چایپارا (چورس)

سه ضرب المثل قدیمی

با سلام لطفا شنیده ها و یا تحلیل خودتان را در خصوص این سه ضرب المثل بیان دارید:

1- یایدا ملکی لی نن  قیشدا کرکی لی نن یولداش اولما

در تابستان با صاحب ملک( ملک دار) و در زمستان  با کسی که کرک پوشیده است ایاق نشو

2- ایگیت هراتدا یا دا یئر التدا -  مرد مبارز و جوانمرد یا باید در هرات باشد و یا باید  از جان خود بگذرد .

3- و اما ضرب المثل سوم که نوشتنش سخت است و چرا سخت است  چون کمی خلچه قیراغی ایستی ییر  (یعنی یک گوشه دنجی می خواهد تا مطلب باز و بررسی  شود ) همانطور که شاید برای دوستان هم اتفاق افتاده باشد نوشتن بعضی مطالب سخت است و لازم است برایش مقده چینی کرد مثلا برای این ضرب المثل سوم که می خواهیم برایتان بنویسیم مصداق دارد . این ضرب المثل اگر چه مرتبط به بهداشت و سلامتی افراد است اما ظاهر خوشی ندارد و کمی کلام را غیر بهداشتی می کند اما ینده برایتان دلایلی می آورم و فکر می کنم اگر به پایان نوشته برسیم . حمل بر بی نزاکتی نخواهد بود. علی الخصوص که در این مورد از گلستان سعدی و مصادیق قدیمی استفاده خواهد شد .

با توجه به این که ضرب المثل از نوع خاص است و نوشتن آن جرئت می خواهد لذا بعد از صغری و کبری ها  در پایان نوشته از آن پرده برداری خواهد شد.

 

یکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت. پس بی اختیار از

وی صادر شد. گفت: ای دوستان مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بزه آن بر من ننوشتند و راحتی بوجود

من رسید. شما هم بکرم معذور دارید

شکم زندان بادست ای خردمند نــدارد هــیــچ عــاقــل بـــاد دربـــنــد
چو بـاد اندر شکم پـیچـد فروهل کـه بـاد انـدر شـکـم بـاریسـت بـر دل

حــریـف تــرشــروی نـاســازگــار

از گلستان سعدی

اما حرف زدن در این گونه مسایل اکر چه ممکن است زیاد دلچسب نباشد اما فرهنگ قدیم م عقاید

گذشتگان را در مورد آن زوشن می سازد که با نبود علم نوین امروزی مردم  کم و بیش  به زیان های

نگهداری باد  در شکم پی برده بودند

اینجا موضوع به کمی به صاحبان علم طب بر می گردد چون ما داریم غیرحرفه ای حرف می زنیم و اظهار نظر 

می کنیم ، بحث عمومی قضیه مطرح است.

برای اینکه موضوع عمومی است و ممکن است اتفاق بیفتد  و صاحب عمل از خجالت احتمالی  این باد بر بیایند

سعدی به این داستان اشاره کرده است و چقدر بی تعارف قدم بر می دارد و موضوع را تفهیم می کند

یا ضرب المثل دیگری است می گوید  که هم راه را داده اند و هم باد را (یئل ده وار یول دا وار ) یعنی 

در زندگی انسان   این مسایل  گذاشته شده است و وجود دارد و ممکن است بر سر هر کس بیاید

و البته ما نمی خواهیم از طرف شخص  به توجیه و معذرت خواهی بیفتیم  نه قصد این است که ضرب المثل گم و گور نشود واقعیت این است بعضی ضرب المثل ها که علیرغم ظاهرشان بسیار پر محتوی هم هستند و از روی

مصلحت و یا حکمت گفته و پرداخته شده و دارند از یاد فراموش می شوند

...... قولونجا نه خیری وار ( همان باد شکم  که صحبتش است چه خیری به گرفتگی عضلات  و درد استخوان

های  صاحبش دارد. پس این گوینده این ضرب المثل با این که از نفع باد شکم  به بیماری قولنج نا امید است

اما تلویحا  طبابت باد  را در بعضی موارد رد نمی کند.

و اما به خود ضرب المثل نزدیک شویم .

آیا اشکنه را می شناسید و آیا آن را خورده اید . الان دیگر گوشت همیشه دم قصابی است  و مردم نمی

روند یک گوسفند خریده و قیله درست بکنند . و یا بهتر است که بگوییم خرید گوشت کم شده است .

حال اگر کسی با گوشت گوسفند قیله درست کند ابتدا باید تمام گوسفند را بجوشاند و آب ان می شود اشکنه و چقدر خوش مزه است و یا بود. و اما اگر اشکنه را بدون پیاز بخوریم  اصلا نمی چسبد و مثل این می شود که مردم طارم یا بخشهایی از شمال کشور غذا را بدون زیتون می خورند که غذا کم می چسبد .

پس بندرت می توانیم شخصی پیدا کنمیم که اشکنه را در غیاب پیاز بخورد .

 حال دوستان شاید به این ضرب المثل  رسیده باشند

موقع ادرار اگر باد شکم را از بدن خارج نکنی مثل این که  اشکنه را بدون پیاز می خورید.

اگر دوستان ترکی این ضرب المثل بنویسند ممنون خواهم شد .  

 

 

 

 

 

چو خواهد شدن دست پیشش مدار 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/25ساعت 10:30  توسط علی سلطان بیگی  | 

Arının Olduğu Yerde Sağlık Var (هرجا زنبور هست ، سلامتی هست)

چند روز قبل خبری از کارخانه ایرباس در مورد زنبور عسل و نقش آن در کنترل آلودگی محیط زیست در وبلاگ قرار گرفت، همجنین دیروز در یک مجله مطالب جالبی در مورد زنبور عسل و محیط زیست پاک نوشته شده بود که بنده (بهزاد سلطان بیگی ) نیز  این مقاله را ترجمه کردم (مقاله به زبانهای ترکی و انگلیسی در مجله موجود می باشد).

+ نوشته شده در  جمعه 1393/05/24ساعت 19:1  توسط علی سلطان بیگی  | 

تسلیت به خانواده محترم حسینی

دیروز جمعه (۱۷/۵/۹۳)مراسم  به خاک سپاری  مرحوم حاج میرهادی حسینی در شهر خوی بر گزار گردید .

مرحوم همانند دیگر دانش آموختگان دوره اول مولوی  مکتب خانه ی چورس را هم تجربه نموده بود .ایشان  کل گلستان سعدی را ازبر داشتند و کلام خود را به گلستان  مزین نموده بود . با توجه به آشنایی بنده با ایشان  اذعان می نمایم که  از دانش آموزان  مولوی از ابتدا تا انتها  با هوش تر از  او کسی را سراغ نداشتم .

در ریاضی قدیم نیز استاد بودند حیف  که اگر ایشان در شرایط  بهتری در مراحل بعدی آموزش  قرار می گرفتند بی شک یکی از  نوادر  کشور می شدند . این ادعا بدون دلیل نیست .

در گذشت ایشان را به خانواده  و بستگان محترم شان  آقایان سید  محسن  - همکلاسی عزیز خودم در مدرسه مولوی  میر مهدی - میر محمد و  سید حسین  و آقای دکتر ناصر اصلان آبادی  داماد مرحوم  و سایر عزیزان  که به دلیل طولانی شدن کلام  اسامی شان ذکر نگردید تسلیت عرض می نماییم .

وب چایپارا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/18ساعت 21:22  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبور عسل مامور محیط زیست ایرباس

شرکت ایرباس از زنبور عسل برای بررسی وضعیت محیط زیست یکی از کارخانه‌های خود استفاده می‌کند.


 عصرایران به نقل از یورونیوز نوشت: در فرودگاه هامبورگ آلمان می‌توان به طور مستمر صدای وز وز زنبورهای عسل را شنید. اینجا زنبورهای عسل با آرامشی وصف‌نشدنی مشغول انجام ماموریت مهم و دقیقی هستند. این ماموریت، بررسی وضعیت محیط زیست در محیط فرودگاه است.

فرودگاه هامبورگ میزبان یکی از مراکز مونتاژ نهایی هواپیماهای ایرباس است.

این زنبور عسل با این ماموریت به فرستاده ویژه شرکت هواپیماسازی ایرباس در امور محیط زیست تبدیل شده است.

رئیس امور محیط زیست شرکت ایرباس در این‌باره می‌گوید: موضوع محیط زیست نقش مهمی را برای ما ایفا می‌کند. نقش این زنبور عسل برای بررسی و برآورد تاثیر ما برای طبیعت، بسیار مهم است.

هر زنبور عسل در منطقه‌ای به مساحت 12 کیلومتر مربع در پرواز است. با استفاده از همین ویژگی می‌توان مساحت کامل فرودگاه را تحت پوشش قرار داد تا در نهایت با بررسی و آزمایش عسل این زنبورها، گزارشی‌های بیولوژیکی مهمی درباره وجود فلزات و زباله‌های شیمیایی در محیط زیست به دست آورد.

همه این گزارش‌ها و نتایج زیست‌محیطی از طریق آزمایش عسل این زنبورها به دست می‌آید.

یکی از مسئولان نگهداری زنبورها در فرودگاه هامبورگ در این‌باره می‌گوید: نتیجه آزمایش روی عسل زنبورها بسیار خوب است. از خوش‌شانسی ما همه نتایج به دست آمده نشان می‌دهد که سطح آلودگی زیست‌محیطی کمتر از مقدار استاندارد برای مواد غذایی است.

زنبورهای عسل شرکت‌کننده در این برنامه حدود 160 کیلوگرم عسل را در سال تولید می‌کنند که به صورت هدیه میان کارگران و کارمندان شرکت ایرباس شعبه هامبورگ توزیع می‌شود.

هامبورگ آلمان در کنار تولوز فرانسه، سویل اسپانیا و تیانجین چین چهار شهری هستند که مونتاژ نهایی هواپیماهای ایرباس در آنها انجام می‌شود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/05/14ساعت 21:39  توسط علی سلطان بیگی  | 

با سلام و عرض تسلیت

با سلام و عرض تسلیت به حضور دوستان - اطلاع پیدا کردیم آقای کربلایی حسین بیات از دانش آموختگان مدرسه مولوی چورس و یکی از والحان مکتب گلستان سعدی وفات یافته اند. و مراسم روز سوم مرحوم دیروز(10/5/93) در مسجد قاری خوی برگزار شد. ضمن عرض تسلیت به خانواده ایشان و اظهار تاسف از این که یکی از نبوغ چورس از جمع رفته است برایشان طلب آمرزش می نماییم . ضمنا به از خانواده ایشان عرض می نمایم که علیرغم اصرار این جانب ، ایشان گفتند "اشعار بنده قابل نیستند و حاضر نشدند اشعارشان حد اقل در اینترنت جمع گردد که حال بر عهده ماست چنین کاری را انجام دهیم. حقیر در عین بی بضاعتی آماده ام در ساماندهی و ضبط آثار شعری ایشان همکاری نمایم تا این اشعار جمع آوری گردند. وب چایپاره

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/11ساعت 15:17  توسط علی سلطان بیگی  | 

زنبور عسل و گل آفتاب گردان

+ نوشته شده در  شنبه 1393/03/17ساعت 19:17  توسط علی سلطان بیگی  | 

مناجات نامه شیخ عبدالله انصاری و الهی سوزلر از ادبیات کشور ترکیه

 

مدت ها قبل دربدر دنبال منابع  انگلیسی یا فارسی برای پایان نامه ام می گشتم که موضوع آن حریم کمی و کیفی آب های زیر زمینی دشت مرند بود و لذا بطور تصادفی به یک مقاله در مورد همین موضوعات از نویسنده ای ترکیه ای بر خورد نمودم و چون موضوع به چشمه و آب وصل بود.  به اشعار زیر هم رسیدم که الهی سوزلری عنوان داشت.

الهی سوزلری در ترکیه  باید همان معادل مناجات نامه شیخ عبدلله انصاری باشداگر دوستان کمک کنند. به نتایجی می رسیم و شاید توانستیم یک تطبیقی هم در بین ادبیات قدیم و معاصر کشور و الهی سوزلر ایجاد نمائیم

aman çeşme canım çeşme
muhammedi görmedin mi
biraz önce abdest aldı
şu karşıki camiye sor

آمان چشمه ـ جانیم چشمه

محمدی گورمه دین می ؟

بیراز اونجه آب دست آلدی

شو قارشی کی جامع یه سور 

 

از چشمه سئوال می شود که محمد را دیده و چشمه جواب می دهد که او اکنون وضو گرفت و به مسجد روبرویی رفت

aman cami canım cami
muhammedi görmedin mi
biraz önce namaz kıldı
şu karşı ki çarşıya sor

ازمسجد سئوال می شود و جواب می آید که اکنون نماز را خواند  و برو از بازارچه ی روبرویی  به پرس

 

 
aman çarşı canım çarşı
muhammedi görmedin mi
biraz önce kefen aldı
şu karşı ki mezara sor

و بازار می گوید از قبرستان به پرس

aman mezar canım mezar
muhammedi görmedin mi
biraz önce sizin idiiiii
şimdi iseeeee bizim olduu

و قبر می گوید که تا حال مال شما بود و حالا  بعد از این مال ما

و شاید به این مفهوم باشد که شما قدرش را ندانستید.

 

بعد ا منابع و تطبیق اشعار موجود با مناجات نامه نوشته خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/03/04ساعت 1:33  توسط علی سلطان بیگی  | 

ريـــــاضت كش به بادامي بسازه


ريـــــاضت كش به بادامي بسازه

 

امروز سوم خرداد است و امروز روز مهمی برای ملت ایران و خصوصا هموطنان خوزستانی است: یک حماسه بزرگ دفاعی  و آزاد سازی خرمشهر و یاد از آن ها که آزادی خرمشهر را ندیدند هر چند که به آزاد کردن آن امید داشتند.
---------------------------------------------------------------

امروز سوم خرداد است و تقریبا ایام بچه دهی کندوها فرا رسیده است و یک زنبوردار حداقل  باید تا آخر خرداد در ساعت های سه تا چهار عصر به کندو ها سری بزند . تا اگر خوشه زنبوران را بر روی درخت دید آنها را در کندویی جدید بگذارد و اگر دیر به جنبد این خوشه محوطه کندو ها را ترک خواهد کرد و سر به کوه و مقصدی دور خواهد گذاشت و لابلای تخته سنگ ها و لای درختان پوسیدده مسکن خواهد کرد. البته موضوع زایش و بچه دهی کندوها سال به سال فرق می کند سال گذشته میل بچه دهی بیشتر بود و امسال کمترو در سال گذشته کندو ها بیشتر از این کار کرده بودند.

 باور کنید که در سال گذشته کندویی بود که بیشتر از 7 تا 8 بچه داده بود و خودش ازبین رفت.  

این شرایط را که تعریف کردم باید عرض کنم که امروز یادم رفته بود، بعد از ظهر خودم را  پیش کندو ها برسانم البته از تنبلی و غیره نبود بلکه هزینه را که حساب می کنم به قول آن مرحوم : کوزه یاغدان آغیر گلیر و اقتصاد به هم می خورد . ولی باز غیرتین اوجوننان ( یک ضرب المثل قدیمی به معنی از سر غیرت )،8 هزار تومان  رفت و برگشت را هزینه کردم و باز به کندوگاه رفتم. و چون بچه ای روی  درختان ندیدم پیش خود گفتم خرج امروز باد هوا شد.  

کمی کارهای متفرقه داشتم انجام دادم و مواظب حرکات زنبوران بودم تا بچه که دادند و روی درخت خوشه شدند  بگیرم به کندو ی جدید و می خواستم به محض اینکه ساعت 5 عصر رسید و گرمی هوا رفت و  زمان بچه دهی  امروز تمام شد به تبریز بر گردم . چون ناهار نخورده بودم قبل از راه افتادن  چرخی بین درختان ردم تا ببینم دو سه تا چاغاله  بادامی ماند ه بخورم. و خودم را به یک نهال پر پشت و پر شاخ و برگ یک بادام رساندم  بی اختیار به یاد آن شعر بابا طاهرافتادم  :

دل عاشق بـــــه پيغامي بــسازه      خــمار آلــوده بــا جامي بسازه

مرا كيفيت چشم تو كـــافي است      ريـــــاضت كش به بادامي بسازه


 

 

که  هرچند ساختن به یک بادام سخت است و بابا طاهر بودن محال است ولی من هم اگر چند بادام گیرم می آمد می توانستم  به چند  بادام بسازم و خودم را به منزل برسانم .

اما  که به  هیچ چیز دست نیافتم به دلیل سرما زدگی . یعنی  سرما زدگی فروردین 93 که خود حتی درختان کهنسال گردو را خشکانده است.

اما زیاد ناراحت نشوید، در پشت بادام جایی که آدم اصلا فکرش را نمی کرد. خوشه ای از زنبوران را دیدم . بادام وگرسنگی را فراموش کردم و خدا رسانده بود یک بچه درختی را. هرچند زیاد پر جمعیت نبود اما می تواند برای سال دیگر خود را آماده کند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/03/04ساعت 0:56  توسط علی سلطان بیگی  | 

مشکلات زنبورداری : ذاروهای تقلبی و گرانی آن - خشکسالی -

نقل از وب گیاهان دارویی با تشکر از آقای امیر سلطان بیگی

منبع: تابناک

کمیت و کیفیت عسل‌های تولیدی کلونی‌های زنبور عسل کشور در حالی طی سال‌های اخیر و به دلایلی همچون ورود ریزگردها به کشور و خشکسالی کاهش یافته که طی چند ماه اخیر و به دلیل استفاده از داروهای قاچاق، غیراستاندارد و بی‌کیفیت وارداتی نیز بسیاری از زنبورها و لاروهای آنها تلف و خسارات زیادی به زنبورداران وارد شده است.

به گزارش جام جم، گرما، خشکسالی، گردوغبار و ریزگردهای عربی، بارش باران های اسیدی، کاربرد سموم غیراستاندارد در مزارع کشاورزی و باغات، چرای بی رویه دام در مراتع و نابودی گیاهان دارویی، وجود کنه وارووا و مبارزه نکردن با آن، نبود داروی کارآمد با قیمت مناسب و در نهایت نبود تسهیلات و حمایت نکردن از زنبورداران، از مواردی است که دست در دست یکدیگر داده و مصمم به ریشه کنی صنعت زنبورداری در کشور شده و حتی به گفته عفت رئیسی، صنعت زنبورداری را در کشور بر زمین زده است. این عوامل علاوه بر کاهش کیفیت عسل، به کاهش 70 درصدی تولید آن و بی انگیزه شدن زنبورداران برای نگهداری کندوهای عسل نیز منجر شده است؛ روندی که در صورت تداوم می تواند ایران را که اکنون یکی از بزرگ ترین تولیدکنندگان عسل در جهان است، به واردکننده این محصول تبدیل کند.
 
از سوی دیگر گران بودن بیش از حد داروی مورد نیاز زنبورداران در کشور، موجب روی آوردن آنها به داروهای تقلبی ارزان قیمت چینی شده است که اکنون به وفور در کشور وجود دارد و از طریق عراق، پاکستان، ترکیه و امارات وارد کشور می شود و پیامد آن کشتار دسته جمعی زنبورها و لاروهای آنهاست.
 
مرگ و میر ناشی از این داروها به حدی است که بسیاری از زنبورداران کشور از کاهش شدید کلونی های خود به دلیل مصرف این دارو در سال جدید خبر می دهند.
 
