اين كتاب الطهاره فقط يك قسمت از اخلاق را در بر مي گيرد و اگر اجازه بدهيد دوقسمت

ديگر را  اضافه كرده وكتاب جديدي تأليف شود ،ناصرالدين نيز با روي باز پذيرفت.خواجه اين كتاب را

 در سه قسمت نوشت ونام آنرا به نام  ناصرالدين اخلاق ناصري گذاشت . اين كتاب از سه بخش

  تشكيل شده  كه عبارتند از:

الف-تهذيب اخلاق

ب-تدبير منزل

ج- سياست مدن

بخش تهذيب اخلاق  خود شامل 9 فصل  است كه  نام فصل ها  به شرح زير است:

1- معرفت موضوع ومبادي اين نوع

2- معدفت نفس انساني كه آن را نفس ناطقه خوانند

3-بيان آنكه انسان اشرف موجودات اين عالم است.

4- بيان آنكه نفس انساني را كمالي و نقصاني است

5- حد وحقيقت خلق وبيان آنكه تغيير  اخلاق ممكن است.

6- حصر اجناس فضايل كه مكارم اخلاق عبارت از آن است.

7- فرق ميان فضايل  و آنچه شبيه فضايل بود از احوال

8- ترتيب اكتساب فضايل و مراتب سعادات

9- معالجت امراض نفس

بخش تدبير منزل شامل 4 فصل است:

1- احتياج به منازل و معرفت اركان آن

2- سياست اموال و اقوات

3- سياست وتدبير اولاد

4- اين فصل بعد از تأليف اضافه شده است.

بخش سياست مدن شامل 7 فصل است:

1- احتياج خلق به تمدن وشرح ماهيت و فضيلت اين نوع علم

2- فضيلت محبت

3- سياست ملك وآداب ملوك

4- سياست خدم و آداب اتباع ملوك

5- فضيلت صداقت وكيفيت معاشرت با اصدقا

6- كيفيت معاشرت با اصناف خلق

7- وصاياي افلاطون كه كتاب بدان ختم شده است 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/08/22ساعت 8:19  توسط علی سلطان بیگی  | 

بیکار نمی شود نشست

بیکار نمی شود نشست

این پیر مرد (صاحب این خط )اگر آبیاری درختان را تمام می کند فکر نکنید بیکار  می نشیند گلدان را آماده می کند تا گلی بکارد و اگر در گوشه ی حیاط تختی شکسته - نردبانی پوسیدهمی بیند فوری به تعمیر آنها می پردازد و اگر از این کارها تمام شد به نوشتن خط و شعر و مطالعه می پردازد مگر بیکار می نشیند .  

 این خط ده آبان 93 نوشته شده است . و اگر از مصرع دوم  سطر اول بگذریم که صحیح آن : آیا چه شنیدند که خاموش شدند باید گفت که  این بیت آخر که در توصیف دو  زرگر ( البته تعمیر کار  طلا)  است که در همسایگی گوینده شعر  هستند و همین طور که از مفهوم شعر نیز بر می آید اولی که همسایه ی قدیمی تر است انگشتری ایشان را تعمیر نموده و از سر جوانمردی  دستمزد هم نگرفته  و  این همسایه جدید طلا کار اگر چه هیچ کاری تاکنون برای نویسنده شعر انجام نداده اما نویسنده شعر از نحوه کار ش فهمیده که او هم استاد کار است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/08/21ساعت 20:40  توسط علی سلطان بیگی  | 

اگر بیشتر تمرین می کردیم خط مان بهتر از این می شد

اگر بیشتر تمرین می کردیم خط مان بهتر از این می شد

این تمرین مربوط به سال 86 است که 7-8 سال از آن موقع می گذرد اگر این چند سال را کمی تلاش می کردیم نتیجه بهتر از این می شدکه می بینید . برادرم - خواهرم  پیگیری لازم است نباید دنبال کار خوبی  را که لازم است  تکمیل کرد ول کنیم . و حال پشیمانی سودی ندارد مگر این که تمرین را از نو شروع کنیم اما یک سئوال عارض می شود که حالا دیر  نشده و نیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/08/21ساعت 19:29  توسط علی سلطان بیگی  | 

مطالب قدیمی‌تر