به گفته یکی از زنبورداران فعال کشور، کلونی های زنبور وی از حدود 70 کلونی در سال گذشته، اکنون و به دلیل مصرف داروی غیراستاندارد و قاچاق، به هشت کلونی کاهش یافته است.
 
رادپور، نایب رئیس اتحادیه کشوری زنبورداران نیز با بیان این که از دی تا اسفند 92 بین 30 تا 50 درصد زنبورهای کشور از بین رفته است، از ورود دارویی کاملا بی اثر به اسم وانکاک به بازار کشور خبر داده و می گوید: در مجموع تشخیص داروی اصلی از قلابی نیز برای زنبورداران ممکن نیست.
 
کریمی، رئیس اتحادیه زنبورداران خوزستان نیز با اشاره به این که این داروها از چین وارد شده است، می افزاید: دارویی به اسم «واکوزین» در بازار موجود است که نه فقط برای زنبور که برای انسان هم بسیار خطرناک است؛ زیرا اثرات مضری روی عسل می گذارد که حتی در حد مسمومیت است. با این حال زنبورداران از آن استفاده می کنند.
 
وی همانند زنبورداران دیگر معتقد است: سازمان دامپزشکی به عنوان متولی این امر، نه فقط نظارتی روی داروهای مصرفی زنبورداران ندارد، بلکه عملا در این زمینه سکوت کرده است و هیچ عکس العملی نشان نمی دهد.
 
رئیس اتحادیه زنبورداران لرستان نیز با تاکید بر این که سازمان دامپزشکی هیچ نظارتی بر ورود این داروها که به طور قاچاق وارد کشور می شود ندارد، به جام جم می گوید: این داروها مصارف آنتی بیوتیک دارد و برای مواردی همچون سرماخوردگی زنبورها، بسیاری از بیماری های عفونی و گوارشی زنبورها که به دلیل استفاده از پساب ها و آب های کثیف به آن دچار می شوند و همچنین بیماری نوزاد لوک اروپایی و آمریکایی استفاده می شود. اسدالله عالیخانی که خود حدود هزار کلونی زنبور دارد، با اشاره به این که به دلیل نبود اعتبار، اتحادیه ها نمی توانند به زنبورداران کمک و آنها را حمایت کنند، می افزاید: زنبورداران بسیاری در استان و بویژه شهرستان سپیددشت با وی تماس گرفته و از تلفات سنگین و گروهی لاروهای زنبور خبر داده اند که پس از پیگیری و بررسی مشخص شده، دلیل این تلفات، استفاده از داروهای ذکر شده است. مرگ هر گروه لارو، یک ماه تولید عسل را به تعویق می اندازد.
 
این زنبوردار نمونه لرستانی با اشاره به این که در گذشته از هر کلونی، 60 تا 70 کیلو عسل طبیعی خوب برداشت می شد، در حالی که اکنون این برداشت به کمتر از ده کیلو کاهش یافته است، خاطرنشان می کند: علاوه بر مصرف این داروها، کاربرد خودسرانه انواع سموم بی کیفیت در مزارع از سوی کشاورزان نیز به زنبورها لطمه های زیادی زده، زیرا زنبورها با ورود به مزارع، ناخواسته از این سموم مصرف می کنند. همچنین چرای بی رویه دام نیز به نابودی مراتع و گیاهان بویژه گیاهان دارویی منجر شده که نه تنها منابع تغذیه زنبورها را کاهش داده، بلکه زنبوری که به طور غریزی و طی میلیون ها سال دوای دردهای خود را در طبیعت می یافت، امروز با فقر طبیعت، ناچار به استفاده از داروهای مصنوعی شده است.
 
بلوکه شدن 15 میلیارد تومان اعتبار زنبورداران
 
در همین حال رئیس اتحادیه زنبورداران کشور با اشاره به فواید بسیار زنبور عسل در زمینه گرده افشانی، حفظ محیط زیست، حفظ منابع آب و خاک کشور، اشتغالزایی و جلوگیری از بیابان زایی و جایگاه عسل به عنوان خوراکی سالم و شفابخش به جام جم می گوید: با این همه دولت نه تنها هیچ حمایتی از این صنعت نمی کند، بلکه 15 میلیارد تومان اعتباری هم که سال 91 و با هدف تامین نهاده و داروی مورد نیاز زنبورها به صندوق زنبورداران اختصاص داده شد، از سوی وزارت وقت جهاد کشاورزی بلوکه شد و به صندوق مادر تخصصی این سازمان واریز و از دسترس زنبورداران خارج شد.
 
عفت رئیسی با اشاره به این که نبود داروی مفید و ارزان قیمت برای دومین سال پیاپی در کنار دیگر عوامل جوی و غیرجوی، ضربه مهلکی بر پیکر این صنعت وارد کرده است، می افزاید: در کنار برخی داروهای وارداتی که مفید اما بسیار گران و خارج از توان خرید زنبوردار است و داروهایی که به دلیل استفاده مکرر دیگر در برابر آفات و دردها، مقاوم شده است، اکنون داروهایی وارد کشور می شود که منشا تولید، صدور، ترکیبات و دوز مصرفی آن اصلا مشخص نیست و فقط می دانیم که از چین به کشور راه یافته و زنبورداران به دلیل ارزان و در دسترس بودن، به استفاده از آن ترغیب شده اند.
 
وی با بیان این که اکنون قیمت نهاده از کیلویی 1300 به 2200 تومان، قیمت موم از 16 هزار به 30 تا 40 هزار تومان و قیمت دارو نیز تا 200 درصد افزایش یافته است، تاکید می کند: این شرایط در کنار عوامل جوی و غیرجوی نظیر خشکسالی، ریزگردها و وجود آفت وارووا که از حدود 25 سال پیش مهمان کلونی های زنبور عسل شده و خسارات هنگفتی را به آنها وارد کرده است، موجب کاهش کیفیت و کمیت عسل طبیعی شده، به طوری که اکنون زنبورداران متعهد، از هر کلونی فقط پنج تا هفت کیلو عسل خوب برداشت می کنند.
 
این زنبوردار با تاکید بر این که اکنون 70 درصد زنبورها و کلونی های زنبور کشور از بین رفته است، می گوید: بی شک در صورت پرداخت 15 میلیارد تومان اعتبار زنبورداران مربوط به سال 91، حدود 40 درصد آسیب های وارده به این بخش کاسته می شد، در حالی که پرداخت آن اکنون و با توجه به تورم موجود دیگر سودی ندارد.
 
رئیسی با اشاره به وجود شش میلیون و 300 هزار کلونی زنبور عسل در کشور و اشتغالزایی 75 هزار نفری در این بخش، خواستار حمایت جدی مجلس و دولت از این صنعت سالم، مفید و سودآور می شود و تاکید می کند: یکی از مشکلات این حوزه، کاهش سطح آن در سازمان جهاد کشاورزی از معاونت به اتاق فکری بدون توان اجرایی است، در حالی که با سپردن کار به تعاونی و تشکل مردمی و توانمند، بسیاری از مشکلات آن رفع خواهد شد.

+ نوشته شده توسط امیر سلطان بیگی AMIR SOLTANBEIGI در 2014/5/6 و ساعت 8:28

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/02/28ساعت 19:17  توسط علی سلطان بیگی  | 

چاپ کتاب زنبورداری - با تشکر نقل از سایت زنبورداری ایران

چاپ كتاب زنبورعسل

 

چاپ كتاب زنبورعسل ونقش آن دراكوسيستم توسط محقق مركز تحقيقات كشاورزي آذربايجان غربي

 

انتشار كتاب توسط محقق مركز تحقيقات كشاورزي ومنابع طبيعي آذربايجان غربي

 

كتاب زنبورعسل ونقش آن در اكوسيستم توسط دكتر عبدالله حسن زاده محقق مركز تحقيقات كشاورزي ومنابع طبيعي آذربايجان غربي در انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه اروميه به چاپ رسيد.

 

بنا به گزارش روابط عمومي مركز كتاب زنبور عسل كتابي جامع وبا بياني روان وگويا در 9بخش و130صفحه در رابطه با كندو ،بيوسيستماتيك زنبورعسل ،آفات وبيماريها ، محل استقرار زنبورستان، ملزومات زنبورداري ،فرآورده هاي زنبور عسل، وبخش زنبورعسل ومحيط زيست ونقش آن درگرده افشاني ،تنوع زيستي،زراعت جنگل وزراعي وزنبورداري ارگانيك ومبارزه با آفات وبيماريهابا همكاري امير سلطان بيگي به چاپ رسيده است.اين كتاب براي علاقمندان ودانشجويان كتابي جامع وماخذ مي باشد وبراي پژوهشگران اين عرصه نيز توصيه مي شود.

www.areo.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/02/28ساعت 19:12  توسط علی سلطان بیگی  | 

کئچدی منیم چراغیم یاندی سنین چراغین

داستانی از آن روزها که شاید به شماره 16 یا 17 باشد

این داستان مربوط به زندگی در چورس در زمان‌های  گذشته می‌باشد

عنوان داستان :

                      

" کئچدی منیم چراغیم

یاندی سنین چراغین "

 

قبل از شروع داستان بهتر است، کمی در چورس به گشت و گذار به پردازیم  

 

در چورس همانند جاهای دیگر، باغ‌ها و مزارعی فرعی وجود دارند  که در داخل  محدوده‌ی  روستا نیستند و هم‌چنین از بلوک‌های اصلی  مزارع  فاصله دارند. از جمله این زمین ها و یا باغ‌ها می توان به باغ مامال، مزارع  قالا آلتی که در اسناد محلی به اراضی زیر قلعه معروف شده اند  (در شرق و شمال شرق چورس سمت راست جاده چورس به حاجیلار بالای اردوگاه دانش آموزی و زیر و ادامه  دره دامداماجا).

اراضی باغات  سور گورونمز در شمال غرب چورس و یا دالی باغ  نیز همین خصوصیت را دارند.البته اضافه نمایم اراضی دامداماجا خود یک چشمه کوچک داشتند و از ایشیق مشروب نمی شدند .

بحث اصلی ما مربوط به قالا آلتی می باشد. باید بگویم که در این قالا آلتی به لحاظ کمی آب فقط به صورت کشت نیمه دیمی و نیمه آبی انجام می شد و معلوم است فاقد درخت، باغ و صیفی‌جات باشد و گندم، جو و نخود کاشته می شد.

با این توصیف متوجه می شویم . دوری اراضی قالا آلتی از ایشیق بولاغی و نیز کاهش  آب  این چشمه بعد از خرداد ماه این وضعیت را حاکم نموده بود و خلاصه  کشت در این زمین های قالا آلتی سختی مضاعف داشت یعنی علاوه بر زحمت‌های معمول کشاورزی،  کمبود آب هم مسئله ای اصلی بود. لازم به ذکر است که در زمانی که ایشیق بولاغی لوله کشی نشده بود اراضی قالا آلتی به دو دلیل ذکر شده فقط تا پایان خرداد از ایشیق بولاغی آب دریافت می کردند. اما رساندن آب از مظهر این چشمه تا اراضی قالا آلتی سخت بود حال اگر یک نقشه جفرافیایی مقیاس دار داشته باشید داشته باشید می توانید با مقیاس گیری فاصله را متوجه شوید. خلاصه مالک این اراضی باید در مسیر جوی آب از چشمه ایشیق بولاقی تا زمین ش در قالا آلتی شب و روز هی بالا و پایین برود تا به زمین خود آب رسانی نماید.

-----------------------------------------------------------

" کئچدی منیم چراغیم

یاندی سنین چراغین "

روزی ریش سفیدان ده در بازار چورس نشسته  و مشغول یک معامله بودند و  در مورد فروش زمین واقع در قالا آلتی متعلق به آقا سید رایزنی می کردند تا معامله را جوش بدهند . سید مردی طنز گو  و نکته  دان بود و جایش که می افتاد و حوصله اش می کشید رشته سخن را بدست می گرفت و دوره را سرگرم می کرد. آنروزها  سرگرمی  ها از این نوع بودند جلو کافه نشستن و صحبت کردن یا سر گذشت تعریف کردن.  

خریدار هم پیر مردی بود که نیت داشت با اندک پولی که جمع کرده بود زمینی را خریده  و باقی عمرش را بر روی زمین خودش کار و تلاش کند و سر انجام همانند سرنوشت اغلب دیگر این نوع معاملات این فروش هم انجام شد (روش معاملات با این روز ها فرق داشت که مثلا اگر خدا  ناکرده امروزه بنگاه بفهمد که شما به پول نیاز دارید کاری می کند که ملک شما به نصف قیمت تنزل پیدا کند).

  به هر حال پیر مرد در میان صداهای" الله هر ایکی طرفه خیر وئرسین " که برای هر دو طرف معامله دعای خیر می کردند با صدای بلند بابت شیرینی و یمن کار، برای دوره  چایی سفارش داد.

اما بعد از صرف چایی‌ها سید  رو به خریدار نمود و گفت دوست عزیز خدا خیرت بدهد اما می دانی با این معامله چه شد ؟ پیر مرد خریدار با ادب و نزاکت از سید پرسید : آقا قربان جدت مگر چه شد ؟

سید سال ها بر روی این زمین  کشت و کار کرده بود و می دانست که کسی که بر روی  این زمین کشاورزی کند شبها و روزها باید بدو بدو بزند تا آن را کاشته و آبیاری کند. اما چاره ای هم نمانده بود  چون پول پیر مرد کم بود و به اندازه ای نبود که یک زمین مرعوب با حقابه و آب زیاد    بخرد. تازه پول او به این زمینی هم که از سید خریده بود نمی رسید ولی با  اصرار ریش سفیدان سید از حق خود گذشت.  

سید  در جواب  پیر مرد گفت :  

 " کئچدی منیم چراغیم

یاندی سنین چراغین "

 پیر مرد خریدار، انتظار شنیدن این حرف را از آقا سید نداشت  یعنی چه ؟ چرا چراغ سید  خاموش شود؟  و چرا چراغ من در آینده  روشن بشود. به نظرم می رسد که این معامله حتما بیشتر به سود من تمام و چربیده  استنکند  سید از دادن زمین دو دل شده است و دلشوره در دلش افتاد یا  نکند که سید قیمت را بالا ببرد و  از معامله برگردد؟ . این موارد  سئوالاتی بود که در همین فاصله کوتاه سید با خودش داشت. سئوالاتی که  جوابی برای آنها پیدا نکرد.

  از شانس‌اش گله مند و ناراحت بود و زیر زبانی چند تا بد و بیراه پیرمردانه ای به شانس اش حواله نمود . اما چاره ای نبود خودش را گم نکرد و رو به سید نمود و گفت : آقا اشکالی ندارد اگر فکر می کنید که مغبون شده اید  زمین متعلق به شماست. و ادامه داد: 

اگر شما رضایت نداشته باشید،  من هم این معامله را قبول نمی کنم.

سید درنگ را بیشتر از این جایز ندانست و معنی این طنز را برای پیر مرد تعریف کرد و گفت نه همسایه معامله سر جای خودش هست. منظورم این هست که  تا حال سختی و مشکلات این زمین بر دوش من بود. شب و روز نداشتم  بعد از این تو باید خیلی تلاش کنی.  مشخص است که چراغ تو بعد از این بیشتر اوقات روشن باشد  باید شب ها چراع فانوس  بدست آب را از ایشیق بلاغی به مزرعه خود برسانی و  معلوم هست که در آن موقع شب، چرا غ را خاموش کرده در خواب شیرین می روم .

رحمت خدا به  تمامی درگذشتگان

اگر دوستانی در خصوص این داستان مطلبی دارند ممنون می شوم  تا آن را آراسته و تکمیل نماییم این داستان خود در چورس یک طنز به حساب در آمده بود .

۱- توضیحی در مورد بلوکهای زراعی چورس) 

اغلب اراضی چورس از آب نهر شهره جو مشروب می شوند. راه دسترسی این اراضی متفاوت است. مثلا از سمت بیک جوان که بگیریم هر بخشی از مزارع یک راه دسترسی دارند که ما این ها را در بلوک قرار داده ایم (اراضی مربوط به قیراخ یول یک بلوک، اراضی واقع در اورتا یول شرق کوه آنا  قیزلی، اراضی واقع در توپراق یولی واقع غرب کوه آنا قیزلی،  در  اراضی واقع در دیزه یولی و اراضی واقع در حاجیلار یولی بلوک های دیگر هستند). 

     

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/02/23ساعت 22:49  توسط علی سلطان بیگی  | 

بحث های انتقادی از طرف دوستان اما سازنده و جدی

نظر خصوصی ذیل را دوستی که خودشان را  چورسی اصل معرفی کرده اند در وب گذاشته اند . اما بخلاف رسم و رسوم  با اینکه نظر خصوصی بوده است  به دلیل اینکه  حرف  ایشان در دلشان نماند و یا با اعتقاد به اینکه انتقاد نعمتی بزرگ است عینا آورده ام :

ابتدا نظر ایشان :

 سلام برادر و دوست عزیز
آقای سلطان بیگی می دانم که خوب و با دقت و هر روز وب های مربوط به چورس را نگاه می کنی و گاهی هم نظراتی را ارائه می نمایی هرچند هم با نام های مستعار دیگر اما جنابعالی نثر و لحن مخصوص خودتان را دارید که برای بنده قابل فهم است. اما در مورد کاسبان عسل:
1- بنده یک نظر خصوصی به آقای غیور زاده در جواب یکی از دوستان داده بودم که نمی دانم آیا آقا یوسف آن را به سمع و نظر دوستمان به نام چورسی رساند یا نه؟   اما اصل بحث، دادن پول شکر برای وعده سر خرمن با آن بهره های کمر شکن را خودتان می دانید بنده به هیچ عنوان این کاسبان را در ردیف مفاخر نمی دانم .
2 کاسبانی و تولید کنندگانی که شهد قلابی به بازار روانه می کنند در ردیف مفاخر که نیستند بلکه در ردیف انسان ها هم نمی گنجند.
3- آقای غیور زاده اسامی را در بخش مفاخر درج نموده اند که نه تنها مدرک رشته مربوطه را ندارند، بلکه در آن پست هم نیستند. بحث یر روی این است که دقت شود تا موضوع لوث نشود و ارزش خود را از دست ندهد.
باتشکر.

اما جواب بنده (دارنده  وب ) به این دوست :

۱- برادرم یک عسل از من طلب دارید که نوش جان فرمایید و  قضاوت کنید که بنده عسل تقلبی تولید نمی کنم حتی

ادعا می کنم  که کیفیت آن قابل قبول است . کل عسلی که بنده امسال تولید کرده ام تا ۴۰۰ کیلو بود .

۲ - من در طول وب بازی ام نظر ی  با  هویت ناشناس نگذاشته ام  هرچه نوشته ام . با  آدرس وب خودم نوشته ام  هرکسی که نظر با هویت مستعار  می گذارد خودش می داند و به آنها هیچ نقدی هم نداریم شاید  ترجیح آنها  است که خودشان را معرفی نکنند  اما ما  می توانیم جواب این عده از عزیزان را ندهیم  و یا در حد مقدورات  پاسخ می دهیم .

    بنده در چهار چوب  مقدورات- مرسومات و فرهنگ  جامعه مان  می نویسم و هیچوقت از کسی که عسل تقلبی تولید می کند  به عنوان نخبه یاد نمی کنم اما هیجوقت خلقم این جوری هم نیست که به چسبم به یکی و این جوری که پیش آمد  و یک مقدار هم شما باعث شدید و یک مقدار هم خودم مقصرم منجر به این شد که  این مطالب را در ملا عام بنویسم  و   بی حرمتی پیش آید. بنده علاقه دارم  در ظرفیتی ظاهر شوم و حرفی  را بزنم که بتوانم  آن را در رو بگویم  نه در قفا - پس انقدر حرف را باز می کنم و پا را تا ان حد روی گلیم باز می کنم که از پس اش بر بیایم . و تا ته قضیه نمی روم . تازه بنده که دادستان شهر و استان نیستم  که به هر چیز  دخالت کنم . حقیر  هم حدی دارم .

۳- اگر نظری به آقای غ- ز  نوشته اید کاری خوب کردید . بلی درست است که باید از کسی تعریف شود که واقعا حق اش است . چه هر کس هم نداند بنده خودم خوب می دانم که در حد نخبه نیستم .  اما  یک تعریف معمولی و یاد  کردن  از یک کس ، بنده را زیاد ناراحت نمی کند حال آن شخص  اگر یک  نخبه هم نباشد  و برای بنده قابل قبول است مثلا همین جند روز قبل روز مادر بود و می دانیم مادران ما  از سوی مقامات ذیربط  کشور به عنوان نخبه هم انتخاب نشده اند  و صاحب کشف  مهمی در شیمی و فیزیک هسته ای نیستند . ولی مادر ما هستند و می دانیم که حداقل وفاداری به زندگی  و تربیت بچه هایشان را در کارنامه ی خود دارند . تعریف از اینها  چه قدر می تواند ناراحت کننده باشد بنده نمی دانم .؟ و تا آنجا که بنده می توانم قضاوت کنم این است که آقا یوسف هم در همین حد  کار کرده اند و الا  از زنبوردارانی که   عسل تقلبی تولید می کنند کادویی دریافت نکرده  تا جنس تقلبی انها را تبلیغ کند .

۴- از همه ی این مطالب بگذریم  حال آمدند از کسی تعریف کردند  چه چیزی از بنده  کم می شود؟ بنده که مالیاتی بابت آن پرداخت نمی کنم و امید است  این شائبه پیش نیاید که زنبورداران زحمتکش کشور که  از زحمت شب و روز ندارند همه شان دست بکار شده  و شکر ها را در دیگها  ریخته و عسل تقلبی تولید می کنند.

امید وارم منظور شما را درست متوجه شده باشم و بار دیگر به صداقت عرض می کنم بنده ایمیل یا نظر بی اسم رسمی خودم و مستعار نمی نویسم برادر اگر قرار باشد این کار را بکنم خوب یک دفعه وارد گود نشوم بهتر نیست. اگر بنده نتوانم حرفم را صادقانه بزنم حرف نزنم که بهتر است و اگر تعارف حساب نکنید در حساب و چرتکه بنده اگر من به یک چورسی توهین کنم و یا جواب سر بالا بدهم مثل اینکه به خودم توهین کرده ام .

اگر اجازه بدهید کمی ذائقه را عوض کنیم  و به  یک ضرب المثل بسیار با مفهوم  و عمیق به پردازیم  در فارسی داریم : فلان کار تف سربالا شد .

تف  سر بالا تکلیفش معین است به صورت خود آدم بر می گردد . یعنی عمل زشت افراطیان را اذیت می کند که هیچ، به خود فرد هم سرایت می کند . 

 نظر دوم  برادر چورسی

با سلام خدمت برادر بزرگوارم
آقای سلطان بیگی مثل این که متوجه سخن بنده نشده ای:
1- اولا بنده از شما دوست  به عنوان تولید کننده عسل تقلبی یاد که نکرده ام.
2 - دوستی در ستون مفاخر یادی از کاسبان عسل کرده یود و بنده هم نظری خصوصی با همین نظر که در وب شما گذاشتم در وب آقای غیور زاده دادم تا همه را با یک چشم نگاه نکنند.
3- اسم بنده ناخود آگاه قاطی لیست مفاخر شده است هرجند خود را در این حد نمی دانم.
4- بحث در مورد این است که با تامل، اندیشه و با در نظر گرفتن همه جوانب افراد معرفی شوند تا ارزش واقعی خود را از دست ندهد.
5- باید منصفانه به مسائل نگاه کرد. بحث ناراحتی و تنگ نظری نیست، بنده بار ها بیان کرده ام که در این وب قرار نیست به کسی مدال افتخار داد که خدای نکرده حق کسی پایمال شود حالا آقا یوسف با توجه به علاقه خودش این کار را کرده هرچند که جای انتقاد هم وجود دارد.
5- به جنابعالی اطمینان می دهم که قصد توهین و یا تخریب قشر خاصی در ذهن بنده نیست اما هر چه گفته می شود حرف دل و بعضی واقعیت هاست که باید گفته شود.
6- بنده نظرم را بصورت خصوصی ارسال کرده بودم و منتظر جواب در وب بودم بی آنکه متن نظر نمایش داده شود.
7- حالا شما که واجب دانستید نمایش داده شود خود دانید.

جواب بنده به این دوست - والله هرچه شما فرموده اید راست است به جز که در چند جا  القابی  خوب را به بنده داده اید  که بنده مستحق آن نیستم-  برادرم  منظورم دفاع از خودم نبود منظورم این است که املای نانوشته که غلط ندارد.  نویسندگان بزرگ هم بعضی اوقات تعدادی از کتاب هایشان  استقبال زیادی نداشته، بالاخره ضعف هم داریم . یا گاهی استاد ی کوزه گر هم کوزه اش شکسته در می اید  در هر  سهوی  نیاز به عذر خواهی و نیز امکان گذشت  و عفو هم  است .

 

 خوب این قدر که شما ملاحظه کرده اید خوب است حال جا دارد  کمی هم صاحبان مشاغل که حرمت کار خود و هم صنفان خود را ندارند  دقت کنند . اینها حرف بدی نیست اما لحن ما (بنده بیشتر  اشاره به خودم  هست که گاهی از کوره در می روم ) هم باید جوری باشد که مشکلی بر مشکلها  اضافه نکند و یا به قول خودمان" ایشه یاراسین ".

از دقت شما ممنون  و اگر اجازه بدهید  من هم تعریفی از شما بکنم  که  تعریفی بی شیله پیله است

بنده افتخار می کنم که عزیزی مثل شما از چورس  زاده شده است .  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/02/02ساعت 21:32  توسط علی سلطان بیگی  | 

زوال دولت صفويه و حمله عثمانيان به آذربايجان(با اجازه وب مطالعات تاریخ معاصر ایران)

زوال دولت صفويه و حمله عثمانيان به آذربايجان از فيروز منصوري


 

نامه سلطان احمد دوم (1102-1107هـ) به سبحانقلي خان فرمانرواي بخارا، بلخ و بدخشان، نشان مي‌دهد که اين بخش چه نقش مهمي در زوال دولت صفويه ايفا مي‌کرده است :

 

در اين نامه پس از مقدمه، سلطان احمد اشعار مي‌دارند که: از زمان اجداد عالي‌تبار و جنت قرار، شعار و اهتمام، تخصيص بدين يافته که وجود کافران فرنگ و رفضه قزلباش اوباش ناپاک را از روي زمين پاک نمائيم و اين کار را افضل عبادات و اهمّ مهمات دين مي‌شماريم. چون دفع کفار فرنگ اولي و انسب مي‌نمود تا براي تدمير قزلباش اطمينان خاطر و جمعيت باطن ايجاد نمايد، لذا نخست مفسدان فرنگ را تنبيه نموده و بجاي خود نشانديم. حاليا واجب و لازم است سپاه جرار و جيوش نصرت آثار ما به دفع آن طايفه ضالّه بپردازد. چون شما پادشاه ماوراءالنهر هستيد و آن دارالفاخره از قديم مقام و مسکن صلحا و مشايخ کبار بوده است، از اينرو بر شما لازم است که در راه شريعت نبوي و ملت مصطفوي شمشير دين برآهيخته با عساکر منصور يک تن و يکدل خس و خاشاک دين را بالاتفاق از چمن عراق پاک نمائيم. 1

 

اين نامه مي‌رساند که تحريک و اغواي فرمانروايان ماوراءالنهر در شمال خراسان بر عليه صفويه، از آغاز تشکيل تا زوال آن دولت، بهترين وسيله براي وصول به مقاصد سياسي عثمانيان بوده است. معلوم نيست که باب عالي از اينگونه نامه‌هاي عوامفريبانه و تحريک‌آميز به محمودخان افغان و عشاير قندهار هم مي‌فرستاد و آنان را دعوت به قيام و همکاري با آل عثمان مي‌کرد، يا نه؟

 

حمله افغانها به اصفهان و سقوط دولت صفويه، امپراتوري روسيه را از شمال و عثمانيان را از غرب، بر خوان يغماي شهرهاي اران و آذربايجان نشانيد. دولت عثماني نخست به روال هميشگي به فريب استفتا دست زده از «مفتي انام مشکل‌گشاي ايام عبدالله افندي» فتوا دريافت کرد مبني بر اينکه: «روافض عجم به ظاهر ادعاي اسلام مي‌کنند، آنان مرتد هستند و از ارباب کفر به شمار مي‌روند. بنابراين، جنگ با قزلباش در حکم جهاد با مشرکين و حفظ ناموس دين بوده، غارت اموال و اسارت زنانشان حلال شرعي مي‌باشد.» 2

 

پس از اخذ جواز جنگ و غارت اموال و عيال، در اواخر ذيقعده 1134هـ. کوپرلوزاده عبدالله پاشا براي تسخير شهرهاي آذربايجان سردار تعيين شد، سلحدار ابراهيم پاشا نيز جهت تصرف شهرهاي گنجه و ايروان مأموريت يافتند، فتح کرمانشاه هم به وزير حسن پاشا ارجاع گرديد.

 

در آذربايجان، نخست به شهر بيدفاع سلماس تاختند و توابعش: کرد قيران، انزل، قراباغ را به سنجاق صوماي ضميمه نموده، در مقابل پرداخت ساليانه 4000 قروش جزيه به رسم اجاقلق، به حاتمخان بيک کرد سپردند. 3

 

بعد از سلماس، شهر تاريخي خوي مورد حمله آنان قرار گرفت. چلبي‌زاده زير عنوان «فتح خوي و چورس» آورده است:

              بلاد ارباب رفض و الحاد خوي و چورس همدوش به ممالک عثمانيه، لبريز از ذخاير و عساکر بود، و قبل از تسخير تبريز، اقدم و واجب مي‌نمود که به تصرف قواي عثماني درآيد. کوپرلوزاده عبدالله پاشا به اعجام بدخوي شهر خوي پيغام‌ها فرستاد، ولي درون فاسد و خبث جبلي آنان از کمند نصح و پند گريزان بود و چون گراز تيزدندان روي به ستيز مي‌نهادند. زينل بيک حاکم محمودي با عده‌اي از سپاهيان روم بدان شهر هجوم بردند. شهباز خان والي خوي، محمد چلبي فرستاده سردار را زنداني کرد و اطرافيانش را کشت. نخستين نبرد طرفين در محله کنيسه اتفاق افتاد. شهر مزبور علاوه بر حصار استوار، به مواضع عديده منحصر بود که به اصطلاح خودشان آنها را «دز» مي‌گفتند. از اينرو ضبط و تسخير قلعههاي محفوظ و مسدود شهر خوي، بدون امداد و اعانت کلي متعذر بوده و مقدور نمي‌نمود. به دستور سردار، بلوکات اربعه موصل و حلب، قبايل و عشاير قادر به ضرب و حرب صوماي، حکاري، الباق به اتفاق سپاهيان والي رقه عثمان پاشا، جملگي به خوي فرستاده شدند. عبدالله پاشا بار ديگر نامهاي به فارسي براي اهالي خوي فرستاده و مبارزان را دعوت به تسليم کرد. شهبازخان گوشهاي فرستاده عثماني را بريده روانه وان ساخت. نيروهاي عثماني در خارج شهر خيمه زده و به حمله‌هاي متوالي ادامه دادند ولي فتح و تسخير خوي به علت کثرت قزلباش و وفور مهمات ميسر نشد. در جريان پيکار سفير ديگري بنام شهباز آقا حکاري به قتل رسيد. سرعسکر (سردار) علاوه بر ارسال خمپاره‌ها و توپهاي قلعه‌کوب، ده هزار نفر قواي ديگر از آناطولي جمع‌آوري کرده به امداد عثمانيان فرستاد. و شبانه‌روز روافض را زير آتش گرفتند. در اين هنگام طهماسب از نخجوان به تبريز رفت. مردم تبريز اظهار انقياد نموده ابراز جانسپاري کردند. طهماسب براي کمک به رزم‌آوران قلعه خوي، سپاه فراواني را در تبريز بسيج کرده به فرماندهي ميرزا جلال و حاجي هاشم به خوي فرستاد عثمانيان در نزديکي خوي به مقابله نيروهاي اعزامي از تبريز برخاسته و آنان را مجبور به عقب‌نشيني به قريه ولديان کردند، ولي ميرزا جلال با عده‌اي از راه ديگر خود را به خوي رسانيد.

 

              روز بيست و يکم محاصره خوي، نيروهاي عثماني با کندن راههاي زيرزميني بر قسمتي از شهر استيلا يافته قريب به 4000 نفر از قزلباشان جان باختند، ولي اهالي خوي در مذهب باطل خود ثابت قدم مانده به محاربه و مقاتله کمر بستند. بعد از اين ماجرا، سردار محمدپاشا متصرف اماسيه و صنع‌الله پاشا متصرف ايچ ايل را به اتفاق فرمانده پادگان وان و سپاه يمين و يسار و يني‌چريان آن ديار، با مهمات کامل به امداد محاصره‌کنندگان خوي فرستاد.

 

              قواي بيحد و حصر آل عثمان شبانه‌روز با اجراي عمليات نظامي مختلف و متعدد، ضربات کوبنده وارد آورده، سرانجام پس از 57 روز محاصره و محاربه شديد، روز 18 شعبان 1136هـ. آن بلده متين مفتوح شد. شهبازخان و ميرزا جلال با 3000 قزلباش قتل‌عام شدند و اموال و اهل و عيالشان اخذ و اسير گرديدند. روز ديگر در شهر نماز برگزار شد و خطبه بنام سلطان خواندند. بعد از خوي چورس هم به آساني به تصرف درآمد. 4

 

دولت متجاوز عثماني که به نام «احياي دين» تجاوز به خاک همسايه مسلمان، قتل و قمع و غارت اموال ايرانيان را حلال شرعي قلمداد مي‌کرد، بعد از تسخير خوي، با دولت مسيحي روس مجلس آراست و هم نواله و هم پياله شد و براي تقسيم شهرهاي آذربايجان و اران معاهده بست.

 

معاهده تقسيم شهرهاي ايران روز دوم شوال 1136 هجري قمري در استانبول به امضاء رسيد. و در همين روز عارف احمدپاشا والي تفليس با 60000 نفر قواي مسلح و توپخانه سنگين، نخستين حمله خود را از محل کاربانسراي ايروان آغاز و ضمن کشتن 10000 نفر سربازان ايراني و اسيرگرفتن 15000 نفر اهل و عيال ساکنان حومه، دهات را غارت نموده غنايم فراواني را به دست آوردند. نيروهاي مهاجم در مواجهه با شهر ايروان و سورمتين آن، ماه‌ها در پشت ديوارهاي آن آتش گشودند و يورشها بردند و سرانجام بعد از 92 روز تلاش و تهاجم مستمر، روز 7 محرم 1137هـ. ايروان را به تصرف خود درآوردند.

 

چلبي‌زاده مي‌نويسد:

              در جريان حمله عثمانيان به ايروان، اهالي 226 قريه از نواحي سرمه‌لي، شورگل، اباران و غيره، اهل و عيال و مختصر اشياء و اموال منقول خود را همراه کرده براي حفظ جان، ترک اراضي و املاک نموده به شهرهاي بايزيد و کردستان و قارص فرار کرده بودند. بعد از تصرف ايروان و پايان جنگ، اهالي مزبور به خانه و ملک خود برگشته قصد اسکان داشتند. ولي اعيان و متسلمان عثماني (حافظان ناموس دين) خانه‌ها و آسيابهاي قراء مذکور را ويران کرده مانع اسکان مردم مي‌شدند. اهالي و کدخداي قراء به والي ايروان رجب پاشا شکايت کردند و اسکان در اوطان قديمه را خواستار شدند. پاشاي نامبرده و قاضي عبدالله افندي براي رفع مزاحمت و ابقاي رعايا در املاک و اراضي موروثيشان، دستورات لازم صادر کردند. (ص 302 و 303)

 

در حين محاصره شهر ايروان وسيله عارف احمد پاشا، کوپرلوزاده عبدالله پاشا با تجهيز نيروهاي رقه، قيصريه، وان، حلب و موصل، در اواسط ذيقعده 1136هـ از خوي به جانب طسوج حرکت کرده و در ضمن پيشروي پادگانهاي کوزه‌کنان و شبستر را تصرف نموده روز دوازدهم ذيحجه 1136هـ ق وارد سواد شهر تبريز شدند. حاکم تبريز با ده هزار قزلباش به مقابله برخاسته در محله‌هاي سرخاب و دَوه‌چي در شمال شهر سنگرها بستند و از اطراف قلعه مخروبه شنب غازان از سه جانب تيراندازي کردند. شهر تبريز در اين ايام برج و بارو نداشت 5 با وجود اين، سربازان ايراني جانفشاني و مردانگي کرده پس از 29 روز جنگ به سپاه عثماني ضربات سنگين وارد و آنان را مجبور به عقب‌نشيني به طسوج کردند.

 

چلبي‌زاده مي‌نويسد:

              اهالي شبستر ظاهرآ اظهار اطاعت کرده بودند. در زمان محاصره تبريز ضابط عثماني و محافظان شهر را گرفته به تبريز فرستاده بودند. همچنين ذخاير ارسالي از آناطولي را ضبط و چند نفر از اتباع سردار را کشته بودند. سرعسکر در حين عقب‌نشيني به طسوج، براي عبرت سايرين، فرزندش عبدالرحمن بيک را با قواي کافي به تأديب شبستريان فرستاد، او به شهر وارد شد، عيال و اطفال را اسير و جمله مردان را قتل و تدمير کرد. 6

 

سردار و قشون عثماني زمستان سال 1137 را در طسوج گذرانيده به جمع‌آوري نيرو از آناطولي و تکميل تجهيزات پرداختند. در همين ايام و احوال، از اهالي گرگر و چورس و خوي نيروهاي محلي و قزلباش در قلعه و حصار شهر 7000 خانواري زنوز گرد آمده و آماده کارزار بودند، رياست نيروهاي ايراني با مرتضي‌قلي خان فرزند شهبازخان خويي (شهيد) بود. از تبريز نيز به سرداري محمدخان فرزند محمدخان عده زيادي قزلباش به آنان ملحق شده قريب به بيست هزار نفر را تشکيل مي‌دادند.

 

به نوشته چلبي‌زاده، عبدالله پاشا در بهار سال 1137هـ از بين بردن نيروهاي ايراني متمرکز در قلعه زنوز را مقدم بر فتح تبريز دانسته و با تجهيزات و نفرات کامل بدان شهر حمله برد و در روز 10 رمضان 37 در يک پيکار خونين که تا سپيده‌دم روز بعد ادامه داشت، قزلباشان شکست خوردند. اموال و عيال آنان به دست عثمانيان افتاد. قلعه شهر ويران و طعمه حريق شد. 7

 

اسارت عيال و اولاد قزلباشان و غارت اموال آنان، نه تنها در جنگهاي خوي، شبستر، زنوز، ايروان و سامين نهاوند از کارهاي عمومي و عادي عثمانيان (حافظ دين) بوده که در جاي جاي تاريخ چلبي‌زاده درج شده است، بلکه آنان غير از غارت خودشان، پنجهزار تاتار را به رياست قلقاي سلطان به تبريز آوردند تا در مواقع لزوم شهرهاي آذربايجان را يغما نمايند. بر اساس همين اسناد چپاولگريها بوده است که محقق ترک منير آق‌تپه در آغاز رساله «مناسبات سياسي ايران ــ عثماني در سالهاي 1720-1724 ميلادي» نوشته است: «يني‌چريان سياست صلح‌جويانه ابراهيم پاشا را نپسنديده طرفدار جنگ بودند. نخستين عاملي که آنان را بدين راه سوق داد، بيشتر از جنگ، آمال و انديشه‌هاي چپاولگري و يغماي شهرهايي بود که يني‌چريان و غيره در سفرهاي خود متصرف مي‌شدند. 8

 

بعد از تصرف و تخريب قلعه زنوز، پنجاه هزار نفر که از حلب تا ارزن‌الروم از شهرهاي مختلف آناطولي گردآمده و در طسوج تمرکز يافته بودند، روز پنجم ذيقعده از طسوج حرکت و در پانزدهم ماه مزبور در يک منزلي شهر تبريز خيمه و خرگاه زدند. قزلباشان با توجه به يورش قبلي دشمنان از جانب سرخاب و دَوه‌چي، ديوار متيني به بلندي ده متر در آن قسمت شهر بنا نموده به فاصله 40، 50 گام برج‌هاي دفاعي مزغل‌دار بنا کرده و تفنگ‌اندازان مازندراني را در آنها گماشته بودند. جنگ خونين و بي‌وقفه تبريز از بامداد روز شنبه 17 ذيعقده 1137هـ آغاز و تا پايان هفته ادامه داشت. روز پنجشنبه قواي علي پاشا والي حلب از جبهه راست بر ديوار قلعه راه يافت و با گشودن دروازه آن، عثمانيان به شهر سرازير شدند. به مردم تبريز به شرط خروج از شهر، امان داده شد. پس از بيرون رفتن زن و بچه، عثمانيان به تصدي معمار بکر آقا در اطراف مسجد اوزون حسن قلعه‌اي به طول 1000 متر و عرض 800 متر براي خودشان بنا کردند. (چلبي‌زاده، ص 276-286)

 

چلبي‌زاده در دنباله گزارش‌هاي فتح تبريز، از استخدام و اعزام 10000 نفر تاتار غارتگر به شهرهاي ايران خبر مي‌دهد. آغاز و انجام نوشته وي عينآ نقل مي‌شود:

 

پيادکان و سواران روم ايلي و آناطولي و اجناس عسکر و انواع لشکر عثماني، از فتح و تسخير شهرهاي ايران غنايم و اموال فراوان به دست آورده، متنعم و کامران گشتند. ولي مناسب نمي‌بود که از همچو خوان يغما، قوم ريگ‌شمار تاتار حصه‌دار نباشند. زيرا روانه کردن مقداري لشکر تاتار صرصر رفتار بدان ديار، علاوه بر توفير غنايم و ذخاير و تکثير سواد عساکر، فوايد عظيمه و منافع عميمه‌اش ملحوظ و مقرر است. بدين مناسبت و ملاحظت مقرر گرديد 10000 نفر تاتار عدو شکار تجهيز و روانه شهرها شوند ... پس از تعيين رئيس و رهبر آنان، در ماه ذيقعده 1137هـ ق پنجهزار نفر به گنجه و شيروان رفتند که در اختيار سرعسکر مصطفي پاشا باشند. پنجهزار ديگر به درخواست سرعسکر تبريز، به رياست قلقاي سلطان به تبريز وارد شدند، تا اهالي شهرهايي که طوق اطاعت به گردن نمي‌نهند، به وسيله آنان به بلاي چپاول (چاپول) گرفتار آيند و عثمانيان از خدمات نامبردگان بهره‌مند شوند. و در مواقع لزوم و اقتضا، در اختيار سرعسکر همدان باشند.

 

سردار و مهاجمان عثماني، با ياري همين تاتارهاي عدوشکار و چپاول شعار، پس از تسخير تبريز، در اوايل سال 1138هـ به شهرهاي لوري و گنجه و ارومي نيز دست يافتند.

 

مسخر شدن قره‌طاغ و اردبيل و توجيه لواء اردبيل به کتخداي عبدالله

پاشا، محمدآقا

تحت عنوان فوق، چلبي‌زاده تاريخ‌نگار آورده است:

               پس از فتح تبريز و انتشار خبر دهشت اثر آن در اطراف و اکناف، قوت قلب رافضيان شکست و راغب اطاعت شدند. مقدم بر همه، خان قره‌طاغ عبدالرزاق بيک عرض انقياد نموده. 9 با تعهد ارسال عوايد و رسوم، از جانب عبدالله پاشا در حکومت قره‌داغ ابقاء گرديد. با وساطت ايشان نامه‌اي مشحون به ترغيب و ارعاب و تهديد به اهالي اردبيل ارسال و اعلام امان شد، به شرط اينکه جمله در اطاعت فرمانده کل اعزامي (محمدآقا کتخداي عبدالله پاشا) باشند.

 

              پس از عزيمت محمدآقا به اردبيل و تنسيق و تنظيم امور، عده‌اي از رؤساي قزلباش منجمله: سردار مصطفي خان، حاکم طالش سبحان وردي‌خان، شاهقلي‌خان حاکم سابق مراغه، يحيي‌خان، حاکم اردبيل مرتضي‌قلي خان، اوغورلي‌خان، موسي‌خان، عزيزخان، وحيدخان با روافض بدايمان براي استخلاص اردبيل عهد و پيمان بسته و در طالش که 10 ساعت با اردبيل مسافت داشت، گرد هم آمده بودند. سبحان وردي‌خان به مردم اردبيل نامه نوشته، اطاعت از عثمانيان را جرم عظيم شمرده، و ضمن دعوت مردم به سرکشي، اعلام کرده بود که به زودي ما به اردبيل حمله خواهيم کرد، شما هم از داخل شهر به ما ملحق شويد.

 

              سرعسکر عبدالله پاشا در تبريز، چون از مضمون نامه خبر يافت، فوراً پنجهزار نفر قشون تاتار را به فرماندهي عظمت‌گراي سلطان، به اردبيل فرستاد. محمدآقا نيز لشکر تاتار را با ساير قواي مجهز و مرتب عثماني به جانب طالش اعزام داشت. قزلباشان در ميدان نبرد مقاومت نياورده به گيلان هزيمت نمودند و يحيي‌خان در ميدان محاربه به قتل رسيد. محمدآقا مظفر و منصور به اردبيل برگشت. به پاس اين پيروزي و خدماتي که در اثناي فتح تبريز از محمدآقا ظاهر شده بود، از جانب سردار منشور لواي اردبيل به نام وي صادر شد و در روز سوم جمادي‌الاول 1138 هجري به بيگلربيگي آن شهر منصوب گرديد. (ص 331-334)

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1. محمديوسف منشي بن خواجه بقا. تذکره مقيم‌خاني. نسخه خطي کتابخانه فرهنگ اصفهان، صص 191-197 .

2. چلبي‌زاده، اسماعيل عاصم افندي. تاريخ چلبي‌زاده. مطبعه عامره، استانبول، 1282هـ. صص 64-66 .

3. چلبي‌زاده، مأخذ فوق. ص 118 .

4. چلبي‌زاده، مأخذ فوق. صص 123-130.

5 . جان بل، در ژانويه 1717 (129هـ) تبريز را ديده و نوشته است:

شهر تبريز کاملا باز و بيدفاع بوده، حصار و استحکامات دفاعي نداشت

Bell, John. Travels from St. Petersbeargh - To diverse parts of Asia, Glasgow, 1763, Vol. I, p. 79.

پنج سال بعد از ديدار جان. بل، زلزله مدهش 1134 هم همه جا را ويران کرده بود.

6. چلبي زاده، مأخذ پيشين. ص 231 .

7. چلبي‌زاده، مأخذ پيشين. ص 262. «بلده مزبوره نين قلعه سي غاتيله متين و برجانبي قره‌طاغ اولمغله ينه جمعيت گاه قزلباش اولمن احتماليله، ديوار و ديزه‌لري هدم و ساير ابنيه احراق اولندي.»

8. Aktepe, Munir. Osmanli - Iran munasebetleri. 1720-1724. Lstanbeuf, 1970. S: 3.

9. مصلحت چنان بوده که عشيره و قلمرو حکومت او، به دست بيگانه اداره نشود. به کارهاي بعدي اين شخص دقت فرمايند.

+ نوشته شده در  جمعه 1393/01/15ساعت 19:28  توسط علی سلطان بیگی  | 

سفرنامه اولیا چلبی و اشاره به چورس

EVLİYA CELEBİ'NİN İLK İRAN SEYAHATİ GUZERGAHI VE KALELERE İLİSKİN BİLGİLER

Cors Kalesi

Gunumuze birkac duvar kalıntısı ulasan Cors Kalesi, İran'ın Kara Ziyaeddin Sehri'nin 10 km kadar guneyinde bulunan Cors Koyu'nun doğusunda kalır. Hoy'dan Revan'a giderken buraya uğrayan Evliya Celebi, kalenin ilk banisinin Uzun Hasan olduğunu yazar. Bes kosesi bulunan kale bir tepe ustunde bulunmasına rağmen, yalnızca duvardan ibaret pek de korunaklı bir yapı değildir.

Evliya, Cors'a geldiğinde muhtemelen biri yıkık iki kale ile karsılasmıstır. Cunku Revan seferinin ardından Tebriz'e doğru ilerleyen IV. Murad, 1635 yılının Ağustos ayı sonlarında Cors'a ulasmıs, burada konakladığı birkac gunluk zaman zarfında Cors Kalesi'nin yıkılmasını emretmisti. Hatta sefer ruznamesinde Padisahın eline balta alarak bizzat bu yıkıma katıldığı kayıtlıdır.52 Evliya bu harabelerin hemen yanı basındaki tepeye duvarları dolma kirec olan ve kaleden ziyade palangaya benzeyen yeni bir yapının insa edildiğini belirtir. Buranın bir kapısının bulunduğunu ve icinde de Rus Hasan Pasa Camisi'nden baska imaret mevcut olmadığını kaydeder.

 این مطلب بخشی از  نوشته های یک محقق تاریخ ترکیه (Özer KÜPELİ*)در خصوص نوشته های اولیا چلبی سفر نامه نویس عثمانی می باشد. که ترجمه ان را خواهم نوشت . 

اولیا چلبی دو بار و در سالهای 1646-1647 و 1655 به طور رسمی به ایران سفر کرده او از طرف محمد پاشا به نزد والی تبریز کلب علی خان امده است او در این سفر قلعه ها را هم بررسی نموده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/01/12ساعت 13:50  توسط علی سلطان بیگی  | 

باز گشت زمستان در11 فروردین بهار 1393 چورس- با تشکر از وب چورس

بارش برف سنگین در 11 فروردین 1393 - چورس
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/01/11ساعت 11:30  توسط علی سلطان بیگی  | 

بارش برف در چورس 10 فروردین 93 - نقل از وب چورس

بارش برف در 10 فروردین 1393
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/10ساعت 14:35  توسط علی سلطان بیگی  | 

تابلوی زیبا در ورودی روستای چورس

با تشکر از وب چورس- این تابلو  که آثار باستانی و طبیعت چورس را نشان می دهد توسط دهیاری محترم نصب گردیده است و در بدو ورود به چورس چشم مهمانان را می نوازد. امید است این تابلو در طول سال هم چنان باشد. 

و

+ نوشته شده در  جمعه 1393/01/08ساعت 22:33  توسط علی سلطان بیگی  | 

خانه لک لک چورس اول فروردین 1393

خانه لک لک چورس اول فروردین 1393

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/01/07ساعت 22:39  توسط علی سلطان بیگی  | 

سال نو مبارک

ز كوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی 

 از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت كن

  كه قارون را غلط ‌ها داد سودای زراندوزی

                                   حافظ

این عید باستانی را به عموم مردم کشورمان  تبریک عرض می کنم  و سعادت همگان را از خدای بزرگ مسئلت دارم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/03ساعت 11:48  توسط علی سلطان بیگی  | 

ادبیات تطبیقی و ضرب المثل چوخ لاف یالانسیز اولماز و ..

آیا این کار ما را می شود بررسی  ادبیات تطبیقی نام گذاشت ؟ 

ابتدا داستانی از سعدی نقل می نماییم (گلستان داستان 32) :

شیادی گیسوان بافت که من علویم، و با قافله حجاز به شهری درآمد که از حج می آیم، و قصیده ای پیش ملک برد که من گفته ام.  نعمتش داد و اکرام کرد و نوازش بیکران فرمود. 

یکی از ندمای حضرت پادشاه که در آن سال از سفر دریا آمده بود گفت: من او را عید اضحی به بصره دیدم، حاجی چگونه باشد؟ دیگری گفت: پدرش نصرانی بود در ملطیه - پسر شریف چگونه باشد، و شعرش را بدیوان انوری یافتند. ملک فرمود تا بزنندش و نفی کنند که چندین دروغ درهم چرا گفت. گفت: ای خداوند روی زمین مرا سخنی مانده است به خدمت بگویم اگر راست نباشد به هر عقوبت که فرمائی سزاوارم. گفت: آن چیست؟ گفت:

غریبـی گرت ماست پیش آورد

دو پیمانه آبست و یک چمچه دوغ

گر از بنده لغوی شنیدی مرنج

جــهـانـدیـده بــســیـار گـویـد دروغ

 ملک را خنده گرفت و گفت: از این راست تر سخن در عمر خود نگفته ای. بفرمود تا آنچه مأمول اوست مهیا دارند و بخوشی برود. 

ما این داستان خود را با این داستان سعدی شروع کردیم اگر دوستان همت فرمایند آن را با انواع امثال و حکم مزین خواهیم نمود. 

در ترکی کشور ترکیه این مثل وجود دارد که : چوخ لاف یالانسیز اولماز  و چوخ پارا حرامسیز .

اگر حرف به درازا بکشد گوینده خواهی نخواهی داخل آن چند تا دروغ هم خواهد گذاشت و ثروت که زیاد باشد احتمال  نا خالص و حرام بودن  آن می رود.

و ما هم داریم 

چوخ گزن چوخ بیلر 

دولانان توپوغا داش دئیر ( این مطلب معنی وسیع دارد و اگر مفهوم کاسب کارانه اش را در نظر بگیریم  ان را چنین معنی خواهیم کرد : اگر ساکت به نشینی و تکان نخوری هیچ روزی کسب نمی کنید 

توتولمویان اوغرو اوزینه بیر بیگ دی ( دزدی که گرفتار نشه واسه خودش یک کسی است و یا یک پادشاهی است و اما اگر روزی گرفتار شود چه می شود ) 

یالان دانیشان، الله هین  دشمنی دیر 

یالان چی نین اوینه اوت دوشدی هیچ کیم اینامادی ( همانند چوپان دروغ گو به خانه دروغگو آتش افتاد اما کسی باور نکرد.) 

یالان چی نین شاگردی یانین دا اولار ( کسی که دورغ حرف بزند شاگرد و دوست خودش را هم با خودش می آورد تا طرف او را گرفته و بلکه همه به او باور کنند و تازه یک معنی دیگر هم دارد که شخصی که دروغگو است مسلما دوستاش هم که دور او جمع می شوند دروغگو هستند. 

عراق ایچه نین شاهیدی اوزوم ازن اولار ( معلوم است که کسی که کار خلافی می کند در تراز خلاف کاران می نشیند. مثلا کسی که  از مسکرات می خور د کسی به هوا داری او بر نمی خیزد مگر از اطرافیانش که یکی همان کسی است که برایش آن را درست و آماده می کند).  این ضرب المثل را قبلا اشتباه نوشته بودم که با تذکر یکی از دوستان اصلاح شد.  

یالانچی طماع کاری آلداتدی

و ضرب المثل های مشابه به زبان فارسی : دروغگو کم حافظه هم  می شود .

 دروغگو دشمن خداست.  

و بقیه بماند برای بعد از اظها ر نظرهای شما 

***

معنی مامول از لغت نامه دهخدا

مأمول . [ م َءْ ] (ع ص ) امیدداشته شده . (ناظم الاطباء) : مأمول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب
فضل و کمال ... (تاریخ قم ص 3). || متوقع و امیدوار و آرزومند و منتظر. || (اِ) امید و انتظار.

-------------------------------------

 

اضحی. فرهنگ فارسی معین. (اَ حا) [ ع . ] (اِ.) عیدقربان ، دهم ذی حجه .روز نحر - قربانی کردن

--------------------------------------------------

(دهخدا)

 ملطیه . [ م َ ل َطْ ی َ / م َ ل َ طی ی َ ] (اِخ ) شهری است در غرب فرات بسیار سرد و دارای میوه های بسیار و در زمینی هموار قرار گرفته و کوههای روم آن را احاطه کرده است

+ نوشته شده در  جمعه 1392/12/23ساعت 12:39  توسط علی سلطان بیگی  | 

پیر مـــا گفت خطـــا بر قلم صنـــع نرفت ( به دوستی به نام چورسی)

این بحث  پاسخ به دوستی است که در مورد بعضی شخصیت های ادبی معاصر مطالبی را نوشته بودند و برای دوستانی که از موضوع صحبت مطلع نیستند همین قدرعرض می کنم که ایشان گفته اند که بعضی نام آوران حوزه ادبیات در حد انتظار ما نبوده اند. بنده قصد ندارم که گناه کسی را بشورم و از بار خطای کسی کم کنم. همچو ماموریتی را هم ندارم اما چطور که ایشان اظهار نظر کرده اند و بنده به گفته های ایشان گوش فرا می دهم، ایشان هم  حرف های بنده هم را بشنوند و انتظار ندارم که حرفهایم را پسند کنند یا لزوما ایده ای را بر ایشان القاء کنمِ. اما این انتظار را دارم که اگرطبع بلندشان بزرگواری کرد به توافقی برسیم .  

------------
بنده هم خدمت شما سلام دارم. صحبتی شده بود که  چندین  نویسنده  که  کارهای ادبی شان هم خوب بوده ولی از جهاتی  خوب عمل نکرده اند. برادرم هر چند بنده در ادبیات  سررشته ای ندارم اما برایتان از شخصیتی مثال می آورم که بی بدیل  هست و خدمتی به ادبیات فارسی و ترکی کرده  و منکری هم ندارد و آن استاد شهریاراست. از شما سئوالی می کنم که آیا چون مثلا استاد شهریار با چند تا نویسنده یا چند نفر دیگر رفیق بوده و با آنها عکس گرفته، گناه کرده است.یا این که استاد شهریاررا  به دلیل این که به زبان فارسی شعر سروده کنار بگذاریم؟   این جوری و با این صف بندی و فیلترگذاری  دور و بر ما خالی می شود و یک وقت می بینیم که با این سخت گیری،  بچه ها و دوستان هم  از ما فاصله گرفته اند و رفته اند حال غریبه ها بماند.

ما انتظارداریم که حتما باید این نویسندگان ناب و ناب می بودند (البته همانطور که همه اطلاع داریم اکثر آنها  فوت کرده اند). این انتظار بدی نیست که داریم. هم اگر این انتظارما  در مورد خصوصیات نویسندگان اتفابر آورده می بود  خیلی هم مطلوب بود و هست. اما نادر است و کم پیش می آید که همه ی  خصایص خوب یک جا جمع شوند. 

 حال برادرم اگر یک موقع این انتظار ما محقق نشد چکار باید کرد؟ کتابهای  تاریخی، ادبی و فلسفی و نیز تصحیح شده را کنار بگذاریم.  که اغلب با توجه به  محرومیت ها در زمان مربوطه و مشقت نویسندگان آن ها، نا امنیهای دوران گذشته که اصلا شرایط را که نه برای نوشتن بلکه برای نفس کشیدن هم تنگ می کرد، نبود تسهیلات امروزی که امکانات تحقیق فراوان است. با توجه به امکانات رسانه ای تصویری و ارتباط جمعی در تحقیقات و مطالعات، امروزه یک مطلب را به راحتی با سرعت زیادی تهیه می کنیم و در زمانی کم پاسخ سئوالات خود را می یابیم.   

اما آنها رنج فراوان برده اند و در زیر دود چراغ کار کرده اند در صورتی که آن موقع اگر مطلب یک خط خوردگی پیدا می کرد و نا خوانا می شد و یا مستند و مستدل نبود باید از خیر صفحه و یا کلی مطالب می گذشتید و باید دوباره پاک نویس می کردید، مشخص است که برای یک لغت، مرحوم معین یا دهخدا آن موقع که موتور جستجو در اینترنت نبود چقدر وقت صرف  می نمودند. شاید ساعت ها وقت صرف نموده و به کتابخانه های مختلف سر کشیده اند. و  کل صفحات یک کتاب را بخاطر پیدا کردن معنی  و درک مفهوم تنها یک لغت، ورق زده اند).

  بنده در مورد ناسیونالیزم و شوینیزم فارس و غیره حرفی ندارم. ولی به این عقیده هستم که اگر کسی تلاش کرده ادبیات و فرهنگ غنی ترکی ما و یا دیگر فرهنگ های محترم  قوم های ایرانی را از بین ببرد تا همه ملت را یک دست و پاستوریزه کند زحمت بیهوده کشیده است و یا اگر ما بخواهیم بخاطر و خیال اینکه به زبان ترکی خدمت می کنیم ازحرمت زبان شیرین فارسی کم کنیم. کاری اضافی است که هیچ وقت اتفاق نیفتاده است. 

در طول تاریخ تکلیف روابط و نزدیکی( دشمن هم نبودن این دو زبان)، زبان فارسی و ترکی را نظامی ها، مولوی ها و خاقانی ها مشحص نموده اند چطور می توانیم به مولوی اساعه ادب کنیم که در قونیه شعرهایش را به فارسی نوشت و چطور به نظامی تعیین تکلیف کنیم که چرا کارهایش به فارسی است ؟ و نمونه شاهد عصر خودمان، استاد شهریار که هردو شعر" آمدی جانم به قربانت"  و "حیدربابایه سلام" را در آستین دارد. فقط می گویم آقا اگر شما و همه ما، خوبی‌ها  و فعل های نیک را از یک عده ببینیم  به آنها احترام و اکرام  کنیم و بدی هایشان را هم ببینیم و تذکری بیاوریم جوری که رقیق  و موثر باشد.   

 گاهی هم  دم بر نیاوریم و اجازه بدهیم از یاد بروند. برادرم خیلی از آدم‌ها و تمثیلا امیرکبیر از جنس لباسی می پوشیدند که میرزا آقا خان نوری می پوشید (می دانیم نوری غم ملت نخور، انگلیس ماب، از No problem ها   و چشم و عقلش به آن ور آب ها بود و اگر از دستش بر می آمد کشور را معامله  و وصله زندگی اش می کرد).

 برادرم امیر کبیر یا هر کس خوب  که تمثیل های خوب و نیک‌نام آن دوره بودند. چکار باید می کردند در را به روی خود می بستند؟ یعنی در اطراف این آدم های خوب افراد دیگری هم حضور داشتند با پتانسیل ها و باورهای گوناگون و  با موقعیت هر چند کذایی بالاتر(مانند ناصر الدین شاه و مهد علیا ) و یا  پایین تر و اهل سعایت که هی زاغ سیاه امیر را چوب می زدند. اما امیر باید زندگی می کرد و در میان آنها سر می کرد و برنامه هایش را اجرا می نمود.

پس همین امیر کبیر را که همه قبول دارند غیر از ناصرالدین شاه و میرزا آقا خان نوری و والده ناصرالدین شاه ( مهدعلیا که البته مهد سفلی بود). امیر سال ها به ناصرالدین شاه (که قبله خانه ی خودش را هم نمی توانست باشد)، قبله عالم می گفت تا بلکه بتواند با مساعد نمودن اوضاع و کسب اعتماد و غیره، کشور را اصلاح کند و از کجا معلوم شاگردان امیر کبیر در زمان رضا خان میر پنج و محمدرضا  چنین نمی کردند. از این نمونه ها در قبل از میرزا تقی خان امیر کبیر و بعد از او هم وجود داشته اند . برادرم غیر از افرادی که تکلیفشان معلوم است و ما در مورد آنها خاموشیم بقیه مردم  حال و احوال، کم و بیش این چنینی داشته اند .اگر برای قبل از امیر نمونه بخواهید  حواله شما را به داستان شیخ صنعان از مولوی می دهم که زنار در میان  بسته : 

شیخ چون در حلقهٔ زنار شد
خرقه آتش در زد و در کار شد

دل ز دین خویشتن آزاد کرد
نه ز کعبه نه ز شیخی یادکرد

و تا  سر انجام که شیخ،  ضعیفه ترسا را به پذیرش آیین اسلام تشویق می نماید و موفق هم می شود:

شیخ بر وی عرضهٔ اسلام داد
غلغلی در جملهٔ یاران فتاد

چون شد آن بت روی از اهل عیان
اشک باران، موج زن شد در میان
آخر الامر آن صنم چون راه یافت
ذوق ایمان در دل آگاه یافت

 و یا به گفته  حافظ   "ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت"

و شاید برای کار شخ صنعان  معنی تطبیقی در زبان ترکی را قائل شویم و آن ، دین ایچینده دین بسله مک را به کار می بریم . 

 و مثال برای بعد از امیر کبیر می توان روحانیان مبارز و از جمله  عالم بزرگوار شهید باهنر را مثال زد که کتاب های دینی  زمان حاکمیت پهلوی  را تهیه می کرد.  

شما دیباچه گلستان سعدی را نگاه کنید. خود سعدی، دو دوجین و نصفی ( ۳۱ لقب)  برای حکمران دوره خودش "ابوبکر بن سعد بن زنگی" عنوان و القاب چیده است که این بخش از دیباچه را مروری بکنیم :

(ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاده است و صیت سخنش که در بسیط زمین رفته و قصب الجیب حدیثش که همچون شکر می خورند و رقعه منشآتش که چون کاغذ زر می برند بر کمال فضل و بلاغت او حمل نتوان کرد بلکه خداوند جهان و قطب دایره زمان و قایم مقام سلیمان و ناصر اهل ایمان اتابک اعظم مظفر الدنیا و الدین ابوبکر بن سعد بن زنگی ظلّ الله تعالی فی ارضه رَبِّ اِرْضَ عَنهُ و اَرْضِه بعین عنایت نظر کرده است و تحسین بلیغ فرموده و ارادت صادق نموده لاجرم کافه انام از خواص و عوام به محبت او گراینده اند که الناسُ علی دینِ ملوکِهم..... . و تا که گل و خاکی خوشبو به دستش می رسد و کمال همنشین در وی اثر می کند و .. .. سعدی وقتی تاج سر ماست چطور می توانیم حتی یک کلمه بر علیه او بگوییم که مثلا که در کلام او صحبتی از تعریف و مجیز است.

اگر بخواهیم قضاوتی برای این کار داشته باشیم. باید بگوییم که سعدی که به این سادگی آلت دست این و آن نمی شد که بخواهد بخاطر لقمه نانی تن به این تعریف بدهد. وقتی شما بین دو نفر که در حال جدال لفظی هستند  یا کتک کاری می کنند وساطت کنید باید برای موفقیت در این میانجیگری به  یک  سختی هایی تن بدهید و خیلی رک تر، سعدی برای اینکه بخواهد در والی نفوذ کند و یا یک آدم خیرخواهی که در دستگاه ناصرالین شاه پستی دارد هرکدام به نحوی  می خواهند از تاثیر آن نفوذ، امتیازی به نفع مردم کسب کنند باید مانند وکیلی ناطق و قاطعی پا پیش بگذارند. و خلاصه جور باید  بکشد تا کاری پیش ببرد. شما بنده را به جاهایی می برید که نه توان وارد شدن دارم و نه صلاح است چون این همه دانشمند و اهل فن هستند بی تعارف حرف زدن بنده مانند آن است که اصل کاری ها ساکت نشسته و فردی مثل من به تحلیل تاریخ به پردازم. اما برای آخرین بار چاره ای ندارم چند قدم دیگر به پیش خواهم رفت و مثالی دیگر خواهم زد .

تا حال فکر کرده ایم مثلا اگر برمکیان، عالمان و طایفه های حکومت گزار ایرانی وارد سیستم حکومتی خلیفه ها نمی شدند مناسبات حکومت خلفا با ایرانی ها چه می شد .آیا اوضاع  به ایرانیها سخت تر نمی شد؟  اگر چه شاید به نظر بیاید آنها در تثبیت حکومت خلیفه ها که عموما نالایق هم بودند  موثر بودند  و لذا باعث گشتند که خلیفه ها بیشتر به دیگران ظلم کنند اما اگر وجوه دیگر را ببینیم یعنی اگر طا یفه های حکومت بلد و اداره گر و مدیریت بلد ایرانی در این وظایف حاضر نمی شدند چه معلوم که افرادی غیر ایرانی و یا ایرانی  مانند میرزا آقاخان نوری ها به جای آنها در کنار خلیفه ها تکیه زده و تکلیف  مردم ایران معلوم می گشت وخونشان به شیشه می شد.    

  و حال از بغداد به تهران زمان اواخر قاجار و پهلوی برگردیم حکومت هایی که اگر مردمی بودند که نبودند، این همه مبارزه در طول صد سال اتفاق نمی افتاد که آخریش انقلاب خودمان و به رهبری امام (ره) و تلاشهای مردم موفق گردید. حکومت دست قاجار و پهلوی بود.اما نمی شود گفت چون پهلوی حاکم بود. دیگر همه چیزتعطیل شده بود نه برادرم خیلی کارها در حوزه فرهنگ و دور از چشم  آنها انجام شده است. حال ما تعهد و نقش آفرینی قشرهای دیگر مثلا رهبران مذهبی و حوزه های علوم دینی  را در اینجا بحث نمی کنیم. بحث فعالیت های استادان دانشگاه ها، روش زندگی و نقش آنها در این دوره ها است و تکلیفی که پهلوی برا ی آنها نشان می داد و سیاست هایی که شما هم اشاره کرده اید مثلا این که همه کلاه پهلوی و لباس آن را بپوشند دیکته می نمودند که بی ربط نخو اهد بود به یک واقعه ی کلاه  و یکپارچه سازی آنان هم اشاره ای به شود که جایی هم چون کلاه نبوده(به دلیل فقر مالی دستگاه انها در ان زمان). ماکتهایی ازحلبی و به شکل کلاه درست می کنند و وقتی که می خواهند این یک پارچه کردن ملت را نشان دهند همه را به صف می کنند و این کلاه ها همه فلزی و شاه یکپارچه ساز به بازدید و سان دیدن می آید ولی ای دل غافل فکر تگرگ و بارش را نکرده بودند و صدای برخورد دانه های تگرگ در بین صفوف  چنان سرو صدایی ایجاد می کند که بی آبرویی بار می آورد.(این واقعه در مازندران اتفاق افتاده است ).  

 از اینجا این دانشگاهیان دو دسته می شوند   گروهی که غم فرهنگ  اسلامی و در کنار آن ترکی و فارسی (آیا زبان فارسی لطمه نمی خورد ؟) را نداشتند و کار گزار صرف بودند. مشکلی نداشتند و از هر راه ممکن غیرشرعی  یا روشهای دیگر خود را به حکومت نزدیک می کردند، و گروهی دیگر که مخاطب بحث ما می باشند مراحل سختی را باید تحمل می کردند مثلا آدم بسیار دینداری وارد نظام شاه می شد خیلی باید دقت می کرد تا با انها طوری سر کند که بتواند مسایل را اداره کند. برادرم ما که نبودیم ولی از دو استاد ،استادی را به کلاس می بردند که تعریف آنها را بکند و چه بسا افرادی را به استادی می پذیرفتند که نصف دانش و فراست دیگران را نداشتند .نمونه سوالاتی را بنده خودم درمرکز دانشسرای معلم ارومیه در تابستان سال 1356 شاهد بودم : 

1- مدیر روزنامه اطلاعات و کیهان چه کسانی هستند؟

2- آخرین مهمان شاه در این روزها از خارج چه کسی بود؟ 

و نتجه معلوم بود که مصاحبه شونده رد گردد. 

 (برای دوره  راهنمایی، معلم تربیت می کردند. توجه بفرمایید  حال در دانشگاه تهران و برای استادان چه سختگیری می شد  ). و واقعا  اگر برای عده ای  مسئله فرهنگ  مهم نبود و پست هایی هم می گرفتند ولی برای عده ای زیاد هم مشکلاتی فراهم می شد و برادرم منظور برادر کوچک شما این صحبت ها بود که اینجوری پیش آمد مسئله را باز کنم . برای خیلی ها مشکل پیش می آمد جاش افتاده که بگویم .با همین دوتا گوشم از خاله مرحوم حاج عباس ایوبی آن مبارز چورس و از مریدان امام  شنیدم که کسالتی که در تابستان فکر کنم(54) برای ایشان پیش آمد و موجب بستری شدنش و بعد به وفات ایشان انجامید  ناشی از همین مسائل بود. نگو دیوار مغازه ایشان موش داشته است و تا همین قدر بس است و سخن را طولانی نکنم چورس و قره ضیا الین که جای مهمی نبود اما انها از ان هم نمی گذشتند تا چه به رسد جاههای مهم .

برادر تمام و اکثر آن استادان ، اول دانش آموزانی بودند که در آن دوران سخت سربه تهران و نجف و قم گذاشته بودند. به شوق تحصیل رفته بودند دوره ای که خیلی ها از چورس  تا خوی برای تحصیل نمی توانستند بروند یعنی با توجه به امکانات کم  و احساسی بودن حتی خوی غربت حساب می شد . و این است که این افراد تحصیل کرده در آن دوره خود رنج می بردند. و بر سر امتحانهای سخت و چند راهی قرار می گرفتند .هدف من روشن کردن این قضیه بود.     

 برادرم در روابط و مناسبات این گونه موارد وجود دارند. شما یک نفر را در خیابان می بینید و چند لحظه با او هم صحبت می شوید در حین صحبت هایتان با او و وقتی جدا می شوید چندین بار برایش آرزوی خیر می کنید که آلله راست گتیرسین . برادر مگر شما او را می شناسید  و از افعال او آگاهی دارید که در حق اش یک دعا هم می کنید؟   

برادرم همین نادرشاهی که خدا، فعل بد او را نصیب هیچکس از مسلمان، غیر مسلمان نکند (فرزند کور کنی ) و انسان گاهی آنقدر فرو می افتد که کاری می کند که هیچ حیوان هم نمی کند شما دیده اید حیوانی فرزند خود را از بین ببرد؟ 

بلی همین نادر افشار تاریخ   را تا زمانی اداره کرد و امورات دست او بود. و بعد روزگار را برای ما گذاشته و رفته است و یا شاه عباس شاید بدیها هم داشته و خیلی خوبیها هم داشته. این است که سیاه سیاه نداریم و سفید و سفید هم که فقط سفید باشد- نداریم و اینجوری خوبی در کنار بدی جا گرفته است.   

 حافظ در نوشته هایش بارها شمشیرانتقاد را به کمر افکارش بسته است. اما دیده ایم و یا شنیده اید که آبروی کسی را ببرد و کسی را اذیت کند؟

 دوست من،  شما این نوشته ها را که  قطعا از منابعی برگرفته اید . خیلی جدی نگیرید. نه اینکه بگویم انگار نه انگار اتفاقی نیفتاده است. نه، حال ممکن است اتفاقاتی هم افتاده. این موارد را باید جوری خورد و تحمل نمود. 

آیا آنها که پشت سر این و آن نوشته اند خودشان واقع هیچ خطایی ندارند ؟ (از شما خواهش می کنم مراجعه ای به داستان قاضی همدان بکنید ( هر چند مصداق و موضوع داستان ما با آن فرق می کند). آنجا که حاکم شهر می گوید ( همه حمال عیب خویشتنند) اگر به ایشان (دوستان منتقد) دسترسی دارید سرکی که هر چند غیر اصولی است به زندگی شان  بکشید.

 بنده نمی خواهم گناه  یکی را کم و زیادش کنم اما همین افرادی که شما از بحث آنها را می کنید می گویید آنها همان ها هستند که کتاب‌های خاک خورده را به حال  روز آوردند. برادرم اگر آن ها در دوره خود می رفتند قمار باز می شدند خوب بود؟  حال ممکن است خطاهایی غیر قابل بخشش هم داشته اند

 برادرم منوال کاراینجوری است که می بینیم و پاشنه در بر همین روش می چرخید. چاره ای هم نبود. گناه کردن و امکان خطا  آن زمان فراهم تر بود.

انتظار حقیراین است  کمی فرق بگذاریم. آن ها همان ها بودند که با همه این مسایل سواد ادبی نسل جدید بر پایه دانش آنها می چرخد  برای مثال چند مورد دیده اید که اهالی علم و ادب به این وب حقیر مراجعه کنند .اما با این فرمایش سعدی موافق هستیم که :

"معصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علما ناخوب تر که علم سلاح جنگ شیطان است و خداوند سلاح را چون به اسیری برند شرمساری بیش برد

عام نادان پریشان روزگار

به ز دانشمند نا پرهیزگار
کان به نابینایی از راه اوفتاد
وین دوچشمش بود و در چاه اوفتاد

" گلستان باب هشت 

................. 

 برادرم خلاصه من اینجوری متوجه شده ام اگر همه را بکوبیم، نویسنده ها را ، بزرگان را ، نه منظورم لزوما بزرگان عقلی  که حتی بزرگان سن و سال  (عمرکرده ها) را. دیگر برای ما پیشینه ای باقی نمی ماند نه از تاک نشانی می ماند و نه از تاک نشان.

 برایتان مثالی می زنم.  راست بگویم بنده از زندگی محمد علی فروغی چیزی نمی دانم. ولی فیلمی را که در خصوص رضا خان ساخته شده بود را  دیده ام (مبنای دانسته هایم از این فیلم است). ایشان ( فروغی)  در سیاست کشور مثلا در سالهای1300 تا 1320 دخیل بوده اند حالا چه دسته گل های سیاسی را به آب داده که ببرد مطلع نیستم  لذا بخش اعمال و رفتارهای سیاسی ایشان به سیاست کاران به ماند که ایشان را نقد و بررسی نمایند . اما عقیده ام نسبت به کار ادبی ایشان این است که گشتی که  که در گلستان سعدی زده بسیار گل ها به دامن فراهم آورده که  با ارزش بوده اند. 

بازهم عرض می کنم بنده قصدم بررسی آقای فروغی نبود یعنی نیک می دانم که کار بنده  نیست چه بر له یا علیه ایشان باشد  اما چون گاهی که می خواهم افاده  فضلی نمایم و از نویسندگان جمله ای در مورد روستای خودمان بیاورم  این اختلافات و چنین موضوعاتی پیش می آید که کلاهمان با شما عوض می شود که البته من یکی از مصاحبت با شما ممنون خدایم. حال امیدوارم که شما هم بتوانید یک بهانه - وجه مشترک و دستاویزی برای تحمل این حقیر پیدا نمایید.

دوست عزیز، اغلب این نویسندگان آن زمان دود چراغ خورده اند. فقیر و معمولی زندگی کرده اند و اغلب هم با تحصیلات مکتب خانه ای و یا حوزوی شروع کرده اند  که در راس آنها  یک میرزا و یا یک روحانی بوده است و نیز  ا ین کجایش گناه بود و باشد که نویسنده ای کتابش را بفروشد و به مداوای تن رنجورخود به پردازد. 

مگر کسی که مجبور شود بخاطر مریضی اش جنس یا ملکی را بفروشد گناهی دارد؟ هر چه بر این اعصابم فشار آوردم. نتوانستم عیب کارش را رصد کنم .

برادر گرامی می گویند یکی به یکی به طعنه  گفت فلانی پدر شما از بس که نخورد مرد و رفت آن دنیا. 

 در جواب شنید که آقا مگرپدر من  چیزی در بساط داشت که  نخورد ؟

اگر دکتر ریاحی و امثال او که بیشتر عمرشان با پهلوی هم عصر بوده به اسلام و کشور و فرهنگ بی تفاوت بودند. نوبت به مسجد مرتضی قلی خان دنبلی  چورس یا همان قیرمزی مسجد نمی رسید که در فهرست آثارملی بیاید.

 فکر نمی کنم انسان در این که در کدام عصر زندگی کند ذره ای دخیل و اثر گذار بوده باشد. برادرم در زندگی هزاران مثال از این واقعیات است که حتما شما هم تجربه کرده اید شما وقتی با معلم حرف می زنید به جایی می رسید که او یک کلمه ای می گوید که احتمال نادرست بودن آن بالاست ویا با والدین تان صحبت می کنید و انها  مثلا مریض احوال هستند و شاید هم تندرست است گاهی کلماتی می گویند که کمی سختمان می آید ولی ما کوتاه می آییم و ترجیح می دهیم ترک ادب نکنیم . گاهی در خیابان سر هیچ چیزی مشکلی پیش می آید و کوتاه می آییم ( داستان آن صاحب چهار پا که یک بزرگی را گرفته بود و می گفت  به پای ستور من نعل بزن ). و به همین ترتیب وقتی نویسنده ای به چاپ کتاب خود می رود یا من و شما به انجام کار ی به کسی مراجعه می کنیم معلوم است که باید به او احترام کنیم و کمی زبان چرب و نرم داشته باشیم. کمی تعریف کاری کنیم  تا کارمان حل شود. اگر بر خورد تند داشته باشیم اصلا حرفمان را نمی شنوند.

   برادرم معلوم است که در هر زمانی که رییس برای اداره و دانشگاهی تعیین می کنند از بین دانشمندان و حداقل از استادان تعیین می کنند و نمی روند از کوچه یکی را بردارند مسئولیت بدهند و معلوم است از استادان همان دوره را انتخاب یا انتصاب می کنند و نمی آیند پنجاه سال به آینده بروند و از آنجا مدیران خوبی را به میدان بیاورند تا مطمئن شوند که من یا شما و یا آقای فریدون دهقانی ( بنده ایشان را نمی شناسم و شما از ایشان اسم آوردید) از این مقام راضی باشیم. خوب اینکه یکی در گذشته و بر حسب سنی که داشته در یک کتابخانه- مزرعه،   دانشگاه،اداره کار می کرده است که بد و بیراه نمی گویند. هرکس و یا اغلب آدم ها  در عصر خودشان زندگی می کردند ویا می کنند.

برادرم کسی که تمام عمربا حافظ و سعدی و مولوی که هر کدام به نحوی از ام الکتاب منشا گرفته اند سر کرده اند چگونه می توانند آدم های این قدر بدی باشند که ما نارحت شده و این قدرآنها را  سرزنش کنیم.

 و حال بگذریم که البته ما فقط ۱۴ معصوم داریم که خطا و لغزش در حریم مبارک آنها راهی ندارد.  که به اتفاق هم به احترام این ۱۴ تن-  در حق این نویسندگان بزرگ که شاید هم عاری از خطا نبودند  صلواتی ختم می کنیم و به پایان مطلب به رسیم. یک موقع یکی می خواهد ضربه ای به فرهنگ من و تو و ملتمان بزند و دقیقا هدف ما هستیم . ولی دست را  به سوی ستون های منزلی که در آن نشسته ایم می برد و آن را سست می کند و الا آن نویسندگان  که هزاران خروار روی خود خاک دارند و نیروی بالقوه ای  هستند ( هر چند که باز هم زنده هستند )  

 و نهایت اینکه برادرم - خیلی ببخشید این الکن بودن کار دستمان داد وقت همه را گرفتم.

---------------------------------------------

خطا پوشی در نزد بزرگان       

 یک داستان از سعدی:

----------------------- 

و این داستان را نه برای شما که اول بر خودم و بعد به آن منبعی که شما آن مطالب را از قول آنها نقل کرده اید ، نقل می نمایم.که کمی انصاف کنند  و هیچ عتابی و خطابی در آن نیست و همه می دانیم که زبان شیرین و کلام طرب انگیز  شیخ از طعنه بری است .

----------------------------------------------------------------

یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبد بودمی و شب‌خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر ـ رحمة‌الله علیه ـ نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه‌ای بگزارد، چون‌آن خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند. گفت: جان پدر، تو نیز اگر بخفتی، به از آن که در پوستین خلق افتی.

نبیند مدعى  جز خویش‌تن را          که دارد پرده‌ی پندار در پیش

گرت چشم خدا بینى ببخشند          نبینى هیچ‌کس عاجزتر از خویش

گلستان سعدی 

................ 


برادرم گفته اید که می خواهید استنادات  را ایمیل نمایید که می گویم اگر چه آنها را نخوانده ام اما سیاق کار را می دانم. شما نیز به قصه ی خطا پوشی توجه فرمایید.

  پیر مـــا گفت خطـــا بر قلم صنـــع نرفت

آفـــرین بــر نظـــر پاک خطـــا پوشش باد

 ---------------  

تفسیر این شعر را از وب  یک نویسنده افغانستانی آورده ام که تاویل ایشان، باب میل بنده هم هست. 

پیر مـــا گفت خطـــا بر قلم صنـــع نرفت
آفـــرین بــر نظـــر پاک خطـــا پوشش باد

تفسیر این بیت، در کتاب «مرج البحرین» از ختمی لاهوری که معتبرترین شرح بر حافظ است، چنین آمده:

صنع الله، نام دوستی از دوستان مقرب حضرت خواجه حافظ بود و او در کلان سالی صفت نوشتن را هوس نمود. اگر چه صنعت نوشتن را حاصل کرد لیکن بگفته ی بزرگان خویش را به دست نیاورد، یعنی در انشاء سست بود. اتفاقأ در مجلسی که صنع الله و حافظ هر دو حضور داشتند، حافظ به حسن دیباچه ی عزیزی به جانب صنع الله نگاه کرده از زبان برآورد که صنع الله شنیده می شود که صنعت نوشتن آموخته ای و این فضیلت اندوخته ای، باری بنما که به کجا رسانده ای و توجه به کدام خط رانده ای که بس خطره ی نیکو در دلت افتاد. صنع الله از برای اینکه در جمع دوستان مورد تحسین حافظ قرار بگیرد، کاغذ پاره ی را برآورده پیش حافظ می نهد. اگر چه در املا و انشاء خطا هایی رفته بود، اما چون آن عزیز با میل و انتظار بطرف حافظ چشم گشاد، حافظ او را مورد تحسین قرار داد و این بیت را فرمود:

پیر مـــا گفت خطـــا بر قلم صنـــع نرفت
آفـــرین بــر نظـــر پاک خطـــا پوشش باد

 نوشته شده توسط عبدالسمیع رفیع  محقق افغانیب ا اجازه از ایشان مطلب را از سایت ایشان گرفته ام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/12/20ساعت 1:11  توسط علی سلطان بیگی  | 

سنسورهای مکان یاب برای زنبوران عسل

Scientists glue sensors to 5,000 bees in a bid to better understand them

توضیحات و ترجمه در روزهای آتی...

 

این ترجمه را یکی از دوستان زحمت کشیده اند اما فراموش کرده بودم  که در وب بیاورم دونفر قول داده بودند  که یک ترجمه درست حسابی از آن بفرستند که عملی نشده است و ما همچنان منتظر

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

Scientists are worried about bees. More specifically, they are worried about Colony Collapse Disorder, rapidly declining bee populations, and exactly what is causing this to happen. Most recently scientists have discovered that a mix of pesticides and fungicides can suppress a bee’s immune system, meaning they are much more susceptible to infection leading to death.

There’s still a lot to learn about bees, though, which is difficult when you consider their size, the fact they fly everywhere very quickly, and it’s not easy to pick out just a few bees to track from a large colony. So scientists at the University of Tasmania working with CSIRO have decided to go big and use the latest sensor technology to help them better understand the behavior of thousands of bees.

An RFID sensor measuring 2.5mm2 has been attached with glue to the back of around 5,000 honey bees in Hobart, Tasmania. In order for that to work, shaving the area of the bee where the sensor would sit was necessary in some cases. Thankfully the bee was asleep during the process, and the sensor is small and light enough that they likely won’t notice it is there.

 

With the sensors attached, checkpoints can be setup around the area where the bees travel and pollinate in order to create a three-dimensional map of their movements. It helps that they always return to the same colony and work on a regular and predictable schedule. If that changes, the data will show it and the scientists can figure out a possible cause.

As well as helping to figure out what environmental changes can upset bees and potentially cause them to die, the data gathered will help farmers tweak their growing methods in order to better take advantage of pollination. It should also clue bee keepers in to what kind of environment/layouts bees enjoy the most and allow colonies to thrive.

The use of these sensors is not only a trial for the bees, but for the tech, too. If the tracking system works as well as predicted, the sensors are set to be further shrunk to just 1mm2 and attached to very small insects. Mosquitoes and fruit flies are both on the list for future study.

 

دانشمندان در مورد زنبور عسل نگران است. بیشتر به طور خاص ، آنها در مورد اختلال فروپاشی کلنی نگران هستند ، جمعیت زنبور عسل به سرعت در حال کاهش است، و دقیقا همان چیزی است که باعث این اتفاق می افتد . اخیرا دانشمندان کشف کرده اند که ترکیبی از آفت کش ها و قارچ کش ها می تواند سیستم ایمنی بدن یک زنبور عسل را سرکوب ، بدین معنی که خیلی بیشتر مستعد ابتلا به عفونت منجر به مرگ می باشد.

هنوز راه زیادی را برای زنبور عسل یاد بگیرند ، هر چند ، دشوار است که زمانی که شما در نظر اندازه آنها، این واقعیت که آنها به سرعت به پرواز در همه جا، و آن را آسان به انتخاب کردن تنها چند زنبور عسل برای پیگیری از مستعمره بزرگ وجود دارد. بنابراین دانشمندان در دانشگاه تاسمانیا کار با CSIRO تصمیم به بزرگ و استفاده از آخرین تکنولوژی سنسور برای کمک به درک بهتر رفتار هزاران نفر از زنبور عسل .

2.5mm2 اندازه گیری سنسور RFID شده است با چسب به پشت حدود 5000 زنبور عسل در هوبارت ، تاسمانی متصل شده است. برای که به کار، اصلاح منطقه از زنبور عسل که در آن سنسور می نشست لازم در برخی از موارد بود. خوشبختانه زنبور عسل در طول فرآیند خواب بود، و سنسور کوچک و به اندازه کافی نور است که آنها به احتمال زیاد نمی خواهد متوجه آن است که وجود دارد.

 

با سنسور متصل است، پست های بازرسی می تواند راه اندازی در سراسر منطقه که در آن زنبور عسل سفر و گرده افشانی به منظور ایجاد یک نقشه سه بعدی از حرکات آنها . این کمک می کند که آنها همیشه به مستعمره همان بازگشت و کار بر روی یک برنامه منظم و قابل پیش بینی . اگر این تغییر ، داده های آن را نشان خواهد داد و دانشمندان می توانند شکل یک علت احتمالی .

و کمک به شکل چه تغییرات زیست محیطی می تواند زنبور عسل ناراحت و به طور بالقوه باعث آنها را به مرگ، داده های جمع آوری شده کمک خواهد کرد که کشاورزان نیشگون گرفتن و کشیدن روش رو به رشد خود را به منظور استفاده بهتر از گرده افشانی . همچنین باید نگهبانان زنبور عسل نشانه به چه نوع از محیط زیست / زنبور عسل طرح بندی لذت بردن از ترین و اجازه می دهد مستعمرات به رشد .

استفاده از این سنسور نه تنها یک آزمایش برای زنبور عسل است، اما برای فناوری پیشرفته ، بیش از حد. اگر سیستم ردیابی و همچنین پیش بینی می کند، سنسور قرار است به بیشتر منقبض شده به فقط 1mm2 و متصل به حشرات بسیار کوچک است. پشه و مگس های میوه ، هر دو در لیست برای مطالعه آینده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1392/12/16ساعت 22:11  توسط علی سلطان بیگی  | 

دکتر زرین کوب و دکتر ریاحی


بعد از اینکه این عکس را در وب قرار دادم . دوستی نظر به شرح ذیل را نگاشته بودند :

سلام
آقای سلطان بیگی لطفا دکتر زرین کوب و دکتر ریاحی را در عکس برای کسانی که نمی شناسند مشخص کنید و در ضمن مناسبت این عکس چه بوده است؟
باتشکر

جواب:

با سلام- حقیقت را اگر بخواهید، ورود در میان ادبیاتچی ها هیچ چیزی نخواهد، حداقل یک سواد در پایه ی لیسانس ادبیات فارسی و عربی را لازم دارد . حال اگر کسی سوادش بشتر از آن حد باشد فبها.

اما وقتی این زمینه ها نباشد کار کمی که نه بلکه در درجه ی بالا  سخت  می شود . اولین موضوعی که باعث شد بنده وارد این گونه فضا  شوم . کتابخانه عمومی خوی در سال 1353 بود که چون قیمت حل المسائل و راهنمای کتاب هایی چون  فیزیک- شیمی و زبان انگلیسی گران بود و ما از کتابها و حل المسائل  آنجا  بهره مند می شدیم و به این ترتیب بنده به آنجا رفت و آمد می کردم. اما تا این موقع فقط همان حل المسائل ها را امانت می گرفتم و کاری به دیگر کتاب ها نداشتم. 

تا روزی که آموزگار درس ادبیات فارسی، از هر دانش آموز  یک متن ادبی خواست تا در پای تخته ارائه دهند و این آموزگار بعد ها فهمیدم که باید خیلی کاری و دانشمند می بود که از دبیرستانی ها بخواهد که مقاله ی ادبی بنویسند و چون راه کتابخانه عمومی را یاد گرفته بودم  به دنبال تهیه  مقاله ای به آن محل رفتم که البته چند نفر از همکلاسیهایم هم آمده بودند( نزدیک کوچه نوراله خان )  و نمی دانم چرا من هم از اول گله گذار عده ای شدم که خود مجال گله گذاری و شکوه پیدا  نکرده بودند و شاید این ضرب المثل قدیمی در مورد من یکی با این مورد صدق می کرد : اوزگه نین سوزونی اوزگیه دئمگه  نه وار (رساندن و ابلاغ گله  یا پیغام و حرف یکی  به شخص دیگری راحت است و یعنی ایلچی بودن زیاد سخت نیست حرف اگر هم سخت باشد برای من یا گوینده که خرجی ندارد و نمی دانم این معادل فارسی دارد یا نه؟).

 و لذا قفسه های کتابخانه عمومی خوی را به هم زدم . مسئول آنجا آقای محوی بود ( رئیس کتابخانه ) و  شاید هم تصادفی کتاب ابونواس را پیدا کردم و تا درد های او را بگویم. ابو نواس تا آنجا که یادم می آید یک شاعر ایرانی تبار و عرب زبان و بی دیوان  بود و نویسنده کتاب چه کسی بود نمی دانم که ابو نواس را معرفی کرده بود و باز هم یادم نمی آید که  معنی و مفهوم شعر هایش چی بود و تازه آن موقع هم مثل حالا بودم و چیزی بارم نبود که از شعر و ادبیات سررشته ای داشته باشم.  شعر هایش هم به زبان عربی بود . لیک چون ایرانی بود و آن طور که معرفی کننده اش که همان نویسنده این کتاب بود او را بی کس و کار و مظلوم معرفی کرده بود. رگ غیرت بنده جوشید که بابا شاعر ایرانی در غربت  و به این تنهایی و گمنامی؟ که باید کاری و کمکی بکنم و او را از گمنامی بیرون بیاورم و لذا مطالبی نوشتم و بردم سر کلاس و تا آنجا که یادم، یاد می کند معلم هم بدش نیامد و تکلیف کلاسی ام رفع گردید.

 (در آن کتاب، همان جور که عرض شد نام  نویسنده اش را  فراموش کرده ام،  هیچ ندیدم که از او بدگویی بشود و باز می گویم که تا آنجا که حافظه ام یاری می کند نویسنده از او دفاع کرده بود و خواسته بود مثلا او را از بعضی جهات کمک کرده باشد و چهره ی اورا یک فرد ادیبی نشان دهد. اما همین امروز بود (3 اسفند92) که با مراجعه به مرجع ها (اینترنت) دیدم در باره اش مطالبی نوشته اند که غیر از حرفهایی است که در آن کتاب خوانده بودم یعنی در متون قدیمی برخی ها  ابونواس را آدم لا ابالی و منحرف دانسته اند و تعدای هم از او دفاع کرده اند . در هر حال از مطلب خود دور نشویم و تحقیق در بد یا منحرف بودن یا خوب بودن او را به اهلش بسپاریم. 

بعد از آن، کتاب تاریخ خوی مرحوم آقای آغاسی را دیدم و همانجا قصیده معروف  علویه حسام چورسی را هم در کتاب ایشان دیدم و من این کتاب را امانت گرفته با راننده اتوبوس چورس آقای مرحوم عبدالحسینبه  چورس به ابوی فرستادم . آخر برای بنده تعجب انگیز  بود که اسم چورس و فردی از آن با عنوان شاعر در کتابی نوشته شود.

 ( و خدا رحمت کند این آقا عبدالحسین را، آدم بسیار با اخلاق- خوش سیما خوش برخورد - گشاده رو  و  شریفی بود و هرچه از این پیشوند های خوش - خوش را در جلو کلمات بیاورم کم آورده ام -  دانش آموزان آن دوره که وسیله ارتباطی آنها با روستای چورس همان اتوبوس این آقا بود می دانند بنده چه می گویم . این عبدالحسین آقا در کنار پدر و مادر همه ما تلاش می کرد که بچه ها درس بخوانند برای یکی پول می رساند برای دیگری ماست و آذوقه می برد و گاهی هم از خودش به آنهایی که  پول را تمام کرده بودند و به پدر و مادرشان دسترسی نداشتند مبلغی  می داد و بعد از والدینشان می گرفت .   اغلب همه ما را نصیحت می کرد . ایشان بسیار زود وفات کردند و فرصتی برایش نشد که ببیند تعداد زیادی از همان دانش آموزان را که با زحمات ایشان  تا حدی روی پای خود ایستاده اند. خدایش بیامرزد اجازه بدهید از یک نفر دیگر هم یاد کنیم که در درس بچه ها نقش داشت . او از اهالی چورس بود که در سال 1350 منزل خود را به خوی آورده بود و یک کافه در چورس قاپوسی یعنی غرب دروازه ماکو   یک کافه داشت ایشان هم کمک های معنوی و مادی زیادی در حق دانش آموزان چورس که در خوی درس می خواندند داشت . و او آقای حاج حسین ذکی بود که احتمالا نام خانوادگی شان حالا تغییر یافنه است  ). 

   سالها بعد همین شعر  ( علویه حسام را ) را با  دستخط ابوی دیدم که نوشته و زیر قالیچه ی کوچک مغازه چورس گذاشته بود که شاید اگر بگردم آن را در داخل تل کاغذها بیابم  یعنی یک جایی باید باشد. بعد ها کتاب پروین اعتصامی، بابا طاهر، دیوان شهر یار (البته بدون حیدربابا  ترکی اش، به نظر می آمد حیدربابا که جدا از کتاب اصلی استاد شهر یار بود دیگر چاپ نمی شد و قدغن شده بود . که البته بنده   همان چاپی از چاپ های قدیم را آن موقع ها دیدم) . رهی معیری ، دیوان عراقی، از پاریس تا پاریز دکتر باستانی پاریزی، مدیر مدرسه آل احمد، آوای وحش جک لندن (فقط این یکی  را خودم خریده بودم ) و سپید دندان او  را  به امانت گرفتم . دروغی در کار نیست اگر آن کتابها در کتابخانه باقی مانده باشند شاید روی کارت آنها اسم من و دیگر امانت گیر ها باقی مانده باشد. در هر حال از شما چه پنهان امانت گرفتن این کتابها به منزله عاقل شدن و مصادف با  باسواد شدن من نگردید و به قول سعدی تلمیظی بی ارادت بودم .

خلاصه اگر این دوست ما حوصله اش سر نرود که انشاء.. نمی رود، یواش یواش دارم به سئوال ایشان نزدیک می شوم .آن روزها هنوز کتاب مرحوم ریاحی چاپ نشده بود و  ریاحی را  بعد از چاپ کتاب تاریخشان شناختم . اما بعد از شناختن پشیمان شده بودم که چرا قبلا نمی شناخته ام  مثلا همان موقع که در همان سال 1353شهریور ماه که به بررسی و دیدن مسجد قرمز باستانی چورس آمده بود . همانجا و همان موقع بود که کلید به ثبت رسیدن مسجد چورس را در ردیف آثار باستانی کشور زد. و این کار را با نفوذ و پشتکاری که داشت به انجام رسانید و بعد ها  ایشان در مورد این مسجد و اقدامات خودش، دو تا نامه به آقای ح- ط دوست همکلاسی و استاد بنده هم نوشته بودند که قبلا با اجازه آقا حیدر طاهری این نامه ها در همین وب گذاشته شده است). 

 بنده قبلا در نوشته های خود ویژگی های استاد ریاحی را را تا حدودی  آورده ام از جمله وارستگی این مرد در شرح چورس که چورس را از خوی مهم تر دانسته (حداقل در برهه ای از زمان) البته هر جای این ملک ایران خوی ، چورس ، تبریز و اهواز ماست.  این خیلی مهم نیست که کجا از کجا مهمتر است . چون همه جای این ملک از آبادان تا ارس -ُبلوچستان-خراسان  همه اش  مهم و مهم پرور و مقدس هستند. اهمیت کار، در راستگویی این مرد است و هم این مرد همکلاسی دکتر زرین کوب بود (زرین کوب هم از بروجرد بود). 

و ریاحی بود که وقتی با حافظ خلوت کرده بود (گلگشت در شعر و اندیشه حافظ نوشته دکتر ریاحی) ، چند نفر را  از جمله حسام  شاعر چورسی را به این محفل راه داد و گفت :حسام بزرگترین شاعر طنز گوی مشروطه دیار ما بوده است (نقل به مضمون).  بار دیگر عرض می کنم خدمتی که دکتر ریاحی در باره چورس انجام داده هیچ محقق و تاریخ نویسی نکرده است. 

مردانی استخوان دار (منظور بنده از این افراد ذکر از نسلی است که  بعد از  دهخدا - بهار و در واقع پروردگان آنها هستند که مولود  حدود سال های 1280 تا 1310هستند). از ادبیات ایران چون مجتبی مینوی -فروزانفر- - عباس زریاب خویی- پرویز ناتل خانلری - ریاحی- زرین کوب که سخن را از دو قرن سکوت تا  پله ای از پله ها تا نزدیکی خدای رحمان برد -  شفیعی کدکنی، محمد معین و اگر شاعران را هم با آنها همراه داشته باشیم  به عنوان گل سرسید آن ها شهریار و .. که بیشترشان مرحوم شده و از پله ها بالا رفته و به ملاقات رسیده اند. و هر چند الان هم دانشمندهای زیادی در ادبیات داریم اما آنها یک پدیده ی دیگری بودند. حال چه انگیزه ای آنها را به آن پایه رسانده بود باز فکر م به جایی نمی رسد.  

و خلاصه  مردانی خود ساخته بودند، مردانی که به تعبیر بلبل سخن (حافظ) ، بی کلاس کلاس کنکور، تقویتی ، بدون سی دی های آموزشی و پرداخت مبلغ هنگفت به این کلاس ها  به دانشگاه رفتند و خود به خود مسئله آموز صد مدرس شدند.  و اغلب آنها از مکتب خانه ها و حوزه ها  آموزش گرفته بودند. 

و امید است  مناسبت این نوشته را با عکس توضیح داده باشم . که البته اگر اجازه فرمایید و البته اگر فرشته اجل فرصتی بگذارد بعد از باز نشستگی شاید بتوانم بیشتر و درست تر - با قواعد درست بنویسم، الان واقعا فرصت کم است. خدا نگهدار. 

و انشاء الله اگر وعده سر خرمن نباشد، در مورد دکتر ریاحی مطالبی را از کتاب خودش و سبک کار ایشان در تاریخ  خواهم آورد تا با کارهایش بیشتر آشنا شویم. راه نقد بر همه باز است و کاری علمی و مورد نیاز هم هست. این سخن برای کسانی است که شاید نقدی از ایشان داشته باشند .  اما  نقد و فهم حقیر تا به این جا می رسد که ایشان تاآخر

.عمرش  برای کشور در حوزه ادبیات و تاریخ و متون فارسی و عربی " محمد امین" ماند 

 دکتر ریاحی این جمله سعدی را بارها خوانده و در حافظه تند و تیز و با ذوق خود و حتی در مقدمه ی کتاب تاریخش در خصوص و خطاب به چلبی( مورخ عثمانی)، جای داده بود و برای چلبی ایرادی گرفته که چرا حقیقت را نگفته یا یکی بعد از او به تحریف آثار چلبی پرداخته است . و او را مصداق این شعر سعدی دانسته :" جهان دیده بسیار گوید دروغ، و  لذا اگرچه ریاحی یک پیر جهان دیده بود اما از دروغ اش حذر کرد ،  

رحمت خدا بر ایشان .


    دکتر زرین کوب ۱۳۰۱-۱۳۷۸

      متولد بروجرد       

دکتر ریاحی 1302-1388

+ نوشته شده در  شنبه 1392/12/03ساعت 23:53  توسط علی سلطان بیگی  | 

سطح آب چاه در کدام فصل از سال بیشتر است و چه وقت بر این سطح افزوده می شود؟

مقدمه

می دانیم که وقتی با یک پمپ ی از  چاهی آب می کشیم سطح آن در چاه پایین تر می رود . و به معنی دگر از آب چاه کم می شود و این کم شدن زمانی بیشتر است که سرعت برداشت و یا حجم برداشت بیشتر باشد یعنی اگر ظرفیت پمپ قوی باشد. آب بیشتری را به سطح زمین رسانده و طوری می شود که آب زیرزمینی  که از اطراف به چاه می رسد کمتر از مقدار برداشت است و در این موقعیت به چاه آسیب وارد می شود و بهترین حالت زمانی است که آبی که با پمپ برداشت می شود با مقدار آبی که در طول زمان به کف چاه جمع می شود توازنی بر قرار باشد و به قول آب شناتسان حالت دینامیکی در چاه بر قرار باشد.

با این مقدمه وارد موضوع اصلی می شویم  . یکی از آشنایان  در سیوان مرند چاهی در باغ خود دارد که آبدهی آن حدود ۲ اینچ است چاهی که در بهار سال ۶۲ عمق آب از سطح زمین حدود ۸ متر بود. و با برداشتی که شده بود در مهر ماه حدود ۳ الی چهار متر آب آن پایین افتاده بود.

بنده انتظار داشتم که چون از مهر به بعد باران و برف می بارد و نیز آبی از  آبان ماه برداشت نشده به تدریج به سطح آب چاه افزوده شود.

   حدود ۲۸ بهمن ماه به منطقه سیوان مرند رفته بودم و چاه را نگاه کردم ولی مقدار آب جزئی تالا آمده بود . موضوع را با صاحب باغ در میان گذاشتم ایشان گفتند سطح آب بعد از چند روز و  در واقع در اسفند ماه بالاتر خواهد آمد.

در جریان هستیم که  ذوب برف ها از اسفند به بعد و فروردین  شروع می شود و زمین در این ایام بارندگی های خوبی هم دریافت می کند و بنده خودم انتظار داشتم در همان روز که به باغ رفته بودم (۲۸بهمن) مقدار آب را در چاه بالا آمده به سطح  معمولی و قبلی خود ببینم .

 به هر حال باید منتظر باشیم که گفته های این دوست صاحب باغ که خود یک آب شناس نجربی خوبی است چقدر با واقعیات مطابقت پیدا خواهد کرد.

+ نوشته شده در  شنبه 1392/12/03ساعت 8:57  توسط علی سلطان بیگی  | 

سطح آب چاه در کدام فصل از سال بیشتر است و چه وقت بر این سطح افزوده می شود؟

مقدمه

می دانیم که وقتی با یک پمپ ی از  چاهی آب می کشیم سطح آن در چاه پایین تر می رود . و به معنی دگر از آب چاه کم می شود و این کم شدن زمانی بیشتر است که سرعت برداشت و یا حجم برداشت بیشتر باشد یعنی اگر ظرفیت پمپ قوی باشد. آب بیشتری را به سطح زمین رسانده و طوری می شود که آب زیرزمینی  که از اطراف به چاه می رسد کمتر از مقدار برداشت است و در این موقعیت به چاه آسیب وارد می شود و بهترین حالت زمانی است که آبی که با پمپ برداشت می شود با مقدار آبی که در طول زمان به کف چاه جمع می شود توازنی بر قرار باشد و به قول آبشناسان حالت دینامیکی در چاه بر قرار باشد.

با این مقدمه وارد موضوع اصلی می شویم  . یکی از آشنایان  در سیوان مرند چاهی در باغ خود دارد که آبدهی آن حدود ۲ اینچ است چاهی که در بهار سال ۶۲ عمق آب از سطح زمین حدود ۸ متر بود. و با برداشتی که شده بود در مهر ماه حدود ۳ الی چهار متر آب آن پایین افتاده بود.

بنده انتظار داشتم که چون از مهر به بعد باران و برف می بارد و نیز آبی از  آبان ماه برداشت نشده به تدریج به سطح آب چاه افزوده شود.

   حدود ۲۸ بهمن ماه به منطقه سیوان مرند رفته بودم و چاه را نگاه کردم ولی مقدار آب جزئی بالا آمده بود . موضوع را با صاحب باغ در میان گذاشتم ایشان گفتند سطح آب بعد از چند روز و  در واقع در اسفند ماه بالاتر خواهد آمد.

در جریان هستیم که  ذوب برف ها از اسفند به بعد و فروردین  شروع می شود و زمین در این ایام بارندگی های خوبی هم دریافت می کند و بنده خودم انتظار داشتم در همان روز که به باغ رفته بودم (۲۸بهمن) مقدار آب را در چاه بالا آمده به سطح  معمولی و قبلی خود ببینم .

 به هر حال باید منتظر باشیم که گفته های این دوست صاحب باغ که خود یک آب شناس نجربی خوبی است چقدر با واقعیات مطابقت پیدا خواهد کرد.

+ نوشته شده در  شنبه 1392/12/03ساعت 8:57  توسط علی سلطان بیگی  | 

عیب کار کجاست؟

عیب کار کجاست که  کارهای ما راست و ریس نمی شود؟. 

در برنامه 20:30 سیما ( که دست دست اندر کاران آن درد نکند گاه با انتقاد هایشان به مسئولان بیمارستانی تذکراتی می دهند تا بیشتر به مریضان برسند و اغلب مطالبی که در پیشرفت امور مثبت و موثر ند مطرح می شود)  مورخ اول اسفند 92  یکی از مسئولان داشت از انهدام  مواد نفتی قاچاقی صحبت می کرد و  هر چند این عزیزان زحمت کشیده و  جلو کار  بد و غیر قانونی را گرفته اند اما خود دچار عمل غیر قانونی دیگر شده اند که به مراتب از عمل قبلی  نادرست تر  و نا امید کننده تر  بود. 


اگر آن ها نفت  یا گازوئیل را هر چند با زیر پا گذاشتن قانون می دزدیدند اما در هر حال این مواد به مصرف سوخت می رسید و دردی از استفاده کننده دوا می کرد. 

اما این دوستان ما با ریختن مواد سوختی، زمین و زیر زمین را آلوده اند که خود قابل تامل و  مسئله ای زیست محیطی است و باید دوستان زیست محیطی و در راس آنها سرکار خانم ابتکار باید موضع گیری و پی گیری نمایند. 

این است که   در تلویزیون بجای تبلیغ  پفک و کرم  حلزون (که گویا توسط وزارت  بهداشت  و علوم پزشکی تایید نشده بود ) و از این ارقام و اجناس،  به تبلیغ علوم زیست محیطی - آب و کشاورزی به پردازیم اگر این دوست ما اگر می دانست که در یک سانتی متر مربع خاک ما چندین میلیون موجود ریز وجود دارد آیا باز این گازوئیل را بر روی زمین خالی می کرد ؟ که هم این موجودات به میرند و هم آب های زیر زمینی آلوده شوند . برادر چرا روی زمین ریختی می ترسیدی که یک کشاورز  با تراکتورش از سوخت و انرژی   آن چندین هکتار شخم بزند؟ ،

به آقای ضرغامی پیشنهاد های زیر را دارم در برنامه ها ی شبکه مستندها که بسیار هم خوب هستند و خیلی ها از آن استفاده می کنند از این همه مهندس  و دکتر که داریم بخواهند در مورد مسائل مهم آلودگی هوا، آب  و کشاورزی صحبت کنند و مردم را آگاه تر کنند . ضررهای پساب های صنعتی یا زیان کودهای شیمایی بر منابع آب  حتی وجود مواد کودی در گندم یا خیار و دیگر محصولات در اثر استفاده بیشتر از کود و مورد های دیگر. دلایلی که موجب خرابی هوای تهران می شوند و راههای ملاحظه و جلوگیری از این پدیده ها. 

برادر بزرگوار آقای ضرغامی دقت عمل شما  مثال زدنی است اما برادربزرگوار دستور دهید قبل از این که کرم حلزون را به روی آنتن به برند.  اول دوخط تاییدیه  از وزارت خانه مسئول  بگیرند همانطور که برای دادن دو میلیون وام که به قیمت چند تا از این کرم هاست چندین نوع مدرک و  سند محکم کاری می خواهند و درست و منطقی هم هست . اگر شما در صدا و سیما مهم هستید و چم و خم آن را می دانید و مسلما این جوری هم هست .  برادران مسایل پزشکی هم در امور بهداشتی صاحب نظر هستند  .

 مگر آب ریخته را می شود از روی زمین جمع کرد همانطور که آن برادر عزیز نفت را ریخت . شما هم نمی توانید  یک سال بعد از فروش آن کرم ها پول ان ها را  که هنوز هم معلوم نیست و نشده که که شاید مفید نبودند و حتی عوارض بدی هم  داشته اند. به جیب مردم بر گردانید . 

مردم انتظار دارند اگر کرم ها خوب بودند بررسی می کردید   بعد  می گذاشتید این فروش و تبلیغ انجام گیرد . و اگر مضر بودند باید که از مردم عذر می خواستید بالاخره آن ها به عنوان یک دارو این کرم ها را می خریدند . 

اگر مدتی هر جنسی را تبلیغ کنیم و بعد پشت سر آن جنس و کالا بحث و صحبتی باشد که مسئله دار هست و سیما هم تبلیغ آن را قطع کند برادران ریشه ی اعتماد را خشک می کنیم . شما که گرداننده و یا روشنفکر این جامعه هستید اگر در مورد کرم ها این منطق را پیش می گرفتید آن ها هم یعنی فروشندگان در کیفیت جنس خود تلاش می کردند .  و حتی این جنس صادر هم می شد. و اگر قبل از تبلیغ در سیما،  تاییدیه لازم را نمی گرفتند خوب از ادامه فعالیت شان جلوگیری می شد .

یک روز نفت را در زمین می ریزیم بدون آنکه آموزشی به انهدام کننده بدهیم و یک روز کرمی را که در هیچ ازمایشگاهی به بوته ی آزمایش نرفته تبلیغ می کنیم و آنجا بود که شیخ گفت : یکی بر سرشاخه نشسته بن می برید .

یکی بر سر شاخ و بن می برید

خداوند بســـــتان نظر کرد و دید

بگفتا که این مرد بد مـــــی کند

نه بر دیگری بل بخود مـی کند!

(سعدی) 

و خودمان هستیم  که همه چیز را خراب می کنیم. خودمان چیز هایی که درست نیست ولی انجام می شوند چشم می پوشیم   و یا چیزها و مواردی را که می دانیم حتما درست و مصلحت است و انجام نمی شود هم بی تفاوت می مانیم . 

چرا یک لحظه شک نکردیم که ممکن است این کرم ها خوب نیستند و چرا یک لحظه هم فکر نکردیم که در این کشور آزمایشگاه ها داریم که می تواند این کرم ها را بررسی کند ؟ 

دوستان همه نوع امکانات داریم از  آزمایشگاه ، دانشمند، علم و  تکنولوژی. 

پس چرا از آن ها استفاده نکنیم؟ چرا به فکر این عزیز نرسید که امحا مواد نفتی دردی را دوا نمی کند .  یعنی زمین ریختن آن درست نیست .   


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/12/01ساعت 21:2  توسط علی سلطان بیگی  | 

داستان آن روز ها – این داستان از زندگی زنبورداران کوچی است.

داستان آن روز ها –  این داستان از زندگی زنبورداران است.

 

 عنوان داستان : " من از کرامت مرامت  خوشم نمی آید "

اسامی محل هایی مانند پاپی خالدار، ویسیان، پل بابا حسین،، چغلوندی، پارسیلون، باباعباس ، سبزه میدان، فلک الافلاک ، میدان شمشیر ،اگر برای هموطنان لرستانی ما آشناست، برای زنبورداران کوچ کننده آذربایجانی هم چندان نا آشنا نیست .

هرسال که سی فروردین می شد زنبورداران کوچی کشور که  در خوزستان، و بندر عباس مستقر بودند  به مشکلی بر می خوردند که برایشان تعیین کننده است. و این مشکل از آن جا ناشی می شود که سی ام فروردین به بعد آن جا ها خیلی گرم هستند و نیز در مناطق آذربایجان  سرما هنوز ادامه دارد و احتمال برف هم هست و ممکن است اگر زنبورداری در این ایام به منطقه خود در آذربایجان برگردد احتمال روبرو شدن با برف و بوران هست و این بعنی خراب شدن هرچه تخم و نوزاد داخل کندو ها و مصادف با ضرر و زیان برای اوست است. گاهی می شود در اوایل بهمن ماه بادام در آذربایجان شکوفه می کند و گاهی می شود در 10 فروردین برف شدیدی بعد از آن می بارد.

برای روبرو نشدن با این گونه مسائل زنبورداران ابتدا به خرم آباد کوچ می کنند و یک ماه  هم آنجا اتراق می کنند تا خطر بر گشت سرد ی هوا رفع گردد.

گروه زنبورداران که افراد نقش اول داستان را دارند.  مرکب از یک سید خوشنام چورس که  اکنون دو سال است که وفات نموده اند . و چند نفر جوان و پیر دیگر بودند که یکی از این پیر مردان هم سال هاست که فوت کرده است  در 5 کیلومتری جاده خرم آباد به طرف اندیمشک که کنار سیلو بود، یک باغی را برای اتراق و زمستان گذرانی اجاره  کرده بودند . در این باغ یک مرغداری بزرگی بود . فکر می کنم الان این باغات  در محدوده شهر و حتما تبدیل به محله ای از خرم آباد شده اند. منتهی موقعی که  آنها برای اجاره کردن باغ رفته بودند  خود صاحب باغ  نبوده است و لذا این زنبورداران با باغبان ایشان قول و قرار گذاشته و قرارداد نوشته بودند .

چند روز اول همه چیز بر رفق مراد بود و هوا خوب گل و گیاه زیاد و زنبوران خوب فعالیت می کردند تا اینکه خود آقای صاحب اصلی باغ ومرغداری می رسد .تا آنجا که زنبورداران شنیده بودند ایشان در گذشته صاحب موقعیت و نفوذ بوده اما  بعد از انقلاب اسلامی  خود به خود چند خرده چوب لای چرخهای ارابه ی  این آقا رفته بوده و حرکت ارابه ی اقتصادی اش کند شده بود و شاید بعضی منافع او کم شده بود. صاحب باغ به نزد زنبورداران می رسد و شروع به بد و بیراه می کند البته او الان در این حلقه  که حقیر تعریف می کند و شما گوش می دهید نیست و خدا می داند که شاید به رحمت ایزدی پیوسته باشد چون 35 سال از آن زمان می گذرد و ما از ایشان بی خبر هستیم. اگر یک طرفه قاضی نرفته باشیم باید بگویم که ایشان حق داشته اند.

 ایشان می گفتند که من چند برابر پولی که شما بابت اجاره این باغ برای اسکان کندو ها  به من داده اید به ضد عفونی باغ داده ام تا مرغ ها مریض نشوند . از طرف دیگر برای یک زنبوردار یک کوچ بی موقع و آن هم تنها چند روز بعد از کوچ قبلی خیلی سخت بود هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ کار کردن اضافی و خرج چند کامیون و تعدادی کارگر . آن هم کارگرانی که به علت سختی کار و نیش زنبور و غریبی زنبورداران چندین دبه بر سر دستمزد بار کردن کندو ها و خالی کردن آن ها انجام می دادند.

با این همه  ما به او حق می دهیم  چون صاحب ملک اوبود. اما در کنار این حق او، ضمن بد

 و بیراه به سوی یکی از گروه که همان سید ما باشد  حمله می کند و زیر سیلی و لگد می اندازد  و به قول معروف کم می زند و شیرین می زند .طبیعی است که این زنبورداران نمی توانند عکس العملی نشان بدهند. اما یکی از افراد بر چاره را در این می بیند که وضعیت را روشن کرده . به او می گوید که بابا کسی که شما زیر کتک گرفته اید از افراد صاحب نام و خوش اخلاق  منطقه ماست او سیَد است و حتی صاحب کرامت است بر او ببخشید .

صاحب باغ رویش را به این دوستمان که این روشنگری را کرده بود گرفته می گوید:

آقا من از کرامت مرامت خوشم نمی آید. و این دوست ما که می بیند این صاحب باغ که در حال حاضر ارباب و صاحب باغ  باشد به هیچ چیزی گوش فرا نمی دهد . و گویا در دل کینه ای دارد و از کرامت مرامت ها ضربه ای خورده است برای اینکه با او هم دردی کند و او را آرام کند زود بر می گردد و می گوید:  آقا من هم از کرامت خوشم نمی آید.

اما باید بگویم  صاحب باغ از سر عصبانیت گفته بود که از کرامت خوشش نمی آید. چون کرامت مرامت کار خودش را کرده بود و آتش خشم او با شنیدن کلمه مبارک سید فرونشسته بود و منهای آن چند لگد و سیلی که آن هم برای یک زنبوردار چیز زیادی و خارج از تحمل نبود .  صاحب باغ آرام شده  و کار رو به سازش می کشد و همین صاحب باغ  به آن ها می گوید من شما را به پاپی خالدار که در سمت دیگر خرم آباد هست  می برم و آن جا باغ دارم و پولی هم نمی خواهم و به این ترتیب کار خاتمه می یابد و البته زنبورداران هم در نتیجه خوب بودن منطقه  و فعالیت خوب کندوها که از محل اول هم بهتر بود راضی می شوند.       

اگرچه در زندگی زنبورداران خبرهای خوشی برای گفتن نیست برای مثال اول باری که بنده در دزفول بودم ( سال 59) شکر را تنی دو هزار و هفت صد تومان می خریدند و الان قند کیلویی سه هزار تومان شده است . ولی به این معنی که کاسب حبیب خداست آن ها شکر گزار و امید وار هستند و با همه این مسائل  نوشتن این داستان ها خالی از لطف نیست.

مطلب زیر نظر یکی از خوانندگان محترم در مورد داستان است داستان به نظرش کمی کنگ بوده لذا با شکر مجدد از ایشان توضیحی خدمتشان ارائه  شد  که شاید در مورد داستان و آشنایی با موضوع آن مفید باشد .

باسلام-  یک دوست
داستان یک مقداری گنگ و مبهم بود . چیزی متوجه نشدیم.

---------------------------

جواب نویسنده وب  : با سلام-   ماجرای این داستان را من خودم شاهد نبودم ولی بعد از چند روز از اتفاق رسیدم داستان از این قرار است - زنبورداران چورس باغی را که مرغداری هم تویش بوده در خرم آباد از باغبان آن اجاره می کنند. منتهی ارباب و صاحب باغ  چند روز بعد از راه می رسد و می ترسد که مرغداری آلوده شده و ضرری به مرغداری وارد شود به زنبورداران ناسزا می گوید و اصرار می کند که الا و بلا باید از این باغ بروید.  ولی بعد که با توضیجی که یکی از افراد زنبوردار می دهد. می فهمد یکی از زنبورداران سید هست . کمی نزم شده و باغی دیگر را در سوی دیگر خرم آباد در اختیار اینها می گذارد و ماجرا به خوبی تمام می شود.  از دقت شما ممنون اگر باز هم موردی باشد در خدمتم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1392/11/25ساعت 10:9  توسط علی سلطان بیگی  | 

تسلیت به مناسبت در گذشت دبیر محترم دبیرستان های شیمی آقای بنکداری

خبردار شدیم دبیر محترم و فاضل درس شیمی شهرسان خوی به دیار باقی سفر کرده است. به عموم دانش پروردگان ایشان و خانواده  محترم ایشان تسلیت عرض می نماییم و از حق تعالی برای ایشان آمرزش می طلبیم .

---------------

 برای کسانی که در دبیرستان شمس خوی  تحصیل کرده اند. اسامی ذیل آشنا هستند:

آقایان بنکداری (شیمی) - آریایی (معاون )- عابدین زاده(فیزیک) - حاتمی(فیزیک)- سحاب (ادبیات)- آژغ (درس انگلیسی) و نویسنده داستان زیبا و عبرت آموز " آخرین نامه " برای دانش آموزان  آن دوره و خصوصا سال آخر دبیرستان و کنکوری ها  -  مرحوم قدسی (مدیر مدرسه)- مرحوم آغاسی(فلسفه و ادبیات)- مرحوم معصوم علیزاده (زیست شناسی)- علیایی (شیمی)- امینی (ریاضی)- مسعودنیا ( زمین شناسی )ُ که واقعا همه شان عالم بودند و به قول گفتنی ها : بکی از دیگری بهتر.

و خلاصه  نیازی به توضیح  سواد علمی آن ها  نیست .به این نشانی که اگر با معلومات نبودند که نمی توانستند آن زمان از کنکور قیول شده و لیسانس بگیرند.ّ أخر آن روزها ظرفیت پذیرش ذر کنکور پایین بود.   

 درگذشت این معلم محترم بنده را مجاب کرد که مطلبی را در حق ایشان بگویم و گواه بنده هم - همکلاسی ها و هم تختی هایم هستندکه از همان ایام اغلب آن ها را یا نمی بینم و یا خیلی کم می بینم  از جمله: جواد شاطری -شهرام جبه دار- خلیل غروبی( دکتر در شهرستان سراب و برادر شهید غروبی )- جواد عیوضلو- بهروز شفایی-  سلطان علی مقدم - مهندس رسول جعفر پور- دکتر فیروز راد ( از پزشکی تبریز که بعد ها شنیدم بعد به  روانشناسی تغییر رشته داد) - دکتر صفر نصیری ( از پزشکی شیراز ) . مهندس میر جمیل حسینی - محمد حسین علی حسینی  ( قنادی نوشین آن زمان)- مهندس علی صدری - محمود شاکری - مهران (غذا خوری ایواوغلو) - مهندس حسین مقدسی-کوره پز- علی علیزاده ( بچه ها علوش صدایش می کردند) و برادر معلم زیست شناسی و جانوری آن دوره ها - محمود احمدیان - مجید بصیری -   فیروز یایجیلو که خبری هم از ایشان ندارم- دکتر اسدی خویی الان در خوی داروخانه دارند  و  خود حقیر و تعدادی....  که الان یادم نیستند.

و اما داستان ما سر کلاس آقای بنکداری :

آقای بنکداری شوخی بردار نبود تازه آن هم سر کلاس درس شیمی. در حقیقت این مرد بزرگوار چنان درس می داد که مثل اینکه راحت القوم  در دهان بچه ها می گذاشت . چنان درس می داد که غرور  و اراده ای پولادین را در وجود شما  مستجکم می کرد. اصلا او در یک کلاس چند جور درس می داد و تیپ اش آرامش و جدیت را هم می آمیخت و می آموخت و دیگر اساتیدی که نام بردم هم همینجوری بودند و چنین بود که این مدرسه  درصد قبولی بالایی را در میان دبیرستان ها داشت.

خلاصه بنده در کنار این آقا خلیل غروبی می نشستم - خلیل  زرنگ بود ولی  نسبت به او پیاده نظام تر بودم ( رده ای پایین در ارتش قدیم ) . اما به هر حال رخت و گلیم خود را از آب بیرون می کشیدیم . اما در کنار این عیوب ُعیب بزرگتری هم بود . یعنی خلیل هرچه زرنگ بود به همان نسبت شلوغ  و پر انرژی هم بود و گاهی شلوغی اش خیلی گل می کرد  و هر دوی ما را را هم گرفتار می کرد.  

 وسط کلاس درس شیمی فکر می کنم در بحث فرمول های گسترده هیدروکربورها و یا مدل اتمی  بور-  آقای بنکداری کلمه "اشل" را بکار گرفت و چون کلمه ای جدید بود در مغز ما دو تا و یا خیلی از همکلاسان یک جوری ننشست. و خلیل این اشل را چند بار تکرار کرد . اما مرحوم بنکداری کسی نبود که این بازیگوشی ها از چشمش دور به ماند . با نگاه نافذش خواست خلیل را متوجه کند که حواس کلاس را پرت نکند اما خلیل تازه به روی غلطک ( غلتک) افتاده بود: اشل...  اشل.... اشل. تا اینکه این اشل به اشین... اشین....اشین تبدیل شد . چشم تان هرگز روز گار بد نبیند . خلیل و بنده در میان ناباوری احضار شدیم و به بیرون کلاس هدایت شدیم .

من و خلیل تازه یادمان افتاد که مثلا کاری نکرده ایم و تازه  همچو دانش آموزی نبودیم که یک دفعه از چشم معلم آن هم استادی به مانند بنکداری بیفتیم و بی ارزش به نظر برسیم  و همانند بی نظم ها و مثل تنبل ها باشیم . اما شده بودیم .

کلاس گذشت و خلیل که بیشتر به غرورش بر خورده بود و آن هم غروری که خود استاد نخ آن را تابیده بود به آقای بنکداری نزدیک شدیم . من که حرفی نداشتم چون هر کاری هم که شده بود خلیل کرده بود .  خلیل گفت:

آقا غرور ما  را شکستید آن هم پیش این بچه ها . 

و جواب آقای بنکداری چنین بود :

بچه ها شما به چه فکر می کنید و من به چه فکر هستم . شما سال آخر هستید سال دیگر اگر حتی خودتان هم بخواهید  اینجا راهتان نمی دهند و تلاش من هم این است که همین اتفاق بیفتد و به این فکر هستم که کاش به توانم از این وقت که به هر کدامتان یک و نیم دقیفه می رسد. استفاده بکنم و مطلبی یادتان بدهم .

و به این ترتیب با رضایت مندی از ایشان جدا شدیم .

یک بار دیگر به روح بزرگوار آموزگار خود درود می فرستیم. و برای آموزگارانی که نعمت وجودشان را هنوز هم داریم سلامتی آرزو می کنیم.

و راستی هم شوخی و خود بخود نبود که خوی این همه متخصص - مهندس - دکتر داشته باشد.  

+ نوشته شده در  شنبه 1392/11/19ساعت 8:41  توسط علی سلطان بیگی  | 

دریاچه ارومیه- نقل خبر از فرارو

معاون رییس جمهوری و رییس سازمان حفاظت از محیط زیست گفت: به دلیل نبود ارزیابی های لازم و کافی کارشناسی این سازمان با انتقال آب رودخانه ارس به دریاچه ارومیه مخالف است.

به گزارش ایرنا، «معصومه ابتکار» روز پنجشنبه در جلسه کار گروه نجات این دریاچه، با بیان این که به همین علت تاکنون سازمان محیط زیست با طرح انتقال آب ارس به دریاچه ارومیه موافقت نکرده است، اظهار کرد: این طرح نیازمند ارزیابی های زیست محیطی است که تاکنون در این زمینه مطالعاتی صورت نگرفته است.

وی گفت: بر همین اساس طرح انتقال آب ارس به دریاچه ارومیه به هیچ عنوان مورد تایید سازمان حفاظت از محیط زیست نیست.

ابتکار انتقال آب مجازی به حوضه دریاچه ارومیه را مناسب ندانست و افزود: این طرح علاوه بر اینکه دستاوردهای اقتصادی ندارد به بخش کشاورزی منطقه نیز زیان رسان خواهد بود.

وی با تاکید بر اینکه روش های قبلی برای نجات دریاچه ارومیه باید تغییر کند، گفت: برای حوضه آبریز این دریاچه باید ارزیابی های راهبردی جدید و جامع تعریف و تدوین شود چرا که بدون بازنگری و بررسی های عمیق کارشناسی در زمینه مداخلات حوضه آبریز هر طرحی با شکست مواجه خواهد شد.

ابتکار نجات و احیای دریاچه ارومیه را یکی از اولویت های مهم و اصلی دولت تدبیر و امید و سازمان محیط زیست عنوان کرد و گفت: در این رابطه تا حدود زیادی هماهنگی بین دستگاه های اجرایی و مهمتر از آنها مشارکت دادن مردم برای نجات دریاچه در حال انجام است که نقش کلیدی در این راه ایفا خواهند کرد.

وی اصلاح الگوی کشت در اراضی حوضه دریاچه ارومیه را یکی از راهکارهای مناسب برای نجات دریاچه بیان کرد و گفت: باید طرح های مناسب در این زمینه از سوی جهاد کشاورزی و منابع طبیعی به زودی به مورد اجرا گذاشته شوند.

رییس سازمان حفاظت از محیط زیست با اشاره به انجام مطالعات مربوط به احیای دریاچه ارومیه، اظهار کرد: از دو دهه قبل مطالعاتی در این زمینه در سازمان انجام و از سال 78 تا 79 این مجموعه به طور عملی وارد عرصه شد که در آن زمان اخطارهای لازم در خصوص تهدید زیست محیطی دریاچه داده شد.

ابتکار اضافه کرد: سازمان محیط زیست جایگاه عالی نظارتی دارد که در پارک ملی دریاچه ارومیه به این رسالت خود با دقت عمل کرده و موضوع احیای آن را با جدیت دنبال می کند.

به گزارش ایرنا، مدیرکل حفاظت از محیط زیست آذربایجان شرقی نیز در این جلسه با ارایه گزارشی از وضعیت کنونی دریاچه ارومیه، گفت: به دلیل کاهش حدود 70 درصدی آب این دریاچه 550 گونه گیاهی و 315 گونه جانوری در این حوضه در خطر انقراض قرار دارند که شاخص ترین آنها آرتیمیاست.

حمید قاسمی افزود: بر اساس پهنه بندی ریسک دریاچه ارومیه هم اکنون بیش از 14 درصد آن بحرانی، 13.8 درصد آن نیمه بحرانی و 16.4 درصد آن کم بحرانی است.

معاون رییس جمهوری و رییس سازمان حفاظت محیط زیست صبح امروز /پنجشنبه/ برای بررسی مسایل و مشکلات زیست محیطی استان آذربایجان شرقی وارد تبریز شد.
+ نوشته شده در  جمعه 1392/11/18ساعت 11:46  توسط علی سلطان بیگی  | 

دهه فجر مبارک باد

دهه فجر ایام تاریخی و سرنوشت ساز انفلاب اسلامی و به رهبری امام خمینی (ره)ُ بر همه عزیزان مبارک باد. همواره از خدای بزرگ خواستار  موفقیت مسئولین محترم کشور در راه آبادانی کشور و سعادت ملت بزرگ ایران هستم.
+ نوشته شده در  شنبه 1392/11/12ساعت 7:59  توسط علی سلطان بیگی  | 

مطالب قدیمی‌تر